علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - جايگاه خليج فارس در تحولات ژئواكونومي جهان - ویسی هادی

جايگاه خليج فارس در تحولات ژئواكونومي جهان
ویسی هادی

 

جايگاه خليج فارس در تحولات ژئواكونومي جهان
(مطالعه موردي: صادرات گاز طبيعي ايران)

هادي ويسي*

تاريخ دريافت: ١١/١١/٨٧
تاريخ تأييد: ٢٥/١٢/٨٧

حوضچه خليج فارس و کشورهاي پيرامون آن، بزرگ‌ترين منبع غني نفت و گاز جهان است که ٤٠ درصد ذخاير گاز طبيعي و ٥/٦١ درصد از ذخاير نفت جهان را در خود جاي داده است. در اين ميان، ايران با دارا بودن ١٣/٢٨ تريليون متر مکعب گاز طبيعي(٥/١٥ ذخاير جهاني) و ٥/١٣٧ ميليارد بشکه نفت (٥/١١ ذخاير جهاني)، مهم‌ترين کشور منطقه از نظر ذخاير انرژي فسيلي است. از اين رو بيش از پيش در کانون تحولات بين المللي انرژي قرار گرفته است. موقعيت مناسب جغرافيايي ايران و رشد فزاينده اقتصاديِ بازارهاي شبه قاره هند، شرق آسيا و اروپا نيازمندي آنان به انرژي، به‌ ويژه گاز طبيعي را افزايش داده و زمينه را براي احداث خطوط لوله گاز طبيعي از ايران به بازارهاي مصرف ايجاد کرده است.

واژه‌هاي کليدي: ژئوپليتيك، ژئواکونومي، خليج فارس، ايران، خط لوله گاز.

مقدمه

خليج فارس، يکي از مهمترين مراکز ثقل مناسبات ژئوپليتيکي و بين المللي است که تحت سيطره دو قلمرو ايراني و عربي قرار دارد.[١] منطقه ژئوپليتيکي خليج فارس، متشکل از ٨ کشور ايران، عراق، کويت، عربستان، بحرين، قطر، امارات متحده عربي، عمان است که در کرانه‌هاي حوضچه خليج فارس، گرد هم آمده اند. نبود فعاليت‌هاى آذرين، وجود مادرسنگ‌هاى متعدد و بسيار غنى از مواد آلى، سنگ‌مخزن‌هاي ‌متخلخل و تراواى متعدد با سنگ‌پوش‌هاى مناسب، شرايط منحصر به فردى را براى توليد و انباشت هيدروکربن در اين منطقه فراهم کرده تا اين پهنه، يکي از غني ترين حوضه‌هاى رسوبى منابع نفت و گاز دنيا باشد. عمدتاً اين ذخاير نفتي در سازند آهک آسماري مشاهده مي شود.[٢] خليج فارس ٥/٦١ درصد از ذخاير نفت جهان را دارا است که در اين ميان، عربستان با ٢٢ درصد و ايران با ٥/١١ درصد از سهم جهاني در منطقه، بيشترين سهم را دارا مي‌باشند.[٣] منابع عظيم نفت خليج فارس و نيازهاي فزاينده کشورهاي توسعه يافته به نفت باعث شد تا در نيمه دوم سده بيستم، قدرت‌هاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي به اين منطقه، توجه ويژه کنند. کشف ميادين گازي خليج فارس، افزايش جهاني قيمت نفت، کاهش ذخاير نفت، الزام پيمان کيوتو(سوخت پاک) و سازگاري بيشتر گاز طبيعي با محيط زيست باعث شد تا در دهه‌ پاياني قرن بيستم، خليج فارس بيش از پيش در کانون توجه مناسبات ژئواکونومي[Geoeconomics] جهاني قرار گيرد.[٤]
توسعه فزاينده کشورهاي جنوب و جنوب شرق آسيا و افزايش بي‌سابقه قيمت نفت در سال‌هاي اخير(قيمت هر بشکه نفت تا ١٤٧ دلار رسيد) و پس از آن عدم ثبات قيمت نفت و شمارش معکوس براي اتمام ذخاير نفت تا ٤٠ سال آينده، همچنين مجاورت جغرافيايي آنان با منطقه خليج فارس، باعث شده است تا اين کشورها براي تأمين نيازهاي روزافزون انرژي خود به ذخاير عظيم گاز خليج فارس توجه کنند. از طرفي ديگر، چالش‌هاي ژئوپليتيکي روسيه (به عنوان تأمين کننده انرژي گاز اروپا) با اروپا و قطع خطوط لوله گاز در زمستان‌هاي طاقت‌فرساي اروپاي شمالي در کشور اوکراين از جانب روسيه و بي‌ثباتي بازار نفت باعث شده کشورهاي اتحاديه اروپا نيز به ذخاير گاز خليج فارس توجه کنند. از اين رو مسئله صادرات گاز و خطوط لوله گاز از خليج فارس به جنوب و جنوب شرق آسيا و اروپا مطرح شده است.

چارچوب نظري تحقيق
عصر ژئواکونومي و ژئوپليتيک انرژي

پس از سقوط جهان دو قطبي، گسستي در نظام سياسي جهاني پديد آمده است. برخي از صاحب نظران بر آن شدند تا ايده هايي را درباره چگونه پر کردن اين گسست و چگونگي شکل دادن به نظام ژئوپليتيک جهان پيش کشند.[٥] به عبارت ديگر از فرداي فروپاشي نظام دو قطبي تا به امروز، نظريه پردازن و صاحب نظران در قالب تئوري و نظريات مختلف به دنبال تبيين نظام سياسي جهان بوده اند که هر کدام به نوعي به بخشي از موضوع پرداخته اند که از نشانه‌هاي دوره گذار ژئوپليتيکي است. در اين دوره زماني، يعني از سال ١٩٨٩ تاکنون ـ که به «ژئوپليتيک پست‌مدرن» معروف است ـ انديشه‌هاي ژئوپليتيکي شکل گرفته اند که به نظر مي‌رسد ايده «ژئواکونومي و اصالت اقتصاد در برابر نظامي‌گري» ادوارد لوتواک،[Edward Luttwak] بيش از ديگر تئوري‌ها به واقعيت نزديک است. حتي در تئوري‌هاي ژئوپليتيکي، نظير «نظام نوين جهاني»، «نظام تک قطبي چند قطبي»، «جهاني شدن»، «پايان تاريخ»، اقتصاد و مناسبات اقتصادي به نوعي در بطن تمامي انديشه هاي ژئوپليتيک عصر پست مدرن، نمود آشکاري دارد.[٦] به عبارت ديگر، ارائه تئوري‌هاي ژئوپليتيکي، بدون در نظر گرفتن قدرت اقتصادي نمي‌تواند وضعيت ژئوپليتيک قرن حاضر را تبيين کند. با پايان جنگ سرد و در سده ٢١م شاخص رهبري براي کشورهاي سرمايه داري و قدرت‌مند در صحنه بين المللي، ديگر قدرت نظامي نيست[٧] و کارکرد ژئواستراتژي در مناسبات بين المللي رنگ باخته است. لوتواک معتقد است که زوال جنگ سرد، در واقع، نشان دهنده تغيير مسير و حرکت نظام جهاني از سوي ژئوپليتيک به سمت ژئواکونومي مي باشد.[٨] به عبارت ديگر وي خبر از آمدن نظام جديد بين المللي در دهه نود مي دهد که در آن، عوامل اقتصادي، جاي‌گزين اهداف نظامي مي شوند و عامل درگيري‌ها ديگر موضوعات دوران گذشته نيست، بلکه در کنار هر تنشي، يک عامل اقتصادي، خودنمايي مي‌کند. لوتواک در مقاله خود، اين چنين استدلال مي کند که تنها زماني منطق تجارت، قادر به اداره امور دنيا خواهد بود که با کاهش اهميت برخورداري از قدرت نظامي، رقابت واحدها داراي ماهيتي صرفاً اقتصادي باشند.[٩] در عصر ژئواکونومي، وسايل و علل مناقشه، ماهيتي اقتصادي پيدا مي کند و در صورتي که منازعات و اختلافات تجاري، منجر به کشمکش هاي سياسي شود، چنين درگيري‌هايي را مي‌بايست با استفاده از ابزار اقتصادي، حل و فصل نمود که از جمله اين ابزارها مي‌توان به محدوديت
واردات، در نظر گرفتن يارانه در خصوص صادرات، تأمين اعتبارات فن‌آوري طرح‌هاي رقابتي، حمايت از روش‌هاي آموزشي، شرايط زير ساخت‌هاي رقابتي و غيره اشاره کرد.[١٠] همان طور که گفته شد در تفکر ژئواکونومي، نفوذ و رخنه در بازارها جاي‌گزين پايگاه هاي نظامي خارج از کشور قدرت هاي بزرگ مي شود.[١١] و به نظر مي رسد که ژئواکونومي، مفهومي است که ورود موضوع اقتصاد را به صحنه جهاني، به ويژه به لحاظ انگيزه سودگرايي تأييد مي کند. در واقع، هر زمان که رقابت ميان قدرت‌ها در نظام جهاني، بر موضوع اقتصاد و برداشتن مرزهاي اقتصادي باشد، صحبت از ژئواکونومي است. اين قدرت‌ها هستند که سياست هاي اقتصادي را در فضا (نظام جهاني) اعمال و رهبري مي کنند و برآيند اين فرايند ژئواکونومي است که به عنوان پديده اي سيال جهت پوشش دادن به فضاي جديد رقابتي در نظام جهاني و روشي براي توجيه و تحليل سياست‌هاي جهاني اکثر قدرت‌هاي غربي در آمده است. در اين ميان، انرژي، مهم‌ترين عنصر در رقابت‌هاي ژئواکونومي است که موضوع ژئوپليتيک انرژي را به وجود آورده است.
حيات کنوني بشر، وابسته به انرژي است و انرژي، محرکه تمامي فعاليت‌هاي صنعتي، حمل نقل، خدمات، کشاورزي و ... است. در جهان کنوني، مهم‌ترين عناصر انرژي، نفت، گاز طبيعي و زغال سنگ است. به عبارت ديگر، همچنان مهم‌ترين منابع انرژي، منابع هيدروکربني است؛ گرچه در دهه هاي اخير، توجه ويژه اي به انرژي هسته اي شده است، اما نتوانسته است سهم عمده اي در ميان ديگر حامل‌هاي انرژي پيدا کند. از اين رو منابع تأمين انرژي و مسيرهاي انتقال انرژي هيدروکربني، اعتبار ويژه اي پيدا کرده است. رودلف کلين، يکي از ويژگي هاي پنج‌گانه کشور به عنوان يک واحد قدرت‌مند را «گئوپليتيک» مي داند که منظور وي مشخصات جغرافيايي است.[١٢] وي در واقع معتقد است که يکي از سطوح حکومت، «فيزيوپليتيک» است که به ظرفيت و ذخاير طبيعي يک کشور اشاره دارد.[١٣] به عبارت ديگر با تولد واژه ژئوپليتيک، کلين به نوعي ژئوپليتيک انرژي و اهميت آن در پايداري حيات دولت‌ها و مناسبات ميان آنان اشاره کرده است.
به نظر مي رسد منابع انرژي به عنوان يکي از مهم‌ترين متغيرهاي ژئوپليتيکي در نظام سياسي کنوني جهان در تعاملات بين المللي ميان کشورها و نيز انتقال از مکان‌ها و فضاهاي بدون انرژي يا نيازمند انرژي، و نيز کنترل منابع توليد و مسيرهاي انتقال انرژي، و نيز تکنولوژي‌ها و ابزارهاي توليد، فن‌آوري و انتقال و حتي مصرف انرژي براي حفظ سيادت جهاني و منطقه اي و به چالش کشيدن رقبا در عرصه بين‌المللي، جملگي داري ابعاد مکاني، فضايي و يا جغرافيايي است و به همين اعتبار، انرژي را به موضوع ژئوپليتيکي مهمي تبديل نموده است؛ زيرا انرژي و تمام ابعاد و جنبه هاي آن ملتقاي سه پارامتر جغرافيا، قدرت و سياست مي باشد.[١٤] در حقيقت، ژئوپليتيک انرژي، از عدم انطباق مراکز مصرف(کشورهاي توسعه يافته) با منابع انرژي در کره خاکي به وجود آمده است که پي‌آمد آن، دخالت قدرت‌هاي مصرف‌کننده در حوزه‌هاي ذخاير انرژي مي‌باشد.
عدم دسترسي يکسان کشورها و جوامع انساني به منابع، باعث شده که دولت هاي قدرت‌مند و توسعه يافته، توجه ويژه اي به مناطق غني انرژي  کنند و با استفاده از قدرت و توان و توسعه تکنولوژيکي خود به دنبال دست يازي و تسلط بر اين مناطق  باشند. يکي از انبارهاي مهم و در واقع، بزرگ‌ترين انبار انرژي هيدروکربني جهان، «خليج فارس» است که تقريباً دو سوم ذخاير اثبات شده نفت و يک سوم ذخاير گاز طبيعي جهان را در اختيار کشورهاي اين منطقه قرار داده است و اگر ذخاير انرژي حوضه درياي خزر را نيز به ذخاير انرژي خليج فارس اضافه کنيم، در حدود ٧٠ درصد ذخاير تثبيت شده جهاني نفت و بيش از ٤٠ درصد از منابع گاز طبيعي آن در داخل منطقه اي تخم مرغ شکلي از جنوب روسيه و قزاقستان تا عربستان سعودي و امارات متحده عربي محصور گرديده است. جفري کمپ[Geoffry Kemp] اين منطقه بيضي شکل را «بيضي انرژي استراتژيک»[The strategic energy ellipse] مي‌نامد.[١٥] (نقشه ١).

نقشه ١: بيضي استراتژيک انرژي[١٦]

بايد توجه کرد که منابع عظيم نفت و گاز اين منطقه با کشورهاي صنعتي يا در حال صنعتي شدن نظير هند، چين، ژاپن، ببرهاي آسيا (سنگاپور، مالزي، هنگ کنک، تايوان)، در شرق و کشورهاي صنعتي اروپايي در طرف غرب احاطه شده است. اما آن چه حائز اهميت است، توسعه صنعتي کشورهاي جنوب و جنوب شرق آسيا همزمان با قدرت‌مند شدن آنها در عرصه بين الملل و در مقام بازيگران قدرت‌مند در عرصه جهاني است. از اين رو، دسترسي آسان کشورهاي هند و چين به مراکز انرژي خليج فارس و به خصوص ايران، بيش از پيش مورد توجه آنها قرار گرفته است. آن چه که در اين مقاله به آن توجه شده و از نظر ژئواکونومي، حائز اهميت است، روند رو به رشد گاز طبيعي در سبد انرژي جهان و نيازهاي فزاينده بخش انرژي کشورهاي هند و چين به گاز طبيعي براي دست‌يابي به رشد اقتصادي دو رقمي و سرمايه گذاري و دسترسي آنها به ذخاير گازي خليج فارس، به خصوص ميدان گازي پارس جنوبي است که نقش خليج فارس را بيش از گذشته در کانون مناسبات ژئوپليتيکي و ژئواکونوميکي جهان قرار مي دهد. اين امر با چالش‌هاي ژئوپليتيکي روسيه و غرب در منطقه قفقاز و به ويژه گرجستان و اروپاي شرقي(بر سر مسئله استقرار سپر موشکي ايالات متحده در لهستان و چک و استقرار سپر موشکي روسيه در بلاروس) به اوج خود رسيده و امنيت انرژي خطوط لوله گاز از روسيه به مقصد اروپا را با تهديد مواجه کرده است.
در يک جمع بندي و به طور خلاصه مي‌توان مؤلفه‌هاي مهم چارچوب نظري تحقيق را به شرح ذيل بيان کرد:
- نقش بي‌بديل قدرت اقتصادي در مناسبات قدرت‌هاي جهاني؛
- نقش ذخاير انرژي به عنوان نيروي محرکه اقتصاد جهاني؛
- رقابت قدرت‌ها براي دسترسي و نفوذ در کانون‌هاي انرژي؛
- دست‌يابي به انرژي‌هاي ارزان و سازگار با محيط زيست؛
- موقعيت مناسب جغرافيايي از حيث ارتباطي(زميني، دريايي و هوايي) و سهولت دسترسي.

چشم‌انداز انرژي گاز طبيعي و وضعيت خليج فارس

بر اساس برآوردهاي سازمان بين المللي انرژي[International Energy Agency] حجم ذخاير گاز طبيعي جهان در سال ٢٠٠٧ بيش از ١٨١ تريليون متر مکعب(٤٨/٦٤٠٥ ميليارد فوت مكعب) بوده كه در ٢٠ سال گذشته دو برابر شده است.[١٧] و اين مقدار، پاسخ‌گوي تقاضاي بازارهاي جهاني تا ٦٦ سال آينده خواهد بود و با فرض افزايش تقاضاي جهاني گاز طبيعي با نرخ رشد ٣/٢ درصد در سال، اين ذخاير تا ٤٠ سال آينده، تقاضاي بازار جهاني را برآورده خواهد كرد.[١٨] فدراسيون روسيه و خاورميانه، دو منطقه غني گازي جهان است که بيش از ذخاير تثبيت شده گاز جهاني را در خود جاي داده‌اند و مابقي به صورت سفره‌هاي پراکنده‌اي در کره خاکي ديده مي‌شود (جدول ١ ).
جدول ١: ذخاير گاز طبيعي جهان (بر حسب ميليارد فوت مکعب)[١٩]

مناطق ذخاير (tcm) درصد جهاني
آمريکاي شمالي ٩٨/٧ ١/٤
آمريکاي مرکزي و جنوبي ٨٨/٦ ٩/٣
اتحاديه اروپا ٥٧/٢ ٤/١
فدراسيون روسيه ٦٥/٤٧ ٣/٢٦
ديگر کشورهاي اوراسيايي ٦٢/١٣ ٦/٧
خاورميانه ٤٧/٧٣ ٥/٤٠
آفريقا ٨٨/١٤ ٧/٨
آسياي پاسفيک ٨٢/١٤ ٢/٨
کل جهان ٤٦/١٨١ ١٠٠