علوم سیاسی
(١)
امنيت ملى در جمهورى اسلامى ايران -
١ ص
(٢)
گفتمان هاى امنيت ملى در جمهورى اسلامى ايران - رنجبر مقصود
٢ ص
(٣)
روش شناسى در حوزه انديشه سياسى - حقی علی
٣ ص
(٤)
آشنايى با ميراث مباحث سياسى در آثار علامه مجلسى - سلطان محمدى ابو الفضل
٤ ص
(٥)
امنيت و آزادى - رادمند داود
٥ ص
(٦)
رساله سياست1 - مهاجرنيا محسن
٦ ص
(٧)
جهانى شدن و امنيت ملى - ستوده محمد
٧ ص
(٨)
دين ؛ پشتوانه امنيت ملى - احمدی حبیب الله
٨ ص
(٩)
گفت و گو با دكتر محمد رضا تاجيک - تاجيک محمدرضا
٩ ص
(١٠)
حوزه خزر و امنيت ملى جمهورى اسلامى ايران - ملکوتيان مصطفی
١٠ ص
(١١)
سازوكارهاى تإمين امنيت ملى از ديدگاه محقق سبزوارى - لک زايى نجف
١١ ص
(١٢)
تإثير تحريم هاى اقتصادى امريكا بر امنيت ملى جمهورى اسلامى ايران - متقي ابراهيم
١٢ ص
(١٣)
فقها و مساله امنيت ملى - عيسى نيا رضا
١٣ ص
(١٤)
تاملى در نظريه هاى امنيت بين المللى قبل و بعد از فروپاشى شوروى - سجادى سيد عبد القيوم
١٤ ص
(١٥)
امنيت در فقه سياسى شيعه - شريعتمدار جزائرى سيد نور الدين
١٥ ص
(١٦)
ساختار نظام بين الملل و امنيت ملى با تاكيد بر جهان سوم - ترابى محمد
١٦ ص
(١٧)
نيم نگاهى به مفهوم امنيت - مير عرب مهرداد
١٧ ص

علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٧

نيم نگاهى به مفهوم امنيت
مير عرب مهرداد

## مترجم: سيد عبد القيوم سجادى##
تعريف فرهنگ لغات از امنيت, عبارت است از: در معرض خطر نبودن يا از خطر محافظت شدن. امنيت همچنين عبارت است از: رهايى از ترديد, آزادى از اضطراب و بيمناكى و داشتن اعتماد و اطمينان موجه و مستند. امنيت, خواه فردى, ملى يا بين المللى, در زمره مسايلى است كه انسان با آن مواجه مى باشد. امنيت به صورت وسيع, در مفهومى به كار گرفته شده كه به صلح, آزادى, اعتماد, سلامتى و ديگر شرايطى اشاره مى كند كه فرد و يا گروهى از مردم, احساس آزادى از نگرانى, ترس, خطر يا تهديدات ناشى از داخل يا خارج را داشته باشند. هر چند آن گونه كه بارى بوزانBozan) ) استدلال مى كند, مفهوم امنيت فى نفسه در كاربرد عامى كه در روابط بين الملل و ديگر رشته ها دارد و به نظر مى رسد كه به عنوان يك مفهوم سازمان يافته محورى از سوى سياستمداران و محققان مورد پذيرش قرار گرفته باشد, با ادبيات شديدا نامنسجمى روبروست. بوزان استدلال مى كند كه بخش وسيع و موفق مطالعات موجود در بخش تجرى به مسايل و موضوعات امنيت ملى معاصر مربوط مى گردد. بيش تر اين آثار از گرايش مطالعات استراتژيك استخراج شده است. به همين دليل, امنيت بر محوريت هنجارى تمركز يافت. فصل مشترك سياست هاى خارجى, اقتصادى و نظامى كشورها, در حوزه هاى متغير يا مورد منازعه و ساختار عام روابطى كه آنها به وجود مىآورند, براى تحصيل امنيت ملى يا بين المللى, همه در اصطلاح ((آرمان ها)) تجزيه و تحليل شده اند. به هر حال تا ظهور نگرانى هاى اقتصادى و محيطى در خلال دهه ١٩٧٠, مفهوم امنيت به ندرت به غير از پاليسى (سياست) منافع بازيگران خاصى اشاره مى كرد و تا اواخر دهه ١٩٨٠ در مباحث امنيت محوريت بعد نظامى هنوز مورد تإكيد بود.
بوزان در مورد چارچوب مفهومى امنيت, ارجاعات چندى را قبل از ١٩٨٠ معرفى مى كند كه بر اساس آن, هنوز مكتب فكرى منسجم وجود ندارد. ايده معماى امنيتdilemma) Security) جان هرزJohn Herz) ) در آغاز دهه ١٩٥٠, مى توانست به عنوان پيشرفت مهمى پس از جنگ جهانى اول مورد توجه قرار گيرد.
هرز در اثر خود به نام ((سياست هاى بين المللى در عصر اتمىpolitics in the) (( Atomic Age International) اظهار داشت كه ((معماى امنيت)) يا ((قدرت و معماى امنيت)) يك حلقه اجتماعى است كه در درون آن, واحدهاى قدرت (نظير كشورها يا ملت ها) اين نكته را باز يافتند كه چگونه بدون اين كه يك قدرت فائقه اى وجود داشته باشد تا معيارهاى رفتارى را برايشان ترسيم كند يا از آنها در برابر حملات ديگران حمايت كند, در كنار يكديگر زندگى نمايند.
در چنين شرايطى, احساس ناامنى ناشى از سوء ظن دو سويه و ترس دو طرفه, واحدها را مجبور مى كند كه براى كسب قدرت بيش تر جهت دست يابى به امنيت بالاتر با هم به رقابت بپردازند; تلاشى كه فقط به دفاع از خود مى انديشد; زيرا امنيت مطلق را در نهايت, غيرقابل دست يابى مى داند. وى (هرز) معتقد است كه اين معما, و نيز نامطلوب بودن فاكتورهاى پرخاش گرانه براى به چنگ آوردن ثروت ديگران يا انحراف عمومى از طبيعت انسان, علت اساسى چيزى است كه معمولا خواست قدرت و تإكيد بر آنurge) for power) را مورد اشاره قرار داده و سياست هاى قدرتPower politics) ) را نتيجه مى دهد.
((بوزان)), رهيافت هرز به معماى امنيت را به عنوان نقطه آغازين معرفى مى كند. به هر حال, طبق نظر بايليزBaylis) ) و رنگيرRengger) ) كه در آثارشان در مورد معماى امنيت در ١٩٥٩ تقرير شد, هرز به اين نكته اشاره مى نمايد كه زمانى كه او براى اولين بار اهميت نخستين معماى امنيت را مطرح نمود, از آثار باتيرفيلد Butterfield)) در اين موضوع بى خبر بوده است.
بنابر فهم باتيرفيلدButterfield) ) محركهdynamic) ) ناامنى, بر متغير غير دقيق منتج از ترس هابزىHobbesian fear) ) متمركز بوده است. باتيرفيلد Butterfield)) به اين مسإله اشاره مى كند كه سياست هاى بين المللى به وسيله شرايط نخمصه مطلق يا معماى غير قابل كاهشى شكل گرفته كه در هندسه شديدا متعارض انسان نهفته است. از طريق مفاهيم او, احساس ((باتيرفيلد)) از تراژدى روابط بين الملل چنين بيان مى شود: ((در وراى تعارض هاى بزرگ انسان, يك مخمصه آزار دهنده وجود دارد كه در قلب تاريخ نهفته است.))
بر اساس استدلال بايليز و رنگير, هرز مى گويد كه وى مى خواسته خويشتن را از اين ادعاى ((باتيرفيلد)) كه معماdialama) ) اساس كليه معارضات گذشته و كنونى است, جدا سازد. هرز اشاره مى كند كه ميان سياست هاى امنيت و سياست هايى به وجود آمده وسيله منافعى كه در وراى امنيت معقول نهفته است, تفاوت وجود دارد. منظور او از اين نكته, آن است كه تمام دولت ها به دنبال امنيت هستند; اما برخى امنيتى را تعقيب مى نمايند كه به شدت جاه طلبانه و بلند پروازانه هستند. در اين جا هرز به عنوان يك مثال; رفتار هيتلر در دهه ١٩٣٠ اشاره نموده و استدلال مى كند كه اين امر به سختى قابل پذيرش بود كه معماى امنيت آلمان كه در قلب تعارض نهفته بود [تإمين گردد], و مشكل تر از آن, جاه طلبى يك فرد يا يك رژيم براى اداره جهان است.
بايليزBaylis) ) و رنگيرRengger) ) اضافه مى كنند كه على رغم تفاوت هايى كه در تإكيد هرز و باتيرفيلدButterfield) ) وجود دارد, اين امر, خود گواه آن است كه هر دو نويسنده اين مسإله را باور داشتند كه تحصيل امنيت از طريق قدرت نظامى به برانگيختن ناامنى در ديگران مى انجامد.
دومين گام براى تعريف امنيت, توسط آرنولد ولفرزArnold Wolfers) ) برداشته شد. او در مقاله خود به نام ((امنيت ملى)), امنيت را به عنوان نماد مبهمsymbl) ambiguos) كه احتمالا در كل هيچ معناى منسجمى ندارد تعريف مى كند. او اظهار داشت كه امنيت, به درجه اى از حفاظت ارزش هاى موجود اشاره دارد. بر اساس نقل والتر ليپمنWalter Lippmann) ), و لفرز متذكر مى شود كه: يك ملت زمانى امنيت دارد كه بتواند بدون خطر, از ارزش هاى اساسى خود حفاظت كند, از جنگ اجتناب نمايد و بتواند در هنگام چالش, ارزش هاى خود را با موفقيت حفظ نمايد. آنچه اين تعريف اشاره دارد, آن است كه امنيت با توانمندى يك ملت در باز داشتن از حمله يا دفاع از آن, ظهور و سقوط مى كند.)) بر اساس نظر بوزانBuzan) ), صرف نظر از آثار اصلى فوق, يك فرد فقط مى تواند تعداد معدودى از مباحث مفهومى ديگر را در مورد امنيت كه قديمى تر از آنچه كه به وضوح در ابتداى دهه ١٩٨٠ آغاز گرديد, بيابد. فقط از اين مقطع, ابعاد بيش ترى (نظير اقتصادى, محيطى و غيره) به تعريف امنيت اضافه شده و نيز مفروضات سنتى تعريف گرديد. ويژگى هاى كاربرد سنتى اين مفهوم, در مجموعه مقالات محمد ايوب, به نام ((مسإله امنيت در جهان سوم)) آشكار گرديد. وى مى گويد, مفهوم امنيت آن گونه كه به صورت سنتى به كار رفته, مبتنى بر دو مفروض مهمى است; ١ ـ تهديدات نسبت به دولت ها كه بر اين اساس, تهديد امنيتى به صورت اساسى از مرزهاى خارجى ظهور مى كند و ٢ ـ اين تهديدات اساسا, اگر نه انحصارا, داراى ماهيت نظامى و معمولا نيازمند واكنش نظامى است.
هر چند وارد كردن مسإله وابستگى متقابل در مطالعات امنيت توسط بوزان و ديگران, حوزه جديد پژوهشى را ايجاد نمود; اما كار برد سنتى آن كاملا از بين نرفته است.
جدول١ بيان گر نمونه هاى چندى از تلاش پژوهش گران براى تعريف مفهوم امنيت است.
جدول ١ برخى از تلاش ها براى تعريف مفهوم امنيت
نام متفكرتعريف يا اثر
١ ـ رابرت مك نامارافقدان و نارسايى كه منجر به شورش, اغتشاش داخلى,خشونت و گسترش افراطگرايىRobert Mcnamara) )مى گردد. امنيت يعنى توسعه; اما نه توسعه نظامى. امنيت نه زور است و نه فعاليت نظامى; بلكه امنيت توسعه است.
٢ ـ هيدلى بالآثار مختصر و مفيد در زمينه مشكلات كاربرد امنيت[ ارايه مى دهد].
Hedly Bull))
٣ ـ هاگ مك دونالداو براى مواجهه با مفهوم مهم امنيت تلاش نمود; اما در نهايت با طبقه بندى كه خود ارايه داد,Hugh Macdonald) )در اين راستا مطلوب واقع شده و عقب نشينى كرد; زيرا امنيت را مفهوم نارسا و گمراه كنند يافت. هانس مورتزن Hans Mouritzen)) نيز به دلايل متفاوت, به همين نقطه رسيد.
٤ ـ رابرت جرويس وى ايده جذاب رژيم هاى امنيتى را معرفى نمود كه توجه را از دولت, به سطح تحليل سيستمRobert jervis) )منتقل نمود.
٥ ـ گيرت كرل تلاش نمود تا نقد محدودى از مفاهيم نظامى افراطى امنيت را از چشم انداز مطالعات صلحGert Krel) )انجام دهد.
٦ ـ جوزف بلازامنيت بين المللى اساسا به وسيله امنيت داخلى و خارجى سيستم هاى مختلف اجتماعى,Jozef Balazs))توسعه سيستم هويتى مبتنى بر شرايط و اوضاع خارجى, تعيين مى گردد. اهل فن عموما,امنيت اجتماعى را به عنوان امنيت داخلى تعريف مى كنند. كار ويژه اساسى آن, تضمين قدرت سياسى و اقتصادى طبقه حاكم يا بقاى سيستم اجتماعى و درجه مساوى امنيت عمومى است.
٧ ـ ايان بيلانى امنيت فى نفسه, آزادى نسبى از جنگ و با اين انتظار برتر توإم مى باشد كه مغلوب كردنIan Bellany))نبايستى ناشى از جنگ باشد.
٨ ـ پنيلوپ هارتلند ثانبرگ[امنيت ملى] توانمندى يك ملت در تعقيب موفقيتآميز منافع ملى شان است, آن گونه كهPenelop Hartland)خود مى بينيد در هر نقطه از جهان.
Thunberg)
٩ ـ والترليپمن يك ملت در شرايطى در امنيت است كه خطر از بين رفتن ارزش هاى اساسى و تقاضايشانWalter Lippmann))مبنى بر اجتناب از جنگ وجود نداشته باشد و قدرت حفظ آنها را از طريق پيروزى در جنگ دارا باشند.
١٠ ـ مايكل لودامنيت ملى, شامل سياست دفاعى سنتى و همچنين رفتارهاى غير نظامى دولت براىMichael H.H.Loud))تضمين ظرفيت كامل خود براى بقاى موجوديت سياسى به منظور اعمال نفوذ و تكميل اهداف ملى و بين المللى مى باشد.
١١ ـ گايكام لوشانى امنيت ملى, احتمالا به مفهوم توانايى مقاومت در برابر حملات خارجى تعريف شده است.
Giacomo Luciani))
١٢ ـ جان مروزامنيت, عبارت است از: آزادى نسبى از تهديدهاى خطرناك.
JohnE.Mroz))
١٣ ـ دانشكده دفاع ملى كاناداامنيت ملى, حفاظت از شيوه زندگى پذيرفته شده مردم است و با نيازها و آرمان هاى مشروعNation Defence )ديگران سازگار مى باشد. امنيت, شامل فارغ بودن از حمله نظامى يا فشار, آزادى از انهدامCollege (canada))داخلى و رهايى از زوال ارزش هاى سياسى, اقتصادى و اجتماعى است كه براى نحوه زندگى اساسى است.
١٤ ـ فرنك تراگرامنيت ملى, به آن بخش از سياست حكومت اطلاق مى شود كه به عنوان هدف ايجاد شرايطFrank N.Trager))مطلوب سياسى ملى و بين المللى جهت حمايت يا توسعه ارزش هاى ملى حياتى عليه موجوديت و توان حريفان, مورد توجه قرار گرفته است.
١٥ ـ ريچارد المان تهديد نسبت به امنيت ملى, رفتار يا رشته اى از حوادث است كه: ١ ـ تهديد كنندگان به طورRichard ullman))چشم گير و در دوره زمانى نسبتا كوتاه, وضعيت زندگى شهروندان يك دولت را تخريب مى كند. يا ٢ ـ تهديد كنندگان شخصا حلقه انتخاب هاى موجود در سياست گذارى را براىحكومت يك دولت يا افراد و مجموعه هاى غيرحكومتى نظير: اشخاص, گروه ها, اصناف محدود مى نمايند.
١٦ ـ ال ويورامنيت را مى توان به گونه اى تلقى كرد كه در تئورى زبان, عمل ياژست سخن گفتنSpeach act) (Ole Wever) ) ناميده شده است. امنيت فى نفسه, بيان و اكت است... با گفتن ((امنيت)) اين دولت مورد ويژه اى را به محدوده خاصى منتقل مى كند. ادعاى حق ويژه براى استفاده ازابزارهاى ضرورى, اين توسعه را مسدود مى كند.
١٧ ـ آرنولد ولفرزامنيت, در مفهوم عينى, فقلان تهديد براى حفظ ارزش ها و در مفهوم ذهنى, فقدان ترس ازArnold WolFers))مورد حمله قرار گرفتن ارزش هاست.
١٨ ـ ريچارد المان امنيت, احتمالا به عنوان هدف كه به عنوان يك حلقه تسلسلى Consequence)) تعريفRichard ullman))گرديده است. اين امر بدان معناست كه ما احتمالا نمى توانيم تشخيص دهيم كه امنيت چيست؟ و چه اندازه اهميت دارد, مگر اين كه با از دست دادن آن مورد تهديد قرار گيريم.
عناصر اصلى كه تقريبا در تمام تعاريف امنيت مشاهده مى گردد, ارزش ها, خطرات يا تهديدهاست. هم ارزش هاى عمومى و هم تهديدهاى عمومى, احتمالا به رهيافت امنيت جمعى در ميان كشورهاى مستقل منجر مى گردد. بوزان, كه رهيافت مفهومى وسيعى را در مورد مسإله امنيت ارايه داد, اصطلاح امنيت را يك مفهوم توسعه نيافته تلقى مى كند. به نظر او, بيش تر ادبياتى كه براى توضيح يا تحليل امنيت تلاش نموده و در برخى جهات هنوز نيز ادامه دارد, بر مبناى مفاهيم قدرت و صلح كه به وسيله متفكران ايده اليست و رئاليست مطرح شد, مبتنى مى باشد. تا دهه ١٩٨٠, اين دو رهيافت, تفكر مسلط در مسإله امنيت ملى بود. آنها غالبا به قطبى شدن و تعارض شديد رهنمودهايى كه در درون آن, مفهوم امنيت داراى نقش جنبى بود, منجر مى گرديد. رئاليست ها تمايل داشتند كه امنيت را به عنوان پديده اى منبعث از قدرت مورد توجه قرار دهند: يك بازيگر با دارا بودن قدرت كافى براى دستيابى به موقف مسلط, به امنيت به عنوان نتيجهas a result) ) دست مى يابد. تلقى كه او[ رئاليست] ارايه مى دهد, زمانى به سادگى قابل فهم خواهد شد كه قدرت در مفاهيم شديدا محدودى كه مورگنتا Morgenthau)) ترسيم نمود, تعريف گردد. هر چند امنيت دقيقا به عنوان هدف مطرح شد; اما اين تلقى كه قدرت ريشه آن است, ذاتا نتيجه معكوس و غير مطلوب بود. ايده آليست ها گرايش به اين امر داشتند كه امنيت را به عنوان برايند صلح مشاهده نمايند: صلح پايدار امنيت همگانى را تإمين مى كند.
بوزان استدلال مى كند كه مفهوم امنيت به صورت جدى, عميق و داراى كاربرى چندگانه بوده و ابزار مفيد نظرى براى مطالعه روابط بين الملل نسبت به ((قدرت)) و ((صلح)) مى باشد. امنيت, به انگيزه نخستين رفتار; اما نه كم اهميت, اشاره دارد كه با رفتار منبعث از قدرت متفاوت مى باشد. امنيت همچنين به چشم انداز وسيعى مى انجامد كه تمايز از آن چيزى است كه به وسيله صلح تإمين مى گردد. در يك تلفيق, اين امر از يك چارچوب تحليلى كه توان مقايسه با هر چيز قابل دريافت از مفاهيم تثبيت شده و ديرينه را دارد, حكايت مى كند. رهيافت جديد بوزان, با اين گمانه همراه است كه مفهوم كاملا توسعه يافته امنيت مى تواند ميان دو حد (طرفين) قدرت و صلح مورد مطالعه قرار گرفته و بيش تر بينش هاى آنان را همسو نموده و مشتركات را افزايش دهد. اين مفهوم ايده هاى زيادى را به وجود مىآورد كه قواعد نهادينه شده دو مكتب ديگر (ايده اليست و رئاليست) را به هم پيوند زده و ميان سياستمداران و روشنفكران و نيز تعين كنندگى دو سويه و مجزاى آنان پل ارتباطى ايجاد مى كند.
مهم ترين تفاوت در اثر بوزان آن است كه او امنيت را بخشى از مطالعات استراتژيك نمى داند; بلكه آن را عنصر مهم روابط بين الملل تلقى مى كند. او به دليل مبهم بودن مفهوم امنيت, براى ارايه تعريف تلاش نمى كند, اما به هرحال چارچوبى را ارايه مى دهد تا بتوان امنيت را در موارد متفاوت و شرايط مختلف مطالعه كرد.
در مجموع, توافق عمومى بر سر تعريف امنيت وجود ندارد, زيرا امنيت, تحت تإثير فاكتورهاى متعدد در درجه هاى متفاوت قرار دارد: فاكتور نظامى, سياسى, اقتصادى, اجتماعى, فرهنگى و محيطى. بنابر اين, مهم ترين روش براى مطالعه امنيت, چهت گيرى پژوهش به سوى موارد تجربى است; جايى كه نقش فاكتورهاى خاصى مى تواند مورد تعريف قرار گيرد. اين روش را مى توان امنيت در متنSecurity in Context) ) ناميد. به كاربستن امنيت در متن هاى متفاوت, احتمالا به تفاوت كامل موضوعات پژوهش منجرمى گردد.
براى مثال, در حالى كه امنيت اجتماعى, بر كاربرد خاص مفهوم امنيت در متن Context)) اجتماعى تإكيد مى كند, امنيت در متن ملى, مفهوم مشخصى را مورد اشاره قرار مى دهد. اين امر بدان معناست كه امنيت اجتماعى در ايالات متحده احتمالا در مقايسه با امنيت اجتماعى عربستان سعودى يا ژاپن عناصر متفاوتى را در بر دارد, زيرا امنيت اجتماعى هم تمايزات اجتماعى و هم تفاوت دولت ها را مورد تإكيد قرار مى دهد. اين يك نمونه اى است كه[ بيان گر تفاوت امنيت اجتماعى در متن خاص است], حتى اگر كه در هر دو مورد, امنيت اجتماعى را به مفهوم حفاظت از ارزش هاى اجتماعى در مقابل تهديدات داخلى و خارجى تعريف كنيم. يا وقتى به طور مثال از امنيت منطقه اى سخن به ميان مىآيد براى معرفى يك روش مناسب جهت مطالعه ((امنيت منطقه خليج فارس)) ضرورت دارد: ١ ـ بررسى كاربرد عام اين واژه در مطالعه جمعى كشورها و در اين مورد (امنيت منطقه اى); ٢ ـ تعين متن و عبارتى كه در داخل آن اين مفهوم مى بايست تعريف شود.
بر اساس نظريه بوزان, امنيت منطقه اى مهم تر از موقعيتىSituational) ) صرف و ماندگارتر از جنگ يا رويارويى ويژه است. امنيت منطقه اى به اين تلقى اشاره مى كند كه در روابط امنيتى مجموعه اى از كشورها كه مقررات جغرافيايى, آنها را در مجاورت و اتصال به هم قرار داده, حوزه ها وزير سيستم هاى مهمى وجود دارد. به هر حال همانند مفهوم امنيت, اين مفهوم نيز با الهام روبرو است. در حالى كه ((كارولين توماسCarolin Thamas) (() در توضيح امنيت منطقه اى مى گويد: ((بيش تر مشكلاتى كه جهان سوم با آن مواجه هستند, ماهيت منطقه اى داشته و به صورت بالقوه از طريق راه حل هاى منطقه اى مى تواند قابل حل باشد)), رضوى اين مشكلات را در قالب ((شرق در برابر ديگران)) توضيح مى دهد. خواه عوامل تعيين كننده امنيت داراى ماهيت منتطقه اى باشد يا خارج از منقطه تحميل شود, يا آن گونه كه قبلا بحث شد, تركيبى از هر دو باشد, پژوهش منطقه اى نيازمند يك چارچوب روشنى است كه در درون آن, عناصر و تعاملات داخلى موجود در روابط دو سويه ميان آنها بتواند تعريف شوند. با توجه به مطالب فصل گذشته, ((منطقه)) يك زير سيستمSubsystem) ) بين المللى است. بنابراين, امنيت منطقه نمى تواند خارج از حوزه تعامل ميان سيستم بين المللى و تحولات منطقه اى مورد مطالعه قرار گيرد. با در نظر داشتن اهميت چنين تعاملى, نظريه سنتى زير سيستم در مورد موازنه قواى محلى, هر چند بخش مهمى از امنيت محيطى محسوب مى شود, اما به نظر ((بوزان)), هرگز به صورت دقيق كارآمد نبوده; زيرا كه بعد خاص قدرت كه بر اساس آن, پويايى قدرت بزرگ قويا بعد محلى آن را پنهان نموده, محدود مانده است.
به طور مثال امنيت منطقه اى خليج فارس مى تواند در يك متن يا تلفيقى از متون و شرايط اجتماعى, سياسى, اقتصادى, نظامى, فرهنگى و محيطى, بحث شود. هم چنين اين امنيت مى تواند در تعامل داخلى دولت ها (دولت هاى خليج فارس) يا سطح بين المللى (سطح جهانى) تعريف گردد.(نمودار ١)
در سطح منطقه اى, ((امنيت منطقه اى)) مى تواند به عنوان بخش هاى عام اعضاى دولت ها و نيازهاى امنيت ملى, مورد مطالعه قرار گيرد. در سطح بين المللى, امنيت منطقه اى به عنوان زير مجموعه ى از سيستم امنيت بين المللى مورد پژوهش قرار مى گيرد. بر اساس آنچه كه استدلال شد, هيچ يك از دو سطح مزبور به تنهايى توانمندى ارايه يك رهيافت جامع و مبسوط را ندارد. به نظر مى رسد تركيبى از هر دو كه اجزاى عام مورد نياز امنيت ملى اعضاى دولت ها در روابط شان در سيستم بين المللى را مطالعه مى كند, بهترين روش براى درگير شدن با مسإله امنيت در مناطق مختلف جهان به شمار مى رود.