علوم سیاسی
(١)
امنيت ملى در جمهورى اسلامى ايران -
١ ص
(٢)
گفتمان هاى امنيت ملى در جمهورى اسلامى ايران - رنجبر مقصود
٢ ص
(٣)
روش شناسى در حوزه انديشه سياسى - حقی علی
٣ ص
(٤)
آشنايى با ميراث مباحث سياسى در آثار علامه مجلسى - سلطان محمدى ابو الفضل
٤ ص
(٥)
امنيت و آزادى - رادمند داود
٥ ص
(٦)
رساله سياست1 - مهاجرنيا محسن
٦ ص
(٧)
جهانى شدن و امنيت ملى - ستوده محمد
٧ ص
(٨)
دين ؛ پشتوانه امنيت ملى - احمدی حبیب الله
٨ ص
(٩)
گفت و گو با دكتر محمد رضا تاجيک - تاجيک محمدرضا
٩ ص
(١٠)
حوزه خزر و امنيت ملى جمهورى اسلامى ايران - ملکوتيان مصطفی
١٠ ص
(١١)
سازوكارهاى تإمين امنيت ملى از ديدگاه محقق سبزوارى - لک زايى نجف
١١ ص
(١٢)
تإثير تحريم هاى اقتصادى امريكا بر امنيت ملى جمهورى اسلامى ايران - متقي ابراهيم
١٢ ص
(١٣)
فقها و مساله امنيت ملى - عيسى نيا رضا
١٣ ص
(١٤)
تاملى در نظريه هاى امنيت بين المللى قبل و بعد از فروپاشى شوروى - سجادى سيد عبد القيوم
١٤ ص
(١٥)
امنيت در فقه سياسى شيعه - شريعتمدار جزائرى سيد نور الدين
١٥ ص
(١٦)
ساختار نظام بين الملل و امنيت ملى با تاكيد بر جهان سوم - ترابى محمد
١٦ ص
(١٧)
نيم نگاهى به مفهوم امنيت - مير عرب مهرداد
١٧ ص

علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - سازوكارهاى تإمين امنيت ملى از ديدگاه محقق سبزوارى - لک زايى نجف

سازوكارهاى تإمين امنيت ملى از ديدگاه محقق سبزوارى
لک زايى نجف


مقدمه
امنيت ملى چيست؟ از چه عناصر, وجوه, اركان و ابعادى برخوردار است؟ تفاوت آن با امنيت فردى, اجتماعى, اخلاقى, روانى, سياسى, اقتصادى, زيست محيطى و فرهنگى چيست؟ امنيت ملى چگونه به خطر مى افتد؟ و بالاخره, ساز و كارهاى تإمين, كسب و گسترش آن چيست؟
هدف مقاله حاضر, پاسخ گويى به برخى از پرسش هاى مذكور از ديدگاه محمد باقر سبزوارى (مشهور به محقق سبزوارى ١٠١٧ ـ ١٠٩٠ ه''..ق.) حكيم, فقيه و دانشور شيعى قرن يازدهم هجرى است.
مى دانيم كه در نظام بين الملل, كشورها از لحاظ امكانات و توانايى هاى مادى و معنوى, در يك سطح قرار ندارند. به همين دليل و نيز دلايل ديگر, منافع دولت ها گاهى با يكديگر در تعارض قرار مى گيرد و اين امر, به بروز درگيرى ميان آنها مى انجامد. بر اين اساس, تلاش مستمر براى تإمين امنيت ملى و گسترش دامنه آن, يكى از مهم ترين اولويت هاى كشورها در عرصه روابط بين الملل است. تإمين بالاترين حد امنيت ملى, يكى از نگرانى هاى عمده دولت ها و يكى از پايه هاى سياست خارجى آنها در گذشته و حال تلقى مى شود. استفاده از سيستم باز دارندگى, راهبرد و نگرش امنيت دسته جمعى, ايجاد نهادهاى فراملى و هم گرايى, خلع سلاح و كنترل تسليحات, بهره گيرى از ديپلماسى و اتخاذ راهبردهاى مطلوب در سياست خارجى, اقدامات اطلاعاتى و جاسوسى, سامان دهى اقتصاد سياسى و... از جمله جلوه هاى تلاش دولت ها براى تعقيب امنيت ملى است.
نگرش ها و مطالعات انجام شده در زمينه امنيت ملى به سه دسته عمده قابل تقسيم بندى است:
اول, پژوهش هايى كه امنيت ملى را حول محور به حداكثر رساندن قدرت ملى در يك وضعيت برخورد نظامى مورد بررسى قرار مى دهند. از اين منظر, تنها راه تإمين امنيت ملى, افزايش مداوم قدرت نظامى است.
دوم, تحقيقاتى كه بيشتر متوجه همكارىهاى بين المللى و افزايش قدرت نهادهاى بين المللى و كاستن از قدرت ملى و رقابت هاى تسليحاتى است.
سوم, تحقيقاتى كه هم بر افزايش قدرت نظامى و هم بر بهره گيرى از عوامل ملى و فراملى غير نظامى تإكيد دارد. محقق سبزوارى, از زمره دسته سوم است. بهره گيرى از قدرت نظامى, قدرت اطلاعاتى, ديپلماسى و اقتصاد سياسى داخلى و خارجى, از اهم عناصر و ساز و كارهاى مورد توجه سبزوارى در تإمين امنيت ملى است كه در ادامه به تفصيل مورد بحث و بررسى قرار خواهد گرفت.
امنيت ملى از نظر مفهومى, به مسووليت ملى دولت ها در جهت كسب و تإمين ايمنى روانى و مادى براى مردم تحت حاكميت خويش اشاره دارد تا از تهديدات مستقيم و غير مستقيم ناشى از قدرت هاى داخلى و خارجى نسبت به بقاى رژيم, نظام شهروندى و شيوه زندگى شهروندان خود ممانعت به عمل آورند.(١)
به نظر رابرت ماندل, حوزه هاى نظامى, اقتصادى, منابع / محيطى و سياسى / فرهنگى, ابعاد اصلى و مختلف امنيت را نمايان مى سازند. دو صافى ارتباطى, توانايى فرد براى تعقيب اين مسيرها را تا حدى كاهش مى دهد: يكى, صافى اطلاعاتى است كه ميزان دقيق اطلاعاتى را كه هر كس به طور موفقيتآميز مى تواند درباره اوضاع جهانى جمع آورى نمايد, منعكس مى كند (اين اقدام غافل گيرى شديد و اساسى را به حداقل كاهش مى دهد) و دوم, صافى ادراكى يا مفهومى است كه ميزان توفيق در انتقال احساس ايمنى به مردم يك كشور را منعكس مى سازد (اين مرحله, اعتماد عمومى و مشروعيت رژيم را به حداكثر مى رساند). اين ابعاد و صافى ها در نهايت, بر عناصر بنيادى استوار خواهد شد كه شامل ظرفيت ها يا توانايى هاى داخلى, تهديدات خارجى و اتحادهاى خارجى است.
على رغم اختلاف نظر بر حسب تإكيد روى امنيت فردى, دولتى, منطقه اى يا جهانى در جوامع توسعه يافته و در حال توسعه, به نظر مى رسد كه عناصر امنيت ملى, قابليت كار برد عمومى دارند. شكل زير نمايش دهنده ارتباط بين اين اجزا است و نشان مى دهد كه چگونه آنها به ترتيب دامنه, اعتبار و جهت, تحليل و سياست امنيتى را تعيين مى كند.((٢))
<
عناصر امنيت ملى<
با توجه به آنچه آمد, به ارائه نظرگاه محقق سبزوارى مى پردازيم. اگر چه محقق سبزوارى بحث خود را در قرن يازدهم ارائه كرده است; اما توجه به مباحث وى نشان گر دقت و جامعيت بحث وى نسبت به مباحث مطرح در وضعيت فعلى است.((٣))
سامان دهى اقتصاد سياسى, به ويژه در جهت آبادانى مملكت و فزونى توليد بر مصرف و صادرات بر واردات و در همه حال توجه به عدالت اجتماعى و گسترش تجارت خارجى, سامان دهى امور نظامى, انتظامى و امنيتى, به ويژه از طريق تقويت نيروهاى مسلح, رسيدگى به مرزها, رسيدگى به وضعيت معيشتى نيروهاى مسلح و توجه اكيد به مسائل اطلاعاتى و سامان دهى امور مربوط به ديپلماسى و سياست خارجى كشور از جمله ساز و كارهاى مهم تإمين امنيت ملى در تفكر سبزوارى به حساب مىآيد. در ادامه به بررسى عناصر مذكور پرداخته مى شود.

اول; سامان دهى اقتصاد سياسى
١ ـ سامان دهى اقتصاد مالى
١ ـ ١ ـ ضرورت سامان دهى امور مالى
((تدبير خزاين و اموال, ركنى عظيم از اركان پادشاهى است. و در اين باب, از قانون عقل و شرع تجاوز كردن, موجب فساد امر دنيا و آخرت است)).((٤))
آنچه آمد, نقل قولى است مستقيم از سبزوارى كه فصل دوم از باب چهارم كتاب مهم خويش ((روضه الانوار عباسى)) را با آن شروع كرده است. وى به قصد اصلاح امور مالى, سخنان چندى در اين فصل آورده است كه اهم آنها را در اين جا مىآوريم.
آنچه را كه از سبزوارى نقل شد, مى توان در قالب رابطه زير تصوير كرد:
رابطه شماره :١
ناديده گرفتن قانون عقل و شرع در تدبير خزاين و اموال ـــــــ فساد امر دنيا و آخرت ـــــــبه خطر افتادن امنيت ملى.
وى فساد امر دنيا را چنين توضيح داده است:
((... بنابر آن كه قوام پادشاهى, بى اعوان و انصار و عساكر, بسيار صورت نمى يابد و عساكر, بدون مال و وفور خزاين منتظم نمى شود, پس هر گاه پادشاه را مال نباشد, و خزانه معمور نباشد از عهده اقوات و ارزاق و معونات لشكر بيرون نتواند آمد و چون چنين شود, لشكر شورش كنند و به فساد در آيند. و اگر دشمنى از طرفى رو كند, چون وفورى در اموال و خزاين پادشاهى نباشد, لشكر ها مختل باشند و سرانجام ايشان نتوان كرد و اسب و سلاح و آلت و عدت حرب تهيه نتوان نمود)).((٥))
با تإمل در فقره مذكور, روابط زير قابل استخراج است:
رابطه شماره :٢
وفور خزاين و اموال ـــــــ اعوان و انصار و لشكر بسيار ـــــــ قوام پادشاهى ـــــــتإمين امنيت ملى
رابطه شماره :٣
فقدان خزاين و اموال ـــــــ فقدان اعوان و انصار و لشكر ـــــــ زوال پادشاهى ـــــــزوال امنيت ملى
رابطه شماره :٤
كمبود خزاين و اموال ـــــــ كمبود اعوان و انصار و لشكر ـــــــ اختلال در پادشاهى, شورش لشكريان يا حمله خارجى ـــــــ زوال پادشاهىـــــــزوال امنيت ملى
بنابراين, ((بر پادشاه لازم است كه تدبير خزاين و اموال بنمايد و در اين باب, از اهمال و اغفال احتراز لازم داند.)) تا پادشاهى اش دوام و قوام داشته باشد.
اكنون اين سخن را مى توانيم به شكل زير ترسيم كنيم:
رابطه شماره :٥
تدبير خزاين و اموال بر طبق قوانين عقل و شرع ـــــــ وفور خزاين و اموال ـــــــ فراوانى لشكر و اعوان و انصار ـــــــ قوام پادشاهىـــــــتإمين امنيت ملى
همين رابطه است كه سامان دهى امور مالى را ضرورى مى سازد.
٢ ـ ١ ـ راه هاى سامان دهى امور مالى
به نظر سبزوارى, تدبير اموال به تدبير دو چيز صورت مى گيرد:
١ ـ تدبير مداخل (در آمدها);
٢ ـ تقدير مخارج (هزينه ها).
تدبير مداخل و يا به عبارت ديگر افزايش در آمدها, از طرق زير ممكن است:
١ ـ تلاش در ((تعمير بلاد و مواضع ملك)); اين همان چيزى است كه امروزه از آن با عنوان ((توسعه)) و ((آبادانى)) ياد مى شود. به نظر سبزوارى, اگر پادشاه بخواهد در آمد مملكت افزايش پيدا كند, بايد ((مواضع خراب را به حليه آبادانى در آرد; چه, هر گاه بلاد, معمور و آبادان و مزروع باشد, در خراج و اموال ديوانى و وجوهات سلطانى وفور تمام به هم رسد.))
از سخن فوق, رابطه زير به هم مى رسد:
رابطه شماره :٦
تلاش در جهت آبادانى مملكت ـــــــ افزايش آبادانى (توسعه بيش تر) ـــــــ افزايش در آمد دولت از طريق مالياتـــــــارتقاى سطح امنيت ملى
به نظر سبزوارى, عدالت پادشاه سببى قوى در جريان پيدا كردن امور به اين سمت و در نتيجه, تحقق امر مذكور است; زيرا ((هر گاه پادشاه در عدالت كوشد و دفع ظلم و طغيان بنمايد و شر متقلبان را از رعايا و زيردستان رفع نمايد, مردمان به فراغ بال و رفاه حال, به امر عمارت و زراعت, اشتغال نمايند.))((٦))
پس:
رابطه شماره :٧
عدالت پادشاه ـــــــ تإمين امنيت براى مردم ـــــــ افزايش عمارت و زراعت ـــــــ افزايش در آمد مملكتـــــــارتقاى سطح امنيت ملى
٢ ـ گماردن افراد شايسته در مناصب دولتى; به نظر سبزوارى:
((تعديل عمال و اصلاح حال ايشان قوىترين اسباب[ افزايش در آمد] است; چه, هر گاه ايشان ظلم كنند و بى وقوف باشند و كاردان نباشند, ملك رو به خرابى كند و مرتبه مرتبه خرابى از خرابى متولد شود; چه,, خرابى از امراض مسريه است كه از عضوى به عضوى سرايت مى كند)).((٧))
پس:
رابطه شماره :٨
اصلاح كارگزاران دولت و عدالتشان ـــــــ آبادانى مملكت ـــــــ افزايش در آمد دولتـــــــارتقاى سطح امنيت ملى
رابطه شماره :٩
ظلم كردن و كاردان نبودن عمال حكومتى ـــــــ خرابى مملكت و افزايش پيوسته آن ـــــــ كاهش در آمدهاى دولت ـــــــ زوال امنيت ملى ـــــــزوال دولت
وى در همين زمينه به حديثى از امام على(ع) نيز استناد كرده است:
((الا عمال يستقيم بالعمال.))((٨)); يعنى كارها به عاملان مستقيم مى شود)).
توجه به كارگزاران, ويژگى هاى آنان و به ويژه اين نكته كه دانا و واقف به كارى كه بر عهده مى گيرند باشند, از مطالبى است كه سبزوارى, به عنوان يك مصلح, بارها و بارها بر آن تإكيد كرده است. ازشرايط پادشاه گرفته تا شرايط و اوصاف وزير اعظم و معيارهاى استحقاق شغل و جز آن, همه و همه, در همين مورد است.
وى به پادشاهان هشدار مى دهد كه اگر بخواهند بدون آبادانى مملكت بر ماليات ها بيافزايند, فقط به خرابى مملكت و سقوط خويش كمك كرده اند و نه جز آن; چون مثل اين پادشاهان, مثل كسى است كه از گرسنگى, گوشت خود را قطع كند و بخورد.
شاهى كه بر رعيت خود مى كند ستم
مستى بود كه مى كند از ران خود كباب
در ادامه همين بحث, به فقراتى از بيانات سبزوارى بر مى خوريم كه نشان مى دهد سبزوارى واقعا مطالب خويش را در ((گفتمان اصلاح)) مطرح مى نمايد:
((بر پادشاه لازم است كه مداخل هر يك از ولايات قلمرو خود را تحقيق كند و تحقيق آن بنمايد كه در ازمنه سابقه, مداخل ديوانى آن ولايت چند بوده]...] . آنگاه موازنه كند ميانه مداخل زمان خود و مداخل آن زمان; اگر نقصى واقع شده باشد در مقام تحقيق و تفحص آن در آيد كه باعث بر آن چيست؟))
اين فقرات, چيزى نيست جز اصلاح طلبى و تشويق پادشاه به اصلاح گرى. آنچه سبزوارى پس از جملات فوق گفته است, نشان مى دهد كه وى وضع زمان خود را نسبت به قبل از آن, دچار نقص و نارسايى مى ديده است. وى بر همين اساس چنين ادامه داده است:
((و غالب آن است كه باعث بر نقصان حاصل و ارتفاعات[ = در آمدها] بلاد, تعدى و ظلم و بى تدبيرى و ندانى عمال و حكام مى باشد. بايد كه پادشاه در مقام اصلاح اين امور در آيد و غافل نشود و در تدارك آن به اقصى الغايه بكوشد. و عمال بد را تبديل كند. و جبر شكستگى رعايا نمايد. و در تقويت و عنايت و تخفيف موونات و حوالات نسبت به اهل آن ناحيه اهمال ننمايد]...] . و اگر آفتى عارض شده باشد, مثل آن كه سيلى يا طغيان آبى, خرابى كرده باشد يا]...] در گرفتن خراج تاخير نمايد; بلكه اگر مددى در كار باشد از مال ديوانى ها بدهد تا مواضع آبادان شود, و چون آبادان شود اضعاف آن منفعت به پادشاه خواهد رسيد.))
٣ ـ حسن سلوك با تجار و مسافران و افراد بيگانه;
٤ ـ امانت دارى و راستى عمال و ضابطان.((٩))
در مورد هزينه ها, لازم است امور زير مراعات شود:
١ ـ شخص پادشاه لازم است به وضع خود و دربار سرو سامان دهد. در اين رابطه, سبزوارى توصيه كرده است كه پادشاه, خوب است زندگى پادشاهان پيشين را مطالعه نموده و اگر در شيوه زندگى آنان, قوانين بهترى بوده است, آن قوانين را معمول دارد. منظور وى از پادشاهان پيشين, آن گونه كه خود در قسم اول روضه الانوار متذكر شده است, شاه طهماسب و شاه عباس اول است.
سبزوارى مدعى است كه اگر در زمان اين دو پادشاه, خزانه پر, لشكرها آماده و فقرا و مساكين و يتيمان, مرفه بوده اند, به خاطر آن بوده است كه اين دو پادشاه, به مسلك قناعت عمل مى كرده اند. به همين خاطر بود كه در ايام پادشاهى شاه طهماسب, چهار بار سلطان سليمان, امپراتور عثمانى, به ايران حمله كرد; اما هر بار مجبور به عقب نشينى شد و كارى از پيش نبرد. و نيز خان ماورإ النهر و خان تركستان, شش نوبت به خراسان حمله كردند; اما چيزى جز خجالت و شرمندگى نصيبشان نشد.
در دوره شاه عباس اول نيز پيروزىهاى بزرگى نصيب ايران زمين شد; چرا كه پادشاه, مسلك قناعت را سر لوحه زندگى خويش ساخته بود. اكثر اوقات لباس هاى ساده مى پوشيد و سعى داشت مخارجش كم باشد. ((بدين سبب مردم را كمال رفاهيت و آسايش بود و ملك, معمور بود و رعيت, آسوده و خزانه, معمور و لشكر, با سرانجام. آن حضرت را چندين مرتبه بر عساكر قيصر و خانان تركستان, غلبه رو داد و بسيار از مالك موروث, كه در ايام فترت ها از تصرف بيرون رفته بود, فتح نمود و فتوحات عظيمه, او را ميسر شد و در يك سال, سه ملك, مانند عراق عرب كه از مواضع معتبر ايران زمين; بلكه خلاصه و زبده ربع مسكون است و ملك قندهار و قعله هرموز, به تصرف اولياى دولت آن حضرت در آمد.))((١٠))
٢ ـ تا ممكن است از اسراف و تبذير و هزينه هايى كه منفعت عقلايى ندارد, اجتناب شود.
٣ ـ در پرداخت هايى كه به افراد منسوب به دربار مى شود, تجديد نظر كرده, آنچه بى جهت پرداخت مى شود, ((اصلاح و تبديل و تعديل شود.)) همچنين لازم است به حقيقت احوال عمال و اعمال رسيد و به حسب كميت و كيفيت و فوايد و منافع هر كار و هر يك, آنها را طبق اندازه و قاعده و ضابطه درست, حقوق داد.
٤ ـ ((بايد كه انعامات و هبات و مرسومات و عطاياى پادشاه بى جا و بى موقع نباشد و بر وفق اندازه خدمت و حد اهليت و استحقاق بوده باشد.))
٥ ـ ((در تخفيف خرج هاى مردم بايد كوشيد.)) راه ترويج اين كار, اين است كه پادشاه و وزرا, از خود شروع كنند. اگر اينان گرد تجملات و انواع زينت ها و لباس هاى فاخر و امثال آن, كه اسراف و تبذير است, نگردند, مردم نيز در اين امور وارد نخواهند شد و در نتيجه, زندگى بر مردم آسان خواهد بود و توقعات بسيار از پادشاه نخواهند داشت; ضمن اين كه وقتى هزينه هاى اضافى حذف شود, زندگى طبقات پايين مردم رونق خواهد گرفت و در نتيجه عمران و آبادانى رواج بيش ترى خواهد يافت و اين خود سبب افزايش در آمدها مى شود.((١١))
٢ ـ تجارت داخلى و خارجى
سبزوارى در فصلى با عنوان ((در ذكر تدبير تجار و مترددان اطراف و جوانب بر و بحر)), به پادشاه توصيه كرده است تا شيوه اى را در پيش گيرد كه نتيجه آن, گسترش تجارت در ابعاد داخلى و خارجى گردد. اين نكات تماما حول محور ((ارتقاى سطح امنيت ملى)), ((اصلاح)) و ((سامان دهى)) مسائل تجارى قرار دارد.
مهم ترين شرايط گسترش تجارت, از نظر سبزوارى, سه چيز است:
١ ـ حسن سلوك پادشاه و كارگزاران حكومتى با تجار, از هر كجا و هر مذهب و دينى كه باشند;
٢ ـ رعايت معاهدات و قراردادهايى كه با دولت هاى ديگر منعقد شده است;
٣ ـ تخصص مإموران حكومتى مرتبط با امر تجارت, در امور تجارى.
اگر شرايط فوق رعايت شود, فوايد زيادى عايد خواهد شد, از جمله موارد زير:
١ ـ تحصيل رضايت خداوند; ٢ ـ كسب ثواب و خلاصى از عقاب; ٣ ـ دوام نعمت و بقاى دولت; ٤ ـ تحصيل دعاى خير;
٥ ـ تحصيل ذكر جميل و نام نيكو; چه, تجار به اطراف عالم حركت مى كنند و با مردم كشورهاى مختلف ملاقات مى كنند و از نيك و بد, هر چه مى بينند و مى شنوند, براى آنها بازگو مى كنند و همين طور ... و چون از پادشاهى و مردم اقليمى راضى و خشنود باشند, در مقام نشر و ذكر خوبى هاى او بر مىآيند و چه بسا كه خوبى هاى غير واقع ذكر مى كنند.
٦ ـ هر گاه برخورد پادشاه و اتباع او با تجار خارجى نيكو باشد, كسان زيادى در مملكت متوطن شوند و اين خود, باعث افزايش آبادانى ملك مى گردد و بر درآمدهاى دولت مى افزايد و اخبار بيگانگان و دشمنان به آسانى در اختيار پادشاه قرار مى گيرد و ...
٧ ـ چون پادشاه ايران چنين كند, پادشاهان كشورهاى ديگر نيز با تجار ايرانى چنين كنند و به اين ترتيب, فوايد بسيارى از جمله: رفاه و امنيت عايد خلق مى شود. ((١٢))
وى در پايان اين بحث, جمله بسيار مهمى آورده است كه از جهات زيادى داراى اهميت است. مخصوصا از اين جهت كه بيان گر ديدگاه عده اى از علما درباره حقوق كسانى است كه شيعه نيستند.
سخن سبزوارى چنين است:
((رعايت مقدماتى كه مذكور شد,[ آنچه درباب تجارت تاكنون گفتيم] نسبت به غربا و مردم بلاد ديگر, بيش تر ضرور است; بلكه نسبت به اهل ذمه و كفار و مخالفان مذهب نيز مراعات اين امور لازم است; چه, با اشتمال بر فوايدى كه مذكور شد, اين فايده [را] دارد كه چون كفار هر گاه در بلاد اسلام از پادشاهان اسلام و نواب و خواص ايشان حسن سلوك و حسن سيرت و معدلت و انصاف و راستى و ديانت و حسن خلق و حلم و احسان مشاهده كنند, ايشان را رغبت تمام به دين اسلام حاصل مى شود و اعتقاد نيكو به اين دين به هم مى رسانند و بسيار باشد كه به دين حق درآيند. و مع ذلك چون راضى و خشنود باشند و احسان ديده باشند, در نشر خوبى دين اسلام و پادشاه اسلام و ايمان و اهل ايمان, به غايت خواهند كوشيد)).((١٣))
در اين فراز, سبزوارى بخش هاى مهمى از تفكر خويش را عرضه كرده است. وى نشان داده است كه به تعبير امروزىها, طرفدار همزيستى مسالمت آميز ميان انسان هاست; از هر دين و مذهب و آيينى كه باشند. در فقره مذكور, به تصريح از اهل ذمه, كفار و مخالفان مذهب, ياد كرده است. مى دانيم كه منظور از مخالفان مذهب, اهل سنت هستند. با اين حساب, چيزى از دايره بحث خارج نمى ماند. همچنين وى اعتقاد دارد كه اسلام بايد با چهره مهربان و زيبايى معرفى شود و نه با چهره خشن. در ضمن نشان داده است كه با مراودات شاهان صفوى با كشورهاى اروپايى موافق است. همچنان كه به نظر مى رسد حسن همجوارى با امپراتورى عثمانى را نيز توصيه كرده باشد. با توجه به نكات مذكور, وى هشدار داده است كه برخورد بد با تجار بيگانه و نقض معاهدات و قرار دادها, ممكن است مملكت را دچار مخاطرات عظيمى كند. سبزوارى براى اثبات سخن خويش, به قضيه چنگيزخان استناد كرده است. به نظر وى, اگر با تجار مغولى برخورد نامطلوبى صورت نمى گرفت, چنگيز به ايران حمله نمى كرد و آن همه فجايع پديد نمىآمد.
سبزوارى از حادثه تاريخى فوق, كه به تفصيل آن را در ((روضه الانوار)) ذكر كرده, نتايج زير را گرفته است:
١ ـ با تجار و غريبان, سلوك نيكو نمودن لازم است و تعدى و ظلم نسبت به ايشان, در دنيا و آخرت, نتيجه بد مى دهد;
٢ ـ پادشاهان در مناطق مرزى بايد مردمان عاقل اصيل نصب نمايند تا گرفتار فتنه و آشوب نشوند;
٣ ـ لازم است پادشاهان, به صرف شنيدن اخبار و بدون تحقيق و كشف حقيقت, دستور به خون ريزى و قتل ندهند;
٤ ـ پادشاه بايد از نقض عهد و شكستن پيمان پرهيز كند.((١٤))
دوم; سامان دهى
امور نظامى, انتظامى و امنيتى
١ ـ جنگ و صلح
در نظر محقق سبزوراى, از آن جا كه طبع انسان ها به تملك و تصرف حقوق ديگران گرايش دارد, صحنه بين الملل نيز محل نزاع و كشمكش است. وى در اين زمينه چنين آورده است:
((و بايد دانست كه بر طبع بنىآدم, فساد و غلبه مستولى است و بسيارى از مردمان جابر متغلب را داعيه آن است كه آنچه در تحت تصرف ديگرى ببينند, به جور و تعدى بگيرند. و اگر ملكى در تصرف كسى باشد, اگر ديگرى زور و قوت و توانايى در خود يابد, طمع گرفتن آن ملك مى نمايد و به آنچه خود دارد, قناعت نمى كند)).
سبزوارى به حاكمان توصيه مى كند كه ((اول تدبير است, آن گاه شمشير.)).
مجموع تدبيرهايى را كه وى براى پيش گيرى از وقوع جنگ و تإمين امنيت ملى لازم مى داند صورت گيرد, مى توان به اين ترتيب برشمرد:
١ ـ نيروى نظامى قوى
وى در اين مورد, مطالب بسيار مهمى دارد كه در اين جا, برخى از مهم ترين بخش هاى استراتژى نظامى وى را مرور مى كنم:
((و دفع آفت متغلبان و طامعان شمشير بكند. پس بر پادشاه از همه چيز لازم تر, نسق و تربيت سپاه است; چه, سپاهيان حاملات ملك و ملت اند و حارسان بيضه اسلام و دافعان آفات ظالمان و متغلبانند. و فى الحقيقه, امر پادشاهى به وجود سپاه قائم است, پس بر پادشاه لازم است كه سپاه, به قدرى كه در حفظ مملكت او ضرور است, مقرر دارد; بلكه كوشش مى نموده باشد كه روز به روز عدد سپاه او زياد مى شده باشد.
((و شرط عقل نيست كه اگر وقتى چند, جهان ساكن باشد و از هيچ طرفى شورشى و فتنه اى نباشد, ملك غافل گردد و در تنظيم امور سپاه و اعداد آن جهت وقت حاجت نكوشد و ... چه, اين خيال, وهمى است ضعيف و موافق قانون حكمت و عقل نيست; زيرا كه آرميدگى طبيعى, مزاج اين جهان نيست و بناى مزاج عالم كون و فساد, بر تغيير و انقلاب و اضطراب است ... و هيچ كس و هيچ چيز بر يك حال باقى نمى ماند و بيش تر كسى خبردار نمى شود كه از فلان ناحيه, دشمنى قوى به حركت در خواهد آمد; مانند بيمارى كه پيش تر از حدوث آن خبر به كسى نمى رسد...))
((پس بر پادشاه لازم است كه پيش از وقوع وقايع و حدوث حوادث, سرانجام لشكرها بنمايد و لشكر هميشه مهيا و مستعد و حاضر داشته باشد.))
((پس تدبير امر لشكر از معظمات مهمات امور ملك است. بايد كه ملك در اين باب از خود به تغافل و اهمال راضى نشود و آن قدر كه ممكن باشد, از خرج هاى خود كم كند و بر لشكر افزايد.))
٢ ـ توسعه تجارت بين المللى
برخى از تئورىهاى همگرايى, كه در صحنه روابط بين الملل موفقيت قابل ملاحظه اى پيدا كرده, آن دسته از تئورىهاست كه بر همگرايى از طريق اقتصادى تإكيد دارند. به نظر مى رسد محقق سبزوارى, به نحو بسيار شديدى بر اين ديدگاه تإكيد داشته باشد. البته براى تإمين اين مقصود شرايطى را لازم مى داند كه تحقق بيابد. وفادارى به تعهدات, تإمين امنيت براى تجار بيگانه ولو غير مسلمان باشند و انتصاب نيروهاى كاردان و قوى در مناصب ادارى و به ويژه سر حدات, از مهم ترين اين شرايط است.
((شرط تدبير تجار آن است كه پادشاه نسبت به ايشان طريقه معدلت و احسان و نيكو كارى معمول دارد و در اموال و مقرراتى كه از ايشان گرفته مى شود, نهايت تخفيف به جا آورد و آنچه بدعت و بد باشد, زايل گرداند و چنان كند كه حسن سلوك پادشاه و عمال ديوان و حكام نسبت به ايشان معروف و مشهور گردد. و در ضمن اين, چندين فايده است:
الف ـ تحصيل رضاى الهى; ب ـ تحصيل ثواب و خلاصى از عقاب; ج ـ دوام نعمت و بقاى دولت; د ـ تحصيل دعاى خير; ه' ـ تحصيل ذكر جميل و نام نيكو; و ـ[ جلب سرمايه هاى خارجى و هم گرايى بين المللى] هر گاه سلوك پادشاه و اتباع او با مترددان, بر وجه نيكو باشد, تردد مردم از اطراف و جوانب زياد مى شود و مردم بسيارى در ملك آن پادشاه متوطن مى شوند و باعث زيادتى معمورى ملك مى گردد... و اخبار بيگانگان و دشمنان معلوم و مفهوم مى گردد ... و پادشاهانى كه دشمن اند, دوست مى شوند و از دشمنى در مى گذرند.)) ((پادشاه ديگر را نيز رغبت به سلوك اين مسلك مى شود ... و راه ها امن مى شود, و رفاهيت, تمام خلق را حاصل مى شود.))
((رعايت مقدماتى كه مذكور شد, نسبت به غربا و مردم بلاد ديگر بيش تر ضرور است; بلكه نسبت به اهل ذمه و كفار و مخالفان مذهب نيز مراعات اين امور لازم است.))
((در اين باب, تعديل عمال و اصلاح حال ايشان قوى ترين اسباب است; چه, هر گاه ايشان ظلم كنند و بى وقوف باشند و كاردان نباشند, ملك رو به خرابى كند و مرتبه مرتبه خرابى از خرابى متولد شود.))
٣ ـ كاستن هيإت حاكمه از اوقات فراغت و التذاذ خود;
٤ ـ داشتن سيستم اطلاعاتى قوى و حفاظت از اسرار خود
در اين مورد آورده است كه:
((و بايد كه دائما از جانب ملك, منهيان و جاسوسان به تفحص امور پوشيده و پنهان, خصوصا احوال دشمنان مشغول باشند و از صادرات افعال و از دإب احوال دشمنان و خصوم, استكشاف رإى هاى ايشان نمايد; چه, بزرگ ترين سلاحى در مقاومت اضداد و خصوم, وقوف بود بر انواع تدبيرات ايشان و اطلاع بر حوادث ايشان. و طريق استنباط رإى و استكشاف عزمت بزرگان, آن بود كه در احوال و افعال ظاهر ايشان تإمل كنند و از آن استنباط امور باطن و غايب بنمايند)).
((بلكه در اين باب بذل اموال بايد كرد و كسان در ملك خصمان مقرر بايد داشت و بعضى از مردم آن ولايت را تطميعات بايد كرد كه اخبار آن جا را اعلام نمايند و ... ))
((و از وظايف امور ملك, آن است كه اسرار خود پوشيده دارد تا بر اجالت رإى و فكر, قادر باشد و از آفت مناقصت, محفوظ.))
((و بالجمله, هر امر خلاف عادت كه از خصمان و منازعان ملك و خواص و نزديكان و امرا و محافظان سر حدهاى ايشان ديده شود, در آن تإمل و تفكر تمام بايد نمود, كه در ضمن آن غرض خواهد بود ... .))
٥ ـ داشتن ديپلماسى قوى
سبزوارى در اين مورد معتقد است كه: ((اصل آن است كه تا ممكن و مقدور شود, دشمن انگيزى نكنى)).
از نظر وى, ديپلمات ها, در اصل به دنبال اهداف و منافع ملى هستند و نه آنچه در ظاهر وانمود مى كنند در اين باره در ادامه سخن خواهيم گفت.
((آزار كردن و كشتن رسولان به هيچ وجه مجاز نيست و متيمن نيست و هر گاه واقع شده, فتنه هاى عظيم بر آن مترتب شده, چنان چه از كتب تواريخ و اخبار معلوم مى شود. ))
سبزوارى معتقد است كه فريب صلح طلبى دشمن را نبايد بخوريم و لذا لازم است هميشه مهيا باشيم:
((و ببايد دانست كه به تملق و چاپلوسى دشمنان نبايد فريب خورد و غره نبايد گرديد. و هر گاه از راه صلح در آيند و صلح كنند, ترك حزم و احتياط نبايد كرد. و تدبير حزم و عاقبت بينى را به دستور ايام جنگ مرعى بايد داشت. و بسيار بوده كه پادشاهان رسولان فرستاده اند و مراسم دوستى و خلت تمهيد نموده اند و هنوز رسول ايشان رجوع نكرده, عساكر روان نموده اند و در نزاع و جدال گشوده اند.))
و اگر با اين تدبيرات از وقوع جنگ نتواند جلوگيرى كند, بايد آخرين تلاش ها را جهت صلح انجام دهد:
((و بايد كه پادشاه در استمالت اعداد و طلب موافقت ايشان مساعى جميله مبذول دارد و در اين باب به اقصى الغايه بكوشد. و به انواع ملاطفات و نيكوكارىها و سخن ها, به رفق و مدارا, ايشان را از عداوت در گذارند. و تا ممكن باشد نحوى كند كه مهم به محاربه و مجادله نيانجامد.))
و اگر از جنگ ناگزير شد, يا شروع كننده است يا دفاع كننده. اگر شروع كننده است, بايد اهداف زير را مد نظر داشته باشد.
الف ـ غرض او خير محض و طلب دين و اعلاى لواى حق باشد و از غرض تفوق و تقلب و استيلا محترز باشد;
ب ـ ديگر آن كه شرايط حزم و احتياط و سوءظن ملحوظ دارد و تا وثوق و اعتماد به ظفر نباشد, بر محاربه اقدام ننمايد;
و اگر دفاع كننده است: الف ـ يا طاقت مقاومت دارد; ب ـ يا ندارد.
اگر طاقت مقاومت دارد, اولى آن است كه به هر نوع از انواع, ابتدا به تدبيرى كه ممكن باشد, او را از مقام دشمنى بايد دفع كرد و اگر اين صورت ندهد, شرايط جنگ رعايت بايد نمود.
(( و اگر طاقت مقاومت نيست, جاسوس و ديده بان در كار بايد كرد و در محافظت راه ها و بندها و استحكام قلعه ها و ذخيره نهادن, تقصير نبايد نمود و در طلب صلح, بذل اموال و استعمال حيل و مكايد ضرور است. و اگر دشمن صلح كند, از صلح ابا نبايد نمود و اصلا ستيزه و لجاج پيش نبايد گرفت; چه, لجاج مذموم است و طالب صلح به آخر مظفر و منصور گردد.))
بحث هاى ديگرى كه در اين اثر به آن ها توجه شده است; مشورت, امر به معروف و نهى از منكر, مسائل اخلاق فردى و اجتماعى و سياسى است كه در اين جا فرصت پرداختن به آن ها را نداريم و خواننده محترم را به اصل كتاب ارجاع مى دهيم.
٢ ـ نيروهاى مسلح (اهل شمشير)
١ ـ ٢ ـ ضرورت نيروهاى مسلح
به نظر سبزوارى, وجود اهل شمشير و سپاهيان و صاحبان شجاعت و پاسبانان در نظام عالم, از آن جهت ضرورى است كه بر طبع بنى آدم, فساد و غلبه مستولى است و از همين رو بسيارى از مردمان ستمگر متغلب به دنبال اين هستند تا هر چه در اختيار ديگران است, به جور و تعدى بگيرند. دفع آفت اين افراد را شمشير مى كند. پس بر پادشاه از همه چيز لازم تر, نسق و تربيت سپاه است; چه, سپاهيان, حاملان ملك و ملت اند و حارسان كيان اسلام و دافعان آفات ظالمان و متغلبان اند. و در حقيقت, امر پادشاهى به وجود سپاه قائم است. پس, بر پادشاه ضرورى است كه به اندازه اى كه براى حفظ مملكت لازم است, سپاه داشته باشد; بلكه كوشش نمايد تا روز به روز عدد سپاهيانش بيش تر شوند. و در اين راه, لازم است پادشاه از هزينه هايى كه ضرورى نيستند; ((مانند تكلفات و زيادتى ها در مإكول و ملبوس و انعامات و مقررات جماعتى كه وجود ايشان در نظام ملك و ملت چندان مدخلى ندارد)), كم كند و بر هزينه سپاه بيافزايد; زيرا رونق پادشاهى و ملك و مهابت پادشاه در نظر دشمنان و مخالفان به انتظام سپاه است.((١٥))
انديشه سبزوارى در اين بخش, يادآور انديشه كسانى است كه در تاريخ انديشه هاى سياسى از آنان با عنوان رئاليست ياد مى شود. در اين جا, بخش هاى ديگرى از عبارات سبزوارى را مىآوريم تا جهان بينى سياسى وى در اين باب وضوح بيش ترى پيدا كند. اهميت اين تفكر در اين است كه در ميان حكما و فقهاى شيعى, از اين سنخ مباحث و در اين چهارچوب سخن گفتن, كم تر كسى را داريم كه به سبزوارى برسد. وى معتقد است كه حتى در شرايط آرامش و صلح نيز دولت نبايد از تشكيل يك ارتش قوى غفلت كند:
((شرط عقل نيست كه اگر وقتى چند, جهان ساكن باشد و از هيچ طرف شورش و فتنه اى نباشد, ملك غافل گردد و در تنظيم امور سپاه و اعداد آن جهت وقت حاجت نكوشد و سپاه مستعد مكمل جهت روزگار ضرورت مهيا ندارد و تكيه بر آن كند كه حاجتى به سپاه نيست و عالم آرميده است و دشمنى در كمين نيست و اگر حاجتى بشود, تحصيل سپاه آسان است و در آن وقت تهيه مى توان كرد; چرا الحال اموال و خزاين صرف ايشان شود; چه, اين خيال, وهمى است ضعيف و موافق قانون حكمت و عقل نيست; زيرا كه آرميدگى طبيعى, مزاج اين جهان نيست و بناى مزاج عالم كون و فساد, بر تغيير و انقلاب و اضطراب است. دانايان و اصحاب تجارب دانند كه اگر چند روزى مزاج جهان آرميده باشد, مواد فساد ذخيره است و قدرى كلى از آن جمع مى شود و هيچ كس و هيچ چيز بر يك حال نمى ماند]...] مانند بيمارى كه پيش تر از حدوث آن, خبر به كسى نمى رسد)).((١٦))
اين فقره را, گرچه طولانى شد, به لحاظ اهميتى كه هم در جهت توضيح سبزوارى درباره امنيت ملى دارد و هم در تبيين سقوط سلسله صفويه نقل كرديم. سبزوارى اين مطالب را در سال ١٠٧٣ (ه'.. ق) به رشته تحرير در آورده و به شاه عباس دوم تقديم كرده است. و سقوط اين سلسله در سال ١١٣٥ (ه'.. ق) و با هجوم عده اى اندك, از اتباع خود اين دولت اتفاق افتاده است. به راستى اگر به سخنان سبزوارى توجه مى شد چنين اتفاقى مى افتاد؟ از زاويه ديگرى, نيز تفكر سبزوارى مهم است و آن اين كه, براى تحليل چرايى سقوط صفوىهابايد متون مربوط به اين دوره احيا شده و به درستى و دقت تحليل شود. جاى تإسف است كه تاكنون پژوهش جدى و عميقى در اين رابطه صورت نگرفته است. اگر مى خواهيم دوباره گرفتار انحطاط و سقوط نشويم, لازم است به گذشته توجه كرده و از آن عبرت بگيريم. اين است معناى اين سخن كه گذشته چراغ راه آينده است.
تمثيلى كه سبزوارى براى تبيين مطالب خويش, به ويژه در اين بحث, از آن استفاده كرده است, تمثيل بدن است. براى اين كه شاه عباس دوم و ديگرانى كه خواننده مطالب سبزوارى هستند, اهميت مطلب را متوجه شوند, اين گونه مثال زده است كه كسى در وقت سلامتى بدن ها اگر مغرور به صحت شود و بگويد: بدست آوردن و ذخيره كردن دارو نياز نيست و وجود كسانى كه داروها را از مكان هاى دور دست تهيه مى كنند, عبث است; چه, فعلا سلامتى حاصل است و اگر بيمارى حادث شود, در آن وقت به دنبال به دست آوردن دارو خواهيم رفت; مرگ خويش را امضا كرده است; چون برخى از داروها را بايد از مكان هايى دور دست چون مصر و شام و چين و هند بياورند و به وقت بيمارى, تا كسى بخواهد برود و دارو از اين مكان ها بياورد, مريض جان به جان آفرين تسليم كرده است.
بنابراين, بر پادشاه لازم است كه پيش از وقوع وقايع و حدوث حوادث, سرانجام لشكرها بنمايد و لشكر هميشه مهيا و مستعد و حاضر داشته باشد]...] تا در وقت ظهور آثار فتنه و فساد مخالفان و خصمان, طريق دفع ايشان موقوف بر امور بعيده نباشد.((١٧))
مطالب سبزوارى دقيقا منطبق بر عصر سبزوارى است. مى دانيم كه شاه عباس دوم جنگ هايى براى فتح قندهار داشته است. توجه ويژه اى كه سبزوارى به اين بحث, دارد نشان گر نگرانى هاى وى از اوضاع عصر خويش است.
فقره ديگرى را در اين جا نقل مى كنيم تا ادعاى فوق, وضوح بيش ترى بيابد.
((بايد كه ملك]...] آن قدر كه ممكن باشد, از خرج هاى خود كم كند و بر لشكر افزايد. و بلادى كه در سابق الايام و ازمنه سالف, صرف حوايج سپاهيان مى شده و در آن بلاد لشكرها مقرر مى بوده, از استمرار نياندازد كه مردمان پيشين را تجارب حاصل بوده و انديشه هاى با صواب و فكرهاى عميق داشته اند. قواعدى كه تمهيد نموده اند, مقرون به صواب است و مبنى بر قواعد و قوانين حزم و دور انديشى است.((١٨))
سبزوارى به چشم خود ديده است كه چگونه پس از شاه عباس اول (٩٩٦ـ١٠٣٨ق.) شاه صفى اول (١٠٣٨ ـ ١٠٥٢ق) وضع سپاهيان را بر هم زده و كشور را در معرض آسيب هاى جدى قرار داده است. از اين رو, گويا منظورش از زمان هاى گذشته, عمدتا عصر شاه عباس اول باشد; گرچه دليلى بر حصر مطلب به اين دوره تنها نيست. به هر حال, در فقره اى كه پيش از اين آورديم, نگرانى سبزوارى به طور كامل مشهود است و حوادث بعدى كه اتفاق افتاد, نشان داد اين نگرانى ها بى مورد هم نبوده است. اين كه گفتيم سبزوارى به دنبال اصلاح اوضاع نابسامان عصر خويش است, در مورد اصلاح نيروهاى مسلح نيز صدق مى كند.
٢ ـ ٢ ـ وظايف دولت در قبال سپاهيان
١ ـ تلاش براى افزايش كيفيت سپاهيان; به نظر سبزوارى ((تحصيل سپاه نيكو, به از بسيارى سپاه است)). اين جمله ناظر به وضعيت آن روز سپاهيان است كه عمدتا بدون ديدن آموزش هاى لازم و به وقت ضرورت از هر قبيله اى عده اى جمع مى شدند تا به دفاع از مرزهاى كشور بپردازند و اصولا توجهات لازم به كيفيت سپاه, پس از مرگ شاه عباس اول, به نازل ترين حد خود رسيده بود.
كيفيت مطلوب سپاهيان از نظر سبزوارى چنين است:
سپاهيان, بايد افراد:
ـ دلير برگزيده شجاع; ـ ثابت رإى; ـ ثابت قدم; ـ آشنا و داراى معرفت به امر جنگ باشند.
((چون سپاه نيكو باشند و دلير و شجاع, از كمى ايشان باكى نيست]...] . وعدد سپاه هر چند بسيار باشند, چون يك دل و يك رإى و دلير نباشند, نفع ندهد)). ((١٩)) به نظر سبزوارى نسبت پادشاه به سپاه, چون نسبت باغبان است به بستان كه نهال تازه مى نشاند و آن را تربيت مى كند و آب مى دهد و به حد كمال مى رساند و گياهان و نهال هاى ضايع و بى حاصل را از باغ بر مى چيند و بيرون مى كند. هم چنين اگر بعضى از لشكريان باشند كه از ايشان فايده اى متصور نباشد, بايد تبديل به بهتر شوند و در غير اين صورت, فساد ايشان به ديگران نيز سرايت مى كند.
٢ ـ به هيچ يك از سپاهيان نبايد اجازه انتخاب شغل ديگرى داده شود; چه, در اين صورت كار خود را فراموش خواهند كرد.
٣ ـ آن كه پادشاه به سپاهيان علاوه بر عطايا و جوايزى كه به ايشان مى دهد, حقوق ماهيانه نيز بپردازد. ((چه شرط انصاف نباشد كه بذل جان خواهند و در بذل نان مضايقه كنند.))
به نظر سبزوارى پرداخت حقوق فوايد زيادى دارد كه به برخى از آنها اشاره مى شود:
الف ـ مملكت از يك ارتش دائمى بهره مند خواهد بود;
ب ـ سپاهيان به كارى غير از سپاهى گرى, براى تإمين نيازهاى خود نخواهند. پرداخت;
ج ـ هر ماه كه حقوق مى گيرند, محبت پادشاه براى ايشان تجديد و تكرار مى شود و بنابر اين, سبب افزايش محبت پادشاه در دل ايشان مى شود;
د ـ پيوسته نيازمند پادشاه هستند;
ه' ـ لازم است به هر كس, به ميزان استحقاق اجرت داده شود, ((نه بر سبيل انفاق يا شفاعت شافعى يا جهت ديگر)).
اجرت عمل سپاهيان چيست؟ پاسخ سبزوارى اين است كه اجرت عمل, فقط ارزاق و مخارج زندگى نيست, بلكه علاوه بر مسائل مادى مسائل معنوى هم هست; يعنى ((انواع اكرام و مهربانى و به نيكويى ستودن و انواع تلطفات قولى و فعلى مرعى داشتن و به خود نزديك داشتن و سخن گفتن و التفات نمودن.))
٤ ـ سپاهيان بايد مطمئن باشند كه اگر كشته شوند و يا مشكل ديگرى براى آنها پيش آيد, پادشاه به بازماندگان آنان رسيدگى خواهد كرد.
٥ ـ سپاهيان بايد اعتقاد داشته باشند كه اطاعت كردن از پادشاه ((جهت آخرت ايشان, مرضى و ممدوح است)). اگر چنين اعتقادى داشته باشند, با طيب خاطر خود را در معرض مخاطرات بزرگ قرار خواهند داد و خواهند گفت كه اگر پيروز شويم, چه خوب; و اگر كشته شويم هم كه جايمان در بهشت خواهد بود.
پس از بيان اين سخن, كه سبزوارى آن را به افلاطون الهى نسبت داده, وى خود چنين نتيجه مى گيرد كه:
((از اين جا ظاهر مى شود كه لشكر مى بايد كه بر دين و مذهب پادشاه باشد و پادشاه هميشه در خاطر ايشان جا مى داده باشد كه اصل و باعث كلى بر حروب[ يعنى اهداف جنگ ها] مى بايد[ :الف ـ] تقويت دين و مذهب و تحصيل زاد آخرت[ ;ب ـ] و دفع كفار[ ;ج ـ] و مخالفان آن دين بوده باشد.))((٢٠))
لازم است اشاره اى به اين مطلب داشته باشيم كه نظريه پردازى سبزوارى در مورد تشكيل ارتش مستقل ملى, با ساختار و سازمان رسمى, به صورت رسمى و دائمى و با حقوق ماهيانه و ويژگى هايى كه بر شمرده شد, معاصر با شروع رنسانس در مغرب زمين و ارائه پيشنهادى مشابه توسط ماكياولى و امثال وى به شهرياران مغرب زمين است. ((٢١)) اما متإسفانه, به همان ميزان كه به اين پيشنهاد در كشورهاى اروپايى عمل شد, در ايران به آن توجهى نشد و سلسله صفويه بهاى گزافى براى اين بى توجهى ها پرداخت و نه تنها طومار عمر خود را در هم پيچيد, كه خسارت هاى فراوانى نيز به ايران و ايرانيان وارد آورد.
مسإله كشورهاى جهان سومى اين نيست كه طرح هاى خوبى ندارند. مسإله اين است كه طرح خوب, مجرى خوب هم مى خواهد. هم طرح بايد علمى و خوب باشد, هم مجريان. خلل در هر يك, در ديگرى نيز تإثير مى گذارد.
به راستى كه سبزوارى, به عنوان يك مصلح, در ارائه يك طرح كار آمد از هيچ چيز فروگذار نكرده است.
٣ ـ ٢ ـ شرايط فرماندهان نيروهاى مسلح
سبزوارى در اين كه فرماندهان نيروهاى مسلح چه شرايطى بايد داشته باشند, بسيار دقيق وارد شده است و به اين دليل كه به گمان وى, يكى از مشكلات حكومت صفوى, مربوط به همين بخش بوده است; به ويژه كه افراد نالايق را در رإس امور نظامى و امنيتى قرار مى دادند, سعى كرده است به روشنى مطلب را بيان كند.
از نظر سبزوارى, ((امير عسكر)) بايد داراى ويژگى هايى باشد كه اهم آنها از قرار زير است:
١ ـ شجاعت و دليرى; وى به سخنى از حكما استناد كرده است كه گفته اند:
((شيرى كه قائد و سر كرده هزار روباه باشد, به از هزار شير است كه سر كرده آن روباهى باشد.))
٢ ـ صاحب رإى و تدبير و عقل; اين شرط به اين جهت لازم است تا بداند كه در هر مقام, اقدام به چه كارى بايد بكند; چون دانايان عالم متفق اند كه اساس جنگ بر رإى و تدبير و خدعه است. ((پس بايد كه اول در تدبيرات و حيله ها بكوشند و بايد كه چون از همه راه عاجز شوند, كار به شمشير رسانند.))
با دقت در اين فقره, ملاحظه مى شود كه سبزوارى در رديف كسانى قرار مى گيرد كه جنگ را ادامه سياست مى دانند.
٣ ـ سخاوت; اميرعسكر از بذل اموال نبايد مضايقه كند. البته اين بذل و بخشش ها نبايد به حد اسراف و تبذير و تضييع اموال برسد.
٤ ـ سردار لشكر بايد صاحب نام و آوازه و شهرتى باشد كه دشمنان از او حساب برند.
٥ ـ اميرعسكر بايد دوست دار پادشاه بوده, بر مذهب و دين او باشد. به مجاهده و كوشش در راه دين اعتقاد راسخ داشته باشد و سپاهيان را نيز بر اين اعتقاد تربيت نمايد.
به نظر مى رسد در اين شرط, اشاره به برخى از حوادث عصر صفوى شده باشد. مى دانيم كه برادران شرلى در خدمت شاه عباس اول بودند. حتى يكى از آنها از فرماندهان ارتش شاه عباس اول بود و در نهايت هم كشته شد. به هر حال, سبزوارى در چند نوبت و از جمله در همين مورد, از اين كه در ارتش شاه كسانى باشند كه بر دين و مذهب پادشاه نباشند, هشدار داده است.
٦ ـ امير عسكر بايد كسى باشد كه ساير سپاهيان و به ويژه فرماندهان و سران سپاه, او را دوست داشته باشند.
٧ ـ امير و فرمانده نيروهاى مسلح (اميرلشكر) بايد در تصميم گيرى مستقل باشد; چرا كه اگر افراد تصميم گيرنده مختلف باشند, موجب اختلاف خواهد شد و هيچ چيزى براى ضعف و سستى سپاه موثرتر از اختلاف آرا نيست.
شايد بتوانيم ((عدم ورود نيروهاى مسلح به احزاب سياسى)) را نيز از همين شرط استفاده كنيم. چه, ذيل اين اصل مى گويد: هر چيزى كه باعث اختلاف ميان سپاهيان شود, نبايد اتفاق بيفتد; چون موجب ضعف و سستى سپاه مى شود.
٨ ـ امير لشكر بايد صاحب حزم و احتياط باشد تا بدون جهت و بى فايده آدم به كشتن ندهد و در تضييع سپاه بى پروا نباشد. و تا از شكست كامل و قطعى دشمن مطمئن نشده است, حكم به پيروزى ندهد و صفوف لشكريان را متفرق نسازد; چه, بسيار لشكرها كه پس از شكست, پيروز شده اند!
٩ ـ پرهيز از استبداد; ((بايد كه مستبد به رإى خود نباشد و با عقلا و ارباب تجارب در هر كار مشورت بنمايد)).
١٠ ـ اطلاع تمام و كامل از خصوصيات اوضاع و احوال دشمنان ضرورى است.((٢٢))
در پايان بحث شرايط ((امير عسكر)), لازم است توضيحى واژه شناختى ارائه كنم. سبزوارى از كلمات ((لشكر)), ((عسكر)), ((سپاه)), ((سپاهيان)), ((سردار لشكر)) و ((امير عسكر)) استفاده كرده است; اما از واژه ((ارتش)) استفاده نكرده است; چنان كه از واژه ((نيروهاى مسلح)) نيز استفاده نكرده است. هر جا اين واژه ها به كار رفته اند, طبيعى است كه از سوى نگارنده است.

٤ ـ ٢ ـ شرايط محافظان قلعه ها, و مرزداران
سبزوارى تصريح كرده است كه شرايط مذكور براى ((امير لشكر)) براى نگهبانان قلعه ها, امراى شهرها و فرماندهان مناطق مرزى نيز لازم است.((٢٣))
٥ ـ ٢ ـ ضرورت آمادگى دائمى نيروهاى مسلح
سبزوارى يكى از وظايف اميران شهرها, به ويژه اميران سرحدها و مناطق مرزى را اين مى داند كه لشكريان را بيكار نگذارند; چون در اين صورت, آمادگى خود را از دست خواهد داد و به راحت و فراغت عادت كرده, رسم سپاهى گرى را فراموش مى كنند. بنابراين, به هر طريقى كه امكان داشته باشد, بايد سپاهيان را به شغل سپاهى گرى چون تيرانداختن, اسب تاختن و امثال آن وادار كند.
اين مسإله چيزى است كه امروزه از آن با عنوان ((مانورهاى نظامى)) در جهت آمادگى براى دفاع يا حمله ياد مى شود.
به نظر سبزوارى, فوايد اين كار زياد است كه از جمله به موارد زير اشاره كرده است:
١ ـ ((آن كه سپاهيان از ورزش و عادت كارهاى خود نمى افتند و به خواب و راحت و عطلت خونمى گيرند.))
٢ ـ به اين ترتيب, هم سپاهيان و هم مسوولين مملكتى از اطراف و نواحى مختلف مملكت خود با خبر مى شوند و به وقت وقوع حادثه يا امرى غريب, آمادگى لازم را دارند.
٣ ـ دشمنان چون هميشه لشكريان را سوار و مستعد و مهيا ببينند, نا اميد شده, طمع به مملكت نخواهند داشت.
٤ ـ اگر در زمانى پادشاه بخواهد جهت تسخير شهرى يا تنبيه طايفه اى, لشكرى روانه كند, از همين سپاهيان استفاده خواهد كرد. فايده آن كار اين است كه در اين صورت, از اصل غافل گيرى استفاده مى كند. اما اگر بخواهد لشكرى را روانه كند كه قبلا مثل آن را روانه نكرده است, در اين صورت, دشمنان متوجه خطر شده و آماده رويارويى خواهند شد.((٢٤))
همين جا ذكر اين نكته لازم است كه سبزوارى اساسا به صلح مى انديشد و نه جنگ; اما ساده انديش هم نيست; يعنى متوجه است و لااقل احتمال مى دهد كه ممكن است ديگران به دنبال جنگ باشند. اين مطلب را در موارد متعدد يادآور شده است و از جمله در همين فصل.
((و بايد كه امير سرحد, صاحب كفايت و كاردانى باشد و هميشه از اوضاع و اخبار دشمنان و سلاطين كه بر سمت و حدود ولايت اويند, متفحص باشد و جاسوسان و بريدان او هميشه در كار باشند و]...] و بايد كه امير سرحد را بإس و بطشى بوده باشد, كه خصمان و همسايگان او از دشمنان, از او در حساب باشند و او را به مداهنه و مساهله و غفلت و كاهلى فرانگيرند كه باعث آن شود كه تعدى كنند و متعرض حواشى و جوانب ملك او شپى نوشت ها: ١ ـ رابرت ماندل,چهره متغير امنيت ملى, ترجمه پژوهشكده مطالعات راهبردى, (تهران, ١٣٧٧), صص ٥٢ ـ ٥٣. ٢ ـ همان, صص ٥٩ - ٨٣. ٣ ـبراى اطلاع از انديشه ها, ميراث علمى و سوانح احوال سبزوارى, نگاه كنيد به: نجف لك زايى, روضه الانوار عباسى و رابطه مجتهد و سلطان, فصلنامه علوم سياسى, شماره اول و نيز: انديشه سياسى محقق سبزوارى, موسسه آموزش عالى باقرالعلوم(ع), ١٣٧٧. از آنجا كه نسخه تصحيح شده روضه الانوار عباسى, توسط نگارنده تا كنون منتشر نشده است. ارجاعاتى كه به اين كتاب شده, به روش صفحه اى نخواهد بود, بلكه به قسم, باب و فصل ارجاع داده شده است. ٤ ـ روضه الانوار عباسى, قسم دوم, باب چهارم, فصل دوم از اين پس با عنوان ((روضه)) ياد خواهد شد. ٥ ـ همان. ٦ ـ همان. ٧ ـ همان. ٨ ـ شرح غرر الحكم , ج ١, ح ١٠٩٠. ٩ ـ روضه , قسم دوم, باب چهارم, فصل دوم. ١٠ ـ روضه , قسم اول, باب ششم, فصل ششم. ١١ ـ همان. ١٢ ـ روضه , قسم دوم, باب سوم, فصل چهارم. ١٣ ـ همان. ١٤ ـ همان. ١٥ ـ روضه , قسم دوم, باب سوم, فصل اول. ١٦ ـ همان. ١٧ ـ همان. ١٨ ـ همان. ١٩.همان. ٢٠.همان. ٢١ ـ ماكياولى, شهريار. ٢٢ ـ روضه, قسم دوم, باب سوم, فصل اول. ٢٣ ـ همان. ٢٤ ـ همان. ٢٥ ـ همان. ٢٦ ـ روضه, قسم دوم, باب چهارم, فصل سوم. ٢٧ ـ همان. ٢٨ ـ همان. ٢٩ ـ روضه, قسم دوم, باب چهارك, فصل چهارم. ٣٠ ـ همان. ٣١ ـ همان. ٣٢ ـ همان. ٣٣ ـ همان. ٣٤ ـ همان. ٣٥ ـ همان.