معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - پرسمان
پرسمان
خانم زهراسادات خاتمى، شماره اشتراك ١٠٣٣٠
چگونه بنيههاى معنوى با ازدواج تقويت مىشود، در حالى كه بانوان بسيارى هستند كه ازدواج نكردند و تا آخر عمر پاكدامن بودند؟
اولاً: انسان تا زمانى كه ازدواج نكرده است معمولاً براثر هيجانهاى دوران بلوغ و طغيان غريزه جنسى، مشكلات فراوانى دارد، كه اضطراب، بىثباتى و ناآرامىِ روح و روان، از آن جمله است. البته ممكن است فرد يا افراد معدودى در اثر تقويت بنيههاى معنوى، گرفتار اين مشكلات نباشند، اما اين افراد بسيار اندكاند و غالب انسانها با ازدواج نكردن، دچار مشكل مىشوند.
در چنين شرايط نامتعادلى، زمينه كمترى براى رسيدگى به امور معنوى در وجود انسان يافت مىشود. دلمشغولى، سرگردانى و سامان نيافتن امور زندگى، مانع مهمى در راه ايجاد تمركز و آمادگى لازم براى انجام صحيح عبادات و بهرهبردارى از امور معنوى به شمار ميروند. بدين لحاظ يكى از عوامل بسيار مهم و مؤثّر در كاهش خلافها و تقويت بنيه معنوى، ازدواج است.
دختر و پسرى كه ازدواج مىكنند، علاوه بر بهرهمندى از بركات آن، به خوبى مىتوانند به مراقبت از دين و حفظ ارزشهاى انسانى پرداخته و سعادت و خوشبختى خود را تضمين كنند. از اينرو پيامبر اكرم (ص) مىفرمايد: «من تزوج فقد احرز نصف دينه؛ كسى كه ازدواج كند، نيمى از دين خود را حفظ كرده
است.»
ثانياً: ازدواج، علاوه بر هموار كردن راه تكامل معنوى، مايه فزونى ارزش عبادات نيز هست و اين شايد بدان سبب باشد كه اخلاص و حضور قلب براى انجام عبادت در اين حال، بيشتر از زمان مجرّدى است. به همين دليل نبى مكرّم اسلام (ص) مىفرمايد: «ركعتان يصليهما متزوج افضل من رجلٍ عَزبٍ يقوم ليله و يصوم نهاره؛ دو ركعت نماز كسى كه ازدواج كرده، برتر است از عبادات مردى كه شبها درحال عبادت و روزها روزهدار است.»
ثالثاً: دستيابى به كمال، حاصل رو به رو شدن با سختىهاست و ازدواج علاوه بر آرامش روانى، اقناع غريزه جنسى، تداوم نسل و شكوفايى بسيارى از استعدادها، انسان را به صحنه مشكلات وارد مىكند و همين امر زمينه كمال او را فراهم مىسازد.
استاد شهيد مطهرى (ره) مىفرمايد: «تجربه نشان داده است كه افرادى كه در تمام عمر به خاطر هدفهاى معنوى، مجرّد زندگى كرده و نخواستهاند زن و بچه داشته باشند كه مانع رسيدن آنها به معنويات باشد، در همه آنها يك نوع نقص و لو به صورت خاص وجود داشته است. گويى انسان يك نوع كمال روحى دارد كه آن كمال روحى جز در مدرسه خانواده، در هيچ مدرسهاى كسب نمىشود. همه كمالات روحى كه در همه مكتبها و مدرسهها حاصل نمىشود؛ مثل شجاعت در مقابل دشمن. آيا انسان با خلوت نشستن و مبارزه كردن با هواى نفس مىتواند شجاع شود؟ شجاعت جز در مكتب جهادِ عملى براى انسان حاصل نمىشود و چيزى است كه اگر انسان بخواهد در روحش پيدا شود بايد در عمل درگير شود تا آن را كسب كند... شجاعت را در خلوت شب نمىتوان به دست آورد؛ همانطور كه آثار خلوت شب را در ميدان جنگ نمىشود كسب كرد.
«يك خصايص اخلاقى هست كه انسان جز در مكتب تشكيل خانواده نمىتواند آنها را كسب كند. ]تشكيل خانواده [يعنى يك نوع علاقهمند شدن به سرنوشت ديگران. تا انسان زن نگيرد و بچه پيدا نكند و آن بچه شديداً عواطف او را تحريك نكند و مثلاً در مواقعى مريض مىشود او را به هيجان نياورد يا مثلاً لبخند بچه در او اثر نگذارد،] علاقهمند شدن به سرنوشت ديگران در او پديد نميآيد[. با مطالعه كتاب، اين امر در او پيدا نمىشود. تجربه نشان داده است كه اخلاقيون و رياضتكشها كه اين دوران را نگذراندهاند، تا آخر عمر يك نوع خامى و يك نوع بچگى در آنها وجود داشته است. يكى از علل اينكه در اسلام ازدواج يك امر مقدس و يك عبادت تلقى شده، همين است.»
كار و كارگر در نگاه اسلام
آقاى امين حسينپور، شماره اشتراك ١٥٥٥٤
نگاه اسلام به كار و كارگر چگونه است؟
الف) كار و كارگرى از نظر اسلام، اهميت خاصى دارد. كارگر، مجاهد راه خدا معرفى شده و كار، يك امر مقدس شناخته شده است. درباره كار، رواياتى از شخص رسول اكرم (ص) رسيده است كه به چند نمونه بسنده مىكنيم:
١ ـ آن حضرت مىفرمايد: «ان الله يحب العبد المؤمن المحترف؛ خداوند دوستدار بنده مؤمنى است كه حرفه و شغلى داشته باشد.»
٢ ـ در حديثى ديگر فرمود: «الكاد على عياله كالمجاهد فى سبيل الله؛ كسى كه خود را براى اداره زندگى زن و فرزندش به زحمت اندازد مانند كسى است
كه در راه خدا جهاد مىكند.»
٣ ـ در روايت آمده است: هنگامى كه پيامبر (ص) به مردى نگاه مىكرد و شگفتزده مىشد، مىپرسيد: آيا حرفه و شغلى دارد؟ اگر مىگفتند: شغلى ندارد، مىفرمود: از چشم من افتاد و ديگر ارزشى ندارد. از آن حضرت پرسيدند: چرا چنين كسى مورد عنايت نيست؟ فرمود: «لِاَنّ المؤمن اذا لم يكن له حرفة، يعيش بدينه؛ اگر مؤمن، حرفه و شغلى نداشته باشد، براى زندگى خود از دينش خرج مىكند و آن را وسيلهاى براى زندگياش قرار ميدهد»؛ به اصطلاح
دينفروش مىشود.
طبيعى است وقتى كسى در مضيقه مالى قرار بگيرد به هر كارى دست ميزند؛ چنانكه فرمودهاند: «كاد الفقر ان يكون كفراً؛ گاهى فقر و نادارى سر از كفر در ميآورد». كسانى كه مواد مخدّر مىفروشند و از طريق گناه و حرام، كاسبى مىكنند كارشان به كفر منجر خواهد شد.
٤ ـ پيامبر (ص) در حديثى ديگر خطاب به اصحاب مىفرمايد: «تعرضوا للتجارة فان فيها غنى عما فى ايدى الناس فان الله يحب المحترف الامين؛ برويد
تجارت كنيد، زيرا نتيجه تجارت، احساس بىنيازى از مال ديگران است. پس خداوند انسانى را كه شغل دارد و امانتدار است، دوست ميدارد.»
ب) اسلام، كارگر را يك انسان با ارزش تلقّى كرده و براى او حقوقى وضع نموده است كه بعضى از آنها مربوط به شخصيت انسانى اوست و مانند ساير انسانهاست كه بايد رعايت شود و بعضى از آنها درباره كار و مسئوليتى است كه بر عهده گرفته است. اسلام توصيه مىكند كه حق كارگر به تمام و كمال ادا شود و چيزى از آن ضايع نگردد. در اين زمينه نيز احاديثى رسيده است. در روايتى پيامبر اكرم (ص) فرمود: «من ظلم اجيراً اجره احبط الله عمله و حرّم عليه الجنة، هر كس به كارگرى ظلم كند و مزد او را كامل نپردازد، خداوند عملش را تباه مىكند و بهشت را بر او حرام مىسازد.»
در روايتى ديگر آن حضرت فرمود: «خداوند بخشنده هر گناهى است، مگر بدعتى در دين گذاشته شود يا مزد كارگرى پايمال شود و يا مرد آزادى فروخته شود.»
در اين روايت، تضييع حقوق كارگر همانند بدعت در دين، گناهى نابخشودنى معرفى شده است.
و نيز فرمود: خداوند مىفرمايد: من در روز قيامت با سه كس دشمن هستم...، يكى از آنها كسى است كه كارگرى را به كار گيرد و تمام و كمال از او كار بكشد، ولى مزد او را نپردازد.
به دليل همين اهميت است كه بزرگان دين ما درباره مزد كارگر توصيههاى متعددى كردهاند.
اولاً: هر كس وظيفه دارد قبل از اينكه كارگر را به كار گيرد مزد او را مشخص كند. پيامبر اكرم (ص) فرمود: «اذا استأجر احدكم اجيراً فليعلمه اجره؛ هر
كسى كارگرى را به كار گرفت، بايد او را از مزدش با خبر سازد.»
ثانياً: مزد او را پس از تمام شدن كار بلافاصله بپردازد. پيامبر اكرم (ص) فرمود: «اعطوا الاجير اجره قبل از يجف عرقة؛ مزد كارگر را بپردازيد، قبل از آنكه
عرقش خشك شود.»
بزرگان ما خود همواره به اين امر پاىبند بودند. شعيب مىگويد: براى امام صادق (ع) تعدادى كارگر گرفتيم تا در مزرعه ايشان مشغول به كار شوند و مدت قرارداد بين ما و آنها، عصر بود. هنگامى كه از كار فارغ شدند امام به معتب (مسئول امور مالى) فرمود: «اعطهم اجورهم قبل ان يجف عرقهم؛ قبل از
آنكه عرقشان خشك شود، مزدشان را بپردازيد.»
ثالثاً: سفارش شده كه علاوه بر تعيين حقوق، هنگام پرداخت مزد كارگر، مقدارى زيادتر بپردازيم. امام رضا (ع) مىفرمايد: اگر به كسى كه با او قرارداد حقوقى نبستهايد و مزدش را معلوم نكردهايد، سه برابر هم مزد بدهيد، او فكر مىكند مزدش را كامل نپرداختهايد، اما اگر مزد او را مشخص كنيد و هنگام پرداخت، مقدارى زيادتر بدهيد، شما را سپاس مىگويد. حتى اگر يك دانه گندم هم به او زيادتر بدهيد ميداند كه به او زيادتر دادهايد.
تاريخچه پيدايش تسبيح در اديان و مذاهب
آقاى م ـ ص
تسبيح از چه زمانى به وجود آمد و آيا در مذاهب و اديان ديگر (غير از اسلام) با تسبيح ذكر مىگويند؟
استفاده از تسبيح و در دست گرفتن آن از طريق حس لامسه، موجب ارتباط معنوى مىشود و احساسات ما را با مبدأ عالم پيوند ميزند. بيش از چهل هزار سال پيش نخستين دانههاى تسبيح از قلوه سنگهاى دانهدار و استخوان و دندانهايى ساخته مىشد كه از همان ابتدا معنايى نمادين داشتند؛ براى مثال به گردن آويختن استخوان يا دندان حيوان به معناى پيروزى در شكار براى يافتن غذا بود.
گردنبندى كه از صدفِ فسيل شده و استخوانى با قدمت سه هزار سال در موزهاى در كشور جمهورى چك به نمايش گذاشته شده نشان ميدهد كه انسان اوليه از دانههاى تسبيح به همان منظورى استفاده مىكرده كه امروزه انسانها استفاده مىكنند. در هندوستان، تصاويرى از سنگ ماسه وجود دارد كه به سال ١٨٥ پيش از ميلاد باز مىگردد. اين تصاوير مردمى را نشان ميدهد كه تسبيح در دست دارند. ظاهراً تسبيح به دست گرفتن در قرن هشتم پيش از ميلاد، متداول شده است.
حدود سال پانصد پيش از ميلاد، هندوستان شاهد ظهور بوديسم بود كه آداب استفاده از مالا ]تسبيح مخصوص [را از هندوها پذيرفت تا نيايشها و سرودهاى مذهبى را تكرار كرده و يا مؤمنان بتوانند نفسهاى خود را بشمارند. زمانى كه بوديسم به تبّت، چين و ژاپن گسترش يافت، استفاده از «مالا» نيز مرسوم شد. مالاى بوديستها مثل مالاى هندوها معمولاً از ١٠٨ دانه درست مىشد.
هر چند معروف است اولين كسى كه تسبيح را درست كرد حضرت زهرا (س) بود، اما اين قطعى نيست و تاريخ و چگونگى ورود تسبيح به سنّت اسلامى مشخص نشده است. البته برخى دانشمندان اعتقاد دارند كه تسبيح از آيين بوديسم وارد اسلام شده است.
مسلمانان از تسبيحهايى استفاده مىكنند كه داراى ٣٣ يا ٩٩ دانه است كه هر ٣٣ دانه آن به وسيله يك دانه بزرگتر، از ٣٣ دانه بعدى جدا شده است. تسبيح اسلامى براى گفتن ذكر و نام خداوند استفاده مىشود كه در قرآن به آن اشاره شده است.
واژه تسبيح از زبان عربى گرفته شده و به معناى نيايش است. تسبيح مسلمانان از چوپ، پلاستيك و سنگ ساخته مىشود. گفتن ٣٤ مرتبه الله اكبر، ٣٣ مرتبه الحمدلله و ٣٣ مرتبه سبحان الله ]كه به تسبيحات حضرت زهرا (س) معروف است[، يكى از ذكرهاى متداول مسلمانان است كه بعد از نماز به زبان جارى مىكنند.
درباره تسبيحِ برخى اديان ديگر مطالبى هست كه مىتوانيد با مراجعه به منبع ذكر شده در پىنوشت، از آن مطلع شويد.
مسلمان شناسنامهاى
آقاى صادق شكرى، شماره اشتراك ١٠١٥١
بعضى از جوانها مىگويند: پدر و مادر ما اسم ما را مسلمان گذاشتهاند و ما نمىخواهيم اينگونه باشيم، آيا اين طرز فكر صحيح است؟
دين اسلام، اصول و پايههايى دارد كه با نگرش آن درباره جهان و هستى كه اصطلاحاً به آن جهانبينى گفته مىشود، همآهنگ است.
نگاه به اين اصول و جهانبينى اسلام و نيز راهى را كه اين دين براى هدايت مردم ارائه كرده است چنين مىنماياند كه اسلام مىخواهد علاقهمندان به او اين دين را با آگاهى انتخاب كنند و رضايتمندانه، ديندارى را تحقق ببخشند. اين امر با اجبار و اكراه، سازگار نيست: «لا اكراه فى الدين قد تبين الرشد من الغىّ».
استاد شهيد مرتضى مطهرى (ره) در اين زمينه مىنويسد: اسلام كه بر چنين جهانبينى بنياد شده است، مكتبى است جامع و واقعگرا. در اسلام به همه جوانب نيازهاى انسانى، اعم از دنيوى و اخروى، جسمى و روحى، عقلى و فكرى، احساسى و عاطفى و فردى و اجتماعى توجه شده است.
مجموعه تعليمات اسلامى از يك حيث به سه بخش تقسيم مىشود، كه يك بخش آن مربوط به اصول عقايد است؛ مثل اينكه اين عالم خدايى دارد و او پيامبرانى براى هدايت ما فرستاده است و پيامبران نيز اوصيايى داشتهاند. واجب است انسان با تحقيق و تدبر، به اصول عقايد دست پيدا كند و تقليد در آن، حرام است.
البته يك سلسله وظايف تكليفى داريم كه بايد در آن موارد به متخصص و كارشناس مراجعه كنيم؛ مانند نماز، روزه، خمس، زكات و... .
قرآن مجيد، يك سلسله امور را از عوامل خطاها و گمراهىها دانسته است كه براى رسيدن به پاسخ نهايى، ذكر آنها ضرورى است. اين امور عبارتاند از:
١ ـ تكيه بر ظن و گمان به جاى علم و يقين
قرآن كريم به شدت با پيروى از ظن و گمان مخالفت مىكند و مىگويد: مادامى كه به چيزى علم و يقين حاصل نكردهاى آن را دنبال مكن.
٢ ـ ميلها و هواهاى نفسانى
انسان اگر بخواهد صحيح قضاوت كند بايد در مورد مطلبى كه ميانديشد كاملاً بىطرفى خود را حفظ كند؛ يعنى كوشش كند كه حقيقت خواه باشد و خويشتن را تسليم دليلها و مدارك نمايد، نه هوا و هوس. يكى عاشق دختر مسيحى مىشود و دختر مىگويد: اگر دين مسيح را بپذيرى با تو ازدواج مىكنم؛ اين دين، عشقى است، نه تقليدى؛ چنانكه حبّ و بغض هم آفت معرفت است. تقليد بيرويه از پدر و مادر هم نادرست است. قرآن مىفرمايد: «ان يتبعون الا الظن و ما تهوى الا نفس؛ پيروى نمىكنند مگر از گمان و از آنچه نفسها خواهش مىكنند». كسى كه دينى را با ظن و گمان و هوا و هوس انتخاب كند
راهش منطقى نيست، اگر چه ممكن است دينش درست باشد.
٣ ـ شتابزدگى
هر قضاوت و اظهار نظرى، نيازمند مدارك است و تا مدارك به قدر كافى در يك مسئله جمع نشود هرگونه اظهار نظر، شتابزدگى محسوب مىشود. قرآن كريم بارها به اندك بودن سرمايه علمى بشر و كافى نبودن آن براى برخى قضاوتهاى بزرگ اشاره مىكند و اظهار جزم را دور از احتياط تلقّى مىنمايد؛ مثلاً مىفرمايد: «و ما اوتيتم من العلم الا قليلاً؛ آن مقدار علم و اطلاعى كه به شما رسيده، اندك است و براى قضاوت، كافى نيست.»
٤ ـ سنّتگرايى و گذشتهنگرى
انسان به حكم طبع اولى خود هنگامى كه مىبيند يك فكر و عقيده خاص مورد قبول نسلهاى گذشته بوده است، خود به خود و بدون آنكه مجالى به انديشهاش بدهد، آن را مىپذيرد. قرآن يادآورى مىكند كه پذيرفتهها و باورهاى گذشتگان را مادام كه با معيار عقل نسنجيدهايد، نپذيريد و در مقابل باورهاى گذشتگان استقلال فكرى داشته باشيد. مىفرمايد: «اگر به آنها گفته شود كه از آنچه خدا به وسيله وحى فرود آورده پيروى كنيد، مىگويند: خير، ما همان روشها و سنّتها را پيروى مىكنيم كه پدرانمان ميرفتند. حتى اگر پدرانشان هيچ چيزى را نمىفهميدند.»
٥ ـ شخصيتگرايى
يكى ديگر از موجبات لغزش انديشه، گرايش به شخصيتهاست. شخصيتهاى بزرگ تاريخى يا معاصر، به دليل عظمتى كه در نفوس دارند بر روى فكر و انديشه و تصميم و اراده ديگران اثر مىگذارند و در حقيقت، هم فكر و هم اراده ديگران را تسخير مىكنند. ديگران آن چنان ميانديشند كه آنها ميانديشند و آن چنان تصميم مىگيرند كه آنها مىگيرند. قرآن از زبان مردمى كه از اين راه گمراه مىشوند نقل مىكند كه: «ربنا انا اطعنا سادتنا و كبرائنا فاضلونا السبيلا؛ پروردگارا! ما بزرگان و اكابر خويش را پيروى و اطاعت كرديم، پس ما را گمراه ساختند.»
بنابر اين با توجه به مطالب ياد شده كه اصول صحيح فهم از دين را گوشزد مىكند، مىتوان درباره اديان موجود مطالعه و تحقيق كرد و به دين كامل و جامع دست يافت. تحقيق با اين ويژگىها مورد تأييد اسلام است و يك ارزش ويژه، معرفى شده است.
اما اينكه شما بر اساس شناسنامه پدر و مادرتان مسلمان تلقّى مىشويد نبايد ناراحت باشيد، زيرا شناسنامه اهميتى ندارد، مهم اين است كه در راه انتخاب دين، تحقيق كنيد. اگر نتيجه تحقيق شما اين شد كه يهودىها حق مىگويند، بعداً مىتوانيد شناسنامهتان را عوض كنيد. براى تحقيق بيشتر راجع به اسلام و مذهب شيعه، به كتابهاى علامه طباطبائى و سلسله كتابهاى دكتر شريعتى در زمينه اسلامشناسى و به ويژه كتابهاى شهيد مطهرى مراجعه كنيد.
پيشگيرى از جنابت
آقاى ى ـ ر
چه كنيم تا جُنب نشويم؟
پرسش شما، كلى است و چند صورت مىتواند داشته باشد و در هر صورت، حكم آن نيز متفاوت است. ممكن است جنابت از راههاى زير به وجود آيد:
١ ـ جنابت از راه حلال كه معمولاً پس از ازدواج و با رعايت حقوق زناشويى، تحقق مىيابد، اين نوع جنابت، امرى است طبيعى و مجاز؛
٢ ـ جنابت از طريق خروج غير اختيارى منى در خواب يا بيدارى؛
گاهى به علت پر شدن كيسه منى يا سستى كمر و يا بيمارى اعصاب، جنابت حاصل مىشود. اين نوع جنابت نيز چون غير اختيارى است حرام نمىباشد و در صورتى كه بيش از حد معمول باشد بايد براى درمان آن به پزشك مراجعه كرد.
٣ ـ جنابت از طريق تصوّر و تخيّل امور جنسى؛
گاهى به علت خيالات و يا تصوّر صورتهاى جنسى و شهوانى، تحريك جنسى صورت مىگيرد و در صورت تداوم و شدت بخشيدن به آن، منجر به جنابت مىشود. هر چند براى مقدمات تصوّريه و خيالات تا زمانى كه با عمل توأم نگردد فردى را عذاب نمىكنند، اما چون ممكن است زمينه ابتلا به گناه را در فرد ايجاد كند و خداى ناكرده او را به فساد بكشاند، بايد از آن دورى كرد. بهترين راه براى نيل به اين هدف، مشغول شدن به تلاوت قرآن و يا ذكر صلوات و يا ساير ذكرها و نيز فكر كردن به موضوعاتى غير از امور جنسى است.
٤ ـ جنابت از طريق اقدامات عملىِ خلاف عقل و شرع و بهداشت؛
گاهى فردى به بيمارى خود ارضايى مبتلاست؛ يعنى خداى ناكرده با دست و يا چيزى ديگر كارى مىكند كه منى از او خارج مىشود. اين كار، از گناهان كبيره است كه عواقب و پيآمدهاى ناگوار جسمى، روحى و اجتماعىِ فراوانى را به دنبال دارد؛ مانند: اضطراب، افسردگى، پرخاشگرى، حواسپرتى، ناتوانى جنسى، تحليل قواى جسمانى و غير آن.
براى درمان اين عمل ناشايست و رها شدن از آن، راهكارهاى مختلفى وجود دارد كه به طور فشرده به مواردى اشاره مىكنيم:
١ ـ تخليه مثانه پيش از خواب شبانه؛
٢ ـ خوردن غذاى سبك در شب؛
٣ ـ پرخورى نكردن: هميشه قبل از سير شدن كامل، دست از غذا برداريد؛
٤ ـ اجتناب از پوشيدن لباسهاى تنگ و چسبان؛
٥ ـ دورى از فكر گناه و پرهيز از تصوّر و تخيّل امور جنسى و شهوانى؛
٦ ـ پرهيز از خوردن غذاهاى محرّك؛ مانند: خرما، پياز، فلفل، تخم مرغ و... ؛
٧ ـ دورى از تنهايى: تنهايى فرصتى است براى فكر و يا عمل گناهآلود؛
٨ ـ ورزش كردن براى تخليه انرژى اضافى بدن؛
٩ ـ بيكار نبودن و برنامهريزى براى اشتغال مستمر و مطلوب؛
١٠ ـ نگاه نكردن به نامحرم و تصاوير شهوتزا؛
١١ ـ تفكر در زشتى گناه و عواقب آن؛
١٢ ـ دورى از محيطهاى آلوده و دوستان ناباب؛
١٣ ـ روزه مستحبى گرفتن؛
١٤ ـ پرهيز از دستكارى اندام جنسى خود.
ضمناً مجله معرفت در شماره ١٢ خود موضوع مورد نظر و راهكارهاى رهايى از آن را به تفصيل بيان كرده است، مىتوانيد از آن استفاده كنيد.
راههاى ايجاد رغبت به نماز
خانم عذرا عالى، شماره اشتراك ٥٣١٣
چه كنيم تا به اقامه نماز تشويق شويم؟
در ايجاد شوق و اشتياق براى انجام نماز و پرهيز از اهمال و كسالت در به پا داشتن آن، عواملى مؤثّرند كه به چند مورد اشاره مىكنيم:
الف) اهميت نماز از نظر تاريخى
نماز، يكى از فروع اديان الهى است و تمام پيامبران، نماز و زكات را سرلوحه برنامههاى خويش قرار دادهاند. قرآن كريم از زبان حضرت عيسى (ع) نقل مىكند كه فرمود: «و اوصانى بالصلوة و الزكاة ما دمت حيّاً؛ ... من بنده خدايم... و تا زندهام مرا به نماز و زكات وصيت كرده است.»
ب) اعتدال در دنيادارى
گاهى دنياپرستى و توجه بيش از حد به دنيا، مانع انجام نماز است. افراط در دنياگرايى، ما را از ياد خدا غافل مىكند. به همين دليل بايد كارى كرد كه دنياگرايى به دنياپرستى منجر نشود و از حد اعتدال خارج نگردد. هر چه همّ و غمّ ما براى دنيا بيشتر باشد، در انجام عبادت، كسلتر مىشويم. قرآن كريم مىفرمايد: «رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر الله؛ مردانى كه كار تجارت و خريد و فروش، آنان را از ياد خدا و بر پا داشتن نماز باز نميدارد.»
ج) خوددارى از نافرمانى خدا
در قرآن كريم مىخوانيم: «ان الصلاة تنهى عن الفحشاء و المنكر؛ نماز، انسان را از فحشا و منكر باز ميدارد». البته نماز با نشاط و از روى اخلاص، چنين
آثارى را دارد.
اگر نماز، انسان را از زشتىها و پليدىها باز ميدارد، متقابلاً زشتىها و پليدىها نيز انسان را از نماز باز ميدارد. هر دلى كه از گناه سياه شد، جايى براى خدا و معنويات باقى نمىگذارد.
در خانه دل، ما را جز يار نمىگنجد چون خلوت يار اينجاست اغيار نمىگنجد
رسم عاشق نيست با يك دل دو دلبر داشتن يا زجانان يا زجان بايست دل برداشتن
از طرفى، هر چه فاصله انسان از گناه و معصيت بيشتر شود، فاصله بين او و نماز كم خواهد شد. بنابر اين براى ايجاد شوق عبادت بايد روح بندگى را در خود تقويت كنيم و مطيع دستورات خدا باشيم و از نافرمانى و معصيت بپرهيزيم. انسان مطيع و فرمانبردار همواره براى رسيدن وقت اذان و به پا داشتن نماز لحظهشمارى مىكند و هنگام نماز، فقط به خدا فكر مىكند و بس.
در تاريخ آمده است: خواجه منصور، وزير سلطان طغرل، مردى دانا و درستكار بود. روزى سلطان قبل از طلوع آفتاب او را احضار كرد. مأموران به منزل وى رفتند و او را در حال خواندن نماز و دعا ديدند. امر پادشاه را ابلاغ كردند، ولى وزير به گفته آنان توجهى نكرد و همچنان به خواندن نماز و دعا ادامه داد. مأموران، بياعتنايى او را به عرض شاه رساندند، سلطان سخت خشمگين شد. وزير، پس از فراغت از نماز و دعا به دربار آمد. همينكه وارد شد، شاه با تندى به او گفت: چرا دير آمدى؟
وزير در كمال آرامش گفت: اى پادشاه! من بنده خداوندم و چاكر سلطان طغرل، تا از بندگى خدا فارغ نشوم نمىتوانم به وظايف چاكرى پادشاه قيام كنم. گفتار محكم و پر از حقيقت وزير، شاه را تحت تأثير قرار داد و به او آفرين گفت و سفارش كرد همواره به اين روش ادامه دهد. آنگاه به وزيرش گفت: بندگى خدا را به چاكرى ما مقدّم بدار تا از بركت آن، امور كشور استوار بماند.
د) انتخاب دوستان شايسته
دوست و محيط زندگى، از امور تأثيرگذار در رفتار و شخصيت انسان به شمار ميروند. امام صادق (ع) مىفرمايد: «المرء على دين خليله؛ انسان متديّن به
دين دوست خود است.»
بنابر اين، نشست و برخاست با دوستى كه به نماز اهميت نميدهد و يا قرار گرفتن در محيطهايى كه از نماز و عبادات نشانى ندارند، در بىتوجهى انسان به نماز مؤثّر است و لذا بايد به آن حساس بود.
به قول شاعر:
هر كه با دونان نشيند همچو دونان دون شود با خردمندان نشيند عقل او افزون شود
سنايى مىگويد:
با بدان كم نشين كه بد مانى خوپذير است نفس انسانى
ه ) احساس نياز
مهمترين عامل استقبال از نماز و اهميت دادن به آن، احساس نياز است. هنگامى كه انسان به چيزى نيازمند شد براى به دست آوردن آن تلاش مىكند.
به قول يكى از محققان: هر وقت انسان احساس احتياج و نياز به عبادت پيدا كرد با كمال اشتياق به طرف آن ميرود و سعى و تلاش مىكند كه به بهترين وجه آن را به جا آورد. امام خمينى (قدس سره) در اين باره مىفرمايد: «قلب ما باور نكرده است كه سرمايه سعادت عالمِ آخرت و وسيله زندگانى و روزگارهاى غير متناهى، نماز است. ما نماز را سربار زندگى خود مىشماريم و تحميل و تكليف ميدانيم... ما چون احتياج به دنيا پيدا نموديم و آن را سرمايه و سرچشمه دريافتيم، در توجه به آن، حاضر و در تحصيل آن مىكوشيم. اگر ايمان به حيات آخرت پيدا كنيم و حس احتياج به زندگانى آنجا بنماييم و عبادت و خصوصاً نماز را سرمايه عيش و نوش آن عالم و سرچشمه سعادت آن نشئه ]عالم[ بدانيم، البته در تحصيل آن كوشش مىنماييم و در اين سعى و كوشش، زحمت و رنج و تكليف در خود نمىيابيم، بلكه با كمال اشتياق و شوق، دنبال تحصيل آن ميرويم و شرايط حصول و قبول آن را با جان و دل تحصيل مىكنيم.»
در مكتب عشق گر خريدار شوى از خواب هزار ساله بيدار شوى
يك تار زمويش به جهانى ندهى وانگه به جمال او گرفتار شوى
«شايق»
براى آشنايى بيشتر، خواندن كتابهاى اعتقادى درباره خدا، امدادهاى غيبى و نماز را به شما توصيه مىكنيم.
مفهوم طرب و موسيقى لهوى
آقاى على اسكندرى، شماره اشتراك ١٢٣٧٠
منظور از طرب و موسيقى لهوى چيست؟
طرب؛ يعنى شاد شدن، اهتزاز و جنبش از شادى و نشاط، و مطرب؛ يعنى شاديآور، چيزى كه ايجاد هيجان و نشاط كند. منظور از موسيقى مطرب با
توجه به معناى لغوى و آنچه بزرگان گفتهاند، اين است كه: «حالت غير عادى از نظر وجد و نشاط به وجود آورد.»
آية الله فاضل لنكرانى (ره) مىنويسد: «مقصود از طرب، تحول غير اختيارى است ]كه[ در مستمع پيدا مىشود.»
آية الله مكارم شيرازى در پاسخ اين پرسش كه: برخى حالت طرب را تشبيه به حالت مستى كردهاند، چه دليلى بر اين تشبيه وجود دارد؟ آيا چنين حالتى را تاكنون كسى ديده است؟ نوشتهاند: «از اينكه بسيارى از انواع غنا مانند مواد مخدّر عمل مىكند، جاى شك نيست؛ منتها در اينجا تخدير از طريق گوش حاصل مىشود.»
لهو در لغت؛ يعنى بازى، آنچه مايه سرگرمى باشد و انسان خود را با آن سرگرم كند. و در مورد موسيقى لهوى، به آن نواها و آوازهايى گفته مىشود كه
مناسب مجالس خوشگذرانى و عيّاشى است.
آية الله تبريزى (ره) نوشتهاند: «نواختن آلات مخصوصه كه مناسب با مجالس خوشگذرانى باشد و گوش دادن به آن، جايز نيست.»
وى همچنين در پاسخ اين پرسش كه موسيقى لهوى چه نوع موسيقياى است؟ نوشتهاند: «موسيقياى است كه مناسب مجالس خوشگذرانى است. و الله العالم.»
آية الله مكارم شيرازى در پاسخ اين پرسش كه مجالس لهو و لعب به چه نوع مجالسى گفته مىشود؟ نوشته است: «منظور، مجالسى است كه براى عيّاشى و هوسرانى و بىبند و بارى تشكيل شده است و به تعبير ديگر، به مجالسى گفته مىشود كه در نزد عرف متشرّعه و متديّنين، مجلس گناه محسوب شود. موسيقىهاى مناسب اينگونه مجالس، حرام است، هر چند در مجلس عادى نواخته شود و يا به صورت فردى باشد.»
مراجع معظّم تقليد نوعاً در اين زمينه كه تشخيص موسيقى لهوى با كيست؟ نوشتهاند: با عرف.
آية الله تبريزى (ره) نوشتهاند: «ملاك در تشخيص موسيقى لهوى، نظر عرف است. والله العالم.»
آية الله مكارم شيرازى نوشتهاند: «تشخيص آن با مراجعه به عرف عام، امكانپذير است.»
بنابراين منظور از موسيقى مطرب آن است كه هيجانانگيز و مخدّر باشد و از نظر وجد و نشاط، حالتى غير عادى در انسان به وجود آورد و باعث تحوّل غير اختيارى شود، به طورى كه او را از حالت اختيار و تعقّل بيرون ببرد و به كارهاى احساسى و غير عاقلانه وادار سازد؛ مثلاً اگر در حالت رانندگى است چنان او را شنگول و منگول كند كه بدون اختيار پا را روى پدال گاز بگذارد و اتومبيل را با سرعتى نامتعارف و غير معقول به پيش ببرد، به طورى كه هر بيننده عاقلى او را مذمّت كند.
منظور از موسيقى لهوى، آن نوع نوا و نواخت است كه معمولاً در مجالس خوشگذرانى و عيّاشى اجرا مىشود و عرف متشرّع و ديندار آن را زشت و گناه تشخيص ميدهد.
آموزش و استفاده از آلات موسيقى
آقاى م ـ ر
استفاده از آلات موسيقى و يا آموزش و تعليم آن در چه صورت حرام است؟ لطفاً با توجه به فتواى آية الله مكارم شيرازى آن را پاسخ دهيد؟
به فتواى آية الله مكارم شيرازى: «خريد و فروش و استفاده از اسباب و آلاتى كه از آنها غالباً براى موسيقى حرام استفاده مىشود، حرام است.»
همچنين ايشان مىفرمايند: «يادگيرى نوع حرامش ]نيز [حرام است.»
بنابراين، حرام بودن استفاده از آلات موسيقى و يا آموزش و تعليم آن، به نوع استفاده فرد بستگى دارد. اگر از اين وسيله بيشتر در مجالس حرام و يا براى نواختن سازهاى حرام استفاده مىكنند كه اصطلاحاً به آن موسيقى مطرب مىگويند، خريد و فروش و آموزش آن، حرام خواهد بود.
آيا آبى كه گاهى اوقات به هنگام لمس كردن، بوسيدن و يا ديدن بعضى از فيلمها از انسان خارج مىشود، منى است و باعث جنابت مىشود؟
قريب به اتفاق مراجع مىفرمايند: «به دو چيز انسان جنب مىشود: اول، جماع؛ دوم، بيرون آمدن منى، چه در خواب باشد يا بيدارى، كم باشد يا زياد.»
بنابراين آبى كه در حين ديدن فيلم يا عكس يا بوسيدن و يا لمس كردن به طور ناخواسته بيرون ميآيد و نميداند منى است يا بول يا غير اينها، چنانچه با شهوت و جستن بيرون آمده (و بعد از آمدن آن، بدن سست شده)، آن آب حكم منى را دارد و اگر هيچ يك از اين سه نشانه يا بعضى از اينها را ندارد، حكم منى را ندارد و پاك است. البته در صورتى كه منى باشد، چون خود فرد زمينه آن را ايجاد كرده است، در رديف مصاديق استمنا قرار مىگيرد و
حرام است و بايد از آنها اجتناب كرد.
حُكم آزار رساندن به ديگران در عروسىها
آقاى سيدحسين پوركبابى، شماره اشتراك ١٢٢٤٤
بوق زدن پشت سر ماشين عروس، چه حكمى دارد؟
بوق زدن پشت سر ماشين عروس، يكى از رسوم متداول شهرى در عروسىهاست و جايز مىباشد، مگر اينكه باعث اذيت و آزار مردم شود. مرحوم امام و آية الله گلپايگانى و آية الله تبريزى (رحمة الله عليهم) و نيز آية الله مكارم شيرازى در پاسخ پرسشى مشابه نوشتهاند: «گُلكارى كردن ماشين و بوق زدن در سطح شهر، اگر موجب جلب نظر نامحرم به عروس يا ديگر خانمها و صورت زينت شده آنها شود و يا موجب اذيت و مزاحمت مردم شود، حرام است.»
برداشتن پول بدون اجازه شوهر
خانم خ ـ ف
آيا زن مىتواند براى مخارج روزانه خود، بدون اجازه شوهرش از جيب او پول بردارد؟
زن، يكى از كسانى است كه نفقه او بر شوهر واجب است. در صورتى كه زن به وظايف شرعى خود در برابر شوهر عمل كند؛ يعنى هر وقت او خواست و مانعى شرعى نبود تمكين نمايد و خود را براى لذت جنسى در اختيار شوهر قرار دهد و مطيع او باشد، در اين صورت بر شوهر واجب است مخارج او را بپردازد و در صورتى كه نپرداخت، زن مىتواند از راههايى به حق خود برسد.
آية الله فاضل لنكرانى (ره) نوشتهاند:
«زنى كه از شوهر اطاعت مىكند، اگر مطالبه خرجى كند و شوهر ندهد، مىتواند جهت الزام شوهر ]و مجبور كردن او[ به پرداخت نفقه، به مجتهد جامع الشرايط و اگر ممكن نباشد، به عدول مؤمنين و اگر آن هم ممكن نباشد به فُسّاق مؤمنين مراجعه كند ]و از آنها براى مجبور كردن شوهر و گرفتن حق خود كمك بگيرد[ و چنانچه الزام شوهر به دادن نفقه ممكن نباشد، مىتواند در هر روز به اندازه خرجى آن روز، بدون اجازه، از مال او بردارد.»