علوم سیاسی
(١)
چكيده پاياننامههاى رشته علوم سياسى موسسه آموزش عالى باقرالعلوم عليه السلام -
١ ص
(٢)
ملخص المقالات -
٢ ص
(٣)
The Abstracts of Articles -
٣ ص
(٤)
گفتمان اصلاحى سيدجمال؛ نگاهى انتقادى - رنجبر مقصود
٤ ص
(٥)
بررسى تطبيقى نظريههاى سلطنت - طباطبائى فر سيد محسن
٥ ص
(٦)
عدالت و سياست 1 - لک زايى نجف
٦ ص
(٧)
تاريخ اجتهاد و تقليد از سيد مرتضى تا شهيد ثانى و تأثير آن در انديشه سياسى شيعه - جعفريان رسول
٧ ص
(٨)
رساله «تقليد از ميت» - على بن احمد عاملى زين الدين نورالدين
٨ ص
(٩)
تصوف و سياست در انديشه عبدالسلام ياسين - مطبعه چى اصفهانى سيد مصطفى
٩ ص
(١٠)
مفهوم تفكيك قوا در ايران - لک زايى شريف
١٠ ص
(١١)
انديشه سياسى مير سيد على همدانى - احمدى عبدالرضا
١١ ص
(١٢)
تبارشناسى هراس بنيادين از نگاه بابى سعيد - عصمت کيخا
١٢ ص
(١٣)
نظام سياسى شيعه در انديشه شيخ مفيد - خالقى على
١٣ ص
(١٤)
تكثرگرايى فرهنگى و سياسى از ديدگاه آية اللَّه مطهرى - ملکى على
١٤ ص
(١٥)
ارزيابى عملكرد فصلنامه علوم سياسى - اکبرى معلم على
١٥ ص
(١٦)
اسرار خودى در انديشه اقبال لاهورى - فاضلى قادر
١٦ ص
(١٧)
نظام سياسى و دولت در اسلام - پزشکى محمد
١٧ ص
علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - تصوف و سياست در انديشه عبدالسلام ياسين - مطبعه چى اصفهانى سيد مصطفى
تصوف و سياست در انديشه عبدالسلام ياسين
مطبعه چى اصفهانى سيد مصطفى
[١١٣]
تاريخ دريافت: ٥/ ٧/ ٨٣
تاريخ تأييد: ٢٠/ ٨/ ٨٣
از جمله پديدههاى شگفتى كه در مغرب به چشم مىخورد جمع دو پديده به ظاهر ناسازگار - اگر نگوييم متناقض - يعنى تصوف و سياست است. كسى كه به اين جمع شگرف دست يازيده، يكى از مشايخ طرق صوفيه به نام شيخ عبدالسلام ياسين است. وى جنبشى سياسى را بنيان نهاد كه هم اكنون يكى از مهمترين گروههاى سياسى اسلامى مغرب به شمار مىرود. جهت شناخت بهتر اين جنبش صوفيانه اسلامگرا، نخست به اختصار به بررسى سوانح احوال و سپس انديشههاى بنيانگذار و رهبر فكرى معنوى آن مىپردازيم.
واژههاى كليدى: مغرب، عبدالسلام ياسين، جنبشها و احزاب اسلام گرا، اسلام سياسى، تصوف و سياست.
مقدمهشيخ عبدالسلام ياسين، رهبر و مرشد جماعت «عدل و احسان»، در سال ١٩٢٨م. در شهر «مراكش» در مغرب به دنيا آمد. وى در سال ١٩٦٥م. به طريقت «بودشيشيه»، از قديمىترين و ريشهدارترين سلسلههاى صوفيان در شمال آفريقا، پيوست و مدتى ملازم و مصاحب شيخ اين طريقه، حاج عباس
[١١٤]
قادرى گرديد.
پس از درگذشت شيخ طريقه در سال ١٩٧٢م. وى به دليل انحراف و سستى طريقه و اتباع آن و نيز راهيابى دوستى دنيا و نفرت از مرگ در ميان آنان و در نتيجه، قعود آنان از جهاد و مبارزه، از اين طريقت جدا شد. مصداق جهاد و مبارزهاى كه از ديدگاه عبدالسلام فريضه محسوب مىشود، پس از گسستن وى از طريقه، در دو كتاب اسلام بين دعوت و دولت و اسلام فردا ظاهر مىگردد. نقطه اوج مبارزهجويى وى، نامهاى، با عنوان «اسلام يا طوفان»، خطاب به پادشاه در سال ١٩٧٤م. است كه ضمن نصيحت به پادشاه، وى را از راهى كه در پيش گرفته و فرجامش تباهى ملك و ملت است، برحذر مىدارد. به دنبال اين نامه، عبدالسلام به اتهام اهانت به پادشاه و مقدسات، دستگير و به سه سال و نيم حبس محكوم گرديد. پس از آزادى از زندان در سال ١٩٧٨م. با اين كه از هرگونه فعاليت تبليغى منع گرديده بود فعاليتهاى روشنگرانه خود را ادامه داد و يكسال بعد در فوريه ١٩٧٩ مجلّه الجماعه را منتشر كرد. وى در سپتامبر ١٩٨١ جنبش «اسرةالجماعة» را تأسيس كرد، اما دولت با فعاليت علنى آن مخالفت نمود. در سال ١٩٨٣ نشريه صبح را با شعار «الى موعدهم الصبح اليس الصبح بقريب» منتشر كرد كه پس از دو شماره توقيف شد و عبدالسلام به همراه بسيارى از اعضاى جنبش به زندان افتادند. عبدالسلام پس از آزادى در سال ١٩٨٥ به فعاليتهاى سياسى - مذهبى ادامه داد تا اين كه در ١٩٨٩ وى در منزل خود تحت بازداشت قرار گرفت كه تا درگذشت حسن دوم پادشاه مغرب در سال ٢٠٠٠ ادامه داشت.
تأليفات شيخ عبدالسلام ياسين عبارت است از:
الاسلام اوالطوفان، (١٩٧٤م. - نصيحت به پادشاه و بيان عواقب شوم ستم و استبداد)،نظريات فى الفقه والتاريخ، (١٩٨٩م - ارتباط فقه و تاريخ - قوانين فقه جامع)، مقدمات فى المنهاج، (١٩٨٩م - مفاهيم بنيادين حركت انقلابى نبوىصلى الله عليه وآله وسلم)، شذرات، (١٩٩٢م. - ديوان شعر)، رسالة التذكير، (١٩٩٥م - تبيين ويژگىهاى ايمان و جهاد)، رسالة الى الطالب والطالبة، (١٩٩٥م - مجموعه نصايح و مواعظ به دانشجويان و يادآورى مسئوليتهاى خطير آنان)، منظومة الوعظيه، (١٩٩٦م - مواعظ عمومى در زمينه دعوت اسلامى، به همراه قصيدهاى بلند)، الاسلام بين الدعوة والدولة، (١٩٧٢م - تبيين ويژگىها و مناسبات دين و سياست در اسلام)، الاسلام غداً، (١٩٧٣م. - تبيين طرح و برنامه اسلامگرايان به عنوان بديل نظامهاى سكولار غربگرا)،اسلام و تحدى الماركسية اللنينية، (١٩٧٨م. - نقد ماركسيسم لنينيسم و تشريح مبانى عدالت اجتماعى در اسلام)،اسلام والقوميه العلمانيه، (١٩٨٩م - ملىگرايى و ارتباط وثيق آن با سكولاريزم و بيان ديدگاه اسلامگرايان در اين خصوص)، محنة العقل المسلم بين سيادة الوحى و سيطرة الهوى، (١٩٩٤م. - توصيف ويژگىهاى خرد و
[١١٥]
خردورزى در اسلام)،حوار مع الفضلاء الديمقراطيين، (١٩٩٤م. - طرح و ارائه بديل اسلامى به روشنفكران)، فى الاقتصاد، (١٩٩٥م. - اقتصاد اسلامى)،البواعث الايمانيه والضوابط الشرعيه، الشورى والديمقراطيه، (١٩٩٦م. - بيان نقاط افتراق و اشتراك شورى و دمكراسى)،حوار الماضى والمستقبل، (١٩٩٧م. - تجارب تاريخى جنبش اسلامى و چشمانداز آينده آن)،حوار مع صديق آمازيغى، (١٩٩٧م. - تشريح مطالبات قوم بربر و بيان ديدگاه اسلامگرايان)،الاسلام والحداثه (به زبان فرانسه)- (١٩٩٨م. - اسلام و مدرنيسم)،المنهاج النبوى، تربيتاً و تنظيماً و زحفاً، (١٩٨١م. - طرح و برنامه اسلامى بديل و چگونگى تحقق آن)،الاحسان، (١٩٩٨م. - تربيت ايمانى و سلوك معنوى)،تنوير المؤمنات، (١٩٩٦م. - زن در اسلام)،الاسلام والثوره (به زبان فرانسه) - (١٩٨٠م. - راهبرد انقلاب و دگرگونى از منظر اسلامى). جنبش عدل و احسان
جنبش بيدارى اسلامى در جهان عرب، از بدو شكلگيرى ، پس از فروپاشى امپراتورى عثمانى، تا انقلاب اسلامى ايران، صرفاً عكسالعملى در قبال خطمشى حاكميتها بود؛ حاكميتهايى كه هر يك نوع خاصى از سكولاريزم را اعمال مىكردند، مانند كماليسم در تركيه و ناصريسم در مصر. پيروزى اسلامگرايان در ايران، گامى به پيش در جنبش اسلامى محسوب مىشد، چرا كه اسلامگرايان، گامى فراتر نهاده و از عكسالعمل در قبال حاكميتهاى سكولاريستى، به اقدام و ارائه بديل مبادرت كردند.اسلامگرايان و جنبش بيدارى اسلامى در خاورميانه و شمال آفريقا، تحتتأثير جنبش اسلامگرايان در ايران، سعى در ارزيابى و بازسازى مبانى فكرى، تشكيلاتى خود كرده و وارد مرحله جديدى از مبارزه گشتند. با عنايت به اين تحول كيفى است كه مىتوان جنبش اسلامى در مغرب، بهويژه جنبش عدل و احسان را ارزيابى نمود.
گرچه انديشه تأسيس «عدل و احسان» به اوايل دهه هفتاد ميلادى باز مىگردد، ولى انسجام تدريجى ساختار تشكيلاتى آن، به اوايل دهه هشتاد مربوط مىشود.جنبش «عدل و احسان»، با بهرهبردارى از الگوى كلى تحوّل كيفى در رفتار اسلامگرايان ايرانى، يعنى عزيمت از مطالبه از حاكميتها به ارائه بديل، بر آن شد تا گامى فراتر از گفتمان رايج ميان اسلامگرايان برداشته و با عبور از مرحله ادبيات خطابى، وارد عرصه چالش مستقيم با حاكميت و تمهيد مقدمات ارائه بديل گردد. در ابتدا لازم بود ابعاد مختلف وضع موجود مورد نقد قرار گرفته و ضمن بيان كاستىها و نادرستىها مشروعيت حاكميت موردمناقشه قرار مىگرفت تا به تدريج زمينه طرح بديل فراهم گردد. به نظر شيخ عبدالسلام، ارائه بديل بايستى به تدريج و ضمن مراحل مختلف انجام گيرد و هر مرحله مقدمهاى
[١١٦]
براى فراهم كردن بستر اجتماعى، فرهنگى جهت طرح مراحل بالاتر باشد. مظاهر اين مرحله نو را مىتوان چنين برشمرد:
عبدالسلام در ماه مى ١٩٨٠ طى سخنرانى خود به زبان فرانسه - زبان فرهيختگان و روشنفكران كشورش - تحت عنوان «گفت وگويى با نخبگان مغرب»، ضمن تشريح بحران انديشه و عمل ملىگرايى در جهان عرب و به ويژه مغرب، از نخبگان فرهنگى، سياسى مغرب خواست در ديدگاه خود در قبال جنبش اسلامى تجديدنظر كرده و به جنبش اسلامى بپيوندند.
يك سال بعد با انتشار نامه مفصلى تحت عنوان «پيام پادشاه از ديدگاه اسلامى»، پيام پادشاه به مناسبت آغاز قرن پانزدهم هجرى را مورد نقد و بررسى قرار داد و ضمن تشريح وضع موجود امت اسلامى و تأكيد بر ضرورت نصيحت حكام، به تبيين اوضاع جارى مغرب پرداخت. وى در اين نامه تصويرى گويا از جامعه مغرب بهدست مىدهد؛ جامعهاى كه در آن استبداد، فقر و فساد گسترده، وابستگى سياسى، فرهنگى و اقتصادى، بوروكراسى فاسد، نظام آموزشى ناكارآمد و فرهنگ منحط و فاسد نهادينه شده است. وى سپس به حقوق افراد جامعه،مانند حق ايجاد تشكل و احزاب، حق آزادى بيان، حق انتخاب لباس و ظاهر (حجاب و ريش)، حق مسافرت و حق فعاليتهاى دينى اشاره مىكند و خواستار الغاى كنترل پليسى بخشهاى مختلف جامعه و همچنين آزادى زندانيان سياسى شد.سه سال بعد در سال ١٩٩٤م. عبدالسلام با انتشار كتاب «گفت وگو با فرهيختگان دمكرات»، گامى ديگر در فراهم كردن مقدمات ارائه بديل اسلامى عرضه نمود. شايان ذكر است كه اين كتاب، هنگامى عرضه شد كه حاكميت با ايجاد فضاى باز سياسى، درصدد مشاركت دادن احزاب مخالف سكولار (جبهه دمكراتيك) در دولت برآمد.اين احزاب ضمن مصالحه با حاكميت، مشاركت در قدرت را پذيرفتند كه نتيجه اين خطمشى خارج كردن اسلام گرايان از منازعه قدرت بود.
عبدالسلام، در اين كتاب ضمن تشريح اهداف واقعى اصلاحات رسمى و كنترل شده، ديدگاههاى «عدل و احسان» را در خصوص اصلاحات، در فرهنگ، سياست، تعليم و تربيت، توسعه و حقوق بشر تبيين مىكند. در اين اثر نظام بديل اسلامى از منظر «عدل و احسان» به طور ضمنى تشريح مىگردد.
اين تحول كيفى در جنبش اسلامى، يعنى گذار از مرحله مطالبه حاكميت به احترام قوانين شرع و پاس داشت هويت اسلامى امت به مرحله ارائه بديل، كه ناشى از تجربه اسلامگرايان در ايران بود وضعيت عمومى جنبش اسلامى در جهان عرب را متحول كرد. اسلامگرايان مناطق مختلف عربى، هر يك با توجه به شرايط و موقعيت ويژه خود، از اين تحول در وضعيت عمومى جنبش اسلامى بهگونهاى خاص متأثر شدند. اين جنبشها با عنايت به شرايط سياسى،اجتماعى و فرهنگى جامعه خود، سعى كردند با استفاده از شرايط و فرصتهاى موجود داخلى، خطىمشى جديد خود يعنى «ارائه بديل»، را
[١١٧]
تقويت و تعميق كنند.
اسلامگرايان مغرب نيز، در قالب جنبش «عدل و احسان» در شرايط خاص اين كشور به تقويت و تعميق تجربه جديد خود همت گماردند. از جمله اين شرايط ويژه، مىتوان به موضعگيرى صريح برخى خطباى جمعه و عالمان دين مستقل مانند، عبدالعزيز بن صديق و عبداللطيف جسوس در مقابل حاكميت اشاره نمود.اشاره به اين دو نمونه از عالمان دين كه مشى متفاوتى از مجموعه سازمان و تشكيلات علما و فقها در پيش گرفتند، تصويرگر فضايى است كه دوگونه درك و دريافت از اسلام، يعنى اسلام رسمى توجيهگر و نظريهپرداز نظام سلطنتى و اسلام مردمى و انقلابى و مبارزهجو، در چالشى سخت در مقابل هم قد برافراشتهاند. جنبش «عدل و احسان» با استفاده از اين فضا و بستر فراهم آمده كه نوعى وحدتنظر بين انديشههاى «عدل و احسان» و موضعگيرى برخى علماى دين را تداعى مىكند، اقدام به تبيين مواضع عقيدتى، سياسى كرد. در همين راستا جنبش «عدل و احسان» از عالمان دين و فقيهان مىخواهد رابطه خود را با قدرت و حاكميت قطع نمايند و در بيان امر به معروف و نهى از منكر، هيچ مصلحتى را جز رضاى خداوند در نظر نگيرند و زندگى اشرافى كه لازمه آن خوف از اظهار حق است را رها نمايند. از سوى ديگر، اين جنبش با اعلام حمايت و همبستگى با علمايى كه در اثر اظهار حق و موضعگيرى در قبال سياستهاى وزارت اوقاف، تحت فشارهاى امنيتى قرار گرفته بودند، از شرايط ايجاد شده جهت تثبيت موقعيت خود و تشريح ديدگاههاى جنبش بهره مىگيرد. علل توفيق تجربه جنبش عدل و احسان
تا اين جا شرايط و عوامل بيرونى كه حركت «عدل و احسان» جهت تثبيت و تعميق تجربه اسلامى خود از آن بهرهمند گشت، به اختصار بيان كرديم. اكنون به تشريح شرايط و عوامل داخلى جنبش «عدل و احسان» مىپردازيم و به راهبرد، سازوكار و علل موفقيت آن در جذب و سازماندهى و قوّت روزافزون اين حركت اشاره مىكنيم. شايد بتوان گفت گوهر انديشه شيخ عبدالسلام ياسين، آشتى دادن تصوف و جهاد٢ است. همان طور كه يادآور شديم خواستگاه و آبشخور حركت سياسى وى، تعاليم صوفيانه، البته با قرائتى ويژه بوده است. منش و رفتار صوفيانه و قرائت ويژه عقيدتى، سياسى از اين تعاليم، تأثير عميقى بر ساختار، آموزهها و خطمشى جنبش «عدل و احسان» نهاده است. عبدالسلام، ركن ركين هر جنبش و حركت موفقى را «تربيت و تزكيه ايمانى» از يكسو و «تشكل جهادى» از سوى ديگر مىداند.
[١١٨] ا. تربيت و تزكيه ايمانى
عبدالسلام بر اين باور است كه هرگونه تشكيلات فاقد تربيت و تزكيه ايمانى، جسمى بىروح است و در اين خصوص، به تجربه نبوىصلى الله عليه وآله وسلم در مكه و مدينه و اولويت جهاد اكبر بر جهاد اصغر استشهاد مىكند، تربيت و تزكيه ايمانى از ديدگاه وى، شامل دو عرصه فردى و جمعى (گروهى) مىشود. آنچه عبدالسلام٣ به اعضاى جنبش در عرصه فردى توصيه مىكند، دستورالعملى است تحت عنوان «يوم المؤمن و ليلته». اين توصيهنامه٤ به صورت دو صفحه اعلاميه به طور گسترده در ميان اعضا و هواداران توزيع مىگردد و غالب اعضا، مضامين آن را حفظ مىكنند. حركت «عدل و احسان» بر آن است تا با اين توصيهنامه، رفتار فردى اعضاى اين جنبش را در يك چارچوب سلوك صوفيانه قرار دهد. در اين توصيهنامه آمده است:
برخى از اعمال و مناسك است كه فرد مؤمن بايستى يكبار در عمر خود به جا آورد مانند حج، و پارهاى در سال يكبار، مانند روزه ماه مبارك رمضان و برخى ديگر روزانهاند كه در اوقات مخصوص بايد گزارده شوند مانند نماز. برخى اعمال، جنبه استحبابى دارند مانند عيادت بيمار و تشييع جنازه، برخى نيز صفت نفسانى ثابتى هستند، مانند حيا و برخى نيز شايسته است كه ملكه راسخ در نفس انسانى شوند، مانند ذكر شريف لا اله الا اللَّه. بر هر مؤمنى واجب است كه برنامه زندگى روزانهاش، مبتنى بر اصول ثابتى باشد بهگونهاى كه در تمام حالات، از عبادت و جهاد و كار و فعاليتهاى اجتماعى و خانوادگى و غيره، همواره آن اصول ثابت، راهنماى سلوك و نشاط و حركت وى باشند. هر مؤمنى اوقات معينى را صرف كار، خانواده، مدرسه و ساير فعاليتها مىنمايد، بايسته است كه اشتغال به امور دنيوى، او را از اقامه نماز در اول وقت به هيچ عنوان باز ندارد، نمازى كه حتىالمقدر به جماعت و در مسجد اقامه گردد، بر هر مؤمن مجاهدى فرض است كه در وقت نماز، در هر مكانى كه هست نمازگزاران را گرد آورد و نماز جماعت را با آداب لازم و دقايقى وعظ و دعوت، اقامه نمايند.
١. بايسته است هر مؤمنى دقايقى قبل از فجر بپا خيزد و پس از اقامه نماز شب، طلب استغفار نموده تا در زمره «المستغفرين بالاسحار» محسوب گردد.
٢. زمان پس از نماز صبح، وقت بس مباركى است كه بايسته است هر مؤمن مجاهدى به قرائت و تدبر در قرآن در اين وقت شريف مشغول باشد.
٣. اوقاتى در روز «حداقل يك ربع ساعت» جهت ذكر شريف «لا اله الاّ اللَّه» اختصاص يابد.
٤. كثرت ذكر صلوات بر پيامبر گرامى اسلامصلى الله عليه وآله وسلم، و تخصيص شب و روز جمعه جهت ذكر صلوات.
[١١٩]
٥. محاسبه نفس در آخر هر روز، قبل از خواب و تجديد توبه و زود خوابيدن جهت بيدارى و مناجات شبانه.
٦. اولين فريضه واجب پس از نماز و تلاوت و ذكر، تحصيل حداقلى از علوم دين است و اگر مؤمن مجاهد، دانشآموز يا دانشجو باشد، بايد پس از اداى اين واجبات به درس و تحصيل علمى بپردازد، كه جهاد وى در اين مرحله كوشش و جدّيت در تحصيل علمى و نائل آمدن به عالىترين درجات و مدارك است تا از اين رهگذر بتواند نقش مؤثرترى را در مجاهدت و دعوت ايفا نمايد.
٧. بايسته است اوقاتى به امور خانواده، زيارت دوستان و مؤمنان اختصاص يابد.
٨. بر هر مؤمن مجاهدى لازم است، حداقلى از احكام دين را به خوبى فرا گيرد و با اختصاص اوقاتى جهت تفقه در دين، آگاهى خود را از احكام شريعت تعميق بخشد. چرا كه خداوند سبحان اعمال خالصانه صحيح و استوار را قبول مىنمايد و عمل صحيح و استوار، عملى است كه مطابق سنت رسولصلى الله عليه وآله وسلم باشد.
٩. شايسته است هر مؤمن مجاهدى، اوقات گرانبهاى عمر خويش را به مثابه سرمايهاى بداند، كه در قبال صرف آن سرمايه، بايد رضا و ملاقات خداوند را كسب نمايد، لذا در استفاده از اين سرمايه نهايت دقت و مراقبت و صرفهجويى را بنمايد و از تضييع آن با ملاقاتهاى طولانى، گفت وگوهاى كمفايده و مانند آن، اجتناب نمايد.
امّا در عرصه فعاليتهاى جمعى يا گروهى نيز «عدل و احسان»، با ارائه برنامهاى تحت عنوان «برنامه تربيتى مرحلهاى»٥ ، سعى كرده است با بسط و تعميق «تربيت و تزكيه ايمانى» در عرصه جمعى، اعضا و هواداران را در دو زمينه «خانواده» و «شعبهها» سازماندهى كند.خلاصه تعليمات حركت «عدل و احسان» در زمينه «خانواده» چنين است:
محيط گرم و پرمهر خانواده، مكان مناسبى است كه مؤمن مجاهد آفاق ايمان و ارتباط با خداى سبحان را گسترش دهد. شايسته است هر خانوادهاى، نام نيكى كه نشان دهنده يكى از شخصيتهاى اسلامى يا رويدادهاى مهم تاريخ اسلام است را بر خود نهد، تا از اين رهگذر ضمن نشر و تعميق فرهنگ اسلامى، ارتباط وثيقى بين افراد و خانوادهها، با رويدادها و شخصيتهاى مؤثر در تاريخ امت اسلامى ايجاد شود. نامهايى مانند: خانواده اُحد، خانواده خندق، و سعى شود افراد خانواده، آگاهى لازم از معنا و مفهوم نامى كه انتخاب مىكنند را كسب نمايند.
حركت «عدل و احسان» از دو عامل جهت تعميق آموزهها و تعليمات خود در سطح خانواده بهره
[١٢٠]
مىبرد: برنامه ملاقاتهاى خانوادگى و برنامههاى تفريحى گروهى. برنامه ملاقاتهاى خانوادگى اين گونه بيان شده است، «لازم است هر خانوادهاى حداقل دو ملاقات در هفته ترتيب دهد، در اين ملاقاتها تمام اعضاى خانواده شركت مىنمايند. انتخاب روز و ساعت ملاقات بستگى به تمايل خانواده دارد. جهت ملاقات اول، حداقل دو ساعت اختصاص يابد و با برنامهريزى قبلى سعى مىشود از وقت به نحو مطلوبى استفاده شود». نمونه برنامه پيشنهادى اين ملاقات چنين است:افتتاح جلسه با تلاوت آياتى از قرآن كريم، سپس يكى از افراد خانواده «دعاى استفتاح بالصلاة على النبىصلى الله عليه وآله وسلم»٦ را قرائت نموده و سپس برنامه درسى، آموزشى شامل «فقه و قصص انبياء، سيره نبوى، تفسير و تجويد، حديث و زبان عربى»، متناسب با سطح آگاهى اعضاى خانواده ارائه مىگردد.به منظور تقويت حس مشاركت و مسؤوليتپذيرى، شايسته است تقسيم وظايف براساس توانايىهاى هر يك از افراد خانواده صورت پذيرد. لازم است قبل از ختم جلسه پارهاى از وقت، جهت مناصحه و مراقبه اختصاص يابد و ضمن طرح مسائل و مشكلات فردى و جمعى خانواده، چارهجويىهاى لازم ارائه گردد.
امّا در مورد دومين ملاقات كه مهم تر و مفصلتر است، توصيهنامه با ارائه نمونهاى چنين ادامه مىدهد:
افراد خانواده در روز معينى روزه مىگيرند از هنگام افطار برنامه ملاقات و مصاحبت شروع مىشود، در حقيقت فرح و نشاط جمع با نماز عشا كه به جماعت خوانده مىشود، و سپس افطار آغاز مىشود. پس از افطار؛يكى از افراد كه از قبل معين شده است كلماتى در نصيحت و وعظ القا مىنمايد و چنانچه لازم بود در باره آن بحث و مذاكره جمعى انجام مىگردد. پس از نماز عشا كه به جماعت گزارده مىشود، افراد مشغول به مستحبات ادعيه و اذكار و نوافل مىگردند. سپس هر فردى به تلاوت قرآن مشغول مىشود و بهتر است كمترين و بيشترين وقت تلاوت، با نظر جمع معين شود. پس از سپرى شدن وقت تلاوت، افراد مخيّرند به ذكر و تلاوت ادامه دهند و يا اين كه به خواب و استراحت بپردازند. بايسته است همگى ساعتى قبل از فجر بپاخيزند و به منظور اطاعت امر خداوند «ان ناشئة الليل هى اشد وطئاً واقوم قيلا» نماز شب را بپا دارند و به مصداق سخن خداى سبحان «وبالاسحارهم يستغفرون»، پارهاى از وقت را طلب استغفار نمايند. پس از نماز جماعت صبح، مؤمنان به نيايش مشغول مىشوند و براى خود و خانواده و دوستان و مؤمنان طلب رحمت و مغفرت مىكنند. شايسته است، ادعيه مأثور قرائت شود و در پايان دعا تا هنگام طلوع آفتاب، به صورت جمعى قرآن تلاوت شود و با نصيحت و موعظه جلسه پايان يابد.
[١٢١]
دومين عاملى كه حركت «عدل و احسان» جهت تعميق آموزههاى خود در بين اعضا و هواداران بهكار مىگيرد، برنامههاى تفريحى گروهى است. دستورالعمل پيشين در اين خصوص چنين ارائه طريق مىكند:
بايسته است هر خانوادهاى برنامه تفريح و گردش ماهيانهاى را تدارك ببيند. اين برنامهها لزوماً بايد در خارج از شهر در مناطق خوش آب و هوا اجرا شود تا موجب تجديد قواى روحى و جسمى گردد. خانواده ميزبان، دو گروه را به اين برنامه تفريحى دعوت مىكند: يكى خانواده يا خانوادههايى كه مايلند با تعليمات و برنامههاى حركت «عدل و احسان» آشنا شوند و دوم خانواده يا خانوادههايى كه در شعبه واحدى فعاليت مىنمايند. كليه ترتيبات و پذيرايى به عهده خانواده ميزبان است و شايسته است جميع مدعوين به طور جدّى در تمام برنامهها مشاركت نمايند. نمونه عملى چنين برنامهاى مىتواند چنين باشد: حركت به طرف مكان از قبل تعيين شده، بعد از نماز صبح بوده و پس از استقرار در محل، برنامه با تلاوت قرآن آغاز مىشود و ميزبان ضمن برشمردن اهداف برنامه، بر حسب توانايى اشخاص، تقسيم وظايف صورت مىگيرد. عدّهاى به آماده كردن صبحانه، عدهاى به تهيه آب و آتش و عدهاى به سامان دادن محل نماز و استراحت مشغول مىشوند. هنگام تناول صبحانه وقت مناسبى است كه افراد تازه وارد به جمع معرفى شوند. پس از صرف صبحانه، آياتى از قرآن بهصورت گروهى تلاوت مىشود و سپس همه آماده مىشوند تا از سخنرانى يكى از افراد كه از قبل مطالبى را آماده كرده، بهره برند كه بيش از نيم ساعت به طول نمىانجامد. در پايان نيز، بحث و گفت وگوى جمعى در خصوص مطالب ارائه شده انجام مىگيرد. سپس هنگام ورزش فرا مىرسد كه بايد وسايل آن از قبل فراهم شود. اندكى قبل از نماز ظهر، همگى با تجديد وضو و ذكر و استغفار به استقبال نماز مىروند. پس از نماز يكى از حاضران دقايق كوتاهى به وعظ و نصيحت مىپردازد و اين به منظور آن است كه به وقت ضرورت، همگى توانايى ايراد سخن در جمع را بهدست آورند. پس از نمازهاى مستحبى، وقت تناول نهار فرا مىرسد. پس از صرف غذا، اندكى استراحت مىكنند، سپس كودكان و نوجوانان برنامه سرود و تواشيحخوانى را اجرا مىنمايند.
شايسته است اين برنامه به بهترين نحو انجام شود. سپس همگى آماده نماز عصر شده و پس از اقامه نماز، پيشنهادات و انتقادات، پايانبخش برنامه است. بايسته است نكات مثبت و منفى به طور جدى مورد توجه قرار گيرد تا برنامههاى آينده غنىتر و شايستهتر اجرا گردد.
امّا جذب و سازماندهى اعضا و هواداران در سطح شعب و دفاتر جنبش، از سه طريق جلسات
[١٢٢]
گروهى پانزده روز يكبار، برنامههاى ورزشى و كتابخانه انجام مىگيرد.
جلسات گروهى: نقبا، يعنى اعضاى مهم هر شعبه، دو بار در ماه گرد هم مىآيند و به بحث و بررسى كتاب المنهاج النبوى اثر شيخ عبدالسلام ياسين مىپردازند. اين مباحثه گروهى بدين منظور است كه ديدگاههاى آنان در باره مسائل مختلف به يكديگر نزديك شود و همديگر را بهتر بشناسند. لذا توصيه مىشود كه شركتكنندگان در جلسه با مطالعه قبلى، به بحث و تحليل مضامين مطرح شده در كتاب همت گمارند.
برنامههاى ورزشى: لازم است كليه اعضاى شعب و دفاتر، به تقويت و نشاط جسمى خود اهتمام ورزند و با تشكيل تيمهاى مختلف ورزشى و ترتيب مسابقات بين شعب، مراتب صحبت و جماعت را تقويت نموده و همچنين با انجام مسابقات با ساير گروههاى ورزشى، اخلاق و مروّت اسلامى را تجسّم بخشند تا از اين طريق، با عمل خود، ديگران را با جنبش «عدل و احسان» آشنا نمايند.
كتابخانه: از جمله وسايل و ابزار لازم جهت نشر دعوت، ايجاد كتابخانه، نوارخانه و استفاده از وسايل سمعى و بصرى است. لذا بايسته است هر يك از شعب در تهيه و تدارك چنين لوازمى اهتمام بليغ ورزد و با توزيع و استفاده صحيح، سطح آگاهى و شناخت اعضا را ارتقا بخشد.
همانگونه كه يادآور شديم، عبدالسلام ياسين شالوده هر جنبش و حركت موفقى را «تربيت و تزكيه ايمانى» از يكسو و «تشكل جهادى» از سوى ديگر مىداند. اكنون به ركن دوم نظريه وى يعنى تشكل جهادى مىپردازيم . ٢. تشكل و سازمان جهادى
به باور عبدالسلام٧ مشى پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم مشتمل بر تربيتى ايمانى و تشكل جهادى بود. با الهام از سيره نبوى(ص)، در مرحله سازماندهى جنبش، بايد پيشگامان شجاع و مؤمنى با مجاهدت خويش براى آينده برنامهريزى كرده و راه را براى حركت امت اسلامى هموار كنند. ٣. ويژگىهاى سازمانى و تشكيلاتى جنبش
ويژگىهاى سازمانى جنبش «عدل و احسان» را در سطوح مختلف مىتوان مورد بررسى قرار داد:
ساختار تصميمگيرى: چنانكه گذشت، يكى از ويژگىهاى آشكارا جنبش «عدل و احسان»، گرايشهاى صوفيانه بدنه جنبش است. اين رويكرد در اثر آموزههاى صوفيانه مرشد يا رهبر جنبش، شيخ عبدالسلام، از خلال تعاليم، مواضع و آثار وى در سطوح مختلف اعضا و هواداران، رسوخ كرده است.
[١٢٣]
البته اين ويژگى، همواره مورد انتقاد ساير گروههاى اسلامگرا، قرار گرفته است.٨ اين آموزهها، شخصيتى شبه كاريزما، براى شيخ ايجاد كرده و ارتباط تشكيلاتى منظم بين اعضا، يك جنبش با اهداف سياسى را، به ارتباط مريد و مرادى فروكاسته است. البته اين بدين معنا نيست كه تصميمگيرى در سطح رهبرى اين جنبش، يكطرفه و پشت درهاى بسته اعمال مىشود، بلكه شورا و مشورت نقش مهمى در اتخاذ تصميمات و مواضع ايفا مىكند.
آنچه از خلال تعليمات، مكتوبات و مصاحبه با اعضاى بلندپايه جنبش، در خصوص چگونگى هدايت و مديريت جنبش به دست مىآيد، عبارت است از اين كه مرشد يا رهبر جنبش، قدرت تصميمگيرى را در انحصار خود ندارد و اين مجمع يا كنگره عمومى جنبش است كه تصميمگيرنده نهايى محسوب مىشود. در واقع كنگره عمومى در سلسله مراتب قدرت در رأس هرم قرار دارد. نحوه اعمال قدرت كنگره به طرق ذيل است.
انتخاب شوراى ارشاد جنبش كه يكى از اعضاى آن مرشد يا رهبر جنبش است. اين شورا به مثابه دفتر سياسى احزاب عمل مىكند و وظيفه آن كمك و مساعدت به رهبر جنبش در رهبرى و هدايت جنبش است. يكى از وظايف مهم اين شورا، اشراف و نظارت بر امور معنوى و تربيتى جنبش مىباشد. مجمع عمومى مىتواند با دوسوم آرا، مرشد را عزل كند و در صورت استعفاى وى، جانشين او را تعيين نمايد. رهبر تنها از طريق مجمع عمومى است كه مىتواند شوراى ارشاد را منحل نمايد. مرشد مىتواند در مواقع ضرورى و حساس، شخصاً و بدون مشورت با شوراى ارشاد تصميماتى اتخاذ نمايد و در اين خصوص به سيره خليفه دوم استناد مىشود.اعضاى مجمع عمومى عبارتند از نمايندگان شعب و دفاتر در سطح كشور، شوراى ارشاد و اعضاى كميته اجرايى. اين مجمع هر سه سال يكبار به رياست رهبر جنبش تشكيل مىشود و ضمن تحليل و بررسى خطمشى دعوت و جهاد، راهبرد آينده را نيز مشخص مىكند. البته ممكن است به منظور تصميمگيرى در مسائل مبرم و حياتى مانند عزل يا استعفاى رهبر، عزل يا استعفاى اعضاى شوراى ارشاد و مانند آن مجمع عمومى به طور اضطرارى تشكيل جلسه بدهد.
نظارت مستمر:از ديگر ويژگىهاى اين جنبش، كوشش مستمر در بهبود ساختار، آموزهها و راهبردهاى جنبش است. لذا صحبت و مناصحه از اصول ثابت و مؤكد محسوب مىشود و ارتباط مستقيم، رو در رو و صريح اعضا و مسؤولان از يكسو، و موج انتقادات، تخطئهها و بعضاً رقابتهاى سياسى، مذهبى از طرف ساير گروهها و جمعيتها از سوى ديگر و همچنين فشارهاى مضاعف نيروهاى امنيتى در سركوبى و مهار اين جنبش كه در سالهاى اخير به بزرگترين جنبش اسلامگراى مغرب تبديل شده،
[١٢٤]
همگى موجب گرديده است تا رهبران اين حركت، در نظارتى دايم و مستمر در بهبود كيفى و كمى اوضاع جنبش بكوشند.
از ديدگاه جنبش، امراض و انحرافاتى كه عموم جنبشهاى اسلامى را تهديد مىكند عبارتند از بيمارىهاى اصلى و فرعى. به باور آنان، سرچشمه بيمارىها و انحرافات اصلى، نقص در تربيت است كه خود موجب دو بيمارى اختلاف و نافرمانى اولىالامر مىگردد و ريشههاى روانى اين دو بيمارى در امور ذيل قابل توضيح است: ادعاى دروغين مجاهدت كه علاج آن صدق است، برترىطلبى كه علاج آن تواضع است. اعمال رأى شخصى در مقابل رأى مركزيت جنبش كه علاج آن وفاى به عهد و عقد است، تكيه بر علل و اسباب ظاهرى كه علاج آن توكل بر خداوند است، ضعف روحيه و معنويت كه علاج آن ذكر و حضور قلب است، اختلاف و تنازع در رأى و تصميمگيرى كه علاج آن شورا و مشورت است، سرپيچى از اوامر صادره كه علاج آن اطاعت به معروف است، دوستى دنيا كه علاج آن، دوستى رسولاللّهصلى الله عليه وآله وسلم و مؤمنان است.
امّا امراض و بيمارىهاى فرعى كه از امراض اصلى سرچشمه مىگيرد، عبارت است از فرصتطلبى، تصميمات بدون مطالعه، عوامزدگى، شور و حماسه ناگهانى، استبداد رهبرى و راه علاج بيمارىهاى فرعى عبارت است از اهتمام به تربيت، مراعات دقيق معيارها و ضوابط در عضوگيرى، وضع معيارهاى صريح و روشن جهت عزل رهبر مستبد و منحرف، رعايت نظام كيفرى، كه با اعاده تربيت، نصيحت و اخراج از جنبش اعمال مىگردد.
خطمشى داخلى: به باور «عدل و احسان»، هيچ گروهى نمىتواند به يك سازمان منسجم مؤثر تبديل گردد، مگر اين كه سه ويژگى در آن حكمفرما باشد و چگونگى تعامل افراد در داخل سازمان را تبيين كند. اين ويژگىها عبارتند از: محبت، شورا و اطاعت. هر گروهى كه براساس محبت خداوند تأسيس نشده باشد، نخواهد توانست در جامعه فتنهزدهاى كه مبتنى بر كينه طبقاتى، درگيرىهاى حزبى و گرايشهاى قومى است، تأثير بگذارد. محبت خداوند در دو بُعد تجلى مىيابد: بُعد اول رحمت و مودّت بين اعضاى گروه كه مقدمهاى است بر تأليف و تقويت نيروى پيكار و جهاد، بهگونهاى كه قادر به عقب نشاندن دشمن باشند؛ بُعد دوم، اعمال قهر و شدّت عليه كفار.
محبت و مودّت بين اعضا، نبايستى منجر به اين شود كه عضوى از مسؤوليت شانه خالى كرده و وظيفه خود را به ديگرى واگذارد، يا اين كه عضوى در انديشه و عمل متكى به ديگرى باشد. در اين جا اهميت شورا و مشورت، آشكار مىگردد كه تصميمگيرىها و تقسيم وظايف و مسئوليتها بايد مبتنى بر شورا باشد و عاملى كه مىتواند ضامن تحقق تصميمات شورا باشد، اطاعت است؛ اطاعت بدنه
[١٢٥]
سازمان از رهبرى. البته منظور اطاعت كوركورانه نيست، بلكه اطاعت از تصميماتى است كه از طريق شورا در سطح رهبرى اتخاذ شده و از اين طريق است كه تعارض بين وجوب اطاعت و وجوب نصيحت و شورا برطرف مىگردد.
عقد امارت: لازمه هر سازمانى وجود ميثاق يا عهدى است كه بين اعضا و بدنه سازمان و رهبرى، ايجاد تعهد مىكند؛ اين ميثاق دو جنبه مىتواند داشته باشد. قبل از تشكيل دولت خلافت موعود، «عقد امارت» ناميده مىشود كه بين جماعت مسلمانان يعنى اعضاى سازمان، و امير جماعت، يعنى رهبر و مرشد سازمان، منعقد مىگردد. اين عهد و ميثاق، پس از تشكيل دولت خلافت موعود، «بيعت» ناميده مىشود.
خودكفايى ايدئولوژيك: هر حركت سياسى اجتماعى كه به دنبال تغيير و تحول در نظام و ارزشهاى حاكم است، بايد موضع خود را در قبال ايدئولوژى حاكم آشكار اعلام كند. چنين حركتى اگر به دنبال براندازى است، ايدئولوژى حاكم را قاطعانه نفى و طرد مىنمايد و ايدئولوژى ديگرى را جانشين آن كرده و به پيروان خود ارائه مىكند، و بدينوسيله از ايدئولوژى حاكم سلب مشروعيت مىنمايد و با ايجاد نوعى خودكفايى ايدئولوژيك، اعضا و هواداران خود را به سلاح فكرى در مقابل رقيب مسلح مىكند. حركت «عدل و احسان» توانسته است نوعى خودكفايى ايدئولوژيك بين اعضا و هوادارانش ايجاد نمايد. مرجعيت فكرى و ايدئولوژيك آنان كتاب المنهاج النبوى است كه شيخ عبدالسلام ياسين در سال ١٩٨١م. تأليف كرده و به چاپ رسانده است. همچنين وى در كتاب حوار الماضى والمستقبل (١٩٩٧م.) در چالشى با احزاب و ايدئولوژىهاى حاكم از آنان سلب مشروعيت نموده است.
منابع مالى: در خصوص چگونگى تأمين منابع مالى جنبش «عدل و احسان»، هر عضو جديد پس از آن كه با فضاى فكرى و جهادى جنبش آشنا شد و دريافت كه مسئوليت سترگ جهاد پيگير را فقط مؤمنان صادق مىتوانند به انجام برسانند و صدق مؤمنان و مجاهدان معلوم نمىشود جز آن كه برهان آشكارى در اثبات آن داشته باشند كه همانا انفاق مالى است، به تدريج و به ميزان توانايى و قدرت خود به يارى جنبش خواهد شتافت. از ديدگاه جنبش، مؤمنانى كه از استطاعت بيشترى برخوردارند، بايسته است از مخارج زندگى مرفه خويش بكاهند و سهم بيشترى در كمك به حركت جهادى به عهده گيرند. هر عضو حركت بايستى صندوقى جهت حمايت از دعوت و جهاد در نظر گيرد و كمكهاى مردم، هواداران و ساير موارد را در آن به ثبت برساند. بخش مالى جنبش، با محاسبه و نظارت دقيق و لحاظ كليه احتياجات افراد و مخارج مختلف دعوت و جهاد در سطوح مختلف جنبش، درآمدها و هزينهها را معين مىنمايد. در خصوص استقلال مالى حركت عدل و احسان، عبدالسلام ياسين مىگويد: «ما دست كمك به سوى كسى كه از ما نيست دراز نمىكنيم تا آزادى و استقلالمان
[١٢٦]
خدشهدار نشود».٩
توصيف جامعه: از ديگر نكات قابل توجه در تشريح ويژگىهاى جنبش «عدل و احسان»، نگرش و تحليل آنان از وضع موجود جامعه مغرب است. انديشه، آموزهها و ادبيات رايج اخوان المسلمين در دهه ١٩٦٠ كه متأثر از ابوالاعلى مودودى و سيدقطب بود، نه تنها جوامع غربى را مجتمعات جاهلى مىناميدند، بلكه اين ويژگى را به جوامع اسلامى نيز تسرّى داده و بالطبع احكامى بر آن مترتب مىكردند؛ اما١٠ شيخ عبدالسلام اين نگرش را بهكلى نفى مىكند و ضمن ابطال ادله آن، جوامع اسلامى را مجتمعاتى مفتون يا فتنهزده توصيف مىكند.
عبدالسلام در كتاب الاسلام غداً كه در سال ١٩٧٣ منتشر شد، به تفصيل نظريه اخوان را نقد، و طرح بديل خود را ارائه مىكند. وى بر اين باور است كه:
جوامع ما فتنهزدهاند نه جاهلى، گرچه در ميان ما مسلمانان و حتى برخى رهبران ما، اهل رده هم، يافت مىشوند، ولى امت اسلامىِ به استضعاف كشيده شده، همچنان امت محمدصلى الله عليه وآله وسلم است. اگر ما بر اين اعتقاد باشيم كه جوامع اسلامى جوامعى جاهلى است و از دين خداوند خارج شده است، حكم به كفر خويشتن نمودهايم.١١
وى سپس به تشريح و توصيف جوامع اسلامى فتنهزده يا مفتون - كه اصطلاحى قرآنى است - چنين مىپردازد. پشتوانههاى فتنه در جوامع اسلامى عبارتند از پشتوانه اجتماعى و سياسى. پشتوانه اجتماعى فتنه، اسراف و تبذير و ايمان مطلق به عقل ابزارى و پشتوانه سياسى فتنه، نظامهاى استبدادى حاكم بر جوامع اسلامى است و تجليات و مظاهر نظامها و جوامع مفتون ناسيوناليسم، سكولاريسم و دمكراسى است.
يكى از نتايج مهم چنين توصيف و تبيينى، نفى هرگونه خشونت در تغيير وضعيت موجود جوامع و نظامهاى حاكم است و تنها راهحل بديل، تربيت ايمانى مجاهدانى است كه طليعهدار نهضت و حركتى تربيتى معنوى باشند و زمينه را جهت تحولى عميق در ابعاد مختلف جامعه فراهم آورند و پس از طى اين مرحله است كه تحقق وعده الهى فرا مىرسد.
قرائت صوفيانه: نكته قابل توجه ديگرى كه در طرز نگرش جنبش به واقعيت موجود جامعه مغرب مشاهده مىشود، بهكارگيرى شيوه غالب و رايج ديندارى يعنى تصوّف، در مغرب است. شكل و شيوه غالب آموزههاى دينى در مغرب به شدت تحتتأثير قرائت صوفيانه از اسلام قرار دارد. مظاهر و تجلّيات اين پديده، در كثرت شگفتانگيز زاويهها، خانقاهها، مزار اوليا و صلحا و اهتمام گسترده به مجالس ذكر و مدايح و تواشيح است. وجود فرقهها و طرق مختلف نحلههاى تصوف با گرايشها و
[١٢٧]
روشهاى مختلف و ساماندهى به مراسم، مجالس، بزرگداشتها و تعظيم و تكريم صلحا و اولياى بزرگ طرق، شكل و شيوه غالب دين دارى را كاملاً متفاوت از آنچه در شرق اسلامى و عربى رايج است، ترسيم مىكند.
عدم توفيق وهابيت در مغرب نيز ناشى از تعارض آموزههاى حنبلى با مبادى مذهب مالكى است كه تأويل و تسامح را درحد رضايت عموم جايز مىشمارد. حتى مىتوان يكى از علل ناكامى «جنبش جوانان اسلامى» را كه طلايهدار اسلام سياسى در مغرب بود، در عدم توجه آنان به شكل و شيوه رايج ديندارى در اين سرزمين دانست. اين جنبش در بعد سياسى ايدئولوژيك، انديشه انقلابى ملهم از مودودى و سيدقطب را ترويج مىكرد، و در بعد عقيدتى و شعائرى به اسلام وهابى عقيدهمند بود. در اين جا شايسته است به اختصار به تصوف در مغرب بپردازيم.
نخستين نشانههاى ورود آموزههاى تصوف در مغرب، به قرن چهارم و پنجم هجرى بازمىگردد كه ابتدا توسط حجاج مغربى وارد اين سرزمين گرديد. در آغاز شكل و شيوه غالب تعاليم، شعاير و نگرشها، تقليدى بود از آنچه در شرق اسلامى جريان داشت و بزرگان و اولياى طرق، به شاگردى اقطاب بزرگ تصوف شرق اسلامى افتخار مىكردند. پيروى از مكتب شرقى تصوف در حدود دو قرن طول كشيد، تا اين كه در قرن هفتم هجرى ابوالحسن شاذلى «مؤسس طريقت شاذليه»، سمت و سويى مغربى به آموزههاى تصوف بخشيد و مكتب متمايزى از تصوف شرقى، بنيان نهاد. از آن پس تاكنون، تصوف در مغرب، در چارچوبى متفاوت از تصوف شرقى ادامه حيات داده و مدارس و مكاتب و نحلههاى مختلفى را در دامان خود پرورانده است. صوفيان در آغاز، به نشر و تبليغ اسلام در خارج از شهرها يعنى قبايل و صحارى و مناطق دورافتاده همت مىگماردند، ولى بهتدريج در قرن هشتم با عبور از مرحله تبليغى به سياست نيز پرداختند و مؤسس برخى سلسلههاى حاكم شدند. اولين طريقه مستقل صوفيه در مغرب، در قرن هشتم هجرى بهدست ابوعبدالله محمد بن سليمان جزولى شكل گرفت. به طور خلاصه مىتوان عملكرد تصوف در مغرب از قرن هشتم تا دوران معاصر را چنين برشمرد:
فرقهها و طريقههايى كه اقدام به تشكيل حكومت كردند همچون طريقه «جزوليه».
فرقهها و طريقههايى كه هدف آنها، معطوف به حمايت و تقويت شريعت بود، مانند «ناصريه» و «درقاويه»؛
و فرقهها و طريقههايى كه از اقتدار اجتماعى گستردهاى برخوردار بودند، مانند «كتّانيه».
با مرورى بر تاريخ تحولات مغرب آشكار مىشود كه تاريخ مغرب، به نوعى تاريخ اقتدار و حاكميت طرق مختلف صوفيه است. تصوف در مغرب نه تنها بسترى جهت تعليم و تربيت روحى و
[١٢٨]
معنوى بود، بلكه گسترهاى براى جهاد و مبارزه بود. اقتدار فرهنگى، اجتماعى و بعضاً سياسى صوفيان موجب شد كه تعاليم و آموزههاى آنان با مذهب مالكى ممزوج گردد و شكل و شيوه ديندارى در اين كشور در قالب تصوف ظهور و بروز نمايد. در خصوص عنايت و اهتمام جنبش «عدل و احسان» به پديده تصوف مىتوان گفت همان گونه كه در يك جنبش و حركت اجتماعى سياسى، لحاظ قوانين، مناسبات و خصوصيات عام جوامع، نقش مهمى در روند جنبش و حركت ايفا مىكند، توجه و اهتمام به ويژگىهاى اختصاصى هر جامعهاى نيز نقش اساسى در پيروزى يا شكست هر جنبش سياسى اجتماعى ايفا مىنمايد. هر چند كه مرشد و رهبر جنبش «عدل و احسان»، خود پيشينهاى صوفيانه داشته است، ولى وى با خروج از طريقه، به علت آن كه دست از جهاد و مبارزه شستهاند، خطمشى بديلى ارائه نمود و ضمن قرائتى ويژه از تعاليم تصوف، جهاد و مبارزه را در كانون آن نشاند. لذا جنبش «عدل و احسان» خود را به عنوان يك طريقت جديد مطرح نمىنمايد، چرا كه با سابقه سوء برخى طرق و نحلههاى تصوف در ايام تحتالحمايگى از يكسو و محكوميت هرگونه فعاليت سياسى توسط اين فرقهها كه بعضاً از سوى دربار نيز حمايت مىشوند از سويى ديگر، در مجموع نظر مثبتى از سوى مردم در مورد فرق و طرق فعلى سنتى تصوف ابراز نمىشود.
جنبش «عدل و احسان»، هرگونه ارتباطى را با فرق و طرق موجود نفى نموده و راه وروش آنان به منظور نشر و گسترش دعوت اسلامى را جدى و باثمر نمىپندارد و هرگونه تعاون و همكارى با آنان را در خصوص تبليغ و دعوت اسلامى رد مىنمايد ولى با اين همه، آنان را خارج از دين ندانسته و قضاوت درباره عقايد وآراى آنان را به خداوند واگذار مىكند و آنان را از جمله دشمنان محسوب نمىدارد و اگر مورد تعرض و كارشكنى و حتى تهاجم آنان قرار گيرد، هيچگاه معامله به مثل نكرده و همواره سعى مىكند با شيوههاى مناسب پاسخگوى آنان باشد. هدف «عدل و احسان» از احترام به شكل و شيوه رايج تديّن، يعنى تصوف را مىتوان به اختصار، چنين توضيح داد:
اولاً تعميق تربيت و تزكيه ايمانى در ميان اعضاى جنبش، كه برخى آموزههاى تصوف نقش محورى در آن ايفا مىنمايد، ثانياً، تبديل اسلام به خطمشى گسترده مردمى كه آن را از اسلام رسمى دربارى كاملاً متمايز مىكند، ثالثاً، تسهيل نشر و گسترش آموزههاى جنبش در روستاها و بين قبايل كه نفوذ و آموزههاى تصوف در آن مناطق، از قوّت بيشترى برخوردار است. چشم انداز
از منظر «عدل و احسان»، راهبرد كلان جنبش دعوت و جهاد، عبارت است از تغيير سياسى نظام حاكم. به باور فعالان اين حركت، مادامى كه نظام سياسى تحت سلطه سكولارهاى غربگرا قرار
[١٢٩]
دارد، تغيير تمدنى و فرهنگى كه برخى اسلامگرايان (حركت توحيد و اصلاح) به دنبال تحقق آن هستند، ممكن نيست و اساساً تغيير تمدنى، در صدد حل جزئى و موضعى مشكلات امت اسلامى است، در حالى كه جنبش «عدل و احسان»، خواستار حل و فصل ريشهاى و عميق مشكلات امت اسلامى مىباشد. از ديدگاه آنان، لازمه هرگونه تغيير سياسى، اعمال خشونت و انقلاب نيست. در مواردى كه شرايط اقتضا كند، بهكارگيرى خشونت و انقلاب نيز تجويز مىگردد، كه البته چنين مواردى نادر است و بسيارى از جنبشها و نهضتهاى قرن بيستم، با بهكارگيرى راههاى مسالمتآميز توانستهاند نظامهاى سياسى را دگرگون كرده و نظام مطلوب خويش را تحقق بخشند. بنابراين وظيفه مبرم مسلمانان در مرحله كنونى، ايجاد نظام سياسى اسلامى است، تا از آن طريق، به احياى مجدد اسلام همت گمارند.
با توجه به ديدگاه «عدل و احسان» در خصوص تغيير و تحول سياسى به عنوان مقدمهاى جهت تحقق اهداف مطلوب آنان، تلقى آنان از پديده انتخابات با نگرش ساير اسلامگرايان مغرب متفاوت است. گرچه آنان به علت سركوب همهجانبه، محدوديتهاى فراوان و در محاصره بودن رهبر خود، تاكنون تمامى انتخابات در كشور را تحريم كردهاند و مشاركت در روند سياسى را موكول به رفع حصر و آزادى فعاليتهاى خود نمودهاند، ولى نظر به اين كه آنان مشروعيت سياسى و دينى نظام حاكم را نمىپذيرند و بالطبع قوانين جارى حاكميت از جمله سازوكارهاى ورود در عرصه سياسى مانند انتخابات را نيز مشروع نمىدانند و خود را به عنوان بديل نظام حاكم مطرح مىكنند، در مورد مسئله انتخابات، مانند اسلامگرايان الجزايرى مىانديشند. از ديدگاه آنان هدف حاكميت از اجراى انتخابات تثبيت و تقويت مشروعيت سكولاريستى نظام حاكم است و مشاركت در چنين انتخاباتى اگر به انگيزه ورود به عرصه سياسى در چارچوبى كه حاكميت ترسيم مىكند، انجام پذيرد، منجر به تثبيت مشروعيت و استمرار نظام سكولاريستى است. ولى اگر ورود و مشاركت در عرصه سياسى بمنظور تغيير حاكميت باشد، مجاز و مطلوب است و اين همان نگرشى است كه اسلامگرايان در الجزاير را به صحنه انتخابات كشانيد ولى فرجام آن به گونهاى ديگر رقم خورد.
تحريم همهجانبه حاكميت، فرجام چنين ديدگاهى در مورد انتخابات و مشاركت سياسى است. در واقع «عدل و احسان»، مترصد نيل به هدف ديگرى است كه فراهم كردن زمينههاى تحقق آن هدف، راهبرد ثابت آنان را ترسيم مىكند و هرگونه فعاليت ديگر، آنان را از هدف اصلى بازداشته و در نهايت آنان را به بيراهه مىكشاند. راهبرد ثابت «عدل و احسان» را مىتوان «نهضت و قيام مردمى گسترده» ناميد.
از آن جا كه تعبير «انقلاب» حامل بار منفى، خشونتآميز و تغيير انقلابى است، آنان از اين تعبير
[١٣٠]
احتراز مىكنند. از منظر «عدل و احسان»، شرايط تحقق نهضت و قيام مردمى عليه نظامها و جوامع فتنهزده، هنگامى مهيا مىگردد كه نهضت بيدارى اسلامى به درجهاى از بلوغ و سازماندهى منسجم دست يابد و از سوى ديگر، نارضايتى گسترده مردمى نيز به اوج خود برسد. در چنين صورتى زمينههاى تحقق نهضت مردمى فرا مىرسد. اين شرايط عبارتند از:آمادگى گروهى از مسلمانان و آماده كردن گروهى از مؤمنان پيشتاز، شرعاً واجب است. اين طليعهداران عبارتند از مجاهدانى كه معرفت لازم به اسلام را كسب نموده و خدمات شايانى به دعوت اسلامى كردهاند. مجاهدان صادقى كه نشانه دعوى صدق آنان، كارنامه درخشان ايشان دپىنوشتها ١. دانش آموخته حوزه علميه قم و كارشناس ارشد رشته مطالعات اسلامى. ٢. در دهه ١٩٦٠م. در دوران زمامدارى عبدالناصر كه جنبش اخوان المسلمين در مصر به شدت سركوب و رهبران آن اعدام شدند، حاكميت در مغرب، كه در مقابل شعارهاى ناسيوناليستى ناصر احساس خطر مىكرد، اجازه داد كتابهاى اخوانالمسلمين در مغرب در تيراژ وسيع تجديد چاپ شود. اين آثار بهويژه كتابهاى حسن البناء، تأثير ژرفى بر سلوك رفتارى و تربيتى گروههاى اسلامگرا بر جاى گذارد. اين تأثير در انديشههاى اخلاقى، تربيتى عبدالسلام ياسين نيز به وضوح آشكار است. ٣. شبيه اين توصيهنامه يا دستورالعمل، نامهاى بود مشتمل بر پانزده سفارش به جوانان، كه قبل از انقلاب در ايران، به طور گستردهاى در محافل مذهبى توزيع مىشد. ٤. اين توصيهنامه نيز همچون دستورالعمل «يوم المؤمن و ليلته» به صورت اعلاميهاى در چند صفحه بين اعضا و هواداران بهصورت گسترده توزيع مىگردد. ٥. دعايى است معروف كه با جمله «ان الحمد للَّه نحمده و نستغفره...» آغاز مىشود و معمولاً مؤمنين بعد از نمازهاى واجب مىخوانند. ٦. عبدالسلام ياسين، در كتاب المنهاج النبوى (شايان ذكر است كه بيشتر كتابهاى شيخ عبدالسلام را انتشارات افق منتشر مىكند و اكثر اين آثار بدون تاريخ و مكان نشر است)، مجموعهاى از متون و منابع را معرفى مىكند كه مىتواند در تعميق تربيت ايمانى، مؤثر باشد، اين مجموعه عبارتند از: ١- در حفظ و تجويد و تفسير قرآن كريم: مطالعه كتابهاى التبيان اثر نووى، تفسير ابن كثير، احكام القرآن اثر «ابىبكر بن العربى» و تفسير فى ظلال القرآن اثر سيد قطب. ٢- در حديث: صحيح بخارى، صحيح مسلم و كتابهاى سنن. ٣- در عقائد: كتاب كبرى اليقينيات الكونيه اثر سعيد رمضان البوطى. ٤- در عبادات: كتاب فقه السنة اثر السيد سابق و كتاب نيل الاوطار اثر شوكانى. ٥ - در سيره نبوى: سيره ابن هشام و كتاب فقه السيره اثر سعيد رمضان البوطى. ٦- در فقه نبوى: كتاب الاذكار اثر نووى و كتاب زادالمعاد اثر ابن قيم الجوزيه. [١٣٤] ٧ - در سير و سلوك: كتاب قوت القلوب اثر ابى طالب مكى و كتاب الرسالة القشيريه، اثر امام قشيرى و كتاب احياءالعلوم اثر غزالى. ٨ - در فقه دعوت: آثار حسن البناء، مودودى، سعيد حوى، يوسف قرضاوى و ابى الحسن الندوى. ٩- در تاريخ اسلام: كتاب رجال الفكر والدعوة و ماذا خسر العالم بانحطاط المسلمين اثر ابوالحسن الندوى. ١٠- در سرگذشتنامهها: كتاب صفوة الصفا اثر ابن الجوزى و كتاب الاسلام بين العلماء والحكام اثر عبدالعزيز الندو. ١١- در زبان و ادبيات عرب: كتاب مفردات الفاظ القرآن اثر راغب اصفهانى و كتاب النحو الوافى اثر عباس حسن و كتاب الصرف اثر الحوانى. ٧. از جمله انتقادات نظرى ديگر تشكلهاى اسلام گرا به «عدل و احسان»، همين مسأله فرو كاستن روابط، مبانى تصميمگيرى و خط مشى يك تشكيلات سياسى، حزبى است كه به جاى اين كه كاملاً واقع گرايانه و مبتنى بر تحليل دقيق نيروها و قواى بازيگر در صحنه قدرت باشد، بر يك رابطه مريد و مرادى و سريان خضوع در سير و سلوك معنوى در مقابل شيخ، به ساحت سياست و مسائل عينى و عملى صحنه چالش قدرت و قواست. ٨. المنهاج النبوى، ص ٣٢٣. ٩. توصيف جوامع اسلامى به صفت جاهليت، پىآمدهاى سياسى اجتماعى و عملى خطيرى به دنبال داشت كه كمترين آن، ايجاد اختلاف و انشقاق در ميان گروههاى اسلامگرا بود. اكثر اين گروهها، تحت فشار شديد نظامهاى سياسى حاكم در كشورهاى اسلامى قرار داشتند. اختلافهاى داخلى و فشارهاى پليسى، موجب تضعيف كيفى و كمى اسلامگرايان گشت و در مواردى منجر به فروپاشى و انحلال آنان گرديد. پس از آشكار شدن آثار سوء اين نگرش، جمع كثيرى از اسلامگرايان، آثارى در رد و تخطئه اين نگرش و قضاوت به رشته تحرير درآوردند كه از جمله مهم ترين اين آثار، كتاب دعاة لاقضاة، اثر حسن اسماعيل الهضيبى، دومين مرشد اخوان در مصر بود كه به تفصيل، مبانى و اصولى را كه مورد استناد اين طرز تفكر بود مورد بحث و انتقاد قرار داد. كثرت و قوت استدلال اينگونه آثار انتقادى موجب شد تا انديشه افراطى مذكور در دهه هفتاد ميلادى از رواج و رونق بيفتد و گروههاى اسلامى حامل اين نگرش در اقليت قرار گيرند. ولى در اواخر دهه هفتاد و اوايل دهه هشتاد، مجدداً اين نگرش و تفكر احياء و سراسر منطقه خاورميانه را، موجى از اقدامات گروههاى انقلابى اسلامى كه خواستار سرنگونى رژيمهاى حاكمند، فرا گرفت. ١٠. عبدالسلام ياسين، الاسلام غداً، (بى جا: مطبوعات افق، ١٩٧٣،) ص٤٧٠. ١١. تصوف از منظر وى عبارت است از تربيت و تزكيه نفس، و منظور از جهاد، اهتمام به ابعاد حكومتى و سياسى اسلام است.