علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - دين ؛ پشتوانه امنيت ملى - احمدی حبیب الله
دين ؛ پشتوانه امنيت ملى
احمدی حبیب الله
مفهوم امنيت ملى
مفهوم امنيت ملى همانند بسيارى از مفاهيم سياسى و همانند خود سياست, از ثبات
و استقرار چندانى برخوردار نيست. اين واژه مركب گرچه به ظاهر, مفهوم شفاف
مى نمايد, ليكن با امعان نظر در فرآيند آن, آشكار مى شود كه يك مفهوم پيچيده
مى باشد. از اين رو مى توان گفت; يك مفهوم پيچيده و ساده است, البته مفهوم
واژه هاى مفرد, روشن است.
پيچيدگى از آن جهت است كه به لحاظ تفاوت هاى زمان و مكان, متغير مى باشد. و به
همين جهت در سطح جهان, يك مفهوم نهادينه نبوده و تفسيرهاى گوناگونى از آن مى شود
و چه بسا از آن, بهره ورى سوء مى شود. قدرت هاى جهان اول و دوم نه تنها با
برداشت هاى سليقه اى از اين مفهوم, تحميل سياست هاى خويش را به جهان سوم توجيه
مى كنند; بلكه اين مفهوم براى ايجاد نفوذ و فروش تسليحات نظامى و تنظيم روابط
اقتصادى به سوى خويش و لشگركشى هاى غير مشروع, به كار گرفته مى شود.
اما شفافيت مفهوم, بدين لحاظ است كه گرچه اين تركيب (امنيت ملى) در جهان و
اصطلاحات سياسى, بعد از جنگ جهانى دوم در سال ١٩٤٥ از آمريكا پديدار شده;(١)
ليكن به عنوان يك مفهوم سياسى از ويژگى هاى زندگى اجتماعى انسان بوده و از هنگام
شكل گيرى زندگى جمعى و نياز جامعه به نهاد سياسى, مطرح شده است.
و نيز اين مولفه از اين جهت بى غبار نيست كه ارتباط تنگاتنگ با ارزش هاى
اجتماعى بشر دارد; زيرا ارزش هاى مهم و چيزهاى با ارزش در معرض تهديد قرار داشته
و نياز به تإمين دارند. دو جماد را در نظر بگيريد; يكى, سنگ ديگرى, طلا. به
يقين, سنگ چون ارزش اقتصادى در برابر طلا ندارد, نياز به تإمين ندارد; اما طلا
چون با ارزش است و در معرض خطر, بايد از آن حراست شود. در فرآيند زندگى اجتماعى
بشر نيز ارزش هاى انسانى كه تهديد مى شوند, نياز به تإمين ملى دارند.
<
فرآيند ملى
بر اساس نكته اخير, فرآيند امنيت ملى را ارزش هاى اجتماعى انسان تعيين
مى نمايند.
ارزش هاى انسانى, به دو گروه پايه اى و رو بنايى تقسيم مى شوند; ارزش هاى پايه
مانند:
عقيده و فرهنگ, آبرو و حيثيت, ناموس و جان و ارزش هاى روبنايى مانند: مال و
كشور و چيزهايى كه نوعى تعلق به انسان دارند.
اين ارزش ها هم در مورد فرد و هم در مورد اجتماع, محورهايى هستند كه مورد
تهديد خطرها قرار دارند و تإمين امنيت آنها در هر دو بخش فردى و اجتماعى,
فرآيند امنيت ملى را شكل مى دهد; زيرا امنيت ملى در صورتى شكل مى گيرد كه اين
ارزش ها هم به صورت فردى و هم به صورت جمعى كه متشكل از همان احاد افراد است,
تإمين شوند; در غير اين صورت, ناامنى مستقر خواهد شد.
بر اين اساس, امنيت ملى در دو بخش فردى, جمعى قابل استقرار است. اين نكته را
نبايد از خاطر دور داشت كه مرزهاى جغرافيايى كه توسط سازمان هاى جهانى تعريف و
تعيين شده اند نيز در فرآيند اين مفهوم قرار مى گيرند; زيرا گرچه عقيده و ايمان,
روى مرزها را در مى نوردد; ليكن هويت ملى, يك امر قراردادى است كه توسط اين
سازمان ها شكل گرفته و مورد پذيرش قرار گرفته است. لذا مرزهاى جغرافيايى كه
مليت ها را شكل مى دهد, تحت پوشش اين مفهوم مى باشد كه محدوده مليت ها را تعيين
مى نمايد.
با توضيح اين دو نكته, به موضوع نوشتار باز مى گرديم كه بررسى پشتوانه امنيت
ملى از ديدگاه دينى مى باشد. موضوع اين نوشتار, شفاف نمودن موضع دين و اهميت
امنيت ملى و پشتوانه آن است كه از منظر دينى, امنيت ارزش هاى انسانى و اجتماعى
چگونه بايد تإمين شود؟
بهتر است كه سخن را از آسيب شناسى آغاز كنيم اگر اين نكته مورد پژوهش قرار
گيرد كه چه خطرهايى اين ارزش ها را تهديد مى كند, آن گاه راه بازشناسى راه كارهاى
مقابله با اين تهديدها و مهار اين خطرها, هموار خواهد شد. موضوع در پنج محور
عقيدتى و فرهنگى, اجتماعى, اقتصادى, سياسى و نظامى بررسى شده است كه البته
تحليل گسترده هر بخشى, نوشتارى مستقل مى طلبد.
<
عقيده و فرهنگ
فرهنگ, كار آمدترين عنصر و زير بناى تحولات ديگر اجتماعى است, فرهنگ, روح و
هويت ملى جامعه بوده و موجب بالندگى و رشد جامعه خواهد شد. خاستگاه فرهنگ,
انديشه ها و باورهاى اعتقادى جامعه مى باشد. غنا و سستى فرهنگ ها را نيز باورها
تشكيل مى دهند. عقيده حق, منطبق بر فطرت انسانى (توحيد), فرهنگ خودباورى, خود
اتكايى, رويكرد به فضايل انسانى و كرامت و عزت و بزرگ منشى مى باشد. فرهنگ متكى
برباورهاى حق, پويايى و تلاش و بالندگى و رشد را پايه گذارى مى كند.
در برابر, باورهاى باطل, فرهنگ خود باختگى و وابستگى و فرومايگى و ابتذال,
افسردگى, خمودى و ايستايى را موجب خواهد شد. از اين رو, همان گونه كه باورهاى
الهى و فرهنگ برخواسته از آن تمدن ساز است, باورهاى باطل و فرهنگ آن نيز زمينه
انحطاط را فراهم مىآورد. بر اين اساس, عزيزترين و شريف ترين حقيقت جامعه را
باورهاى اعتقادى آن و فرهنگ متكى به آن تشكيل مى دهد.
تلاش اصلى دين, استقرار عقيده حق (توحيد) و فرهنگ بالنده آن و جارى ساختن
زندگى و روح بزرگ منشى مى باشد. رسولان فرشته خوى دينى, تمام تلاششان بر اين مهم
متمركز است كه باور توحيدى را در جان ها شكوفا سازند. و ابزار آنان هم براى
استقرار توحيد, فرهنگ بالنده آنان است نه شمشير است و نه ساير ترفندهاى زور و
تزوير, زيرا كه عقيده نه با زور مستقر مى شود و نه با زور مى توان از آن پاسدارى
نمود.
استقرار عقيده و باور با برهان و موعظه است; يعنى باور را برهان به عقل و با
موعظه بر دل مستقر مى سازد. و اين دو همانند دو بال, انسان را به سوى ملكوت
پرواز مى دهند. ((ادع الى سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه;(٢) مردم را به راه
خدا با برهان و موعظه نيكو فرا خوان)).
اين راه استقرار عقيده و فرهنگ است. اما روش تإمين امنيت آن نيز همين راه
است. براى حراست از اين ارزش اصلى بايد با انديشه و فرهنگ به ميدان خطرها رفت.
آنچه اين ارزش ها را تهديد مى كند, فرهنگ هايى است كه بر پايه باطل نهاده شده اند;
فرهنگ خود باختگى و ابتذال فرهنگ دل مردگى و فسونگرى و فرهنگ بيگانه با فطرت.
آنچه از عقيده حراست مى كند, تحليل هاى صحيح از انديشه هاى وحيانى است. دين براى
استقرار و نيز حراست از باورهاى حق, از هيچ تلاشى فروگذار نمى كند و تمام توان
خود را صرف استقرار انديشه حق و تإمين امنيت آن مى نمايد; زيرا از ديدگاه دين,
چيزى با ارزش تر از آن وجود ندارد. براى تإمين امنيت عقيده و حراست از
انديشه هاى حق, تلاش دين اين است كه انديشه حق را در بهترين فرصت و در سن نوجوانى
در ذهن ها مستقر نمايد. و چون ذهن نوجوانان زمينه پذيرش هر فرهنگى را داراست,
قبل از بذر افشانى باطل گراها بايد آنان را دريافت. ((عليك بالاحداث فانهم اسرع
الى كل خير)).(٣) نوجوانان را كه زمينه خير در آنها فراهم است دريابيد)). عقيده
حق اگر به هنگام ارائه شود, از آفت ها بيمه مى شود و حراست آن نيز آسان خواهد شد.
اگر مرزهاى اعتقادى مورد تهاجم فرهنگ باطل قرار گرفت, با شكوفايى فرهنگ حق
بايد به مبارزه با آن برخاست. با بالنده نمودن انديشه جوانان و با تحليل هاى
صحيح و منطقى, جامعه از آسيب ها مصون مى شود. بر اين اساس, راه استقرار انديشه و
نيز حفظ امنيت آن, انديشه است نه بهره ورى از ابزار زور و خشونت.
عقيده را با زور نمى توان تحميل نمود كه عقيده اكراه بردار نيست; لااكراه فى
الدين.(٤) ليكن اگر تهاجم دشمن فراتر از فرهنگ بود و با زور و تزوير خواست
زمينه فرهنگ باطل را فراهم آورد, در آن صورت, نه تنها با انديشه بلكه با مال و
سرمايه حتى با جان بايد به مقابله با آن برخاست; چون عقيده, ارزشمندترين چيز
است. بايد همه چيز براى حراست عقيده و باور و فرهنگ برخواسته از آن, قربانى شود.
((عن على(ع); اذا حضرت بليه فاجعلوا اموالكم دون انفسكم, و اذا نزلت
نازله فاجعلوا انفسكم دون دينكم و اعلموا ان الهالك من هلك دينه(٥)...; هرگاه
حادثه پديد آمد كه جان شما را تهديد كرد, با مال خويش دفاع كنيد. هرگاه خطرى
دين شما را تهديد كرد, جان خويش را سپر دين قرار دهيد; زيرا نابودى دين, نابودى
انسان است.))
مال, سپر بلاى جان است; ليكن جان كه عزيزترين است, سپر خطر دين است. در هنگامى
كه خطرى, عقيده و دين را تهديد مى كند; بايد جان را فدا كرد تا دين بماند. دين
اين گونه بر عقيده اهتمام مى ورزد و با اين تلاش, امنيت آن را تإمين مى نمايد. بر
اين اساس, پشتوانه امنيت عقيده, انديشه است. با برهان و تحليل هاى شفاف و مستدل,
مى توان انديشه هاى حق را مستقر و از آن ها حراست نمود; گر چه هنگامى كه عقيده
مورد تهاجم زور و خشونت قرار گرفت, حتى بايد جان را سپر دفاع آن قرار داد. و
رفتار و عمل رهبران دينى هم بر همين پايه استقرار بوده است.
<
اجتماعى
ناامنى هاى اجتماعى از دو جبهه پديدار مى شوند; يكى, ناهنجارىهاى فردى, كه
افراد اقدام به رفتار بزهكارى, سرقت, اختلاس, ترك تحصيل, اعتياد و به طور كلى به
هنجارهاى اجتماعى بى اعتنايى مى نمايند.
و ديگرى چالش هاى گروهى و حزبى كه توسط تشكل هاى اجتماعى و سياسى و قوميت هاى
گوناگون پديدار مى شود. اين نوع چالش ها نه تنها نا امنى اجتماعى پديد مىآورد;
بلكه نهاد سياسى جامعه را نيز تهديد خواهد نمود. مهم ترين محور آسيب هاى امنيت
ملى, اين محور است.
از منظر دينى, مقابله با اين آسيب ها داراى روش هاى متفاوتى است. در محور اول,
چون خاستگاه ناهنجارىهاى فردى را فرهنگ و نيز فقر اقتصادى شكل مى دهد, تلاش اصلى
دين از بين بردن اين زمينه هاست و با رشد فرهنگى و نيز شكوفا نمودن اقتصاد
جامعه, آن زمينه ها نيز از بين مى رود. در عين حال, به لحاظ اهتمام به امنيت
ارزش هاى اجتماعى, دين از اهرم هاى ديگرى نيز بهره مى برد و در مقابله با اين نوع
ناامنى, ايجاد نيروى قضايى نهادينه و قانون مند, با انواع ناهنجارى به صورت جدى
مقابله مى نمايد. دين صحنه هاى بز هكارى و تعرض هاى اخلاقى و... را بر نمى تابد;
زيرا اين نوع ناهنجارى مانند مواد آلاينده و ميكروبى اگر به موقع كنترل نشود, به
ديگر بخش ها هم سرايت خواهد نمود و بر همين اساس, با تنظيم قوانين كيفرى, با
مظاهر فساد و تباهى برخورد مى كند; ((الزانيه و الزانى فاجلدوا كل واحد منها
مإه جلده; زن و مرد زنا كار را صد تازيانه بزنيد)).(٦)
((السارق و السارقه فاقطعوا ايديهما;(٧) دست مرد و زن دزد را قطع كنيد.))
و اما نوع دوم از آسيب هاى اجتماعى كه به صورت هاى گروهى و حزبى پديدار مى شوند.
خاستگاه چالش هاى اجتماعى را بايد در عدم تإمين حقوق و بى توجهى نهاد سياسى به
خواسته هاى اجتماعى مردم جست و جو نمود. كه عمده زمينه اين نوع پديده ها را در دو
محور مى توان بررسى نمود:
<
عدالت اجتماعى
اگر جامعه و به ويژه نهاد سياسى نسبت به تإمين حقوق اجتماعى مردم بى تفاوت
باشد و يا در زمينه هايى مانند: فراهم آوردن و توزيع امكانات عمومى, جذب نيروى
انسانى در مديريت جامعه, آموزش هاى اجتماعى مانند آموزش سواد و بهداشت و تإمين
درمان و نيز بهره ورىهاى اقتصادى مانند توزيع انرژى و سرمايه هاى عمومى و نيز
استقرار نهاد قضايى بين اقشار جامعه تبعيض قائل شود, زمينه خيزش و شورش و
ناامنى را فراهم آورده است; زيرا تبعيض در محورهاى ياد شده و مانند آنها, تا
مدتى ممكن است قابل تحمل باشد; اما در نهايت با تراكم تبعيض ها, موجب انفجار و
شورش اجتماعى خواهد شد. بى عدالتى و ظلم محورهاى مهم تهديد و ناامنى به حساب
مىآيند كه خطر اصلى ناامنى اجتماعى نيز از همين جبهه پديدار مى شود. اين يك
حقيقت و سنت الهى است كه ظلم و تبعيض, بى اساس و ناپايدار است; الملك يبقى مع
الكفر و لايبقى مع الظلم.
دين با استقرار عدالت در تمام اين محورها, زمينه اين نا امنى را از بين مى برد.
در جامعه دينى كه دين, تمام شوون جامعه را پوشش داده باشد, عدالت در تمام
ابعاد زندگى اقتصادى, فرهنگى, قضايى و مديريتى جامعه شكل مى گيرد. هدف مهم رسولان
الهى نيز ترغيب مردم به برپايى عدالت است; ليقوم الناس بالقسط.(٨)
سراسر آموزه هاى دينى, سخن از عدالت است و تمام تلاش رهبران دينى, استقرار
عدالت مى باشد كه اين حقيقت در رفتار پيامبر اسلام(ص) و نيز على ابن ابى طالب(ع)
شهيد عدالت, از ديگران بيش تر و بهتر هويدا است. آنان كوچك ترين ظلمى روا نداشتند
و باتوان مندى تمام, عدالت را در بسترهاى گوناگون مستقر ساختند. كه استشهاد به
برخى موارد, سخن را طولانى مى نمايد و بايد در نوشتارهاى مستقل مورد تحقيق قرار
گيرد.
آزادى اجتماعى
زمينه ديگر اين نوع چالش ها, محدود نمودن آزادىهاى اجتماعى جامعه است. اگر
نهاد سياسى و يا هر قدرت ديگر, آزادىهاى اجتماعى را محدود ساخت و مشاركت مردم
را در امور خودشان برنتابيد و تلاش هاى اجتماعى و گروهى و احزاب را متوقف و يا
محدود ساخت, و نيز آزادى گفتار و اطلاع رسانى را با كنترل رسانه هاى گروهى مانند
راديو, تلويزيون و مطبوعات محدود ساخت, زمينه انواع ناامنى و چالشگرى را پديدار
ساخته است.
دين با استقرار نهاد سياسى در جامعه, زمينه مشاركت مردم را در امور اجتماعى
فراهم مىآورد. نظام سياسى / دينى چون متكى بر مردم است; هيچ گاه از آزادىهاى
اجتماعى در هراس نخواهد بود; بلكه اين نوع آزادىها را در راستاى تحقق اهداف
خويش مى بيند و از آن استقبال مى نمايد. دين, نهاد سياسى و حكومت دارى را بر اساس
مشاركت عمومى مردم و در عرصه هاى فرهنگى, اجتماعى, اقتصادى و سياسى مى داند.
رفتار رسول(ص) و اميرمومنان(ع) بهترين گواه بر اين مطلب است كه به عنوان
رهبران دينى / سياسى مردم را در ابعاد گوناگون مشاركت مى دادند. و حتى نظام
سياسى را بر مردم تحميل نمى كردند. بارها رسول اكرم(ص) از مردم براى اهداف رسالت
خويش, بيعت گرفت. و على بن ابى طالب(ع) حكومت خويش را با اختيار مردم, آن هم در
سطح بسيار گسترده مستقر ساخت. و در دوران حكومت دارى خويش هم رسول اكرم(ص) و هم
على (ع) مردم را در امور مديريت سهيم نمودند; زيرا مديريت اجتماعى بايد با
مشاركت مردم شكل گيرد. آنان مردم را در بيان خواسته و ابراز عقيده و فرهنگ خويش
آزاد گذاشته بودند و آزادى اجتماعى تا آن مرحله مستقر شده بود كه افراد و
گروه ها به طور شفاف از رفتار رسول اكرم(ص) سوال مى كردند و در موارد فراوان از
رفتار امام(ع) انتقاد مى نمودند. پيامبر(ص) و حضرت على(ع) نه تنها از اين سوال ها
و انتقاد آشفته نمى شدند; بلكه با روى گشاده به آنها پاسخ مى دادند. اين همان
استقرار آزادى اجتماعى در سطح بالاى آن و همان آزادى رسانه ها و اطلاع رسانى در
جامعه است كه زمينه رشد و بالندگى جامعه را فراهم مىآورد.
دين با استقرار عدالت اجتماعى و آزادى اجتماعى, زمينه چالشگرىها را از بين
مى برد; زيرا نهاد سياسى دينى كه پايگاه و پشتوانه آن مردم هستند, از استقرار
اين نوع آزادىها در هراس نخواهد بود. اين نظام هاى غير مردمى هستند كه آزادىها
براى آنها خطر آفرين خواهد بود.
بر اين اساس, پشتوانه امنيت ملى در جامعه, استقرار عدالت و آزادى است و در
حقيقت, پشتوانه امنيت, خود مردم و جامعه هستند كه با حضور خود, امنيت خويش را
سامان مى دهند.
با فراهم آوردن محورهاى ياد شده, زمينه رشد و بالندگى فراهم مى شود و روزنه هاى
چالشگرى مسدود مى گردد; چرا كه وقتى حقوق عمومى مردم تإمين شود, مردم هيچ گونه
انگيزه اى بر ايجاد ناامنى نخواهند داشت; بلكه استقرار عدالت و آزادى اجتماعى,
ابزار همگرايى و وحدت اقشار جامعه را فراهم مى سازد. استقرار اين ارزش ها,
نيروهاى اجتماعى را متشكل و همسو ساخته و از امت اسلامى, قدرتى توامند و متحدى
در برابر قدرت هاى بيگانه مى سازد. در چنين جامعه اى نه تنها زمينه هاى چالشگرى
داخلى زدوده مى شود; بلكه ملتى همسو و متشكل, در برابر خطرهاى خارجى نيز مى ايستد
و بر اين اساس, امنيت ملى را خود مردم مستقر مى سازند و هم خطرهاى جبهه داخلى و
هم تهديدهاى بيگانه را دفع مى نمايند. از منظر دينى, امنيت ملى با اين پشتوانه
مستقر مى گردد.
<
اقتصادى
بنيان زندگى دنيايى را اقتصاد شكل مى دهد. زندگى مادى انسان, ناگزير از
بهره ورىهاى گوناگون از مواهب مادى الهى مى باشد. اگر در اين محور كاستى پديد
آيد, موجب ناامنى ملى و چه بسا باعث خيزش هاى اجتماعى خواهد شد. بيمارى اقتصادى,
خطرى است كه همواره جامعه انسانى را تهديد مى كند. برخى شاخصه هاى بيمارى اقتصادى
عبارتند از: بى اعتنايى به بهره ورى و توليد منابع طبيعى, تن پرورى, افسردگى,
بيكارى, افزايش وابستگى به واردات, تقليد از الگوهاى نامناسب اقتصادى, اتكا به
درآمد تك محصولى مانند نفت به ويژه اگر ميزان توليد و سقف قيمت آن هم در اختيار
بيگانگان باشد, عدم سرمايه گذارى در صنايع مهم كليدى, دولتى شدن اقتصاد, تبعيض
در توزيع امكانات بهره ورى و نيز وابستگى در تكنولوژى و فن آورى و عدم رعايت
موازين صحيح مصرف و بهره ورى بهينه از نعمت هاى الهى. اين گونه مسائل, جامعه را
از لحاظ اقتصادى, به دو قطب عنى و فقير سوق مى دهد. سرمايه دار به تجمل و تن
پرورى و مصرف بى رويه و اسراف و تبذير روى مىآورد و جمعيت انبوهى از جامعه در
فقر و تهى دستى و بيمارى و افسردگى رها مى شوند و خلاصه جامعه را به دو قطب مقابل
هم سوق مى دهد.
اقتصاد بيمار, باعث انواع ناامنى و ناهنجارى و به خطر افتادن عزت و كرامت
جامعه مى گردد. خطر و نابسامانى, افزون بر پديد آوردن انواع ناهنجارى, سبب
چالشگرى و شورش اجتماعى مى شود كه نمونه هاى آن در تاريخ يافت مى شود.
حتى فقر ونابسامانى اقتصادى, ضربه اصلى را به فرهنگ و باورهاى دينى عموم مردم
وارد مى سازد و ايمان افراد ضعيف را متزلزل مى سازد و در آثار دينى نيز به اين
حقيقت اشاره شده است, ((كاد الفقر ان يكون كفرا;(٩) و چه بسا فقر, انسان مومن
رابه كفر بازگشت دهد!))
<
دين و آسيب هاى اقتصادى
برخورد دين با آسيب هاى جبهه اقتصادى, بسيار شفاف و آشكار است. دين يك مرام
آخرت نگر كه غافل از زندگى و معاش دنيايى باشد, نيست; بلكه براى استقرار باورهاى
دينى, اقتصاد جامعه را شكوفا مى سازد. دين در نگرش واقع گراى خويش, هم به توليد
و هم به توزيع سرمايه و نيز دانش و فن آورى و نيز مهار سرمايه هاى كلان توجه
شايان دارد.
توليد, محور اصلى رشد اقتصادى است. در اين زمينه, هم آموزه هاى دينى و هم
رفتار رهبران دينى آشكار است. قرآن دستور صريح مى دهد كه براى به دست آوردن
روزى, تلاشى سر سخت بايد در پيش گرفت: ((هو الذى جعل لكم الارض ذلولا فامشوا فى
مناكبها و كلوا من رزقه;(١٠) او, خدايى است كه زمين را رام شما قرار داد براى
به دست آوردن روزى بر دوش هاى آن روان شويد.)).
زمين در عين رام بودن, دشوار صعب العبور است و با زحمت و تلاش مى توان از منابع
توليدى آن بهره مند شد.
دين در اين باره آن قدر آموزه روشن دارد كه توجه به آخرت نبايد انسان را از
تلاش براى معاش باز دارد: ((ان قامت الساعه و فى يد احدكم الفسيله فان استطاع ان
لاتقدم الساعه حتى يغرسها فليغرسها(١١); اگر قيامت دارد بر پا مى شود در دست يكى
از شماها نهالى قرار دارد, اگر قبل از به بپا شدن قيامت قادر بر غرس آن هستيد,
لازم است آن را غرس نماييد)).
از منظر دينى, انسان پر تلاش و سازنده همانند جنگجوى جبهه جهاد معرفى شده است:
((الكاد على عياله فى سبيل الله))(١٢) و براى رهايى از وابستگى و اقتصاد
بيمار, على(ع) مى فرمايد: ((من و جد مإ و ترابا ثم افتقر فابعده الله;(١٣) كسى
كه آب و خاك در اختيار داشته باشد, در عين حال به بيگانه نيازمند باشد, از رحمت
خدا به دور است)) كسى كه منابع الهى در اختيار دارد, نبايد نيازمند بيگانه باشد.
و نيز دين با وضع مقررات مالياتى در جهت تعديل سرمايه و ممانعت, از انباشته
شدن سرمايه قدم هاى بزرگ برداشته است. همچنين در مصرف, از اسراف و تبذير و تجمل
گرايى پرهيز داده است و هرگونه مصرفى را كه باعث هدر رفتن سرمايه ها شود, منع
نموده است. دين, مردم را به تلاش براى فزونى توليد و در مصرف, به قناعت و صرفه
جويى فراخوانده است. در رفتار رسولان الهى, تلاش و سازندگى كشاورزى و باغدارى به
خوبى آشكار است كه نيازى به طرح آنها نيست.
در خصوص فراهم آوردن فن آورى و تكنولوژى, فرياد دين رساتر از هر صداى ديگر,
است. جامعه اى كه دين در آن مستقر شده و شوون جامعه رعايت شود, در تكنولوژى,
وابسته به بيگانه نخواهد شد. ترفند دين در رشد و شكوفايى اقتصادى, اين گونه است
كه اگر دين در جامعه و در بعد اقتصادى آن استقرار يابد, هيچ آسيبى, اقتصاد
جامعه را تهديد نخواهد نمود و از اين جبهه, امنيت ملى به طور كامل مستقر خواهد
شد; زيرا خود كفايى اقتصادى حداقل انتظار دينى در فرآيند امنيت اقتصادى مى باشد.
<
سياسى
نهادهاى سياسى را به دو طيف عمده مى توان تقسيم نمود; طيف اول, نهادهاى سياسى
غير مردمى مانند: آليگارشى (حكومت فئودال ها و پادشاهى) آريستوكراسى (حكومت
اشراف) و مديريت سياسى كه ميدان سياست را بر اساس كودتاى نظامى فتح نموده باشد.
و...
اين طيف از نهادهاى سياسى در ايجاد امنيت ملى, سخت درگير بوده, و يكى از
بزرگ ترين مشكلات سياسى و اجتماعى آن را استقرار امنيت ملى تشكيل مى دهد. اين نوع
نهادهاى سياسى, به لحاظ اين كه از پايگاه مردمى بهره مند نيستند. و همواره از
چالش هاى اجتماعى به صورت جدى تهديد مى شوند, براى استقرار امنيت ملى, به خشونت,
محدود نمودن آزادىهاى اجتماعى, كنترل رسانه هاى جمعى و اطلاع رسانى مانند راديو و
تلويزيون و مطبوعات و... روى مىآوردند.
اين نوع نهادهاى سياسى كه شاخصه هاى ديگر آنها, فقدان هويت ملى, و عدم استقرار
نهادهاى قانونى اجرايى و نيز ايجاد تفاوت ها و ناهنجارى در قانون گذارى و نظام
قضايى, و نيز ناهنجارى در نظام مديريتى و كارگزاران مانند; رشوه, اختلاس و به
طور كلى كار آمد نبودن نيروهاى مديريتى و... مى باشد. همان گونه كه در استقرار
نظام سياسى ناكام مى باشند, در استقرار امنيت ملى نيز ناكار آمد خواهند بود.
اقدام هاى امنيتى اين طيف از نظام هاى سياسى, هيچ گونه كار آمدى ندارد. اين
اقدامات نه تنها امنيت ملى را مستقر نمى سازد; بلكه به آتش چالشگرايى دامن زده و
موجب تشديد مخالفت ها و خيزش هاى اجتماعى مى شود كه در نهايت, به تباهى و نابودى
اين نوع نظام ها منجر خواهد شد.
طيف دوم, نهادهاى سياسى مردمى مى باشند. اين نوع نهادها گرچه تفاوت هاى اساسى
با يكديگر دارند; ليكن در اين اصل مشترك اند كه از پايگاه مردمى بهره ورند. اين
نوع نهاد سياسى كه دموكراسى ناميده مى شوند, مردم را در شوون مختلف سياست
(قانون گذارى, اجرإ و تصميم هاى كلان اجتماعى و اقتصادى و...) مشاركت مى دهند. و
چون برخاسته از متن مردم مى باشند, در حقوق اجتماعى مردم هيچ گونه كاستى پديد
نمىآورند; بلكه از ايجاد قضاوت و تبعيض پرهيز نموده, نسبت به آزادىهاى اجتماعى
نيز حساس خواهند بود. اين نوع نهاد سياسى نيازى نمى بيند, رسانه اى را كنترل كند;
زيرا از تلاش احزاب و رقابت هاى آنان, هيچ گونه هراسى ندارد. مردم با نهاد سياسى
مشكل نخواهند داشت و زمينه چالشگرى بسيار ضعيف خواهد بود.
اين گونه نهادهاى سياسى در تإمين امنيت ملى, هموارترين راه را مى پيمايند;
زيرا با مشاركت و حضور مردم در ابعاد گوناگون زمينه ناامنى را از بين مى برد. از
يك سو, چون نظام, مردمى است, زمينه چالش گرى داخلى بسيار ضعيف است و خطرى از اين
سمت و سو نظام را تهديد نمى كند و خود مردم حافظ امنيت خويش هستند و از سوى
ديگر, در چنين نظام سياسى, مردم در برابر بيگانگان متشكل و همسو خواهند بود و
تهديدهاى بيگانه را با همگرايى و اتحاد خود, به راحت ترين شيوه كنترل مى نمايند.
نهاد سياسى اى كه دين مستقر مى سازد, يك نظام كاملا مردمى است. گر چه نظام سياسى
دينى مانند دموكراسى هاى جهان امروز مشروعيت خويش را از مردم نمى داند; ليكن
استقرار نظام كاملا وابسته به پذيرش مردم دارد. اگر مردم خواهان آن نباشند, دين
نظام سياسى را بر مردم تحميل نمى كند; همان گونه كه در رفتار رسول اكرم(ص) و
ساير انبياى بزرگ, اين مهم به طور شفاف ترسيم شده است. و در روش اميرمومنان(ع)
همانند آفتاب نيم روز مى درخشد. با اين كه رهبرى, حق وى از جانب خداى سبحان بود,
هيچ گاه حاضر نشد آن را به زور تحميل كند و با شمشير مستقر سازد. بعد از دوران
خليفه سوم و رويكرد مردم به وى, حضرت بارها از بيعت امتناع نمود تا هم مواضع
احزاب شفاف گردد و هم هيچ گونه تحميلى در امر بيعت و مشاركت مردم شكل نگيرد.
امام على(ع) بيعت خود را كاملا با طيب خاطر و رضايت مردم شكل داد.
نتيجه اين كه اين نوع نهاد سياسى مردمى, كوتاه ترين راه را در رسيدن به امنيت
ملى پيموده و با كمترين هزينه آن را مستقر مى سازد.
<
نظامى
از محورهاى مهم موضوع امنيت ملى, بخش نظامى آن است. هيچ نهاد سياسى در تإمين
امنيت ملى بى نياز از قوه قهريه و نيروى مسلح نمى باشد; گر چه بيش تر نهادهاى
سياسى, تنها راه تإمين امنيت عمومى را ابزار خشونت مى پندارند و امروز اين
فرهنگ در بين عموم يا حداقل, بيش تر نظام هاى حكومتى پذيرفته شده است كه براى
تإمين امنيت, بايد قدرت نظامى را برتر نموده و در برابر چالش هاى داخلى
تهديدهاى خارجى, به ستيز برخاست.
خاستگاه اين فرهنگ, جهان اول و دوم يعنى قدرت هاى توان مند جهان مى باشند. آنان
براى تإمين مانع سلطه گرى و اقتصادى خويش شديدا به طرح چنين فرهنگى نياز دارند
تا با سوء بهره ورى از توان مندى خويش, ابتكار و توليد سلاح هاى مهم را در انحصار
خويش قرار دهند و آن گاه وجود سلاح ها را خطرى براى امنيت قلمداد نموده و جهان
سوم را براى تإمين امنيت ملى, وادار به خريد سلاح هاى ساخت خويش نمايند. بر همين
اساس, توليد و فروش سلاح, يكى از منابع اقتصادى براى قدرت مداران بوده و زمينه
فقر و خرابى كشورهاى جهان سوم را فراهم آورده است بودجه هاى هنگفتى كه بايد صرف
عمران و فقر زدايى شود, صرف خريد سلاح مى گردد.
مسابقات تسليحاتى, هم در ابتكار و توليد كه از مرحله سلاح هاى ميكربى و كشتار
جمعى پا را فراتر نهاده و هم در تهيه و انباشته كردن آن در اثر تبليغات
رسانه هاى استعمارى, يك معضل مهم جهان امروز مى باشد. بر اساس آمار, واردات سلاح
كشورهاى جهان سوم, از چهار ميليارد دلار در سال ١٩٦٠ به ٣٥ ميليارد دلار در سال
١٩٨١ فراتر رفته و در طى دو دهه تا پايان سال ١٩٨٣, كشورهاى جهان سوم ٢٢٣
ميليارد دلار سلاح خريدارى نموده اند.(١٤) و اين در حالى است كه در اين كشورها,
بيش ترين نابسامانى اقتصادى و فقر و گرسنگى وجود دارد.
سوال محورى كه در اين راستا مطرح مى باشد, اين است كه آيا سلاح و نيروى نظامى
توان استقرار امنيت ملى را دارد. يا وجود سلاح هاى مدرن نظامى, خود سبب ناامنى
مى باشند؟
سوال ديگرى كه مطرح است, اين كه ديدگاه دين در اين راستا چه مى باشد؟ آيا از
ديدگاه دين, امنيت ملى را نيروى قهريه مستقر مى سازد و آيا به طور كلى, بهره ورى
از آن را مردود دانسته و وجود سلاح را سبب ناامنى و هدر رفتن سرمايه ها مى داند و
يا راه سومى را پيش مى گيرد؟
در پاسخ سوال اول, مى توان گفت كه مسابقات تسليحاتى تهاجمى خود عامل خطر و
ناامنى مى باشد; زيرا همواره توانمندى برخى موجب ارعاب و اضطراب ديگر مليت ها و
دولت ها است كه در فراهم آورى سلاح برتر توانمند نمى باشند. وجود سلاح هاى مخرب و
كشتار جمعى, جامعه انسانى را همانند زندگى وحوش جنگل نمايان مى سازد.
هر حيوان درنده اى كه از خشم و چنگ و دندان برنده ترى برخوردار باشد, توانمندتر
خواهد بود. در جنگل, هر چه تعداد حيوانات درنده و توانمند فزونى يابد, ناامنى و
وحشى گرى افزون خواهد شد نه امنيت و آرامش. بر اين اساس, توليد و تهيه سلاح هاى
مدرن از اين ديدگاه, اهرم صحيح جهت تإمين امنيت ملى به شمار نمى رود.
<
دين و نيروى نظامى
اما پاسخ سوال دوم كه ديدگاه دين در اين راستا چيست و آيا دين, تهيه و كار
برد سلاح را عامل تإمين امنيت مى داند يا خير؟
مى توان پاسخ دين را اين گونه تحليل نمود كه كار برد سلاح هاى نظامى داراى دو
جنبه تهاجمى و دفاعى است. و ممكن است اين دو جنبه, كاربردهاى متفاوت داشته باشد.
اگر سلاحهاى تهاجمى عليه نيروهاى انسانى يا ساير آثار زندگى باشد, از ديدگاه
دينى, مردود است; ليكن اگر دفاعى باشد, نه تنها مردود نيست; بلكه سفارش و حتى
تإكيد دين بر فراهم آوردن سلاح است; زيرا در صورت توانمند شدن مسلمانان,
قدرت هاى سلطه طلب كه از اين اهرم بيش ترين بهره ورى را براى استضعاف و سلطه پذيرى
ملت هاى ديگر مى برند; هوس حمله به كيان اسلام را به سر, راه نمى دهند. عدم آمادگى
دفاعى; افزون طلبى و سلطه گرى آنان را فزونى مى بخشد. جامعه اسلامى و نهاد سياسى
دينى براى دفاع در برابر تهديدهاى دشمن, موظف است به انوع امكانات و تجهيزات
مجهز شود. قرآن سفارش موكدى دارد كه: ((و اعدوا لهم ماستطعتم من قوه و من رباط
الخيل ترهبون به عدو الله و عدوكم(١٥); براى مقابله با دشمن, هر چه در توان
داريد, فراهم آوريد, از جمله: اسبان تيز رو, تا با توانمندى خويش, دشمنان خدا و
خود را بترسانيد)).
پيام رساى آيه اين است كه در برابر دشمن, آن گونه بايد آمادگى فراهم آوريد كه
دشمن از توانمندى شما بهراسد. حداقل پيام آيه. در محدوده آيه ديگر است كه
مى فرمايد:
((فمن اعتدى عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدى عليكم(١٦); هر كس بر شما تعدى
نموده به همان گونه كه بر شما تهاجم نموده است, در برابرش مقابله نماييد)). در
محدوده دفاع, آمادگى بايد در حدى باشد كه بتواند با خطر دشمن مقابله نمايند. و
اگر ذيل آيه اول, اين پيام را فراتر دانسته باشد كه شما بايد به سلاح را به مجهز
شديد تا بتوانيد دشمن را به هراس افكنيد, در اين صورت, هراس دشمن هنگامى تحقق
مى يابد كه به سلاح برتر مجهز شوند, نه سلاح برابر.
در هر صورت نمى توان گفت دين نسبت به فراهم آوردن سلاح براى دفاع و مقابله با
قدرت هاى سلطه طلب بى تفاوت است. تهيه سلاح با اين منظور به دو دليل جنبه تإمين
خواهد داشت و سبب ناامنى نخواهد بود:
نخست اين كه دفاعى است نه تهاجمى, و ديگر اين كه عليه تبهكاران به كار مى روند
نه عليه ارزش هاى انسانى. در حقيقت, كار برد سلاح عليه فساد و تباهى است و مقابله
با فساد و تباهى نه تنها موجب ناامنى نمى شود; بلكه زمينه امنيت را فراهم مىآورد
فراهم آوردن با اين سلاح با چنين كاربردى موجب ارعاب فتنه انگيزان و در حقيقت
ارعاب كسانى است كه موجب ناامنى هستند, نه ارعاب جامعه هاى انسانى. و با ارعاب
فتنه انگيزان در حقيقت عموم جامعه آرامش مى يابد. و اين دو ويژگى به خصوص ويژگى
دوم, موضع دين را از سايرين ممتاز مى كند كه سايرين ممكن است سلاح برتر را براى
تهاجم و تفوق طلبى و استضعاف كشاندن ديگران به كار ببرند; اما دين كاربرد آن را
در محدود استقرار ارزش هاى انسانى مجاز مى داند. و البته بين اين دو, تفاوت,
فراوان است.
امنيت ملى برآيند اقتدار ملى
با توجه به برآيند بخش هاى اين نوشتار, مى توان اين گونه نتيجه گرفت كه بر خلاف
پندار اكثريت نهادهاى سياسى و يا حتى سياسيون جامعه, ابزار نظامى, كم ارزش و كم
اثرترين اهرم در استقرار امنيت ملى مى باشد. آنچه در بخش هاى گوناگون عقيدتى,
اجتماعى, اقتصادى و سياسى و... امنيت را مستقر مى سازد, داشتن پشتوانه عظيم
مردمى است كه با حضور پر تلاش خويش در بخش انديشه با انديشه, در بخش اقتصادى با
تلاش و توليد, در محور اجتماعى با حضور فعال و بالنده در امور عمومى, در حوزه
سياست با مشاركت در تحكيم پايه هاى نهاد سياسى, با انواع خطرهاى ناامنى به
مقابله بر مى خيزد. و چون نيروى عظيم مردمى توانمندترين نيروها مى باشد, هيچ
ابزار قدرتى توان مقابله با آن را ندارد; همان گونه كه به كارگيرى اين نيروى
عظيم در راستاى امنيت ملى, به بهترين شيوه و كمترين هزينه, امنيت را مستقر
مى سازد. و هر اندازه جامعه در محورهاى ياد شده توان مندتر باشد; در استقرار
امنيت ملى نيز موفق تر خواهد بود. و به عنوان جمع بندى و برآيند بحث هاى انجام
شده, مى توان اين نتيجه را گرفت كه امنيت ملى برآيند اقتدار ملى است.
البته از اين نكته نبايد غفلت نمود كه تمام اين محورها, در تإمين امنيت نقش
ابزارى ملى دارند. در واقع, اين محورها, بسترهاى قانون مند و روشمندى هستند كه
بر اساس سنت هاى الهى و سنت هاى اجتماعى الهى, امنيت را مستقر مى سازد. و نقش
ابزارى داشتن اين محورها هيچ گاه در تضاد با انديشه توحيدى نخواهد بود. در بخش
پايانى به بررسى اين مهم مى پردازيم.
<
انديشه توحيدى و امنيت ملى
محورهايى كه در راستاى پشتوانه امنيت ملى از ديدگاه دينى تحليل شد, به عنوان
مجارى و بسترهاى استقرار امنيت ملى مى باشند. اين محورها كه پشتوانه امنيت ملى
را نمايان مى سازند, در راستاى اراده الهى شكل گرفته و هيچ گونه تضادى با توحيد
افعالى خداى سبحان ندارند.
انديشه توحيدى, هر نعمتى را از آن خداى سبحان مى داند; ((و ما بكم من نعمه فمن
الله))(١٧). امنيت ملى همانند آزادى اجتماعى, نعمت بزرگ الهى است كه به جامعه
ارزانى مى شود و پشتوانه امنيت ملى, در واقع اراده الهى است. نيروى لايزال خداى
سبحان است كه امنيت ملى را مستقر مى سازد و اين محورها به عنوان مجارى امور
مى باشند. از اين رو, امنيت بدون اذن الهى شكل نمى گيرد. تنها پناهگاه و پشتيبان,
خداى سبحان است كه, ((الذى اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف;(١٨) خداست كه آنان را
از گرسنگى سير و از خوف خطر امنيت داد.))
انديشه توحيدى, امنيت را از خدا مى داند و اسباب ظاهرى, وسيله الهى اند كه به
اذن الله امنيت را مستقر مى سازند. از اين رو, اگر كسى به غير خدا پناه ببرد و
از نيرويى ديگر امنيت طلب كند, نه تنها امنيت نصيب وى نخواهد شد; بلكه بر
اضطراب و نا امنى وى افزون خواهد گشت; ((و انه كان رجالا من الانس يعوذون برجال
من الجن فزادوهم رهقا;(١٩) مردانى از انسان ها براى تإمين به مردانى از اجنه
پناه مى بردند كه در پناه آنان قرار گرفتن, نه تنها امنيت نمىآورد; بلكه سبب
ازدياد ظلم و ناامنيتى آنان نيز مى شود.))
امنيت به غير نيروى لايزال الهى ممكن نيست. اگر كسى به قدرت سياسى و نظامى
پناه ببرد, جز اضطراب و ناامنى, چيز ديگرى نصيبش نخواهد شد.
انديشه توحيدى به انسان مىآموزد كه تنها پناهگاه امن, خداى سبحان است; ((قل
انى لن يجيرنى من الله احد و لن اجد من دونه ملتحدا;(٢٠) (اى پيامبر) اين نكته
را بگو كه كسى مرا جز خدا پناه نمى دهد و به غير خدا سنگرگاه امن نمى يابم.))
بنابر اين, انديشه امنيت ملى و نيز فردى تنها از جانب خداى سبحان است. و
البته خداى سبحان اجراى امور را بر اساس وسايل و اسباب پياده مى نمايد. آن
محورهاى ياد شده, مجارى استقرار امنيت ملى هستند. پناهگاه و منبع امنيت, نيروى
لايزال الهى است.
آن كه جامعه را از تنگناهاى سياسى, اقتصادى و اجتماعى عبور مى دهد و امنيت و
شكوفايى فراهم مىآورد, خداى سبحان است; ((و اذكروا اذ انتم قليل مستضعفون فى
الارض تخافون ان يتخطفكم الناس فآواكم و ايدكم بنصره و رزقكم من الطيبات لعلكم
تشكرون.(٢١) به خاطر آريد زمانى كه اندك بوديد وضعيف و ناتوان و مى ترسيديد كه
دشمن شما را بربايد. خداى سبحان شما را مإوى داد و با نصرت خويش, شما را يارى
رساند و به شما از پاكيزه ها روزى نصيب نمود تا شايد شما سپاس گذار خدا باشيد.
))
آيه فوق, دوران اختناق و خوف خطر در مكه را يادآورى مى كند كه دشمن توان مند,
امت كوچك مسلمان را از هر سو مورد تهاجم قرار داده بود. امنيت عقيدتى, اقتصادى,
اجتماعى و سياسى وجود نداشت. ناامنى به اندازه اى بود كه بيم آن مى رفت دشمن
همانند كركس ها كه طعمه خويش را مى ربايند شما را بربايند; ليكن خداى سبحان به
شما مإوى و امنيت داد و يارى رساند و پاكيزه ها را روزى شما گردانيد و شما آن
گونه توانمند شديد كه بعد از چند صباحى به سوى مكه باز گشتيد و مكه, مركز توطئه
را پيروز مندانه فتح نموديد.
پى نوشت ها:
١ ـ امنيت ملى در جهان سوم, ادوارد اى. آزر, چونگ اين مون, پژوهشكده مطالعات
راهبردى, ص ٣٣٢.
٢ ـ نحل / ١٢٥.
٣ ـ روضه كافى, ص ٩٣.
٤ ـ بقره / ٢٥٦.
٥ ـ وسائل شيعه, ج ١١, ص٤٥١.
٦ ـ نور/ ٢.
٧ ـ مائده/ ٣٨.
٨ ـ حديد٢٥/.
٩ ـ وسائل شيعه, ج١١, ص ٢٩٣.
١٠ ـ ملك / ١٥.
١١ ـ مستدرك الوسائل, ج ١٣, ص٤٦٠.
١٢ ـ وسائل الشيعه, ج١٢, ص ٤٣.
١٣ ـ همان, ص٢٤.
١٤ ـ امنيت ملى در جهان سوم, ص١٥.
١٥ ـ انفال / ٦٠.
١٦ ـ بقره / ١٩٤.
١٧ ـ نحل / ٥٣.
١٨ ـ قريش / ٤.
١٩ ـ جن / ٦.
٢٠ ـ همان / ٢٢.
٢١ ـ انفال / ٢٦.