تاریخ اسلام
(١)
تاریخ دانشوران و فهارس مصنفات در منابع عربى
١ ص
(٢)
نمودى از جامعه مسلمانان در آغاز سده هفتم میلادى
٢ ص
(٣)
اهل
ذمه در صدر اسلام
٣ ص
(٤)
تشیع
در عصر غیبت صغرى، تداوم و تحول
٤ ص
(٥)
مشکله فرهنگ در تاریخ نگارى یعقوبى
٥ ص
(٦)
تحول
و تطور در نیروى دریایى مسلمانان
٦ ص
(٧)
صابئین در قرآن
٧ ص
(٨)
عبدالله بن جعفر بن ابىطالب
٨ ص
تاریخ اسلام - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - تاریخ دانشوران و فهارس مصنفات در منابع عربى
تاریخ دانشوران و فهارس مصنفات در منابع عربى
نوشتارى که برگردان آن در پى مىآید، با گشایش مدخلى اجمالى
بر سیر تاریخنگارى و تاریخنگاران عرب آغاز مىشود، آنگاه نویسنده مىکوشد که
اطلاعات و معرفىهاى توصیفى خود را از کتابهاى تاریخ عمومى و علم به دست دهد.در
ادامه، به توصیف تالیفات عربى در مورد تاریخ دانشوران به ویژه اطبا و حکما پرداخته
شده و به دنبال آن، کتب فرهنگ عمومى و تراجم دانشمندان و دانشوران معرفى گردیده و
در پایان نیز به کتب فهارس عربى و مباحثى پیرامون فهرستنگارى و تراجم خودنوشت عربى
اشاره شده است.
تاریخ دانشوران و فهارس مصنفات در منابع عربى عربها، از زمانهاى قبل از ظهور اسلام همواره به تاریخ و اخبار گذشتگان توجه داشتهاند.این مطلب، در اهتمام و توجه آنها به انساب و تفاخر به آبا و اجداد و نقل دستاوردهاى مفیدى که اسلاف آنها برجاى گذاشته بودند، نمایان مىشود.اسلام این اهتمام را گرامى داشت و باعث تقویت و توسعه آن شد.قرآن کریم به مردمان دستور داد که احوال گذشتگان و رخدادها و تطورات تمدنها را بررسى کنند و در اسباب شکوفایى آنها تفکر نمایند; چنانکه خود قرآن به ذکر اخبار بسیارى از امتهاى پیشین و جوامع قدیم و جوامعى که هم عصر با ظهور اسلام بودهاند و نیز به ذکر برخى از حکام و پیامبران قدیم و اعمال و کردار آنها پرداخته است.آنچه در قرآن کریم در این زمینه آمده، اساس تحقیقات بسیار در کتابهاى تفسیر، تحت عنوان اسرائیلیات گردید و این نامگذارى به جهت توجه زیاد اینگونه تحقیقات به اخبار انبیا و پیامبران بنىاسرائیل بود که بیشتر متوجه زندگانى آنها مىشد و به تاریخ دانشمندان و علما نمىپرداخت.از اینرو ما این مقوله را در بحث فعلى وارد نمىکنیم.
بعد از ظهور اسلام و ایمان اعراب به آن و تشیید زیربناهاى حکومت اسلامى - که از اواسط آسیا تا اقیانوس اطلس گسترده بود - آنها به بررسى احوال گذشتگان و نقل اعمال و موفقیتها و دستاوردهاى آنها ادامه دادند و هنگامى که استفاده از کاغذ انتشار و وسعتیافت و کار تدوین و تالیف کتاب رو به ازدیادنهاد، «تاریخ» را در این میان، حظى وافر نصیب شد و کتابهاى زیادى در مورد مکانهاى خاص، محدود و غیر محدود و متعدد، از زمانهاى دور تالیف یافت و تالیفات بىشمار دیگرى با عنوان «اخبار» یا «تاریخ» به منصه ظهور رسید.
به طور کلى، کتبى که با عنوان اخبار به نگارش مىرسید بیشتر به دستاورد مردمان گذشته بدون رعایت دقیق ترتیب زمانى مىپرداخت و کتبى که عنوان تاریخ داشتبیشتر به ترتیب زمانى و تحدید سالهاى وقایع توجه داشت و تعداد آنها بیش از عناوینى بود که به رجال اهل حدیث معروف بود سپس دایره استعمال آن از بررسى وقایع فراتر رفته، عنوان طبقات به خود گرفت.مراد از کتب طبقات، کتابهایى است که ترتیب ماده آن براساس فصول طبقات بوده و هر طبقه شامل بحث در مورد رجالى که در یک زمان متقارب به هم ظهور کردهاند مىشود. [٢] کتابهاى اخبار یا تاریخ یا طبقات به حسب جوانب معرفتى و علمى، متنوع هستند، به طورى که در ارتباط با هر یک از معارف، کتابهاى زیادى به نگارش در آمده است.
کتابهاى تاریخ عمومى و علم (ملتهاى غیر عرب)
کتابهایى که با عنوان تاریخ به نگارش در مىآیند بیشتر متوجه حوادث مىشوند. برخى از اینها شامل کتابهایى است که به واقعه معینى مىپردازند و یا احوال جماعت معینى را بررسى مىکنند، که بیشترین توجه آنها به حوادث و وقایع سیاسى است، جز اینکه برخى از این کتابها به تاریخ یک امت و یا علم مشخصى اختصاص یافتهاند.
بیشترین توجه تاریخنگاران معطوف به بررسى قوم عرب و دستاوردهاى آنها بوده است، درحالىکه بسیارى از آنها از ذکر ملل دیگر و دستاوردهاى آنها نیز غافل نماندهاند.بارزترین کتابهاى اولیه در تاریخ عمومى شامل تاریخالامم و الملوک محمدبن جریر طبرى (ت ٣١٤) تاریخ احمدبن واضح یعقوبى (ت ٣٢٠) و تالیفات مسعودى (ت ٣٤٦) مىشود.
طبرى در آغاز کتاب پرحجمش به نظریه زمان و وقت، جهان آفرینش، خلق آدم و هبوط او، وقایع قدیم، همچنین اولین پیامبران مشهور، پادشاهان بزرگ ایران و بابل، انبیاى بنى اسرائیل، مسیح، ملوک اولیه یونان و روم، دول عرب، پادشاهان ساسانى ایران و سپس تاریخ عرب - از ظهور اسلام تا سال ٣٢٠- پرداخته است.او به دستهبندى حوادث سیاسى توجه داشته است; ضمن اینکه در مقدمه کتابش به جنبههایى از علم نجوم (زمان، وقت، آسمان) و برخى امور ادارى و عمرانى نیز پرداخته است، اما از آنچه مربوط به علم و علما مىشود بحثى به میان نیاورده است.علاوه بر این، طبرى کتابهاى دیگرى در تفسیر قرآن و فقه نگاشته است که در این کتابها اطلاعات زیادى پیرامون تاریخ به دست داده است. [٣] یعقوبى (ت ٣٢٠) کتاب «البلدان» را به رشته تحریر در آورد.در این کتاب، سرزمینهاى عالم اسلامى از نظر جغرافیایى و بشرى مورد توجه و بررسى قرار گرفته است.کتاب «التاریخ» او شامل تاریخ امم و علوم مختلف و طب مىشود.همچنین او در این کتاب از انبیاى آغازین یا پیامبران بنىاسرائیل و پادشاهان آنها، مسیح و اناجیل، ملوک سریانى و نینوى و بابل و هند و یونان، کتب بقراط و جالینوس و اقلیدس و نیقوماخوس و ارسطو و بطلمیوس، ملوک یونان، روم، ایران، چین، مصر، بربر، حبشه، بجه و از پادشاهان عرب در یمن، شام و حیره، همچنین از برخى عقاید و ادیان عرب و ازلام، شعرا و اسواق آنها و نیز از تاریخ اسلام از زمان رسول [ص] تا پایان خلافت معتمد (سال ٢٥٠ه) یاد کرده و به بررسى آنها پرداخته است. [٤] اما مسعودى (ت ٣٤٦) بیش از بیست کتاب نوشت که جز (مروج الذهب و معادن الجوهر) و کتاب (التنبیه و الاشراف) - که گویا آخرین کتاب او بوده - به دست ما نرسیده است.در این دو کتاب، مسعودى به برخى از کتابهاى مفقودش و محتواى آنها اشاره نموده است.این کتابها برخى از جوانب متنوع فرهنگى عقیدتى و فکرى را شامل مىشده و عناوین آنها مسجوع بوده است.از جمله آنها کتاب «اخبارالزمان» و آخرین آنها «التاریخ فى اخبار الامم عن العرب و العجم» مىباشد.
موضوعاتى که مسعودى در مروج الذهب از آنها سخن رانده، به قرار زیر مىباشد:
مبدا آفرینش، انبیاى آغازین، اخبار هند و آرا و عقاید و پادشاهان و ممالک آنها، دریاها و رودخانهها، ملوک چین و ترک، سپس بحار و جبال، آنگاه ملوک آشور و کلدان، دول ایران و پادشاهان آن، ملوک یونان، روم، مصر، سودان و انواع آنها، ملوک سقلابیان و فرنگان و نوکبرد، عاد و ثمود، مکه، احوال بلدان، پادشاهان یمن و حیره و غسان، اقوال عرب و عقاید و کاهنان آنها، همچنین سالها و ماهها در نزد سریانیان و ایرانیان و قبطیان و اعراب، سپس طبایع بلدان، بیوت معظم، تاریخ عرب از ظهور اسلام تا زمان مؤلف، و آنچه مربوط به علوم و رجال و کتابها و مؤلفان آن مىشود.
اما مسعودى نگارش کتاب التنبیه و الاشراف را در سال ٣٤٥ به انجام رساند.در این کتاب از افلاک، نجوم، تقسیم ازمنه و فصول، اقالیم، بحار، امتهاى قدیم، پادشاهان قدیم ایران، ساسانیان، یونانیان، روم، انبیا و نیز از سالها و ماههاى ملل و تاریخ عرب - از ظهور اسلام تا خلافت مطیع - سخن رانده است.همچنین به مسایل مربوط به فلک، جغرافیا و ذکر پارهاى از اطلاعات مربوط به علم و تطور آن در امتهاى دیگر هم پرداخته است.
باید به این نکته اشاره نمود که مسعودى در آغاز کتاب «مروج الذهب» ، به اسامى تعداد زیادى از مورخین و نیز به مساله پرداختن آنها به تاریخ دیگر امتها اشاره کرده است (١/١٣- ١٥) [٥] البته اکثر کتبى که از آنها یاد کرده، از بین رفتهاند و نه از آنها نقلى شده و نه یافتشدهاند و از مؤلفین آنها هم یادى نشده است. [٦] اما صاعدبن احمد اندلسى (٤٢٠- ٤٦٢) کتاب «طبقات الامم» را که با وجود کمى حجم، به دلیل وجود معلومات غنى و ملاحظات دقیق و احکام محکم و دیدگاه شامل، بسیار ذوقمیت است، نگاشت.مطالب این کتاب شامل بررسى امتهاى گذشته و تفاوت آنها در توجه و رویکرد به دانشهاى مختلف زمانه، اشاره به امتهایى که به علوم و دانشها توجه نشان دادند و امتهایى که به علوم و دانشها توجه نشان ندادند، بررسى جایگاه علم در میان هندیان، ایرانیان، کلدانیان، یونانیان، رومیان، مصریان، عربها و بنى اسرائیل و...مىشود.
کتاب صاعد مورد توجه و اعتماد مورخین علوم بوده است، به طورى که از این کتاب بسیار نقل کردهاند، به ویژه ابنابىاصیبعه در کتابش «عیون الانباء فى طبقات الاطباء» .
شایسته است اشاره کنیم که تعدادى از جغرافىدانان عرب، در مورد بلاد روم نیز سخن گفتهاند; از شاخصترین آنها ابن خرداذبه در کتابش «المسالک و الممالک» ابن رسته در کتابش «الاعلاق النفیسه» و شریف ادریسى در کتاب «نزهة المشتاق فى اختراق الآفاق» بودهاند; به اضافه آنچه مسعودى در کتابهایش - به خصوص در مروج الذهب - نگاشته و تحریر کرده است.واضح است اطلاعاتى که اینها به دست دادهاند مرتبط با امور جغرافى، ادارى و شهرنشینى مىشود و به ذکر فعالیتهاى علمى نپرداختهاند.
در زبان عربى تعدادى از کتابها با عنوان «تاریخ» شناخته شدهاند که ویژه ملل دیگر [غیر عرب] نگاشته شدهاند و اشارات و منقولاتى که از آنها شده حکایت از این دارد که موضوع آنها به تاریخ دانشوران اختصاص داشته است و بر اساس ترتیب زمانى تدوین یافتهاند.از جمله این کتابها کتاب «تاریخ الروم» و کتاب «ادب الروم» (ابن ندیم، ص ٣٦٥)، و کتاب «التاریخ» اثر فرفوریوس صورى است که به زبان سریانى بوده و به گفته ابن ندیم در آن از فلاسفه پیشین بحثشده (ص ٣٠٦) [٧] و شاید این همان کتاب «اخبارالفلاسفه» منسوب به فرفوریوس است (ص ٣١٦) . [٨] ابنابىاصیبعه نقل نموده که فرفوریوس کتابى با عنوان «اخبار الفلاسفه و قصصهم و آراؤهم» دارد (ص ٦٣- ٦٩) .قفطى نیز گفته است که مقاله چهارم این کتاب را به سریانى دیده است (ص ٢٥٧) .
ابن ندیم در کتاب الفهرست، فصلى را با عنوان «اسماء کتب الروم فى الاسمار و التواریخ و الخرافات و امثالهم» نگاشته و در آن از کتابهاى ذیل یادکرده است: تاریخ الروم، سمه و دمن، مودیانس فى الادب، انطون السائح و ملک الروم، محاورة الملک مع ماریوس، دیسوب و راحل الملکین، سماس العالم فى الامثال، العقل و الجمال، خبر ملکلد، سطرنیوس الملک و سبب تزویجه یسارادالفقصة، (الفهرست، ص ٣٦٥) . [٩] اما او به مؤلفین یا مترجمین این کتابها اشاره نکرده است و عناوین آنها حکایت از داستانى بودن آنها داشته، نیز چیزى درباره علوم در آنها نیامده است.حمزه اصفهانى مىگوید: در مورد سرگذشتیونانیان، کتابى [مترجم ] خوانده که ترجمه آن به حبیببن بهریزمطران در موصل منسوب است; (تاریخ سنى ملوک الارض، ٧٢) . این حبیب از مترجمین بوده و «تعدادى کتاب براى مامون ترجمه کرده» ; (ابن ندیم، ٣٠٤) [١٠] و کتاب بارى ارمینیاس را تلخیص کرده است; (ابن ندیم، ٣٠٩) . [١١] ابن جلجل در مطلع کتابش «طبقات الاطباء» به مواردى چون اولین واضع صنعت طب، شروع زمان، قبل و بعد از طوفان و...پرداخته و از آنها یادکرده است.وى همچنین گفته است که کتابش را بعد از تحقیق و تفحص در کتب قدیمى مانند کتاب «الالوف» ابومعشر منجم و کتاب هروشیش صاحب «القصص» و کتاب «القروانقه» اثر یرونیم مترجم و نیز از اخبارى که از حکماى یونان به او رسیده، تالیف کرده است.هروشیش مورخى اسپانیایى بوده که در قرن چهارم و پنجم بعد از میلاد مىزیسته و نامش بولس اروسیوس بوده است.پادشاه بیزانس کتاب هوروسیوس و کتاب دیسکوریدس را به عبدالرحمن ناصر اهدا کرده است.ابن جلجل در این باره چنین گفته: «کتاب هروشیش صاحب القصص یعنى تاریخ الروم کتابى شگفتآور است و در آن اخبار زمانه و داستانهاى پادشاهان اولیه آمده و نکات بسیارى دارد» .
ابن خلدون پارهاى از اخبار را از این کتاب نقل کرده است.همچنین مقریزى در «الخطط» نیز از آن نقل کرده و آن را (وصف الدول و الحروب) نامیده است.ابن جلجل در وصف هیکل مستقلابیوس (ص ١١) و در ترجمه بطلمیوس (ص ٣٦) از این کتاب نقل کرده و قاسم بن اصبغ آن را به عربى برگردان نموده که از این کتاب تنها یک نسخه در دانشگاه کلمبیا به شماره ٧١٢/٨٩٣ موجود است; (ر.ک: مقدمه کتاب طبقات الاطباى ابنجلجل توسط فؤادالسید) .
یرونیم مترجم، همان سفرونیوس یوسیبوس ایرونیموس (٣٣١- ٤٢٠) است و مشهور به قدیس اویرونیم بوده.وى کتابش «القروانقه» را به لاتین نگاشته و این کتاب در حقیقت ترجمه کتاب بوسیبوس قیسرانى، اسقف قیساریه با اضافات بیشتر بوده است، که ابن عبرى هم از این کتاب زیاد نقل کرده است; (٤٣/٤٨/٥١/٦٢/١٢٩) .همچنین ابن ابى اصیبعه در کتابش عیون الانباء از آن نقل کرده است; (١/٧٢- ٧٣) .این کتاب در ضمن و فوذرینگهام [Fotheringham] در سال ١٩٢٣ مجددا آن را به چاپ رسانید (ر.ک: فؤادسید، همان ج - ک) و ابن جلجل در ترجمه جالینوس متنى از این کتاب را نقل کرده است; (ص ٤١) ....
ابن ندیم مىگوید که محمدبن موسى خوارزمى کتابى در تاریخ داشته (ص ٣٣٣) [١٣] که الیاس نصیبى از این کتاب اطلاعاتى در مورد حوادث زمان حیات حضرت رسول تا سال ١٦٨ه نقل کرده (بروکلمان، ٤/١٦٥) و حمزه اصفهانى نیز در تاریخ سنى ملوک الارض (ص ١٤٤) بدان اشاره نموده است.
باز ابن ندیم نقل کرده است که ابویوسف ایشع قطیعى نصرانى کتابى در موضوع کشف از مذاهب حرانیان که امروز به صائبه معروفند نوشته; (ص ١٨٣) . [١٤] همو گفته است که قسطابن لوقا کتاب «الفردوس فى التاریخ» را نوشته و دو کتاب نوادر الیونانیین و شرح مذاهب الیونانیین را ترجمه نموده است; (ابن ندیم، ٣٥٣)، [١٥] همچنین ابن ندیم به کتاب تاریخ اسحاق الراهب اشاره کرده (ص ٣٠١) [١٦] و گفته در آنجا مطالبى پیرامون بطلمیوس و افلاطون موجود است; (ص ٣٠٧) . [١٧] کتابهاى موالید و تحاویل السنین نیز موضوعاتى پیرامون تاریخ ملتهاى دیگر به ویژه یونان، روم و ایران و نیز برخى حوادث آنها را در بردارد.ابن ندیم مىگوید که سهل بن نوبخت - از مشرفین در خزانه بیت الحکمه در زمان هارون الرشید [٣٣٢] - [١٨] کتابى به نام التهمطان دارد (ص ٢٣٣) و در آن از بابل (ص ٢٩٩) و ایران [٩٩] هم سخن رانده; به اضافه کتابهایى که در موالید نگاشته است (ص ٣٣٣) .از آن کتابها «اسرار احکام النجوم» موجود است; (بروکلمان، ٤/٢٠٠) .
ابوسلیمان منطقى [سجستانى] مىگوید کتاب «فى اخبار الامم السالفه من المغربیین» از ابومعشر بلخى بوده است; (ر.ک: منتخبات صوان الحکمه، ص ٦٣) .
ابن ندیم کتاب «اختلاف الزیجات» [١٩] را از ابومعشر دانسته و از آن کتاب، درباره توجه ایرانیان به کتابها نقل کرده (ص ٣٠١) [٢٠] و نوشته است: «قرات بخط ابى معشران مزاباکان منجم بختنصر» ; (ص ٣٣٠) .قفطى درباره ابامعشر چنین گفته است: «کان اعلم الناس بسیر الفرس و اخبار سائر الامم» (اخبار الحکماء، ١٥٣)، و از او مطالبى پیرامون هرمس (ص ٦) و مرابا (ص ٣٢٢) و هرمس بابلى [٣٤٧] و کنکه هندى (ص ٢٢٥) و مترجمین نسخههاى مجسطى (ص ١٨٧) و عمربن فرخان (ص ٢٢١) و محمدبن جهم (ص ٢٨٤) و محمدبن موسى منجم [٣٥٨] و کندى [٣٧٧] نقل کرده است.
قفطى به کتاب «المذکرات لشاذان» اثر ابومعشر اشاره داشته (ص ٢٤١) و به مشهورترین کتاب ابومعشر/ابامعشر یعنى الالوف نیز بسیار استناد کرده است; ولى این کتاب به طور کامل به دست ما نرسیده است; (الآثار الباقیه، ٢١٥) .ابن جلجل و بیرونى نیز از این کتاب نقل کردهاند; (الآثار الباقیه، ٢٠٥) .چنین به نظر مىرسد که ابامعشر از فلکیون و منجمین مشهور بوده و کتابهایى پیرامون موالید و تحاویل سنین نگاشته است.
از کتابهاى دیگرى که درباره علماى غیر عربى نگاشته شده، کتاب علىبن یحیى ندیم است که مقرب فتحبن خان بوده و «کتابخانه او را جمعآورى و مرتب کرد» (ابن ندیم، ١٣٠) [٢١] وى همچنین کتابهایى درباره اخبار و احوال شعرا نگاشته (همان، ١٦٠) [٢٢] و درباره تاریخ، کتابهایى را جمعآورى کرده که از آن بین اخبارى از جالینوس طبیب نیز موجود بوده است.همچنین کتاب «جوامع کلام افلاطون فى سیاسة المدن» را نوشته است; (ر.ک: منتخبات صوان الحکمه، ١١) و ما نمىدانیم که آیا این کتاب همان «تاریخ سنى العالم» است که ابن ندیم آن را از فرزندش ابوعیسى احمد (ت ١٦١) [٢٣] دانسته و مسعودى نیز بدان اشاره داشته (١/١٤) و ابوالفداء نیز از آن نقل کرده و کتابها برخى از متون برجاى مانده آن را نقل کردهاند؟
مسعودى در جایى درباره مارون گفته است که: «برخى از پیروان مارونى او کتاب نیکویى در تاریخ، ابتداى آفرینش، انبیا، کتابها، شهرها، ملتها، ملوک روم و...و اخبار آنها - که تا خلافت متوکل را دربر دارد - نوشتهاند، که از مارونیه در این موضوع کتابى به مانند آن ندیدهام، جماعتى از ملکیان و نسطوریان و یعقوبیان کتابهاى زیادى - از سلف و خلفشان - برجاى گذاشتهاند و بهترین کتابى که از ملکیان در تاریخ ملوک، انبیا، امتها، شهرها و غیرذلک دیدم کتاب محبوببن قسطنطین منبجى و کتاب سعیدبن بطریق معروف به ابن فراش مصرى است که آن را در فسطاط مصر دیدم و تا خلافت راضى را در برداشت.همچنین کتاب اثنایوس - راهب مصرى - که پادشاهان روم و دیگر امتها و اخبار و سرگذشت آنها از آدم تا قسطنطین بن هیلانى را در آن مرتب کرده است.از اهل مشرق - از «عباد» - کتابى از یعقوب بن زکریا کسکرى کاتب دیدم که آن را در عراق و شام مشاهده کردم; این کتاب شامل انواع علوم مىشد و بردیگر کتب نصارى زیادت دارد.همچنین کتابى از یعاقبه در ذکر پادشاهان روم و یونان و فلاسفه و زندگانى و اخبار آنها دیدم که آن را ابو زکریا دنخاىنصرانى که فیلسوفى جدلى و نظار بوده نگاشته بود و بین او و من مناظرات زیادى در بغداد رخ داده بود...» ; (التنبیه و الاشراف، ١٣٢- ١٣٣) . از کتابهایى که مسعودى [در متن فوق] یاد کرده جز دو کتاب محبوب منبجى و سعیدبن بطریق که هر دو درباره تاریخ علوم و دانشوران چیز زیادى ندارند، کتابى باقى نمانده است.
مسعودى در مقدمه کتابش مروج الذهب به کسانى که قبل از او درباره تاریخ تالیف داشتهاند اشاره کرده و به توصیف و یا ذکر اسامى برخى از کتابهاى آنان پرداخته است.این کتابها همگى مفقود مىباشند و در کتابها و منابع دیگر به اکثر آنها حتى اشاره هم نشده است.عناوین و یا اوصاف این کتابها بیانگر این مطلب مىباشد که موضوع آنها مربوط به احوال امتهاى غیر عربى بوده و شاید به دانشها هم پرداخته بودند.از آن جمله، در مورد عبیداللهبن عبداللهبن خرداذبه، چنین گفته است: «فانه کان اماما فى التالیف متبرعا فى ملاحة التصنیف، اتبعه من یعتمد و اخذ منه و مضى عقبه و قفااثره و اذا اردت ان تعلم صحة ذلک فانظر الى کتابه الکبیر فى التاریخ فانه اجمع هذا الکتب جسدا و ابرعها نظما و اکثرها علما و احوى الاخبار الامم و ملوکها و سیرها من الاعاجم و غیرها» ; (١/٢٢) . [٢٤] مسعودى همچنین به کتاب «التاریخ الجامع الکبیر من اخبار الفرس و غیرهم من الامم» از داودبن جراح و کتاب «التاریخ الجامع لفنون من الاخبار و الکوائن فى الاعصار قبل الاسلام و بعده» تالیف ابوعبدالله محمدابن الحسین بن سوار - معروف به ابناخت عیسىبن فرخان شاه - و نیز به تاریخ ابوعیسى ابن المنجم على ما انبات به التوراة و غیر ذلک من اخبار الانبیاء و الملوک اشاره کرده است; (١/٢٣) . [٢٥] ملاحظه مىشود که مسعودى در برخى از تالیفاتش - که در دسترس ما نیست - خاصه اخبار الزمان و الکتاب الاوسط، به برخى از جوانب علم، تفکر و دانشوران پرداخته است; (مروج الذهب، ١/١٧- ١٨) .بیرونى مىگوید که اباالحسین احمدبن حسینى اهوازى کاتب، کتاب (معارف الروم) را که به مشاهداتش از قسطنطنیه و بلاد روم اختصاص دارد نگاشته است...; (الآثار الباقیه، ٢٨٩) .و همچنین مىگوید که همین اباالحسینى در کتابش (معارف الروم) شرح حال منتصر را آورده است; (الآثار الباقیه، ٢٩٣) ....
حمزه اصفهانى چنین مکتوب داشته که تاریخ مربوط به روم را از شخصى رومى که فراش احمدبن عبدالعزیز بن دلف بوده اخذ کرده است; (تاریخ سنى ملوک الارض، ٦٣) .
همو نوشته است: «در کتابى که یک قاضى از بغداد به اسم وکیع نوشته بود به فصلى از تواریخ آن برخورد کرده که از پادشاهى قسطنطین آغاز و تا به سال ٣٠١ ادامه یافته است» ; (همان، ٦٣) و شاید منظور حمزه از این کتاب همان کتاب الطریق وکیع بوده است.حمزه به نقل از او آورده است: «قال وکیع نقلت هذه التواریخ من کتاب ملک من ملوک الروم تولى نقله من الرومیه الى العربیة بعض التراجم» ; (همان، ٦٨) .ولى وکیع به نام کتابى که از آن نقل کرده، اشاره ننموده است.
تالیفات عربى در تاریخ دانشوران:
عربها به بررسى و تحقیق در مورد دانشمندان و اخبار آنها اهتمام داشته و در این ارتباط کتابهایى خاص این موضوع نگاشتهاند.بیشترین اهتمام آنها متوجه پزشکان و حکما بوده است، با علم به اینکه ارتباط و علاقه بین طب و حکمت، ارتباطى محکم و وثیق بوده است.
قدیمىترین این تالیفات در عربى، تاریخ الاطباء و الحکماء از یحیى النحوى بوده است که ابوسلیمان منطقى درباره این کتاب چنین نوشته: «تاریخ یحیى النحوى و هو الذى یسمیه الناس المحب للشعب فانه کان اذا هم بشىء من الاشیاء بحث عنه بحثا مستقصى و نقب فیه نقبا کثیرا ولم یات به الا على الصحة و الجودة» ; (منتخبات صوان الحکمة، ٢٠; قفطى، ٩٢) .وى همچنین گفته است که یحیى در صدر اسلام مىزیسته و بین او و خالدبن یزید مراودات زیادى برقرار بوده است; (همان، ٢٣٥; ابن ندیم، ٣٥١) و او بر ارسطورد نوشته [٢٣٥] و ابن ندیم در موضوع نشات طب یونانى، مطالبى را از تاریخ او [٣٤٥] و از بقراط [٣٤٦] و جالینوس [٣٤٨] و دیوسقوریدس [٣٥١] نقل نموده است، و اسحق بن حنین در تاریخ الاطباء از او اقتباس کرده است.
حنین بن اسحق (ت ٢٦٠ه) کتاب نوادر الاطباء و الحکماء را نوشته است.از این کتاب نسخهاى در اسکوریال به شماره ٧٥٦ موجود است و حاجى خلیفه بدان اشاره کرده است; [٢٩١٨] همچنین نسخهاى در کتابخانه سپهسالار تهران به شماره ٢١٦٥ (مجله معهد المخطوطات، ٦/٣٣٢) و در مونیخ به شماره ٦٥ [٥] و نیز دست نوشتهاى سریانى عربى در منجانا موجود است [٤٧] .
کتاب نوادر الاطباء و الحکماء را ابن سالوموالعزیزى به عبرى ترجمه کرده و در سال ١٨٩٦ در لوبنتال فرانکفورت به چاپ رسیده است.همچنین ترجمه آلمانى آن در سال ١٨٩٦ در برلین به چاپ رسید و دیگر ترجمه آلمانى آنکه توسط میرتل صورت پذیرفت در سال ١٩٢١ در لایپزیک منتشر شد.
اسحق بن حنین (ت ٢٩٨) کتاب تاریخ الاطباء را نگاشت که ابن ندیم به این کتاب اشاره کرده (٣٤٣، ٣٥٦) [٢٦] و گفته که اسحق در این کتاب از اومروس (هومیروس)، افلاطون و ارسطو صحبت کرده (٣١٤، ٣٠٦، ٣٠٨) و از ذکر کرفلیفورس و اروباسیوس غفلت نموده [٣٥٠] و ابنابى اصیبعه در مورد سقراط [٧٦]، افلاطون [٨١]، جالینوس [١١٥] و سلمویه [٢٣٤] از آن نقل کرده است.
شاید این همان کتابى است که ابنابى اصیبعه از آن به کتاب «ذکر فیه صناعة الطب و اسماء اصحابه من الحکماء و الاطباء» یادکرده، و در جاى دیگر گفته که وى کتابى با عنوان «آداب الفلاسفه و نوادر هم» دارد; (عیون الانباء) .بروکلمان در این باره گفته است که نسخهاى از این کتاب به شماره ٦٥١/٥ در مونیخ موجود است.
بیرونى درباره این کتاب آورده است که: «وقد عمل اسحق بن حنین المترجم مقالة فى تواریخ مشاهیر الاطباء الیونانیین و کبارهم الذین ابدعوا الاصول و قننوا القوانین و حافظوا علیها وزاد اسحق من هذا الفن على الکفایة لولا تناول الفساد مقالته فى النسخ و النقل ممن یحصل و لا یصحح و یجمع و لایطالع» ; (مقدمه الآثار الباقیه، ٣٨) .
از این کتاب نسخهاى خطى در کتابخانه حکیم اوغلو به شماره ٩٦١ موجود است که [فرانتس] روزنتال آن را در مجله/ oriens / ١٩٥٤ به چاپ رساند.چنین به نظر مىرسد که اسحق در این کتاب به یحیى النحوى اعتماد کرده و در تراجم اشخاص از مطالب یحیى اخذ نموده است.
از کسانى که به تاریخ اطبا توجه داشته، فیدون مترجم است که ابن ندیم نامش را در لیست مترجمین آورده است; [٣٠٤] . [٢٧] ابنابى اصیبعه در موارد متعددى درباره جرجیس و پسرش بختیشوع (ص ١٣/١٠- ١٩٠) و جبریلبن بختیشوع (١٩٠، ١٩٨) و ماسویه [٢٤٢] از این کتاب نقل کرده است; (ر.ک: سزگین، ٣/٢٣١) .از دیگر کسانى که به اخبار و تاریخ پزشکان نظر و توجه داشته، یوسفبن ابراهیم معروف به ابن دایه بوده که ابنابى اصیبعه اطلاعات زیادى را در مورد تعدادى از اطباى عراق در اوایل عصر عباسى از او نقل کرده است.
ابن دایه در مطالبى که نقل کرده، به جهت ذکر مصادر آنها، از دیگران متمایز است.بیشترین این مصادر مربوط به رجال دربار عباسى بوده است.از این مصادر چنین بر مىآید که وى مولاى ابراهیم بن مهدى بوده است [٢٥٦] و از او برخى از اخبار را روایت کرده (١٩٥، ١٩٧، ٢١٧، ٢١٨، ٢١٩، ٢٢٦) و یک کتاب از آن روایات نگاشته است; (مروج الذهب، ٣/٢٢) . [٢٨] وى از عباسبنعلىبن مهدى (عیون الانباء، ٢١٦) و زکریا طیفورى (٢٢٠- ٢٢٤) و سلیمان خراسانى، خادم الرشید [١٩١] و فرج الخادم [١٩٥] و حمید الطوسى [٢٢٢] و اسماعیل بن سهل ابن نوبخت [٢١٩] و عنبة بن اسحق الضبى [٢٤١] و ایوب بن الحکم البصرى الکسروى صاحب طاهربن الحسین [٢٣٣] و موسى بن اسرائیل، طبیب المهدى [٢٣٠] و احمدبن هارون الشرابى [٢٥٠] و صالح بن شیخ ابن عمیرة [٢٥١] و میخائیل بن ماسویه [٢٥٦] نقل و روایت کرده است.همچنین از رجال مصر همچون احمدبن هارون الشرابى و احمدبن زهرون و ابراهیم بن على - متطبب احمدبن طولون - [٢٤٩] نقل کرده است.
مسعودى کتاب ابن دایه را با عنوان (اخبار المتطببین مع الملک فى الماکل و المشرب و الملبس) ذکر کرده است; (مروج الذهب ٣/٤٤٤) . [٢٩] گفتنى است که یوسف بن ابراهیم (ابن الدایه) رضیع معتصم بوده و در بغداد مىزیسته و به دربار خلافت نیز رفت و آمد داشته است....اطلاعاتى را که ابنابى اصیبعه از ابن دایه نقل کرده، مربوط به اطباى عراق تا زمان معتصم مىشود.این اطبا شامل: ابوالحکم دمشقى و پسرش عیسى، جبریل بن بختیشوع و عیسى بن قریش (ص ٢١٦)، لجلاج [٢١٩]، آل طیفورى (٢٢٠، ٢٣٠)، ماسرجویه [٢٣٠]، سلمویه [٢٣٤]، ابراهیم بن فزارون [٢٤٠]، جبرائیل کحال [٢٤١]، یوحناابن ماسویه [٢٣٦]، حنین بن اسحق [٢٥٧] و منکه هندى [٤٧٥] مىشوند.ابن دایه همچنین کتابى درباره اخبار ستارهشناسان دارد که یاقوت حموى از آن یاد کرده است; (ارشاد الاریب، ٢/١٦٠; حاجى خلیفه، ١٩١) .
از دیگر کسانى که به اخبار اطبا توجه کرده، اسحاق بن على رهاوى است که ابنابى اصیبعه از کتاب او «ادب الطبیب» اطلاعات زیادى را درباره یوحنابن ماسویه (ص ١٩١)، بختیشوع [٢٠٧]، جورجیس بن بختیشوع [٢١٥]، طیفورى [٥٢٥]، سلمویه [٢٣٤]، ابراهیم ابرش [٢٤١] و ماسویه (٢٤٢، ٢٤٦) نقل نموده است.معظم آنچه رهاوى در این کتاب ذکر کرده است از عیسى بن ماسه بوده که ابن ندیم گفته است وى داراى کتابى به نام «قوى الاغذیه» و «من لایحضره الطبیب» بوده است; (ص ٣٥٤) .قفطى نیز متنى از او نقل کرده، بدون آنکه به اسم آن تصریح نماید; [١٠٢] .از کتاب رهاوى نسخهاى در ضمن مجموعهاى در کتابخانه سلیمیه در ادرنه به شماره ٦٩٨ موجود است و ترجمه انگلیسى و چاپ آن را لیفى در سال ١٩٦٧ در مطبوعات مذکرات الجمعیة الفلسفیة الآمریکیة به انجام رسانید و همو در همان سال مقالهاى درباره آن دست نوشته در یکى از شمارههاى مجله الجمعیة الالمانیه للمستشرقین، ص ٩٠- ١١٢ به چاپ رساند; (اولمان، تاریخ الطب عند المسلمین، ص ٢٢٥ و سزگین، ٣/٢٦٨) .
از مصادر ابنابى اصیبعه در کتاب اخبار الاطبا، ابوعلى قیانى است که از وى درباره بختیشوع بن جبرائیل (ص ٢٠٨) و عبدوس بن زید (ص ٢٢٨) و سلمویه [٢٢٨] و حنین [٢٧٢] اطلاعاتى را اخذ نموده است....
نلینو [٣٠] مىگوید: ابوالفضل جعفر بن مکتفى (٢٩٤- ٣٧٧) کتابى به اسم تاریخ الحکما داشته که هم اکنون مفقود است; (تاریخ علم الفلک) ....
از دیگر کتابهاى جامع، کتاب طبقات الاطبا و الحکما است که آن را سلیمان بن حسان معروف به ابن جلجل (ت ٣٨٤) به سال ٣٧٧ه تالیف کرده.وى طبیبى آندلسى بود و در ایام عبدالرحمن ناصر مىزیسته در وصف آن ایام چنین نوشته: «تتابعت الخیرات فى ایامه و دخلت الکتب الطبیة من المشرق و جمیع العلوم و قامت الهمم و ظهر الناس ممن کان فى صدر دولته من الاطباء المشهورین» .
کتاب «طبقات الاطباء و الحکما» شامل ترجمه و شرح احوال پنجاه و هفت دانشور و طبیب مىشود.از این عدد، تعداد شانزده نفر یونانى و مابقى سریان و عرب هستند، و در این بین، چهار طبیب مغربى و بیست و دو طبیب اندلسى به چشم مىخورد.در ترجمه اطباى یونان او از برخى مؤلفین قدیمى چون هوروسیوس، جالینوس، بقراط و ابومعشر بهره برده و درباره اطباى اندلس، از معاصرین خود در اندلس همچون احمدبن یونس حرانى، محمدبن مالک عابدى، سلیمان بن ایوب فقیه، ابن قوطیه و محمدبن عبدون استفاده نموده است.این کتاب را فؤاد سید با تعلیقات مشبعى به چاپ رسانیده است. از دیگر دانشمندانى که در اخبار اطبا و تاریخ آنها تالیف دارند، عبیداللهبن جبرائیل بن عبداللهبن بختیشوع است که ابنابى اصیبعه درباره او گفته: «کان فاضلا فى صناعة الطب، مشهورا بجودة الاعمال فیها، متقنا لاصولها و فروعها من جمله المتمیزین من اهلها و العریقین من اربابها و کان جید المعرفة بعلم النصارى و مذاهبهم و له عنایة بالغة بصناعة الطب وله تصانیف کثیرة فیها...» .
همچنین ابنابى اصیبعة کتابهاى زیر را به او نسبت داده است:
مقالة فى اختلاف الالبان، الروضة الطیبة، التواصل الى حفظ التناسل، رسالة الى ابن قطرمین فى الطهارة و وجوبها، رسالة فى بیان وجوب حرکة النفس، تذکرة الحاضر وزاد المسافر، الخاص فى علم الخواص، طبائع الحیوان و خواصها و منافع اعضائها، نوادر المسائل مقتضبة من علم الاوائل فى الطب; [٢١٤] .
ابن بختیشوع در سال ٤٢٧، مناقب الاطبا را تالیف کرد که ابنابى اصیبعة و قفطى آن را تاریخ الاطباء نامیدهاند.ابن قفطى در کتابش درباره استفان (ص ٥٦)، دیسکریدوس [٢٨٦]، مافنوس [٣٢٢] و یحیى النحوى [٢٥٦] از او نقل کرده است.ابنابى اصیبعه نیز متون زیادى درباره جالینوس (ص ١١١- ١١٧)، یحیى النحوى [١٥٢]، بختیشوع [٢٠٧]، جبرائیل [٢١٠]، ثابتبن سنان [٣٠٨]، دانیال و عمربن الدحلى و فنون [٣٢١]، ابنابى اشعث [٣٣١]، عضدالدوله و بیمارستان او در بغداد [٤١٥] و طبیب مصرى (ابن مقشر) از او نقل کرده است.
از دیگر افرادى که به بررسى و تحقیق در طب و اطبا پرداختهاند، مختاربن الحسن بن عبدون مشهور به ابنبطلان است.وى طبیبى بوده که در بغداد تولد یافته و در آن جا طب و منطق آموخته و آنگاه به الجزیره و موصل و آمد و حلب سفر کرده و در آنجا مدتى اقامت نموده و سپس به مصر رفته و مدتى نیز در آنجا مىماند و بین او و ابن رضوان مناظراتى رخ مىدهد، آنگاه به انطاکیه سفر مىکند و در یکى از دیرهاى آن ساکن مىشود و به سال ٤٤٤ه چهره در نقاب خاک مىکشد; (ابن ابى اصیبعه، ٢٩٤) .ابن بطلان داراى چندین کتاب بوده که ابنابى اصیبعه تعداد آنها را ده عنوان ذکر کرده است.عبدالسلام هارون [محقق کوشاى معاصر] کتاب شراء العبید و تقلیب الممالیک و الجوارى او را به چاپ رسانیده است; (نوار المخطوطات، ش ٥) . ابن بطلان سفرش به انطاکیه را در کتابى توصیف نموده است.او همچنین دو کتاب دیگر تالیف کرده است که به دلیل نقل ابنابى اصیبعة از آن دو، در تحقیقات تاریخى طب و اطبا حایز اهمیت مىباشند; اولین آنهادعوة الاطبا است که آن را براى امیر نصرالدوله ابونصر احمدبن مروان نگاشته بود و در انطاکیه به سال ٤٥٠ از تالیف آن فراغتیافته بود; (ابن ابى اصیبعة، ٣٢٨) .ابن ابى اصیبعه تصریح دارد که اطلاعات مربوط به اسحاقبن حنین را از او اخذ کرده است; [٢٧٥] و شاید آنچه را که ابنابى اصیبعة درباره روایت ابن بطلان از اسکندرانیین آورده، از این کتاب نقل کرده باشد.
دکتر محمود صدقىبک مقالهاى پیرامون این کتاب نوشت و در سال ١٩٢٨ آن را در کنفرانس امراض استوایى در قاهره ارائه داد....
از کتابهاى دیگرى که درباره تاریخ حکما یعنى فلاسفه، اطبا و ریاضىدانان نگاشته شده، کتاب صوان الحکمة اثر ابوسلیمان منطقى (ت ٣٧٢) است.از این کتاب دانشمندانى چون ابوحیان توحیدى در کتابش المقابسات و ابنابى اصیبعة در کتابش عیون الانباء (٢٩/٩١/١٥٢/٦٠٥) و ابن مطران در کتابش بستان الاطباء اقتباس کردهاند و همه آنها این کتاب را التعلیقات نامیدهاند.
کتاب صوان الحکمة مفقود است، ولى مختصر آنکه توسط عمربن سهلان نگاشته شده، در دسترس مىباشد; (فاتح ٣٢٢٢) ....
از این منتخب چنین به نظر مىرسد که کتاب صوان الحکمه حاوى آرا و اقوال بیش از ١٣٢ فیلسوف، دانشمند و طبیب یونانى و ٣٤ دانشور عرب بوده است.ترتیب آن بر اساس ترتیب زمانى است و طول هر یک از شرحها به نسبت هر یک از آن دانشوران متفاوت است; برخى فقط شامل چند کلمه و برخى شامل چندین صفحه مىشود.
ظهیر الدین بیهقى (ت ٥٦٥) کتاب تتمه صوان الحکمه را به نگارش در آورد.این کتاب را محمد شفیع به سال ١٩٣٥ در لاهور و بر اساس نسخهاى خطى در برلین به چاپ رسانید و سپس محمد کردعلى در سال ١٩٤٦ آن را بر اساس دو نسخه خطى موجود در استانبول، با عنوان «تاریخ حکماء الاسلام» به چاپ رساند.در این کتاب شرح حال ١١١ تن از دانشوران و حکماى اسلامى که اکثر آنها بعد از تالیف صوان الحکمه مىزیستهاند آمده و اسم، نسب و برخى از آرا و کتب آنها ذکر شده است.
جمالالدین ابوالحسن علىبن یوسف قفطى (٥٦٨- ٦١٩) کتابى تحت عنوان «اخبار العلماء باخبار الحکماء» نوشت که این کتاب هم اکنون مفقود است، ولى محمدبن على خطیبى زوزنى مختصرى از آن را با عنوان «المنتخبات الملتقطات من کتاب اخبار العلماء باخبار الحکماء» مرتب نموده که از این مختصر، تعدادى دست نوشته باقى ماند و لایبرت در سال ١٩٠٣ آن را به همراه مقدمهاى آلمانى شامل ترجمه مؤلف و مختصر و ذکر مخطوطات کتاب و منقولات آن به چاپ رسانید.کمیت و کیفیت معلوماتى که زوزنى در این مختصر از اصل کتاب حذف کرده، برما پوشیده است.
محمدبن محمود شهرزورى (ت بعد از ٦٨٧) کتاب نزهة الارواح و روضة الافراح فى تاریخ الحکما را به رشته تحریر در آورد، که در آن احوال ١٣٠ تن از دانشوران و حکما را برشمرده است...این کتاب را خورشید احمد در حیدر آباد به سال ١٩٧٦ در قالب دو جلد به چاپ رساند.شهرزورى چهار کتاب دیگر به نامهاى مدینة الحکما، التنقیمات، الرموز، و الشجرة الالهیة فى علوم الحقائق الربانیة نگاشته که همه آنهامفقود است.عناوین این کتابها گویاى این مطلب مىباشد که مواد مفیدى در شناخت تاریخ علوم در عهود اولیه اسلامى در آنها فراهم بوده است.
شهرستانى کتابى در تاریخ حکما نوشته (کشف الظنون، ١/٢٩١) که این کتاب نیز مفقود مىباشد.ولى کتاب دیگر او الملل و النحل به کرات چاپ شده است.در این کتاب، اطلاعات وسیعى پیرامون برخى از دانشوران و اولین فلاسفه موجود است.از مختصر چاپ شده زوزنى برمىآید که قفطى قبلا تراجم را براساس حروف هجا دستهبندى کرده بوده و در نگارش آن از کتبى چون فهرست ابن ندیم و کتاب ابنابى اصیبعه و علىبنفرجابن عبرى بهره برده و ناشر کتاب [ لایبرت] در حواشى آن به منابع مورد رجوع قفطى اشاره نموده است.ابن قفطى در این کتاب شرح حال و اسامى تالیفات آن دانشوران که شامل فلاسفه، اطبا، منجمین، علماى حساب و هندسه مىشوند و به ٤٠٩ نفر مىرسند را بیان نموده است.
کتاب «عیون الانباء فى طبقات الاطباء» از مهمترین کتابهاى نگارش یافته در تاریخ اطبا است.مؤلف کتاب، ابنابى اصیبعه (موفق الدین ابوالعباس احمد بن القاسم بن خلیفه خزرجى) است.وى در سال ٦٠٠ه در دمشق تولد یافته، علوم زبانى وطب را در همانجا تحصیل کرده، آنگاه به قاهره رفته و در بیمارستان ناصرى که صلاحالدین ایوبى مؤسس آن بود به طبابت مشغول مىشود، سپس به صرخد رفته و در آنجا به سال ٦٦٨ه وفات مىیابد.
ابنابى اصیبعه کتابش را در قاهره مىنگارد.از آن کتاب، چند نسخه خطى در کتابخانههاى عاشر افندى [٦٦٧]، راغب [١٠٣٣]، نورعثمانیه [١٥٥٩]، عیدیه [١٠٢٨] و لندن [١٠٠] موجود است.مولر در سال ١٢٩٩ه در قاهره آن را به دست چاپ سپرد [٣١] و سپس در دارالحیات بیروت چاپ مجدد گردید.در سال ١٩٦٥ دکتر نزار رضا در بیروت آن را چاپ نمود که ما در نگارش مقاله، از این کتاب استفاده کردیم.این کتاب را عبدالقادر نورالدین و هنرى جاهى به فرانسه ترجمه کرده و در سال ١٩٥٨ آن را در الجزایر منتشر نمودند.
کتاب عیون الانباء کتابى است قطور که ٧٧٦ صفحه داشته و شامل ١٥ باب مىشود. اولین باب آن، مقدمهاى است که در پیدایش صنعت طب و باب دوم درباره اطباى آغازین مىباشد.به دنبال آن، چهار باب درباره اطباى یونان و اسکندرانیین و دو باب پیرامون اطباى عرب و سریانى در صدر اسلام آمده است.آنگاه بابى درباره اطباى مترجم آورده و شش باب آخر را نیز به اطباى عرب اختصاص داده است، که بر اساس اماکن ظهور آنها (عراق، الجزیره، بلاد عجم، هند، بلاد مغرب، مصر و شام) نگارش یافته و به تبع آن، تراجم هر باب بر اساس زمان پیدایش آن اطبا مرتب شده است.تعداد اطبایى که ابنابى اصیبعه شرح حال آنها و اسامى تالیفاتشان را آورده، بالغ بر ٤٢٠ طبیب مىشوند.وى در ذکر تعدادى از تراجم، از حنین بن اسحاق [٢٧٠] و احمدبن طیب سرخسى [٢٩٢] و ابن هیثم [٥٥٢] و على بن رضوان [٥٦١] و عبداللطیف بغدادى (٦٨٧- ٦٩٣) نقل کرده است.همچنین در ترجمه ابن سینا [٤٣٧]، از ابوجوزجانى و در ترجمه رازى [٤٦٥]، از اسفزازى نقل کرده است.وى همچنین لیستى از تالیفات اطبا و به ویژه بقراط [٥٤]، روفس [٥٧]، افلاطون [٨٥]، ارسطو (١٠٣- ٥)، اسکندر افرودیسى [١٠٦]، جالینوس [١٣٤]، اسکندرانیون [١٤٧]، ابن سیرابیون [٢٨٩]، احمدبن طیب السرخسى [٢٩٤] و ثابتبن قرة [١٩٨] را برمىشمارد که در اکثر آنها بر فهرست ابن ندیم تکیه داشته است.
ابنابى اصیبعه به منابعى که از آنها در ارائه این اطلاعات استفاده نموده اشاره کرده است، که تعداد آنها زیاد است.بیشترین اطلاعات مربوط به اطبا را از حنینبن اسحاق و فرزندش اسحاقبن حنین و المبشربن فاتک و صاعدبن احمد و اسحاقبنعلى رهاوى - مؤلف ادب الطبیب - نقل کرده، که همه تالیفات آنها به چاپ رسیده است.همچنین از عبیدالله بن جبریل - مؤلف مناقب الاطبا - و فیدون مترجم و یوسف بن ابراهیم (مشهور به ابن دایه) و قیانى و ابن بطلان و ابن رضوان که کتب همه آنها مفقود مىباشد، بسیار نقل کرده است.ابنابى اصیبعه از مبشربن فاتک مؤلف (مختار الحکم و محاسن الکلم) در بیست مورد، از سلیمانبن حسان مشهور به ابن جلجل مؤلف کتاب (طبقات الاطبا) در بیست مورد، از صاعدبن احمد مؤلف (طبقات الامم) در سیزده مورد، از ابن ندیم در ده موضع، از قفطى در پنج مورد و از ابن مطران در پنج مورد نقل کرده است....
اما على بن رضوان طبیبى مصرى بوده که زندگى علمىاش را از مطالعه در علم نجوم آغاز کرده و آنگاه به طب گروید و در مصر صاحب مقام و منزلت گردید.در آنجا بین او و ابن بطلان مناظرات و منافراتى رخ داد که ابن بطلان به ناچار اقدام به ترک مصر نمود.وى کتب زیادى نوشته که اغلب آنها شرحى بر کتب جالینوس بودند... ابنابى اصیبعه ١٠٢ کتاب و مقاله در مواضع متعدد از او ذکر کرده است.کتابها و شروح وى اطلاعاتى را از نشات علم طب به دست مىدهند.همچنین در مقالاتى از او که اطبا را مورد هجمه قرار داده، معلوماتى پیرامون طب و اطبا وجود دارد.از مهمترین آن کتابها النافع فى تعلیم الطب است که نسخه خطى ناقصى از آن در قاهره به شماره (٩٣٣ طب) وجود دارد.وى روایات منفردى نیز از تعدادى از مؤرخین عرب از جمله طبرى (ص ٣٠٣)، تنوخى (٢٤٦، ٤١٧)، ثعالبى [٤٣٠]، ابوبکر صولى [٢٥٤]، خالدیان [٢٥٢]، خطیب بغدادى [٢٥٤]، مؤلف جراب الدوله [٢٥٣]، هلال بن محسن (٣٠٤/٣٠٩/٣١٠)، جرجانى [٢٩٦]، محمدبن سلام جمحى (٢١٤- ٥)، هارون بن غرور راهب [١١١]، مسعودى (٩٠/١٢٤)، ابنابى اصبغ کاتب (٢٠٣- ٤)، خلیل بنابى فضل کاتب [٦٤٣]، یحیىبن سعیدبن یحیى (٥٤٣- ٥٤٦)، ابو یحیى بن وزیر مغربى [٣١٣]، ابوالفرج اصفهانى [٣١٣]، ابراهیم بن قاسم کاتب [١٨٠]، ابراهیم بن على حصرى [٢٠٣]، ابراهیم بن حسن [٢٧٦]، طرطوشى [٦١٣] و احمدبن ابى خالد جزار [٢٨٠] نقل کرده است. همچنین از افرادى چون ابوریحان بیرونى [٢١٠]، ابومعشر (٣١/٢٨٦/٤٧٣)، ابن بختویه [١٢٤]، احمدبن طیب سرخسى [٢٨٣]، ابویحیى بن یسع بن عیسى [٥٠٠]، صنادیقى [٢٥٩]، ابوسعید بن یعقوب [٣٤٢]، ابوخلیفه بن فارسى (٥٨٧، ٥٩٠، ٦٠٥)، سعدالدین بن ابوسهل بغدادى [٣٥٣]، سدیدالدین منطقى [٥٠١]، طبیب رضاالدین رحبى (٣٥٣/٥٧٢)، عبدالحق صقلى [٢٦٢]، علىبن عدنان نحوى [٤٠٨] و محمدبن حسن بن محمدبن عبدالکریم بغدادى (٣٤٥، ٤٠٣، ٤٠٥) نیز نقل نموده است.همچنین روایات منفردى از صنادیقى [٢٥٩]، عبدالرحیم بن على (٣٨١، ٤٣٨)، عبدالحمیدبن عیسى خسروشاهى [٤٣٥] علىبنمحمدبن عربى طائى [٥٢٠]، محمدبن احمدبن صالح عبدى [٥١٨]، محمدبن محمدبن ابراهیم حلبى [٣٧٦]، محمدبن وتار موصلى [١٦٢]، محمدبن احمدبن عبدالملک لخمى (٥٢٠- ٥٢١)، نفیسالدینبن زبیر (٥٧٢- ٥٧٤)، اعین الدوله یحیىبن اسماعیل عباسى [٦٣٩]، یحیىبن سعیدبن یحیى (٥٤٥- ٥٤٦)، جمالالدین نقاش [١٦] ، حمزهبن عابد الصرخدى [٤١١]، خوتى [٤٦٢] و شرفالدینبن عنین [٦١٠] و على بن عمر [٧٢٣] نقل نموده است...در سال ١٩٤٢ دکتر احمدعیسى کتاب معجم الاطباء را که ذیلى بر عیون الانباء ابنابى اصیبعه به شمار مىرود نگاشت، که در آن، ترجمه تعدادى از اطبایى که اکثر آنها بعد از زمان ابنابى اصیبعة بودهاند را بر شمرده است.وى در ارائه مطالب کتاب به ٧٧ منبع از کتب تراجم و تاریخ رجوع کرده که بسیارى از آنها مخطوط باقى ماندهاند ترتیب کتاب بر اساس همان عیون الانباء بوده و همه شرح احوالها ذکر شده است.
کتب فرهنگ عمومى
در زبان عربى کتابهایى تالیف شدهاند که به بحث در مورد جوانب متعددى از حیات و تفکر پرداختهاند.برخى نیز از علم و حقایق و افکار و آراى علمى و اسامى برخى از دانشمندان و علما و آراى آنها و آنچه مربوط به زندگانى آنها مىشده سخن گفتهاند. از قدیمىترین این کتابها کتاب «عیون الاخبار» محمدبن مسلم بن قتیبه (ت ٢٧٦) [٣٢] است که کتابى جامع و در بردارنده مطالبى زیاد مربوط به موضوعات متنوع باشد. برخى از موضوعات آن بدین قرار مىباشد: امور مربوط به پرندگان، فال، خیل، بقال، حمیر، ابل (١/١٤٤- ١٦١)، طبایع انسان و برخى حیوانات (٢/٦٢- ١٠٩)، مکانت دانشمندان نزد حکما (٢/٣٣٣- ٣٤٣)، صنوف اطعمه (٣٢٠/١٩٧- ٢١٤)، آبها و برخى از محصولات نباتى (٣/٢٨٧- ٢٩٦) و صفات جسمى انسان (٤/١- ٧٠) .همچنین وى به تعدادى از دانشمندان و اطبایى که از آنها نقل کرده، از جمله ارسطو، صاحب الفلاحة، اهرن القس، ثیادوق، ماسرجویه، بختیشوع، ماسرجیس، سلمویه و حنین اشاره نموده است; (ر.ک: ابن قتیبه، الرجل و مؤلفاته و افکاره، ١٩٦٥، به ویژه فصل ششم، ١٧٩- ٢٠٠) .در میان کتب فرهنگ، کتاب عیون الاخبار جایگاه منیعى دارد به طورى که ابن خلدون آن را یکى از ارکان چهارگانه کتب ادبى عرب برشمرده (ر.ک: مقدمه) [٣٣] و بسیارى از مؤلفین از جمله ابن عبدربه در کتاب العقدالفرید از آن اقتباس کردهاند.از دیگر کتابها در این موضوع، کتاب ربیع الابرار زمخشرى (ت ٥٣٨ه) است.وى در جزء دوم این کتاب، از روائح (٢٦٥- ٢٨٩)، طعام (٦٧١- ٧٦١)، خلق آدمى (٤١٧- ٤٧١) و صحت (٦١١- ٦٢٣) بحث کرده و درباره هر یک، گزیدههایى از اقوال برخى دانشمندان را گنجانده است. [٣٤] در کتاب مطالع البدور غزولى (ت ٨١٥) فصولى پیرامون سبزیجات و ریاحین (١/٤٥- ٦٢- ٩٣)، طیور (١/٦٦)، ماهیان (٢/٦٤)، آبها (٢/٧٤- ٨٧) و نیز اطبا (٢/٩٢- ١٠٠) آمده و از برخى اطبا و فلاسفه همچون ابقراط، فیثاغورس، سقراط، افلاطون، ارسطو، جالینوس، ابوکلده، ثیادوق، بختیشوع، یوحنابن ماسویه، ابن جلجل، کندى، ابن جمیع، صدقة بن منجا و یحیىبن اسحق نام برده است.در ابتداى کتاب نهایة الارب فى فنون الادب نویرى، فصولى طولانى به برخى از میادین علم اختصاص یافته و از برخى دانشوران و آراى آنها سخن به میان آمده است.از مهمترین کتب متاخرى که در آنها اطلاعات با ارزشى درباره جوانب علمى و اسامى دانشوران و آراى آنها وجود دارد، کتاب مباهج الفکر و مناهج العبر تالیف وطواط (ت ٧١٤) است.این کتاب شامل سه قسمت متمایز بوده; آغاز آن درباره زمین و شهرها، بخش دوم درباره حیوان و بخش سوم درباره نبات است.هر یک از این اجزا حاوى اطلاعات وسیعى در موضوع مربوط و اسامى دانشمندانى که به آنها استناد شده و احیانا عناوین تالیفات آنها مىباشد. بسیارى از این کتابها قابل اعتماد مىباشند، گرچه پارهاى از آنها به ذکر مصادر اشارهاى نکردهاند.
کتب تراجم
برخى از کتابهاى تراجم عمومى - یعنى کتابهایى که به ترجمه و شرح حال شاخصین در عرصه تفکر و علوم مربوط مىشود - به ترجمه برخى از دانشوران پرداختهاند.از آن دانشمندان و دانشوران برخى مرتبط با فرهنگ عربى بودهاند، از اینرو کتابهاى ویژه تراجم اهل لغت و ادب و نحو به شرح حال آنها پرداختهاند.اما در مورد دیگر دانشوران، برخى از کتب عمومى، ترجمان آنها بودهاند.از شاخصترین این کتابها کتاب ارشاد الاریب یاقوت حموى است که دوبار به چاپ رسیده است; چاپ اول آن تحت نظر استاد مرگلیوث [٣٥] و چاپ دوم به اشراف دکتر احمد فرید رفاعى به انجام رسیده که هر دو چاپ مشابه هم بوده و در تراجم، برخى از نقایص به چشم مىخورد.در این کتاب به ترجمه شاخصین از رجال سیاست و حکومت و شعرا و فقها و برخى از دانشمندان دیگر پرداخته شده و مؤلف در دستهبندى تالیفات، به فهرست ابن ندیم تکیه کرده و از مصادر دیگر نیز اطلاعات ارزشمندى را اخذ نموده است.
از دیگر کتب تراجم، مىتوان به کتاب وفیات الاعیان ابن خلکان و کتاب الوافى بالوفیات صفدى که در هر یک ترجمه تعداد زیادى از دانشوران آمده، اشاره کرد.در اکثر کتب تراجمى که در اندلس نگارش یافتهاند، به تراجم دانشمندان و اطبا پرداخته شده که معروفترین آنها مؤلفات ضبى، ابن بشکوال، ابن بسام و ابن ابار مىباشد.از این میان، کتاب نفح الطیب مقرى وسیعتر از بقیه است.برخى از کتابهایى که پیرامون اخبار و حوادث سیاسى نوشته شده داراى اطلاعاتى درباره دانشوران و دستاوردهاى آنها مىباشد که مقدار این اطلاعات متفاوت بوده، برخى از کتابها به سطورى اندک و در ضمن مباحث اکتفا کردهاند و برخى دیگر تفاصیل مشبعى در این ارتباط به دست دادهاند، بویژه در آن وقایعى که این گروه از دانشمندان در آن سهم و مشارکت داشتهاند.
فهارس کتب
تاریخ علم، شان و منزلت همه تاریخ است و در درجه نخست، بر مدونات مکتوب تکیه دارد و اولین چیزى که در بررسى این تاریخ باید مورد توجه و اعتنا قرار گیرد شناخت و آگاهى نسبتبه اسامى کتابهاى تالیف یافته در علم است.
آنچه بر درجه اهمیت این شناخت مىافزاید این است که معظم کتابهاى قدیمى داراى عناوینى بسیط و روشن بوده و هر کدام معبر محتواى کتاب بودهاند و شکى نیست که تنوع عناوین کتابهایى که یک مؤلف به تالیف آن دست مىزد خود دلیل بر وسعت چارچوبه معرفتى مؤلف و تعدد جوانب مختلف علمى او است.دانشمندان عرب همواره به اهمیت فهارس و فهرستنگارى در شناختحرکت فکرى و فرهنگى پىبردهاند، به طورى که برخى از آنها به ذکر این فهارس توجه نشان داده و به تدوین فهارس کتابهایى که تالیف کرده و یا خواندهاند پرداختهاند.ابن ندیم و ابنابى اصیبعه تعدادى از این فهارس را ذکر کردهاند و شاید آنها در آنچه که ترتیب دادهاند، از یستبرخى کتب مؤلفین و یا فهارس دیگرى که بدان اشاره نکردهاند بهره بردهاند. سابقه توجه و رویکرد به تهیه فهارس کتب قدیم به قبل از اسلام باز مىگردد.ابن ندیم فهارسى را که برخى از یونانیان قدیم تالیف کرده بودند ذکر کرده است; از جمله آنها «ثاون» متعصب افلاطون است که کتاب مراتب قراءة کتب افلاطون و اسماء ما صنفه از اوست; (فهرست، ٣١٥ و قفطى ١٧، ٢٦٨) ... [٣٦] ابن ندیم همچنین در فهرست کتبش عناوین کتابهاى ارسطو را از کتابى که به خط یحیى بن عدى بوده عنوان کرده (ص ٣١٢) و نظر راجح این است که این کتاب یکى از کتب ارسطو بوده است. همچنین ابن ندیم از یحیى بن عدى اسامى تالیفات تعدادى از فلاسفهاى که به دنبال ارسطو آمدند را نقل نمود است; [٣١٢] . [٣٧] ابن ندیم گفته است: «فیلغریوس داراى کتابهایى بوده که فهرستى از آن را به خط عمروبن فتح، در آخر جزئى از کتاب الى من لایحضرهم الطبیب دیده است» ; (ص ٣٥١) . [٣٨] ابنابى اصیبعه هم آورده است که بطلمیوس در کتابش به فهرست کتابهاى او اشاره نموده است; (٦٣- ٦٩) . جالینوس فهرستى براى کتابهایش تهیه کرد; (قفطى، ١٢٨; ابنابى اصیبعه، ١٤٥ و التنبیه و الاشراف، ١١٠) .این فهرست، فینکس نام داشت; (ابنابى اصیبعه، ١١٣- ١٣١- ١٣٤- ١٤٢) .حنین در اینباره چنین گفته: «جالینوس کتابى را نوشت که در آن عناوین تالیفاتش را ترتیب داده و آن را فینکس نام نهاد که ترجمه آن، فهرست مىباشد و نیز جالینوس مقالهاى در مورد مراتب قرائت کتابهایش نوشت» .و در ادامه مىنویسد: «اما کتابى که جالینوس، فینکس نامید و اسامى کتابهایش را در آن به ثبت رسانید شامل دو مقاله مىشود; در مقاله اول، کتب طبى و در مقاله دوم، کتب مربوط به منطق، فلسفه، بلاغت و نحو را آورده است.این دو مقاله را در برخى نسخهها به یونانى یافتم که به صورت یک مقاله واحد بود...» ; (ماترجم...٢- ٣) .در کتابخانه مشهد ایران، نسخهاى خطى به شماره ٥٢٢٣ موجود است که فینکس جالینوس در آن آمده و شامل مسائل زیر مىشود: ذکرما و ضعته فى الکتب فى العلاج، ذکرما وضعته مما وقع لى عند رجوعى من روما الى بلدى، ذکرما وضعته من الکتب بعد ذلک، ذکر الکتب التى بنیت فیها ما ظهر من التشریح من افعال الاعضاء و منافعها، ذکرما وضعته من تفسیر کتب ابقراط، ذکر الکتب التى نحوت فیها نحو ارسطالیس، ذکر ما نحوت فیه نحو اسقلبیادس، ذکرما نحوت فیه من الکتب نحو اصحاب التجارب و ذکرما یحتاج الیه من الکتب فى علم البرهان» ; (سزگین، ٣/٧٩) .
حنین درباره فینکس مىگوید: «قبل از من، ایوب رهاوى - معروف به ابرش - آن را به سریانى ترجمه کرد، آنگاه من آن را براى داود متطب به سریانى و براى ابوجعفرمحمدبن موسى به عربى برگردان کردم» ; (ماترجم...٢- ٣) .از این کتاب نسخهاى خطى در کتابخانه امپروسیانا موجود است.
حنین بن اسحاق فهرست کتب جالینوس را براى على بن یحیى منجم تدوین کرد; (ابن ندیم، ٣٤٨ و قفطى، ١٧٤) و ابن ندیم به این فهرست اشاره کرده است: [٣٩] «علمنا ان الذى نقل حنین اکثره الى السریانى و ربما اصلح العربى من نقل غیره او تصفحه» ; (٣٤٨ و قفطى، ١٢٨) .در جایى دیگر گفته است: «کتاب التشریح الکبیر خمس عشرة مقالة لم یذکر حنین فى فهرسته من نقله الى العربیة» ; (ص ٣٤٩) . [٤٠] و نیز نوشته است که: «ان حنین بن اسحاق له کتاب ذکر ماترجم من کتب جالینوس مقالتان» و «کتاب الى ابن المنجم فى استخراج کمیة کتب جالینوس» ; (ص ٣٥٣) . [٤١] ابن مطران در کتابش بستان الاطباء از این کتاب اقتباس کرده است.
برگشتراسر در سال ١٩٢٥ کتاب «ماترجم من کتب جالینوس و ما لمیترجم» حنین را با ترجمهاى آلمانى منتشر کرد و مایرهوف در مجله ایزیس، شماره ٨٢، سال ١٩٢٦ (ص ٧٢٤- ٧٨٥) تلخیصى از آن را چاپ کرد.حنین همچنین کتاب سومى، ملحق به کتاب فینکس و مراتب قراءة کتبه را نوشت و این کتاب را چنین معرفى کرد: «به آن دو مقاله، مقاله کوچک دیگرى به سریانى اضافه کردم و در آن، آنچه را جالینوس از کتابهایش ذکر نکرده بود آوردم و آنچه دیده و یا خوانده بودم را برشمردم و سبب ترک ذکر آن را بیان داشتم» ; [٣] .همچنین گفته است که: «و وجدت له کتبا اخرى لم یذکرها فى الفهرست [اى فینکس ] و اناذاکرها» ; (٣- ٤٦) .از این کتاب، یعنى فهرست الکتب التى یذکرها جالینوس فى فهرست کتبه، نسخهاى خطى در ایاصوفیه به شماره ٣٥٩٠ (ص ٣٤- ٣٧) موجود است.همچنین نسخهاى در دارالکتب المصریه به شماره (١٣٨- فهارس تیمور) و نسخهاى مصدر (اساس) در معهد المخطوطات العربیة موجود است; (الفهرست، ٣/٢/٢٠٦) و ابوبکر رازى در فهرست کتبى که بیرونى آن را نقل کرده، به این رساله اشاره نموده است; (مجله ایزیس، ٥- ١٩٢٢، ص ٤٨) ابنابى اصیبعه نیز به آن اشاره نموده است; (ص ٨٨) .برگشتراسر در سال ١٩٣٢ این کتاب را منتشر کرد و ماکس - مایرهوف [٤٢] به سال ١٩٢٨ مقالهاى درباره آن نوشت.
رازى کتاب «مقالة فى استدراک مالم یذکره حنین فى فهرسته» را تالیف نمود; (بیرونى، فهرست کتب الرازى، ١٩٣٢- ٥ ایزیس، همان) .او همچنین کتاب «الشکوک على کلام فاضل الاطباء فى الکتب التى نسبت الیه» را تالیف کرد که از این کتاب نسخهاى در کتابخانه لى وهبى بغداد به شماره ١٤٨٨- ٢٦ و در کتابخانه مجلس تهران به شماره ١٤٢١، ص ٥٠- ١٨٥ و کتابخانه ملک تهران به شماره ٤٥٥٤- ٢٣ موجود است. (همچنین نگ به: مقالهاى انتشار یافته در جلسات کنفرانس بینالمللى تاریخ علوم طبیعى، سال ١٩٥٣، ص ٤٨٠- ٤٨٧ و مقاله [دکتر ] مهدى [٤٣] محقق در مجله دانشکده ادبیات تهران، م ١٥، قسم ٣٠٢، سال ١٩٦٨ و نیز به تحقیقات برگشتراسر و مایرو والزر، از سزگین، ٣/٧٧) ....
بروکلمان گفته است که کتاب فهرست مصنفات جالینوس از قسطابن لوقا بوده که از این کتاب نسخهاى خطى در اسکوریال (١- ٧٩٥) و ایاصوفیه (٣٥٩٣، ص ١٠٧) موجود است. و اشنایدر نیز بدان اشاره کرده; (تاریخ الادب العربى، ٣/٢٧٣) و مایرهوف مقالى در سال ١٩٢٨ درباره آن فهرست نوشت.سزگین نیز به کتاب قسطا اشاره کرده و گفته است که نسخهاى خطى از آن در کتابخانه ملک طهران به شماره ٦١٨٨ (ص ٤ به بعد) و در ایاصوفیه به شماره ٣٥٩٣ [١٠٣] موجود است.
جالینوس کتابى با عنوان «کتب بقراط الصحیحة و غیر الصحیحة» نگاشته که حنین در وصف آن نوشته: «انه مقالة واحده و هو کتاب حسن نافع و نسخته فى کتبى و لم اتفرغ لترجمته و لااعلم ان غیرى ترجمه.ثم ترجمته لعیسى بن یحیى الى السریانیة و عملت له جوامع، ثم ترجمها الى العربیة اسحاقبن حنین لعلىبن یحیى» ; (ماترجم، ٤٥) .و ابنابى اصیبعه در این باره چنین گفته: «و الذى انتهى الینا ذکره و وجدناه من کتب بقراط الصحیحة یکون ثلاثین کتابا» ; (ص ٥٣) .
یعقوبى کتب بقراط و محتواى آنها را مرتب و لیست کرده است; (التاریخ، ٦١/٧- ٩٢) . اولمان در تاریخ الطب عندالمسلمین (ص ٢٦ و ٥٣) ذکر کرده که یعقوبى و ابنابى اصیبعه در کتابهایشان به این کتاب اشاره کردهاند، درحالىکه من اشاره صریحى درباره این کتاب نیافتهام. (ر.ک: مقاله میلوت در مجله هرمس، ١٩٠٩، ص ١١- ١٣٤ و مایرهوف، کتب جالینوس) .ابن ندیم هم گفته است که کندى کتاب ترتیب ارسطالیس و رسالة فى اختیار الکتب الاربعة را نوشته است (ص ٣١٦) [٤٤] و این کتاب در ضمن رسائل ارسطو که محمدعبدالهادى ابوزیده آن را به چاپ رسانید منتشر شده و چاپ مجدد آن توسط گویدى و والزر با ترجمه ایتالیایى در نشریات کتب دالنجى سلسله ٦، مجله ٦، سال ١٩٣٧- ١٩٤٠، ص ٣٩٠- ٤١٩ انجام پذیرفته است.
چنین به نظر مىرسد که جالینوس یا مترجمش حنین، در کتاب فهرست، اسامى کتابها را بر اساس شیوه و سیر مطالعاتى آنها مرتب کرده باشد، زیرا بعد از سخن از کتاب شانزدهم، مىنویسد: «فهذه الکتب التى یقتصر على قراء تها فى موضع تعلیم الطب بالاسکندریة و کانوا یقراونها على هذا الترتیب الذى اجریت ذکرها علیه و کانوا یجتمعون فى کل یوم على قراءة امام منها و تفهمه کما یجتمع اصحابنا الیوم من النصارى فى مواضع التعلیم التى تعرف بالاشکول فى کل یوم على کتاب امام، اما من کتب المتقدمین و اما من سائر الکتب و انما کانوا یقراونها الافراد کل واحد على حدته بعد الارتیاض بتلک الکتب التى ذکرت کمایقرا اصحابنا الیوم کتب التفاسیر» ....
قفطى مىگوید: «على بن رضوان کتابى درباره ترتیب کتب طبى جالینوس و کیفیت قرائت آنها نگاشته است» ; [٢٤٤] .
ابن ندیم فهرست کتب یحیى بن عدى را که به خط فرزند او یافته، ذکر کرده است.در آن فهرست، از کتاب الحیوان ارسطو (ص ٣١٢)، کتاب الحروف، کتاب الاخلاق [٣١٢] یاد شده است.... [٤٥] گفته شد که تعدادى از دانشمندان عرب، فهرستهایى براى کتابهاى خود نوشتهاند.از آن جمله، فهرستى است که جابربن حیان براى تالیفاتش نوشته (ابن ندیم، ٤٢٢) [٤٦] و فهرستى که رازى درباره تالیفاتش تهیه و ارائه داده که ابن ندیم نیز بدان اشاره نموده است; (فهرست، ٣٥٧- ٣٥٩; طبقات الامم صاعد، ٨٣; تتمه صوان الحکمه بیهقى، ٧; ابن قفطى ٢٧١ و ابنابى اصیبعه) و شاید این همان مرجع بیرونى در «فهرست کتب محمدبن زکریا الرازى» بوده است.از آن فهرست، دست نوشتهاى در لیدن هلند به شماره ١٣٣ موجود است که کراوس [٤٧] در سال ١٩٣٦ آن را منتشر کرد.نیجرى مسیحى نیز فهرست کتب رازى را به لاتین برگردان کرده است; (ر.ک: برو کلمان، ٤/٢٧٢ و سزگین، ٣/٣٧٨) .بیرونى فهرستى براى مؤلفات خود تهیه کرد که زاخائو در مقدمهاى که بر کتاب الآثار الباقیه (ص ٣٨- ٤٧) نوشته آن را منتشر کرد. ابن عراق نیز فهرست مشبعى براى تالیفات بیرونى نوشته است; (مقدمه الآثار الباقیه، ٤٧) .
قفطى آورده است که: «اوراقى را به خط ابوعلى محسنبن ابراهیمبن هلال صابى دیدم که شامل ذکر نسب ابوالحسن ثابتبن قرة بن مروان و ذکر تصنیفات وى (بطور مستوفى) مىشد.آنگاه آنها را به این فهرست ملحق ساختم» ; (ص ١١٦) پیداست که مؤلف این لیست همان محسن بن هلال بوده است.
ابوحسن محمدبن یوسف عامرى «از شاگردان ابوزید بلخى - کتابى با عنوان «الآمد على الآبد» نوشت که فصلى از آن به مؤلفاتش اختصاص دارد و ابوسلیمان منطقى در کتابش «صوان الحکمه» این فصل را نقل نموده است; (منتخبات، ١٢٧) .محمدبن اسحاق ندیم در سال ٣٧٧ه کتابش الفهرست را تالیف کرد.این اثر وسیعترین کتابى است که شامل اسامى کتب تالیف یافته به عربى یا ترجمه شده به عربى تا سال تالیف مىشود و داراى اطلاعاتى از برخى رجال علم و نشات برخى علوم مىباشد.این کتاب از سه بخش اصلى تشکیل یافته است; در بخش اول آن به تالیفات علوم نقلى، قرآنى، حدیث، لغت، تاریخ و ادبیات پرداخته شده; بخش دوم شامل علوم اوایل یعنى فلسفه، طب، ریاضیات، هندسه و حیل بوده و بخش سوم، مباحثى پیرامون نشات کتابت و کتابها را در بر دارد.
ابن ندیم به برخى از مصادر و منابعى که به آنها رجوع و از آنها نقل کرده است، اشاره نموده و این همان فهارسى مىباشد که قبلا از آن یاد شد، ولى او به بسیارى از منابعى که از آنها در ارائه اطلاعات در فهرستیارى جسته، اشاره نکرده است. اما در برخى از جاها به نقلش از ابوجعفر کوفى در مورد مؤلفات در علوم لغت و علوم قرآن اشاره کرده است.
ابن ندیم در بغداد مىزیست و از اینرو از منابعى که در این شهر جهانى موجود بوده مطلع بوده است; در نتیجه، کتاب او حاوى تالیفاتى است که در بغداد نگارش یافته بود; بغدادى که بزرگترین مرکز فرهنگى در عالم اسلام به شمار مىرفت و ارتباط و تعامل آن با دیگر شهرهاى عراق، خراسان، بلاد جزیره و شام محکمتر بود. اما ابن ندیم به مؤلفات دانشمندان مصر و اقالیم شمال آفریقا و اندلس توجهى نشان نداده است، ولى به دلیل اینکه حرکت فکرى در این سرزمینها در قرون اولیه [اسلامى] متوجه بغداد مىشده و کار تالیف در آنجاها - جز در سالهاى متاخر - نشاطى نداشته، مىتوان گفت که کتاب او داراى اعتبار است.
ابن ندیم به ثبت و ضبط اسامى کتب معروف پرداخته است و فهرست او به معنى دقیق فهرست است.گرچه بسیارى از محتواى این کتابها و جایگاه آنها در تطور علوم را تبیین نکرده، ولى برخى اطلاعات پراکنده و مجمل از برخى دانشمندان را بیان داشته است.از کتاب الفهرست ابن ندیم - که مورد تقدیر و تجلیل قرار گرفت - پارهاى از مؤلفینى که بعد از او به فهرستنگارى و تراجم اشتغال داشتند، نقل کردند. از بارزترین آنها، یاقوت حموى در کتابش معجم الادباء و قفطى در دو کتاب اخبار الحکماء و الانباه فى اخبار النحاة و ابنابى اصیبعه در کتابش عیون الانباء فى طبقات الاطباء و ابن خلکان در وفیات الاعیان مىباشند.
الفهرست ابن ندیم سه بار به عربى چاپ شد; اولین چاپ آن را فلوگل [٤٨] به سال ١٨٧٢ در لایپزیک سامان داد و همان به افست، تجدید چاپ شد.اما چاپ دوم آن در مصر و چاپ سوم آن در سال ١٩٧١ در بیروت توسط رضا تجددى به انجام رسید و این آخرى، همین نسخهاى است که در این مقاله بدان ارجاع دادیم.با یاردوج این کتاب را به انگلیسى ترجمه کرده و در سال ١٩٧٥ در قالب دو جلد منتشر نمود.
قفطى (ت ٦٤٦) کتاب اخبار المصنفین و ما صنفوه را تالیف کرد که یاقوت در «معجم الادبا» (١٥/١٩٧٩) و نیز ادفوى در کتاب الطالع السعید (ص ٤٣٧) و ابن شاکر الکتبى در فوات الوفیات (٢/١٢١) از آن یاد کردهاند.
عنوان کتاب نشان دهنده آن است که شامل لیست اسامى مؤلفین و کتابهاى آنها مىشده و کلیه علوم و معارف را در برمىگرفته است.این کتاب هم اکنون مفقود است....
از کتابهاى دیگر که درباره اسامى تالیفات نگاشته شده، کتاب مفتاح السعادة و مصباح السیاده از طاشکبرىزاده (ت ١٩٦٨) است.که در حیدرآباد در چهار جزء به دست چاپ سپرده شد.این کتاب با مقدمهاى از تعلیم و علم شروع شده و سپس از اصناف علوم و شاخصترین کتابها در هر صنف، سخن به میان آورده است.
از مهمترین کتب متاخر، کتاب کشف الظنون حاجى خلیفه (ت ١٠٦٧ه) است که در سال ١٩٤٣ در قالب دو مجلد ضخیم در استانبول به چاپ رسید.در این کتاب به اسامى تالیفات بر اساس علوم و به ترتیب الفبایى اشاره شده است.اسماعیل باشا بغدادى (ت ١٩٢٣) کتاب «ایضاح المکنون فى ذیل کشف الظنون» و «هدیة العارفین» را نوشته که در آنها اسامى تعداد زیادى از کتابها آمده که برخى از آنها را حاجى خلیفه در کتاب خود ذکر نکرده است.از این نمونه کتابها مىتوان به کتاب «اسماء الکتب المتمم لکشف الظنون» اشاره کرد که مؤلفش عبداللطیف محمد ریاضزاده بوده و در سال ١٩٧٥ به تحقیق محمد التونجى به زیور طبع آراسته گردیده است.این کتاب به سبک کشف الظنون حاجى خلیفه نگاشته شده، جز اینکه تعداد کتابهایى که در آن، لیستشده [بنابر متمم بودن] از کشف الظنون کمتر است.
از شریف محمدبن رضوان حسینى معروف به ناسخ روایتشده که وى در مدرسه نظامیه بغداد فهرستى دیده که در مورد دولت اسلامى نگارش یافته و شامل فهرست کتب در علوم مختلف تا آخر حکومت مستنصر در سال ٦٣٩ مىشده و تعداد مجلدات آن ٥٦ جلد بوده است; (تالى کتاب وفیات الاعیان، ١٤٠) .
در زبان عربى همچنین بسیارى دیگر از تراجم رجال و طبقات علما موجود است. همچنین تعداد معتنابهى از این کتابها در مورد اسامى استادان و شیوخى که رجال در حضور آنها به درس و بحث مىپرداختند و نیز کتابهایى که به فراگیرى آن همت گماشتند، بوده است و به این دلیل که تقریبا تمامى این کتابها در مورد علوم زبانى و دینى مىباشد و از مؤلفات علماى علوم ریاضى و طبیعى کمتر سخن گفتهاند، در مورد آنها تفصیل نمىدهم.همچنین پارهاى از دانشوران به تالیف زندگىنامه خود پرداخته و به آنچه خوانده و یا تالیف کردهاند، اشاره نمودهاند، که ما قبلا برخى از آنها را برشمردیم.
ابنابى اصیبعه به ترجمه خود نوشتحنین اشاره کرده [٢٧٣] و نیز از خود وشتسرخسى [٢٩٢] و کتابى که ابن هیثم در مورد تصنیفات خود در علوم اوایل تا به سال ٤١٧ و سپس اضافات آن تا سال ٤١٨ و ملحقات آن تا سال ٤٢٩ تالیف کرده، اشاره نموده است; (٥٥٢- ٨) ....
ابن جلجل در آخر کتابش الاطباء و الحکما آورده است که: «اى عزیز، من در آخر این رساله به وصف زندگانى، سیره و شیوه آموختنم پرداختهام و به صدق و درستى آن یقین دارم و خداوند به آنچه مىگویم شاهد و گواه است...» ; [١١٦] .اما این زندگىنامه در آن جزوه چاپ شده نیامده و شاید ابن ابار در اطلاعات وسیعى که پیرامون زندگى ابن جلجل در کتاب التکمله (١/١٠١) به دست داده، از این خود وشتبهره برده است.
قفطى (ص ٤١٣) و ابنابى اصیبعه [٤٣٧] از جوزجانى، ترجمه زندگانى ابن سینا و کتابهاى خوانده شده او را نقل کردهاند و شاید این شرح حال از محتوا و فهرست کتب ابن سینا منقول باشد; (ابنابى اصیبعه، ٤٥٧) .
همچنین ابنابى اصیبعه از آنچه على بن رضوان در مورد روش و کیفیت فراگیرى طب نوشته، نقل کرده است; (٥٦١- ٥٦٢) .در این مورد به آنچه در کتاب النافع در نحوه تعلم صنعت طب نوشته است رجوع کنید; (ص ١٥٤) .همو - ابنابى اصیبعه - به زندگىنامه خود نوشت عبداللطیف بغدادى اشاره نموده و از این خود ژنوشتبسیار نقل کرده است; (٦٨٣- ٦٩٣ و ٣٧٥) .ابن بطلان (ت ٤٥٥) نیز سفر هلال بن محسن به بغداد تا انطاکیه را توصیف کرده است; (قفطى، ٢٩٤ به نقل از کتاب الربیع محمدبن هلال بن محسن و یاقوت، ٤/٣٣٩، ٢/٦٧٢) .
پی نوشت ها:
[١]این اثر ترجمه و تلخیصى است از مقاله «تاریخ العلماء و فهارس المصنفات فى المصادر العربیة» مندرج در مجله المجمع العلمى العراقى، الجزء الاول/المجلد الرابع و الثلاثون.
[٢]کتابهاى تاریخنگارى گرچه، طبقاتنگارى را یکى از اصیلترین انواع و شعب تاریخنگارى مسلمانان به شمار مىآورند اما در کمتر نوشته تاریخنگارى مىتوان از مبانى و مبادى طبقاتنگارى سراغ گرفت تا آنجا که حتى تعریف مفهوم محورى طبقه را در این کتب نمىتوان یافت.طبقاتنگاران اولیه براى تعیین طبقه به ملاکهایى چون: زمان، شرف، جغرافیا، علو روایت و اسناد پاىبند بودهاند اما طبقاتنگاران بعدى جز به ملاک زمان به ملاکهاى دیگر کمتر توجه کردهاند.
(براى تفصیل مطلب رجوع کنید به مقاله عالمانه: «فصلى در تاریخنگارى اسلامى; طبقات;» توسط آقاى نعمتالله صفرى فروشانى در مجله تاریخ اسلام شماره ٤) .
توضیح اینکه کلیه
پی نوشت ها:ى این مقاله از مترجم است.
[٣]براى اطلاع از شیوه و سبک نگارش کتاب تاریخ طبرى ر.ک: رسول جعفریان، منابع تاریخ اسلام، قم، انصاریان: ١٣٧٦، ص ١٥٩- [١٦٥]
[٤]براى اطلاع بیشتر ر.ک: همان، ص ١٥٤- [١٥٨]
[٥]ر.ک: ابوالحسن علىبن حسین مسعودى، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات علمى و فرهنگى: ١٣٧٤، ج ١، ص ٤- [٩]
[٦]براى اطلاع بیشتر ر.ک: منابع تاریخ اسلام، ص ١٧٤- [١٧٩]
[٧]ر.ک: محمدبن اسحاق الندیم، کتاب الفهرست، ترجمه و تحقیق محمدرضا تجدد.امیر کبیر: ١٣٧٦، ص [٤٤٧]
[٨]همان، ص ٤٦٢
[٩]همان، ص ٥٤٢- [٥٤٣]
[١٠]همان، ص ٤٤٥
[١١]همان، ص ٤٥٤
[١٢]براى آگاهى از دستاوردها و ثمرات علمى آباء یسوعیان ر.ک: مقاله: «معرفى مجله المشرق» توسط آقاى حمیدرضا شریعتمدارى در مجله هفت آسمان شماره [٥]
[١٣]ر.ک: الفهرست، همان، ص ٤٩٣
[١٤]همان، ص ٥٦٨
[١٥]همان، ص ٥٢٥
١٦.همان، ص ٤٣٧
[١٧]همان، ص ٤٤٨
[١٨]همان، ص ٤٩٢، ٤٣٧، ٤٣٤، ٣٣١، ٣٣٠
١٩.همان، ص ٤٣٨
[٢٠]همان، ص ٤٨٦
[٢١]الفهرست، همان، ص ١٩١- [١٩٢]
٢٢.همان، ص ٢٣٧
[٢٣]همان، ص ٢٣٨- [٢٣٩]
[٢٤]مروج الذهب و معادن الجوهر، همان، ج ١، ص ٥
[٢٥]همان.
[٢٦]الفهرست، ص ٥٣٠
[٢٧]فیدون فیثون، ر.ک: الفهرست، ص ٤٤٥
[٢٨]مروج الذهب و معادن الجوهر، همان، ج ٢، ص ٣٣٠ و ٣٤٩ و ٣٩٨ و [٤٤٤]
[٢٩]همان، ص ٤٤٥
[٣٠]نلینو (١٩٣٨ -١٨٧٢) CARLO ALFONSO NALINO خاورشناس بزرگ ایتالیایى که تخصص عملىاش در زمینه اخترشناسى بوده است.در این زمینه بیشترین ارتباط و علاقه او به کشور مصر و تدریس تاریخ اخترشناسى نزد اعراب در دانشگاه قدیم مصر بوده است، دکتر طه حسین - شاگرد او - در اول کتابش (فى الادب الجاهلى) به برجستگى تاثیر نلینو در کشور مصر اشاره داشته است، (ر.ک: بدوى عبدالرحمن، فرهنگ کامل خاورشناسان ترجمه شکرالله خاکرند، ص ٤٨- ٤١٢) .
[٣١]مولر، خاورشناس آلمانى که از برجستهترین آثار او تصحیح و چاپ کتاب عیون الانباء فى طبقات الاطباء ابنابى اصیبعه بوده است.ولى در این راه کوشش بسیار و زمانى طولانى را صرف کرد.و با یک کار تحقیقى بزرگ، کار تحقیق و تصحیح و مقابله نسخهها و تصحیح نهایى کتاب را به انجام رسانید.او چاپ این کتاب را در قاهره به ناشرى مصرى سپرد.این ناشر، به امانتخیانت ورزید و کتاب را به هم ریخت و تمامى بخش تحقیقى را حذف کرد و تصحیح او را ضایع ساخت.این کار باعثخشم مولر شد و در مقدمهاى که به زبان عربى بر این چاپ نوشت این ناشر را به دشنام گویى گرفت.آنگاه مولر تصحیح جداگانهاى کرد و آن را در کینگزبرگ آلمان (١٨٨٤) چاپ کرد.مولر مقالهاى با عنوان «درباره متن کتاب تاریخ الاطباء ابنابى اصیبعه و کاربردهاى لغوى آن» نوشت، (از فرهنگ کامل خاورشناسان، ص ٣٩٨- ٣٩٩) .
[٣٢]ر.ک: منابع تاریخ اسلام، ص ١٣٩) .
[٣٣]ر.ک: عبدالرحمنبن خلدون، مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمدپروین گنابادى، ج ٢، ص ١١٧٥
[٣٤]کتاب ربیعالابرار را آقاى جویا جهانبخش، در فصلنامه علمى پژوهشى حوزه اصفهان (دفتر اول بهار ١٣٧٩) تحت عنوان بهار نیکان معرفى کرده و در ادامه گزیدههایى از آن را با قلمى شیوا و دلپذیر، برگردان نمودهاند.
[٣٥]دیویدساموئل مرگلیوث (١٨٥٨- ١٩٤٠) خاورشناس معروف آمریکایى، صاحب تصحیحاتى چون: معجم الادباى یاقوت، رسائل ابىالعلاء معرى، نشوار المحاضرة تنوخى و ترجمه بخشى از تجارب الامم ابنمسکویه (فرهنگ کامل خاورشناسان، ص ٣٧٧- ٣٧٨) .
[٣٦]الفهرست، ص ٤٤٩
[٣٧]همان، ص ٤٥٧
٣٨.همان، ص ٥٢٠
[٣٩]همان، ص ٥١٧
[٤٠]همان، ص ٥١٨
[٤١]همان، ص ٥٢٥
٤٢.مایرهوف (١٩٤٥ -١٨٧٤) / MAX MEYERHOF خاورشناس و چشم پزشک مشهور آلمانى و از بزرگترین محققین در تاریخ طب و دارو در میان اعراب.
[٤٣]نام آقاى دکتر محقق (ایدهالله تعالى) در اصل مقاله به اشتباه: محمد آمده بود که در ترجمه اصلاح شد.
[٤٤]همان، ص ٤٦٥- [٤٦٦]
[٤٥]همان، ص ٤٥٩
[٤٦]همان، ص ٦٣٧
[٤٧]کرواس (١٩٠٤- ١٩٤٤) خاورشناس معروف اتریشى.
[٤٨]فلوگل (١٨٠٢- ١٨٧٠) خاورشناس بزرگ آلمانى که کتاب کشف الظنون حاجى خلیفه را نیز در لندن و به سال ١٨٣٥م به چاپ رسانید. (فرهنگ کامل خاورشناسان، ص ٢٥٧- ٢٦١) .
منابع
- ابنخلدون، عبدالرحمن: مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمدپروین گنابادى.انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ١٣٦٧
- الندیم، محمدبن اسحاق: الفهرست، ترجمه و تحقیق محمدرضا تجدد.امیر کبیر: ١٣٧٦
- جعفریان، رسول: منابع تاریخ اسلام، قم، انصاریان، ١٣٧٦
- مسعودى، ابوالحسن علىبن حسین: مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات علمى و فرهنگى: ١٣٧٤.
تاریخ دانشوران و فهارس مصنفات در منابع عربى عربها، از زمانهاى قبل از ظهور اسلام همواره به تاریخ و اخبار گذشتگان توجه داشتهاند.این مطلب، در اهتمام و توجه آنها به انساب و تفاخر به آبا و اجداد و نقل دستاوردهاى مفیدى که اسلاف آنها برجاى گذاشته بودند، نمایان مىشود.اسلام این اهتمام را گرامى داشت و باعث تقویت و توسعه آن شد.قرآن کریم به مردمان دستور داد که احوال گذشتگان و رخدادها و تطورات تمدنها را بررسى کنند و در اسباب شکوفایى آنها تفکر نمایند; چنانکه خود قرآن به ذکر اخبار بسیارى از امتهاى پیشین و جوامع قدیم و جوامعى که هم عصر با ظهور اسلام بودهاند و نیز به ذکر برخى از حکام و پیامبران قدیم و اعمال و کردار آنها پرداخته است.آنچه در قرآن کریم در این زمینه آمده، اساس تحقیقات بسیار در کتابهاى تفسیر، تحت عنوان اسرائیلیات گردید و این نامگذارى به جهت توجه زیاد اینگونه تحقیقات به اخبار انبیا و پیامبران بنىاسرائیل بود که بیشتر متوجه زندگانى آنها مىشد و به تاریخ دانشمندان و علما نمىپرداخت.از اینرو ما این مقوله را در بحث فعلى وارد نمىکنیم.
بعد از ظهور اسلام و ایمان اعراب به آن و تشیید زیربناهاى حکومت اسلامى - که از اواسط آسیا تا اقیانوس اطلس گسترده بود - آنها به بررسى احوال گذشتگان و نقل اعمال و موفقیتها و دستاوردهاى آنها ادامه دادند و هنگامى که استفاده از کاغذ انتشار و وسعتیافت و کار تدوین و تالیف کتاب رو به ازدیادنهاد، «تاریخ» را در این میان، حظى وافر نصیب شد و کتابهاى زیادى در مورد مکانهاى خاص، محدود و غیر محدود و متعدد، از زمانهاى دور تالیف یافت و تالیفات بىشمار دیگرى با عنوان «اخبار» یا «تاریخ» به منصه ظهور رسید.
به طور کلى، کتبى که با عنوان اخبار به نگارش مىرسید بیشتر به دستاورد مردمان گذشته بدون رعایت دقیق ترتیب زمانى مىپرداخت و کتبى که عنوان تاریخ داشتبیشتر به ترتیب زمانى و تحدید سالهاى وقایع توجه داشت و تعداد آنها بیش از عناوینى بود که به رجال اهل حدیث معروف بود سپس دایره استعمال آن از بررسى وقایع فراتر رفته، عنوان طبقات به خود گرفت.مراد از کتب طبقات، کتابهایى است که ترتیب ماده آن براساس فصول طبقات بوده و هر طبقه شامل بحث در مورد رجالى که در یک زمان متقارب به هم ظهور کردهاند مىشود. [٢] کتابهاى اخبار یا تاریخ یا طبقات به حسب جوانب معرفتى و علمى، متنوع هستند، به طورى که در ارتباط با هر یک از معارف، کتابهاى زیادى به نگارش در آمده است.
کتابهاى تاریخ عمومى و علم (ملتهاى غیر عرب)
کتابهایى که با عنوان تاریخ به نگارش در مىآیند بیشتر متوجه حوادث مىشوند. برخى از اینها شامل کتابهایى است که به واقعه معینى مىپردازند و یا احوال جماعت معینى را بررسى مىکنند، که بیشترین توجه آنها به حوادث و وقایع سیاسى است، جز اینکه برخى از این کتابها به تاریخ یک امت و یا علم مشخصى اختصاص یافتهاند.
بیشترین توجه تاریخنگاران معطوف به بررسى قوم عرب و دستاوردهاى آنها بوده است، درحالىکه بسیارى از آنها از ذکر ملل دیگر و دستاوردهاى آنها نیز غافل نماندهاند.بارزترین کتابهاى اولیه در تاریخ عمومى شامل تاریخالامم و الملوک محمدبن جریر طبرى (ت ٣١٤) تاریخ احمدبن واضح یعقوبى (ت ٣٢٠) و تالیفات مسعودى (ت ٣٤٦) مىشود.
طبرى در آغاز کتاب پرحجمش به نظریه زمان و وقت، جهان آفرینش، خلق آدم و هبوط او، وقایع قدیم، همچنین اولین پیامبران مشهور، پادشاهان بزرگ ایران و بابل، انبیاى بنى اسرائیل، مسیح، ملوک اولیه یونان و روم، دول عرب، پادشاهان ساسانى ایران و سپس تاریخ عرب - از ظهور اسلام تا سال ٣٢٠- پرداخته است.او به دستهبندى حوادث سیاسى توجه داشته است; ضمن اینکه در مقدمه کتابش به جنبههایى از علم نجوم (زمان، وقت، آسمان) و برخى امور ادارى و عمرانى نیز پرداخته است، اما از آنچه مربوط به علم و علما مىشود بحثى به میان نیاورده است.علاوه بر این، طبرى کتابهاى دیگرى در تفسیر قرآن و فقه نگاشته است که در این کتابها اطلاعات زیادى پیرامون تاریخ به دست داده است. [٣] یعقوبى (ت ٣٢٠) کتاب «البلدان» را به رشته تحریر در آورد.در این کتاب، سرزمینهاى عالم اسلامى از نظر جغرافیایى و بشرى مورد توجه و بررسى قرار گرفته است.کتاب «التاریخ» او شامل تاریخ امم و علوم مختلف و طب مىشود.همچنین او در این کتاب از انبیاى آغازین یا پیامبران بنىاسرائیل و پادشاهان آنها، مسیح و اناجیل، ملوک سریانى و نینوى و بابل و هند و یونان، کتب بقراط و جالینوس و اقلیدس و نیقوماخوس و ارسطو و بطلمیوس، ملوک یونان، روم، ایران، چین، مصر، بربر، حبشه، بجه و از پادشاهان عرب در یمن، شام و حیره، همچنین از برخى عقاید و ادیان عرب و ازلام، شعرا و اسواق آنها و نیز از تاریخ اسلام از زمان رسول [ص] تا پایان خلافت معتمد (سال ٢٥٠ه) یاد کرده و به بررسى آنها پرداخته است. [٤] اما مسعودى (ت ٣٤٦) بیش از بیست کتاب نوشت که جز (مروج الذهب و معادن الجوهر) و کتاب (التنبیه و الاشراف) - که گویا آخرین کتاب او بوده - به دست ما نرسیده است.در این دو کتاب، مسعودى به برخى از کتابهاى مفقودش و محتواى آنها اشاره نموده است.این کتابها برخى از جوانب متنوع فرهنگى عقیدتى و فکرى را شامل مىشده و عناوین آنها مسجوع بوده است.از جمله آنها کتاب «اخبارالزمان» و آخرین آنها «التاریخ فى اخبار الامم عن العرب و العجم» مىباشد.
موضوعاتى که مسعودى در مروج الذهب از آنها سخن رانده، به قرار زیر مىباشد:
مبدا آفرینش، انبیاى آغازین، اخبار هند و آرا و عقاید و پادشاهان و ممالک آنها، دریاها و رودخانهها، ملوک چین و ترک، سپس بحار و جبال، آنگاه ملوک آشور و کلدان، دول ایران و پادشاهان آن، ملوک یونان، روم، مصر، سودان و انواع آنها، ملوک سقلابیان و فرنگان و نوکبرد، عاد و ثمود، مکه، احوال بلدان، پادشاهان یمن و حیره و غسان، اقوال عرب و عقاید و کاهنان آنها، همچنین سالها و ماهها در نزد سریانیان و ایرانیان و قبطیان و اعراب، سپس طبایع بلدان، بیوت معظم، تاریخ عرب از ظهور اسلام تا زمان مؤلف، و آنچه مربوط به علوم و رجال و کتابها و مؤلفان آن مىشود.
اما مسعودى نگارش کتاب التنبیه و الاشراف را در سال ٣٤٥ به انجام رساند.در این کتاب از افلاک، نجوم، تقسیم ازمنه و فصول، اقالیم، بحار، امتهاى قدیم، پادشاهان قدیم ایران، ساسانیان، یونانیان، روم، انبیا و نیز از سالها و ماههاى ملل و تاریخ عرب - از ظهور اسلام تا خلافت مطیع - سخن رانده است.همچنین به مسایل مربوط به فلک، جغرافیا و ذکر پارهاى از اطلاعات مربوط به علم و تطور آن در امتهاى دیگر هم پرداخته است.
باید به این نکته اشاره نمود که مسعودى در آغاز کتاب «مروج الذهب» ، به اسامى تعداد زیادى از مورخین و نیز به مساله پرداختن آنها به تاریخ دیگر امتها اشاره کرده است (١/١٣- ١٥) [٥] البته اکثر کتبى که از آنها یاد کرده، از بین رفتهاند و نه از آنها نقلى شده و نه یافتشدهاند و از مؤلفین آنها هم یادى نشده است. [٦] اما صاعدبن احمد اندلسى (٤٢٠- ٤٦٢) کتاب «طبقات الامم» را که با وجود کمى حجم، به دلیل وجود معلومات غنى و ملاحظات دقیق و احکام محکم و دیدگاه شامل، بسیار ذوقمیت است، نگاشت.مطالب این کتاب شامل بررسى امتهاى گذشته و تفاوت آنها در توجه و رویکرد به دانشهاى مختلف زمانه، اشاره به امتهایى که به علوم و دانشها توجه نشان دادند و امتهایى که به علوم و دانشها توجه نشان ندادند، بررسى جایگاه علم در میان هندیان، ایرانیان، کلدانیان، یونانیان، رومیان، مصریان، عربها و بنى اسرائیل و...مىشود.
کتاب صاعد مورد توجه و اعتماد مورخین علوم بوده است، به طورى که از این کتاب بسیار نقل کردهاند، به ویژه ابنابىاصیبعه در کتابش «عیون الانباء فى طبقات الاطباء» .
شایسته است اشاره کنیم که تعدادى از جغرافىدانان عرب، در مورد بلاد روم نیز سخن گفتهاند; از شاخصترین آنها ابن خرداذبه در کتابش «المسالک و الممالک» ابن رسته در کتابش «الاعلاق النفیسه» و شریف ادریسى در کتاب «نزهة المشتاق فى اختراق الآفاق» بودهاند; به اضافه آنچه مسعودى در کتابهایش - به خصوص در مروج الذهب - نگاشته و تحریر کرده است.واضح است اطلاعاتى که اینها به دست دادهاند مرتبط با امور جغرافى، ادارى و شهرنشینى مىشود و به ذکر فعالیتهاى علمى نپرداختهاند.
در زبان عربى تعدادى از کتابها با عنوان «تاریخ» شناخته شدهاند که ویژه ملل دیگر [غیر عرب] نگاشته شدهاند و اشارات و منقولاتى که از آنها شده حکایت از این دارد که موضوع آنها به تاریخ دانشوران اختصاص داشته است و بر اساس ترتیب زمانى تدوین یافتهاند.از جمله این کتابها کتاب «تاریخ الروم» و کتاب «ادب الروم» (ابن ندیم، ص ٣٦٥)، و کتاب «التاریخ» اثر فرفوریوس صورى است که به زبان سریانى بوده و به گفته ابن ندیم در آن از فلاسفه پیشین بحثشده (ص ٣٠٦) [٧] و شاید این همان کتاب «اخبارالفلاسفه» منسوب به فرفوریوس است (ص ٣١٦) . [٨] ابنابىاصیبعه نقل نموده که فرفوریوس کتابى با عنوان «اخبار الفلاسفه و قصصهم و آراؤهم» دارد (ص ٦٣- ٦٩) .قفطى نیز گفته است که مقاله چهارم این کتاب را به سریانى دیده است (ص ٢٥٧) .
ابن ندیم در کتاب الفهرست، فصلى را با عنوان «اسماء کتب الروم فى الاسمار و التواریخ و الخرافات و امثالهم» نگاشته و در آن از کتابهاى ذیل یادکرده است: تاریخ الروم، سمه و دمن، مودیانس فى الادب، انطون السائح و ملک الروم، محاورة الملک مع ماریوس، دیسوب و راحل الملکین، سماس العالم فى الامثال، العقل و الجمال، خبر ملکلد، سطرنیوس الملک و سبب تزویجه یسارادالفقصة، (الفهرست، ص ٣٦٥) . [٩] اما او به مؤلفین یا مترجمین این کتابها اشاره نکرده است و عناوین آنها حکایت از داستانى بودن آنها داشته، نیز چیزى درباره علوم در آنها نیامده است.حمزه اصفهانى مىگوید: در مورد سرگذشتیونانیان، کتابى [مترجم ] خوانده که ترجمه آن به حبیببن بهریزمطران در موصل منسوب است; (تاریخ سنى ملوک الارض، ٧٢) . این حبیب از مترجمین بوده و «تعدادى کتاب براى مامون ترجمه کرده» ; (ابن ندیم، ٣٠٤) [١٠] و کتاب بارى ارمینیاس را تلخیص کرده است; (ابن ندیم، ٣٠٩) . [١١] ابن جلجل در مطلع کتابش «طبقات الاطباء» به مواردى چون اولین واضع صنعت طب، شروع زمان، قبل و بعد از طوفان و...پرداخته و از آنها یادکرده است.وى همچنین گفته است که کتابش را بعد از تحقیق و تفحص در کتب قدیمى مانند کتاب «الالوف» ابومعشر منجم و کتاب هروشیش صاحب «القصص» و کتاب «القروانقه» اثر یرونیم مترجم و نیز از اخبارى که از حکماى یونان به او رسیده، تالیف کرده است.هروشیش مورخى اسپانیایى بوده که در قرن چهارم و پنجم بعد از میلاد مىزیسته و نامش بولس اروسیوس بوده است.پادشاه بیزانس کتاب هوروسیوس و کتاب دیسکوریدس را به عبدالرحمن ناصر اهدا کرده است.ابن جلجل در این باره چنین گفته: «کتاب هروشیش صاحب القصص یعنى تاریخ الروم کتابى شگفتآور است و در آن اخبار زمانه و داستانهاى پادشاهان اولیه آمده و نکات بسیارى دارد» .
ابن خلدون پارهاى از اخبار را از این کتاب نقل کرده است.همچنین مقریزى در «الخطط» نیز از آن نقل کرده و آن را (وصف الدول و الحروب) نامیده است.ابن جلجل در وصف هیکل مستقلابیوس (ص ١١) و در ترجمه بطلمیوس (ص ٣٦) از این کتاب نقل کرده و قاسم بن اصبغ آن را به عربى برگردان نموده که از این کتاب تنها یک نسخه در دانشگاه کلمبیا به شماره ٧١٢/٨٩٣ موجود است; (ر.ک: مقدمه کتاب طبقات الاطباى ابنجلجل توسط فؤادالسید) .
یرونیم مترجم، همان سفرونیوس یوسیبوس ایرونیموس (٣٣١- ٤٢٠) است و مشهور به قدیس اویرونیم بوده.وى کتابش «القروانقه» را به لاتین نگاشته و این کتاب در حقیقت ترجمه کتاب بوسیبوس قیسرانى، اسقف قیساریه با اضافات بیشتر بوده است، که ابن عبرى هم از این کتاب زیاد نقل کرده است; (٤٣/٤٨/٥١/٦٢/١٢٩) .همچنین ابن ابى اصیبعه در کتابش عیون الانباء از آن نقل کرده است; (١/٧٢- ٧٣) .این کتاب در ضمن و فوذرینگهام [Fotheringham] در سال ١٩٢٣ مجددا آن را به چاپ رسانید (ر.ک: فؤادسید، همان ج - ک) و ابن جلجل در ترجمه جالینوس متنى از این کتاب را نقل کرده است; (ص ٤١) ....
ابن ندیم مىگوید که محمدبن موسى خوارزمى کتابى در تاریخ داشته (ص ٣٣٣) [١٣] که الیاس نصیبى از این کتاب اطلاعاتى در مورد حوادث زمان حیات حضرت رسول تا سال ١٦٨ه نقل کرده (بروکلمان، ٤/١٦٥) و حمزه اصفهانى نیز در تاریخ سنى ملوک الارض (ص ١٤٤) بدان اشاره نموده است.
باز ابن ندیم نقل کرده است که ابویوسف ایشع قطیعى نصرانى کتابى در موضوع کشف از مذاهب حرانیان که امروز به صائبه معروفند نوشته; (ص ١٨٣) . [١٤] همو گفته است که قسطابن لوقا کتاب «الفردوس فى التاریخ» را نوشته و دو کتاب نوادر الیونانیین و شرح مذاهب الیونانیین را ترجمه نموده است; (ابن ندیم، ٣٥٣)، [١٥] همچنین ابن ندیم به کتاب تاریخ اسحاق الراهب اشاره کرده (ص ٣٠١) [١٦] و گفته در آنجا مطالبى پیرامون بطلمیوس و افلاطون موجود است; (ص ٣٠٧) . [١٧] کتابهاى موالید و تحاویل السنین نیز موضوعاتى پیرامون تاریخ ملتهاى دیگر به ویژه یونان، روم و ایران و نیز برخى حوادث آنها را در بردارد.ابن ندیم مىگوید که سهل بن نوبخت - از مشرفین در خزانه بیت الحکمه در زمان هارون الرشید [٣٣٢] - [١٨] کتابى به نام التهمطان دارد (ص ٢٣٣) و در آن از بابل (ص ٢٩٩) و ایران [٩٩] هم سخن رانده; به اضافه کتابهایى که در موالید نگاشته است (ص ٣٣٣) .از آن کتابها «اسرار احکام النجوم» موجود است; (بروکلمان، ٤/٢٠٠) .
ابوسلیمان منطقى [سجستانى] مىگوید کتاب «فى اخبار الامم السالفه من المغربیین» از ابومعشر بلخى بوده است; (ر.ک: منتخبات صوان الحکمه، ص ٦٣) .
ابن ندیم کتاب «اختلاف الزیجات» [١٩] را از ابومعشر دانسته و از آن کتاب، درباره توجه ایرانیان به کتابها نقل کرده (ص ٣٠١) [٢٠] و نوشته است: «قرات بخط ابى معشران مزاباکان منجم بختنصر» ; (ص ٣٣٠) .قفطى درباره ابامعشر چنین گفته است: «کان اعلم الناس بسیر الفرس و اخبار سائر الامم» (اخبار الحکماء، ١٥٣)، و از او مطالبى پیرامون هرمس (ص ٦) و مرابا (ص ٣٢٢) و هرمس بابلى [٣٤٧] و کنکه هندى (ص ٢٢٥) و مترجمین نسخههاى مجسطى (ص ١٨٧) و عمربن فرخان (ص ٢٢١) و محمدبن جهم (ص ٢٨٤) و محمدبن موسى منجم [٣٥٨] و کندى [٣٧٧] نقل کرده است.
قفطى به کتاب «المذکرات لشاذان» اثر ابومعشر اشاره داشته (ص ٢٤١) و به مشهورترین کتاب ابومعشر/ابامعشر یعنى الالوف نیز بسیار استناد کرده است; ولى این کتاب به طور کامل به دست ما نرسیده است; (الآثار الباقیه، ٢١٥) .ابن جلجل و بیرونى نیز از این کتاب نقل کردهاند; (الآثار الباقیه، ٢٠٥) .چنین به نظر مىرسد که ابامعشر از فلکیون و منجمین مشهور بوده و کتابهایى پیرامون موالید و تحاویل سنین نگاشته است.
از کتابهاى دیگرى که درباره علماى غیر عربى نگاشته شده، کتاب علىبن یحیى ندیم است که مقرب فتحبن خان بوده و «کتابخانه او را جمعآورى و مرتب کرد» (ابن ندیم، ١٣٠) [٢١] وى همچنین کتابهایى درباره اخبار و احوال شعرا نگاشته (همان، ١٦٠) [٢٢] و درباره تاریخ، کتابهایى را جمعآورى کرده که از آن بین اخبارى از جالینوس طبیب نیز موجود بوده است.همچنین کتاب «جوامع کلام افلاطون فى سیاسة المدن» را نوشته است; (ر.ک: منتخبات صوان الحکمه، ١١) و ما نمىدانیم که آیا این کتاب همان «تاریخ سنى العالم» است که ابن ندیم آن را از فرزندش ابوعیسى احمد (ت ١٦١) [٢٣] دانسته و مسعودى نیز بدان اشاره داشته (١/١٤) و ابوالفداء نیز از آن نقل کرده و کتابها برخى از متون برجاى مانده آن را نقل کردهاند؟
مسعودى در جایى درباره مارون گفته است که: «برخى از پیروان مارونى او کتاب نیکویى در تاریخ، ابتداى آفرینش، انبیا، کتابها، شهرها، ملتها، ملوک روم و...و اخبار آنها - که تا خلافت متوکل را دربر دارد - نوشتهاند، که از مارونیه در این موضوع کتابى به مانند آن ندیدهام، جماعتى از ملکیان و نسطوریان و یعقوبیان کتابهاى زیادى - از سلف و خلفشان - برجاى گذاشتهاند و بهترین کتابى که از ملکیان در تاریخ ملوک، انبیا، امتها، شهرها و غیرذلک دیدم کتاب محبوببن قسطنطین منبجى و کتاب سعیدبن بطریق معروف به ابن فراش مصرى است که آن را در فسطاط مصر دیدم و تا خلافت راضى را در برداشت.همچنین کتاب اثنایوس - راهب مصرى - که پادشاهان روم و دیگر امتها و اخبار و سرگذشت آنها از آدم تا قسطنطین بن هیلانى را در آن مرتب کرده است.از اهل مشرق - از «عباد» - کتابى از یعقوب بن زکریا کسکرى کاتب دیدم که آن را در عراق و شام مشاهده کردم; این کتاب شامل انواع علوم مىشد و بردیگر کتب نصارى زیادت دارد.همچنین کتابى از یعاقبه در ذکر پادشاهان روم و یونان و فلاسفه و زندگانى و اخبار آنها دیدم که آن را ابو زکریا دنخاىنصرانى که فیلسوفى جدلى و نظار بوده نگاشته بود و بین او و من مناظرات زیادى در بغداد رخ داده بود...» ; (التنبیه و الاشراف، ١٣٢- ١٣٣) . از کتابهایى که مسعودى [در متن فوق] یاد کرده جز دو کتاب محبوب منبجى و سعیدبن بطریق که هر دو درباره تاریخ علوم و دانشوران چیز زیادى ندارند، کتابى باقى نمانده است.
مسعودى در مقدمه کتابش مروج الذهب به کسانى که قبل از او درباره تاریخ تالیف داشتهاند اشاره کرده و به توصیف و یا ذکر اسامى برخى از کتابهاى آنان پرداخته است.این کتابها همگى مفقود مىباشند و در کتابها و منابع دیگر به اکثر آنها حتى اشاره هم نشده است.عناوین و یا اوصاف این کتابها بیانگر این مطلب مىباشد که موضوع آنها مربوط به احوال امتهاى غیر عربى بوده و شاید به دانشها هم پرداخته بودند.از آن جمله، در مورد عبیداللهبن عبداللهبن خرداذبه، چنین گفته است: «فانه کان اماما فى التالیف متبرعا فى ملاحة التصنیف، اتبعه من یعتمد و اخذ منه و مضى عقبه و قفااثره و اذا اردت ان تعلم صحة ذلک فانظر الى کتابه الکبیر فى التاریخ فانه اجمع هذا الکتب جسدا و ابرعها نظما و اکثرها علما و احوى الاخبار الامم و ملوکها و سیرها من الاعاجم و غیرها» ; (١/٢٢) . [٢٤] مسعودى همچنین به کتاب «التاریخ الجامع الکبیر من اخبار الفرس و غیرهم من الامم» از داودبن جراح و کتاب «التاریخ الجامع لفنون من الاخبار و الکوائن فى الاعصار قبل الاسلام و بعده» تالیف ابوعبدالله محمدابن الحسین بن سوار - معروف به ابناخت عیسىبن فرخان شاه - و نیز به تاریخ ابوعیسى ابن المنجم على ما انبات به التوراة و غیر ذلک من اخبار الانبیاء و الملوک اشاره کرده است; (١/٢٣) . [٢٥] ملاحظه مىشود که مسعودى در برخى از تالیفاتش - که در دسترس ما نیست - خاصه اخبار الزمان و الکتاب الاوسط، به برخى از جوانب علم، تفکر و دانشوران پرداخته است; (مروج الذهب، ١/١٧- ١٨) .بیرونى مىگوید که اباالحسین احمدبن حسینى اهوازى کاتب، کتاب (معارف الروم) را که به مشاهداتش از قسطنطنیه و بلاد روم اختصاص دارد نگاشته است...; (الآثار الباقیه، ٢٨٩) .و همچنین مىگوید که همین اباالحسینى در کتابش (معارف الروم) شرح حال منتصر را آورده است; (الآثار الباقیه، ٢٩٣) ....
حمزه اصفهانى چنین مکتوب داشته که تاریخ مربوط به روم را از شخصى رومى که فراش احمدبن عبدالعزیز بن دلف بوده اخذ کرده است; (تاریخ سنى ملوک الارض، ٦٣) .
همو نوشته است: «در کتابى که یک قاضى از بغداد به اسم وکیع نوشته بود به فصلى از تواریخ آن برخورد کرده که از پادشاهى قسطنطین آغاز و تا به سال ٣٠١ ادامه یافته است» ; (همان، ٦٣) و شاید منظور حمزه از این کتاب همان کتاب الطریق وکیع بوده است.حمزه به نقل از او آورده است: «قال وکیع نقلت هذه التواریخ من کتاب ملک من ملوک الروم تولى نقله من الرومیه الى العربیة بعض التراجم» ; (همان، ٦٨) .ولى وکیع به نام کتابى که از آن نقل کرده، اشاره ننموده است.
تالیفات عربى در تاریخ دانشوران:
عربها به بررسى و تحقیق در مورد دانشمندان و اخبار آنها اهتمام داشته و در این ارتباط کتابهایى خاص این موضوع نگاشتهاند.بیشترین اهتمام آنها متوجه پزشکان و حکما بوده است، با علم به اینکه ارتباط و علاقه بین طب و حکمت، ارتباطى محکم و وثیق بوده است.
قدیمىترین این تالیفات در عربى، تاریخ الاطباء و الحکماء از یحیى النحوى بوده است که ابوسلیمان منطقى درباره این کتاب چنین نوشته: «تاریخ یحیى النحوى و هو الذى یسمیه الناس المحب للشعب فانه کان اذا هم بشىء من الاشیاء بحث عنه بحثا مستقصى و نقب فیه نقبا کثیرا ولم یات به الا على الصحة و الجودة» ; (منتخبات صوان الحکمة، ٢٠; قفطى، ٩٢) .وى همچنین گفته است که یحیى در صدر اسلام مىزیسته و بین او و خالدبن یزید مراودات زیادى برقرار بوده است; (همان، ٢٣٥; ابن ندیم، ٣٥١) و او بر ارسطورد نوشته [٢٣٥] و ابن ندیم در موضوع نشات طب یونانى، مطالبى را از تاریخ او [٣٤٥] و از بقراط [٣٤٦] و جالینوس [٣٤٨] و دیوسقوریدس [٣٥١] نقل نموده است، و اسحق بن حنین در تاریخ الاطباء از او اقتباس کرده است.
حنین بن اسحق (ت ٢٦٠ه) کتاب نوادر الاطباء و الحکماء را نوشته است.از این کتاب نسخهاى در اسکوریال به شماره ٧٥٦ موجود است و حاجى خلیفه بدان اشاره کرده است; [٢٩١٨] همچنین نسخهاى در کتابخانه سپهسالار تهران به شماره ٢١٦٥ (مجله معهد المخطوطات، ٦/٣٣٢) و در مونیخ به شماره ٦٥ [٥] و نیز دست نوشتهاى سریانى عربى در منجانا موجود است [٤٧] .
کتاب نوادر الاطباء و الحکماء را ابن سالوموالعزیزى به عبرى ترجمه کرده و در سال ١٨٩٦ در لوبنتال فرانکفورت به چاپ رسیده است.همچنین ترجمه آلمانى آن در سال ١٨٩٦ در برلین به چاپ رسید و دیگر ترجمه آلمانى آنکه توسط میرتل صورت پذیرفت در سال ١٩٢١ در لایپزیک منتشر شد.
اسحق بن حنین (ت ٢٩٨) کتاب تاریخ الاطباء را نگاشت که ابن ندیم به این کتاب اشاره کرده (٣٤٣، ٣٥٦) [٢٦] و گفته که اسحق در این کتاب از اومروس (هومیروس)، افلاطون و ارسطو صحبت کرده (٣١٤، ٣٠٦، ٣٠٨) و از ذکر کرفلیفورس و اروباسیوس غفلت نموده [٣٥٠] و ابنابى اصیبعه در مورد سقراط [٧٦]، افلاطون [٨١]، جالینوس [١١٥] و سلمویه [٢٣٤] از آن نقل کرده است.
شاید این همان کتابى است که ابنابى اصیبعه از آن به کتاب «ذکر فیه صناعة الطب و اسماء اصحابه من الحکماء و الاطباء» یادکرده، و در جاى دیگر گفته که وى کتابى با عنوان «آداب الفلاسفه و نوادر هم» دارد; (عیون الانباء) .بروکلمان در این باره گفته است که نسخهاى از این کتاب به شماره ٦٥١/٥ در مونیخ موجود است.
بیرونى درباره این کتاب آورده است که: «وقد عمل اسحق بن حنین المترجم مقالة فى تواریخ مشاهیر الاطباء الیونانیین و کبارهم الذین ابدعوا الاصول و قننوا القوانین و حافظوا علیها وزاد اسحق من هذا الفن على الکفایة لولا تناول الفساد مقالته فى النسخ و النقل ممن یحصل و لا یصحح و یجمع و لایطالع» ; (مقدمه الآثار الباقیه، ٣٨) .
از این کتاب نسخهاى خطى در کتابخانه حکیم اوغلو به شماره ٩٦١ موجود است که [فرانتس] روزنتال آن را در مجله/ oriens / ١٩٥٤ به چاپ رساند.چنین به نظر مىرسد که اسحق در این کتاب به یحیى النحوى اعتماد کرده و در تراجم اشخاص از مطالب یحیى اخذ نموده است.
از کسانى که به تاریخ اطبا توجه داشته، فیدون مترجم است که ابن ندیم نامش را در لیست مترجمین آورده است; [٣٠٤] . [٢٧] ابنابى اصیبعه در موارد متعددى درباره جرجیس و پسرش بختیشوع (ص ١٣/١٠- ١٩٠) و جبریلبن بختیشوع (١٩٠، ١٩٨) و ماسویه [٢٤٢] از این کتاب نقل کرده است; (ر.ک: سزگین، ٣/٢٣١) .از دیگر کسانى که به اخبار و تاریخ پزشکان نظر و توجه داشته، یوسفبن ابراهیم معروف به ابن دایه بوده که ابنابى اصیبعه اطلاعات زیادى را در مورد تعدادى از اطباى عراق در اوایل عصر عباسى از او نقل کرده است.
ابن دایه در مطالبى که نقل کرده، به جهت ذکر مصادر آنها، از دیگران متمایز است.بیشترین این مصادر مربوط به رجال دربار عباسى بوده است.از این مصادر چنین بر مىآید که وى مولاى ابراهیم بن مهدى بوده است [٢٥٦] و از او برخى از اخبار را روایت کرده (١٩٥، ١٩٧، ٢١٧، ٢١٨، ٢١٩، ٢٢٦) و یک کتاب از آن روایات نگاشته است; (مروج الذهب، ٣/٢٢) . [٢٨] وى از عباسبنعلىبن مهدى (عیون الانباء، ٢١٦) و زکریا طیفورى (٢٢٠- ٢٢٤) و سلیمان خراسانى، خادم الرشید [١٩١] و فرج الخادم [١٩٥] و حمید الطوسى [٢٢٢] و اسماعیل بن سهل ابن نوبخت [٢١٩] و عنبة بن اسحق الضبى [٢٤١] و ایوب بن الحکم البصرى الکسروى صاحب طاهربن الحسین [٢٣٣] و موسى بن اسرائیل، طبیب المهدى [٢٣٠] و احمدبن هارون الشرابى [٢٥٠] و صالح بن شیخ ابن عمیرة [٢٥١] و میخائیل بن ماسویه [٢٥٦] نقل و روایت کرده است.همچنین از رجال مصر همچون احمدبن هارون الشرابى و احمدبن زهرون و ابراهیم بن على - متطبب احمدبن طولون - [٢٤٩] نقل کرده است.
مسعودى کتاب ابن دایه را با عنوان (اخبار المتطببین مع الملک فى الماکل و المشرب و الملبس) ذکر کرده است; (مروج الذهب ٣/٤٤٤) . [٢٩] گفتنى است که یوسف بن ابراهیم (ابن الدایه) رضیع معتصم بوده و در بغداد مىزیسته و به دربار خلافت نیز رفت و آمد داشته است....اطلاعاتى را که ابنابى اصیبعه از ابن دایه نقل کرده، مربوط به اطباى عراق تا زمان معتصم مىشود.این اطبا شامل: ابوالحکم دمشقى و پسرش عیسى، جبریل بن بختیشوع و عیسى بن قریش (ص ٢١٦)، لجلاج [٢١٩]، آل طیفورى (٢٢٠، ٢٣٠)، ماسرجویه [٢٣٠]، سلمویه [٢٣٤]، ابراهیم بن فزارون [٢٤٠]، جبرائیل کحال [٢٤١]، یوحناابن ماسویه [٢٣٦]، حنین بن اسحق [٢٥٧] و منکه هندى [٤٧٥] مىشوند.ابن دایه همچنین کتابى درباره اخبار ستارهشناسان دارد که یاقوت حموى از آن یاد کرده است; (ارشاد الاریب، ٢/١٦٠; حاجى خلیفه، ١٩١) .
از دیگر کسانى که به اخبار اطبا توجه کرده، اسحاق بن على رهاوى است که ابنابى اصیبعه از کتاب او «ادب الطبیب» اطلاعات زیادى را درباره یوحنابن ماسویه (ص ١٩١)، بختیشوع [٢٠٧]، جورجیس بن بختیشوع [٢١٥]، طیفورى [٥٢٥]، سلمویه [٢٣٤]، ابراهیم ابرش [٢٤١] و ماسویه (٢٤٢، ٢٤٦) نقل نموده است.معظم آنچه رهاوى در این کتاب ذکر کرده است از عیسى بن ماسه بوده که ابن ندیم گفته است وى داراى کتابى به نام «قوى الاغذیه» و «من لایحضره الطبیب» بوده است; (ص ٣٥٤) .قفطى نیز متنى از او نقل کرده، بدون آنکه به اسم آن تصریح نماید; [١٠٢] .از کتاب رهاوى نسخهاى در ضمن مجموعهاى در کتابخانه سلیمیه در ادرنه به شماره ٦٩٨ موجود است و ترجمه انگلیسى و چاپ آن را لیفى در سال ١٩٦٧ در مطبوعات مذکرات الجمعیة الفلسفیة الآمریکیة به انجام رسانید و همو در همان سال مقالهاى درباره آن دست نوشته در یکى از شمارههاى مجله الجمعیة الالمانیه للمستشرقین، ص ٩٠- ١١٢ به چاپ رساند; (اولمان، تاریخ الطب عند المسلمین، ص ٢٢٥ و سزگین، ٣/٢٦٨) .
از مصادر ابنابى اصیبعه در کتاب اخبار الاطبا، ابوعلى قیانى است که از وى درباره بختیشوع بن جبرائیل (ص ٢٠٨) و عبدوس بن زید (ص ٢٢٨) و سلمویه [٢٢٨] و حنین [٢٧٢] اطلاعاتى را اخذ نموده است....
نلینو [٣٠] مىگوید: ابوالفضل جعفر بن مکتفى (٢٩٤- ٣٧٧) کتابى به اسم تاریخ الحکما داشته که هم اکنون مفقود است; (تاریخ علم الفلک) ....
از دیگر کتابهاى جامع، کتاب طبقات الاطبا و الحکما است که آن را سلیمان بن حسان معروف به ابن جلجل (ت ٣٨٤) به سال ٣٧٧ه تالیف کرده.وى طبیبى آندلسى بود و در ایام عبدالرحمن ناصر مىزیسته در وصف آن ایام چنین نوشته: «تتابعت الخیرات فى ایامه و دخلت الکتب الطبیة من المشرق و جمیع العلوم و قامت الهمم و ظهر الناس ممن کان فى صدر دولته من الاطباء المشهورین» .
کتاب «طبقات الاطباء و الحکما» شامل ترجمه و شرح احوال پنجاه و هفت دانشور و طبیب مىشود.از این عدد، تعداد شانزده نفر یونانى و مابقى سریان و عرب هستند، و در این بین، چهار طبیب مغربى و بیست و دو طبیب اندلسى به چشم مىخورد.در ترجمه اطباى یونان او از برخى مؤلفین قدیمى چون هوروسیوس، جالینوس، بقراط و ابومعشر بهره برده و درباره اطباى اندلس، از معاصرین خود در اندلس همچون احمدبن یونس حرانى، محمدبن مالک عابدى، سلیمان بن ایوب فقیه، ابن قوطیه و محمدبن عبدون استفاده نموده است.این کتاب را فؤاد سید با تعلیقات مشبعى به چاپ رسانیده است. از دیگر دانشمندانى که در اخبار اطبا و تاریخ آنها تالیف دارند، عبیداللهبن جبرائیل بن عبداللهبن بختیشوع است که ابنابى اصیبعه درباره او گفته: «کان فاضلا فى صناعة الطب، مشهورا بجودة الاعمال فیها، متقنا لاصولها و فروعها من جمله المتمیزین من اهلها و العریقین من اربابها و کان جید المعرفة بعلم النصارى و مذاهبهم و له عنایة بالغة بصناعة الطب وله تصانیف کثیرة فیها...» .
همچنین ابنابى اصیبعة کتابهاى زیر را به او نسبت داده است:
مقالة فى اختلاف الالبان، الروضة الطیبة، التواصل الى حفظ التناسل، رسالة الى ابن قطرمین فى الطهارة و وجوبها، رسالة فى بیان وجوب حرکة النفس، تذکرة الحاضر وزاد المسافر، الخاص فى علم الخواص، طبائع الحیوان و خواصها و منافع اعضائها، نوادر المسائل مقتضبة من علم الاوائل فى الطب; [٢١٤] .
ابن بختیشوع در سال ٤٢٧، مناقب الاطبا را تالیف کرد که ابنابى اصیبعة و قفطى آن را تاریخ الاطباء نامیدهاند.ابن قفطى در کتابش درباره استفان (ص ٥٦)، دیسکریدوس [٢٨٦]، مافنوس [٣٢٢] و یحیى النحوى [٢٥٦] از او نقل کرده است.ابنابى اصیبعه نیز متون زیادى درباره جالینوس (ص ١١١- ١١٧)، یحیى النحوى [١٥٢]، بختیشوع [٢٠٧]، جبرائیل [٢١٠]، ثابتبن سنان [٣٠٨]، دانیال و عمربن الدحلى و فنون [٣٢١]، ابنابى اشعث [٣٣١]، عضدالدوله و بیمارستان او در بغداد [٤١٥] و طبیب مصرى (ابن مقشر) از او نقل کرده است.
از دیگر افرادى که به بررسى و تحقیق در طب و اطبا پرداختهاند، مختاربن الحسن بن عبدون مشهور به ابنبطلان است.وى طبیبى بوده که در بغداد تولد یافته و در آن جا طب و منطق آموخته و آنگاه به الجزیره و موصل و آمد و حلب سفر کرده و در آنجا مدتى اقامت نموده و سپس به مصر رفته و مدتى نیز در آنجا مىماند و بین او و ابن رضوان مناظراتى رخ مىدهد، آنگاه به انطاکیه سفر مىکند و در یکى از دیرهاى آن ساکن مىشود و به سال ٤٤٤ه چهره در نقاب خاک مىکشد; (ابن ابى اصیبعه، ٢٩٤) .ابن بطلان داراى چندین کتاب بوده که ابنابى اصیبعه تعداد آنها را ده عنوان ذکر کرده است.عبدالسلام هارون [محقق کوشاى معاصر] کتاب شراء العبید و تقلیب الممالیک و الجوارى او را به چاپ رسانیده است; (نوار المخطوطات، ش ٥) . ابن بطلان سفرش به انطاکیه را در کتابى توصیف نموده است.او همچنین دو کتاب دیگر تالیف کرده است که به دلیل نقل ابنابى اصیبعة از آن دو، در تحقیقات تاریخى طب و اطبا حایز اهمیت مىباشند; اولین آنهادعوة الاطبا است که آن را براى امیر نصرالدوله ابونصر احمدبن مروان نگاشته بود و در انطاکیه به سال ٤٥٠ از تالیف آن فراغتیافته بود; (ابن ابى اصیبعة، ٣٢٨) .ابن ابى اصیبعه تصریح دارد که اطلاعات مربوط به اسحاقبن حنین را از او اخذ کرده است; [٢٧٥] و شاید آنچه را که ابنابى اصیبعة درباره روایت ابن بطلان از اسکندرانیین آورده، از این کتاب نقل کرده باشد.
دکتر محمود صدقىبک مقالهاى پیرامون این کتاب نوشت و در سال ١٩٢٨ آن را در کنفرانس امراض استوایى در قاهره ارائه داد....
از کتابهاى دیگرى که درباره تاریخ حکما یعنى فلاسفه، اطبا و ریاضىدانان نگاشته شده، کتاب صوان الحکمة اثر ابوسلیمان منطقى (ت ٣٧٢) است.از این کتاب دانشمندانى چون ابوحیان توحیدى در کتابش المقابسات و ابنابى اصیبعة در کتابش عیون الانباء (٢٩/٩١/١٥٢/٦٠٥) و ابن مطران در کتابش بستان الاطباء اقتباس کردهاند و همه آنها این کتاب را التعلیقات نامیدهاند.
کتاب صوان الحکمة مفقود است، ولى مختصر آنکه توسط عمربن سهلان نگاشته شده، در دسترس مىباشد; (فاتح ٣٢٢٢) ....
از این منتخب چنین به نظر مىرسد که کتاب صوان الحکمه حاوى آرا و اقوال بیش از ١٣٢ فیلسوف، دانشمند و طبیب یونانى و ٣٤ دانشور عرب بوده است.ترتیب آن بر اساس ترتیب زمانى است و طول هر یک از شرحها به نسبت هر یک از آن دانشوران متفاوت است; برخى فقط شامل چند کلمه و برخى شامل چندین صفحه مىشود.
ظهیر الدین بیهقى (ت ٥٦٥) کتاب تتمه صوان الحکمه را به نگارش در آورد.این کتاب را محمد شفیع به سال ١٩٣٥ در لاهور و بر اساس نسخهاى خطى در برلین به چاپ رسانید و سپس محمد کردعلى در سال ١٩٤٦ آن را بر اساس دو نسخه خطى موجود در استانبول، با عنوان «تاریخ حکماء الاسلام» به چاپ رساند.در این کتاب شرح حال ١١١ تن از دانشوران و حکماى اسلامى که اکثر آنها بعد از تالیف صوان الحکمه مىزیستهاند آمده و اسم، نسب و برخى از آرا و کتب آنها ذکر شده است.
جمالالدین ابوالحسن علىبن یوسف قفطى (٥٦٨- ٦١٩) کتابى تحت عنوان «اخبار العلماء باخبار الحکماء» نوشت که این کتاب هم اکنون مفقود است، ولى محمدبن على خطیبى زوزنى مختصرى از آن را با عنوان «المنتخبات الملتقطات من کتاب اخبار العلماء باخبار الحکماء» مرتب نموده که از این مختصر، تعدادى دست نوشته باقى ماند و لایبرت در سال ١٩٠٣ آن را به همراه مقدمهاى آلمانى شامل ترجمه مؤلف و مختصر و ذکر مخطوطات کتاب و منقولات آن به چاپ رسانید.کمیت و کیفیت معلوماتى که زوزنى در این مختصر از اصل کتاب حذف کرده، برما پوشیده است.
محمدبن محمود شهرزورى (ت بعد از ٦٨٧) کتاب نزهة الارواح و روضة الافراح فى تاریخ الحکما را به رشته تحریر در آورد، که در آن احوال ١٣٠ تن از دانشوران و حکما را برشمرده است...این کتاب را خورشید احمد در حیدر آباد به سال ١٩٧٦ در قالب دو جلد به چاپ رساند.شهرزورى چهار کتاب دیگر به نامهاى مدینة الحکما، التنقیمات، الرموز، و الشجرة الالهیة فى علوم الحقائق الربانیة نگاشته که همه آنهامفقود است.عناوین این کتابها گویاى این مطلب مىباشد که مواد مفیدى در شناخت تاریخ علوم در عهود اولیه اسلامى در آنها فراهم بوده است.
شهرستانى کتابى در تاریخ حکما نوشته (کشف الظنون، ١/٢٩١) که این کتاب نیز مفقود مىباشد.ولى کتاب دیگر او الملل و النحل به کرات چاپ شده است.در این کتاب، اطلاعات وسیعى پیرامون برخى از دانشوران و اولین فلاسفه موجود است.از مختصر چاپ شده زوزنى برمىآید که قفطى قبلا تراجم را براساس حروف هجا دستهبندى کرده بوده و در نگارش آن از کتبى چون فهرست ابن ندیم و کتاب ابنابى اصیبعه و علىبنفرجابن عبرى بهره برده و ناشر کتاب [ لایبرت] در حواشى آن به منابع مورد رجوع قفطى اشاره نموده است.ابن قفطى در این کتاب شرح حال و اسامى تالیفات آن دانشوران که شامل فلاسفه، اطبا، منجمین، علماى حساب و هندسه مىشوند و به ٤٠٩ نفر مىرسند را بیان نموده است.
کتاب «عیون الانباء فى طبقات الاطباء» از مهمترین کتابهاى نگارش یافته در تاریخ اطبا است.مؤلف کتاب، ابنابى اصیبعه (موفق الدین ابوالعباس احمد بن القاسم بن خلیفه خزرجى) است.وى در سال ٦٠٠ه در دمشق تولد یافته، علوم زبانى وطب را در همانجا تحصیل کرده، آنگاه به قاهره رفته و در بیمارستان ناصرى که صلاحالدین ایوبى مؤسس آن بود به طبابت مشغول مىشود، سپس به صرخد رفته و در آنجا به سال ٦٦٨ه وفات مىیابد.
ابنابى اصیبعه کتابش را در قاهره مىنگارد.از آن کتاب، چند نسخه خطى در کتابخانههاى عاشر افندى [٦٦٧]، راغب [١٠٣٣]، نورعثمانیه [١٥٥٩]، عیدیه [١٠٢٨] و لندن [١٠٠] موجود است.مولر در سال ١٢٩٩ه در قاهره آن را به دست چاپ سپرد [٣١] و سپس در دارالحیات بیروت چاپ مجدد گردید.در سال ١٩٦٥ دکتر نزار رضا در بیروت آن را چاپ نمود که ما در نگارش مقاله، از این کتاب استفاده کردیم.این کتاب را عبدالقادر نورالدین و هنرى جاهى به فرانسه ترجمه کرده و در سال ١٩٥٨ آن را در الجزایر منتشر نمودند.
کتاب عیون الانباء کتابى است قطور که ٧٧٦ صفحه داشته و شامل ١٥ باب مىشود. اولین باب آن، مقدمهاى است که در پیدایش صنعت طب و باب دوم درباره اطباى آغازین مىباشد.به دنبال آن، چهار باب درباره اطباى یونان و اسکندرانیین و دو باب پیرامون اطباى عرب و سریانى در صدر اسلام آمده است.آنگاه بابى درباره اطباى مترجم آورده و شش باب آخر را نیز به اطباى عرب اختصاص داده است، که بر اساس اماکن ظهور آنها (عراق، الجزیره، بلاد عجم، هند، بلاد مغرب، مصر و شام) نگارش یافته و به تبع آن، تراجم هر باب بر اساس زمان پیدایش آن اطبا مرتب شده است.تعداد اطبایى که ابنابى اصیبعه شرح حال آنها و اسامى تالیفاتشان را آورده، بالغ بر ٤٢٠ طبیب مىشوند.وى در ذکر تعدادى از تراجم، از حنین بن اسحاق [٢٧٠] و احمدبن طیب سرخسى [٢٩٢] و ابن هیثم [٥٥٢] و على بن رضوان [٥٦١] و عبداللطیف بغدادى (٦٨٧- ٦٩٣) نقل کرده است.همچنین در ترجمه ابن سینا [٤٣٧]، از ابوجوزجانى و در ترجمه رازى [٤٦٥]، از اسفزازى نقل کرده است.وى همچنین لیستى از تالیفات اطبا و به ویژه بقراط [٥٤]، روفس [٥٧]، افلاطون [٨٥]، ارسطو (١٠٣- ٥)، اسکندر افرودیسى [١٠٦]، جالینوس [١٣٤]، اسکندرانیون [١٤٧]، ابن سیرابیون [٢٨٩]، احمدبن طیب السرخسى [٢٩٤] و ثابتبن قرة [١٩٨] را برمىشمارد که در اکثر آنها بر فهرست ابن ندیم تکیه داشته است.
ابنابى اصیبعه به منابعى که از آنها در ارائه این اطلاعات استفاده نموده اشاره کرده است، که تعداد آنها زیاد است.بیشترین اطلاعات مربوط به اطبا را از حنینبن اسحاق و فرزندش اسحاقبن حنین و المبشربن فاتک و صاعدبن احمد و اسحاقبنعلى رهاوى - مؤلف ادب الطبیب - نقل کرده، که همه تالیفات آنها به چاپ رسیده است.همچنین از عبیدالله بن جبریل - مؤلف مناقب الاطبا - و فیدون مترجم و یوسف بن ابراهیم (مشهور به ابن دایه) و قیانى و ابن بطلان و ابن رضوان که کتب همه آنها مفقود مىباشد، بسیار نقل کرده است.ابنابى اصیبعه از مبشربن فاتک مؤلف (مختار الحکم و محاسن الکلم) در بیست مورد، از سلیمانبن حسان مشهور به ابن جلجل مؤلف کتاب (طبقات الاطبا) در بیست مورد، از صاعدبن احمد مؤلف (طبقات الامم) در سیزده مورد، از ابن ندیم در ده موضع، از قفطى در پنج مورد و از ابن مطران در پنج مورد نقل کرده است....
اما على بن رضوان طبیبى مصرى بوده که زندگى علمىاش را از مطالعه در علم نجوم آغاز کرده و آنگاه به طب گروید و در مصر صاحب مقام و منزلت گردید.در آنجا بین او و ابن بطلان مناظرات و منافراتى رخ داد که ابن بطلان به ناچار اقدام به ترک مصر نمود.وى کتب زیادى نوشته که اغلب آنها شرحى بر کتب جالینوس بودند... ابنابى اصیبعه ١٠٢ کتاب و مقاله در مواضع متعدد از او ذکر کرده است.کتابها و شروح وى اطلاعاتى را از نشات علم طب به دست مىدهند.همچنین در مقالاتى از او که اطبا را مورد هجمه قرار داده، معلوماتى پیرامون طب و اطبا وجود دارد.از مهمترین آن کتابها النافع فى تعلیم الطب است که نسخه خطى ناقصى از آن در قاهره به شماره (٩٣٣ طب) وجود دارد.وى روایات منفردى نیز از تعدادى از مؤرخین عرب از جمله طبرى (ص ٣٠٣)، تنوخى (٢٤٦، ٤١٧)، ثعالبى [٤٣٠]، ابوبکر صولى [٢٥٤]، خالدیان [٢٥٢]، خطیب بغدادى [٢٥٤]، مؤلف جراب الدوله [٢٥٣]، هلال بن محسن (٣٠٤/٣٠٩/٣١٠)، جرجانى [٢٩٦]، محمدبن سلام جمحى (٢١٤- ٥)، هارون بن غرور راهب [١١١]، مسعودى (٩٠/١٢٤)، ابنابى اصبغ کاتب (٢٠٣- ٤)، خلیل بنابى فضل کاتب [٦٤٣]، یحیىبن سعیدبن یحیى (٥٤٣- ٥٤٦)، ابو یحیى بن وزیر مغربى [٣١٣]، ابوالفرج اصفهانى [٣١٣]، ابراهیم بن قاسم کاتب [١٨٠]، ابراهیم بن على حصرى [٢٠٣]، ابراهیم بن حسن [٢٧٦]، طرطوشى [٦١٣] و احمدبن ابى خالد جزار [٢٨٠] نقل کرده است. همچنین از افرادى چون ابوریحان بیرونى [٢١٠]، ابومعشر (٣١/٢٨٦/٤٧٣)، ابن بختویه [١٢٤]، احمدبن طیب سرخسى [٢٨٣]، ابویحیى بن یسع بن عیسى [٥٠٠]، صنادیقى [٢٥٩]، ابوسعید بن یعقوب [٣٤٢]، ابوخلیفه بن فارسى (٥٨٧، ٥٩٠، ٦٠٥)، سعدالدین بن ابوسهل بغدادى [٣٥٣]، سدیدالدین منطقى [٥٠١]، طبیب رضاالدین رحبى (٣٥٣/٥٧٢)، عبدالحق صقلى [٢٦٢]، علىبن عدنان نحوى [٤٠٨] و محمدبن حسن بن محمدبن عبدالکریم بغدادى (٣٤٥، ٤٠٣، ٤٠٥) نیز نقل نموده است.همچنین روایات منفردى از صنادیقى [٢٥٩]، عبدالرحیم بن على (٣٨١، ٤٣٨)، عبدالحمیدبن عیسى خسروشاهى [٤٣٥] علىبنمحمدبن عربى طائى [٥٢٠]، محمدبن احمدبن صالح عبدى [٥١٨]، محمدبن محمدبن ابراهیم حلبى [٣٧٦]، محمدبن وتار موصلى [١٦٢]، محمدبن احمدبن عبدالملک لخمى (٥٢٠- ٥٢١)، نفیسالدینبن زبیر (٥٧٢- ٥٧٤)، اعین الدوله یحیىبن اسماعیل عباسى [٦٣٩]، یحیىبن سعیدبن یحیى (٥٤٥- ٥٤٦)، جمالالدین نقاش [١٦] ، حمزهبن عابد الصرخدى [٤١١]، خوتى [٤٦٢] و شرفالدینبن عنین [٦١٠] و على بن عمر [٧٢٣] نقل نموده است...در سال ١٩٤٢ دکتر احمدعیسى کتاب معجم الاطباء را که ذیلى بر عیون الانباء ابنابى اصیبعه به شمار مىرود نگاشت، که در آن، ترجمه تعدادى از اطبایى که اکثر آنها بعد از زمان ابنابى اصیبعة بودهاند را بر شمرده است.وى در ارائه مطالب کتاب به ٧٧ منبع از کتب تراجم و تاریخ رجوع کرده که بسیارى از آنها مخطوط باقى ماندهاند ترتیب کتاب بر اساس همان عیون الانباء بوده و همه شرح احوالها ذکر شده است.
کتب فرهنگ عمومى
در زبان عربى کتابهایى تالیف شدهاند که به بحث در مورد جوانب متعددى از حیات و تفکر پرداختهاند.برخى نیز از علم و حقایق و افکار و آراى علمى و اسامى برخى از دانشمندان و علما و آراى آنها و آنچه مربوط به زندگانى آنها مىشده سخن گفتهاند. از قدیمىترین این کتابها کتاب «عیون الاخبار» محمدبن مسلم بن قتیبه (ت ٢٧٦) [٣٢] است که کتابى جامع و در بردارنده مطالبى زیاد مربوط به موضوعات متنوع باشد. برخى از موضوعات آن بدین قرار مىباشد: امور مربوط به پرندگان، فال، خیل، بقال، حمیر، ابل (١/١٤٤- ١٦١)، طبایع انسان و برخى حیوانات (٢/٦٢- ١٠٩)، مکانت دانشمندان نزد حکما (٢/٣٣٣- ٣٤٣)، صنوف اطعمه (٣٢٠/١٩٧- ٢١٤)، آبها و برخى از محصولات نباتى (٣/٢٨٧- ٢٩٦) و صفات جسمى انسان (٤/١- ٧٠) .همچنین وى به تعدادى از دانشمندان و اطبایى که از آنها نقل کرده، از جمله ارسطو، صاحب الفلاحة، اهرن القس، ثیادوق، ماسرجویه، بختیشوع، ماسرجیس، سلمویه و حنین اشاره نموده است; (ر.ک: ابن قتیبه، الرجل و مؤلفاته و افکاره، ١٩٦٥، به ویژه فصل ششم، ١٧٩- ٢٠٠) .در میان کتب فرهنگ، کتاب عیون الاخبار جایگاه منیعى دارد به طورى که ابن خلدون آن را یکى از ارکان چهارگانه کتب ادبى عرب برشمرده (ر.ک: مقدمه) [٣٣] و بسیارى از مؤلفین از جمله ابن عبدربه در کتاب العقدالفرید از آن اقتباس کردهاند.از دیگر کتابها در این موضوع، کتاب ربیع الابرار زمخشرى (ت ٥٣٨ه) است.وى در جزء دوم این کتاب، از روائح (٢٦٥- ٢٨٩)، طعام (٦٧١- ٧٦١)، خلق آدمى (٤١٧- ٤٧١) و صحت (٦١١- ٦٢٣) بحث کرده و درباره هر یک، گزیدههایى از اقوال برخى دانشمندان را گنجانده است. [٣٤] در کتاب مطالع البدور غزولى (ت ٨١٥) فصولى پیرامون سبزیجات و ریاحین (١/٤٥- ٦٢- ٩٣)، طیور (١/٦٦)، ماهیان (٢/٦٤)، آبها (٢/٧٤- ٨٧) و نیز اطبا (٢/٩٢- ١٠٠) آمده و از برخى اطبا و فلاسفه همچون ابقراط، فیثاغورس، سقراط، افلاطون، ارسطو، جالینوس، ابوکلده، ثیادوق، بختیشوع، یوحنابن ماسویه، ابن جلجل، کندى، ابن جمیع، صدقة بن منجا و یحیىبن اسحق نام برده است.در ابتداى کتاب نهایة الارب فى فنون الادب نویرى، فصولى طولانى به برخى از میادین علم اختصاص یافته و از برخى دانشوران و آراى آنها سخن به میان آمده است.از مهمترین کتب متاخرى که در آنها اطلاعات با ارزشى درباره جوانب علمى و اسامى دانشوران و آراى آنها وجود دارد، کتاب مباهج الفکر و مناهج العبر تالیف وطواط (ت ٧١٤) است.این کتاب شامل سه قسمت متمایز بوده; آغاز آن درباره زمین و شهرها، بخش دوم درباره حیوان و بخش سوم درباره نبات است.هر یک از این اجزا حاوى اطلاعات وسیعى در موضوع مربوط و اسامى دانشمندانى که به آنها استناد شده و احیانا عناوین تالیفات آنها مىباشد. بسیارى از این کتابها قابل اعتماد مىباشند، گرچه پارهاى از آنها به ذکر مصادر اشارهاى نکردهاند.
کتب تراجم
برخى از کتابهاى تراجم عمومى - یعنى کتابهایى که به ترجمه و شرح حال شاخصین در عرصه تفکر و علوم مربوط مىشود - به ترجمه برخى از دانشوران پرداختهاند.از آن دانشمندان و دانشوران برخى مرتبط با فرهنگ عربى بودهاند، از اینرو کتابهاى ویژه تراجم اهل لغت و ادب و نحو به شرح حال آنها پرداختهاند.اما در مورد دیگر دانشوران، برخى از کتب عمومى، ترجمان آنها بودهاند.از شاخصترین این کتابها کتاب ارشاد الاریب یاقوت حموى است که دوبار به چاپ رسیده است; چاپ اول آن تحت نظر استاد مرگلیوث [٣٥] و چاپ دوم به اشراف دکتر احمد فرید رفاعى به انجام رسیده که هر دو چاپ مشابه هم بوده و در تراجم، برخى از نقایص به چشم مىخورد.در این کتاب به ترجمه شاخصین از رجال سیاست و حکومت و شعرا و فقها و برخى از دانشمندان دیگر پرداخته شده و مؤلف در دستهبندى تالیفات، به فهرست ابن ندیم تکیه کرده و از مصادر دیگر نیز اطلاعات ارزشمندى را اخذ نموده است.
از دیگر کتب تراجم، مىتوان به کتاب وفیات الاعیان ابن خلکان و کتاب الوافى بالوفیات صفدى که در هر یک ترجمه تعداد زیادى از دانشوران آمده، اشاره کرد.در اکثر کتب تراجمى که در اندلس نگارش یافتهاند، به تراجم دانشمندان و اطبا پرداخته شده که معروفترین آنها مؤلفات ضبى، ابن بشکوال، ابن بسام و ابن ابار مىباشد.از این میان، کتاب نفح الطیب مقرى وسیعتر از بقیه است.برخى از کتابهایى که پیرامون اخبار و حوادث سیاسى نوشته شده داراى اطلاعاتى درباره دانشوران و دستاوردهاى آنها مىباشد که مقدار این اطلاعات متفاوت بوده، برخى از کتابها به سطورى اندک و در ضمن مباحث اکتفا کردهاند و برخى دیگر تفاصیل مشبعى در این ارتباط به دست دادهاند، بویژه در آن وقایعى که این گروه از دانشمندان در آن سهم و مشارکت داشتهاند.
فهارس کتب
تاریخ علم، شان و منزلت همه تاریخ است و در درجه نخست، بر مدونات مکتوب تکیه دارد و اولین چیزى که در بررسى این تاریخ باید مورد توجه و اعتنا قرار گیرد شناخت و آگاهى نسبتبه اسامى کتابهاى تالیف یافته در علم است.
آنچه بر درجه اهمیت این شناخت مىافزاید این است که معظم کتابهاى قدیمى داراى عناوینى بسیط و روشن بوده و هر کدام معبر محتواى کتاب بودهاند و شکى نیست که تنوع عناوین کتابهایى که یک مؤلف به تالیف آن دست مىزد خود دلیل بر وسعت چارچوبه معرفتى مؤلف و تعدد جوانب مختلف علمى او است.دانشمندان عرب همواره به اهمیت فهارس و فهرستنگارى در شناختحرکت فکرى و فرهنگى پىبردهاند، به طورى که برخى از آنها به ذکر این فهارس توجه نشان داده و به تدوین فهارس کتابهایى که تالیف کرده و یا خواندهاند پرداختهاند.ابن ندیم و ابنابى اصیبعه تعدادى از این فهارس را ذکر کردهاند و شاید آنها در آنچه که ترتیب دادهاند، از یستبرخى کتب مؤلفین و یا فهارس دیگرى که بدان اشاره نکردهاند بهره بردهاند. سابقه توجه و رویکرد به تهیه فهارس کتب قدیم به قبل از اسلام باز مىگردد.ابن ندیم فهارسى را که برخى از یونانیان قدیم تالیف کرده بودند ذکر کرده است; از جمله آنها «ثاون» متعصب افلاطون است که کتاب مراتب قراءة کتب افلاطون و اسماء ما صنفه از اوست; (فهرست، ٣١٥ و قفطى ١٧، ٢٦٨) ... [٣٦] ابن ندیم همچنین در فهرست کتبش عناوین کتابهاى ارسطو را از کتابى که به خط یحیى بن عدى بوده عنوان کرده (ص ٣١٢) و نظر راجح این است که این کتاب یکى از کتب ارسطو بوده است. همچنین ابن ندیم از یحیى بن عدى اسامى تالیفات تعدادى از فلاسفهاى که به دنبال ارسطو آمدند را نقل نمود است; [٣١٢] . [٣٧] ابن ندیم گفته است: «فیلغریوس داراى کتابهایى بوده که فهرستى از آن را به خط عمروبن فتح، در آخر جزئى از کتاب الى من لایحضرهم الطبیب دیده است» ; (ص ٣٥١) . [٣٨] ابنابى اصیبعه هم آورده است که بطلمیوس در کتابش به فهرست کتابهاى او اشاره نموده است; (٦٣- ٦٩) . جالینوس فهرستى براى کتابهایش تهیه کرد; (قفطى، ١٢٨; ابنابى اصیبعه، ١٤٥ و التنبیه و الاشراف، ١١٠) .این فهرست، فینکس نام داشت; (ابنابى اصیبعه، ١١٣- ١٣١- ١٣٤- ١٤٢) .حنین در اینباره چنین گفته: «جالینوس کتابى را نوشت که در آن عناوین تالیفاتش را ترتیب داده و آن را فینکس نام نهاد که ترجمه آن، فهرست مىباشد و نیز جالینوس مقالهاى در مورد مراتب قرائت کتابهایش نوشت» .و در ادامه مىنویسد: «اما کتابى که جالینوس، فینکس نامید و اسامى کتابهایش را در آن به ثبت رسانید شامل دو مقاله مىشود; در مقاله اول، کتب طبى و در مقاله دوم، کتب مربوط به منطق، فلسفه، بلاغت و نحو را آورده است.این دو مقاله را در برخى نسخهها به یونانى یافتم که به صورت یک مقاله واحد بود...» ; (ماترجم...٢- ٣) .در کتابخانه مشهد ایران، نسخهاى خطى به شماره ٥٢٢٣ موجود است که فینکس جالینوس در آن آمده و شامل مسائل زیر مىشود: ذکرما و ضعته فى الکتب فى العلاج، ذکرما وضعته مما وقع لى عند رجوعى من روما الى بلدى، ذکرما وضعته من الکتب بعد ذلک، ذکر الکتب التى بنیت فیها ما ظهر من التشریح من افعال الاعضاء و منافعها، ذکرما وضعته من تفسیر کتب ابقراط، ذکر الکتب التى نحوت فیها نحو ارسطالیس، ذکر ما نحوت فیه نحو اسقلبیادس، ذکرما نحوت فیه من الکتب نحو اصحاب التجارب و ذکرما یحتاج الیه من الکتب فى علم البرهان» ; (سزگین، ٣/٧٩) .
حنین درباره فینکس مىگوید: «قبل از من، ایوب رهاوى - معروف به ابرش - آن را به سریانى ترجمه کرد، آنگاه من آن را براى داود متطب به سریانى و براى ابوجعفرمحمدبن موسى به عربى برگردان کردم» ; (ماترجم...٢- ٣) .از این کتاب نسخهاى خطى در کتابخانه امپروسیانا موجود است.
حنین بن اسحاق فهرست کتب جالینوس را براى على بن یحیى منجم تدوین کرد; (ابن ندیم، ٣٤٨ و قفطى، ١٧٤) و ابن ندیم به این فهرست اشاره کرده است: [٣٩] «علمنا ان الذى نقل حنین اکثره الى السریانى و ربما اصلح العربى من نقل غیره او تصفحه» ; (٣٤٨ و قفطى، ١٢٨) .در جایى دیگر گفته است: «کتاب التشریح الکبیر خمس عشرة مقالة لم یذکر حنین فى فهرسته من نقله الى العربیة» ; (ص ٣٤٩) . [٤٠] و نیز نوشته است که: «ان حنین بن اسحاق له کتاب ذکر ماترجم من کتب جالینوس مقالتان» و «کتاب الى ابن المنجم فى استخراج کمیة کتب جالینوس» ; (ص ٣٥٣) . [٤١] ابن مطران در کتابش بستان الاطباء از این کتاب اقتباس کرده است.
برگشتراسر در سال ١٩٢٥ کتاب «ماترجم من کتب جالینوس و ما لمیترجم» حنین را با ترجمهاى آلمانى منتشر کرد و مایرهوف در مجله ایزیس، شماره ٨٢، سال ١٩٢٦ (ص ٧٢٤- ٧٨٥) تلخیصى از آن را چاپ کرد.حنین همچنین کتاب سومى، ملحق به کتاب فینکس و مراتب قراءة کتبه را نوشت و این کتاب را چنین معرفى کرد: «به آن دو مقاله، مقاله کوچک دیگرى به سریانى اضافه کردم و در آن، آنچه را جالینوس از کتابهایش ذکر نکرده بود آوردم و آنچه دیده و یا خوانده بودم را برشمردم و سبب ترک ذکر آن را بیان داشتم» ; [٣] .همچنین گفته است که: «و وجدت له کتبا اخرى لم یذکرها فى الفهرست [اى فینکس ] و اناذاکرها» ; (٣- ٤٦) .از این کتاب، یعنى فهرست الکتب التى یذکرها جالینوس فى فهرست کتبه، نسخهاى خطى در ایاصوفیه به شماره ٣٥٩٠ (ص ٣٤- ٣٧) موجود است.همچنین نسخهاى در دارالکتب المصریه به شماره (١٣٨- فهارس تیمور) و نسخهاى مصدر (اساس) در معهد المخطوطات العربیة موجود است; (الفهرست، ٣/٢/٢٠٦) و ابوبکر رازى در فهرست کتبى که بیرونى آن را نقل کرده، به این رساله اشاره نموده است; (مجله ایزیس، ٥- ١٩٢٢، ص ٤٨) ابنابى اصیبعه نیز به آن اشاره نموده است; (ص ٨٨) .برگشتراسر در سال ١٩٣٢ این کتاب را منتشر کرد و ماکس - مایرهوف [٤٢] به سال ١٩٢٨ مقالهاى درباره آن نوشت.
رازى کتاب «مقالة فى استدراک مالم یذکره حنین فى فهرسته» را تالیف نمود; (بیرونى، فهرست کتب الرازى، ١٩٣٢- ٥ ایزیس، همان) .او همچنین کتاب «الشکوک على کلام فاضل الاطباء فى الکتب التى نسبت الیه» را تالیف کرد که از این کتاب نسخهاى در کتابخانه لى وهبى بغداد به شماره ١٤٨٨- ٢٦ و در کتابخانه مجلس تهران به شماره ١٤٢١، ص ٥٠- ١٨٥ و کتابخانه ملک تهران به شماره ٤٥٥٤- ٢٣ موجود است. (همچنین نگ به: مقالهاى انتشار یافته در جلسات کنفرانس بینالمللى تاریخ علوم طبیعى، سال ١٩٥٣، ص ٤٨٠- ٤٨٧ و مقاله [دکتر ] مهدى [٤٣] محقق در مجله دانشکده ادبیات تهران، م ١٥، قسم ٣٠٢، سال ١٩٦٨ و نیز به تحقیقات برگشتراسر و مایرو والزر، از سزگین، ٣/٧٧) ....
بروکلمان گفته است که کتاب فهرست مصنفات جالینوس از قسطابن لوقا بوده که از این کتاب نسخهاى خطى در اسکوریال (١- ٧٩٥) و ایاصوفیه (٣٥٩٣، ص ١٠٧) موجود است. و اشنایدر نیز بدان اشاره کرده; (تاریخ الادب العربى، ٣/٢٧٣) و مایرهوف مقالى در سال ١٩٢٨ درباره آن فهرست نوشت.سزگین نیز به کتاب قسطا اشاره کرده و گفته است که نسخهاى خطى از آن در کتابخانه ملک طهران به شماره ٦١٨٨ (ص ٤ به بعد) و در ایاصوفیه به شماره ٣٥٩٣ [١٠٣] موجود است.
جالینوس کتابى با عنوان «کتب بقراط الصحیحة و غیر الصحیحة» نگاشته که حنین در وصف آن نوشته: «انه مقالة واحده و هو کتاب حسن نافع و نسخته فى کتبى و لم اتفرغ لترجمته و لااعلم ان غیرى ترجمه.ثم ترجمته لعیسى بن یحیى الى السریانیة و عملت له جوامع، ثم ترجمها الى العربیة اسحاقبن حنین لعلىبن یحیى» ; (ماترجم، ٤٥) .و ابنابى اصیبعه در این باره چنین گفته: «و الذى انتهى الینا ذکره و وجدناه من کتب بقراط الصحیحة یکون ثلاثین کتابا» ; (ص ٥٣) .
یعقوبى کتب بقراط و محتواى آنها را مرتب و لیست کرده است; (التاریخ، ٦١/٧- ٩٢) . اولمان در تاریخ الطب عندالمسلمین (ص ٢٦ و ٥٣) ذکر کرده که یعقوبى و ابنابى اصیبعه در کتابهایشان به این کتاب اشاره کردهاند، درحالىکه من اشاره صریحى درباره این کتاب نیافتهام. (ر.ک: مقاله میلوت در مجله هرمس، ١٩٠٩، ص ١١- ١٣٤ و مایرهوف، کتب جالینوس) .ابن ندیم هم گفته است که کندى کتاب ترتیب ارسطالیس و رسالة فى اختیار الکتب الاربعة را نوشته است (ص ٣١٦) [٤٤] و این کتاب در ضمن رسائل ارسطو که محمدعبدالهادى ابوزیده آن را به چاپ رسانید منتشر شده و چاپ مجدد آن توسط گویدى و والزر با ترجمه ایتالیایى در نشریات کتب دالنجى سلسله ٦، مجله ٦، سال ١٩٣٧- ١٩٤٠، ص ٣٩٠- ٤١٩ انجام پذیرفته است.
چنین به نظر مىرسد که جالینوس یا مترجمش حنین، در کتاب فهرست، اسامى کتابها را بر اساس شیوه و سیر مطالعاتى آنها مرتب کرده باشد، زیرا بعد از سخن از کتاب شانزدهم، مىنویسد: «فهذه الکتب التى یقتصر على قراء تها فى موضع تعلیم الطب بالاسکندریة و کانوا یقراونها على هذا الترتیب الذى اجریت ذکرها علیه و کانوا یجتمعون فى کل یوم على قراءة امام منها و تفهمه کما یجتمع اصحابنا الیوم من النصارى فى مواضع التعلیم التى تعرف بالاشکول فى کل یوم على کتاب امام، اما من کتب المتقدمین و اما من سائر الکتب و انما کانوا یقراونها الافراد کل واحد على حدته بعد الارتیاض بتلک الکتب التى ذکرت کمایقرا اصحابنا الیوم کتب التفاسیر» ....
قفطى مىگوید: «على بن رضوان کتابى درباره ترتیب کتب طبى جالینوس و کیفیت قرائت آنها نگاشته است» ; [٢٤٤] .
ابن ندیم فهرست کتب یحیى بن عدى را که به خط فرزند او یافته، ذکر کرده است.در آن فهرست، از کتاب الحیوان ارسطو (ص ٣١٢)، کتاب الحروف، کتاب الاخلاق [٣١٢] یاد شده است.... [٤٥] گفته شد که تعدادى از دانشمندان عرب، فهرستهایى براى کتابهاى خود نوشتهاند.از آن جمله، فهرستى است که جابربن حیان براى تالیفاتش نوشته (ابن ندیم، ٤٢٢) [٤٦] و فهرستى که رازى درباره تالیفاتش تهیه و ارائه داده که ابن ندیم نیز بدان اشاره نموده است; (فهرست، ٣٥٧- ٣٥٩; طبقات الامم صاعد، ٨٣; تتمه صوان الحکمه بیهقى، ٧; ابن قفطى ٢٧١ و ابنابى اصیبعه) و شاید این همان مرجع بیرونى در «فهرست کتب محمدبن زکریا الرازى» بوده است.از آن فهرست، دست نوشتهاى در لیدن هلند به شماره ١٣٣ موجود است که کراوس [٤٧] در سال ١٩٣٦ آن را منتشر کرد.نیجرى مسیحى نیز فهرست کتب رازى را به لاتین برگردان کرده است; (ر.ک: برو کلمان، ٤/٢٧٢ و سزگین، ٣/٣٧٨) .بیرونى فهرستى براى مؤلفات خود تهیه کرد که زاخائو در مقدمهاى که بر کتاب الآثار الباقیه (ص ٣٨- ٤٧) نوشته آن را منتشر کرد. ابن عراق نیز فهرست مشبعى براى تالیفات بیرونى نوشته است; (مقدمه الآثار الباقیه، ٤٧) .
قفطى آورده است که: «اوراقى را به خط ابوعلى محسنبن ابراهیمبن هلال صابى دیدم که شامل ذکر نسب ابوالحسن ثابتبن قرة بن مروان و ذکر تصنیفات وى (بطور مستوفى) مىشد.آنگاه آنها را به این فهرست ملحق ساختم» ; (ص ١١٦) پیداست که مؤلف این لیست همان محسن بن هلال بوده است.
ابوحسن محمدبن یوسف عامرى «از شاگردان ابوزید بلخى - کتابى با عنوان «الآمد على الآبد» نوشت که فصلى از آن به مؤلفاتش اختصاص دارد و ابوسلیمان منطقى در کتابش «صوان الحکمه» این فصل را نقل نموده است; (منتخبات، ١٢٧) .محمدبن اسحاق ندیم در سال ٣٧٧ه کتابش الفهرست را تالیف کرد.این اثر وسیعترین کتابى است که شامل اسامى کتب تالیف یافته به عربى یا ترجمه شده به عربى تا سال تالیف مىشود و داراى اطلاعاتى از برخى رجال علم و نشات برخى علوم مىباشد.این کتاب از سه بخش اصلى تشکیل یافته است; در بخش اول آن به تالیفات علوم نقلى، قرآنى، حدیث، لغت، تاریخ و ادبیات پرداخته شده; بخش دوم شامل علوم اوایل یعنى فلسفه، طب، ریاضیات، هندسه و حیل بوده و بخش سوم، مباحثى پیرامون نشات کتابت و کتابها را در بر دارد.
ابن ندیم به برخى از مصادر و منابعى که به آنها رجوع و از آنها نقل کرده است، اشاره نموده و این همان فهارسى مىباشد که قبلا از آن یاد شد، ولى او به بسیارى از منابعى که از آنها در ارائه اطلاعات در فهرستیارى جسته، اشاره نکرده است. اما در برخى از جاها به نقلش از ابوجعفر کوفى در مورد مؤلفات در علوم لغت و علوم قرآن اشاره کرده است.
ابن ندیم در بغداد مىزیست و از اینرو از منابعى که در این شهر جهانى موجود بوده مطلع بوده است; در نتیجه، کتاب او حاوى تالیفاتى است که در بغداد نگارش یافته بود; بغدادى که بزرگترین مرکز فرهنگى در عالم اسلام به شمار مىرفت و ارتباط و تعامل آن با دیگر شهرهاى عراق، خراسان، بلاد جزیره و شام محکمتر بود. اما ابن ندیم به مؤلفات دانشمندان مصر و اقالیم شمال آفریقا و اندلس توجهى نشان نداده است، ولى به دلیل اینکه حرکت فکرى در این سرزمینها در قرون اولیه [اسلامى] متوجه بغداد مىشده و کار تالیف در آنجاها - جز در سالهاى متاخر - نشاطى نداشته، مىتوان گفت که کتاب او داراى اعتبار است.
ابن ندیم به ثبت و ضبط اسامى کتب معروف پرداخته است و فهرست او به معنى دقیق فهرست است.گرچه بسیارى از محتواى این کتابها و جایگاه آنها در تطور علوم را تبیین نکرده، ولى برخى اطلاعات پراکنده و مجمل از برخى دانشمندان را بیان داشته است.از کتاب الفهرست ابن ندیم - که مورد تقدیر و تجلیل قرار گرفت - پارهاى از مؤلفینى که بعد از او به فهرستنگارى و تراجم اشتغال داشتند، نقل کردند. از بارزترین آنها، یاقوت حموى در کتابش معجم الادباء و قفطى در دو کتاب اخبار الحکماء و الانباه فى اخبار النحاة و ابنابى اصیبعه در کتابش عیون الانباء فى طبقات الاطباء و ابن خلکان در وفیات الاعیان مىباشند.
الفهرست ابن ندیم سه بار به عربى چاپ شد; اولین چاپ آن را فلوگل [٤٨] به سال ١٨٧٢ در لایپزیک سامان داد و همان به افست، تجدید چاپ شد.اما چاپ دوم آن در مصر و چاپ سوم آن در سال ١٩٧١ در بیروت توسط رضا تجددى به انجام رسید و این آخرى، همین نسخهاى است که در این مقاله بدان ارجاع دادیم.با یاردوج این کتاب را به انگلیسى ترجمه کرده و در سال ١٩٧٥ در قالب دو جلد منتشر نمود.
قفطى (ت ٦٤٦) کتاب اخبار المصنفین و ما صنفوه را تالیف کرد که یاقوت در «معجم الادبا» (١٥/١٩٧٩) و نیز ادفوى در کتاب الطالع السعید (ص ٤٣٧) و ابن شاکر الکتبى در فوات الوفیات (٢/١٢١) از آن یاد کردهاند.
عنوان کتاب نشان دهنده آن است که شامل لیست اسامى مؤلفین و کتابهاى آنها مىشده و کلیه علوم و معارف را در برمىگرفته است.این کتاب هم اکنون مفقود است....
از کتابهاى دیگر که درباره اسامى تالیفات نگاشته شده، کتاب مفتاح السعادة و مصباح السیاده از طاشکبرىزاده (ت ١٩٦٨) است.که در حیدرآباد در چهار جزء به دست چاپ سپرده شد.این کتاب با مقدمهاى از تعلیم و علم شروع شده و سپس از اصناف علوم و شاخصترین کتابها در هر صنف، سخن به میان آورده است.
از مهمترین کتب متاخر، کتاب کشف الظنون حاجى خلیفه (ت ١٠٦٧ه) است که در سال ١٩٤٣ در قالب دو مجلد ضخیم در استانبول به چاپ رسید.در این کتاب به اسامى تالیفات بر اساس علوم و به ترتیب الفبایى اشاره شده است.اسماعیل باشا بغدادى (ت ١٩٢٣) کتاب «ایضاح المکنون فى ذیل کشف الظنون» و «هدیة العارفین» را نوشته که در آنها اسامى تعداد زیادى از کتابها آمده که برخى از آنها را حاجى خلیفه در کتاب خود ذکر نکرده است.از این نمونه کتابها مىتوان به کتاب «اسماء الکتب المتمم لکشف الظنون» اشاره کرد که مؤلفش عبداللطیف محمد ریاضزاده بوده و در سال ١٩٧٥ به تحقیق محمد التونجى به زیور طبع آراسته گردیده است.این کتاب به سبک کشف الظنون حاجى خلیفه نگاشته شده، جز اینکه تعداد کتابهایى که در آن، لیستشده [بنابر متمم بودن] از کشف الظنون کمتر است.
از شریف محمدبن رضوان حسینى معروف به ناسخ روایتشده که وى در مدرسه نظامیه بغداد فهرستى دیده که در مورد دولت اسلامى نگارش یافته و شامل فهرست کتب در علوم مختلف تا آخر حکومت مستنصر در سال ٦٣٩ مىشده و تعداد مجلدات آن ٥٦ جلد بوده است; (تالى کتاب وفیات الاعیان، ١٤٠) .
در زبان عربى همچنین بسیارى دیگر از تراجم رجال و طبقات علما موجود است. همچنین تعداد معتنابهى از این کتابها در مورد اسامى استادان و شیوخى که رجال در حضور آنها به درس و بحث مىپرداختند و نیز کتابهایى که به فراگیرى آن همت گماشتند، بوده است و به این دلیل که تقریبا تمامى این کتابها در مورد علوم زبانى و دینى مىباشد و از مؤلفات علماى علوم ریاضى و طبیعى کمتر سخن گفتهاند، در مورد آنها تفصیل نمىدهم.همچنین پارهاى از دانشوران به تالیف زندگىنامه خود پرداخته و به آنچه خوانده و یا تالیف کردهاند، اشاره نمودهاند، که ما قبلا برخى از آنها را برشمردیم.
ابنابى اصیبعه به ترجمه خود نوشتحنین اشاره کرده [٢٧٣] و نیز از خود وشتسرخسى [٢٩٢] و کتابى که ابن هیثم در مورد تصنیفات خود در علوم اوایل تا به سال ٤١٧ و سپس اضافات آن تا سال ٤١٨ و ملحقات آن تا سال ٤٢٩ تالیف کرده، اشاره نموده است; (٥٥٢- ٨) ....
ابن جلجل در آخر کتابش الاطباء و الحکما آورده است که: «اى عزیز، من در آخر این رساله به وصف زندگانى، سیره و شیوه آموختنم پرداختهام و به صدق و درستى آن یقین دارم و خداوند به آنچه مىگویم شاهد و گواه است...» ; [١١٦] .اما این زندگىنامه در آن جزوه چاپ شده نیامده و شاید ابن ابار در اطلاعات وسیعى که پیرامون زندگى ابن جلجل در کتاب التکمله (١/١٠١) به دست داده، از این خود وشتبهره برده است.
قفطى (ص ٤١٣) و ابنابى اصیبعه [٤٣٧] از جوزجانى، ترجمه زندگانى ابن سینا و کتابهاى خوانده شده او را نقل کردهاند و شاید این شرح حال از محتوا و فهرست کتب ابن سینا منقول باشد; (ابنابى اصیبعه، ٤٥٧) .
همچنین ابنابى اصیبعه از آنچه على بن رضوان در مورد روش و کیفیت فراگیرى طب نوشته، نقل کرده است; (٥٦١- ٥٦٢) .در این مورد به آنچه در کتاب النافع در نحوه تعلم صنعت طب نوشته است رجوع کنید; (ص ١٥٤) .همو - ابنابى اصیبعه - به زندگىنامه خود نوشت عبداللطیف بغدادى اشاره نموده و از این خود ژنوشتبسیار نقل کرده است; (٦٨٣- ٦٩٣ و ٣٧٥) .ابن بطلان (ت ٤٥٥) نیز سفر هلال بن محسن به بغداد تا انطاکیه را توصیف کرده است; (قفطى، ٢٩٤ به نقل از کتاب الربیع محمدبن هلال بن محسن و یاقوت، ٤/٣٣٩، ٢/٦٧٢) .
پی نوشت ها:
[١]این اثر ترجمه و تلخیصى است از مقاله «تاریخ العلماء و فهارس المصنفات فى المصادر العربیة» مندرج در مجله المجمع العلمى العراقى، الجزء الاول/المجلد الرابع و الثلاثون.
[٢]کتابهاى تاریخنگارى گرچه، طبقاتنگارى را یکى از اصیلترین انواع و شعب تاریخنگارى مسلمانان به شمار مىآورند اما در کمتر نوشته تاریخنگارى مىتوان از مبانى و مبادى طبقاتنگارى سراغ گرفت تا آنجا که حتى تعریف مفهوم محورى طبقه را در این کتب نمىتوان یافت.طبقاتنگاران اولیه براى تعیین طبقه به ملاکهایى چون: زمان، شرف، جغرافیا، علو روایت و اسناد پاىبند بودهاند اما طبقاتنگاران بعدى جز به ملاک زمان به ملاکهاى دیگر کمتر توجه کردهاند.
(براى تفصیل مطلب رجوع کنید به مقاله عالمانه: «فصلى در تاریخنگارى اسلامى; طبقات;» توسط آقاى نعمتالله صفرى فروشانى در مجله تاریخ اسلام شماره ٤) .
توضیح اینکه کلیه
پی نوشت ها:ى این مقاله از مترجم است.
[٣]براى اطلاع از شیوه و سبک نگارش کتاب تاریخ طبرى ر.ک: رسول جعفریان، منابع تاریخ اسلام، قم، انصاریان: ١٣٧٦، ص ١٥٩- [١٦٥]
[٤]براى اطلاع بیشتر ر.ک: همان، ص ١٥٤- [١٥٨]
[٥]ر.ک: ابوالحسن علىبن حسین مسعودى، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات علمى و فرهنگى: ١٣٧٤، ج ١، ص ٤- [٩]
[٦]براى اطلاع بیشتر ر.ک: منابع تاریخ اسلام، ص ١٧٤- [١٧٩]
[٧]ر.ک: محمدبن اسحاق الندیم، کتاب الفهرست، ترجمه و تحقیق محمدرضا تجدد.امیر کبیر: ١٣٧٦، ص [٤٤٧]
[٨]همان، ص ٤٦٢
[٩]همان، ص ٥٤٢- [٥٤٣]
[١٠]همان، ص ٤٤٥
[١١]همان، ص ٤٥٤
[١٢]براى آگاهى از دستاوردها و ثمرات علمى آباء یسوعیان ر.ک: مقاله: «معرفى مجله المشرق» توسط آقاى حمیدرضا شریعتمدارى در مجله هفت آسمان شماره [٥]
[١٣]ر.ک: الفهرست، همان، ص ٤٩٣
[١٤]همان، ص ٥٦٨
[١٥]همان، ص ٥٢٥
١٦.همان، ص ٤٣٧
[١٧]همان، ص ٤٤٨
[١٨]همان، ص ٤٩٢، ٤٣٧، ٤٣٤، ٣٣١، ٣٣٠
١٩.همان، ص ٤٣٨
[٢٠]همان، ص ٤٨٦
[٢١]الفهرست، همان، ص ١٩١- [١٩٢]
٢٢.همان، ص ٢٣٧
[٢٣]همان، ص ٢٣٨- [٢٣٩]
[٢٤]مروج الذهب و معادن الجوهر، همان، ج ١، ص ٥
[٢٥]همان.
[٢٦]الفهرست، ص ٥٣٠
[٢٧]فیدون فیثون، ر.ک: الفهرست، ص ٤٤٥
[٢٨]مروج الذهب و معادن الجوهر، همان، ج ٢، ص ٣٣٠ و ٣٤٩ و ٣٩٨ و [٤٤٤]
[٢٩]همان، ص ٤٤٥
[٣٠]نلینو (١٩٣٨ -١٨٧٢) CARLO ALFONSO NALINO خاورشناس بزرگ ایتالیایى که تخصص عملىاش در زمینه اخترشناسى بوده است.در این زمینه بیشترین ارتباط و علاقه او به کشور مصر و تدریس تاریخ اخترشناسى نزد اعراب در دانشگاه قدیم مصر بوده است، دکتر طه حسین - شاگرد او - در اول کتابش (فى الادب الجاهلى) به برجستگى تاثیر نلینو در کشور مصر اشاره داشته است، (ر.ک: بدوى عبدالرحمن، فرهنگ کامل خاورشناسان ترجمه شکرالله خاکرند، ص ٤٨- ٤١٢) .
[٣١]مولر، خاورشناس آلمانى که از برجستهترین آثار او تصحیح و چاپ کتاب عیون الانباء فى طبقات الاطباء ابنابى اصیبعه بوده است.ولى در این راه کوشش بسیار و زمانى طولانى را صرف کرد.و با یک کار تحقیقى بزرگ، کار تحقیق و تصحیح و مقابله نسخهها و تصحیح نهایى کتاب را به انجام رسانید.او چاپ این کتاب را در قاهره به ناشرى مصرى سپرد.این ناشر، به امانتخیانت ورزید و کتاب را به هم ریخت و تمامى بخش تحقیقى را حذف کرد و تصحیح او را ضایع ساخت.این کار باعثخشم مولر شد و در مقدمهاى که به زبان عربى بر این چاپ نوشت این ناشر را به دشنام گویى گرفت.آنگاه مولر تصحیح جداگانهاى کرد و آن را در کینگزبرگ آلمان (١٨٨٤) چاپ کرد.مولر مقالهاى با عنوان «درباره متن کتاب تاریخ الاطباء ابنابى اصیبعه و کاربردهاى لغوى آن» نوشت، (از فرهنگ کامل خاورشناسان، ص ٣٩٨- ٣٩٩) .
[٣٢]ر.ک: منابع تاریخ اسلام، ص ١٣٩) .
[٣٣]ر.ک: عبدالرحمنبن خلدون، مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمدپروین گنابادى، ج ٢، ص ١١٧٥
[٣٤]کتاب ربیعالابرار را آقاى جویا جهانبخش، در فصلنامه علمى پژوهشى حوزه اصفهان (دفتر اول بهار ١٣٧٩) تحت عنوان بهار نیکان معرفى کرده و در ادامه گزیدههایى از آن را با قلمى شیوا و دلپذیر، برگردان نمودهاند.
[٣٥]دیویدساموئل مرگلیوث (١٨٥٨- ١٩٤٠) خاورشناس معروف آمریکایى، صاحب تصحیحاتى چون: معجم الادباى یاقوت، رسائل ابىالعلاء معرى، نشوار المحاضرة تنوخى و ترجمه بخشى از تجارب الامم ابنمسکویه (فرهنگ کامل خاورشناسان، ص ٣٧٧- ٣٧٨) .
[٣٦]الفهرست، ص ٤٤٩
[٣٧]همان، ص ٤٥٧
٣٨.همان، ص ٥٢٠
[٣٩]همان، ص ٥١٧
[٤٠]همان، ص ٥١٨
[٤١]همان، ص ٥٢٥
٤٢.مایرهوف (١٩٤٥ -١٨٧٤) / MAX MEYERHOF خاورشناس و چشم پزشک مشهور آلمانى و از بزرگترین محققین در تاریخ طب و دارو در میان اعراب.
[٤٣]نام آقاى دکتر محقق (ایدهالله تعالى) در اصل مقاله به اشتباه: محمد آمده بود که در ترجمه اصلاح شد.
[٤٤]همان، ص ٤٦٥- [٤٦٦]
[٤٥]همان، ص ٤٥٩
[٤٦]همان، ص ٦٣٧
[٤٧]کرواس (١٩٠٤- ١٩٤٤) خاورشناس معروف اتریشى.
[٤٨]فلوگل (١٨٠٢- ١٨٧٠) خاورشناس بزرگ آلمانى که کتاب کشف الظنون حاجى خلیفه را نیز در لندن و به سال ١٨٣٥م به چاپ رسانید. (فرهنگ کامل خاورشناسان، ص ٢٥٧- ٢٦١) .
منابع
- ابنخلدون، عبدالرحمن: مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمدپروین گنابادى.انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ١٣٦٧
- الندیم، محمدبن اسحاق: الفهرست، ترجمه و تحقیق محمدرضا تجدد.امیر کبیر: ١٣٧٦
- جعفریان، رسول: منابع تاریخ اسلام، قم، انصاریان، ١٣٧٦
- مسعودى، ابوالحسن علىبن حسین: مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات علمى و فرهنگى: ١٣٧٤.