معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٦ - ياد ايام - ندیری رقیه
ياد ايام
ندیری رقیه
١ بهمن، ٨ ربيعالاول: شهادت امام حسنعسکري(ع)
در مدينه بود. با نوهي پسرياش. پسرش آنها را به حج فرستاده بود. از آنجا آمده بودند مزار پيامبر را زيارت کنند. اغلب آرام و قرار نداشت. گاهي از شهر بيرون ميرفت و در مسير مسافراني ميايستاد که از عراق ميآمدند. از آنها احوال خانوادهاش را ميپرسيد که در سامرا بودند. مسافران هر بار خبري تازه برايش داشتند. يک بار خبر آوردند که معتمد دو پسرش را زنداني کرده: ابومحمد و جعفر. بيتابتر شد؛ اما اين گونه خبرها چندين سال بود برايش تازگي نداشت. يک بار ديگر خبر آوردند هر دو پسرش آزاد شدهاند. اين خبر هم برايش تازگي نداشت. ميدانست آزادي ابامحمد با زنداني بودنش فرقي ندارد. آخرين خبري که برايش آوردند کمرش را شکست. مسافرهايي که از عراق آمده بودند، سرشان را پايين انداخته بودند و سکوت کرده بودند. او باز هم خواستهاش را تکرار کرده بود: از ابامحمد، حسنعسکري(ع) خبري ميخواهم. من مادرش هستم. چرا حرف نميزنيد؟ کسي حرفي نزده بود. مگر پيرمردي که آرام گفته بود: «سرت سلامت باشد ياامالحسن! پسرت به شهادت رسيده. سامرا به گريه نشسته. ديگر فرزندت، جعفر رداي امامت پوشيده و دارالخلافه از او حمايت ميکند. او اموال برادرش را مصادره کرده و مردم حيران امامت او هستند.» امالحسن با صدايي که انگار از ته چاه درميآمد گفته بود: «جعفر خيلي کوچکتر از آن است که رداي امامت بپوشد. من وصي پسرم هستم. او قبل از اينکه به حج بيايم وصيتنامهاش را به من سپرده. صبر کنيد نشانتان بدهم.»
وصيتنامه را به مردم نشان داده بود و گفته بود: «زود است که به سامرا بروم و غائلهي جعفر را بخوابانم. اول ميراث نوهي يتيمم را از او پس ميگيرم و بعد تکليف امامت را روشن ميکنم. اگر کسي قبل از من به سامرا رفت، از طرف من به جعفر بگويد: آفتاب پشت ابر نميماند.»
٢ بهمن، ٩ ربيعالاول: روز به امامت رسيدن امام زمان(عج)
سلام آقاجان!
بعضي وقتها دلم ميگيرد که چرا در دورهي پيامبر و امامان ديگر دنيا نيامدهام؛ اما بعد به خودم ميقبولانم که دورهي شما ويژگيهاي منحصر به فردي دارد. مثلاً من امامي را دوست دارم که فقط نامش را در کتابها خواندهام. به مسجدي ميروم که ميگويند تو دستور دادهاي ساخته شود. قبري را زيارت ميکنم که ميگويند جد مظلوم تو است. خلاصه آقاجان، من با همين «ميگويندها» دلخوشم. اعتقادهايم به همين چيزهايي است که در کتابها خواندهام. اينکه شما يک روز ميآيي و دنيا را به ارث ميبري. ميآيي و مهرباني دستهايت، زمين را بارور ميکند. همهي اينها يعني تعليق، يعني اينکه من بايد به آخر داستان دلخوش باشم.
تجربههاي زيادي از اين تعليقها دارم. يکياش غيبت موسي، ديگرياش برگشتن يونس به آغوش قوم و قبيلهاش، بعدي فرزنددار شدن زکريا در هنگام سالمندي همسرش؛ يا به دنيا آمدن عيسي و اثبات بيگناهي مادرش، مريم. همهي اينها تعليق دارند. اصلاً يکي از کارهاي خدا همين است که ما بندههايش را در انتظار بگذارد تا چشمانتظار آخر داستان باشيم. حالا هم چشمانتظار توايم. فقط خدا کند در ميان اين تعليق که خيلي هم طولاني شده، همان باشيم که بايد باشيم! خدا کند پشت غبار زمان نماني! خدا کند اين تعليق که دارد آزاردهنده ميشود، به خاطر کملطفي امثال من نباشد! خدا کند همين روزها که هر کس دارد داستان خودش را به رخ ميکشد، داستان شما سر زبانها بيفتد! خدا کند در همين روزهاي نزديک صدايت را از سمت مکه بشنويم! بيايي و به دنيا نظم بدهي، همه چيز و همه کس را جاي خودش بگذاري. آقاجان! پناه ميبرم به خدا از اين تعليق! اگر طولاني شود، اگر ما را بيش از اين به خاک سياه بنشاند.
٣ بهمن، ١٠ ربيعالاول: سالروز ازدواج پيامبر گرامي اسلام(ص) با حضرت خديجه(س)
به نظر شما عشق تا چند سال دوام دارد؟ از يکي شنيدم تا پنج سال و بعد از اينکه به معشوقت ميرسي همه چيز برايت عادي ميشود. تازه آن هم اگر طرف مقابل، توزرد از آب درنيايد. اما اگر اينطور است، چرا عشق آنها زياد طول کشيد؟ پيامبر و حضرت خديجه را ميگويم. آيا فقط به خاطر اينکه ثروت فراوانش را به پاي پيامبر ريخته بود؟ اين دليل نشانهي فداکاري خديجه است، اما محکمترين دليل نميتواند باشد.
خديجه قبل از اينکه همسر پيامبر باشد، در ميان مردم به لقب «طاهره» يعني پاکدامن معروف بود. اين زن تاجرپيشه قبل از ازدواج با پيامبر هم با احترام ياد ميشد. حتم دارم پاکدامني يعني: پاک بودن در انديشه و گفتار و رفتار؛ و خديجه همهي اينها را با هم داشت. او انساني کامل بود؛ يکي از چهار زن برگزيدهي دنيا. شايد همين ويژگي باارزش بود که بعد از وفات هم، عزيزترين همسر پيامبر بود!
١٠ بهمن، ١٧ ربيعالاول: ولادت آخرين پيامبر آفرينش
محمد
دريايي که کسي به عمقش نميرسد
آسماني که کسي کهکشانهايش را نميشناسد.
محمد
رازي شکوهمند که سينهي خاک، طاقت دريافتنش را ندارد.
محمد
لطيفترين انساني که با گُلهاي بهشت نسبت دارد
برادر بزرگ جبرييل
دوست صميمي خدا
١٠ بهمن، ١٧ ربيعالاول: ولادت امام صادق(ع)
«امفروه يا فاطمه» دختر قاسم بن محمد بن ابيبکر همسر امام محمدباقر و مادر امام صادق است. بانويي که در فضل و تقوا سرآمدترين زن زمان خود بود. چنانکه ميدانيم پدربزرگ او محمد بن ابيبکر فرزند اسما بنت عميس بود که در دامان امام علي(ع) پرورش يافت. محمد بن ابيبکر فرزندخواندهي امام علي(ع) بود و در زمان امام علي به شهادت رسيد. قاسم پسر محمد بن ابيبکر، پدر امفروه يکي از فقهاي هفتگانهي مدينه به شمار ميرفت. امام باقر(ع) با تعبيرات زيبايي از امفروه ياد ميکرد. امام صادق(ع) هم براي او حرمت فوقالعادهاي قايل بود. او در بين زنان مدينه حرمت اجتماعي بالايي داشت و به آموزش و هدايت زنان و حل و رفع مشکلات ديني آنها ميپرداخت.
١٢ بهمن: سال روز ورود امام به ايران
* ايران در انتظار خميني است. بختيار عهد ميکند که محکم بايستد. آيتاللههاي ميانهرو خود را از بختيار دور ميکنند. بختيار نخستوزير، ديشب ملت را مورد خطاب قرار داد و اظهار داشت که استعفا نخواهد کرد. اعتصابات بدون کاستهشدن ادامه مييابد. کارگران مخالف، شب گذشته درست پس از اينکه وي سخنرانياش را شروع کرده بود، برق را قطع کردند. کارکنان راديو و تلويزيون ملي ايران رسماً از قبول رييس جديدشان اميرمسعود برزين خودداري کردهاند.
گزارش سفارت آمريکا در تهران به واشنگتن
* تنها راه جلوگيري از آمدن آقاي خميني که به نظرم رسيد استعفا از مقام رياست ستاد بزرگ ارتشتاران بود. نتيجهي اين کار از دو حال خارج نبود. يا در شوراي سلطنت با نظر من مبني بر جلوگيري از ورود آقاي خميني موافقت ميشد و يا من از قبول مسئوليت کنارهگيري کرده شاهد حوادث ناگوار نميشدم!
اعترافات ژنرال- خاطرات ارتشبد عباس قرهباغي
* گفته ميشد بختيار از روزي که نخستوزير شد هر روز از ساعت ٦ تا ٨ بعدازظهر کميسيوني در نخستوزيري تشکيل ميداد که در آن نمايندهي ساواک، نمايندهي شهرباني، نمايندهي ژاندارمري، نمايندهي ادارهي دوم ارتش، رييس ستاد ارتش و فرماندهان سه نيرو شرکت داشتند. در اين کميسيون از مسايل نظامي، اطلاعاتي و امنيتي صحبت ميشد و بخش قابل اعتنايي از جلسات مصروف طرح نقشه براي جلوگيري از ورود امام ميگرديد. در همين کميسيون بود که طرح انفجار هواپيماي امام نيز مطرح شد.
ظهور و سقوط سلطنت پهلوي- حسين فردوست
١٦ بهمن، ٢٣ ربيعالاول: ورود حضرت معصومه(س) به قم
ديوار به ديوار شمايم بانو
آهوي غريب قصههايم، بانو
گوشم به شماست، چشم خيسم به ضريح
حرفي بزن از خودت برايم بانو
٢٢ بهمن: سالروز پيروزي انقلاب
مژده کز افق سر زد صبح اطلسين دامن
عيد مؤمنان يعني بيستودوم بهمن
جشن فتح و پيروزي، روز دولت اسلام
کوري منافق را چشم مردمي روشن
در محاق ظلمت، شرک از تلألو توحيد
روشنيدل مؤمن، تيرهروزي دشمن
با طلوع يومالله، نه ز فتنهي طاغوت
مانده يک نشان بر جان، نز فسون اهريمن
از فلک نوا خيزد وز ملک سرود آيد
بيستودوم بهمن، بيستودوم بهمن
رايت شهادت را برفراز صبح و شب
از شفق يکي پرده وز فلق يکي دامن...
مشفق کاشاني