معرفت اخلاقی - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٧ - بايستههاي اخلاقي فرماندهان عاليرتبة نظامي با فرودستان در نهجالبلاغه
سال سوم، شماره دوم، بهار ١٣٩١، صفحه ١٤٣ ـ ١٧١
Ma'rifat-i Ākhlaqī, Vol.٣. No.٢, Spring ٢٠١٢
ابوالفضل احمدي كاشاني*
چكيده
فرماندهان نظامي در عملكردشان با زيردستان با پاره اي از مسائل جاري نظاميان روبه رو مي شوند كه عرف اخلاقي نظاميان آنها را پذيرفته، ولي با آموزه هاي اخلاقي اسلامي تزاحم دارند يا برعكس، ازاين رو فرماندهان نظامي مسلمان دچار ترديد اخلاقي در برخي مسائل مي شوند، مسائلي، چون تنبيه هاي همگاني مجرمان و غيرمجرمان، رفتار اطلاعاتي با دوستان صميمي كه مي تواند منافقانه باشد. هدف از اين پژوهش نيز ياري رساندن فرماندهان براي تصميم گيري درست در اين مسائل با محوريت ديدگاه هاي امام علي (ع) در نهج البلاغه است.
اين مقاله با رويكردي تحليلي ـ توصيفي به آراي امام علي (ع) درباره برخي از مسائل اخلاقي چالش برانگيز نظاميان مي پردازد. حاصل اين پژوهش، اصولي است كه در رفتار فرماندهي با كادر و افراد تحت امر خود به كار مي آيند كه عبارت اند از: ١. خدا و عدالت محوري در برخورد با نيروها؛ ٢. اولويت مصالح امنيتي و دفاعي اسلام بر مصالح ديگري، چون مصالح فردي و خانوادگي.
كليدواژه ها: حق محوري، اخلاق فرماندهي، فرودستان، نيروهاي نظامي، مصالح امنيتي و دفاعي، نهج البلاغه
* دانشجوي دكتراي اخلاق مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) [email protected]
دريافت: ٧/١٠/٩٠ ـ پذيرش: ٢٨/١/٩١
مقدمه
فرماندهي را در نظر بگيريد كه نيروهايش را مانند فرزندانش دوست داشته و تمايل دارد با آنان صميمي و بي تكلف بوده و آنان حرف دلشان را راحت به او بگويند. اما اين گونه ارتباط مشكلاتي براي او پديد مي آورد، زيرا كم نيستند پرسنلي كه ظرفيت اين رفتار ها را نداشته و چه بسا ضمن كوتاهي در مسئوليت هاي نظامي جان فرسا، به فرمانده، جسارت نمايند. اكنون به نظر شما اين فرمانده چه الگو و روشي را بايد پيش گيرد كه اخلاقاً درست باشد.
در ميان امامان معصوم (ع)، اميرالمؤمنين (ع) در ارائة اخلاق كاربردي فرماندهان نظامي اهميت ويژه اي دارد، زيرا آن امام بزرگوار نزديك به پنج سال فرماندة چند جنگ بزرگ و حاكم اسلامي بودند و در اين شرايط، مسائل اخلاقي فراواني رخ داده كه امام (ع) آنها را تأييد يا رد كرده است. ديگر آنكه منابع سرشاري از آرا و سيره آن حضرت وجود دارد كه مهم ترين آنها نهج البلاغه است. با اين وصف، اين مقاله مي تواند كمك شاياني به برخي از مسائل اخلاق كاربردي نظاميان از ديدگاه اسلام داشته باشد.
مقصود از فرماندهان، فرماندهان مسلماني است كه در سطوح بالاي نيروهاي مسلح خدمت مي كنند. «نظامي» در اين مقاله شامل همه نيروهاي مسلح كشوري، اعم از زميني، هوايي و دريايي و نيروهاي انتظامي، ارتش، سپاه و بسيج است. واژ ة «فرودستان» ضمن در بر داشتن فرماندهان جزء، مانند افسران، شامل درجه داران و سربازان نيز مي شود.
اين موضوع به سبب كاربردي بودن آن، هيچ پيشينه اي ندارد، تنها در اخلاق اطلاعاتي به ندرت به چالش هاي اخلاقي يك مسئول اطلاعاتي پرداخته شده است، مانند اينكه وي از نظر اخلاقي تا چه حد مجاز است كه به حريم خصوصي افراد وارد شده و يا تا چه حد مي تواند براي فريب نيروهاي غيرخودي مرتكب حرام شود تا آنان او را خودي به حساب آورند و يا آيا مي تواند براي مخفي ماندن هويتش دروغ بگويد كه البته دست يابي به منابع اين موضوعات به سبب سري و امنيتي بودن آن مشكل است.
اهميت موضوع آن گاه روشن مي شود كه بسياري از نظاميان با معيارهايي آموزش داده شده يا انس گرفته اند كه با ملاك هاي نهج البلاغه مخالفت دارد. نظاميان اخلاقي با مسائلي روبه رو مي شوند كه ضميرشان به خوبي آنان گواهي نمي دهد، ولي دربارة آن مسائل توجيهات اخلاقي فراواني دارند، مانند به كارگماشتن خويشان و دوستان قديمي در پست هاي مهم يا واگذاري امتيازات مهم به آنان اين مسائل با سؤال هاي مهمي همراه است كه يك فرماندة متدين را در حيرت فرو مي برد.
به اين بحث تا زماني كه اين مقاله شكل گرفته، پرداخته نشده و دست كم نگارنده به آن دست نيافته است، ازاين رو، نگارنده با آگاهي كافي از محيط نظاميان در ايران به مسائلي پرداخته كه به ندرت در منابعِ قابل دسترسي، يافت مي شود و بيشتر مسائل بر اساس ديده ها و تجربيات پي ريزي شده اند.
در اين مقاله با توجه به مباحث نهج البلاغه به مباحثي كه در خصوص اخلاق فرماندهي با فرودستان است، مجموعاً طي ده عنوان پرداخته شده كه چهار بحث آخر آنها بيشتر صبغة مديريتي دارد. اين مباحث عبارت اند از: عدالت و حق محوري، منافات نداشتن رفتار اطلاعاتي با رفتار دوستانه و صادقانه، وفاي به عهد، رازداري يا افشاگري، برتري حق خويشاوندي يا حق سازمان، حرمت فرماندهي يا جسارت حق گويي فرودستان، ارزش هاي گزينش، نظارت و رسيدگي، تنبيه و تشويق، و ارزش يا ضدارزش بودن حضور فرماندهي در معركه ها.
١.عدالت محوريممكن است مردم در برخي صفات پسنديده اختلاف داشته باشند، ولي هر كس و در هر مرامي عدالت و اجراي آن را دوست دارد، اما با وجود اين، برخي به سبب تزاحم عدالت با منويات و منافعشان، در اجراي آن ترديد مي كنند. امام علي (ع) هنگامي كه خود فرمانده بود در اين موارد آنچنان صريح بر عدالت پافشاري مي كرد كه برخي اين پافشاري آن حضرت را دور از سياست و قوانين مديريتي ارزيابي كرده[١] و برخي آن را به علت الگو بودن امام (ع) براي بشريت لازم مي دانستند.[٢]
اكنون به چند نمونه از تزاحم عدالت با ديگر مصالح پرداخته مي شود:
الف) اجراي عدالت و قطع همكاري برخي نيروهارضايت متنفذان و وابستگان به آنها مي تواند اصل مهمي در جهت دهي رفتاري و اخلاقي فرماندهان باشد، زيرا نارضايتي آنان چه بسا باعث سست شدن پايه هاي يك سازمان باشد. شيوة آن حضرت از همان آغاز خلافت، گسترش عدالت در جامعه و احياي حقوق فراموش شده و اموال از دست رفته بود. آن حضرت بدون علت ميان فرادست و زيردست فرقي نمي گذاشت و ملاك ايشان كتاب خدا و سنت پيامبر اكرم (ص) بود.[٣]
در دورة خلافت عثمان، وي اموال فراواني را به ناحق به برخي خويشان بخشيده بود، از اين رو امام (ع) روز دوم خلافت ديدگاه خود را دربارة اين اموال به يغما رفته روشن فرمود: «به خدا سوگند، بيت المال تاراج شده را هر كجا كه بيابم به صاحبان اصلى آن باز مىگردانم، گرچه با آن ازدواج كرده يا كنيزانى خريده باشند.»[٤]
اين نوع رفتار سبب شد تا بسياري از نيروها از نزد آن حضرت دور شده يا در تعهدشان بي تفاوت شوند. آن حضرت علت دوري اينان را نه به سبب ستم به آنان، بلكه به سبب سنگين بودن حق بر آنان مي داند.[٥]
مي توان ديدگاه امام (ع) يعني «سخت گيري بر اجراي عدالت، حتي به قيمت از دست دادن ياران» را مبني بر چند اصل دانست:
يك) گشايش و رفاه حال عمومحضرت در دستوري به مالك اشتر دربارة حق مداري و انصاف به زيردستان و عمومي كردن آن و عدل فراگير، سفارش مي فرمايند كه خشنودي همگان را در نظر داشته باشد نه خشنودي چند تن كه چه بسا باعث ظلم به ملت مي شوند.[٦]
دو) ممنوعيت پيروزي با جوربه امام (ع) گفتند كه مردم به دنيا دل بستهاند و معاويه با هدايا و پولهاى فراوان آنها را جذب مىكند، شما هم از اموال عمومى به اشراف عرب و بزرگان قريش ببخشيد و از تقسيم مساوى بيت المال دست برداريد تا به شما گرايش پيدا كنند. امام (ع) در برابر اين تفكر چنين مي فرمايد:
آيا به من دستور مىدهيد براى پيروزى خود، از جور و ستم دربارة امت اسلامى كه بر آنها ولايت دارم، استفاده كنم!؟ به خدا سوگند ... هرگز چنين كارى نخواهم كرد. اگر اين اموال از خودم بود به گونهاى مساوى در ميان مردم تقسيم مىكردم تا چه رسد كه جزو اموال خداست.[٧]
سه) بخشيدن مال به كساني كه استحقاق ندارند، بخششي بي دليل و اسراف است.[٨]چهار) در صورت لغزش اعطا كننده و نيازش به دوستان، بدترين دوستان وي همان كساني هستند كه به غير استحقاق به آنان بخشيده شده است.[٩]
ب) ترجيح عدالت يا ترجيح بخشش
رسيدگي فوق العاده به نيرو با اعطاي انعام، بهتر است يا توجه به گسترش عدل؟ مانند آنكه فرماندهي، توانايي دارد يكي از اين دو كار را انجام دهد: اعطاي هدايا به نيروها، و ديگر، صرف نيرو و بودجه اي براي حل منصفانه پرونده هاي معوقات، انتقالات و شكايات كه باعث اتقانِ عدالت در حوزة مديريتي وي مي شود.
از ديدگاه امام (ع) دومي ترجيح دارد، زيرا عدالت، هر چيزى را در جاى خود نهادن است، در حالى كه بخشش، آن را از جاى خود خارج مىسازد. به بيان ديگر، عدالت، تدبير عمومى مردم است، در حالى كه بخشش، گروه خاصى را در برمي گيرد، بنابراين، عدالت شريفتر و برتر است.[١٠] و به عبارت ديگر، در عدالت استحقاق هاي طبيعي و واقعي در نظر گرفته مي شود و به هر كس بر اساس انجام كار و لياقت داده مي شود، ولي در جود و بخشش چنين نيست، بلكه جريان غيرطبيعي به حساب مي آيد و در آن به افرادي خاص توجه مي شود.[١١]
٢. منافات نداشتن رفتار اطلاعاتي با رفتار دوستانه و صادقانهصداقت و يك رنگى، خواست فطرت و خرد آدمى است و از فضايل نيك اخلاقى به شمار مىرود و در مقابل، دورويى و عدم صداقت در رويارويي با دوستان و آشنايان و همكاران، نكوهيده و زيانآور است.[١٢]
گاهي رفتار دوستانه و يك رنگي اقتضا مي كند كه در برابر سؤال ها و توقع دوستان، برخي مسائل وحتي مسائل خدمتي را با آنان در ميان گذاشته و از هيچگونه خيرخواهى و كمك به همكاران دريغ نورزيم. امام (ع) نيز (در نامة ٥٠) ضمن اشاره به اصل وحدت و همدلي بين خود و افسرانش در اين باره توضيح مي دهد كه اگر اموالي به دست آورد يا نعمتي مخصوص او شد دچار دگرگوني و فراموشي ياران نشود و با آنها بيشتر به برادرانش نزديك شود ... و كارها را با مشورت با آنان انجام دهد و در پرداخت حق آنان كوتاهي نكرده و با همه آنان به گونه اي مساوي رفتار كند.[١٣]
البته ممكن است گفته شود كه فرمانده بنا بر اخلاق صنفي و رفتار اطلاعاتي خود نمي تواند بسياري از سؤال ها و توقعات آنان را پاسخ گويد، زيرا اصل اساسى، حفظ اسرار محرمانه سازماني(رعايت اصول حفاظتى) است و اين با اصل صداقت و يك رنگي منافات دارد.
در حل مسئله مي توان گفت:
اولاً، ميان اين دو اصل، منافاتي نيست، زيرا امام (ع) نيز (در همان نامة ٥٠) در جملة «حق شما بر من آن است كه جز اسرار جنگي هيچ رازي را از شما پنهان ندارم»[١٤] رهنمون مي فرمايند كه هم بايد يك رنگي فرمانده و هم اسرار نظامي حفظ شود[١٥] و فرمانده مي تواند با توجيه ياران و دوستان خود به آنان بفهماند كه از گفتن برخي مسائل و احياناً پاسخ برخي خواسته ها به سبب تعهد و پيماني مقدس، اخلاقاً معذور است.
ثانياً، در صورت قبول منافات داشتن آن دو، مصلحت رازداري گاهي بر مصلحت دوستي و صداقت برتري دارد. حفظ برخي اسرار، مانند اسرار حكومتي و فوق العاده سرّي بسيار ضروري است، زيرا با حفظ آنها مي توان امكان بسيارى از زيان ها را از ناحيه دشمن سلب كرد و همواره ابتكار عمل را در دست داشت.[١٦] بايد توجه داشت كه پيامدهاى افشاى اين گونه رازها ناگوارتر و زيانبارتر از افشاي انواع ديگر رازهاست، زيرا باعث كشف اطلاعات توسط جاسوسان و انتقال آن به خارج از كشور مي شود. ترور برخي از دانشمندان[١٧] هسته اي و نظاميان و تصميمات سازمان ملل عليه ما و ابتكار عمل دشمن ... به سبب كشف اين گونه اسرار ناشي شده است.
امامان بزرگوار ما پيوسته شيعيان را از افشاي اسراري كه كيان شيعه را به خطر مي انداخت، برحذر مي داشتند. براي مثال، امام صادق (ع) به يكي از كارگزارانش مي فرمايند: «زبانت را نگهدار و باعث سلطه ديگران (دشمنان) بر ما مشو.»[١٨] امام محمدباقر (ع) نيز مىفرمايد:
روز قيامت، فردى را به سبب مشاركت در خون افراد ديگر، مؤاخذه مىكنند. او مىگويد: خدايا! تو مىدانى كه من خون كسى را نريختهام. خداوند متعال مىفرمايد: بلى، چنين كارى به طور مستقيم از تو ديده نشده، اما تو از فلانى مطلبى را شنيدى و براى ديگران نقل كردى و اين مطلب به گوش ظالم جبّارى رسيد و آن فرد به همين علت كشته شد و تو در خون او شريك شدى.١٩
٣. وفاي به عهدوفاي به عهد از ارزش هاي اخلاقي بسيار سفارش شده و فطري است[٢٠] و اگر انسان جان خود را سپر پيمان خود گرداند، كار درستي انجام داده است، زيرا هيچ يك از واجبات الهى همانند وفاى به عهد نيست.[٢١] «وفاي به عهد از جمله صفاتي است كه همة مردم جهان با تمام اختلافاتى كه در افكار و تمايلات دارند، در آن اتفاق نظر دارند. وفاي به عهد چيزي است كه درباره دشمنان نيز بايد رعايت شود.»[٢٢]
سيرة عملى امام (ع) نيز بر وفاى به عهد استوار بود. براي مثال، پس از نوشته شدن قرارداد آتش بس در جنگ صفين و (قبل از عهد شكني هاي معاويه)، گروهى از نيروهاى لشكر آن حضرت به ايشان پيشنهاد كردند كه مفاد آن را ناديده گرفته، دوباره با معاويه وارد جنگ شوند. امام (ع) ضمن ردّ پيشنهاد آنان، با حالت عتاب آلود به آنان فرمودند: «پس از امضا و رضايت دادن و عهد بستن نمي توان مفاد آن را ناديده گرفت».[٢٣]
با وجود اين، گاهي پايبندي به عهدها درست نيست. وفاي به عهد با افرادي كه هيچ پيمانى را به فرجام نمىرسانند، مگر اينكه به سودشان باشد و همواره با تزوير و سياستبازى و دغل كارى با افراد، برخورد مىكنند،[٢٤] لازم نيست. امام علي (ع) پايبند بودن بر اين پيمان ها را برنمي تابد و وفادارى به اين عهد ها را نزد خدا نوعى خيانت مي داند و در واقع، خيانت به خيانتكاران نزد خدا وفادارى است.[٢٥]
از اين گذشته، فرماندهي با كساني روبه روست كه عملكرد آنان با نوعي خيانتِ پيچيده همراه است و گاهي برخي از آنان با سرويس هاي اطلاعاتي دشمن ارتباط دارند. براي مثال، افرادي كه با نزديك شدن به وي يا وابستگانش عكس ها و اطلاعاتي از آنان تهيه كرده و مي توانند آبروي شغلي و خانوادگي وي را تهديد كنند و ناجوانمردانه و با تنگنا گذاشتن و با گرو كشي از فرماندهي پيماني مي گيرند. روشن است وفاي به عهد در اين موارد، نه تنها ارزشمند نيست، بلكه نكوهش آميز و جرم شمرده مي شود.[٢٦]
٤. رازداري يا افشاگريحفظ اسرار و عيوب نظاميان از نظر اخلاقي و امنيتي، اصلي مهم و لازم الاجرا در نظاميان است و فرماندهي در پنهان داشتن رازها و عيوب پرسنل از همه سزاوارتر است و بايد «زيردستاني را كه باعث پرده دري و شيوع عيوب پرسنل مي شوند از خود دور كند.»[٢٧] اما سيرة امام (ع) در اين باره نشان مي دهد كه آن حضرت گاهي و بنا بر دلايلي افشاگري عيوب افراد را ضروري مي دانسته است. اكنون مناسب است به عللي اين سيره بپردازيم:
الف) عبرت گيري از سرنوشت خيانت كاراندر صورت خيانتِ شخصي از همكاران نزديك، ضمن مجازات وي بايد طوق بد نامي به گردنش افكند[٢٨] و عيبش رسوا شود.
ب) روشن كردن راه درست از نادرستگاهي امام (ع) برخي را رسوا مي كرد تا براي مردم راه خدا از راه غيرخدا جدا شود. براي مثال، برخي معاويه را از آن حضرت سياست مدار و هوشمندتر مي پنداشتند، در اين ميان، آن حضرت آگاهي مي داد كه «اگر ناپسندىِ پيمان شكنى نبود، من از تمامى مردم هوشمندتر بودم»؛[٢٩] يعني آن حضرت از همه كس تواناتر و داناتر است، ولى براى پيروى از دستور خدا و رسول از آنچه رضاى آنان نيست، چشم مىپوشد، و امثال معاويه پيرو شيطان و هواى نفس اند[٣٠] كه با نيرنگ و پيمان شكني كار خود را جلو مي برند و اين نشانه برتري رأي و انديشة آنان نيست.
ج) سركوبي انحرافات عقيدتينمونه روشن آن به نقد كشيدن عقايد خوارج است.[٣١] آن حضرت قبل از پيدايش و شكل گيري اين عقايد، هشدارها و افشاگري هايي دارد[٣٢] و درباره ماهيت و علل گمراهي خوارج[٣٣] و خبر پيامبراكرم (ص) دربارة آنان[٣٤] و تداوم انحراف فكري آنان بياناتي رسواگرانه دارند.[٣٥]
د) جلو گيري از اختلاف ميان صفوف مجاهدانامام (ع) از دنياطلبي و اغراض شخصي كساني پرده برمي داشت كه باعث اختلاف ميان صفوف مجاهدان مي شدند، مانند افشاي اهداف سران ناكثين (طلحه و زبير)[٣٦] كه به بهانه خون خواهى عثمان مقدمات جنگ داخلي را فراهم مي كردند يا افشاي نيات مروان كه براي بيعت نزد امام (ع) آمده بود و آن حضرت دست وي را يهودي خواند به طوري كه اگر با دستش بيعت كند در نهان و به راحتي آن را مي شكند.[٣٧]
٥. حق خويشاوندي يا حق سازمانامام (ع) دربارة خويشاوندان، به ويژه تهيدستان آنان سفارش هاي مهمي دارند.[٣٨] و هر كس را موظف مي داند كه به بستگانش عنايت داشته براي گشايش زندگي، آنان را ياري كند. يك فرمانده نيز بايد به اين وظيفة الهي عمل كند. اما انجام اين وظيفه، به ويژه درباره خويشان نظامي كه در حوزة خدمتي وي مشغول به كار هستند، مي تواند براي او محذورات اخلاقي فراهم كند، بخصوص اگر آنان متوقع، نيازمند و فرصت طلب باشند. برخي از اينان از فرصت «راحت سخن گفتن» خود با فرمانده، بهره جسته و با آه و ناله اي جانسوز، امتيازي يا حل مشكلي را تقاضا مي كنند مبني بر اينكه:
الف ـ فرماندهي با استفاده از نفوذ معنوي (و نه جايگاه شغلي و دستوري) خود، كارها و مشكلات آنان را تسهيل كند؛ بدين معنا كه پرسنل وي به لحاظ محبت به فرمانده، تلاشي دلسوزانه و خارج از برنامه براي حل مشكل شخص خويشاوند فرمانده داشته باشند.
ب ـ با توجه به اشراف فرماندهي، از نقاط كور قانون و تبصره ها و بندها به نفع آنان استفاده كند، زيرا برخي كارها از نظر قانوني، شرايط يكسان دارند؛ يعني هم «انجام شدني» و هم «انجام نشدني» هستند و انتخاب يك طرف، و بسته به نظر فرماندهي است.
به نظر مي رسد به كار بستن اين توجيهات براي رسيدگي به امور خويشاوند درست نيست، زيرا براي صلة رحم بايد از سرمايه ها و توانمندي هاي شخصي بهره برده شود، نه از توان و استعدادهاي سازمان.
در توجيه دوم نيز بايد گفت كه اولاً: قانون بايد شفاف باشد، ثانياً: تبصره هاي يادشده بايد براي همه باشد و اگر مقدور نيست كه براي همگان باشد، بهتر است براي هيچ كس نباشد. از ديدگاه امام (ع) هميشه بايد ملزم به حق بود و در صورت زيان به (سازمان و) مردم و تحميل هزينه هايي، مانند وقت و نيرو، بايد به گونهاى با خويشان رفتار شود كه قرار دادى به سودشان منعقد نگردد، در غير اين صورت، سودش براى آنان و عيب و ننگش در دنيا و آخرت براى فرماندهي خواهد ماند.[٣٩]
فرماندهي بايد متوجه باشد كه اين گونه اقدامات موجب مي شود تا پرسنل احساس تبعيض كرده و نتوانند آن را تحمل كنند. بنابراين، با عنايت به اين مفسده، اگر بي توجهي به بستگان و نزديكان هم صدمه اي در پي داشته باشد، مانعي ندارد.[٤٠] البته «اگر چه اجراى حق مشكلاتى براى نزديكان فراهم آورد، ولي [فرمانده بايد] تحمل سنگينى اجراي آن را به ياد قيامت بر خود هموار سازد»[٤١] و بهتر است كه در برابر خواست خويشان به پرسنل دستور دهد كه طبق مقررات با آنان عمل شود.
٦. حرمت فرماندهي و جسارت حقيقت گويي نيروهافرماندهي به سبب مديريت نيروهاي مدافع و آماده جانبازي بايد جايگاهي ويژه داشته باشد. ارتش و به طبع آن، فرماندهانش زينت حاكمان و ركن امنيت كشورها هستند.[٤٢] بايد در خارج و داخل سازمان خود، وجاهت و ابهت داشته باشند، از اين رو نيروهاي فرودست ملزم به احترامات نظامي و تشريفات خاصي براي فرماندهي هستند. از نظر اخلاقي نيز بايد انسان هايي كه مسئوليت هاي پر خطري دارند، مدح و ستايش شوند.[٤٣]
فرماندهان مسلمان گاهي با در نظر داشتن آموزه هاي اسلام و از سوي ديگر، حفظ حرمت فرماندهي، دچار بلاتكليفي اخلاقي مي شوند، زيرا از سويي، فروتني و تحمل فرودستان و خودماني شدن و انس با آنان و افتاده حال بودن، شايسته يك فرد مسلمان است و نيرو بايد احساس نزديكي به فرمانده خود داشته باشد، و از سوي ديگر، بايد جايگاه برتر خود را حفظ كند، به طوري كه پرسنل جايگاه فرماندهي را قلعه اي رفيع بداند كه جاي همه كس و هرگونه مداخله نيست. با اين وصف است كه پرسنل دستور را محترم شمرده و اگر غير از اين باشد، زمينة كاهلي و بي نظمي نيرو هنگام خطر، فراهم مي شود.
شكي نيست كه امام علي (ع) جايگاه عظيمي براي ارتش و فرماندهان قائل است،[٤٤] اما از نظر آن حضرت، رفتار فرماندهي و تربيت نيرو بايد به گونه اي باشد كه هم زمينة سوء استفاده كم خردان را از ميان ببرد و وقار و حريم فرماندهي حفظ شود، مانند آنكه در مسائل غيرمهم، فراوان و مستقيماً نيرو را تنبيه نكند،[٤٥] و هم نيرو بتواند به فرمانده نزديك شود و در صورت لزوم، كلام حقش را اظهار نمايد.
البته گاهي افراد مغرض و منافق، حريم فرماندهي را مي شكنند. در تاريخ نيز ذكر شده است كه افرادي مانند اشعث بن قيس شديدترين لحن و تعبير را با فرماندهشان، اميرالمؤمنين (ع) داشتند، اما آن حضرت متعرض آنان نشد.[٤٦] بايد توجه داشت كه اندك اين حريم شكني ها عادي است، زيرا عادتاً نظامياني نادان، منافق و گستاخ در دسته ها و گردان ها هستند كه حاضرند حرمت فرمانده را بشكنند، اما اين حالت نبايد عموميت پيدا كند.
از ديدگاه امام (ع) دور بودن كادر از فرماندهي، مصيبت و مشكل بزرگي براي فرماندهي و ارتش است، و در برابر، بستر سازي و فرصت دادن به نيرو براي «آسوده حق گويي» اصل مهمي براي نزديك شدن نيرو به فرماندهي است. اين ديدگاه را مي توان با دو اصل تبيين كرد:
الف) حق طلبيدور بودن فرماندهي از بدنة ارتش باعث آميختگي حق و باطل و آشكار شدن باطل در لباس حق براي وي مي شود،[٤٧] زيرا نيرو هنگامي كه به علت ترس از عواقب جسارتش نتواند به راحتي حق را به آگاهي فرماندهي برساند، فرماندهي دچار خامي و كم اطلاعي مي شود.
امام علي (ع) در صفين به رزمندگانش اظهار مي دارد كه با او براي گفتن حق، راحت باشند و با ترس و رعشه با وي سخن نگويند كه گويي او فرماندهي سركش و خشمگين است كه بايد از او دوري جست.[٤٨] از سخنان آن بزرگوار مي توان بهره برد كه فرمانده بايد آمادگي شنيدن مطلب يا مشورت را براي احياي عدالت داشته باشد و به زيردستان خود اطمينان دهد كه در برابر حرف حساب و بيان مشكلات و انتقادها، هيچ مشكلي متوجه آنان نخواهد شد،[٤٩] زيرا چه بسا فرمانده غرق در خطاي و جهل عميقي باشد.[٥٠]
نتيجه آنكه فرماندهي براي بسترسازي شنيدن حق، بايد به گونه اي رفتار كند كه نيرو براي بيان حق، احساس امنيت كند، چنان كه سيرة عملي علي (ع) نيز چنين بوده است. مؤيد اين مطلب، شيوة برخورد آن حضرت با افراد است، چنان كه از اصحاب آن بزرگوار نقل شده كه برخورد ايشان به گونه اي بود كه «ضعيف هيچ گاه از جور او نمي ترسيد و قوي نيز براي ستمكاري خود در او طمع نمي كرد.»[٥١]
ب) دور كردن چاپلوسان«ستودن كسي بيش از آنچه سزاوار اوست، چاپلوسى است [و از سوي ديگر] كمتر از آن، از ناتواني يا [برخاسته از صفات رذيله اي چون] حسادت است.»[٥٢]
مدح مسئولان پرتلاش و خطر پذير، امري فطري است[٥٣] و شايسته است نيروها، دست كم با احترامات نظامي جايگاه فرماندهان را پاس بدارند، اما هميشه مدح در كار نيست و گاهي سخن حق، برخي فرماندهان را تلخ كام مي كند و آنان به علت ناراحت شدن از حق گويي افراد و انتقام گيري از منتقدان و برخورد با آنان، از تملق زباني و عملي متملقان، احساس آرامش كرده و به آنان گرايش پيدا نموده[٥٤]و بدين سان با سلطة آنان نيروهاي حق گو از حوزة فرمانده اي دور مي شوند. و در چنين شرايطي حضور پررنگ چاپلوسان در كانون فرماندهي موجب مي شود تا روي واقعيات پرده افكنده شده و مشكلات از نظر فرماندهان مخفي شود.
امام علي (ع) به علت خطر حضور متملقان، به مالك اشتر فرمان مي دهد كه ضمن بر قراري روابط صميمانه با پرهيزكاران و راست گويان، آنان را چنان پرورش دهد كه او را فراوان نستايند و در واقع كاري كند كه اينان نيز به تملق گويي گرايش نداشته باشند.[٥٥] براساس همين مبنا آن حضرت در منطقة صفين به رزمندگانش يادآور مي شود كه از به كار بردن الفاظ پر طنطنه و پر طمطراق كه براي پادشاهان جبار استفاده مي شود، بيزار است و نبايد آنان رياكارنه با فرمانده خود رفتار كنند.[٥٦] نتيجه آنكه عمل كردن براساس اين دو اصل، همدلي و نزديكي حق گرايانه با نيروها را در پي خواهد داشت.
همين دو الگوي رفتاري (رعايت حريم فرماندهي و جسارت حق گويي فرمانبر) در جنگ تحميلي در بين رزمندگان و فرماندهان به خوبي مشاهده مي شد و فرماندهان به علت مواضع و انگيزه ها ي حقشان (بدون هيچ ژست و طمطراقي) بر دل ها حكومت مي كردند و از اين جهت حريمشان نزد مجاهدان لازم شمرده مي شد، و از سوي ديگر، فرمانبران با احساس يگانگي عميق به آنان، از اظهار حق گويي در برابر فرماندهان كوتاهي نمي كردند.
٧.گزينش هاالف) ملاك هاي گزينش مشاوران
يك سازمان نظامي قوي بر شانه هاي افراد شايسته خود استوار است و وجود و به كار گيري شايستگان بر اساس كيفيت گزينش افراد است. معمولاً گزينش آنان با مشاوران انجام مي شود، از اين رو انتخاب مشاوران مناسب يكي از دغدغه هاي مهم يك فرمانده است، چراكه با مشاورانِ خوب، گزينش ها، تشويق ها و تصميم ها آسان مي شود.
امام علي (ع) سه ملاك سخاوت، شجاعت و قناعت را در گزينش مشاوران بيان مي فرمايد. اين ملاك ها در حق گرايي و در نظر داشتن مصالح انساني كمك فراواني به فرماندهي مي كند. ايشان مي فرمايد:
بخيل، ترسو و حريص را در مشورت كردن دخالت نده كه تو را از بخشش مانع گردند، و از تنگدستى مىترسانند و در انجام كارها روحية تو را سست مىكنند و حرص بر اندوختن با ستمكارى را در نظرت زينت مىدهند ... ريشة اين ويژگي ها بدگمانى به خداى بزرگ است.٥٧
روشن است اين نوع مشاوران باعث بازداشتن امكانات از نيروها و احتياط افراطي و توجيه برخي ستم ها به نيروها مي شوند. برخي از فرماندهان به شدت «سازمان گرا»[٥٨] به اين نوع مشاوران گرايش دارند در حالي كه از ديدگاه امام علي (ع) فرماندة سپاه بايد از توانايي هاي خويش براي ايثار و احسان به سربازان خود و حتي به خانواده هاي ايشان، بهره كامل ببرد و به عدل و انصاف با آنان رفتار كند تا انديشة سربازان به جنگ و دفاع معطوف شود.[٥٩] نتيجه آنكه با وجود مشاوران مورد اشاره در كلام امام (ع) زمينة رفتار حق گريزي فرمانده و از دست دادن توفيق احسان و عدل وي تقويت مي شود.
ب) ملاك هاي گزينش معاونان و همكاران صاحب سرّاين گزينش براي فرماندهان بسيار سرنوشت ساز است، زيرا گزينش شدگان را در جايگاه «بطانه»[٦٠] و محرم اسرار قرار مي دهد. به طور معمول، ملاك هاي اين گزينش، خوش فكري، نفوذ بر اشخاص(مِثْلُ آرَائِهِمْ وَ نَفَاذِهِمْ)[٦١] و خوب سخن گفتن[٦٢] و همراهي با فرمانده است.
امام علي (ع) ملاك هاي خوش فكري و نفوذ بر اشخاص را تأييد فرموده و معيار نداشتن سابقة همكاري با ستمگران را مهم مي شمارد. و از سوي ديگر، در «خوب سخن گفتن» صراحت لهجه در حق گويي و در «همراهي كردن»، همراهي خدا پسندانه را تأييد مي كند. در اين صورت، امام علي (ع) اين چند ملاك را در اين گزينش لازم مي داند: ١. خوش فكر بودن، ٢. تسلط بر افراد، ٣. سابقه نداشتن همكاري با ستمگران، ٤. حق گويي، ٥ . همراهي نكردن با آنچه خدا نمي پسندد. امام (ع) فوايد اين افراد را چنين مي شمارد كه «هزينة آنان سبكتر، ياري شان بهتر، مهرباني شان بيشتر، و دوستى آنان با غير فرمانده كمتر است.»[٦٣]
ج) ملاك هاي گزينش دفترداران و كارمندان اداري ويژه براي سياست ها و امور محرمانهنيروي اداري، مانند دبيرخانه، بايگاني و منشي، در امور نظامي اهميت و نقش ويژه اي دارد. برخي چون گزينش نيرو براي امور اداري را كم اهميت مي دانند با اندكي تحقيق و اصل «خوش بيني» به مؤمنان، انتخاب خود را انجام مي دهند، اما حضرت علي (ع) اين رفتار را نمي پسندد و براي انتخاب آنها چند نكته بيان مي فرمايد:
الف) اصل بر عدم حسن ظن باشد، زيرا ممكن است در «پس ظاهرسازىهاي افراد، نه خيرخواهى وجود داشته باشد و نه از امانت دارى نشانى يافت شود.»[٦٤]
ب) پروندة خدمتي آنان نزد فرماندهان شايسته پيشين بررسي شود.[٦٥]
با اين دو شرط، انتظار مي رود كساني انتخاب شوند كه ميان مردم، اثرشان نيكوتر، و در امانت دارى معروف ترند.[٦٦] علت لحاظ كردن اين شروط، نامهها و نوشته هاى محرمانه است كه دربر دارنده سياستها و اسرار فرمانده و نظام است و لحاظ كردن اين شروط «نشانة خيرخواهي و احساس مسئوليت در برابر خدا و مردم است.»[٦٧]
د) ملاك هاي گزينش فرماندهاناطاعت از فرماندهي، قدرت جسمي و روحي و تخصص[٦٨]در نظامي گري (مانند هدايت نيروها، به كار گيري جنگ افزارها و كار آزمودگي) از شروط اصلي در انتخاب فرماندهان است.[٦٩] از ديدگاه امام علي (ع) اين ويژگي ها جزء شروط حداقلي در انتخاب فرماندهان ارشد است. حال اگر در مواردي افرادي يافت شد كه اين صفات را به يك اندازه داشتند، در اين صورت، ملاك انتخاب و ترجيح چيست؟ از فرمايشات امام (ع) در نهج البلاغه ملاك هاي مرجح ديگري را بهره مي بريم كه عبارت اند از:
يك ـ «نُصْح»[٧٠](خير خواهي و خلوص) يكي از ملاك هايِ اولويت است كه از اين واژه، علاقه مندي به ولايت استفاده مي شود.[٧١] و دلسوزتر(انْصَح) به (دين) پيامبر اكرم (ص) و امام (ع) و ولايت، براي فرماندهي شايسته تر است.
دوـ «كمك به سربازان» يكي ديگر از ملاك هاي اولويت است، چراكه با امداد رساني به سربازان و خانواده هاي آنان، روحية سربازان تقويت مي شود.[٧٢] در واقع، اين ملاك، نوعي خيرخواهي از سوي فرماندهان منتخب درباره فرودستان است.
سه ـ «پاكيزه گي روحي» (انقاهم جيبا) و «شكيبايي» و برخي از صفات ديگر كه برگرفته از دو صفت است، مانند دير به خشم آمدن، پوزش پذير بودن، ترحم و مهرباني به ناتوانان و گردن كشي در برابر زورمداران.[٧٣]
بديهي است كه اين ملاك ها مي توانند در انتخاب گزينه ها به ما كمك كنند. براي مثال، گزينه اي را در نظر بگيريد كه تخصص بالايي دارد و در برابرش گزينه اي است كه با وجود تخصص معمولي، صفات معنوي، چون «رحمت براي ناتوانان و نقمت براي قلدران» را نيز دارد كه به نظر مي رسد مورد دوم، ترجيح دارد. با اين ملاك ها و اولويت ها ضمن رسيدن به افقي نو در اين نوع گزينش، به گزينش فرماندهاني چون مالك اشتر رهنمون مي شويم.
همچنين با توجه به ملاك هاي يادشده و لحاظ شرايط گزينش، به ويژه شرط «ترجيح فاضل بر مفضول»، فرماندهي مي تواند دوستان و خويشان خود را براي جايگاه هاي فرماندهي انتخاب كند. واقعيت اين است كه گاهي فرماندهي به علت شناختي كه از توانايي و شايستگي دوستان، هم دوره اي ها و خويشان خود دارد، به انتخاب آنان رغبت پيدا مي كند كه با ملاك هاي مطرح شده، گزينش او درست و حق است.
٨. نظارت و رسيدگي (مستقيم و غيرمستقيم)الف) كيفيت نظارت بر فرماندهان و همكاران نزديك
امام علي (ع) براي نظارت بر مسئولان و همكاران نزديك، بهره جستن از جاسوسان راستگو و با وفا را سفارش مي فرمايد، زيرا اين نوع نظارت علاوه بر اينكه باعث رسيدگي و مهرباني آنان با فرودستانشان مي شود، حجتي براي مجازات خيانتكاران است.[٧٤]
اما جست وجو در امور پنهانى و در بدي ها و نقاط ضعف مردم كه به آن تجسس يا جاسوسي مىگويند،[٧٥] جزء رذايل اخلاقى شمرده مي شود كه و قرآن مجيد مؤمنان را از آن نهى كرده است، چراكه عامل مؤثرى در ايجاد بدبينى و از هم گسستگى اخوت و برادرى است. البته بايد توجه داشت كه همه تجسس ها، ممنوع و بد نيستند. در واقع، هرگاه غرض از تجسس، يافتن عيب هاى ديگران، به قصد ضربه زدن به آبرو و هتك حرمت مؤمنان باشد و هيچ غرض عقلايى در كار نباشد، ممنوع و ناپسند است، و در مواردى كه فرد تجسس كننده به منظور رعايت مصلحت برتر و بالاترى، مثل حفظ نظام يا انجام وظيفه قانونى و شرعى، تفتيش و تجسس كند، نه تنها جايز، بلكه واجب است.[٧٦] بنابراين، ناپسند بودن تجسس تا جايى است كه پاى مصلحت مهمترى در كار نباشد وگرنه به مقتضاى قاعده «اهم و مهم»، مصلحت اهم مقدم شده و تجسس مجاز مي شود، مانند جايى كه جست وجو و تفتيش براى كشف توطئه، روشن شدن حقايق و شناسايى كارشكنان باشد كه در اين گونه موارد، مجاز مىشود.[٧٧] امام خميني (ره) در اين باره فرموده اند:
در قرآن مىفرمايد: «وَ لا تَجَسَّسُوا» درست است، ولى قرآن حفظ نفس آدم را هم فرموده است ... همه شما موظفيد كه با جاسوسى حفظ بكنيد اسلام را ... حفظ خود اسلام، از جان مسلمانان هم بالاتر است ... جاسوسى فاسد خوب نيست، اما براى حفظ اسلام و حفظ نفوس مسلمين واجب است ... .٧٨
البته بايد توجه داشت كه از نظر قانون، براي انواع تجسس، همچون بازديد از منازل، شنودهاى تلفنى، بازرسى نامهها و... بايد با هماهنگى و مجوز رسمى از مراجع صلاحيت دار و فقط براى انجام مأموريت و حفظ مصالح نظام صورت گيرد.[٧٩]
ب) نظارت بر خانواده هاي نيروهارسيدگي فرماندهي به مشكلات سربازان «به سبب اينكه آنان مأمور و در استخدام اويند» كافي نيست، زيرا سختي و مشقت نظامي گري براي خانواده هاي آنان نيز كاملاً محسوس است. به تعبير ديگر، در امور نظامي تنها به استخدام شدگان عنايت كردن منصفانه نيست و به كار گيري قسمتي از امكانات براي تسلي و رفاه فردي و اجتماعي خانواده آنان كاملاً اخلاقي است.[٨٠]
ج) تداوم رسيدگي به امور كوچك آنانبرخي فرماندهان بيشترين توجه شان به انجام خدمات چشمگير و كلان براي نيروهاست، زيرا اين امور را از وظايف اولية فرماندهي مي دانند و براساس اين منطق، حاضر نمي شوند شخصاً به برخي امور جزئي مداومت داشته يا برخي از كارهاي كوچك را براي نيرو انجام دهند، در حالي كه اخلاق علوي مي طلبد كه رسيدگى به امور كوچك آنان به سبب رسيدگى به كارهاى بزرگشان فراموش نشود، زيرا از نيكى اندك او سود مىبرند، و به نيكىهاى بزرگش نيز نيازمندند.[٨١] بديهي است كه اين گونه رفتار، خوش بيني نيروها را به فرماندهي در پي خواهد داشت، زيرا گاهي رسيدگي شخصي فرمانده براي معالجه بيماري فرزند نيروي اش يا تماس تلفني وي براي حل مشكل وي تأثير فراواني در روحيه نيرو خواهد داشت. بنابراين، گاهي در تعارض «پيگيري امور كلان» و «رسيدگي به برخي امور جزئي»، امر دوم مقدم است.
د) رسيدگي و ارتباط ويژه به خانواده هاي اصيل و پارساامام علي (ع) در سفارشات خود راجع به نظاميان، توصية ويژه اي داشته و تأكيد مي فرمايند كه فرماندهي بايد با خانواده هاي نظامي ريشه دار و پارسا و داراي سوابق نيكو و سلحشور، روابط نزديك بر قرار كند و «مانند تفقد پدر و مادر از حال فرزند، اين قشر را مورد تفقد و محبت قرار دهد و اين تفقد و محبت را بزرگ مپندارد.»[٨٢]
البته در اينجا ممكن است گفته شود كه فرماندهي بايد با يك ديد به همة پرسنل و خانوادهايشان نگاه كند و صرف پارسا يا اصيل بودن، دليل عنايت ويژه به عده اي نمي شود. به عبارت ديگر، آيا رسيدگي و ارتباط تنگاتنگ با برخي پرسنل و وابستگان آنان موجب تبعيض نمي شود؟
امام علي (ع) «گرد آمدن بزرگواري ها و نيكويي ها در آنان»[٨٣]را مرجح حكم خود بيان فرموده اند. و يكي از علت هاي اين حكم شايد اين باشد كه ارتباط فرمانده با اين دسته باعث مي شود كه نظاميان به حركت هاي صحيح و موفق فرماندهي در سازمان دلگرم شوند.[٨٤] اينان كساني نيستند كه با چابلوسي براي خود جايي باز كنند، بلكه فرماندهي بايد در پي جذب آنان باشد و به مشكلاتشان رسيدگي كند.
٩. تشويق و تنبيهالف) شرط كلي تنبيه
در ميان برخي از نظامي ها رايج است كه فرماندهان مي توانند به رغم قصور در مسئوليت خود در قبال نيروها، آنان را تنبيه كرده و آنها مي توانند از زيردستان سؤال كنند، اما زيردستان نمي توانند از فرماندهي سؤال نمايند. در واقع، فرماندهان در اين موارد از قوة قهرية خود ناروا بهره مي جويند. البته اين ديدگاه، درست نيست، زيرا حقوق فرمانده و فرمانبر طرفيني و متقابل است.
امام علي (ع) در نامه اي به فرماندهان سپاه خود ياد آور مي شود هنگامي كه فرمانده، مسئوليت هاي خود را در قبال فرمانبران انجام داد، به خود حق مي دهد كه انسان كج رفتار و نافرمانبر را خوار و تنبيه كند.[٨٥] از اين مطلب مي توان نتيجه گرفت كه اگر فرمانده عالي رتبه در پرداخت و احياي حقوق فرودستان كوتاهي كند، اخلاقاً مجاز به تنبيه آنان نيست.
از حقوقي كه پرداخت آن به عهدة فرماندهي است، تأمين مخارج كافي زندگي كارمندان در برابر صرف عمرشان براي دفاع از امنيت است. امام علي (ع) اين حق را از سويي، بستري براي حق كمال خواهي و خودسازي نيروها شمرده اند كه بدين وسيله نيروها فارغ از ضروريات زندگي به تطهير خود و افراد تحت تكفل خود بپردازند و از سوي ديگر، باعث اتمام حجت بر آنان مي داند.[٨٦]
اين بيان امام (ع) نيز نشان مي دهد كه فرمانده در صورتي مي تواند با نيروهاي خود برخورد كند كه به اندازة كافي عليه آنان حجت داشته باشد و آن حجت در صورتي به كمال خواهد رسيد كه در پرداخت حقوق كافي به آنان نهايت تلاش خود را كرده باشد. گرچه آنان هنگام گزينش و استخدام، تعهداتي داده اند كه در دفاع و امنيت كيان كشور (وظيفة ذاتي خود) كوتاهي نكنند، ولي به هر حال، اگر فرمانده در حق آنان و تعهدات خود كوتاهي كرده باشد، حجت عليه خود اوست.
ب) تنبيه غيرمجرمانگاهي فرماندهان با تخلف يا بي نظمي كه عامل آن را نمي شناسند، روبه رو مي شوند. معمولاً در برابر اين مسئله، دو راه پيش مي گيرند: يا واقعه را ناديده مي گيرند، زيرا مجرمان را نمي شناسند، و يا تنبيه همگاني مي كنند، در حالي كه تعدادي از آنان نه تنها جرمي مرتكب نشده اند، بلكه وظايف خود را به خوبي انجام داده اند. و اين نوع تنبيه، درباره سربازان وظيفه، شايع است. در واقع، فرماندهان با اين كار خود مي خواهند از بي نظمي جلوگيري كنند. البته اين اقدام از جهاتي ديگر نيز توجيه پذير است، زيرا فرمانده در كوتاه ترين زمان و كمترين زحمت، مجرم را تنبيه كرده و به مقصود خود مي رسد.
اين نوع تنبيه با ديدگاه نهج البلاغه مخالفت دارد، چراكه «هرگز نبايد نيكو كار و بدكار در نظر يك سان باشند، زيرا نيكوكاران در نيكوكارى بىرغبت، و بدكاران در ب د كارى تشويق مي شوند، پس هر كدام از آنان را بايد بر اساس كردارشان پاداش داد.»[٨٧] به نظر نگارنده، فرماندهان در چنين مواردي بايد همت بيشتري كرده تا مجرمان واقعي شناسايي شوند و پس از شناسايي به جاي تنبيه عمومي، تنبيه سخت تري براي مجرمان واقعي اعمال شود. در تشويق هم همين گفتار مطرح است.
ج) تشويق براي امتيازات شخصي يا ارزشمندي كارشخص گرانقدر و شرافتمندي كه براي مثال، شرافتش به سبب حسب و نسب يا به علت زحمات و فداكاري هاي وابستگانش براي مملكت و اسلام است، كار ارزشمندي انجام داده و در برابر او پرسنلي عادي و گمنامي است كه ارزش كارش بيشتر از اين شخص است و در واقع، اولي امتيازات شخصي بيشتري داشته و دومي كارش ارزشمندتر است. حال كدام يك براي تشويق ترجيح دارند؟
از ديدگاه امام علي (ع) فرمانده اخلاقاً موظف است كه رنج و زحمت و ارزش كار هر كدام را شناسايي و برآورد كرده و بر اين اساس، به آنان پاداش دهد. سربازي كه ظاهرش غلط انداز، اما كارش چشمگير است، بر اولي در تشويق شدن ترجيح دارد. بنابراين، «بزرگى كسى ما را بر آن ندارد كه رنج و كار كوچك او را بزرگ شماريم، و پستى كسي ما را وادار نسازد كه رنج و كار بزرگش را كوچك بپنداريم»،[٨٨] زيرا چنين رفتاري بر خلاف عدل و دادگرى است و سبب بىرغبتى كارمندان در انجام كارها مي شود.
د) تنبيه همكاران نزديكعفو و بخشش يا دست كم تخفيف تنبيه همكاران و ياوران به سبب خدماتي و زحماتي كه براي اسلام و مملكت خود انجام داده اند، امري پسنديده به نظر مي رسد. امام علي (ع) خود بارها به فرماندهانش گذشت و چشم پوشي از خطاي زيردستان را سفارش كرده اند.[٨٩] با وجود اين، در سيرة آن حضرت مواردي يافت مي شود كه آن امام رئوف براي مجازات ياران خود هيچ گونه ترحمي نمي كنند. از نظر ايشان شخص اگرچه از ياران نزديك است، ولي با توجه به گزارش بازرسان و جاسوسان و تأييد خيانت او، بايد ضمن كيفر بدني، اموالي كه در مدت فرماندهي اش گرد آورده، مصادره شود و طوق بد نامي به گردنش آويخته گردد تا مردم او را بشناسند[٩٠] و درس عبرتي براي ديگران باشد.
از سخت گيري امام (ع) بر افسران مي توان از مأموريت ايشان از طرف پيامبر اكرم (ص) در يمن ياد كرد. آن حضرت هنگام برگشت از يمن و در راه مكه، براي امر مهمي فرماندهي سربازان را به يكي از افسران خود سپرد، و پس از بازگشت، ملاحظه فرمودند پارچه هايي ـ كه از ملت نجران طبق قراردادِ روز مباهله گرفته بودند، ميان سربازان براي لباس احرام تقسيم شده است و آنان لباس ها را بر تن كرده اند. امام (ع) از افسر خود كه آنها را به امانت به سربازان داده بود، سخت ناراحت شد و به او گفت كه چرا پيش از تحويل پارچه ها به پيامبر (ص)، ميان سربازان تقسيم كرده است. از اين رو با پس گرفتن و بسته بندي كردن آنها، پارچه ها را به پيامبر (ص) در مكه تحويل داد. اين امر باعث رنجش افسران و سربازانش و شكايتشان نزد پيامبر گرامي شد و پيامبر (ص) در اين رخداد، ضمن تأييد عملكرد علي (ع) آنان را از اين بد گويي ها دربارة امام (ع) باز داشت و حضرت علي را غير مداهن در دين خدا دانست.[٩١]
اكنون سؤال اينجاست كه چگونه مي توان بين اين تنبيه امام (ع)، روحية رئوف و مهربان ايشان جمع كرد؟ البته امام (ع) تلاش مي كرد كه عيوب ياران را با تذكرات و راهنمايي هايش اصلاح كند، اما در مواردي از عيب و جرمشان نمي گذشت.
اكنون براي تبيين اين روش امام (ع) به اين نكته ها اشاره مي شود:
يك ـ خيانت به ملتامام علي (ع) خيانت به ملت را بزرگ ترين خيانت مي دانست.[٩٢] بنابراين، نزديكان فرمانده بايد به اندازه اي امانت دار باشند كه پست ها، اسرار و اموال تشكيلات را كه كوتاهي دربارة آنها، مجازات شديدي در پي دارد، امانت هاي بزرگي بدانند. ازاين رو آن حضرت حتي به تيز بودن قلم ها و كم فاصله بودن خط ها، براي استفاده بهينه از بيت المال عنايت داشت.[٩٣]
دوـ انتساب به امام علي (ع)مردم، فرماندهان امام (ع) را نمايندة ايشان مي دانستند، از اين رو امام (ع) گاهي اموري به ظاهر غير مهم را براي فرماندهان و منسوبان خود جرم بزرگي مي شمرد. عثمان بن حنيف از اصحاب پيامبر اكرم (ص) و از وفاداران امام علي (ع) فرماندار آن حضرت در بصره بود. وي شبي به مهماني با شكوهي دعوت شد، بازرسان حضور وي را در آن مجلس اشرافي گزارش دادند. اين امر براي آن حضرت بس گران آمد و امام توبيخ نامه اي سخت براي وي فرستاد كه چگونه «در جشني شركت كرده كه فقيران را از خود مي راند و توانگران را فرا مي خواند».[٩٤]
ه ) تنبيه خويشانبرخي از خويشان و بستگان فرماندهي به سبب فرصت طلبي و احساس نوعي مصونيت، با پرسنل، رفتاري منصفانه نداشته و به ناحق به امتيازاتي مي رسند. امام علي (ع) دربارة اين قشر به فرماندهان هشدار مي دهد كه بدون لحاظ حقوق خويشاوندي كاري كنند كه اينان توانايي چنين كارهاي را نداشته باشند.[٩٥] براي مثال، آنان را از جايگاه هاي مسئوليتي خود تنزل داده و امتيازات به دست آورده را از آنان بستانند تا ريشة اين ستمگري ها بخشكد ،[٩٦] زيرا در غير اين صورت، «سودش براى آنان، و عيب و ننگش در دنيا و آخرت براى فرمانده خواهد ماند.»[٩٧]
١٠. دخالت و حضور مستقيم فرمانده در برخي امور نيروها و كارمندانالف) دخالت و حضور مستقيم فرمانده در غير ميدان جنگ
حساسيت شغلي و اهميت فرماندهي در رده هاي بالا ممكن است اين تصور را بيافريند كه نبايد مباشرتاً و مستقيماً كاري انجام داد. و دخالت در امور جزئي و غفلت از كارها كلان امري ناپسند است، در حالي كه امام علي (ع) در كارهاي مشكل زا، مانند مانورهاي نظامي كه عبور لشكرها صدماتي به آبادي ها مي زند، ضمن اعلام امكان دسترسي به آن حضرت، به عوامل حكومتي خود در شهرها دستور مي دهد كه «در امورى كه لشكريان بر شما چيره شدهاند [و ستمي به شما شده است] كه قدرت دفع آن را جز با كمك خدا و من نداريد، به من مراجعه كنيد كه با كمك خداوند آن را برطرف خواهم كرد. ان شاءالله.»[٩٨]
در توضيح اين ديدگاه امام (ع) بايد گفت كه گاهي كارمندان براي حل برخي معضلات درمانده مي شوند،[٩٩] در اين حال، فرمانده مستقيماً و حضوراً بايد وارد عمل شود و تفويض امر در اين موارد به سبب از بين رفتن حقوق ارباب رجوع يا درماندگي كارمندان، درست نيست. از اين گذشته، در امور نظامي گاهي نيروها كارهاي محرمانه و به طوركلي سري دارند كه نه حاضرند غير فرمانده از آنها آگاهي پيدا كند و نه افشاي آنها به مصلحت نيروهاي مسلح يا كشور است.[١٠٠]
ب) در دسترس نيروها قرار گرفتنبرخي فرماندهان به علت اعتبار مسند فرماندهي و كارهاي كلان و نيز به منظور نگهداشتن اعتبار فرماندهي بر اين عقيده اند كه بايد حجابي بين نيرو و فرماندهي باشد تا نيرو هنگام نياز فرمان برد. اين ديدگاه از نظر امام (ع) كه فرمانده را خادم نيروها و نيروها را بازواني براي فرمانده جهت انجام وظيفه اي مقدس[١٠١] و رابطه آنان را اخوت ايماني مي داند و نه رابطه اي تشريفاتي و قراردادي، نادرست است. البته از نظر امام (ع) سياست «درهاي بسته» غلط است، اما سياست «درهاي هميشه باز» نيز به سبب مشغله هاي كلان فرمانده نيز صحيح نيست، از اين رو بر فرمانده لازم است كه زماني را براي ارتباط با نيروها اختصاص دهد، چنان كه امام (ع) به فرماندهانش اين دستور را داده اند تا از جريان ها و حقايق حوزة كاري خود دور نباشند.[١٠٢]
ج) وارد كارزار شدن فرمانده در خط مقدم و تنگناهارزم و حتي حضور فرمانده در جبهه و معركه و پيشي گرفتن در جان فشاني، يكي از ارزش ها شمرده مي شود. در حالات اميرالمؤمنين (ع) در جنگ جمل گفته شده است كه در چندين مرحله، يك تنه بر قلب دشمن مي زد، به طوري كه به نظر مي رسيد حضرت براي تعمير و راست كردن شمشير خود برمي گشت. ياران براي جلوگيري از يكه تازي آن حضرت، براي هجوم به دشمن اعلام آمادگي مي كردند و حضرت را به علت اينكه استواري دين به اوست از هجوم بازمي داشتند.[١٠٣] امام (ع) در جنگ صفين و نهروان نيز كه حضور خود را ضروري مي يافت، شركت مي كرد.
البته امام علي (ع) حضور و رزم فرماندهان را يك ارزش مطلق نمي داند، زيرا گاهي نظارت بر امور لشكري و پاسداري از مركز و دفاع از مردم و از سوي ديگر، كوچك بودن درگيري ها و غيرسرنوشت ساز بودن هجوم و فعاليت دشمن، اقتضا مي كند كه فرمانده در معركه حاضر نشود، چنان كه پيامبرگرامي (ص) در جنگ ها و معركه هاي غيرمهم با تعيين فرمانده اي پرچم را به دست او مي داد.[١٠٤]
پس از جنگ صفين و نهروان، جمعي از لشكريان معاويه به برخي مناطق مرزي هجوم آوردند، در اين ميان، امام (ع) مردم را براى سركوبى معاويه فراخواند، اما با سستي كوفيان روبه رو شد، به طوري كه برخي شركت خود را به حضور امام در اين جنگ مشروط مي كردند. امام (ع) از اين تقاضا سخت بر آشفت و اظهار كرد كه چطور مي تواند با رها كردن امور لشكرى و كشورى، مانند دفاع از حقوق صاحبان حق، در هر حادثه غيرمهمي شركت كند.[١٠٥] امام (ع) خود را مانند قطب آسيابي مي داند كه چرخهاى نظام بايد بر محور او بچرخد و با لحظهاى سرگرداني از جايگاهش، همه چيز به هم مي ريزد.[١٠٦] بنابراين، گاهى مصلحت و اشراف بر امور جنگ و پشتيبانى اقتضا مي كند كه فرمانده حضور مستقيم در ميدان جنگ نداشته باشد و فرمانده بايد مصلحت سنجي كرده و البته مواظب باشد كه به بهانة مصلحت سنجي از فيض جهاد مستقيم، محروم نشود.
نتيجه گيريعدالت محوري، مهم ترين اصل امام علي (ع) در رفتار با فرودستان مي باشد و بر همراهي برخي از نيروها و بخشش به افراد ترجيح دارد.
فرمانده، در حالي كه دوست حقيقي مجاهدان است، با متمردان شدت عمل دارد.
فرمانده، گرايش ويژه به نيروهاي كريم و بزرگوار دارد.
بايد به افراد براي انتخاب آگاهانه، آگاهي و بصيرت داد و از جاهل نگهداشتن شان براي استفاده ابزاري از آنان اجتناب كرد.
رفتار دوستانه و صادقانه، با رفتار اطلاعاتي منافات ندارد.
عدم وفاي به عهدوفاي به عهد درباره دغل كاران و فريب كاران حرمت ندارد.
اصل پوشاندن عيوب، براي تمييز حق از باطل، شناخت انحرافات عقيدتي و سركوب آنها و جلو گيري از اختلاف مجاهدان، نقض مي شود. دربارة همكاران نزديك نيز پس از احراز خيانتشان چنين است.
استفاده از قدرت معنوي و ابهام در قانون، توجيه هاي درستي براي صله رحم نيست.
جمع ميان «حريم فرماندهي» و «نزديك شدن نيروها به فرماندهي و جسارت حق گويي آنان» الزامي است.
برخي فرماندهان ملاك هايي براي گزينش دارند كه باعث دور شدن آنان از حق گرايي مي شود و امام (ع) براي اصلاح اين ملاك ها سعي مي كرد.
اهميت مصالح امنيتي و دفاعي اسلام بر مصالح ديگري، چون مصالح فردي و خانوادگي بيشتر است. بنابراين، مجوز نظارت ها و رسيدگي هاي پنهاني، حفظ اسلام و مصالح امنيتي و جان مسلمانان است كه چه بسا به تجسس در امور شخصي بينجامد. و با وجود اينها حفظ آبروي اشخاص اهميت ندارد.
فرماندهي در صورت كوتاهي در حقوق ضروري پرسنل، نمي تواند نيروهايش را تنبيه كند يا دست كم حجتش براي مجازات آنان كامل نيست.
تنبيه همگاني (مجرمان و غيرمجرمان) درست نيست.
خدوم بودن و ارزشمندي افراد، باعث تخفيف مجازات آنان نمي شود.
امتيازات و ارزشمندي كار در تشويق اهميت دارد و نه امتيازات و ارزشمندي افراد.
پستي و ناپسندي كار، در تنبيه اهميت دارد و نه پستي و بي ارزشي افراد.
فرمانده بايد در برابر خيانت فرودستانش به عرض و ناموس و مال مردم (دوست يا غيردوست) حساسيت شديد داشته باشد.
حضور فرمانده در معركه ها ارزش مطلق ندارد
پينوشتها:
[١].ر.ک: نهجالبلاغه، خطبه٤١ و١٩١(٢٠٠).
[٢]. اصغر قائدان، سياست نظامي امام علي (ع)، ص ٢٤٥و٢٤٤.
[٣]. نهجالبلاغه، خطبه ١٦٩.
[٤]. نهجالبلاغه، خطبه ١٥.
[٥]. ر.ك: محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج ٤١، ص ١٣٤-١٣٥.
[٦]. نهجالبلاغه، نامه٥٣ ش ١٦و٢٠.
[٧]. همان، خطبه ١٢٦.
[٨]. ر.ک: نهجالبلاغه، خطبه ١٢٦.
[٩]. همان.
[١٠]. رک: نهجالبلاغه، حكمت ٤٣٧.
[١١]. رک: مرتضي مطهري، سيري در نهج البلاغه، ص ١١٨.
[١٢]. قاسم واثقى، اخلاق مديريت، ج١، ص ١٢٣.
[١٣]. رک: نهجالبلاغه، نامه ٥٠.
[١٤]. همان.
[١٥]. محمد دشتي، امام علي (ع) و مسائل نظامي و دفاعي، ص ١٧٨.
[١٦]. علي اصغر الهامنيا و همكاران، اخلاق اطلاعاتى، ص٤٤ .
[١٧]. جمعى از نويسندگان، آيين رازدارى در اسلام، ص ٤١و٤٣و٤٥و٨٥.
[١٨]. محمدبن يعقوب كليني، اصول كافى، ج٢، ص ١١٣.
[١٩]. همو، ج ٤، ص ٧٧.
[٢٠]. محمد مقدسنيا و ديگران، آداب معاشرت، ص ١٤٥.
[٢١]. رک: نهجالبلاغه، نامه ٥٣ش ١٣٤و١٣٥.
[٢٢]. نهجالبلاغه، نامه ٥٣ ش و١٣٦و١٣٧.
[٢٣]. نصربن مزاحم، وقعة صفين، ص ٥١٤؛ جمعى از نويسندگان، صد درس زندگى از امام على (ع)، ص ٩٤
[٢٤]. علىاصغر الهامىنيا، اخلاق سياسى، ص ١٧٦
[٢٥]. رک: نهجالبلاغه، حكمت ٢٥٩.
[٢٦]. محمدحسن نبوي، مديريت اسلامي، ص ٢٧٧.
[٢٧]. نهجالبلاغه، نامه٥٣ش ٢٤و٢٥.
[٢٨]. رک: همان، نامه ٥٣ش ٧٨.
[٢٩]. نهجالبلاغه، خطبه١٩١.
[٣٠]. نهجالبلاغه، ترجمه و شرح محمدنقي فيض الاسلام، ج ٤، ص٦٥٠.
[٣١]. رک: خطبه ١٢٧.
[٣٢]. رک: خطبه ٣٦.
[٣٣]. رک: خطبه ٥٨.
[٣٤]. رک: خطبه ٥٩.
[٣٥]. محمد دشتي، امام علي(ع) و مسائل نظامي و دفاعي سازمان، ص ٦٢
[٣٦]. رک: خطبه٨و٢٢ ١٣٧وو١٦٩ و١٧٤.
[٣٧]. رک: خطبه ٧٢.
[٣٨]. ر.ک: خطبة٢٣
[٣٩]. رک: نامه٥٣ ش ١٢٦-١٣٠
[٤٠]. محمود قوچاني، فرمان حكومتي، ص ١٨٢.
[٤١]. نامه ٥٣ ش ١٢٨.
[٤٢]. رک: نامه٥٣ش ٤٤.
[٤٣]. رک: خطبه ٢١٦ ش ٢١.
[٤٤]. رک: نامه ٥٣ ش ٤٤و نامه ٣٨.
[٤٥]. رک: جمال الدين خوانساري، غرر الحكم، ج ٧، ص ٤٢٣، باب الاهم و المهم،.قال علي(ع): من اشتغل بغير المهم ضيع الاهم».
[٤٦]. مكارم و جمعي از نويسندگان، پيام اميرالمومنين(ع)، ج ٨، ص ٢٦٢.
[٤٧]. رک: نامه ٥٣ش ١٢٢.
[٤٨]. رک: خطبه٢١٦ش ٢٢.
[٤٩]. مكارم و جمعي از نويسندگان، همان، ص ٢٦٤.
[٥٠]. رک: خطبه ٢١٦ ش ٢٢.
[٥١]. محمد تقي شوشتري، بهجالصباغةفيشرحنهجالبلاغة، ج ١٢، ص ٤٥٨؛ رک: نامه ٢٧.
[٥٢]. حكمت ٣٤٧.
[٥٣]. علينقي فيض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ج ٤، ذيل خطبه ٢٠٧ص ٦٨٨.
[٥٤]. ناصر مكارم و جمعي از نويسندگان، همان، ص ٢٦٥.
[٥٥]. رک: نهجالبلاغه، نامه ٥٣ ش ٣٤.
[٥٦]. رک: خطبه ٢١٦ش ٢٢؛ مكارم شيرازي، مديريت و فرماندهي در اسلام، ص ١١٦-١١٧.
[٥٧]. نهجالبلاغه، نامه ٥٣، ش٢٨.
[٥٨]. رک:رضا تقوي دامغاني، مديريت اسلامي، ص ٢٣٢-٢٣٥.
[٥٩]. رک: نهجالبلاغه، نامه ٥٣ ش ١٦و٢٠ و ٥٥و ٥٦و ٥٩.
[٦٠]. نهجالبلاغه، نامه ٥٣ ش ٢٩.
[٦١]. همان، نامه ٥٣ ش٣٠.
[٦٢]. محمدحسن نبوي، همان، ص ١٧٠.
[٦٣]. نهجالبلاغه، نامه٥٣ ش ٣١.
[٦٤]. همان، نامه ٥٣ ش ٩٢.
[٦٥]. رک: همان، نامه ٥٣ ش ٩٢.
[٦٦]. نهجالبلاغه، نامه ٥٣ ش ٩٣.
[٦٧]. همان.
[٦٨]. رضا تقويدامغاني، همان، ص١٣٠-١٣١
[٦٩]. ر.ک: نهجالبلاغه، نامه ٣٨ .
[٧٠]. ر.ک: همان، نامه ٣٤و٥٣ ش٥١و٩٣.
[٧١]. همان.
[٧٢]. ر.ک: همان، نامه ٥٣ش ٥٦و٥٧.
[٧٣]. ر.ک: همان، نامه ٥٣ س ٥١و٥٢.
[٧٤]. ر.ک: همان، نامه٥٣ش ٧٥ و٧٦.
[٧٥]. ابنمنظور، لسان العرب، ج ٦، ص ٣٨.
[٧٦]. علياصغر الهامنيا و همكاران، همان، ص ٥٥.
[٧٧]. همان.
[٧٨]. امام خميني (ره)، صحيفة نور، ج ١٥، ص ١٠٠.
[٧٩]. علياصغر الهامنيا و همكاران، همان، ص ٦٠.
[٨٠]. رک: نهجالبلاغه، نامه ٥٣ش٥٤ و٥٧.
[٨١]. همان، نامه٥٣ ش٥٥.
[٨٢]. همان، نامه ٥٣ش٥٢ و٥٤.
[٨٣]. همان.
[٨٤]. محمدحسن نبوي، همان، ص ٢٤٠.
[٨٥]. رک: نهجالبلاغه، نامه ٥٠.
[٨٦]. رک: همان، نامه ٥٣ش ٧٤.
[٨٧]. همان، نامه٥٣، ش ٣٤.
[٨٨]. همان، نامه٥٣، ش ٦١.
[٨٩]. رک: همان، نامه ٥٣، ش ٨-١٢.
[٩٠]. رک: همان، نامه٥٣، ش ٧٦.
[٩١]. رک: محمدباقر مجلسي، همان، ج ٢١، ص ٣٨٥؛ جعفر سبحاني، فرازهائي از تاريخ پيامبر اسلام (ص)، ص ٥٠٦.
[٩٢]. رک: نهجالبلاغه، نامه ٢٦.
[٩٣]. محمدتقي شوشتري، همان، ج ١٤، ص ٤٩٢.
[٩٤]. رک: نهجالبلاغه، نامه ٤٥ ترجمه فيض الاسلام.
[٩٥]. رک: همان، نامه ٥٣، ش١٢٦
[٩٦]. همان.
[٩٧] همان.
[٩٨]. نهجالبلاغه، نامه ٦٠.
[٩٩]. رک: نهجالبلاغه، نامه ٥٣ش ١١٤.
[١٠٠]. محمود قوچاني، همان، ص ١٧١.
[١٠١]. رک: خطبه ٣٤.
[١٠٢]. رک: نهجالبلاغه، نامه ٥٣، ش ١٢١.
[١٠٣].ابنأبيالحديد، شرحنهجالبلاغة، ج ١، ص ٢٥٨، ذيل خطبة١٣.
[١٠٤]. مكارم شيرازي و جمعي از نويسندگان، همان، ج ٥، ص ١٨٦.
[١٠٥]. نهجالبلاغه، خطبه ١١٩.
[١٠٦]. همان.
منابع
نهج البلاغه، ترجمة محمد دشتي، چ ٢، نشر زهد، ١٣٧٩.
ابن منظور، لسان العرب، بيروت، بي نا، بي تا، ج ٦
ابنأبيالحديد، شرحنهجالبلاغه، قم، كتابخانه آيت اللهمرعشىنجفى، ١٣٣٧، ج ١.
الهامي نيا، على اصغر و همكاران، اخلاق اطلاعاتي، قم، مجموعة آثار پژوهشكده تحقيقات اسلامي، بي تا.
الهامىنيا على اصغر، اخلاق سياسى، قم، مجموعه آثار پژوهشكدة تحقيقات اسلامي، بي تا.
تقوي دامغاني، رضا، مديريت اسلامي، چ ٢، بي جا، نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامي، ١٣٨٠.
جمعى از نويسندگان، آيين رازدارى در اسلام، قم، مجموعه آثار پژوهشكده تحقيقات اسلامي، بي تا.
جمعى از نويسندگان، صد درس زندگى از امام على (ع)، قم، مجموعه آثار پژوهشكده تحقيقات اسلامي، بي تا.
خميني ،روح الله، صحيفة نور، ج ١٥، تهران، وزارت ارشاد اسلامى، ١٣٦٨.
خوانساري، جمال الدين، غرر الحكم، ج ٧، تهران، دانشگاه تهران، بي تا.
دشتي، محمد؛ امام علي (ع) و مسائل نظامي ودفاعي، چ ١، بي جا، سازمان تحقيقات نيروي مقاومت بسيج، بي تا.
سبحاني،جعفر، فرازهائي از تاريخ پيامبر اسلام، بي جا، نشر مشعر، بي تا.
شوشتري، محمد تقي، بهج الصباغه في شرح نهج البلاغه، ج ١٢،١٤، تهران، امير كبير، تهران، ١٣٧٦.
فيضالاسلام، علي نقي، ترجمهوشرحنهجالبلاغه، چ ٥، تهران، فقيه، ١٣٧٩، ج ٤.
قائدان ،اصغر، سياست نظامي امام علي (ع)، تهران، فروزان، ١٣٧٥.
قوچاني، محمود، فرمان حكومت امير المومنين (ع)، آموزش مديريت دولتي تهران، ١٣٧٤.
كلينى رازى، محمدبن يعقوب، اصول كافى، ج ٢، بي جا، انتشارات مكتبه اسلاميه، بي تا.
مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج ٢١ ،٤١، بيروت، مؤسسة الوفاء، بي تا.
مطهري، مرتضي، سيري در نهج البلاغه، چ ٣٥، قم، صدرا، ١٣٨٦.
مقدسنيا، محمد و ديگران، آداب معاشرت، قم، مجموعه آثار پژوهشكده تحقيقات اسلامي، بي تا.
نصار مكارم شيرازي و جمعي از نويسندگان، پيام امام اميرالمومنين (ع)، چ ٢، قم، انتشارات امام علي (ع)، ١٣٨٧، ج ٥،٨.
مكارم شيرازي، مديريت و فرماندهي در اسلام، چ ١١، قم، مدرسه الامام علي (ع)، ١٣٧٦.
نبوي، محمد حسن، مديريت اسلامي، چ ١٤، قم، بوستان كتاب، ١٣٨٨.
نصر بن مزاحم، وقعة صفين، چ ٢، قم، كتابخانه مرعشى نجفى، ١٣٨٢.
واثقى، قاسم، اخلاق مديريت، ج ١، قم، مجموعة آثار پژوهشكده تحقيقات اسلامي، بي تا.