فقه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠

بررسى رجال حديث:(حسن بن على بن أبى حمزه بطائنى)

حسن بن على بن ابى حمزه, از رجال قرن دوم هجرى و عهد امام كاظم و امام رضا(ع) را درك كرده است.

او,و پدرش على بن ابى حمزه, امامت حضرت رضا(ع)را انكار مى كرده اند و در شمار فرقه واقفيه جاى دارند.

خاندان اين مرد, مانند اكثر راويان حديث, از موالى و آزادشدگان هستند, ظاهراً, قوم انصار, جدّ او را سالم ناميده اند و از قيد بردگى آزاد كرده اند. از اين روى, نسل او, به آزادشدگان انصار, شهرت يافته اند.

ابو عمرو كشى, در ذيل يك حديث تاريخى ـ رجالى مى نويسد:

(حسن بن على بن ابى حمزه, دروغپرداز است و در زمره غاليان [فرقه باطنيه])[١]

همو در جاى ديگر مى نويسد:

(من از استادم, محمد بن مسعود عياشى سؤال كردم كه موقعيت او را براى من روشن كند.

استادم, به نقل از استادش, رجالى معروف, ابوالحسن بن فضّال كوفى, گفت: حسن بن على بن ابى حمزه, دروغپرداز و ملعون است. من از ابتداى تحصيل, احاديث فراوانى از او اخذ كردم و كتاب تفسيرى, از اول تا آخر, به املاى او نوشته ام. امّا اينك حلال نمى دانم(يا از خدايم شرم مى كنم) كه يك حديث آن را روايت كنم.)[٢]

عين همين عبارت را كشى, به نقل از ابوالحسن على بن فضال, در باره على بن ابى حمزه بطائنى هم درج كرده است[٣]

علت تكرار آن است كه اين كتاب تفسير, گرچه به نام بطائنى پسر شهرت يافته, ولى اكثر احاديث و مطالب آن, از زبان بطائنى پدر, يعنى على بن ابى حمزه بطائنى, روايت مى شده است. چون بطائنى پدر و بطائنى پسر, هر دو, ملعون و غالى بوده اند, كشى فتواى ابن فضال را در شرح حال هردو, متذكر شده است, تا اصل احاديث را, خواه از زبان پدر و يا از زبان پسر, از اعتبار بيندازد.

درك دقيق مطلب, نياز به اين دارد كه ما رابطه, استاد حديث را با طالبان حديث, به خوبى بشناسيم:

در آن زمان, موقعى كه محصلين, به حضور استادى مى رسيدند,و تقاضاى حديث مى كردند, استاد حديث, نسخه(اصل) خود را, كه در جوانى و ابتداى تحصيل, از روى نسخه استاد نوشته بود و يا با املاء او به كتابت در آورده بود, به شاگرد خود, تحويل مى داد, تا براى خود, ازروى آن, به صورت كلى يا انتخابى, نسخه اى تهيه كند و بعد از نسخه بردارى, به حضور استاد بيايد و نسخه او را مرجوع سازد,پس, در فرصتهاى مناسب, با هم, به سماع و مقابله بنشينند[٤]

در زمان ما, نسخه هاى اصل و خطوط مشايخ, ارزش والايى دارد, ولى در آن زمان, نسخه هاى اصل و خطوط مشايخ, براى ديگران, بى اعتبار و بى ارزش بود و جز در موارد نادر, به سرقت نمى رفت. زيرا اعتبار نسخه, فقط بعد از سماع و مقابله حاصل مى شد و تنها براى صاحب نسخه, سند شهادت بود, نه ديگران. حتى اگر صاحب نسخه, از دنيا مى رفت, نسخه او هم, از اعتبار مى افتاد و مى بايد, مجدداً, به وسيله ديگران و به امضاى شاگردان همان استاد, كه از او سماع و اجازه دارند, برسد و اعتبار جديدى به دست آورد.

به همين ترتيب, در عهد بعدى, كه شاگرد امروزى به مسند استادى مى نشست, نسخه دست دوم او, به عنوان (اصل) تلقى مى شد و اگر شاگردى به او رجوع مى كرد, نسخه خود را به او مى سپرد, تا از روى آن, به صورت كلى و يا انتخابى, رونويس كند و بعد از سماع و قرائت به اين نسخه دست سوم, اعتبار علمى بدهند و باز به همين ترتيب در عهد بعدى و… تا بالآخره (اصلِ) آخرين استاد, در كتابى جامع درج شود و ديگر كسى به (اصل) كهن, توجه نكند.

با تأمل در اين مسائل, كاملاً روشن مى شود كه اكثر نسخه هاى كهن, كه با نام مشابه در فهرستها درج شده اند,كتاب واحدى بوده است كه عصراً بعد عصر, به وسيله مشايخ رو نويسى شده و در فهرستهاى شخصى آنان, به ثبت رسيده است.

چون در فهرست هر استادى, جداگانه به ثبت مى رسيده,تصور كرده اند كه هر يك, كتابى جداگانه تأليف كرده اند.

مثلاً در همين مورد بحث ما, على بن ابى حمزه بطائنى پدر, اصلى دارد, حاوى احاديث تفسيرى كه در مقدمه آن, فصلى راجع به علوم قرآنى از قبيل ناسخ و منسوخ, محكم و متشابه, مطلق و مقيد, عام و خاص و… در بر داشته است و در اول سوره ها (مانند تفسير عياشى) يك, يا چند حديث در فضيلت آن سوره و ثواب تلاوت آن آمده است.

در ابتداء, مجموعه اين مطالب, به نام تفسير بطائنى شهرت داشت كه ابن النجاشى, از آن خبر مى دهد.

پس از بررسى آن متذكر مى شود:

(بيشتر احاديث آن, دستاورد ابوبصير اسدى است.)

ولى در عهد بعدى كه بطائنى پسر, صاحب اين نسخه مى شود و آن را به طالبان حديث, عرضه مى كند, تمام آن, مورد استقبال محصلين, قرار نمى گيرد. بلكه هر محصلى, به سليقه خود, قسمتى را انتخاب مى نمايد. از جمله, اسماعيل بن مهران سكونى, قسمت علوم قرآنى و قسمت ثواب تلاوت را, رونويس مى كند و با سماع و قرائت, به نسخه خود اعتبار علمى مى دهد.

باز در عهد بعد, كه اسماعيل بن مهران, به مسند استادى مى نشيند, همان نسخه خود را با نام: (فضائل القرآن) عرضه مى كند و هر محصلى به سليقه و صلاحديد خود, قسمتى را انتخاب مى كند و بعد از رو نويسى, به سماع و قرائت مى رساند. از جمله محمد بن حسان رازى, ثواب سوره ها را رو نويسى مى كند و بعد از قرائت, بر اسماعيل بن مهران, به نام:ثواب القرآن, براى عهد استادى خود نگه مى دارد كه بعدها شيخ صدوق, به روايت از احمد بن ادريس, تمام آن را يكجا, در كتاب (ثواب الاعمال) خود, درج مى كند و ديگر نسخه ها به دست فراموشى سپرده مى شود. ولى احمد بن يوسف بن يعقوب جعفى, معروف به ابن جلاء قصباتى, قسمت علوم قرآنى را انتخاب نموده و براى خود, رونويس مى كند و با همان نام (فضائل القرآن) بر اسماعيل بن مهران, قرائت مى كند و بعدها در عهد استادى خود, همان نسخه را به شاگردانش مى سپارد واز جمله آنان, ابن عقده حافظ, نسخه فضائل را براى خود, رونويس كرده و و بعدها به شاگردانش و از جمله: ابو عبدالله نعمانى مى سپارد و نعمانى آن را درابتداى كتاب تفسير خود, به صورت مقدمه درج مى كند. اكنون, تمام آن مقدمه را مى توان در بحار الانوار مجلس يى, ملاحظه كرد[٥]

أبو عبداللّه نعمانى, كه قسمت فضائل القرآن را در اول تفسيرش آورده, به اين شرح از طريق ابن عقده سند مى آورد:

(احمد بن محمد بن سعيد بن عقده. احمد بن يوسف بن يعقوب جعفى. اسماعيل بن مهران.

حسن بن على بن ابى حمزه بطائنى. على بن ابى حمزه بطائنى. اسماعيل بن جابر. امام صادق(ع).)

ابن النجاشى, در فهرست, كتاب فضائل القرآن بطائنى پسر را روايت مى كند به اين صورت, سند مى دهد:

(احمد بن محمد بن هارون بن صلت اهوازى نزيل بغداد. احمد بن محمد بن سعيد بن عقده حافظ. احمد بن يوسف بن يعقوب بن حمزة بن زياد جعفى قصباتى, معروف به ابن جلاء عزرمى. اسماعيل بن مهران بن محمد بن ابى نصر سكونى. حسن بن على بن ابى حمزه بطائني…)

قسمت فضائل القرآن, از اين نظر كه جنبه كلامى و تصنيف دارد و مسائل علوم قرآنى, به صورت مستدل ايراد مى شود, نياز چندانى به ايراد سند ندارد. از اين روى, على بن ابراهيم قمى, آن را اول تفسير خود, مرسلاً,درج كرده است. يعنى با اين كه از طريق پدرش, ابراهيم بن هاشم, تمام مسموعات اسماعيل بن مهران را روايت مى كرده است و مى توانست سند ارائه بدهد, سنده ارائه نمى دهد.

آنچه را على بن ابراهيم بن هاشم, در اول تفسيرش درج كرده, فصولى انتخاب شده از كتاب بطائنى است. از اين روى ابن نديم, آن را با عنوان (اختيار القرآن) ياد مى كند و ديگران به نام(ناسخ و منسوخ) مى شناسند, چون اولين فصل مقدمه را با ناسخ و منسوخ شروع مى كند.

على بن ابراهيم بن هاشم, در برخى موارد, ملاحظاتى از جانب خود, بر آن افزوده است و حك و اصطلاحاتى هم به عمل آورده كه مشروح آن را در پاورقيهاى بحارالانوار, مى توان ديد[٦]

سعد بن عبد اللّه اشعرى هم, كه معاصر على بن ابراهيم قمى است و تمام مسموعات اسماعيل بن مهران را از طريق ابراهيم بن هاشم, روايت مى كرده است, همين قسمت فضائل را به صورت ارسال, در نسخه اى براى خود رونويس كرده و خطبه اى كوتاه بر آن انشاء كرده, بدون آن كه سند ارائه دهد.

شايد علت ارسال اين باشد كه سند, كاملاً ضعيف است و بطائنى, پدر و پسر, هر دو, متروك و مطعون بوده اند و اگر مطالب آن صحيح باشد و يا سقيم بنمايد, مربوط به منطق قوى, يا ضعيف استدلال كسى خواهد بود كه دست به تصنيف آن زده است.

از اين روى, ترجيح داده اند كه متن رساله را به صورت ارسال, رها سازند. مرحوم مجلسى, پس از درج نسخه نعمانى مى نويسد:

(من عين همين نسخه را در جزوه ديگر ديدم كه به نام سعد بن عبد اللّه اشعرى ياد شده بود[٧].

تفاوت اين دو نسخه, علاوه بر خطبه آن, در تقديم و تأخير مباحث است و مقدارى هم, اضافات دارد كه در نسخه نعمانى نيست.

من براى اجتناب از تكرار, نسخه سعد بن عبداللّه را يكجا درج نكردم, بلكه قسمتهاى مختلف آن را به تناسب ابواب, تحت عنوان: بيان انواع القرآن, در جاى جاى كتاب بحار خود آوردم.)[٨]

مرحوم آقا بزرگ تهرانى, بعد از اطلاع و اشراف به مشابهت نسخه ها مى نويسد:

(على بن ابراهيم قمى, در اول تفسير خود, آن رشته احاديث مبسوطى را كه از امام صادق ـ اميرالمؤمنين(ع), در بيان انواع علوم قرآن, روايت شده, به اختصار آورده است. و نعمانى, تمام آن را با طول و تفصيلى كه دارددر اول تفسير خود, درج كرده است.

و سيد مرتضى, يك نسخه آن را,به اضافه يك خطبه از انشاء خود, به نام (المحكم و المتشابه) رو نويسى كرده است كه اشتباهاً, در اين اواخر, به صورت يك رساله مستقل, به نام سيد مرتضى به چاپ رسيده و اين, همان رشته احاديثى است كه مرحوم مجلسى, در اوائل جلد نوزدهم بحار, چاپ كمپانى٩(كتاب القرآن), درج كرده است.)[١٠]

اما قسمت دوم, يعنى ثواب تلاوت سوره ها, كه جنبه روائى محض دارد, دركتاب ثواب الاعمال شيخ صدوق, فصل قرائت قرآن, با اين سند آمده است:

(محمد بن احمد بن يحيى. محمد بن حسان. اسماعيل بن مهران. [و يا محمد بن على بن سمينه. اسماعيل بن مهران.]حسن بن على بطائنى.)

حسن بن على بن بطائنى پسر, در چهل مورد , به توسط پدرش, على بن ابى حمزه بطائنى, از ابو بصير و حسين بن ابى العلاءخفاف, سند به امام صادق(ع) مى رساند و در حدود هفتاد مورد ديگر, از سايرين روايت مى كند كه شمار آنان به سى و پنج نفر مى رسد و بيشتر نام سيف بن عميره, ابوالمغراء, عاصم حناط و مندل به چشم مى خورد.

اين, نشان مى دهد كه بطائنى پسر, در اين قسمت, احاديثى بر كتاب پدرش, افزوده است كه بيشتر, نام ثواب القرآن به خودگرفته است. اين روايات, در تفسير عياشى, ابتداى سوره ها, با همين سند آمده اند و متن روايات, كاملاً, با متن ثواب الاعمال صدوق, مطابقت دارند. اين رشته احاديث را در كتاب بحار الانوار مجلسى, در ابواب فضائل سوره ها هم مى توان ديد[١٢]

با توجه به اين سيره و سنت, كاملاً روشن مى شود كه چسان, قسمتى از يك نسخه واحد, باشش نام و شش مؤلف: تفسير بطائنى, تفسير فضائل القرآن. تفسير نعمانى, بيان انواع علوم القرآن, ناسخ و منسوخ, محكم و متشابه معرفى شده است.

قسمت ديگر آن, با نام (ثواب القرآن) به نام چند تن:اسماعيل بن مهران, محمد بن حسان رازى, ابو عبداللّه سيارى و ابو جعفر برقى به ثبت رسيده است.

شيخ طوسى, در شرح حال حسن بن على بن ابى حمزه, فقط دو كتاب او را به نام:دلايل و فضائل القرآن, ياد مى كند و طريق خود را به اين دو كتاب, ياد آور مى شود و ابن النجاشى, كه ده كتاب حديث, به نام او ثبت مى كند, فقط دو كتاب او را روايت مى كند و ساير كتابها را متروك مى گذارد, با آن كه مى تواند طريق خود را به اصحاب و شاگردان او, پيوست دهد. اين, نشان مى دهد كه مشايخ قرن چهارم و پنجم, رفته رفته, روايات حديث را, فقط, با توجه به متن آن محك و معيار مى زده اند, احاديث چندانى از او, در جوامع خود درج نكرده اند. اينك, در حدود سى حديث او در كتاب كافى به چشم مى خوردكه در ابواب مختلف, درج شده است[١٣] و كمتر از سى حديث ديگر, در كتاب غيبت نعمانى,به صورت پراكنده آمده است[١٤] اگر تمام جوامع را وارسى كنيم, شايد تمام احاديث او به رقم صد نرسد.

علت اين بى توجهى, همان دروغپردازى و انحراف مذهبى اين مرد است كه قسمت ناچيز آن را, در اين مقاله, ياد آور شديم.اگر به اين نكته توجه كنيم كه ابن النجاشى, حق آن را دارد كه وجادةً و وصايةً, كتاب نعمانى را از اولين شاگرد او, ابوالحسين شجاعى روايت كند١٥ و يا حق آن را دارد كه اجازةً, با دو واسطه: (ابوالفرج بن ابى قره كاتب و ابوالحسين شجاعى) كتاب غيبت نعمانى را روايت كند[١٦], بيشتر با سيره ابن النجاشى آشنا مى شويم كه چرا نام كتابى را در فهرست خود ياد مى كند و با داشتن اطلاع كافى, از درج طرق اسناد آن امتناع مى ورزد.

محمد باقر بهبودى

پاورقى [١] (اختيار معرفة الرجال, معروف به رجال كشى) شيخ طوسى, تحقيق حسن مصطفوى ٤٤٣/, دانشگاه مشهد.
[٢] (همان مدرك)٥٥٢/.
[٣] (همان مدرك)٤٠٤/.
[٤] (معرفةالحديث), محمد باقر بهبودى٣٦- ٣٧, علمى فرهنگى, تهران.
[٥] (بحار الانوار), علامه مجلسى,ج٣/ ٩٣- ٩٧ اسلاميه, تهران.
[٦] (همان مدرك) ٢٩/به بعد.
[٧] (همان مدرك) ٩٨ ٧/.
[٨] (همان مدرك) , ج٣٨٧ ٦٨- ٣٩١; ٦٠ ٩٢-٧٣.
[٩] (همان مدرك), ج٩٣.
[١٠] (الذريعة الى تصانيف الشيعه), شيخ آقا بزرگ تهرانى, ج٢/٤٣٠,دار الأضواء, بيروت.
[١١] (ثواب الاعمال), شيخ صدوق ١٣٠- ١٥٨.
[١٢] (بحارالانوار) علامه مجلسى, ج٢٢٣ ٩٢- ٣٦٥.
[١٣] (معجم رجال الحديث), آيةاللّه سيد ابوالقاسم خوئى, ج٣/٥٣٠.
[١٤] (كتاب الغيبة), محمد بن ابراهيم نعمانى, تحقيق على اكبر غفارى, مكتبة الصدوق/٣٤, ٣٦, ٣٧, ٣٨, ٥١, ٥٢, ٥٤, ١٩٤, ١٩٨, ٢٠٠, ٢٠٤, ٢٣٤, ٢٤٠, ٢٤١, ٢٥٣, ٢٥٧, ٢٦٢, ٢٦٣, ٢٦٤, ٢٦٧, ٢٦٩, ٢٧٢, ٣١٧, ٣٢٠.
[١٥] (رجال), ابن نجاشى, رقم١٠٤٣.
[١٦] (همان مدرك), رقم١٠٦٦; (كتاب الغيبة)/١, صدر سند.