علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣ - جايگاه اعتماد ميان حاكمان و مردم در فرايند توسعـه سياسـى از ديدگاه امام على ع - خالقى على
جايگاه اعتماد ميان حاكمان و مردم در فرايند توسعـه سياسـى از ديدگاه امام على ع
خالقى على
مقدمه:
توسعه سياسى از جمله موضوعاتى است كه از ابعاد مختلفى مورد بررسى قرار گرفته
است. صرف نظر از مباحثى كه درباره ضرورت توسعه سياسى و تقدم يا تإخر آن بر
توسعه اقتصادى صورت گرفته, عوامل مختلفى را مى توان در جهت دست يافتن به توسعه
سياسى در جوامع اسلامى مورد ارزيابى قرار داد. در نوشته حاضر با استفاده از
ديدگاه هاى امام على(ع) در نهج البلاغه, ((برقرارى اعتماد ميان حاكمان و مردم))
را به عنوان يك عامل مهم در جهت دست يافتن به توسعه سياسى مورد بررسى قرار
داده ايم.
توسعه سياسى بيش از هر چيز, به امنيت و آرامش در حوزه سياسى نيازمند است و
چنين امنيت و آرامشى تنها در سايه برقرارى اعتماد ميان حاكمان و مردم حاصل
مى شود. بنابر اين, بايد راه كارهايى را بجوئيم كه به ايجاد اعتماد ميان آنها
بيانجامد.
اهميت و ضرورت امنيت و آرامش در حوزه سياسى در فرايند توسعه سياسى
هر گونه حركتى در جهت توسعه, از جمله توسعه سياسى, بيش از هر چيز نيازمند
امنيت و آرامش سياسى است. كشورى كه حوزه سياست در آن ناآرام باشد, به اجبار
بيشترين توان خود را براى ايجاد آرامش و ثبات سياسى صرف خواهد نمود و جامعه به
معركه تحليل نيروهاى انسانى و غير انسانى آن كشور تبديل خواهد شد و طبيعى است
كه در چنين كشورى, نمى توان به توسعه سياسى و اقتصادى فكر كرد.
از اين روست كه وجود ((آشوب هاى داخلى, فعاليت هاى زيرزمينى و حملات مسلحانه,
فساد سياسى, پراكندگى احزاب سياسى, سركوبى ناراضيان, سوء قصدهاى سياسى, سياسى
شدن نيروهاى مسلح, انتخابات تقلبى و عدم رعايت قوانين و مقررات, بت شدن
فرمانروايان, فساد گسترده و سوء مديريت))(١) از جمله شاخص هاى منفى در جهت توسعه
سياسى شناخته مى شوند.
امام على(ع) در فرازهاى مختلفى از نهج البلاغه, بر اهميت و ضرورت امنيت و
آرامش در حوزه سياسى جامعه اسلامى تإكيد نموده است كه به برخى از آنها اشاره
مى نمأيم:
١- امام على(ع), ايجاد امنيت و آرامش سياسى را تا آن جا ضرورى مى داند كه,
وجود حكومت را اگر چه جأر باشد, لازم دانسته, مى فرمايد: ((مردم چاره اى ندارند
جز اين كه زمامدارى داشته باشند, چه خوب و چه بد تا در حكومت او, مومن آزادانه
عمل كند و كافر نيز بهره مند گردد و با قدرت او, بودجه عمومى جمع آورى و با دشمن
پيكار شود.
امنيت راه ها تضمين گردد و حق ضعيف از قوى گرفته شود تا خوبان به راحتى زندگى
كنند و مردم از شر فاجران آسوده گردند)).(٢)
٢- در قاموس سياسى امام على(ع), ايجاد امنيت و آرامش تا اندازه اى مهم بود كه
در بحرانى ترين لحظات حيات سياسى خود, از آن غافل نماند. بنابراين, زمانى كه
افراد بى درد و آشوب طلبى چون ابوسفيان, خلافت خليفه اول را بر نمى تابيدند و كوشش
مى كردند مدينه را دچار آشوب سازند, امام مردم را به دورى از هر گونه آشوب و هرج
و مرج فرا خوانده و مى فرمود:
((اى مردم! از گرداب هاى بلا و فتنه با كشتى هاى نجات بيرون شويد و از نازيدن به
تبار و نفرات خويش دورى كنيد و از بزرگى فروختن بپرهيزيد كه هر كس با ياورى
برخاست روى رستگارى بيند و گرنه, گردن نهد و آسوده نشيند كه (خلافت اين چنينى,
همچون) آبى بدمزه و نادلپذير است و لقمه اى گلوگير; و آن كه ميوه نارسيده چيند,
همچون كشاورزى است كه زمين ديگرى را براى كشت برگزيده باشد. اگر بگويم, مى گويند
حرص خلافت دارد, و اگر خاموش باشم, مى گويند از مرگ هراسان است, هرگز! من و از
مرگ ترسيدن؟!
پس از آن همه ستيزه و جنگيدن به خدا سوگند, پسر ابوطالب از مرگ بى پژمان است,
بيش از آنچه كودك پستان مادر را خواهان است; اما چيزى كه من مى دانم, بر شما
پوشيده است, و گوشتان هرگز نشنيده است. اگر بگويم و بشنويد به لرزه در مىآييد و
ديگر به جاى نمىآييد, لرزيدن ريسمان در چاهى كه ته آن ناپديد است)).(٣)
اگر امام از مرگ هراسى ندارند كه مسلما ندارند, پس خاموشى امام چه حكمتى
مى توانست داشته باشد, كه ارزش اين همه صبر را داشته است. با عنايت به بيانات
امام در جاهاى ديگر, مى توان گفت كه اين همان مصلحت حفظ نظام دينى و امنيت و
آرامش مردم بوده كه ايشان را به سكوت وا داشته است; كما اين كه امام در اشاره
به اين مطلب مى فرمايد:
((چون او[ رسول خدا (ص]( به سوى خدا رفت, مسلمانان پس از وى, در كار حكومت,
به هم افتادند و به خدا در دلم نمى گذشت و به خاطرم نمى رسيد كه عرب, خلافت را پس
از پيامبر(ص) از خاندان او برآرد, يا مرا ازعهده دار شدن آن پس از او باز دارد,..
.پس دست خود باز كشيدم تا آن كه ديدم گروهى در دين خود نماندند و از اسلام روى
برگرداندند و مردم را به نابود ساختن دين محمد(ص) خواندند.
سپس ترسيدم كه اگر اسلام و مسلمانان را يارى نكنم, رخنه اى در آن بينم و يا آن
را سراسر ويران بينم كه مصيبت چنين پيش آمدى بر من, بسى گران تر است تا از دست
دادن سرپرستى شما كه روزهاى كوتاهى است كه چون سرابى زأل شود, يا چون ابرى كه
فراهم نشده, پراكنده گردد. پس در ميان آن آشوب و غوغا به يارى برخاستم تا اين
كه باطل بر كنار شد و نابود گرديد و دين استوار شد و از آسيب رست.))ردى ف:(٤)
بنابراين, آن چنان كه امام تصريح نموده است, ايشان براى حفظ امنيت و آرامش و
حفظ نظام دينى بود كه از حق مسلم خود در خلافت دست برداشت و با اين كه خود تصريح
داشت كه ((سزاوارترين فرد براى خلافت)) مى باشد; ولى سوگند ياد مى كرد كه ((تا
هنگامى كه امور مسلمين به راه درستى جريان يابد و تا آن گاه كه فقط بر[ او] ستم
رود نه همه مردم,[ او] همچنان تسليم مى باشد.)) (٥)
با توجه به ضرورت امنيت و آرامش حوزه سياسى جامعه است كه امام در توصيه مردم
در جهت حفظ نظام اجتماعى مى فرمايد:
((در نيك و بد احوال گذشتگان تفحص كنيد و خود را از همانند شدن با آنان برحذر
داريد... آن را عهده دار شويد كه گذشتگان را عزيز گرداند و دشمنان را از سرشان
راند و زمان بى گزندىشان را به درازا كشاند و با عافيت از نعمت برخوردار شدند و
رشته بزرگوارى آنان استوار گرديد. و آن, به خاطر دورى نمودن از پراكندگى و روى
آوردن به ساز وارى و يكديگر را بدان بر انگيختن و سفارش كردن فراهم آمد.
و بپرهيزيد از هر كارى كه پشت آنان را شكست و نيرويشان را گسست, چون: كينه هم
در دل داشتن و تخم نفاق در سينه كاشتن و از هم بريدن و دست از يارى يكديگر
كشيدن)).(٦)
بر اساس اين فراز از كلام امام, اگر جامعه اى خواهان اين باشد كه نيروهاى آن از
هم نگسلد, بايد از پراكندگى دورى گزيده و به ساز وارى و اتحاد روى آورد كه اين,
يك گام اساسى براى رسيدن به حوزه آرام و امن سياسى است.
نتيجه اين كه, امام, داشتن حوزه آرام و امن سياسى را از ضرورىترين مولفه هاى
يك نظام دينى دانسته و خود نيز عملا آن را مقدم بر هر چيزى - حتى حق مسلم خلافت ـ
داشته است و مردم را در گفتار و عمل سياسى خود, به برقرارى آرامش و امنيت در
جامعه و دورى از تفرق و تشتت و هرج و مرج فراخوانده, سبب پيشرفت و كرامت و عزت
ملت ها را درايجاد پيوند و ساز وارى و اعتماد متقابل ميان افراد جامعه دانسته است.
اهميت اعتماد متقابل حاكمان و مردم در ايجاد امنيت و آرامش در حوزه سياسى:
برقرارى اعتماد متقابل ميان افراد جامعه به ويژه حاكمان و مردم, يكى ازعوامل
مهم دست يابى به آرامش و امنيت در حوزه سياسى است. از اين رو, امام على(ع) در
فرمان خود به مالك اشتر, آن را مهم ترين عامل ايجاد آرامش خاطر حاكمان و فراغت
بال آنان در رسيدگى به امور مردم و توسعه و ترقى دانسته, مى فرمايد:
((پس رفتار تو چنان باشد كه خوش گمانى رعيت برايت فراهم آيد كه اين, رنج دراز
را از تو مى برد. و به خوش گمانى تو, آن كس سزاوارتر كه از تو به او نيكى رسيده
و بدگمانى ات بدان بيشتر بايد, كه از تو بدى ديده.)) (٧)
علامه محمدتقى جعفرى در شرح اين فراز فرمان امام مى نويسد:
((وقتى خوش بينى و خوش گمانى از هر دو طرف سلب شد, همه موقعيت هاى زندگى يا به
صورت سنگرى در مىآيد كه يكديگر را از پاى در بياورند و يا به صورت كمينگاهى در
مىآيد كه از همان جا هجوم بر طرف مقابل را آغاز كنند. آيا انسان هايى كه در
مقابل يكديگر, به يك دست شمشير و به دست ديگر سپرى گرفته اند, مى توانند طعم حيات
را بچشند.))(٨)
به تعبير يكى ديگر از شارحين اين فراز از كلام امام (ع):
((اگر ملت ناراضى باشد, بايستى هر روز هر چه نيرو دارد صرف كند, سازمان امنيت
درست كند و مإموران امنيتى, افراد را شكنجه بدهند و به ملت فشار بياورند كه يك
وقت ملت قيام نكنند, يك وقت كودتا نكنند, يك وقت تظاهرات راه نياندازند. همه
نيرو, پول و همه وقتش بايد صرف ساكت كردن ملت شود; آن وقت نمى تواند به كارهاى
عمرانى و به زندگى و كارهاى ديگر رسيدگى كند. و اين رنج زيادى براى انسان
مىآورد; ولى اگر اعتماد و حسن ظن بين حكومت و مردم برقرار باشد, اين تعب و رنج
قطع مى گردد.))(٩)
بنابراين, يكى از موثرترين راه هاى برقرارى آرامش و امنيت در حوزه سياست,
ايجاد اعتماد ميان مردم و حاكمان مى باشد.
راه كارهاى برقرارى اعتماد در ميان مردم و حاكمان
با استنباط از كلام امام على (ع) در نهج البلاغه, مى توان عوامل زير را در
برقرارى اعتماد متقابل ميان مردم و حاكمان, مهم و اساسى دانست :
١- ارايه خدمات رفاهى
امام على (ع) در فرمان مالك اشتر, يكى از راه هاى كسب اعتماد مردم را ارايه
خدمات رفاهى به مردم دانسته و مى فرمايد:
((بدان كه هيچ عاملى براى جلب اعتماد رعيت به والى, بهتر از احسان به آنها
نيست.))(١٠) همچنان كه برخى از شارحين نهج البلاغه در شرح كلام امام آورده اند:
((احسان كردن به ملت, اين است كه راه برايشان درست كنى, برق و آب برايشان درست
كنى, فقرايشان را اداره كنى)).(١١)
و چنان كه شيخ نورى حاتم در توضيح اين فراز از فرمان امام مى نويسد:
((و قد حث الامام(ع) الحاكمين فى المجتمع الاسلامى على الاحسان للرعيه عن طريق
قضإ حاجاتهم العامه و تسهيل امور معاشهم و نظامهم. والحاكم الذى يحسن الى
رعيته, سوف يحسن ظن الرعيه به و تبادله الثقه فلا موجب للخوف الدأم من الثورات
المضاد. و من الموامرات العسكريه التى تنهش قلب الحاكم الذى لا يتحامل مع رعيته
بالاخص و ثقه وحب)) (١٢)
امام على (ع), حاكمان جوامع اسلامى را به احسان به مردم ترغيب نموده است. اين
احسان از طريق رفع نيازمندىهاى عمومى مردم و ايجاد آسايش در زندگى آنها حاصل
مى شود. حاكمانى كه چنين خدماتى را به مردم ارأه كنند و اعتماد مردم خود را از
اين طريق جلب نموده باشند, بيمى از انقلاب و شورش مخالفان و كودتاى نظامى كه قلب
حاكمان غير قابل اعتماد مردم را مى لرزاند, نخواهند داشت.
٢- تخفيف مشقات زندگى مردم
يكى ديگر از راه هاى ايجاد اعتماد در ميان مردم و حاكمان, تخفيف مشقات زندگى
مردم است. امام على (ع) اين نكته را با عبارت ((و تخفيفه المونات عليهم)) بيان
كرده است.
و چنان كه استاد شهيدى آورده است, اين عبارت, به معناى ((سبك كردن بار مردم))
مى باشد. و لذا مى توان مصداق بارز آن را عدم تحميل هزينه هاى بى مورد و ماليات هاى
سنگين, و ناموزون دانست. برخى از شارحين نيز در توضيح اين كلام امام, بر اين
نكته اشاره كرده و مى گويند:
((تخفيف الموونات, يعنى خرج ها را هم برايشان كم كند و خرج هاى زيادى و
ماليات هاى زيادى براى آنان باز نكند.)) (١٣)
امام خود در ادامه اين فرمان, نتيجه سبك كردن موونات مردم را چنين بيان
داشته است:
((آنچه بدان بار آنان را سبك مى گردانى, بر تو گران نيايد; چه آن اندوخته اى
بود كه به تو بازش دهند, با آبادانى كه در شهرهايت كنند و آرايشى كه به ولايت ها
دهند, نيز ستايش آنان را به خود كشانى و شادمانى كه عدالت را ميانشان
گسترانده اى حالى كه تكيه بر فزونى قوت آنان خواهى داشت, بدانچه نزدشان
اندوخته اى:
از آسايشى كه برايشان اندوخته اى و اطمينان و اعتمادشان كه با عدالت خود به
دست آورده اى و مدارايى كه كرده اى و بسا كه در آينده كارى پديد آيد كه چون آن را
به عهده آنان گذارى, با خاطر خوشش بپذيرند. - و خرده نگيرند - كه چون شهرها
آبادان بود, هر چه بر عهده مردم آن نهى برند.))(١٤)
٣- عدم اكراه مردم به آنچه برعهده آنان نيست
امام على(ع), يكى ديگر از راه هاى كسب اعتماد مردم را عدم اكراه آنان به
كارهايى دانسته است كه بر عهده آنان نيست. ((و ترك استكراهه اياهم على ما ليس له
قبلهم)). علامه محمدتقى جعفرى در توضيح كلام امام (ع) مى نويسد:
((يك حاكم عاقل بايد بداند كه اكراه و اجبار مردم به بذل مال يا صرف انرژى
مغزى و عضلانى كه به خود آنان تعلق دارد و يا گذشت از حق مسلم خودشان بدون
اختيار, تجاوزى است كه نارضايتى, بلكه كينه توزى آنان را بر خواهد انگيخت.
))(١٥)
بر اين اساس, يكى از راه هاى كسب اعتماد مردم, آن است كه حاكمان بدانند كه
مردم ملك طلق آنان نيستند و به حقوق آنان احترام بگذارند و بر آنها ستم روا
ندارند; چرا كه
((هيچ چيز چون ستم نهادن, نعمت خدا را دگرگون نسازد و كيفر او را نزديك
نگرداند, كه خدا شنواى دعاى ستمديدگان است و در كمين ستمكاران)).
(١٦)
حاكمان بايد بدانند كه, در عين حالى كه حيات آدمى از نيروى مقاومتى شگفت انگيز
در برابر حوادث برخودار است, ناتوانى هايى هم در برابر سختى ها دارد كه يك سياست
معقول نمى تواند آنها را ناديده بگيرد. به عبارت ديگر, حيات آدمى در همان حال كه
نيرومند است, زود شكن هم مى باشد. اگر سياستمدار با تكيه به آن نيرومندى,
ناتوانى ها و زود شكنى هاى حيات را در برابر مشقات و سختى ها مخصوصا در صورتى كه
ناشى از تبعيض ها و بى عدالتى ها باشد, ناديده بگيرد, بهتر است, شغل سياسى خود را
با آهنگرى عوض كند; زيرا فقط آهن است كه نه تنها يك نسيم, بلكه طوفان هاى بسيار
نيرومند هم نمى تواند آن را كج كند و بشكند. (١٧)
از اين رو, امام على(ع) در سفارش به اشعث ابن قيس, عامل آذربايجان مى فرمايد:
((كارى كه به عهده توست نان خورش تو نيست; بلكه بر گردنت امانتى است. آن كه
تو را به اين كار گمارده, نگهبانى امانت را به عهده ات گذارده و تو را نرسد كه
آن چه خواهى, به رعيت بفرمايى.))(١٨)
٤ ـ پرهيز از وعده هاى دروغين به مردم
يكى ديگر از راه هايى كه به ايجاد اعتماد در ميان مردم و حاكمان كمك مى كند, آن
است كه حاكمان از دادن وعده هاى دروغين به مردم پرهيز كنند. امام على(ع) در اين
باره مى فرمايد:
((بپرهيز از اين كه مردم را وعده اى دهى و در وعده, خلاف آرى, كه خلاف وعده, خشم
خدا و مردم را بر انگيزاند. و خداى متعال فرموده است: ((بزرگ دشمنى است نزد خدا
كه بگويد و عمل نكنيد.))(١٩)
از اين رو, امام(ع) همواره به حاكمان اسلامى توصيه مى كند كه از بزرگ نمايى
كارهاى خود و دادن وعده هاى دروغين پرهيز نموده و همواره راست گويى و صداقت را
پيشه خود سازند. ((فليصدق رأداهله)). ((پس پيشواى قوم بايد با مردم خود به
راستى سخن گويد.)) (٢٠)نتيجه اين كه, راست گويى و صداقت حاكمان با مردم, يكى از
بهترين راه هاى كسب اعتماد آنان است.
٥- برطرف كردن سوءظن مردم نسبت به عملكرد حاكمان
امام على(ع) يكى ديگر از راه هاى كسب اعتماد مردم را توضيح ابهامات به وجود
آمده در ميان آنها نسبت به عملكرد حاكمان دانسته و مى فرمايد:
((اگر رعيت بر تو گمان ستم برد, عذر خواهى خود را آشكارا با آنان در ميان
گذار و با اين كار, بدگمانى آنها را رفع كن كه بدين رفتار, نفس خود را به فرمان
آورده باشى و با رعيت مدارا كرده و حاجت خويش را بر آورده و رعيت را به راه
راست وا دارى.))(٢١)
بر اساس اين فرمان امام(ع), اگر در يك كارى كه حاكمان انجام مى دهند, مردم
گمان كردند كه حاكم به آنها ظلم كرده است و ناراحت شدند; ولى به عقيده حاكم عمل
حقى انجام گرفته, در اين جا حاكم نبايد ناراحتى مردم را نديده بگيرد; بلكه بايد
مردم را طلب كند و آنها را توجيه كند; نه اين كه فكر كند كه حالا كه او كار درستى
انجام داده, مردم هر چه مى خواهند بگويند; چرا كه مردم بالاخره اين فكر اشتباه در
ذهنشان هست و ممكن است عليه او تظاهرات و يا شورشى راه بيندازند و وضع كشور
آشفته شود. بنابراين, اگر كارى كه حاكم انجام داده, كارى صحيحى بوده و كارش بر
حق بوده است, بايد با مردم هم در ميان بگذارد و بيلان كارش را به جامعه بدهد.
(٢٢)
پيامبر اكرم(ص) نيز در بعضى از موارد كه سوء ظن پيش مىآمد, بلافاصله آن را بر
طرف مى كردند. از جمله اين كه بعد از فتح مكه وقتى كه پيغمبر(ص) به جنگ حنين
آمدند, غنأم بسيارى به دست آوردند. انصار مدينه و همچنين عده اى از اهالى تازه
مسلمان شده كه ازاشراف بودند, مثل ابوسفيان و معاويه نيز در جنگ شركت داشتند.
پيامبر(ص) موقع تقسيم غنأم, يكصد شتر به ابوسفيان و معاويه و بقيه سران قريش
دادند; ولى به انصار خود چهار شتر دادند و حتى به بعضى ها هيچ ندادند. بين انصار
زمزمه افتاد و آمدند به پيامبر(ص) گفتند كه جريان از اين قرار است. حتى سعد ابن
عباده كه از بزرگان انصار بود, خدمت پيامبر آمد و همين را عرضه داشت. پيامبر
انصار را جمع كردند و سپس فرمودند:
شما اصحاب من هستيد و اعتماد من به شماست و اين كار من از جهت تإليف قلوب
بود.
آيا شما راضى نيستيد كه اينها شتر ببرند و شما محمد(ص) را؟ و آن گاه انصار از
شوق گريستند و خشنود شدند و گفتند: يا رسول الله(ص) ما هيچ نمى خواهيم, ما شما
را مى خواهيم.(٢٣)
بنابراين, پيامبر (ص) نفرمودند كه انصار هر چه دلشان مى خواهد فكر كنند و من
اين كار را براى تإليف قلوب انجام داده ام; بلكه مسإله را براى مردم توضيح
داده و آنها را روشن كردند, و اين بيان گر آن است كه حاكمان بايد سو ظن مردم را
بر طرف كنند تا آنان طالب حق شوند و به فكر توطئه و كينه جويى نباشند.
٦- استقرار عدالت در ميان مردم
از آن جا كه امام على(ع), فلسفه حكومت را اجراى عدالت در ميان مردم مى دانند,
فلذا يكى از بهترين راه هاى كسب اعتماد آنان رانيز استقرار عدالت در ميان آنها
دانسته و مى فرمايد:
((به درستى كه بهترين چشم روشنى زمامداران, استقامت و استقرار عدالت در شهرها
و بروز مودت و محبت مردم جامعه درباره آنان مى باشد. كه مودت و محبت آنان به
زمامدارانشان نمى جوشد مگر اين كه دل هاى مردم درباره زمامدارانشان سالم و با
انبساط و بى عقده باشد)) (٢٤)
امام (ع) در جاى ديگر مى فرمايد: ((در عدالت گشايشى است و آن كه عدالت را بر
نتابد, ستم را سخت تر يابد)); چرا كه ((ستم, رعيت را به آوارگى وا دارد و
بيدادگرى, شمشير را در ميان آرد)). (٢٥)
و اين, همان چيزى است كه ما آن را عامل نا امنى و ناآرامى درحوزه سياست مى دانيم.
و چنان كه امام(ع) مى فرمايد:((للظالم البادى عذا بكفه عضه)); ((هر آن كسى كه
دست به ظلم و ستم گشايد, فراد پشت دست خود را خايد)).(٢٦)
٧- رعايت حقوق متقابل مردم و حاكمان
يكى ديگر از راه هاى ايجاد اعتماد ميان مردم و حاكمان, آن است كه مردم و
حاكمان حقوق متقابل يكديگر را رعايت كنند. امام على(ع) درباره اهميت رعايت اين
حقوق مى فرمايد:
((بزرگ ترين حق ها كه خدايش واجب كرده است, حق والى بر رعيت است وحق رعيت بر
والى, كه خداى سبحان آن را واجب كرده و حق هر يك رابه عهده ديگرى واگذار فرمود
و آن را موجب برقرارى پيوند آنان كرد. و آن را موجب ارجمندى دين ايشان قرار داد.
پس حال رعيت نيكو نگردد, جز آن گاه كه واليان نيكو رفتار باشند و واليان نيكو
رفتار نگردند جز آن گاه كه رعيت درست كار باشند.))(٢٧)
پس چون رعيت حق والى را بگذارد و والى حق رعيت را به جاى آرد, حق ميان آنان
بزرگ مقدار شود و راه هاى دين پديدار و نشانه هاى عدالت بر جا و سنت چنان كه بايد
اجرا, پس كار اهل زمانه اصلاح گردد.
و طمع در پايدارى دولت پيوسته گردد و چشمآز دشمنان بسته. و اگر رعيت بر والى
چيره و يا والى بر رعيت ستم كند, اختلاف كلمه پديدار گردد و نشانه هاى جور آشكار
و تبهكارى در دين بسيار, راه گشاده سنت را رها كنند و كار از روى هوى كنند و
احكام فروگذار شود وبيمارى جانها بسيار.))(٢٨)
همان طور كه در فرمايشان حضرت آمده, مردم و حاكمان در صورتى كه حقوق يكديگر
را رعايت كنند, حق در ميان آنها عزيز مقدار و يكدلى و اعتماد در ميان آنها
پديدار مى شود. پس دولت آنها پايدار و امنيت و آرامش در جامعه آنها برقرار
مى گردد.
نتيجه اين كه; برقرارى اعتماد ميان حاكمان و مردم ـ كه برخى از راه كارهاى
كسب آن از ديدگاه امام على(ع) آورده شد - يكى از عوامل اصلى ايجاد امنيت و
آرامش در حوزه سياسى است. به عبارتى, مردم يك جامعه, زمانى به آرامش حوزه سياسى
كمك خواهند كرد و در برقرارى امنيت, كمك كار حاكمان خواهند بود كه اعتماد به
آنها داشته باشند. و اين اعتماد از طريق عدالت ورزى حاكمان و رعايت حقوق مردم,
برطرف كردن ابهامات مردم درباره عملكرد حاكمان, وعده هاى صادقانه, آسان گيرى بر
مردم و تإمين رفاه آنها, قابل حصول مى باشد.
پى نوشت ها:
١ ـ عبدالرحمن عالم, بنيادى علم سياست, (نشرنى: تهران, ١٣٧٣), ص ١٢٨.
٢ ـ ((.. و انه لا بد للناس من امير بر او فاجر يعمل فى امرته المومن و يستمتع
فيها الكافر... و يجمع به الفى و يقاتل به العدو و تإمن به السبل و يوخذ به
لضعيف من القوى حتى يستريح به بر ويستراح من فاجر.)).
٣ ـ نهج البلاغه, خطبه ٥, صص ١٢-١٣.
٤ ـ نامه ٦٢, صص ٣٤٦ ـ ٣٤٧.
٥ ـ ((لقد علمتم انى احق الناس بها من غيرى, والله لاسلمن ما سلمت امور
المسلمين و لم يكن فيها جور الا على خاصه.)) خطبه ٧٤.
٦ ـ ((.. فتذكروا فى الخيرو الشر احوالهم و احذروا ان تكونوا امثالهم ...
فالزموا كل امر لزمت العزه به شانهم وزاحت الاعدإ له عنهم.
و مدت العافيه به عليهم و انقادت النعمه له معهم و وصلت الكرامه عليه حبلهم
من الا جتناب للفرقه و اللزوم للالفه و التحاض عليها و التواصى بها واجتنبوا كل
امر كسر فقرتهم و اوهن منتهم. من تضاغن القلوب, و تشاحن الصدور و تدابر النفوس
و تخاذل الايدى... خطبه ١٩٢, ص ٢١٨.
٧ ـ نامه ٥٣, ص ٣٢٩.
٨ ـ علامه محمد تقى جعفرى, حكمت اصول سياسى اسلام, چاپ دوم, (تهران:بنياد نهج
البلاغه, ١٣٧٣), صص ٢٢٦ ـ ٢٢٧.
٩ ـ درس هايى از نهج البلاغه, ج ٢, ص ٨٩.
١٠ ـ ((و اعلم انه ليس شىء بادعى الى حسن ظن راع برعيته من احسانه اليهم)).
نامه ٥٣, ص ٣٢٩.
١١ ـ درس هايى از نهج البلاغه, ج ٢, ص ٨٩.
١٢ ـ الشيخ النورى حاتم, النظام السياسى فى عهد الامام على المالك الاشتر,
(بيروت: موسسه العالميه للمرتضى, ١٩٩٤), ص ٥٠.
١٣ ـ درس هايى از نهج البلاغه, ج ٢, ص ٨٩.
١٤ ـ ((ولا يثقلن عليك شى خففت به الموونه عنهم, فانه ذخر يعودون به عليك فى
عماره بلادك و تزيين ولاتيك, مع استجلابك حسن ثنأهم و تبججك با ستغاضه العدل فيهم
متعمدا افضل قوتهم بما ذخرت عندهم من اجمامك لهم و الثقه منهم بما عودتهم من
عدلك عليهم و رفقك بهم فربما حدث من الامور ما اذا اعولت فيه عليهم من بعد
احتملوه طيبه انفسهم به فان العمران محتمل ما حملته)). نامه ٥٣, صص ٣٣٤-٣٣.
١٥ ـ علامه محمدتقى جعفرى, پيشين, ص ٢٢٦.
١٦ ـ نامه ٥٣.
١٧ ـ علامه محمد تقى جعفرى, پيشين,ص ٢٢٤.
١٨ ـ ((وان عملك ليس لك بطعمه و لكنه فى عنقك إمانه و انت مسترعى لمن فوقك
ليس لك ان تفتات فى رعيه و لا تخاطر الا بوثيقه...))نامه ٥, ص ٢٧٤.
١٩ ـ و اياك... ان تعدهم فتتبع موعدك بخلفك... الخلف يوجب المقت عندالله و
الناس, قال الله تعالى((كبرمقنا عندالله ان تقولو ما لا تفعلون)) نامه ٥٣, ص ٣٤٠.
٢٠ ـ نهج البلاغه, خطبه ١٥٤, ص ١٥٢.
٢١ ـ و ان ظنت الرعيه بك حيفا فا صحر لهم بعذرك و اعدل عنگ ظنونهم باصحارك فان
فى ذلك رياضه منك لنفسك و رفقا برعتيك و اعذارا تبلغ به حاجتك من تقويمهم على
الحق.)) نامه ٥٣, ص ٣٣٨.
٢٢ ـ درس هايى از نهج البلاغه, ج ٢, صص ٣١٠ ـ ٣١٤.
٢٣ ـ ر.ك به: طبرى محمدابن جرير, تاريخ طبرى, ترجمه ابوالقاسم پاينده, (تهران:
انتشارات اساطير, ١٣٦٣),صص ٢١٦ ـ ٢١٧.
٢٤ ـ ((وان افصل قره عين الولاه استقامه العدل فى البلاد و ظهور موده الرعيه
وانه لا تظهر مودتهم الا بسلامه صدورهم.)) نامه ٥٣, ص ٣٣١.
٢٥ ـ نهج البلاغه, كلمات قصار, ٤٧٦ و ص ٤٤٥.
٢٦ ـ همان, كلمات قصار, ١٨٦, ص ٣٩٣.
٢٧ ـ مرحوم آيت الله ميرزا حبيب اله هاشمى خويى در توضيح اين فراز از كلام
امام مى نويسد: ولاتصلح الولاه الا باستقامه الرعيه فى الطاعه اذ بمخالفتهم و
عصيانهم يول جمههم الى التنبات و حبل تطامهم الى التبات)); يعنى حكومت, زمانى
اصلاح مى گردد كه مردم در اطاعت از آن استقامت داشته باشند; چرا كه با مخالفت
مردم و عصيان آنها, اجتماع به هرج و مرج مى گرايد و نظام اجتماعى از هم مى باشد.
منهاج البراعه فى شرح نهج البلاغه, ج ٤, ص ١٢٧.
٢٨ ـ نهج البلاغه, خطبه ٢١٦, صص ٢٤٨ ـ ٢٤٩.