فقه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - نو آوري در فقاهت ، نياز زمان

سرمقاله
نوآورى در فقاهت, نياز زمان

بر اساس گواههاى استوار و دليلهاى رزين, فقاهت, هماره با دگرديسيها و نوآوريها در آميخته و همراه بوده است.

دامن گسترى فقه و به در آمدن آن از دايره تنگ و چهارچوبى كه كتابهايى چون: مقنع و مقنعه, براى آن ترسيم كرده بودند, به ساحت و عرصه اى بس فراخ و با چشم اندازى بس گسترده و بحثهاى پرشاخ و برگ و فرعهاى گسترده و پردامنه, كه در كتابهايى بسان جواهر و مكاسب جلوه گر شده و نمود يافته, گواه اين سخن است.

در هر برهه اى كه فقيهى ژرف انديش, كاونده, همه سونگر و زمان شناس, دست به ابتكار و نوآورى در شيوه استنباط زده است, به ژرفا افزوده و به ميزان درخورى, در ساحت مقدس فقه, بالندگى و پويندگى آفريده است و گاه, تلاش او در ساحت فقاهت, نقطه آغازى شده براى دگرديسى مهم, در سير تكاملى فقه.

در اساس, به كارگيرى تمام تلاش و توان و تكاپوى بسيار براى فهم درست احكام دين, كه معناى حقيقى اجتهاد است, نمى تواند با ايستايى و جمود بر روش پيشينيان پا بفشرد و همراه باشد. پديدآورى دگرديسى همه سويه در روش, جزو حقيقت اجتهاد است.

جلوه گرى, رخشانى و پرتوافشانى چهره هاى آفتاب گون, و پردرخششى همچون: ابن ابى عقيل, شيخ طوسى, ابن ادريس, علامه حلّى, محقق حلّى, محقق كركى, محقق اردبيلى, صاحب جواهر, شيخ انصارى و… بر تارك تاريخ فقه, بدان سبب بوده كه موج آفريده اند, طرح نو در افكنده اند, سكون و ركود را بر نتافته اند, پوسته عادتها را شكافته و در روش استنباط, راههاى نارفته را رفته اند. اين پديده بزرگ در تاريخ فقاهت, دوره هاى بالنده و پوينده تاريخ فقاهت را رقم زده است و هر دوره اى, با شاخصه ها و ويژگيهايى.

و امروز نيز, اگر خيزش بزرگ پاس داشته شود, خيزشها پديد خواهد آورد و زمينه و بستر را براى حركتهاى فقهى بزرگ, مهيا خواهد ساخت.

دگرگونى در روش اجتهاد چرا؟

نيازهاى روز افزون و عرضه شدن آنها به فقه, مسائل نوپيدا و بروز و ظهور آنها در گردونه زندگى, نظام شكل گرفته بر رأس هِرَم احكام و ارزشهاى اسلامى, بايستگى دگرگونى در ساحت فقاهت را, بيش از هر زمانى, در كانون توجه ها و نگاه ها و در درجه نخست اهميّت قرار داده است.

امروز, با اين كه دو دهه از طلوع فجر انقلاب اسلامى مى گذرد و زمينه از هر جهت براى به حقيقت پيوستن عينى فقه مهيا بوده, هنوز راههاى نرفته بسيار است و پرسشهاى بى پاسخ انبوه.

حال, جاى اين پرسش است كه گره كار كجاست؟ آيا فقه ناتوان است, يا فقيهان و يا فقاهت؟

از آموزه هاى اسلامى و زلال آيه ها و روايات معصومان, بر مى آيد, فقه در دعوى خود: داشتن برنامه زندگى از گهواره تا گور, صادق است و اين ادعا, به دور از گزافه است.

امّا در باره توانايى فقيهان بايد گفت: از كارنامه, تلاش و تكاپو, شور و نشاط آنان به دست مى آيد فقيهان توان عرصه دارى را به تمام و كمال دارند و مى توانند شكوه بيافرينند و بى خستگى و رخوت, كار را به فرجام برسانند.

پس گره كار, در ناتوانى و كم كارى نيست, بلكه در درست كار نكردن است و توان و نيرو را در راه ثمر ده و نتيجه بخش و راه گشا, به كار نبردن است.ناتوانى, در فقاهت است. اگر فقاهت, سازوار با دگرگونيهاى زمان, دگرگونى بيابد, بى گمان, فقه, به بسيارى از پرسشها پاسخ خواهد داد.

معمار انقلاب, با تجربه علمى و عملى كه داشت, بن بست شكنى و راه گشايى را در دگرگونى در فقاهت و اجتهاد اعلام كرد:

(اجتهاد مصطلح, براى اداره جامعه كافى نيست.)

البته, بن بست شكنى و بيرون آمدن از دايره اجتهاد مصطلح, خود به خود براى فقيه به دست نمى آيد. با رويارويى با دشواريها, گرفتاريهاى مردم و جامعه و انديشه و تلاش و درنگ براى حلّ آنهاست كه ناكارآمدى اجتهاد مصطلح, خود را مى نماياند و نمايان شدن اين ناكارآمدى, براى فقيه دستاورد بزرگى است و با آن, راه برون رفت براى وى آشكار مى شود; از اين روى, امام خمينى خطاب به عالمان دين و حوزه هاى دينى مى گويد:

(روحانيت, تا در همه مسائل و مشكلات حضور فعال نداشته باشد, نمى تواند درك كند كه اجتهاد مصطلح, براى اداره جامعه كافى نيست.)[١]

امام, با اين كه اجتهاد مصطلح را كارآمد نمى دانست و اين را با ساليان سال انديشه و تلاش و درگير شدن با دشواريها و گرفتاريهاى مردم و جامعه و آگاهى ژرف از نياز زمان و شناخت دقيق زاوياى نيازها, درك كرده بود و به آن به درستى رسيده بود, ولى ساختار شكن نبود و به هيچ روى, پا از چهارچوب اجتهاد جواهرى و معيارها و ترازهاى دقيق اجتهادى بيرون نمى گذاشت. تلاش وى روى اين مدار مى چرخيد كه به اجتهاد جواهرى پويايى و تكامل بخشد. اجتهاد جواهرى كه او مى شناخت و الگوى راه خويش قرار داده بود, پويا بود و فقه پويا را با حفظ معيارهاى سنتى, به صحنه مى آورد و حاكم مى كرد. او, براى پويايى و تكامل اجتهاد جواهرى, راههايى را فرا روى حوزويان و پاسخ گويان به نيازهاى فقهى جامعه, قرار مى دهد, راههايى كه اگر دقيق به كار بسته شوند, در همان چهارچوب فقه سنتى, پويايى را به ارمغان مى آورند:

(اين جانب, معتقد به فقه سنتى و اجتهاد جواهرى هستم و تخلّف از آن را جايز نمى دانم. اجتهاد, به همان سبك صحيح است, ولى اين بدان معنى نيست كه فقه اسلام, پويا نيست. زمان و مكان, دو عنصر تعيين كننده در اجتهادند.)[٢]

افزون بر زمان و مكان و در نظر گرفتن آن دو عنصر در گاه اجتهاد, توجه به عناصرى چون: مصلحت نظام, حفظ نظام و حكومت را در كنار عنصر زمان و مكان, از امورى مى داند كه در تكامل و توانايى فقاهت و روش اجتهاد, نقش اساسى دارند.

مقام معظم رهبرى نيز كه زمان خود را به درستى مى شناسد و در همه صحنه ها و عرصه هاى نظام اسلامى حضور داشته و به مسائل و مشكلات, دقيق و عالمانه آشنايى دارد, براى پاسخ گويى و حل مسائل و مشكلات, دگرگونى در فقاهت را بايسته و ضرورى مى داند.

بر اين باور است كه رشد و بالندگى فقه و توان مندى آن در پاسخ گويى به نيازهاى حكومتى و اجتماعى, بسته به پديدآوردن دگرگونى ژرف و همه سويه در فقاهت است:

(فقاهت, يك شيوه و روش براى استنباط آن چيزى است كه ما اسمش را فقه مى گذاريم…. فقاهت, يعنى شيوه استنباط. خود اين هم به پيشرفت نياز دارد… فقاهت, در دوره هاى متعدد, تكامل پيدا كرده است… چه دليلى دارد كه فضلا و بزرگان و محققان ما نتوانند بر اين شيوه بيفزايند و آن را كامل كنند.

اى بسا, خيلى از مسائل, مسائل ديگرى را در بر بگيرد وخيلى از نتايج, عوض گردد و خيلى از روشها دگرگون شود. روشها كه عوض شد, جوابهاى مسائل نيز عوض خواهد شد و فقه طور ديگرى مى شود. اين از جمله كارهايى است كه بايد بشود.)[٣]

روش شناسى, نياز نخست

حال كه بالندگى و رشد فقه و كاميابى آن در پاسخ گويى به نيازهاى زمان, در گرو دگرگونى در روش اجتهاد و استنباط است, مى بايد مقوله روش شناسى استنباط, در درجه نخست اهميت قرار گيرد; هم در نظام آموزشى, واحد درسى بدان اختصاص يابد و در كنار ديگر درسهاى عالى حوزوى جايگاه ويژه بيابد و هم در نظام پژوهشى از پايگاه ارجمندى برخوردار شود و هم به عرصه تبادل انديشه ها و تضارب آراء كشانده شود. در كتابها و مجلّه ها به اين مهم پرداخته شود و نشستهاى علمى ويژه آن برگذار گردد, تا همراه شناسايى سبكهاى گوناگون و نوآوران عرصه فقاهت, بررسيها و ارزيابيهاى كارشناسانه اى انجام گيرد, تا راه براى رسيدن به يك روش اجتهادى كارآمد و بنا شده و استوار گرديده بر معيارها و ترازهاى علمى, هموار گردد و از اين رهگذر, دگرديسى ژرف و همه سويه و در خور فقه و پژوهشهاى فقهى پديد آيد.

نوآور اسوه

آيت اللّه بروجردى, از انگشت شمار نوآوران عرصه فقاهت است. ابتكارها و نوآوريهاى وى در شيوه استنباط, در كنار بسى ويژگيهاى ديگر, از وى شخصيّتى برجسته و ممتاز ساخته است.

روش او در اجتهاد, در بين صاحب نظران و انديشه وران جايگاه بلند و در خور ستايش دارد و هر كسى از زاويه اى اين قلّه برافراشته را به تفسير نشسته است.

امام خمينى, روش اجتهاد آيت الله بروجردى را مى ستايد و مى گويد:

(طلبه اى كه مقدمات و سطح را خوب طى كرده باشد و داراى استعداد باشد, دو, يا سه ماه, در درس آيت اللّه بروجردى شركت كند, مجتهد مى شود و مى تواند همين روش را در ديگر ابواب مسائل فقهى, به كار گيرد.)[٤]

اين سخن امام, بيانگر قاعده و قانون مند بودن روش اجتهادى آيت الله بروجردى و توانايى اين روش در پرورش استعدادها و كوتاه كردن زمان رسيدن به مقام والاى اجتهاد است.

روش آقاى بروجردى در اجتهاد به گونه اى است كه براى انسان آرامش خاطر مى آورد كه با به كاربردن آن, حكم شرعى به درستى به دست مى آيد:

(سبك استنباط آن جناب به گونه اى بود كه براى انسان, از ديگر روشها, اطمينان بيش ترى ايجاد مى كرد كه به حكم شارع رسيده است.)[٥]

آقاى بروجردى در روش فقاهت دگرگونى آفريد و بر روشهاى پيشين نماند و پا را فراتر گذاشت, از اين روى دوره اى از تكامل فقاهت, فرا روى فقيهان قرار گرفت.

(ويژگى مهم ايشان در فقه, شيوه استنباطى بود كه به كار مى بست, تا قبل از آيت اللّه بروجردى, اجتهاد و استنباط , به همان روشهاى معمول پيش مى رفت; ولى ايشان, تحولى در شيوه اجتهاد و استنباط, به وجود آورد.)[٦]

روش اجتهادى آقاى بروجردى, راه رسيدن به مقام اجتهاد را آسان مى كند و از سردرگمى مى رهاند و پژوهشگر و محقق حوزوى را از اين كه عمر خويش را در راه دانشهاى غيرضرور در اجتهاد, صرف كند, نجات مى دهد:

(ايشان با اين روش خود, تحولى در شيوه اجتهاد به وجود آورد و نشان داد كه اجتهاد, آن قدرها صعب الوصول نيست, آن طور كه تورم علم اصول و آميخته شدن آن با مسائل كلامى و فلسفى, چنين وانمود كرده بود.)[٧]

مقام معظم رهبرى, در پيام خود به كنگره بزرگداشت آن فقيد سعيد, پس از تاكيد بر نوآور بودن اين فقيه فرزانه در فقاهت و ديگر روشهاى علمى و تحقيقى, تازگى اين روشها را مورد توجه قرار مى دهد و از حوزه هاى علميه و زعماى آن مى خواهد تا براى كامل كردن آنها همت بگمارند:

(او, در فقاهت,مبتكر شيوه اى جديد و در رجال و حديث, صاحب سبك بود و در تدريس و تربيت شاگرد و تعليم كار دسته جمعى, بر زمان خود سبقت داشت….

شايسته است كه حوزه هاى علميه و زعماى علمى آن, به تكريم اكتفا نكرده, روشهاى علمى و تحقيقى آن بزرگوار را نيز, كه همچنان از تازگى برخوردار است, تعقيب و تكميل كنند و گرودنه فقاهت اسلام را به پيش برند.)[٨]

سوگمندانه, با همه اين برجستگيها كه اين روش فقاهتى از آن برخوردار است و با همه كارآمدى آن و اين تأكيد عالمان صاحب نظر, اين روش, آن گونه كه بايسته و شايسته است, مورد توجه عالمان و فاضلان و زعماى حوزه ها قرار نگرفت.

انتظار مى رفت پس از انقلاب شكوهمند اسلامى, شاگردان برجسته و صاحب نظر آن مرحوم, حجاب معاصرت را كنارمى زدند و انديشه هاى زلال و بى آميغ و حيات بخش اين كوثر ناب را براى تشنگان وادى فقاهت, تفسير مى كردند و جرعه هايى از آن را به كام نسل جديد فرو مى چكاندند و فقه را از حاشيه نشينى و پاسخ گو نبودن به در مى آوردند و…

ختام اين مختصر را مسك سخن استاد شهيد مرتضى مطهرى در بيان ويژگيهاى روش فقهى استادش قرار مى دهيم و از دريچه نگاه تيزبين و دقيق كسى كه هماره دغدغه دگرگونى آفرينى در فقه و فقاهت داشته, به اين قلّه برافراشته چشم مى دوزيم و آن را به تماشا مى نشينيم. به اميد روزى كه در حوزه, تحقيق و تدريس روش شناسى استنباط, سهمى را ويژه خويش سازد و روشهاى اجتهادى نوآورانى همچون بروجردى در بوته بررسى و تحقيق گيرد:

(يكى از مزاياى برجسته معظّم له, روش فقهى ايشان بود كه شايسته است پيروى شود و فراموش نگردد. اين بنده, در مدت هشت سال آخر اقامتم در قم, كه مصادف بود با سالهاى اوّل ورود معظّم له به آن شهر, از درس هاى ايشان بهره مند مى شدم, و چون به روش فقاهت ايشان ايمان دارم, معتقدم كه بايد تعقيب و تكميل شود. آن چه در اين گفتار مى شود خلاصه كرد, مقايسه مختصرى است بين روش فقهى ايشان و روش فقهى متأخرين در قرون اخير و براى اين مقصود, يك مقدّمه كوچك ذكر مى كنم:

بايد دانست كه روش فقهى فقها, همه, يك سان نبوده, اسلوبهاى متفاوت در اجتهاد و فقاهت در اسلام پديد آمده است;هم در ميان اهل سنّت و جماعت روشها و اسلوبهاى مختلف به وجود آمده و هم در ميان خود ما.اسلوب فقهى ما تدريجاً تنّوع پيدا كرده و مختلف شده, به طورى كه به دوره هاى مختلف تقسيم مى گردد.خود معظّم له كه به تاريخ فقه آشنا بودند و اسلوب هاى مختلف فقهى را مى شناختند, و يكى از مزايا و امتيازاتشان همين آشنايى با روشهاى مختلف فقهى شيعه و سنّى بود,فقه را تقريباً به چهار دوره تقسيم مى كردند; به اين ترتيب:

١- دوره ماقبل شيخ طوسى.

٢- از زمان شيخ طوسى تا قرن دهم كه تقريباً مقارن با زما شهيد ثانى است.

٣- از زمان شهيد ثانى تا يك قرن اخير.

٤- يك قرن اخير.

بحث در اين دوره ها و بيان تغييراتى كه در هر دوره نسبت به دوره قبل پيدا شده, خود موضوع كتاب مستقلى است. در اين جا مقايسه مختصرى بين روش معظّم له و روشى كه در يك قرن اخير معمول شده به عمل مى آوريم:

فقها و اصولييّن در مبحث اجتهاد و تقليد و يا در مبحث قضا و شهادات, چندين علم را نام مى برند كه مقدّمه اجتهاد شمرده مى شوند. مى گويند: شخص مجتهد بايد اين علوم را طى كرده باشد, اين علوم عبارت است از:نحو, صرف, لغت, منطق, كلام, اصول, تفسير, حديث, رجال; يعنى معرفت به احوال روات احاديث.

متأخرين, يعنى از يك قرن پيش به اين طرف, اين چنين معتقد شده و در كتب خود تصريح كردند كه آن چيزى كه عمده و مهم و اساس است, علم اصول است و لهذا عملاً چندان توجهى به ساير علوم نمى كنند و بلكه بعضى از آن علوم يعنى, تفسير, حديث و معرفت رجال حتى به طور مختصر هم تدريس نمى شود: زيرا به عقيده متأخرين دانستن مقدارى ادبيات عرب كافى است كه در موقع لزوم به تفسير آيه قرآن رجوع شود. لزومى ندارد كه مجتهد قبلاً با تفسير قرآن آشنا باشد. همچنين حديث و معرفت رجال اسناد احاديث; زيرا به عقيده متأخرين, در علم اصول حجّيّت خبر واحد صحيح , ثابت شده و از طرفى بعضى از علماى حديث گذشته, مانند شيخ حرّ عاملى مؤلّف وسائل الشيعه اين زحمت و رنج را متحمّل شده اند و احاديث صحيح را از غير صحيح جدا كرده اند و در دسترس قرار داده اند, پس لزومى ندارد براى شناختن حديث صحيح از غير صحيح, صرف وقت بشود. روى اين جهات عادت جارى فعلى اين است كه طلاب بعد از مختصرى ادبيات عرب و منطق, به خواندن اصول فقه مى پردازند و ثقل كار خود را روى اين علم مى اندازند وضمناً به خواندن خود فقه مشغول مى گردند, تا آن كه به عقيده خودشان به مقام اجتهاد نايل مى گردند.

و چون اخيراً كتابهاى فقهى مفصّل و جامعى نيز نوشته شده كه بعضى از نظر نقل اقوال فقها جامعيّت دارند, مثل مفتاح الكرامه سيّد جواد عاملى و بعضى از نظر اشتمال بر فروع و قوّت استدلال جامعيّت دارند; مثل جواهر الكلام شيخ محمد حسن نجفى و مصباح الفقيه حاج آقا رضا همدانى, به عقيده متأخرين اين كتب ما را از ساير كتب فقهيّه بى نياز مى سازد.پس چندان لزومى ندارد كه به ساير كتب فقهيّه هزار سال پيش مراجعه كنيم. پس براى يك فقيه بعد از تسلّط كامل بر علم اصول, با در نظر گرفتن كتاب حديث جامعى, مانند و سائل و كتابهاى فقهى جامعى, مانند جواهر و مفتاح الكرامه, كافى است كه اين چند كتاب را جلو خود بگذارد و به استنباط احكام الهى بپردازد.

البته اين روش عمومى و نوعى است; ولى هميشه افراد استثنايى پيدا مى شوند كه تمايلى به تفسير يا حديث يا معرفت رجال و يا فقه عامّه و يا تاريخ نشان مى دهند; ولى معمولاً اين امور كارهاى لازمى شمرده نمى شود.

اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه علم اصول فقه, به وسيله علاّمه محقق حاج شيخ مرتضى انصارى, أعلى اللّه مقامه الشريف, كه حقاً لقب خاتم المجتهدين درباره اش اغراق و مبالغه نيست, مخصوصاً در قسمت هايى مانند آن چه به نام (اصول عمليه) ناميده مى شود, پيش رفت و ترقّى شايانى كرده و تقريباً آن را به صورت يك علم نيمه معقول در آورده است ـ مباحثى جذّاب و سرگرم كننده پيدا كرده است. ميدان مسابقه و زورآزمايى و تمرين هوش و استعداد شده; هر چند از زمان شيخ به اين طرف اين علم جلونرفته ـ با اين كه زمينه جلو رفتنش هست ـ ولى شاخ و برگ زيادترى پيدا كرده. روى هم رفته ترقّى و كمالى در اين علم پيدا شده و وسعت پيدا كرده و فضلاى طلاب را به خود مشغول ساخته و به همين جهت موجب شده كه فضلاى طلاب از ساير شعب علوم اسلامى باز مانند و مصداق شعر معروف شاعر عرب گردند:

الهت بنى تغلب عن كلّ مكرمة