معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣ - گزیده از پژوهش های ارسالی شماره ٧٢ - موضوع پژوهش ٢
گزیده از پژوهش های ارسالی شماره ٧٢ - موضوع پژوهش ٢
گاهى دين و ديندارى به دليل عدم رويكرد و توجه عميق به دين و سطحى نگرى و قشرى گرايى در آن، دچار آسيب مىشود و در اثر اين آسيب، باورهاى دينى هويت اصلى خود را از دست ميدهند.
گاهى اين آسيبها از ضعف باورها و رفتارهاى دينى و ظهور سستى در بنيادهاى اخلاقى و بياهميتى به ارزشهاى دينى است و گاهى هم بر اثر بى ايمانى، اباحى گرى و دين گريزى.
بحرانهاى ناشى از آسيب دين و ديندارى، عميق و گسترده است و مىتواند به بحرانهاى روحى و فكرى، بحرانهاى فرهنگى و اعتقادى، بحرانهاى سياسى و اجتماعى، شكسته شدن حريمهاى فردى و اجتماعى و بىهويتى آدمى منجر گردد. به دليل آسيب ديدن دين و آفتزدگى ديندارى، حريمهاى انسانى و مرزهاى سلوك اجتماعى متزلزل مىشود و انواع تعدّىها و حرمت شكنىها ظهور مىكند.
اين همه از جمله مصيبتهايى است كه در طول نيم قرن پس از ارتحال رسول گرامى (ص) جهان اسلام را به خود مبتلا ساخت. تلاشهاى گسترده امام على (ع)، امام حسن مجتبى (ع) و امام حسين (ع) در طول نيم قرن، براى از بين بردن آسيبها و آفتهاى وارد بر دين و ديندارى و برگرداندن امور به مسير اصلى بود، ولى متأسفانه به علت عميق بودن انحرافها و شكافهاى به وجود آمده، فجايع عظيمى در جهان اسلام به وقوع پيوست.
حركت و قيام امام حسين (ع)، اقدامى در جهت مبارزه با آسيبهاى وارده بر دين و ديندارى بود. آن حضرت در مراحل گوناگون قيام و حركت خود، در نامهها و سخنرانىهاى متعددى كه به مناسبتهاى گوناگون ارائه نمود، به اين آفتها اشاره كرد.
مهدى خليلىتيلكى، شماره اشتراك ١٣٦٠١
مفهوم آسيبشناسى
اصطلاح «آسيبشناسى» در همه رشتههاى علوم، اعم از كاربردى و انتزاعى، پايه و غيرپايه، تجربى و طبيعى، انسانى و غيرانسانى و به ويژه در روانشناسى و تعليم و تربيت، كاربرد خاص خود را دارد. اين اصطلاح امروزه معادل واژه «pathology» شناخته مىشود. به همين دليل، تأمّل در اين واژه و مشتقات آن خالى از فايده نيست. «patho» به مفهوم «بيمارى و آسيب» است و «pathology» يعنى آسيبشناسى، و «pathological» به معناى وابسته به آسيبشناسى، يا آسيب شناختى است. اصطلاح «پاتولوژيست» به آن دسته از متخصصان پزشكى اطلاق مىشود كه با نابهنجارىهاى اعضا سر و
كار دارند. ساير متخصصان از ديگر رشتهها، از اصطلاح «پاتولوژيكال» استفاده مىكنند.
جايگاه آسيبشناسى دين و ديندارى
دين، زيباترين جلوه رحمانيت خداوند براى هدايت نوع بشر است و ديندارى رويكرد به اين رحمانيت و سير در مسير
هدايت. در اين مسير، پيوسته رهزنانى به صورت آفات دين و ديندارى ظهور كردهاند كه شناخت آنها و پرداختن به سلامت و بهداشت ديندارى، از مهمترين آداب در چنين سيرى است.
واژه «دين» در لغت، به معانى گوناگونى به كار رفته است؛ از جمله در فرهنگهاى فارسى، به معناى آيين، كيش، راه،
روش، قانون، حق و داورى، و در مفردات، به معناى طاعت و جزا آمده است.
تفليسى نيز در وجوه القرآن، هفت وجه براى آن ذكر كرده است: (توحيد، داورى كردن، فرمانبردارى، پاداش، شمار، خو و كيش).
استاد جواديآملى، «دين» را در لغت، به معناى انقياد، پيروى، اطاعت، تسليم و جزا ميداند.
از نظر اصطلاحى نيز براى «دين» تعاريف گوناگونى ارائه شده است. بعضى به صورت عام بر حسب مفهوم جامع مشترك و يا خصوصيات مشترك اديان، به تعاريف فراگيرى از «دين» پرداختهاند، بعضى نيز با ارائه تعاريف ماهوى، به تجليل هويّت آن مىپردازند. برخى تعاريفى روان شناختى از دين ارائه ميدهند و گروهى تعاريفى جامعه شناختى يا غايت گرايانه و يا اخلاق گرايانه.
در ميان تعاريف ارائه شده، به يك تعريف اكتفا مىشود:
دين، عبارت است از: مجموعه عقايد، اخلاق، قوانين و مقرّراتى كه براى اداره امور جامعه انسانى و پرورش انسانها باشد.»
«البته گاهى همه اين مجموعه، حق و گاهى همه آن باطل و زمانى مخلوطى از حق و باطل است.» دين حق، حقيقتى
متعالى و امرى قدسى است و از اين نظر، فراتر از آسيب و آفت است. در امور الهى خطا و آفت راه ندارد. خطاپذيرى و اشتباه در حيطه امور بشرى است. از اين رو آسيب و آفت در بحث آسيبشناسى دين و ديندارى به حقيقت دين باز نمىگردد، بلكه به نحوه رويكرد انسانها به دين و فهم و تلقّى آدمى از دين و نوع معرفتِ دينى و شيوه ديندارى باز مىگردد.
اصطلاح «آسيبشناسى دينى»، اصطلاح جديدى در حوزه انديشه دينى است. «آسيبشناسى دينى؛ يعنى شناخت آسيبها و اشكالاتى كه بر اعتقاد و باور دينى و يا آگاهى و معرفت دينى و يا عملى در رفتار جامعه دينى وارد مىشود، زيرا
ديندارى شامل دو عرصه نظر و عمل است؛ دربرگيرنده انديشه، معرفت، باور و ايمان دينى و نيز اقرار، كردار، رفتار و سلوك دينى است و همه اينها به نحوى در معرض آسيب و آفت قرار مىگيرند.
وجوه گوناگون آسيبهاى دينشناسى و ديندارى
براى دينشناسى و ديندارى با توجه به مراتب گوناگون و شدت و ضعف آن، آسيبهاى ذيل را مىتوان در نظر گرفت:
١ ـ عدم فهم عميق دين و سلوك دينى؛
٢ ـ دريافت نادرست مفاهيم دينى؛
٣ ـ ضعيف شدن باورها و رفتارهاى دينى؛
٤ ـ سست شدن بنيادهاى اخلاقى؛
٥ ـ بى ارزش شدن ارزشهاى دينى؛
٦ ـ بى اعتقادى به دين و امور مذهبى؛
٧ ـ بيايمانى؛
٨ ـ اباحىگرى مذهبى؛
٩ ـ گريز از امور دينى و مذهبى؛
١٠ ـ ظهور و بروز بدعتها.
صادق خليليان، شماره اشتراك ١٢٩٦٨
رابطه انسان و دين
گرايش انسان به دين، امرى فطرى، ذاتى، عميق و ريشهدار است. دين نه تنها تأمين كننده بسيارى از نيازهاى انسان، بلكه خود نيازى بنيادين و نهفته در ژرفاى وجود آدمى است.
حس مذهبى، يكى از عناصر اوليه ثابت و طبيعى روح بشر است. بشر ذاتآ به مفاهيمى همچون: علم، زيبايى، نيكى، راستى و اخلاق حسنه عشق ميورزد و در روح خود براى آنان اصالت و استقلال قائل است. حس مذهبى يا مفاهيم قدسى نيز همانند مفاهيم ياد شده در روح بشر جايگاه ويژهاى دارد كه از اعماق وجدان و فطرت او سرچشمه مىگيرد.
«الكسيس كارل» معتقد است كه: «احساس عرفانى (دينى) جنبشى است كه از اعماق فطرت سرچشمه گرفته است و يك غريزه اصلى است.»
وى در جاى ديگر مىنويسد: فقدان احساس اخلاقى و عرفانى در ميان اكثريت عناصر فعال يك ملت، زمينه زوال قطعى ملت و انقياد او را دربند بيگانه تدارك مىبيند؛ سقوط يونان قديم معلول چنين عاملى بود.
در نگاه «تولستوى» نيز «ايمان آن چيزى است كه انسان با آن زندگى كند.»
استاد مطهرى (ره) در توضيح اين سخن مىگويد: «ايمان، مهمترين سرمايه زندگى است. به نظر وى مردم به برخى از سرمايههاى زندگى مانند سلامت، امنيت، ثروت، رفاه و... توجه دارند، اما به يك سرمايه بزرگ كه نامش ايمان است توجه ندارند، چرا كه آنان اصولا محسوسات و ماديات را بيشتر از معقولات و معنويات مىشناسند.
نياز انسان به دين، امرى جاودان و زوالناپذير است. لازمه ذاتى بودن دينورزى اين است كه دين همچون ديگر غرايز و نيازهاى ذاتى انسان همپاى حيات بشر بپايد و آينده بشر را همچون گذشته در نوردد. لاجرم گسست بين انسان و دين را هرگز نمىتوان و نبايد انتظار داشت.
«ارنست رنان» در پايندگى و ژرفايى تأثير دين در نهاد انسان مىگويد: «ممكن است روزى هر چه را دوست ميدارم نابود و از هم پاشيده شود و هر چه را كه نزد من لذت بخشتر و بهترين نعمتهاى حيات است از بين برود و نيز ممكن است آزادى به كار بردن عقل و دانش و هنر بيهوده گردد، ولى محال است كه علاقه به دين متلاشى يا محو گردد، بلكه همواره و هميشه باقى خواهد ماند و در كشور وجود من شاهدى صادق و گواهى ناطق بر بطلان ماديت خواهد بود.»
همه آنچه گفته شد را در يك آيه زيباى قرآن مىتوان يافت كه رمز دينگرايى انسان را چنين ترسيم كرده است: «فاقم وجهك للدين حنيفآ فطرة الله التى فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله؛ پيوسته به سوى دين پاك خداوند رو كن كه انسانها را بر آن
سرشته است و آفرينش الهى دگرگون نخواهد شد.»
راههاى شناخت دين
از راههاى صحيح شناخت دين مىتوان به موارد زير اشاره كرد:
١ ـ وجدان طبيعى و الهام فطرى؛
٢ ـ حواس و مشاعر كه در زندگى حيوانى مكمّل وجدان است و بين انسان و ساير جانوران مشترك است؛
٣ ـ هدايت از طريق عقل؛
٤ ـ توجه به كاركردهاى دين و تفكر و تدبر در آثار و بركات و حسنات عينى دين در حيات بشرى.
كاركردهاى روانشناختى دين
در ميان علوم و دانشهاى جديد هيچ يك همانند روانشناسى، نقاب از رازهاى شگفت دين و ديندارى بر نكشيده و لزوم اجتنابناپذير آن را در زندگانى به طور ملموس روشن نساخته است. پارهاى از كاركردهاى روانشناختى دين و دينورزى عبارتاند از:
١ ـ معنا بخشيدن به حيات: «كارل يوستاويونگ» در اهميت اين مسئله مىنويسد: «در ميان همه بيمارانى كه در نيمه دوم حياتم با آنها مواجه بودهام، يكى هم نبوده كه شكلش در آخرين وهله، چيزى جز مشكل يافتن يك نگرش نسبت به حيات باشد. با اطمينان مىتوان گفت: كه همه آنان از آن رو احساس بيمارى مىكردهاند كه چيزى را كه اديان زنده هر عصر به پيروان خود عرضه ميدارند از دست دادهاند و هيچ يك از آنان قبل از يافتن بينش دينى خود شفاى واقعى نيافتهاند.»
«ويكتور فرانكل» نيز قدرت دين را عقيده به ابرمعنا ميداند؛ يعنى دين بهترين معنا براى زندگى است. پارهاى از
بروندادهاى روانشناختى تفسير دينى حيات عبارت است از:
١ ـ احساس خوش بينى و رضايت؛
٢ ـ مطبوع سازى زندگى در مجموعه هستى؛
٣ ـ ايجاد اميدوارى؛
٤ ـ مسئوليتپذيرى؛
٥ ـ نشاط و حركت.
٢ ـ انسجام و تعادل شخصيت: دين، نقش مهمى در هويت بخشى، ايجاد تعادل بين اميال و غرايز و اولويتگذارى و برقرارى نظام طولى بين آنها، رهايى از آشفتگى و همآهنگ سازى افكار و احساسات دارد و در نتيجه به ايجاد وحدت و انسجام شخصيت ميانجامد.
٣ ـ بهداشت، سلامت و آرامش روان :يكى از نيازهاى مهم انسان، سلامت و آرامش روان است. در دنياى كنونى عليرغم پيشرفت خيره كننده علمى و تكنولوژيك، روز به روز اضطراب، دلهره، افسردگى و ناآرامى بيش از پيش بر انسان چيره شده و حاجت به آرامش روحى و روانى بيشتر احساس مىشود. نقش دين در سلامت و آرامش روان از جهات مختلفى حائز اهميت است:
١/٣. ديندارى و تحمل فشارهاى روانى؛
٢/٣. ديندارى و افسردگى؛
٣/٣. ديندارى و كاهش بزهكارى؛
٤/٣. ديندارى و كاهش مصرف الكل و مواد مخدّر؛
٥/٣. ديندارى و كاهش خودكشى؛
٦/٣. ديندارى و رضايت از ازدواج و كاهش طلاق.
٤ ـ سازگارسازى جهان درون و بيرون و كاهش رنجها و آلام :بهره ديگرى كه از تفسير دينى حيات برمىخيزد، ايجاد سازگارى بين جهان درون و برون و درنتيجه كاهش رنجها و ناراحتىهاست. بدون شك بين خواستهها و تمايلات انسان و جهان خارج تفاوتهايى وجود دارد كه براى انسان، رنجآور و ملالانگيز است؛ از جمله:
١ . تفاوت بين خواستههاى ما و نظام تكوين؛ مانند شرور، آفاتى چون: مرگ و مير، سيل و زلزله، بيمارى و...؛
٢ . تضاد بين تمايلات ما و واقعيات اجتماعى؛ مثل نوع حكومتها و نظامهاى استبدادى و... .
گاهى واقعيات خارجى تغيير پذيرند كه انسان با توجه به خواستهها و تمايلات خود آنها را تغيير ميدهد، اما زمانى اين واقعيات غير قابل تغييرند، در اين موارد دين بهترين عامل سازگارى درون با خارج است و آنها را با هم آشتى ميدهد. دين با تفسيرى كه از جهان و ناملايمات و رنجهاى آدمى در آن ميدهد با دادن نقش عبادى به تحمل دشوارىها، سازگارى با حيات را آموزش ميدهد؛ چنانكه انسان مؤمن مىگويد: «زير شمشير غمش رقص كنان بايد رفت».
٥ ـ هدف بخشى و ايدهآل پرورى: انسانها در طول تاريخ ايدهآلهايى چون رفاه، ثروت، شهرت، مقام، عشق، زيبايى، دانش، و... انتخاب كردهاند، ليكن بهترين ايدهآل آن است كه شرايط زير را داشته باشد:
١ ـ منطقى باشد؛ ٢ ـ قابل وصول باشد؛ ٣ ـ تمايلات سودجويانه و خودخواهانه و «من طبيعىِ» آدمى را كنترل نمايد؛ ٤ ـ در انسان چنان كششى ايجاد كند كه از درون به سوى هدف اعلاى حيات حركت كند.
چنين آرمان و ايدهآلى تنها از دين حق و معناى دينىِ حيات برمىخيزد.
٦ ـ پاسخ به احساس تنهايى :در نگرش دينى، انسان هيچگاه تنها نيست، بلكه همواره در آغوش پرمهر خدايى است كه تنها و تنها از سر لطف و مهربانى او را آفريده و لحظه به لحظه خير و رحمت بى انتهايش را بر او سايه گستر مىسازد بدون آنكه خود نصيبى از اين مهر بىكران ببرد و اجر و پاداشى در برابر ارزانيداشتِ نعمتهايش طلب كند.
٧ ـ تقويت قدرت كنترل غرايز؛
٨ ـ طول عمر، بهداشت و سلامت جسمانى، پايدارى در فعاليتهاى فيزيكى، تقويت سيستم ايمنى و رفاهى بدن، تسريع در بهبودى و كوتاه كردن دوره درمان؛
٩ ـ ايجاد خضوع، تعبد و تسليم در جهانى آكنده از سرگردانى و تعارضات فكرى؛
١٠ ـ عشق، محبت، پاسخ به غرايز فرامادى بشر و ايجاد لذتهاى فراجسمانى، تصفيه غمها و جذب شادىها؛
١١ ـ كاهش اضطراب، ترسها و وحشتها، به ويژه ترس از مرگ؛
١٢ ـ افزايش قدرت كنترل و مديريت ذهن و تصوير سازى ذهنى؛
١٣ ـ شجاعت و افزايش قدرت پايدارى در برابر دشمنان و زورمندان؛
١٤ ـ بهداشت و سلامت روح و حقيقت برين وجود آدمى؛
١٥ ـ ايجاد وقار و سنگينى و دورى از جلفى و سبكى؛
١٦ ـ كاهش عمليات جنسى؛
١٧ ـ انگيزش، پرورش و تفسير تجربههاى دينى.
كاركردهاى معرفتى
دين يكى از مهمترين منابع معرفتآموز و آگاهى آفرين است. حاجت انسان به دين در كنار عقل و به تعبير ديگر خدمات معرفتى دين به انسان، سويههاى مختلفى دارد.
در نگاه كلى بخشى از خدمات دين در اين عرصه عبارت است از:
١ ـ ارائه آموزههاى فرا عقلى؛ يعنى امورى كه عقل به تنهايى قادر به كشف و درك آنها نيست، اما اگر از منبعى ديگر مانند وحى آسمانى در اختيارش قرار گيرد براى آن قابل قبول و پذيرش مىباشد.
٢ ـ به هنگام و آسان سازى حقايق دشوار و ديرياب: پارهاى از حقايق، زمانى در تور تجربه بشر ميافتند كه كار از كار گذشته و يا تنها افراد خاصى به آنها دست يافته و اكثر انسانها از دسترسى به آن محروم مىمانند. از جمله خدمات انبياى الهى اين است كه اينگونه آگاهىها را به هنگام و رايگان در اختيار بشر مىگذارند و در مقابل خدمات خود هيچ مزد و اجرى را طلب نمىنمايند.
عبدالحميد ثامنى، شماره اشتراك ٧٢٥
ويژگىهاى امور فطرى
فطرت انسانى يعنى ويژگىهاى ذاتى كه در انسان لحاظ شده است و احتياج به آموزش و استدلال ندارد. انسانها با اين ويژگىها آفريده مىشوند و نوع خلقتشان به گونهاى است كه اين خصوصيات را به همراه دارند. نه به اين معنا كه قبل از آمدن به اين دنيا آنها را ميدانستند، بلكه به اين معنا كه استعداد اينها در هر كسى هست، به طورى كه وقتى بچه به مرحلهاى رسيد كه مىتواند اينها را تصور كند، تصديق اينها برايش فطرى است.
فطرت، هم بينشها و شناختهاى انسان را شامل مىشود و هم گرايشهاى ذاتى و اختصاصى او را پوشش ميدهد. منظور از فطريات، امورى است كه آفرينش ويژه و فطرت انسانى، آنها را اقتضا مىكند و محصول علم حضورى هستند (نه علم حصولى و اكتسابى)؛ نظير حقيقت جويى، گرايش به خير و فضايل انسانى، زيبايى دوستى، ميل به كمال مطلق.
شهيد مطهرى مىگويد: «فطرى يعنى عقل انسان بالفطره آن را مىپذيرد و براى پذيرفتنش نياز به تعليم و تعلّم و مدرسه نيست. و به طور كلى هر چه را كه ما از نظر ادارك بگوييم «فطرى»، معنايش اين است كه يا دليل نمىخواهد و بديهى اولى است و يا از قضايايى است كه اگر هم دليل مىخواهد دليلش هميشه همراهش هست... .»
با توجه به آنچه گفته شد، مىتوان ويژگىهاى فطرت و امور متعلق به فطرت را چنين برشمرد:
١ ـ همگانى و فراگير بودن: فطريات چون به سرنوشت و آفرينش انسان مستندند، همه افراد انسانى را بدون استثنا دربر مىگيرد، گرچه تحت تأثير اوضاع مختلف و عوامل بيرونى، ميزان آن در افراد، شدت و ضعف دارد.
٢ ـ فراحيوانى و ارزشى بودن: فطرت به انسان اختصاص دارد و داراى جنبه فراحيوانى است. از اين رو فطريات همگى خير و از فضايل انسان شمرده مىشوند. هيچيك از شرور ريشه فطرى ندارد و اعمال زشت و ناپسند انسانها را نمىتوان به حساب فطرت و سرنوشت انسانى گذاشت. حتى بدترين و ظالمانهترين انسانها به حسب آفرينش، عدالت و احسان و زيبايى را دوست دارند و ظلم و تعدّى را زشت مىشمارند، گرچه در عمل به آن پاىبند نبوده باشند.
٣ ـ غير اكتسابى بودن: فطريات همگى محصول علم حضورى هستند و اساس آنها به تعليم و تعلم نياز ندارد، گرچه هدايت و رشد و شكوفايى آن به راهنمايى و هادى نيازمند است؛ چنانكه بىتوجهى و غفلت يا تغافل از امور فطرى باعث خمودى و انحراف در فطرت مىشود.
٤ ـ تغيير و تحولناپذيرى: اصل امور فطرى در همه زمانها و مكانها و در همه انسانها وجود دارد و دگرگونىهاى
اجتماعى و علمى و سياسى، فطرت انسان و سرشت او را دستخوش تغيير و تحول و آنها را تعويض نمىكند.
٥ ـ قابل تجربه بودن: هر انسانى با رجوع به وجدان و سرشت خويش، مىتواند امور فطرى مانند حقيقتجويى، ميل به راستى و انزجار از دروغ و زشتى را درك كند و آن را بيابد.
مجتبى نواپور، شماره اشتراك ٨٥٣٠
راههاى اثبات فطرى بودن دين و گرايش به خدا
افزون بر مبناى خلقتى انسان و توجه و بازشناسى بعد روحانى و مجرّد او كه نامحدود بودن بينشها و گرايشهايش را اثبات، و ميل و كشش او را به سوى خداى نامتناهى و هدايتگر و تدبير كننده انسان اقتضا مىكند، راهها و ادلهاى براى فطرى بودن دين وجود دارد كه به سه مورد از مهمترين آنها اشاره مىكنيم:
١ ـ تجربه شخصى: يكى از راههاى بهرهمندى از هدايت فطرى، رجوع به اعماق جان خويش و گوش دادن به نداى دل است؛ به ويژه هرگاه اعتماد و توجه به اسباب مادى و هدفهاى مجازى و كمالهاى محدود، منقطع شود و انسان با تامّل و انديشهها و گرايشهاى خود دريابد كه هيچ يك از امور طبيعى و لذتهاى حيوانى نمىتواند او را اشباع و اقناع كند و درون خويش، مطلوب حقيقى خويش و راه رسيدن به آن را بجويد، به خوبى و راحتى گرايش و كشش ذاتى به سوى مبدأ آفريدگار و مالك مدبّر و نجاتبخش و دوست داشتنى خود را مىيابد؛ چنانكه هرگاه در موقعيت خطرناك و وضعيتى قرار گيرد كه هيچ تكيهگاه و ملجا و انيسى نيابد، از درون، عاملى او را به سوى پناه بردن و استمداد از خدا و لذت بردن از خلوت و ارتباط با او دعوت مىكند و اين نشان دهنده آن است كه احساس امنيت و مشغول شدن به اسباب ظاهرى و غفلت از علت العلل و تنظيم و تدبير كننده عالم آفرينش، سبب خمود و كند شدن فعاليتهاى فطرى مىشود؛ از اين رو با بريدن يا بريده شدن از اين اسباب و ابزار، حس درونى و فطرت خداجويى او بيدار و فعال مىشود و توجه و ايمان به خدا با اخلاص و التجا خود را نشان ميدهد. قرآن به اين بيدارى ذاتى در حالت قطع اسباب مادى در زمان فطرت و نسيان و غفلت و زمان راحتى و امنيت اشاره كرده، مىفرمايد: «فاذا ركبوا فى الفلك دعوا الله مخلصين له الدين فلما نجاهم الى البر اذا هم يشركون؛ هنگامى كه سوار بر كشتى شوند،
خدا را با اخلاص مىخوانند ]و غير او را فراموش مىكنند[، اما هنگامى كه خدا آنان را به خشكى رساند و نجات داد، باز مشرك مىشوند.»
خداشناسى و خداگرايى و تسليم شدن در برابر تدبير او نيازمند استدلالهاى عقلى يا عملى نيست و با علم حضورى و شهود فطرى به راحتى مىتوان خداى محبوب و مقصود را يافت. بدين سبب، عارفان، اشراق دل و شهود باطنى را بهترين و شايستهترين طريق خداشناسى ميدانند؛ خدايى كه فقط واجب نيست، بلكه خدايى كه محبوبترين خواسته و يگانه مقصود انسان و رهايى بخش و آزاد كننده از همه قيود است و با يافتن او هيچ كس و هيچ چيزى نمىتواند دل انسان را با خود همراه كند و او را صاحب شود، خدايى كه اظهر موجودات است معنا ندارد آنها دليل او باشند.
اگر حجابى هست، خود ايجاد كردهايم و بايد آنها را كنار زنيم تا خدا را در وجود خويش بيابيم.
دوست نزديكتر از من به من است وين عجبتر كه من از وى دورم
چه كنم با كه توان گفت كه دوست در كنار من و من مهجورم
٢ ـ مطالعه و تأمل در انديشهها و گرايشهاى ديگران: هر گاه زندگى ديگران به ويژه موضعگيرىهاى آنان در
موقعيتهاى ويژه و مواجهه با حوادث سخت را مطالعه كنيم يا اعترافهاى انسانهاى بزرگ و دانشمندان را حتى آنان كه به ظاهر منكر ماوراى طبيعت هستند ملاحظه كنيم كه چگونه به خداى خود پناه بردهاند، به خوبى مىتوانيم به اين حقيقت برسيم كه در وجود همه انسانها كشش و عامل قدرتمندى است كه آنان را به سوى ايمان و اذعان به مبدأ و مقصدشان مىخواند؛ گرچه با ادله عقلى و علوم حصولى نتوانند آن را اثبات كنند.
شهيد بزرگوار، استاد مطهرى در مقام اثبات شور و عشق و جنبشى كه در عمق روح آدمى وجود دارد و او را به خداى جاودانه مىپيوندد، مىگويد: ما اگر بخواهيم بدانيم آيا چنين احساسى در آدمى هست، دو راه در پيش داريم: يكى آنكه خودمان شخصآ و عملا دست به آزمايش در وجود خودمان و ديگران بزنيم. ديگر اينكه ببينيم دانشمندانى كه سالهاى دراز در زمينه روان آدميان از جنبه مسائل معنوى مطالعاتى داشتهاند، چه نظر دادهاند. قدماى ما از طرق استدلالى و اشراقى چنين عشقى را در سراسر موجودات و از آن جمله انسان اثبات مىكردند و علماى امروز تجربيات روانى را دليل بر اين مطلب مىگيرند.
وى سپس تعدادى از دانشمندان را بيان مىكند؛ براى مثل، از پاسكال نقل مىكند: به وجود خدا دل گواهى ميدهد نه عقل. و ايمان از اين راه به دست ميآيد.
و از قول ويليام جيمز مىگويد: من به خوبى مىپذيرم كه سرچشمه زندگى مذهبى، دل است و قبول هم دارم كه فرمولها و دستور العملهاى فلسفى مانند مطلب ترجمه شدهاى است كه اصل آن به زبان ديگرى مىباشد... .
٣ ـ آيات قرآن: در قرآن، افزون بر استدلالهاى عقلى و تدبر در عالم آفرينش براى اثبات مبدأ و معاد، راههاى فطرى و اينكه در نهاد هر انسانى گرايش به حقيقت مطلق و قدرت و علم غير متناهى وجود دارد نيز با تعابير گوناگون و به صورتهاى متفاوت بيان شده است و راه فطرت به وسيله وحى و آيات قرآن، شكوفا و كارسازتر مىشود.
آيات مربوط به فطرت و استناد به دين و خداگرايى و سرشت و آفرينش انسان فراوانند و به چندين دسته تقسيم مىشود كه به برخى از آنها فقط اشاره مىكنيم.
١ ـ آياتى كه با صراحت، فطرت و فطرى بودن دين را مطرح كرده است؛ مانند آيه ٣٠ سوره روم كه پيشتر بيان شد؛
٢ ـ آياتى كه در آنها عناوين تذكره (يادآورى) و نظير آن بيان شده است و پيامبر اكرم (ص) را مذكِّر و يادآورنده چيزى معرفى مىكند كه در نهان انسانها وجود دارد؛ مانند آيه ٢١ سوره غاشيه؛
٣ ـ آياتى كه به عهد و ميثاق آدمى با خدا اشاره مىكند: ميثاق و پيمان بشر بر اينكه موحّد و مطيع خدا باشد كه اين ميثاق و پيمان، در مرحلهاى از آفرينش انسان است: «الم اعهد اليكم يا بنى آدم ان لا تعبدوا الشيطان؛ آيا با شما عهد نكردم اى فرزندان
آدم كه شيطان را نپرستيد.»
٤ ـ آياتى كه شكوفايى و فعال شدن فطرت را در موانع خطر مطرح مىفرمايد: «فاذا ركبوا فى الفلك دعوا الله مخلصين له الدين فلما نجاهم الى البر اذا هم يشركون.»
و نيز: «و اذا مس الناس ضر دعوا ربهم منيبين اليه؛ و هنگامى كه رنج و زيانى به مردم برسد، پروردگار خود را مىخوانند و
توبهكنان به سوى او باز مىگردند».
و باز مىفرمايد: «فاذا مس الانسان ضر دعانا؛ هنگامى كه به انسان زيانى رسد، ما را ]براى تحمل مشكلش [مىخواند.»
٥ ـ آياتى كه انسانها را محبّ خدا معرفى مىكند؛ مانند: «والذين آمنوا اشد حبآ لله؛ اما آنها كه ايمان دارند، عشقشان به
خدا]از مشركان نسبت به معبودشان[ شديدتر است.»
٦ ـ آياتى كه منكران و ملحدان را ناسى و نسيان كنندگان معرفى مىكند؛ مانند: «و لا تكونوا كالذين نسوا الله فانسيهم اولئك هم الفاسقون؛ و همچون كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنها را به خود فراموشى گرفتار كرد. آنها فاسقند.»
و بسيارى از آيات ديگر مانند آياتى كه دين مقبول را اسلام معرفى كرده است؛ مانند آل عمران، آيه ١٩، يا آياتى كه مىگويد: مردم را گرفتار سختى و فشار مىكنيم تا شايد تضرع كنند؛ مانند انعام آيه ٤٢ و يا آياتى كه كار شيطان را قساوت بخشيدن به قلبها معرفى مىكند؛ مانند: انعام آيه ٤٣ كه با قساوت قلب، دل و فطرت خمودى مىيابند.
سجاد جعفرى، شماره اشتراك ٢٨١٦
برخى ويژگىهاى نظام اخلاقى اسلام
١ ـ دامنه نظام اخلاقى در اسلام :از امتيازات نظام اخلاقى اسلام، وسعت و گستردگى آن است. دامنه تعاليم اخلاقى در اسلام، چنان پهناور است كه نمىتوان فهرستى از آن تهيه كرد. كسانى كه با كتابهاى حديث آشنايى دارند، ميدانند كه تعاليم اسلامى آن قدر گسترده است كه هيچ نكتهاى، حتى در جزيىترين امور نانگفته نمانده است.
٢ ـ همگانى بودن تعاليم اخلاقى اسلام: از ويژگىهاى ديگر اين نظام اخلاقى، همهگير بودن تعاليم است. آنگونه نيست كه تعاليم اخلاقى، مربوط به قشرى خاص از افراد و مربوط به مكان و يا زمان خاصى باشد، بلكه به گونهاى با جملات ساده و كوتاه در متن احاديث و روايات بيان شده است كه قابل استفاده براى عموم باشد.
٣ ـ همآهنگى در فضايل اخلاقى: نظام اخلاقى اسلام، تنها به پرورش يك يا چند ارزش در وجود انسان نمىپردازد، بلكه ديدى همه جانبه به تربيت انسان دارد و پرورش همه ارزشهاى انسانى را مورد توجه قرار ميدهد. به عنوان مثال در كنار ارزشهايى چون عبادت، زهد، اخلاص و... به تحصيل علم، انجام وظايف خانوادگى، -اجتماعى و سياسى نيز سفارش شده است. پيشوايان دينى كه نمونه بارز تربيت كامل اسلامى هستند، در همه زمينهها، نمونه و سرمشق بودهاند، نه در يك يا چند زمينه خاص. البته بايد توجه داشت كه ريشه ناهمآهنگ يك ارزش، در يك فرد يا جامعه سبب مىشود كه آن ارزش به صورت ضد ارزش عمل كند و فرد يا جامعه را از حالت تعادل خارج سازد؛ مثلا اگر كسى در اثر توجه بيش از حد به زهد و عبادت، از تحصيل علم بازماند نه تنها خود به كمال نميرسد بلكه ممكن است به دليل جهالت، زيانهايى را نيز متوجه ديگران سازد و يا بالعكس. در روايتى از امام جعفر صادق (ع) آمده است كه فرمود: «دو دسته كمر مرا شكستند: دانشمند فاسد و بىبندوبار و جاهل مقدس مآب. اولى با فساد و پردهدرى، مردم را از علم خودش باز ميدارد و دومى با جهالت خويش، آنان را از عبادت گريزان مىسازد.
سكينه رمضانىبيدگلى، شماره اشتراك ١٢٨٣٩
فوايد و آثار ديندارى
ديندارى و تقويت مذهب، فوايد و آثار عظيمى در حيات فردى و اجتماعى انسان دارد؛ از جمله:
ـ دين مىتواند عامل كنترل اضطرابات، احساس ناامنىها و وسيلهاى براى ايجاد آرامش باشد؛
ـ دين، عامل كنترل كننده و تعديل كننده غريزه جنسى است كه ممكن است در انسان گاهى آشوبى به پا كند؛
ـ سببى براى كنترل افراد در برابر آلودگىها و گناهان است؛
ـ زمينهساز توجه به وظايف شخصى هر فرد در حيات روزمره و نظم و انضباط فردى است؛
ـ روابط انسانى و برخوردهاى اجتماعى را تحت ضابطهاى معقول و الهى در ميآورد؛
ـ در زمينه فلسفه حيات و چرايى و چگونگى زندگى، به آدمى آگاهىهاى قانع كننده ميدهد؛
ـ كيفيت حيات آن جهان را تنها دين مىتواند توجيه و آدمى را بدان هدايت كند؛
ـ اميد به پاداش همه جانبه را براى اعمالمان به ما ميدهد و اين خود موجب رغبت و شوق به كار است؛
ـ ترس از كيفر و حساب سخت سراى ديگر، خود عاملى كنترلى براى ماست؛
ـ دين و ديندارى، سببى براى كنترل قول، فعل، رفتار و كردار است؛
ـ و در نهايت اين اطمينان و باور را در آدمى به وجود ميآورد كه آفرينش بر اساس هدفدارى و حساب و نقشه و قدر و ميزان و قضاست.
حد معرفت
اگر شناخت و معرفت در حد اعتنا پديد آمد، منشأ انديشه و عمل مىشود. اگر آدمى به كنه مسئلهاى پى برد و لااقل به آن نزديك شد، زمينه براى اجرا و عمل در او فراهم خواهد شد. اينكه آگاهى و ادراك را سر منشأ همه فضيلتها دانستهاند خود اشاره به اين نكته مهم است. از نظر علمى هم به اين نتيجه مىتوان دست يافت كه آگاهى توأم با ايمان موجد عمل است.
حد معرفت انسان بايد به ميزانى باشد كه اگر با ايمان فرد بياميزد:
ـ آثار پليدىها و گناهان را محو كند؛
ـ بيمارىها و مفاسد اخلاقى را درمان نمايد؛
ـ عقدههاى آدمى را از هم بگشايد و بگسلد؛
ـ عزم و اراده آدمى را براى حركت و عمل، تجهيز كند؛
ـ نماز و عبادتش مصداق «تنهى عن الفحشاء و المنكر» گردد؛
ـ خود را همواره در محضر خدا حس كند و او را حاضر و ناظر اعمال خود بداند؛
ـ عبادت و اطاعت و تسليم او همراه شور و شعور باشد؛
ـ قصد و نيت اعمالش خالص گشته و قربةً الى الله باشد.
نگار بخشى، شماره اشتراك ٢٤٢٥