علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - ژئوپوليتيک جهان اسلام؛ زمينه هاي واگرايي و بسترهاي همگرايي - عسکری سهراب
ژئوپوليتيک جهان اسلام؛ زمينه هاي واگرايي و بسترهاي همگرايي
عسکری سهراب
مقدمه
جهان اسلام به لحاظ جغرافيايي، وسعت قابل ملاحظهاي از كره خاكي را در بر ميگيرد. گستره آن حدود يازده هزار كيلومتر طول جغرافيايي، از غربيترين نقطه در شمال افريقا تا جزاير جاوه اندونزي و حدود ٦ هزار كيلومتر عرض جغرافيايي، از شمال قزاقستان تا جنوب سودان را در بر ميگيرد. جمعيت جهان اسلام براساس برآوردهاي خوشبينانه، بيش از يک ميليارد و دويست ميليون نفر ميباشد که عمده آنها در گستره پيش گفته در قالب مليتهاي مختلف، پيرو دين اسلام هستند. اين گستره، دربرگيرنده منطقه اسلام مركزي و اسلام پيراموني است. اسلام مركزي شامل كشورهايي است كه در سالهاي آغازين گسترش اسلام به اين دين گرويدند و اسلام پيراموني، قسمتهايي از جهان اسلام است كه در سدههاي بعدي، اسلام را به عنوان يك آيين آسماني براي خود انتخاب كردند. علاوه بر اين گستره، امروزه مسلمانان در همه كشورهاي دنيا حضور دارند. جمعيت مسلمانان در برخي كشورهاي اروپايي، اگر چه در اقليت هستند، ولي اقليتي را تشكيل ميدهند كه به مثابه اكثريت قابل ملاحظهاي ميباشند.
در سالهاي اخير، وقوع حوادثي در جهان با عامليت عدهاي به ظاهر مسلمان باعث شد تا تبليغات منفي گستردهاي عليه مسلمانان صورت گيرد. حادثه ١١ سپتامبر و تشكيل حكومت افراطيطالبان در افغانستان، آخرين مصداق از اين اقدامات به شمار ميرود. عدهاي در غرب با استفاده از ابزار تبليغات، اعمال خلاف اسلام و خشونتبار مسلمان نمايان را اعمال اسلامي، جلوه داده و تلاش نمودند تا آن چه اتفاق افتاده را واقعيت جهان اسلام معرفي كنند. آن چه مسلّم است اين که جهان اسلام از اين اعمال ضدخدايي و ضدانساني، جداست. دنياي اسلام، داراي ارزشهاي ذاتي بسيار ارزشمندي است كه ميتواند قابليت سازگاري جهان اسلام و تمدن اسلامي با ساير اديان و تمدنها را به جهانيان نشان دهد. به طور حتم، دستيابي به اين مقصود، به آساني ميسر نيست؛ به ويژه اين كه جريانهاي ضداسلامي تلاش مينمايند تا با وارونه جلوه دادن واقعيتهاي جهان اسلام، چهره آن را مخدوش نمايند.
جهان اسلام، در حال حاضر، داراي مجموعهاي از ويژگيهاي ژئوپوليتيكي ناهمگون است. از يك سو امكانات فوقالعاده مهمي براي همگرائي منطقهاي و تشكيل نظام منطقهاي با تكيه بر عناصر و آميزههاي بومي دارد و از سوي ديگر با تداوم حضور عوامل واگرا و تقويت آنها، در دام تقابل دروني و بيروني افتاده و با وضعيت نامطلوبي رو به رو شده است.
ژئوپوليتيك جهان اسلام؛ عوامل واگرايي دروني
جهان اسلام، گرفتار رفتارهاي واگرايانه معدودي از کشورهاي اسلامي گرديده که در صورت تغيير رفتارهاي سياسي و اقتصادي ميتوانند در وحدت جهان اسلام و همگرايي آن نقش مهمي داشته باشند. وجود شرايط واگرايي در جهان اسلام، مطلوب قدرتهاي فرامنطقهاي و استثمارگر بوده و براي تداوم آن تلاش خواهند كرد. عوامل متعددي در پيدايش زمينههاي واگرايي در جهان اسلام، دخيل هستند. مهمترين آنها به شرح ذيل هستند:
١. جغرافياي سياسي و دموكراسي در كشورهاي اسلامي
دموکراسي، رويکرد غالب در شيوه حکومتي اکثر کشورهاي دنياست. دموکراسي، مقوّم رابطه ملت، حکومت و سرزمين است و تأثيرات اين سه پديده بر همديگر را تعديل و در عين حال، قانونمند ميکند. از کنار هم قرار گرفتن سه پديده ملت، حکومت و سرزمين، کشور تشکيل ميشود که از مباحث مهم در جغرافياي سياسي است. ملت از راه انتخابات، ارادة خود را براي ادارة سرزمين به حکومت منتقل ميکند[١] و حکومت، مجري علايق و خواست شهروندان است.
منافع جمهور با شيوه حکومت دموکراتيک، تأمين ميشود، از اين جهت دموکراسي مساوي با خير عموم است؛ يعني شهروندان، در حالي که مجاز و موظفند که از عقلانيت و گرايشهاي خود پيروي کنند، در نهايت، متوجه آن چه مصلحت عمومي ناميده ميشود، نيز هستند. پس خير عمومي، هم چون عاملي، خيرها و منافع شخصي را به هم پيوند ميزند و حاصل آن را در قالب مصلحت عمومي، نشان ميدهد.[٢]
جغرافياي سياسي جهان اسلام از ساختار ناهمگوني برخوردار است. هنوز حكومتهاي مردمي در بخش اعظم آن شكل نگرفته و مردمسالاري، هم چنان در پرده ابهام است. انتخابات در برخي از اين جوامع، بيشتر به كاريكاتور انتخابات شبيه است تا انتخابات واقعي و در برخي ديگر از كشورهاي اسلامي، انتخابات فرمايشي صورت ميگيرد. اين مسئله، ناشي از عدم تكامل سازماندهي سياسي فضا براساس مباني حقيقي جغرافياست. تعدادي از كشورهاي اسلامي از واحدهاي سياسي جوان به شمار ميروند و تاريخ تشكيل آنها سپيدهدم پس از پايان جنگ دوم جهاني است. در اين کشورها طي سالهاي گذشته، تلاش مهمي براي حاكميت مردم بر سرنوشتشان صورت نگرفته و تلاشهاي جزئي هم به علت وجود موانع اساسي به شكست منتهي شدهاند. رابطه حكومت با محيط و مردم در اين كشورها قاعدهمند نيست. به جاي قدرتمند بودن شهروندان و تأثير آنها در حكومت و در نتيجه، سازماندهي سياسي مناسب فضا و شكلگيري جغرافياي سياسي حقيقي، در اين كشورها حكومتها تمام قدرت را در دست دارند و براي رسيدن به اهداف خود تلاش ميكنند. در حقيقت، نبود نهادهاي قوي، مستقل و پايدار، به صاحبان مناصب، امکان ميدهد تا اهداف شخصي خود را بر منافع عمومي ترجيح داده و فساد را به شيوه حکومتي برقرار سازند.[٣] اهداف اقتصادي، سياسي و اجتماعي اين نوع حكومتها عمدتاً بر پايه مناسبات و تصميمات سليقهاي است و با اهداف اكثريت مردم (منافع ملي) تعارض دارد. تصميماتي که اتخاذ ميگردد عمدتاً بر پايه خواست و علاقه رهبران و دولتمردان است و معمولاً منافع ملت، لحاظ نميشود.
در برخي از كشورهاي اسلامي، حكومتها بر اساس ساختارهاي قبيلهاي شكل گرفتهاند. در نتيجه، برخي از قبايل در اين كشورها قدرت زيادي دارند. در شبه جزيره عربستان، قبيلهها توانستهاند ساختار دولت و چگونگي تعيين مرزها را تحت تأثير قرار دهند.[٤] در نتيجه اين شرايط، موازنه بين عناصر تشكيلدهنده واحدهاي سياسي وجود ندارد و ساختار سياسي آنها معيوب بوده، قادر به سازماندهي سياسي فضا به شيوه مطلوب نيستند. درآمد اين وضعيت ناكارآمدي، رويكردهاي اداره سرزمين و عدم دستيابي به توسعه ميباشد و عدم توسعهيافتگي نيز باعث انزواي اقتصادي، اجتماعي و سياسي شده، يکي از زمينه هاي واگرايي را فراهم ميآورد.
٢. بحران رو به رشد محيط زيست
اگر چه مسئله محيط زيست، يك معضل جهاني است و اثرات تخريب آن در تمام كشورها مشاهدهپذير است اما روند تخريب در كشورهاي توسعه نيافته و در حال توسعه، خطرناك است؛ بطوري كه هر ساله، بخشي از بودجه عمومي اين كشورها صرف ترميم عوارض ناشي از تخريب محيط زيست ميگردد. محيط زيست در جهان اسلام هم به شكل فزايندهاي، در حال تخريب است.
اكثر كشورهاي اسلامي، در زمره كشورهاي در حال توسعه و توسعه نيافته ميباشند. در اين كشورها سياستهاي زيست محيطي كارساز نيست؛ چرا که واقعگرايي جغرافيايي بين بخشهاي مختلف جامعه، مانند بخش كشاورزي و صنعت يا آموزشهاي عمومي و اداره جامعه و نظاير آن وجود ندارد. البته بخش قابل توجهي از مسائل زيست محيطي در قالب جهاني شدن توجيه ميگردد؛ در نتيجه، تجارت روزانه ٣٠ ميليارد دلار كالا باعث درنورديدن مرزهاي بينالمللي شده و حاكميت ملي كشورها را تضعيف مينمايد. توليد کالاهاي زياد و متنوع، و مصرف بيرويه آنها اثرات زيست محيطي به دنبال دارد.
واقعيتهاي زيست محيطي جهان اسلام، غيرقابل انكارند. افزايش جمعيت و پيدايش جريانهاي مهاجرتي، باعث گسترش بيرويه و خارج از برنامه شهرها در كشورهاي اسلامي شده است. در حاشيه شهرها، شهركها و محلات فقيرنشين و ساختارهاي ناهمگون با فضاهاي بسيار كوچك پديد آمده اند. گسترش شهرها در بسياري موارد، باعث بلعيده شدن زمينهاي مرغوب كشاورزي و باغهاي اطراف شهرها گرديده است. اكثر شهرها فاقد سيستم جمعآوري و تصفيه فاضلاب هستند. فاضلاب شهري و صنعتي در محيطهاي اطراف، رها ميشوند و منابع آب و خاك و زمينهاي كشاورزي را آلوده ميکنند. تخريب مراتع و جنگلها با شدت ادامه دارد و در برخي از کشورهاي اسلامي در حال تبديل شدن به يک معضل ملي هستند. براي مثال، وسعت جنگلهاي كشورمان، ايران در طي سه دهة اخير از ٢٠ ميليون هكتار به ١٢ ميليون هكتار كاهش يافته است. تخريب مراتع و پاك كردن جنگلها باعث افزايش فرسايش ميگردد و هر ساله ميلياردها تُن خاك ارزشمند فرسايشيافته از دسترس خارج ميگردد. حال اگر در بارشهاي سيلابي، عملاً اتفاقي براي نقاط شهري و يا روستايي نيفتد، در نهايت، مواد شسته شده در پشت سدها جمع شده، باعث کاهش عمر مفيد آنها خواهد گرديد؛ چنان چه در سد سفيد رود اتفاق افتاده است.[٥]
تخريب محيط زيست در مواردي ناشي از فقر حاکم بر جوامع مي باشد. فرايند تداوم تخريب محيط زيست، تشديد فقر است. هر کجا که فقر، حاکم باشد تخريب محيط زيست، گستردهتر است. اين چرخه، يکي از خطرناکترين چرخههاي موجود در جامعه بشري است که آرام و خزنده حرکت ميکند و آثار ويرانگر آن در آينده، بيشتر هويدا خواهد شد. شالوده اقتصادي و اجتماعي بسياري از کشورها که در آنها تخريب محيط زيست صورت ميگيرد به طور کاملاً آشکاري داراي شکنندگي هستند. اغلب برنامههايي که براي دستيابي به توسعه در اکثر کشورهاي اسلامي، تهيه و اجرا ميشوند فاقد رويکرد ويژه در خصوص حفظ محيط زيست ميباشند. در نتيجه، روند تخريب محيط زيست در اين کشورها با شدت، ادامه دارد و تاوان اين تخريبها بسيار سنگينتر از ساير تخريبها هم چون جنگهاي مهلک و ويرانگر خواهد بود و هيچ کس را توان آن نخواهد بود تا از بحرانهاي فراگير محيط زيست در امان باشد.
امروزه اهميت محيط زيست براي اهل فن و متخصصين آن کاملاً مشخص شده است، اما هشدارهاي آنان تاکنون نتوانسته باعث تغيير نگرش عمومي به اين مسائل گردد. ضمن اين که شواهد موجود، حاکي از ژئوپوليتيکي شدن محيط زيست است و هر روز، اهميت آن بيشتر، آشکار ميشود.
٣. هيدروپوليتيك خاورميانه
معضل كمآبي و بيآبي، مسئله بسيار مهم در اسلام مركزي است. منطقه خاورميانه و شمال افريقا، جزو مناطق خشك دنيا ميباشند. در اين مناطق، بارش در حد بسيار پائيني است و ميزان برداشت ساليانه از منابع آبي موجود، بيشتر از ميزان تغذيه آنهاست. در نتيجه، سطح ايست آبي سفرههاي زيرزميني، در حال پائين خزيدن هستند. در برخي كشورها مانند عربستان سعودي و ليبي با به کارگيري امکانات مالي و فني از آبهاي فسيل شده براي كشاورزي و امور ديگر استفاده ميشود. با تکيه بر همين منابع، عربستان سعودي در بخش کشاورزي، گامهايي را برداشته است. اما از آن جايي که اين منابع، محدود هستند و تغذيه نميشوند، با تداوم بهره برداري موجود به زودي به اتمام خواهند رسيد.
آن چه مشكل كمآبي را در منطقه خاورميانه و شمال آفريقا حادتر ميكند، تلاش كشورهاي منطقه براي صنعتي شدن است. اين تلاش، مصرف آب در صورتهاي گوناگون را افزايش خواهد داد و باعث صعودي شدن مصرف سرانه خواهد گرديد.
از طرفي اين كشورها داراي جمعيت در حال افزايش ميباشند. افزايش جمعيت، افزايش مصرف آب را در پي دارد. افزايش جمعيت، هم چنين نياز به مواد غذايي را افزايش خواهد داد و چون بخش کشاورزي در تأمين قسمت عمده اين نياز، نقش برجستهاي دارد، توسعه کشاورزي، مد نظر قرار گرفته است. تلاش براي كشاورزي گسترده، نياز به آبياري گسترده دارد و تمام موارد پيش گفته، سرعت روند كاهش منابع آب شيرين را به علت برداشتهاي بيش از تغذيه، تسريع خواهند كرد.
به طور كلي بايد گفت كه بحران آب در خاورميانه را ميتوان به سه دسته از عوامل نسبت داد: عوامل محيطي، عوامل اقتصادي و عوامل سياسي.[٦] هماكنون هيدروپوليتيك خاورميانه، شكل گرفته و از جهات بسياري در روابط بين كشورهاي منطقه، تأثيرگذار بوده است. بخشي از منازعات بينالمللي منطقهاي در خاورميانه است و آب در حال تبديل شدن به يک موضوع ژئوپوليتيکي است. در حال حاضر، سه كشور تركيه، سوريه و عراق در خصوص آب رودخانههاي دجله و فرات، داراي اختلافاتي هستند. تركيه در سالهاي اخير، تلاش کرد تا با تكميل پروژه گپ (GAP) که مجموعهاي از سدها بر روي رودخانههاي دجله و فرات براي مقاصد کشاورزي و توليد برق ميباشد، معضلات اقتصادي، اجتماعي و سياسي جنوب شرق اين كشور را حل نمايد. موفقيت پروژه گپ، باعث كاهش آبي رودخانههاي پيش گفته به ميزان قابل ملاحظهاي گرديده، در نتيجه مشكلات فراواني براي دو كشور سوريه و عراق ايجاد شده است.
در بخش ديگر خاورميانه، ايران و افغانستان در خصوص آب ورودي از هيرمند، داراي اختلاف نظرهايي هستند. در زمان حكومت طالبان بر افغانستان، آب ورودي از هيرمند، قطع گرديده و با قطع آب هيرمند درياچه هامون، رو به خشكي نهاد و در حال حاضر به چهار بركه جدا از هم تبديل شده است و اين مسئله به تدريج، در حال تبديل شدن به يك فاجعه محيطي است.[٧]
اسرائيل و لبنان از يك سو و اردن از طرف ديگر بر سر منابع آب رودخانههاي ليتاني و اردن، اختلاف دارند. رژيم اسراييل، تأمين آب براي امور کشاورزي و گسترش شهرکهاي يهودي نشين را از اولويتهاي مهم خود برشمرده است.
مصر و سودان در شمال افريقا در خصوص سهم آب هر كشور از رود نيل و تبعاتي كه احداث سدها از جمله سد بزرگ آسوان براي سودان داشته، داراي اختلاف نظرهايي هستند. هر يک از اين دو کشور، خواهان سهم بيشتري از آب رود نيل مي باشند. در سالهاي اخير، آب به منزله يک عنصر مهم طبيعي در روابط مصر و سودان، تأثير زيادي داشته است و طرفين تلاش کردهاند در مواقع بحراني از آب، استفاده سياسي کنند که مصداق بارز هيدروپوليتيک است.
شواهد و قراين موجود، حکايت از آن دارند که در سالهاي آينده، آب به يک موضوع کاملاً ژئوپوليتيکي تبديل خواهد شد و روابط کشورها را بيشتر، تحت تأثير قرار خواهد داد. اينک همه کشورهاي منطقه خاورميانه و شمال آفريقا حفظ منابع آب و تلاش براي تصاحب سهم بيشتر از منابع مشترک را يک اصل ملي تلقي ميکنند. آن چه باعث حادتر شدن اين موضوع ميشود، وقوع خشکساليهايي چون خشکسالي سال جاري (١٣٨٧) ميباشدکه در نتيجه آن کشورهاي منطقه با وضعيت بسيار بحراني مواجه مي باشند.
٤. ژئوپوليتيك مرزها و اختلافات سرزميني در جهان اسلام
اختلافات ارضي و مرزي، از منازعات بينالمللي موجود در جهان اسلام است. اين مسئله، بستر مناسبي را براي دخالتهاي فرامنطقهاي فراهم ميآورد. عليرغم تلاشهاي صورت گرفته، بخشي از اختلافات سرزميني و مرزي، هنوز حل نشده است. تنها در منطقه خليج فارس طي سه دهه گذشته، بخش کوچکي از اختلافات مرزي، حل و فصل گرديده که از آن ميان ميتوان به اختلاف مرزي بحرين و قطر، اختلاف مرزي عراق و کويت در خشکي و بخشي از دريا، مرز دريايي و خشکي کويت و عربستان سعودي اشاره کرد.
بخش زيادي از اختلافات ارضي و مرزي در جهان اسلام، ميراث شوم دوران سلطه استثمارگران است كه مانند استخوان لاي زخم، مانع از التيام اين زخمهاي سياسي ميشود. وجود زخم هاي سياسي در خاورميانه و شمال افريقا، انرژي ملتهاي اسلامي را به تحليل خواهد برد. حضور اين اختلافات در عرصههاي بينالمللي، لطمات سياسي و اقتصادي فراواني به اين كشورها وارد كرده و در مواردي باعث برافروخته شدن جنگ ميان آنها شده است. اختلاف سرزميني اسرائيل و لبنان، اسرائيل و سوريه، ليبي و چاد، اختلافات سرزميني و مرزي موجود در منطقه خليج فارس و...از جمله موارد مطرح در اختلافات سرزميني در جهان اسلام است.
منطقه خليج فارس به عنوان حساسترين بخش جهان اسلام با موارد عديدهاي از اين قبيل مواجه ميباشد. مرزهاي دريايي اكثر كشورهاي منطقه، افراز نگرديده است. اختلافات ارضي و مرزي بين عربستان سعودي و امارات متحده عربي، امارت متحده و عمان، عربستان و قطر، عربستان و يمن و... هم چنان حل نشده باقي ماندهاند.[٨] در عين حال، اختلافات سرزميني و طمع ارضي، باعث بروز مسائل زيادي گرديده است. البته برخي از اين اختلافات، جهت ايجاد انحراف در افكار عمومي و تلاش براي وحدتآفريني ميباشد. طمع سرزميني امارات متحده عربي بر بخشي از خاك ايران (جزاير سهگانه) از اين نوع است كه باعث اظهار نظرهاي غيرواقعي و تخريب زمينههاي همگرايي در روابط دو کشور و روابط منطقهاي گرديده است. امارات متحده عربي با اكثر همسايگان خود داراي اختلاف ارضي و مرزي است.[٩] ضمن اين که امارتهاي تشکيلدهنده آن نيز با هم ديگر اختلافات ارضي و مرزي دارند.
در شمال افريقا مباحث مربوط به عدم افراز مرز و اختلاف بر سر سرزمينها هم چنان باقي است. اختلافات ارضي و سرزميني در بعضي مواقع به حدي بحراني ميشوند كه سازمانهاي بينالمللي از جمله شوراي امنيت سازمان ملل هم از حل آنها عاجز ميشوند.
مطامع ارضي در مواردي باعث شدهاند بعضي از مرزها تاريخ خونيني داشته باشند؛ مانند مرز عراق و کويت. ادعاي مالکيت عراق به کويت از دهه ١٩٦٠ به طور خيلي جدي مطرح شد. در طي چندين دهه، اين مسئله، همواره روابط اين دو کشور را تحت الشعاع قرار داد. در نهايت، عراق با اشغال کويت تلاش نمود با استفاده از نيروي نظامي، اين مشکل را حل کند که نه تنها حل نشد، بلکه باعث بروز مشکلات بعد؛ از جمله حضور بيشتر بيگانگان در منطقه و اشغال عراق توسط امريکاييها شد. هم چنين مرز دو کشور توسط سازمان ملل متحد، تعيين و با صدور قطعنامه ٦٨٧ شوراي امنيت، رسميت يافت.
هم گرايي جهان اسلام با جهانهاي ديگر
اسلام به مثابه يكي از مهمترين اديان آسماني، شيوه سعادت و بهروزي مسلمانان را به روشني ارائه داده است. در اين دين، شيواترين و رساترين قوانين در خصوص نوع بشر همراه با جزييات آورده شده است. اين دين، رابطه مسالمتآميزي با ساير اديان دارد و از ظرفيت هم زيستي مسالمتآميز بالايي برخوردار است.
اما آن چه در سالهاي اخير، باعث گرديده نسبت به جهان اسلام، نگرشهاي منفي ايجاد شود و اين منفينگري از طريق تبليغات موجه جلوه گردد، ناشي از مسائل دروني و بيروني جهان اسلام است.
نقش قدرتهاي بزرگ در پيدايش معضلات جهان اسلام، كاملاً آشكار است. آن چه مسلم است اعضاي باشگاه غرب ايدئولوژيك، هميشه تمايل داشتهاند تا از نتيجهها، نتيجهگيري نمايند. بنابراين از وضعي كه خود، مسبّب مستقيم و غيرمستقيم آن مي باشند به سود خود استفاده ميکنند. براي مثال با استفاده از ابزار تبليغات تلاش كردند حملات تروريستي ١١ سپتامبر و حكومت طالبان را بخشي از واقعيات جهان اسلام معرفي نمايند و چنين نتيجهگيري كردند كه رويكرد غالب در جهان اسلام، بنيادگرايي است و بنيادگرايان، ذاتاً خشونتطلب و بحرانآفرين هستند. طالبان و القاعده را نيز به عنوان مصداق چنين رويكردي معرفي نمودند.
به نظر ميرسد اتخاذ چنين رويكردي با بسترسازي قبلي صورت گرفت و پايه اين اقدام را متفكر امريكايي، ساموئل هانتينگتون بنا نهاد. وي مطرح نمود جهان به سوي جنگ تمدني پيش ميرود و در آينده، تمدنها با هم ديگر به جنگ خواهند پرداخت. ضمن برشمردن گسلهاي تمدني، دليل درگيري تمدنها را ناشي از اختلاف اساسي تمدنها، افزايش خودآگاهي تمدني، تجديد حيات مذهبي براي هويتبخشي، تغييرناپذير بودن ويژگيها و اختلافات فرهنگي و منطقهگرايي اقتصادي عنوان کرد.[١٠]
اما واقعيتهاي موجود جهان اسلام چيست؟ اگر جهان اسلام از فقر، بيسوادي، بيعدالتي، عدم وجود برنامههاي مناسب براي سازماندهي سياسي فضا و مشکلات فرهنگي رنج ميبرد، اما از طرفي داراي ظرفيتهاي بالقوه قدرتمندي است كه ميتواند با ديگر بلوكهاي اقتصادي، فرهنگي و تمدني جهان، همگرايي داشته باشد و به سوي زندگي مسالمتآميز جهاني حركت نمايد. اين ظرفيتها که در قالب توانمنديهاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي ظهور پيدا ميكنند، قابل توجه هستند. اين توانمنديها، بستر مناسبي را براي همگرايي در درون جهان اسلام، فراهم ميآورند و ميتوانند در نزديكي جهان اسلام با ديگران، نقش داشته باشند.
اقتصاد جهان اسلام، اقتصادي رو به رشد است. از طرفي، بخشهاي اجتماعي و سياسي جهان اسلام در حال تجربه كردن تحولات اساسي ميباشند. كشورهاي بزرگي در جهان اسلام در حال صنعتي شدن هستند و دوره گذار را تجربه ميكنند. مهمترين زمينههاي همگرايي در جهان اسلام عبارتند از:
١. منابع عظيم انرژي
منطقه خاورميانه به عنوان بزرگترين مخزن انرژي در جهان، نقطه قوت دنياي اسلام است. حوزه خليج فارس كه بخش اساسي و اصلي خاورميانه را تشكيل ميدهد داراي ٦٧٩ ميليارد بشكه ذخيره اثبات شده نفت (نزديك به ٦٦ درصد از كل ذخاير جهان) و ١٩١٨ تريليون فوت مكعب، ذخيره گازي (٣٠ درصد كل ذخاير گازي جهان) ميباشد.[١١] ٦٦ درصد نفت خام دنيا در اختيار شش كشور حوزه خليج فارس قرار دارد. چهار كشور عربستان سعودي، ايران، عراق و كويت، بيشترين منابع انرژي را دارا ميباشند. هم چنين ايران، دومين و قطر، سومين كشور دنيا به لحاظ دارا بودن ذخاير گاز طبيعي هستند. از آن جايي كه نوع بشر، هنوز موفق به يافتن جايگزيني مطمئن براي نفت و گاز نشده است و از طرفي، منابع هيدروكربني در حوزههايي چون درياي شمال و كارائيب در حال اتمام است؛ در نتيجه، منطقه ژئوپوليتيك خليج فارس، طي حداقل ربع سده آينده به علت تأمين بخش عمدهاي از نيازهاي اقتصاد جهاني، مورد توجه خاص قرار خواهد داشت.
مجموع توليد نفت خام جهان، در حال حاضر بالغ بر٢/٨٤ ميليون بشكه در روز ميباشد. منطقه خليج فارس با توليد ٠٩٥/٢١ ميليون بشكه در حدود ٠٥/٢٥ درصد در مجموع توليد جهاني سهم دارد.[١٢] از طرف ديگر، مصرف جهاني نفت و گاز، هم چنان رو به افزايش است. براساس پيشبينيهاي صورت گرفته، مصرف جهاني نفت تا سال ٢٠٢٠ روزانه به ٥/١١١ ميليون بشكه در روز خواهد رسيد که در آن صورت، سهم منطقه خليج فارس در توليد جهاني، حدود ٤٥ درصد يا ٨/٤٩ ميليون بشكه در روز خواهد بود.[١٣] منطقه خليج فارس با ويژگي منحصربفرد انرژي، طي سالهاي گذشته، يك چالش اساسي در زمينة سياست بينالملل قدرتهاي بزرگ بوده است. در مواقعي، منافع قدرتهاي بزرگ با منافع كشورهاي منطقه، تعارض پيدا ميكرد و موضوع، تبديل به امر ژئوپوليتيك حائز اهميت ميگرديد. امروز، اين ويژگي، محرز شده و منطقه خليج فارس با محوريت انرژي، يك منطقة كاملاً ژئوپوليتيك است و منافع قدرتهاي بزرگ و قدرتهاي فرامنطقهاي در تعارض با برخي كشورهاي منطقه از جمله ايران است. تا زماني كه منطقه، منابع و ذخاير قابل توجه انرژي را در دل خود داشته باشد، منطقهاي ژئوپوليتيك خواهد بود.
٢. هيدروپوليتيك به جاي ژئوپوليتيك آب
كمآبي در بخش عمدهاي از جهان اسلام، يك حقيقت جغرافيايي است، اما آن چه آن را مشكلتر ميكند، اتخاذ رويههاي ضدجغرافيايي ميباشد. تلاش غيرقانوني براي تصاحب حوضههاي آب شيرين بينالمللي توسط يك كشور، امري نامعقول است.
آنچه مسلم است آب، تنها عنصر جغرافيايي است كه سياسي بودن آن از ژئوپوليتيك بودن بهتر است و نفع همة ساكنان منطقه خاورميانه و شمال افريقا در اين رويكرد نهفته است. زماني كه اين عنصر به يك موضوع سياسي تبديل شود، در آن صورت، با تفاهم، بخشي از مشكلات، حل شدني خواهد بود.
ايران و تركيه در منطقه خاورميانه از بارش هاي نسبتاً خوبي برخوردارند. بخش عمدهاي از بارشها در دو كشور، به صورت آب روان جاري ميشوند. اگر كنترلي بر اين منابع باشد، بخش عمدهاي از نياز آبي كشورهاي منطقه خليج فارس از منابع آبي دو کشور تأمين خواهد گرديد. تا كنون دو طرح انتقال آب در منطقه، مطرح، ولي هيچ كدام از آنها به نتيجه نرسيده است.
خط لوله صلح، خط لولهاي بود كه تركيه، پيشنهاد آن را مطرح كرد و هدف از آن، انتقال آب تركيه، ابتدا به سوريه و اسرائيل و سپس به اردن و شبه جزيره عربستان بود. تركيه با ارائه اين پيشنهاد، تلاش كرد تا ضمن به دست آوردن سود اقتصادي و بسط حوزه نفوذ خود، صلح بين اعراب و اسرائيل را نيز قوام بخشد. اين طرح با استقبال روبه رو نشد، اما امكان ارائه مجدد آن با توجه به افزايش مشكلات كمآبي در خاورميانه وجود دارد.
مشابه چنين طرحي، بين ايران و كويت مطرح گرديد. براساس اين طرح، قرار بود دولت كويت، خط لولهاي را از طريق بستر خليج فارس تا مصب رودخانه كارون در شمال خليج فارس ايجاد نمايد و آب شيرين رودخانه كارون را به كويت منتقل نمايد. چنان چه اين طرح به نتيجه ميرسيد هم مشكل بيآبي كويت برطرف ميشد و هم منافعي نصيب كشورمان ميگرديد، اما اين طرح هم، به سرنوشت خط لوله صلح تركيه دچار گرديد.
يکي از كارآمدترين راهبردهاي دراز مدت براي حل مشكل كمبود آب منطقه، راهبردهايي است كه از يك سو، ناظر به نگهداشت منابع آب و بهرهبرداري كارآمدتر از آن منابع و از سوي ديگر در پي مهار كردن افزايش افسار گسيخته جمعيت باشد. يعني اين هدف را پيگيري كند كه جمعيتهاي انساني با منابع آب تجديد شوندة در دسترس به تعادل برسند.
نبايد فراموش كرد كه اهميت منابع آب شيرين از اهميت مزارع، مراتع و شيلات و... بيشتر است و يكي از مهمترين راههاي حل مشكل كمآبي، همكاريهاي بينالمللي است.
هماكنون تلاشهاي بينالمللي در جهتي سازماندهي شده است كه موضوع آب به عنوان يكي از مهمترين و كليديترين موضوعات و چالشهاي انساني به مجمع عمومي سازمان ملل كشيده و سخت سياسي شود. عنوان شدن مطالبي مانند ضرورت ايجاد شاهراه هاي آبي به هم پيوسته، شبيه خطوط لولة انتقال گاز و نفت ميان كشورها، ايجاد بازار جهاني آب، مديريت حوضه هاي آبريز مشترك واقع در دو يا چند كشور يا ضرورت «انقلاب آبي» از زبان مسئولان سازمانها و نهادهاي بينالمللي، گوياي چنين حركت مهم و حساسي است.[١٤] اگرچه بستر تشکيل سازماني چون اوپک که سازماندهنده مسائل آبي باشد محتمل به نظر ميرسد، اما حل اين معضل جغرافيايي، همکاري کشورهاي منطقه را ميطلبد.
٣. تأكيد بر گفت و گوي بنيادين تمدنها و سركوب تفكرات افراطي
زماني كه ساموئل هانتينگتون، نظريه خود را در خصوص برخورد تمدنها مطرح كرد، برخي محافل سياسي و حتي دانشگاهي غرب، اين موضوع را جدي گرفتند. مخالفين دانشگاهي و غيردانشگاهي اين نظريه، بسيار بيشتر از موافقان آن بودند. غرب ايدئولوژيك تلاش كرد تا از پذيرش رسمي اين نظريه پرهيز نمايد؛ چرا که اگر اين مسئله، اتفاق ميافتاد، در آن صورت، زمينه هر نوع همكاري بين غرب و جهان اسلام از بين ميرفت. هانتينگتون كوشيد در نظريهاش تصويري از جهان سياسي پس از جنگ سرد را ترسيم نمايد كه در آن، مرزهاي سياسي و ايدئولوژيك، شبيه جنگ سرد است.
با طرح ايدة امريكايي نظام نوين جهاني كه محور آن تك قطبي بودن جهان را به رهبري ايالات متحده تبليغ ميكرد، نظريه برخورد تمدنها تا حدي در حاشيه قرار گرفت. البته نظام تک قطبي جهان به رهبري ايالات متحده، بلافاصله از سوي دوستان امريكا مورد انتقاد واقع گرديد.
هانتينگتون با تعديل نظريه قبلي خود، در نوشتهاي تحت عنوان "بُعد جديد قدرت" تلويحاً نظام چندقطبي را پذيرفت. وي نوشت اكنون، يك ابرقدرت وجود دارد، اما اين بدان معنا نيست كه جهان، تك قطبي شده است. ساختار سياسي كنوني جهان، مجموعهاي ناهمآهنگ و عجيب از دو نظام تك قطبي و چندقطبي است؛ با يك ابرقدرت و شمار زيادي از قدرتهاي بزرگ.[١٥]
تعديل تفكرات افراطي، به طور قطع، حاصل شرايط زماني پيش آمده ميباشد. نظريه برخورد تمدنها با طرح ايدة گفت و گوي تمدنها از سوي سيدمحمد خاتمي، رئيس جمهور سابق ايران به طور جديتر به چالش كشيده شد. اگر چه اقدامات عملي مهمي براي گفت و گوي تمدنها صورت نگرفت، اما در هر صورت، اقدام مثبتي در نوع خود بود.
مبارزه با افراطگرايي در جهان اسلام بايد در دو بُعد داخلي و خارجي صورت گيرد. بُعد داخلي آن به هر نوع تفكر اسلامگراي افراطي، مانند طالبان، القاعده و هر تفكر افراطي ديگر باز ميگردد كه بايد توسط حكومتهاي جهان اسلام با آنها برخورد شود و زمينه هرگونه افراطگرايي از بين برود. تشكيل حكومتهاي افراطي، باعث تعارض جدي و تحليل انرژي ملتهاي اسلامي ميگردد. بنابراين برخورد جدي با اين معضل اجتماعي، سياسي و فرهنگي، امري ضروري است.
اما بُعد ديگر به مقابله با تفكرات افراطي واگرا و ضداسلامي باز ميگردد. خنثي كردن اين هجومها نياز به مطالعات اساسي دارد. ابتدا بايد هجوم را بشناسيم و بعد وسيله دفاعي آن را تدارك ببينيم. در اين صورت ميتوانيم نسبت به تعديل تفكرات افراطي خارجي اميدوار باشيم.
نتيجه
دنياي امروز، دنياي ناملايمات است. منافع ملي كشورها در شكلگيري كدهاي ژئوپوليتيك آنها در سطوح مختلف ملي، منطقهاي و فرامنطقهاي، تأثير مستقيم دارد. اين مسئله براي واحدهاي سياسي مترقي جهان و رهبران آنها تبيين شده است. هر كشوري براي تحصيل منافع خود، رويكردهايي را اتخاذ ميكند. رويكردهاي دستيابي به منافع ملي، داراي تفاوتهايي هستند. برخي از کشورهاي اسلامي، رويکردهايي را اتخاذ ميکنند که به هيچ وجه، آميزههاي همگرايي در آنها وجود ندارد. به همين دليل، شاهد ظهور پديدة ناخوشايند ژئوپوليتيك اسلامها هستيم. در اين رويكرد بينالمللي اسلامي، منافع ملي در تقابل با منافع جهان اسلام قرار ميگيرد. سياستهاي ملي كه ميتوان از آنها به نام سياستهاي تكروي ياد كرد كمترين همپوشي را در سياستهاي جهان اسلام دارند. در حالي كه بنيان اسلام بر همگرايي و پرهيز از اختلافآفريني در درون دنياي اسلام است. آن چه در طي دهههاي اخير در جهان اسلام، به وقوع پيوسته، تأكيد بر مرزهاي ملي، سياستهاي مجزا، تلاش براي تحصيل منافع ملي و ارتباط با يك قدرت فرامنطقهاي غيراسلامي بوده است. در حالي كه ما در بخشهاي مختلف جهان به خصوص در ميان کشورهاي توسعهيافته، شاهد همگراييهاي منطقهاي هستيم كه در آنها براي شكلگيري نظام منطقهاي مبتني بر آميزههاي بومي و منطقهاي تلاش ميگردد. اتحاديه اروپايي، مصداق بارز اين استراتژي است. آ.سه.ان در جنوب شرق آسيا و نفتا در آمريكاي شمالي از موارد ديگر هستند.
اقدامات صورت گرفته براي همگرايي در درون جهان اسلام، بيشتر كاريكاتوري از حقايق همگرايي است. منافع جهان اسلام در همگرايي و همسويي بين منافع ملي كشورهاي اسلامي با منافع جهان اسلامي است. كشورهاي جهان اسلام، بيمها و اميدهاي مشترك مهمي دارند. ضمن اين كه بستر همگرايي هم فراهم ميباشد. سازمان كنفرانس اسلامي از مهمترين ابزارها براي فراهم کردن بستر همگرايي است كه انتظار ميرود از وضعيت ركود كنوني خارج شده، به وزنه مهمي در معادلات سياسي منطقهاي و جهاني تبديل گردد. تقويت اين سازمان و حضور فعال آن در روابط بينالملل جهان اسلام ميتواند همگرايي در ميان کشورهاي اسلامي را محقق نمايد. در حدود شصت کشور اسلامي، عضو سازمان کنفرانس اسلامي هستند که ميتوانند در معادلات سياسي تأثيرگذار باشند. جهان اسلام با مشكلات پيش گفته، داراي زمينههاي بسيار مهمي براي همگرايي است كه پيشتر اشاره شد. در شرايطي كه بسياري از كشورهاي جهان، اتخاذ سياست همگرايي را ضامن تحصيل منافع مليشان ميدانند درك نكردن اين دقتها از سوي كشورهاي اسلام، به ضرر جهان اسلام است.
نقش برخي از كشورهاي مسلمان در اين ميان، برجستهتر از ديگر كشورهاست. ايران و عربستان سعودي، وظيفه مهمي در اين خصوص برعهده دارند. ايران از بنيانگذاران سازمان كنفرانس اسلامي است و از چند دهه قبل، در خصوص مسائل جهان اسلام، حساسيتهايي داشته است. ضمن اين كه در اوپك، حضور طولاني داشته و از مؤسسين آن ميباشد. عربستان سعودي به علت وجود اماكن مقدس مكه و مدينه در ميان مسلمانان، نفوذ قابل ملاحظهاي دارد. از طرفي اين كشور با درآمدهاي نفتي قابل توجه خود، تلاش كرده حضور فرهنگي در ميان ملل مسلمان را تقويت نمايد. بنابراين هم از نقطه نظر تاريخي و اسلامي و هم از نگرگاه انرژي، دو كشور ايران و عربستان سعودي، توانايي فراهم آوردن زمينههاي همگرايي اسلامي در دنياي اسلام را دارا ميباشند. هر دو كشور، حضوري فعال در سازمان كنفرانس اسلامي دارند. از سويي، پديدار شدن هر گونه ترتيبات امنيتي در منطقه ژئوپوليتيک خليج فارس، بدون حضور آنها ثمري نخواهد داشت. همگرايي سياستهاي منطقهاي و فرامنطقهاي دو كشور ايران و عربستان سعودي به نفع كل جهان اسلام خواهد بود. نه تنها ايران و عربستان سعودي ميتوانند با همگرايي در حل مسائل جهاني مؤثر باشند، بلكه ميتوانند در از بين بردن تفكر مربوط به ژئوپوليتيك اسلامها مؤثر بوده و تنها ژئوپوليتيك جهان اسلام را مطرح كرده و تعقيب نمايند.