تاریخ اسلام
(١)
تجارت سرزمین هاى شرقى در سدههاى نخستین اسلامى
١ ص
(٢)
بزرگداشت حماسه حسینى در تهران عصر ناصرى
٢ ص
(٣)
جایگاه نجوم، تقویم و گاهشمارى در اندیشه تاریخنگارى مسعودى
٣ ص
(٤)
نقش
شیعیان فاطمى در جنگهاى صلیبى
٥ ص
(٥)
اندیشه مشیت الهى در تاریخنگارى اسلامى
٦ ص
(٦)
پژوهشها و منابع مطالعاتى تاریخ اسلام در اینترنت
٧ ص
(٧)
تاملى در تاریخ وفات پیامبر(ص)
٨ ص
(٨)
مرجئه و نو مسلمانان
٩ ص
تاریخ اسلام - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - نقش شیعیان فاطمى در جنگهاى صلیبى
نقش شیعیان فاطمى در جنگهاى صلیبى
جنگهاى صلیبى آن بخش از تاریخ اسلام و مسیحیت است که بیشتر
از منظر غربىها تحلیل شده و اروپاییان پیش و بیش از مسلمانان به بررسى و پژوهش در
مورد آن پرداختهاند. مسلمانان خصوصا نخبگان آنها در قرون پنجم و ششم هجرى، به
جنگهاى صلیبى، به عنوان یک حادثه درجه دوم نگاه کردهاند. این دیدگاه علاوه بر
فرعى دانستن جنگهاى صلیبى، در مدرسه تاریخنگارى اسلامى هم اثر گذاشت و این تاثیر،
در نادیده گرفتن نقش تاریخى اسماعیلیان متجلى شد، به طورى که مقاومت و پایدارى
فاطمیان مصر در مقابل صلیبىها مورد غفلت قرار گرفت و حتى آن دولتبه عنوان دعوت
کننده صلیبىها به مشرق زمین معرفى شد. این مقاله بر آن است تا با بهره بردارى از
متون و منابع تاریخى، نقش واقعى شیعیان فاطمى در جنگهاى صلیبى را تبیین نماید.
پیشگفتار
اختلافات سیاسى بعد از درگذشت پیامبر(ص)، خود موضوع اساسى منازعات فکرى و کلامى در قرون بعدى شد. همچنین آشنایى مسلمانان قرون نخستین با اندیشهها و آیینهاى تازه، سؤالات جدیدى را در اذهان شکل داد، به گونهاى که بخشى از افراد جامعه نسبتبه بعضى از بنیانهاى اسلام شبهه نموده و جز گروهى از مردم که به دور از هر گونه منازعه فکرى و سیاسى، روح معنویت را در خود تقویت کرده و در مسیر بزرگداشت «تصوف» دل خوش کردند، عموم مسلمانان با روى آوردن به دو حوزه فکرى کلام و فقه سیاسى به اختلافات سیاسى دامن زده و آن را تشدید نمودند. اکثریت جامعه اسلامى با الهام از ماجراى «سقیفه» و وجوب «اجتهاد» در مقابل «نص»، هر نوع حاکمیت اجتماعى را تایید کردند. اقلیت جامعه نیز با رد این نظر و در پرتو نصوص دینى و بنوى، اعتقاد به امامت را پذیرفت. از اواسط قرن پنجم که این دیدگاه و نظریهها در قالب کتب و رسائل تدوین و دستبه دستشد و در کنار دو خلافت مدعى در بغداد و قاهره، دو دولت مقتدر سلجوقى و اسماعیلى با «درفش و دینار» و «برهان و برداشت» به ترویج و تحکیم این نظریهها همت گماشتند، بر گسترش بحرانهاى داخلى افزوده شد و حکومتهاى توجیهگر دو نظریه، دغدغه بقاى خویش را بیش از پیش نمایان کردند، به حدى که در هجوم گسترده صلیبىها به سرزمینهاى شرقى جهان اسلام، مروجان نظریه نخست، دولتهاى طرفدار دومین دیدگاه را بیش از صلیبىها دشمن داشتند. از سوى دیگر، اسماعیلیان - اعم از مستعلویان و نزاریان - که شاخصترین بخش گروه دوم بودند، با تکیه بر فلسفه انسانشناسى و جهانشناسى خود، کتاب «اندیشه سیاسى» را حکیمانه به رشته تحریر در آورده و با اثرگذارى جدى بر فکر و اندیشه مردم، جغرافیاى سیاسى - اجتماعى را بر هم زدند. اینان به علت وجود دوره یک صد و پنجاه ساله نخستین که در ادبیات اسماعیلى از آن به «دوره ستر» و در ادبیات استشراق به «دوره کمون» تعبیر شده و آمیختگى واقعیت تاریخى با اسطوره، افسانه و حدس از مشخصات آن است، بیشتر از سایر فرقهها محل مناقشه واقع شدهاند.
ضمن اینکه ابتکار عمل بخشى از جامعه اسماعیلى - نزاریان - در مقابله با مخالفان فکرى و سیاسى خود به وسیله ترور باعثشد تا نگاه خصمانه اکثریت جامعه اسلامى به آنان تقویتشود، به حدى که نقش تاریخى این فرقه در جغرافیاى اسلام، از جمله نقش آنها در جنگهاى صلیبى، به شایستگى دیده نشود.
شرق شناسان نیز این واقعیت تاریخى را کتمان کردند; زیرا خود در طول «جنگهاى صلیبى» با ترور پادشاه صلبى بیتالمقدس و فرزند حاکم صلیبى انطاکیه و... به دست اسماعیلیان، از این حربه آسیب دیدند. ضمن اینکه اساس فعالیتهاى خاورشناسى و اسلامشناسى آنان با عبور از منابع اهل سنتشکل گرفته بود و ارائه تصویر خشن از نزاریان به عنوان جریان ملحد و بىدین و شاخ و برگ دادن به عقاید و خیالپردازى درباره هویت تاریخى آنان، نگرش تاریخى ایشان را بیشتر مغشوش کرد. در این میان، اسماعیلیان مستعلوى یا فاطمیان به عنوان یک نیروى قدرتمند سیاسى در مصر و بخشهایى از شام، بر اساس اندیشه دینى خود با صلیبیون جنگیدند و تا زمان انقراض دولتشان با این دشمنان اصلى مسلمین مصالحه و مسامحه نکردند.
فاطمیان و جنگ صلیب
در اواخر قرن پنجم هجرى با توجه به توسعهطلبى سلجوقیان، سلطه فاطمیان در شام رو به سستى گرایید و جز مناطق محدودى از ساحل مدیترانه در جنوب شام در اختیار آنها نماند. [١] سلجوقیان نیز همانند فاطمیان قصد داشتند حوزه فرمانروایى رقیب را شهر به شهر تسخیر کنند. اتسزبن اوق [٢] که فلسطین و سپس دمشق را تصرف کرده بود، در سال ٤٧٠ه/١٠٧٧م. قصد مصر کرد، اما بدر الجمالى وزیر مقتدر فاطمى او را شکست داد. [٣] پس از مرگ ملکشاه سلجوقى، اکثر مناطق شام تحت نفوذ تتش فرزند البارسلان قرار داشت و او نیز فلسطین را به «ارتق» سپرد. در زمان درگیرى صلیبیان در آسیاى صغیر و شمال شام، فاطمیان از فرصت درگیرى سلجوقیان با صلیبىها استفاده کرده و فلسطین را از بنوارتق باز پس گرفتند. [٤] از این پس که مقارن نفوذ صلیبىها به مناطق مرکزى و جنوبى شام است، نقش اسماعیلیان فاطمى در جنگ صلیب آشکار مىشود.
نخستین اتهام
از اتهامات تاریخى علیه فاطمیان، یکى همکارى افضلبنبدر جمالى وزیر دولت فاطمى با مهاجمان صلیبى علیه سلجوقیان است که توسط تاریخنگاران اهل سنت و مورخان صلیبى بر کتاب تاریخ افزوده شده است. در میان تاریخنگاران سنى مذهب ابن تغرى بردى [٩] و ابن اثیر نام برد. ابن اثیر که دیگران در این برداشت وامدار او هستند، این نظر را با تردید و با عبارت «اللهاعلم» بیان کرده و درباره فاطمیان مىنویسد: «... و ارسلوا الى الفرنجیدعونهم الى الخروج الى الشام لیمکوه و یکونوا بینهم و بین المسلمین، و اللهاعلم». [١٠]
و ویلیان صورى [١٢] بر حضور سفیران مصرى نزد صلیبىها در انطاکیه تاکید دارند و تاریخنگاران معاصر نیز با برداشت از این دو منبع بر وجود پیمان همکارى و دوستى فاطمیان و صلیبىها پاى فشردهاند. رنه گروسه مىگوید: «فاطمیان مصر که نمىتوانستند تصرف فلسطین توسط ترکان را نادیده بگیرند، هنگامى که از نبرد میان فرنگیان با ترکها در انطاکیه آگاه شدند فرصت را براى پس گرفتن استان فلسطین مغتنم شمردند. البته این اقدام خیانتى به اسلام بود، اما در آن زمان مقام وزارت اعظم توسط یک ارمنى مسلمان شده اشغال شده بود که بدبختانه ایمان اسلامى بسیار ملایمى داشت. این وزیر از دین برگشته که متوجه شوق و ذوق صلیبیون براى گرفتن اورشلیم نبود، سفیرى نزد فرنگىها به انطاکیه فرستاد و پیشنهاد کرد براى تقسیم متصرفات ترکها در سوریه و فلسطین پیمانى نظامى منعقد شود; به این ترتیب که انطاکیه و سوریه به فرنگیان و فلسطین و اورشلیم به مصر تعلق گیرد.
صلیبیون از رد این پیشنهاد خوددارى کردند. با آنکه هدف اصلى آنها اورشلیم بود، از سفیر پذیرایى شایانى شد و دولت مصر را به شدت براى این کار تشویق کردند. هدف اصلى آنان تقسیم نیروهاى اسلامى بود و تا زمانى که انطاکیه به تصرف درنیامده بود، روحیه ترکها را با یادآورى حمله مصریان به فلسطین تضعیف مىکردند. سرفرمانده صلیبیون، بسیار مؤدبانه، سیصد سر بریده ترکهایى را که در نزدیکى دریاچه انطاکیه کشته بودند به سفیر مصر تقدیم کرد البته براى استوارى پیمان، هدیه ناقابلى بود. پس از آن، دیگر مصرىها تردید به خود راه نداده و به ترکهاى فلسطین حمله بردند و در ٢٦ اوت ١٩٠٨ اورشلیم را از آنها پس گرفتند». [١٣]
رانسیمان نیز در اینباره مىنویسد: «آنگاه که صلیبیان هنوز در قسطنطنیه بودند، آلکسیوس به ایشان سفارش کرده بود که سعى نمایند به نحوى با دولت فاطمى مصر کنار آیند. فاطمیان از دشمنان آشتىناپذیر ترکان بودند و با رعایاى مسیحى هم کیش خود مدارا مىکردند و گذشته از آن همواره آماده بودند تا با سلاطین عیسوى با راه سازش روند. از قرار معلوم صلیبیان این اندرز امپراطور را به گوش نگرفتند، اما در اوایل فصل بهار سفیرانى از طرف الافضل، صدراعظم مقتدر خلیفه خردسال وقت المستعلى، به لشکرگاه صلیبیان در برابر انطاکیه وارد شدند. به نظر مىرسد که الافضل پیشنهادى مبنى بر تقسیم امپراطورى سلجوقیان کرده بود، بدین نحو که صلیبیان مىبایستشمال شام را برداشته و فاطمیان فلسطین را از آن خود مىکردند. جاى تردید نیست که الافضل صلیبیان را مگر سربازان مزدور امپراطور نمىپنداشت و با در نظر گرفتن اوضاع و احوال روز و احتمال حمله قریبالوقوع ترکان، مطمئن بود پیشنهادش را به جان و دل خواهند پذیرفت. سران باخترى، سفیران دربار مصر را دوستانه پذیرفتند، اما خویشتن را پاىبند میثاقى معین نساختند. مصریان چند هفتهاى در لشکرگاه صلیبیان به سر بردند، سپس به همراه هیات کوچکى از نمایندگان فرانکها، با پیشکشىهاى بسیار که عمدهاش غنائم پیروزى ششم مارس بود، راه بازگشتبه میهن خود را در پیش گرفتند». [١٤]
«هامیلتون گیپ» نیز که به ارسال سفیر از سوى فاطمیان نزد صلیبىها اشاره کرده، تاکید مىکند که اهل صلیب پاسخ سفیر فاطمى را با اصرار به حمله به بیتالمقدس دادند. [١٥] منابع غربى از سفارت دوم افضلبن بدر جمالى به صلیبىها در تاریخ ٢٠ جمادىالاول ٤٩٢/١٠ آوریل ١٠٩٩. در منطقه عرقه [١٦] سخن گفتهاند، [١٧] در صورتى که اولا: هیچ یک از متون اسلامى در مورد این سفارت سخنى نگفتهاند، و ثانیا: در میان منابع صلیبى، «فوچه دچارتر» تاریخنگار همراه و معاصر جنگ اول صلیبى در کتاب خود به هیچ یک از این دو سفارت اشاره نکرده است. آنچه مسلم است این است که افضل بن بدر جمالى وزیر فاطمیان پس از آنکه پى به انگیزه حقیقى صلیبىها برد، در مقابل آنها ایستاد و در صحنههاى متعددى با آنها جنگید. [١٨]
فاطمیان در برابر تهاجم صلیبى
پس از محاصره بیتالمقدس توسط صلیبىها، افتخارالدوله حاکم فاطمى شهر، سیاست دفاعى خود را تقویت کرد و دستور داد به منظور تشدید فشار علیه صلیبىها، آب چاهها و چشمهها جز چشمه «سلوان» [١٩] را سمآلود کنند. به گفته ویلیام صورى، این سیاستبه منزله ایجاد مانع بزرگى در مقابل صلیبىها بود. [٢٠] حاکم بیتالمقدس نیز مسیحیان ساکن شهر را اخراج کرد. [٢١]
محاصره صلیبىها و مقاومت مسلمانان در درون شهر تشدید مىشد. در این هنگام تعداد کشتىهاى جنگى «ژنوایى» به فرماندهى دو برادر ماجراجو «ویلیام امبریاچو» [٢٢] و «پریموس امبریاچو» [٢٣] به بندر «یافا» [٢٤] رسید و آنجا را اشغال کرد. [٢٥] در مقابل این تهاجم و در تاریخ شعبان ٤٩٢/١٠٩٩م. افضلبنبدر جمالى با سپاهى بزرگ از مصر بیرون آمد تا محاصره قدس را بشکند. [٢٦] ابن قلانسى در اینباره مىگوید: «و انتهت الیهم خروج الافضل من مصر فی العساکر الدثرة لجهادهم». [٢٧]
پس از چندین روز محاصره و تبادل آتش، بیتالمقدس در ٢٢ شعبان ٤٩٢/١٥ ژوئیه ١٠٩٩. سقوط کرد. [٢٨] اقرار تاریخنگاران صلیبى معاصر جنگها [٢٩] بر کشتار بىرحمانه ساکنان این شهر، نظر رانسیمان تاریخ پژوه معاصر غربى را تایید مىنماید:
«صلیبیان که بعد از آن همه بدبختى و رنج، مستى این پیروزى عظیم عقلشان را زایل کرده بود بىمحابا به خیابانها و کوى و برزن و مساجد و خانهها ریخته، هر که را دیدند، از زن و مرد و کودک، بىدریغ به قتل رساندند. سرتاسر بعدازظهر و شب آن روز کشتار مردم ادامه داشت و پرچم تانکرد مهر امان پناهندگان مسجدالاقصى نشد. بامدادان روز بعد، گروهى از سربازان به قهر به مسجد درآمده، تیغ در پناهندگان نهادند». [٣٠]
فاطمیان پس از سقوط بیتالمقدس
افضلبنبدر جمالى که با سپاهى مجهز روانه فلسطین شده بود در عسقلان خیمه زد. [٣١] سپاه صلیبى در سه گروه متشکل و مستقل به فرماندهى گودفروا، روبرت نورمندى و ریمون سنژیلى در «سهل مجدل» [٣٢] اردو زد و در نوزدهم رمضان ٤٩٢/ دوازدهم اگوست ١٠٩٩. به سپاه فاطمى حمله برد [٣٣] و آن را شکست داد. [٣٤]
تاریخنگاران قدیم و جدید علتشکست فاطمیان در این جنگ را ناهمگونى ارتش آنها مىدانند. [٣٥] با این تجربه، طبیعى بود که افضل جمالى براى سازمان جدید نیروى جنگى خود برنامهریزى کند. او تصمیم گرفتسپاه جدیدى به نام «حجریه» که بنا به نظر ابنخلکان تا حدود زیادى شبیه دو سپاه صلیبى «شهسواران پرستشگاه» و «مهماننوازان» بود [٣٦] تاسیس کند و پس از آن، نظامیان سازمان یافته دیگرى به نام «ترابى» و «افضلیه» تشکیل دهد. صلیبىهاى پیروز بعد از نبرد اخیر، دشتهاى منطقه وسطاى فلسطین یا «الجلیل» به مرکزیت «طبریه» [٣٧] را اشغال و امیرنشین جدیدالجلیل [٣٨] را تابع دولت صلیبى بیتالمقدس تاسیس کردند.
گودفروا بندر «ارسوف» [٣٩] در شمال یافا را در ذىالحجة ٤٩٢/اکتبر ١٠٩٩. اشغال کرد.
بندر سوقالجیشى «یافا» که به منزله دریچه دریاى مدیترانه محسوب مىشد [٤٠] براى صلیبىها اهمیتخاصى داشت. اشغال این بندر و تقویت پایگاههاى دفاعى آن را از سوى صلیبىها به کمک نیروى دریایى جمهورىهاى سهگانه ژنوا، پیزا و نیز [٤١] و پس از آن، در اوت ١١٠٠. [٤٣] و قیساریه در ٤٩٤ه/١١٠١م. که با قتلعام ساکنان مسلمان توسط صلیبىها از اختیار فاطمیان خارج شد، زمینه تقویت دولت صلیبى در شام را فراهم کرد. پس از این مرحله و در نخستین روز رمضان ٤٩٤/اول ژوئیه ١١٠١. سپاه دو سپاه در محدوده عسقلان و در نزدیکى دهکده «یبنه» [٤٥] به نبرد ایستادند. تاریخ پژوه مسلمان و معاصر نبرد عسقلان را که به جنگ اول رمله مشهور است، چنین توصیف مىکند: «فرماندهان فاطمى پس از تجمع این نیروها، بلافاصله جنگ با دشمن را شروع نکردند، بلکه مدتى طولانى بدون انجام هیچ اقدامى در عسقلان باقى ماندند. البته این وقتگذرانىها شاید به این دلیل بود که آنها در انتظار وصول کمکهاى تازه یا کسب اطلاعات از موقعیت دشمن بودند، یا شاید هم واقعا از جنگیدن با صلیبیان مىترسیدند. اما به هر حال، صلیبیان از این وقعیتسوء استفاده کردند و بدوئن اول، شاه بیتالمقدس، در این فرصتخود را از هر جهت آماده کرد و به جمعآورى نیرو پرداخت و برنامهاى حساب شده براى مقابله با فاطمیان طراحى کرد، به خصوص که فهمیده بود هدف فاطمیان تصرف «قدس» است.... دو لشکر در صبح روز ٧/٩/١١٠١م/٤٩٤ه ، در دشتى واقع در جنوب غربى شهر رمله رو در روى یکدیگر قرار گرفتند; پس فرنگان به مسلمانان حمله کردند و آنان را شکست دادند.» [٤٦]
پس از آنکه «المستعلى بالله» خلیفه فاطمى مصر در هفدهم صفر ٤٩٥/١١٠١م. درگذشت و فرزند خردسال او «الآمر باحکام الله» جانشین پدر شد، [٤٧] افضل به عنوان حاکم مطلق، سپاهى دیگر به فرماندهى پسرش «شرفالمعالى» به فلسطین فرستاد. [٤٨] دو نیروى فاطمى و صلیبى در نزدیکى رمله در برابر هم صف کشیدند: «پس فرنگان شکستخورد و تعداد زیادى از آنان کشته شدند و کسانى از آنها که زنده ماندند اسیر گشتند». [٤٩]
سقوط بندر «عکا» در سال ٤٩٧ه/١١٠٤م. به دستبالدوین که با کمک نیروى دریایى ژنوا صورت گرفت، [٥٠] افضل را وادار کرد تا یکى دیگر از حملات گسترده خود علیه صلیبىها را که آخرین حمله بزرگ او بود سازمان دهد. او به رغم اختلافات ریشهدار عقیدتى با دولتها و حکام سنى مذهب شام، از آنها کمک خواست. پیش از این و در سال ٤٩٥ه/١١٠١م دقاقبن تتش سلجوقى صاحب دمشق از یارى او خوددارى کرد، [٥١] اما در این مرحله «طغتکین» اتابک دمشق با او همراهى نمود. [٥٢]
ابن قلانسى این نبرد را که به نام «جنگ سوم رمله» معروف است اینگونه تصویر مىکند: «و التقى الفریقان فى رابع عشر ذىالحجة من السنة، فیما بین یافا و عسقلان، فاستظهر الفرنج على المسلمین و قتلوا و الى عسقلان و اسروا بعض المقدمین و انهزم عسکر مصر الى عسقلان و عسکر دمشق الى بصرى، و قیل ان الذین قتلوا من المسلمین بازاء الدین قتلوا من المشرکین». [٥٣]
در این نبرد، امیران فاطمى عکا و ارسوف اسیر شدند [٥٤] و بدین ترتیب با اشغال بنادر و شهرهاى ساحلى شام توسط صلیبىها و خصوصا بندر مهمى چون عکا، بازرگانى دولتهاى اسلامى هم آسیب دید. به گفته رنه گروسه: «اشغال سواحل فلسطین توسط فرنگىها باعث آشفتگى روابط بازرگانى کشورهاى اسلامى شد. کاروانهایى که میان قاهره و دمشق یا بغداد رفت و آمد مىکردند ناچار شدند از میان بیابانهاى بىآب و علف ایدومه و جنوب بحرالمیت عبور کنند و سپس به سوى شرق رود اردن در ماوراى اردن بروند. به روایت وقایعنویسان آن زمان، یکى از این کاروانها که از مصر آمده بود، در تاریکى و سکوت شب در نزدیکى رود اردن توقف کرد. شاه بدوئن که به وسیله مراقبان خود آگاه شده بود، نیمه شب با شصتسوار به کنار رودخانه رسید و کاروان را توقیف کرد». [٥٥]
دکتر صالح نوار محقق معاصر مصرى شکستسپاه فاطمى در مقابل صلیبىها را اینچنین تحلیل مىکند که. اولا: افضلبن بدر جمالى به عنوان فرمانده کل جنگ، پس از درگذشت مخدومش المستعلى و جانشینى فرزند خردسال او الآمر باحکامالله و با توجه به نقش مهمى که در هدایت دولت فاطمى داشت و براى حفظ کیان سیاسى خود، ناگزیر بود از همراهى سپاه در فلسطین خوددارى کرده و در قاهره بماند. طبعا عدم حضور او در صحنه کارزار ضایعهاى بزرگ تلقى مىشد. خصوصا در نبرد دوم و سوم رمله که فرماندهى با فرزندان او «شرف المعالى» و «سناءالملک» بود علاقهمندى آن دو به بقا و ادامه حیات و تاثیرپذیرى نظامیان از آن دو باعثشد تا سپاه فاطمى نتواند مقاومت چندانى نماید. ثانیا: عدم انسجام سپاه فاطمى و تنوع جنسیت آن مانند عرب، بربر، ارمن، حبش و ترک که بیشتر شبیه یک نیروى جنگنده مزدور بود تا یک ارتش مقتدر منسجم، عامل دیگرى در ضعف نظامى فاطمیان بود و همانطور که ابن فرات در کتاب «تاریخ الدول و الملوک» آورده، علتشکست افضل سپاهیان او بودند. ثالثا: نیروى دریایى فاطمیان که از دوران «المعزلدینالله» تا عصر «المستنصربالله» قوىترین ناوگان دریایى مدیترانه را داشت، پس از شروع جنگهاى صلیبى که مقارن با دوره جانشینان المستنصربالله و دوره ضعف فاطمیان بود، رو به ضعف و سستى نهاده بود. رابعا: انگیزه قوى و یکپارچه صلیبىها در حفظ مرکزیتبیتالمقدس به عنوان پایگاه دینى آنها در شرق، از یک سوى، و کمکهاى پىدرپى ناوگان دریایى جمهورىهاى سهگانه ایتالیا ژنوا، پیزا و ونیز از سوى دیگر بنیه نظامى صلیبىها را تقویت مىکرد. [٥٦]
ادامه نبرد
حضور فاطمیان و هواداران آنها در منطقه وسیعى از شمال حیفا در فلسطین تا بندر لاذقیه، [٥٧] بلدوین پادشاه صلیبى بیتالمقدس را بر آن داشت تا به تقویتبنیه دفاعى ممالک خود بیاندیشد و این امر، به گفته رانسیمان، مستلزم تجاوز به قلمروهاى دیگران بود. [٥٨] طرابلس [٥٩] که تحتسلطه مشروطه سلسله شیعى بنوعمار بود یکى از مهمترین و حساسترین پایگاههاى دریایى فاطمیان محسوب مىشد و صلیبىها پس از اشغال انطاکیه و رها، در آروزى دستیابى به آن بودند. ریمون سن ژیلى (صنجیلى) [٦٠] امیر انطاکیه پس از آنکه طرطوس، [٦١] بندر دیگرى از ساحل مدیترانه، را در ٤٩٥ه/١١٠٢م. اشغال کرد، بر اشغال طرابلس اصرار نمود. او توانست پس از جنگ و گریزهاى چند ساله و با ساخت قلعهاى [٦٢] در نزدیکى شهر طرابلس، زمینه سقوط این شهر را فراهم کند. اگر چه او در ٤ جمادىالثانى ٤٩٨/٢٨ فوریه ١١٠٥. مرد، اما جانشینش ویلیام ژردان [٦٣] (ویلیام سرداگنى) محاصره شهر را با کمک حاکم بیزانسى قبرس [٦٤] کامل نمود. مردم طرابلس از افضلبن بدر یارى خواستند [٦٥] و ارتش فاطمى به قصد دفاع از آنها روانه طرابلس شد، اما صلیبىها با کمک ناوگان قدرتند دریایى ژنوا که حدود شش سال قبل و به فرماندهى دو برادر ماجراجوى دریایى [٦٦] در بندر لاذقیه لنگر گرفته بود، قبل از آنکه نیروى کمکى مصر به سواحل طرابلس برسد شهر را اشغال امیرنشین صلیبى طرابلس به دست کنت تولوز [٦٩] تاسیس شد. یکى دیگر از بنادر مهم که صلیبىها را به اشغال آن تحریک مىکرد بیروت بود. صلیبىها در مسیر حرکتبه بیتالمقدس در سال ٤٩٢ه/١٠٩٩م. قصد اشغال بیروت را داشتند، اما والى شهر با ارسال هدایا و اموال بسیار مانع تعرض آنها شد. [٧٠] در سال ٤٩٥ه/١١٠٢م. نیز بالدوین به رغم محاصره طولانى شهر نتوانست آن را اشغال کند، [٧١] ولى در سال ٥٠٣ه/١١١٠م با کمک ژوسلین صاحب «تل باشر» [٧٢] حصار سختى براى بیروت فراهم کرد.
هر چند وزیر دولت فاطمى، افضلبنبدر جمالى، نیروى دریایى قدرتمندى براى مقابله با صلیبىها فرستاد و این نیرو مقاومتى سرسخت و مورد ستایش تاریخنگاران صلیبى [٧٣] از خود نشان داد، اما بالدوین با کمک سپاه دریایى ژنوا و پیزا و همچنین نیروهاى مسیحى ساکن منطقه، از جمله مارونىها، توانستبه هدف خود دستیافته و با کشتن فرمانده نیروى دریایى مصریان و قتلعام سایر افراد، بیروت را در سال ٥٠٣ه/١١١١م. اشغال کند. [٧٤] بندر صیدا نیز سرنوشت مشابهى داشت; در سال ٥٠١ه/١١٠٧م. بالدوین با کمک کشتىهاى جنگى ژنوایى صیدا را محاصره کرد [٧٥] و ارتش مصر چنان شکستى بر سپاهیان آن تحمیل کرد که بنا به گزارش ابن فرات، در قاهره مرکز خلافت فاطمى از خوشحالى و سرور جشنى بزرگ برپا شد. [٧٦]
صلیبىها در اوایل سال ٥٠٤ه/١١١١م. با کمک ناوگان قوى «ونیز» به فرماندهى دوک ونیز [٧٧] حصار صیدا را تنگتر کرده و به رغم مقاومت نیروهاى فاطمى، این بندر نیز پس از چهل و هفت روز در نوزدهم جمادىالاول ٥٠٤/١٩ اکتبر ١١١٤. سقوط کرد. [٧٨] اینک تمامى بنادر سواحل شام و فلسطین به جز عسقلان [٧٩] و صور [٨٠] در اختیار صلیبىها بود; بنابراین، خطرى جدى از یک سو دمشق و از سوى دیگر قاهره پایتخت فاطمیان را تهدید مىکرد. صور یک پایگاه استراتژیک دریایى براى فاطمیان به حساب مىآمد و پس از اشغال بیتالمقدس و سایر نواحى جنوبى شام، به عنوان یک خطر جدى براى صلیبىها تلقى مىشد. تاریخنگار صلیبى معاصر و همراه جنگ اول صلیبى، صور را پایگاه بزرگ دریایى فاطمیان و دردسر بزرگ فرنگىها دانسته است; [٨١] زیرا موقعیت جغرافیایى این بندر بر اهمیتسیاسى و نظامى آن مىافزود.
«آناکومنن» [٨٢] در کتاب خود «آلکسیاد» که ترجمه احوال امپراتور بیزانس الکسیوس و یکى از منابع مسیحیتشرقى درباره جنگ صلیب است، اینگونه نظر مىدهد: موقعیت طبیعى بندر صور باعثشد تا این شهر سالها در برابر صلیبىها مقاومت کند. [٨٣] ویلیام صورى نیز در مورد زادگاه خود بر زیبایى و منحصر به فرد بودن طبیعتش تاکید دارد [٨٤] و وجه تمایز صور را دژبندى و استحکامات دفاعى آن دانسته [٨٥] و مىنویسد: «و کانت مدینة صور بالنسبته لامیر مصر هى المدینة الانفس و الاکثر انسجاما بسبب میزاتها الکثیرة و دفاعاتها القویة». [٨٦]
در سال ٥٠٠ه/١١٠٦م. امیر صلیبى به صور حمله کرد، اما موفق به فتح آن نشد. [٨٧] و پس از آن و همانند روش «سن ژیل» که براى غلبه بر طرابلس در نزدیکى آن قلعهاى ساخته بود، از نیز دژ تبنین [٨٨] را بنا کرد. در پى آن، بالدوین پادشاه بیتالمقدس نیز در سال ٥٠١ه/١١٠٨م. قلعهاى دیگر مشرف بر صور به نام «تل المعشوقه» ساخت. [٨٩] افضل در سال ٥٠٢ه/١١٠٩م. ناوگان بزرگى براى نجات شهر فرستاد که به گفته ابن قلانسى: «و لم یکن خرج للمصریین فیما تقدم مثله کثرة رجال و مراکب و عدد و غلال». [٩٠]
سه سال پس از این واقعه و بعد از اشغال بندر صیدا، صلیبىها با کمک ناوگان دریایى بیزانس صور را محاصره کردند. والى فاطمى شهر «عزالملک انوشتکین» [٩١] از قاهره یارى خواست، اما افضل به علت وباى شدیدى که در مصر رواج یافته بود [٩٢] نتوانستخواسته او را اجابت نماید; زیرا غالبا در طول تاریخ مصر هرگاه قحطى، وبا، خشکسالى و بحرانهاى طبیعى دیگر - که کم هم نبوده - رخ مىداد، تحرکات سیاسى و نظامى مختل مىشد.
با همراهى طغتکین اتابک دمشق، والى فاطمى صور توانست دشمن صلیبى را از شهر دور کند و با انعقاد پیمان دوستى دو ولتشیعى و سنى قاهره و دمشق که ناسازگارى آنها در آغاز جنگ صلیب سلطه صلیبىها را هموار کرده بود، بندر حساس و استراتژیک صور بیش از یک دهه دیگر در دست مسلمین باقى ماند، هر چند صلیبىها در سال ٥١٨ه/١١٢٤م. و در عصر وزارت مامون بطائحى جانشین افضل توانستند آن را بدون درگیرى اشغال کنند. [٩٣]
آخرین پایگاه فاطمیان در شام
عسقلان یا عروس شام [٩٤] در جنوب بیتالمقدس، از زمان اشغال قدس شریف توسط صلیبىها تهدیدى جدى علیه دولت صلیبى بیتالمقدس بود. پس از مرگ «گودفروا» و جانشینى بالدوین، صلیبىها توجه خود را به این بندر معطوف کردند. فاطمیان نیز به عروس شام اهتمامى خاص داشتند و به گفته «دوگان»، افضل و جانشینانش عسقلان را مرکز نظامى خود در شمال مىدانستند. [٩٥] مقریزى معتقد است از نظر فاطمیان، عسقلان برتر از دمشق بود [٩٦] و پس از آنکه شهرهاى مهم ساحل مدیترانه یکى پس از دیگرى به اشغال صلیبىها درآمد، تقویتبنیه نظامى آن بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت. صلیبىها از سال ٥٠٤ه/١١١١م. تصمیم به اشغال عسقلان گرفتند. در این زمان حکومتشهر به دستشمسالخلافه نامى بود. [٩٧] این حاکم از آنجا که به تجارت راغبتر بود تا جنگ، [٩٨] بیشتر به آرامش شهر فکر مىکرد، لذا به دور از چشم وزیر و خلیفه فاطمى با صلیبىها وارد مذاکره شد. [٩٩]
تدبیر افضل بن بدر جمالى [١٠٠] مانع سقوط عسقلان و خارج شدن آن از حیطه نفوذ دولت قاهره گردید. افضل به منظور انتقام از صلیبىها یک بار در سال ٥٠٦ه/١١١٣م. و به هنگامى که بالدوین با «مودود» اتابک موصل درگیر بود، از پایگاه عسقلان به بیتالمقدس حمله کرد ولى ناکام ماند، و بار دیگر در ربیعالاول ٥٠٩/آگوست ١١١٥. زمانى که پادشاه صلیبى در شمال شام با سلجوقیان مىجنگید، از عسقلان به یافا لشکر کشید; در این حمله نیز اگر چه به صلیبىها خساراتى وارد شد، اما فاطمیان مجبور شدند به عسقلان باز گردند. [١٠١] بالدوین همان سیاست قلعه سازى و تحکیم مواضع دفاعى و نظامى را دنبال کرد. در سال ٥٠٩ه/١١١٥م. قلعه «حصن الشوبک» [١٠٢] را در نزدیکى عسقلان ساخت تا راه تجارى و نظامى دمشق - مصر را تهدید کند. [١٠٣] در این سالها که مصادف با دهههاى آخر حکومت فاطمیان بود و بعد از قتل افضلبن بدر جمالى که قدرت فائقهاش او را به شاهنشاه ملقب کرده بود، وزیران فاطمى قدرت گذشته را نداشتند و همین امر باعثشد تا آخرین پایگاه فاطمیان در شام یعنى عسقلان در سال ٥٤٨ه/١١٥٣م سقوط کند. [١٠٤]
اگر چه رنه گروسه معتقد استبا پیروزى صلیبىها بر عسقلان، برنامه جنگهاى صلیبى تکمیل شد، اما باید گفت در نگاه صلیبىها هنوز امنیتبیتالمقدس از ناحیه مصر تهدید مىشد و به همین جهت مدت کمى پس از اشغال عسقلان، حمله به مصر را آغاز کردند. در فاصله سقوط عسقلان و حمله صلیبىها به مصر، طلائعبن رزیک وزیر فاطمى به چند اقدام نظامى علیه صلیبىها دست زد; از جمله در سال ٥٥٣ه/١١٥٨م در «غزه» و «الخلیل» به صلیبىها شبیخون زد. [١٠٥] به علتحملات پىدرپى او به صلیبىها، مقریزى به او لقب «ابوالغارات» داده است. [١٠٦] او معتقد بود غلبه بر صلیبىها جز با اتحاد دمشق و قاهره مقدور نیست; به همین علت در این زمینه با نورالدین زنکى مکاتباتى انجام داد. [١٠٧] این وزیر با کفایت فاطمى که شاعرى چیرهدست نیز بود، با اشعارش نورالدین زنکى و سایر امراى شام را به نبرد با صلیبىها تحریک کرد و حتى نورالدین سنى مذهب را به خاطر پیروزىهایش ستود [١٠٨] و این نشان مىدهد که نگاه دولتمردان فاطمى به جنگ صلیب بیشتر نگاهى عقیدتى بوده است تا سیاسى.
آنچه در تاریخ جنگ صلیب قابل تامل است این است که بزرگان شیعى مذهب شام، مصر و عراق به رغم خصومت و درگیرى دیرینه میان شیعه و سنى، در برخورد با صلیبىها مصالح کلى مسلمین را ترجیح مىدادند. این امر در موضعگیرى ابنمنیر طرابلسى در اشعارش کاملا هویدا مىباشد. [١٠٩] ابن منیر حتى زمانى که معینالدین انر [١١٠] حکمران دمشق در مصاف با نورالدین از صلیبىها کمک مىطلبد، او را تقبیح کرده و از نورالدین متعصب ضد شیعه مىخواهد با او جنگ نماید. [١١١] همچنین محمدبن اسعدبنعلى حلبى جوانى که از علویان نسابه و از نسل امام سجاد است، [١١٢] صلاحالدین ایوبى را به علت پیروزى و فتح بیتالمقدس ستایش مىکند و قصیدهاى بلند در وصف قدس و صلاحالدین مىسراید. [١١٣]
اسماعیلیان مصر (فاطمیان) در معرض تهاجم
با آزاد سازى رها یا ادسا به عنوان امیرنشین صلیبى توسط عمادالدین زنکى - اتابک موصل - در سال ٥٣٩ه/١١٤٤م. و ادامه یافتن جهاد ضد صلیبى از سوى فرزندش نورالدین، توجه صلیبىها به سمت جنوب معطوف شد. از سوى دیگر، نورالدین براى آزاد سازى سایر شهرهاى اشغال شده، به ضرورت یکپارچگى جغرافیایى شام از دمشق تا حلب فکر مىکرد. در بخش دیگر جغرافیاى اسلامى یعنى مصر هم طلائع بن رزیک وزیر ضد صلیبى فاطمیان تنها راه رهایى از خطر صلیبىها را اتحاد دمشق و قاهره مىدانست و با این دیدگاه، مکاتبات خود را با نورالدین زنکى آغاز کرد، [١١٤] هر چند نورالدین نپذیرفت.
طلائع بن رزیک در سال ٥٥٢ه/١١٥٧م. با دو مرحله لشکرکشى به اردن و تحمیل ضربات سنگین بر صلیبىها، به قاهره بازگشت. [١١٥] حملات دوباره او در سال بعد، صلیبىها را به تقاضاى آتشبس واداشت. [١١٦] «شاوربن مجیر سعدى» که دشمن خاندان ابن زریک بود، وزارت مصر را عهدهدار شد و از آنجا که «امر مصر فی وزارته فی ادبار»، [١١٧] «ضرغامبن عامر لخمى» رقیب او قدرت را به دست گرفت و شاور مجبور شد از نورالدین کمک بخواهد. [١١٨] در همین ایام، آمورى کنتیافا و عسقلان به عنوان جانشین بالدوین سوم پادشاه بیتالمقدس شد و چون بیش از دیگر پادشاهان صلیبى اهمیتبازرگانى مصر را مىدانست، [١١٩] در شوال ٥٥٨/سپتامبر ١١٦٣. به آن سرزمین حمله کرد، اما مقاومت ضرغام باعثشد که او بدون دستیابى به نتیجه، باز گردد. [١٢٠]
اگرچه پادشاه صلیبى در این تهاجم از فاطمیان شکستخورد، اما به نکات مهمى از جمله ضعف دولت اسماعیلى مصر به علت نزاع و خصومت وزیران، ضعف روحیه نظامىگرى بین سپاهیان، ثروت طبیعى مصر و امکان جذب مسیحیان قبطى در آن سرزمین پى برد، که همه آنها از عوامل تحریک کننده آمورى براى حمله مجدد به مصر بود. شاور به نورالدین قول داده بود که در صورت پشتیبانى از او، اولا: ثلثخراج مصر را به اتابک زنکى بدهد; ثانیا: حقوق سپاهیان نورالدین را پرداخت کند; ثانیا: سیادت و سرورى نورالدین بر مصر را بپذیرد. [١٢١] نورالدین زنکى که سلطه بر مصر را ضرورى مىدانست، سپاهى را به فرماندهى «اسدالدین شیرکوه» [١٢٢] به مصر فرستاد و با قتل ضرغام، مصر را در اختیار رقیبش شاور قرار داد. [١٢٣] شاور از همان ابتدا پیمان خود با نورالدین و شیرکوه را نقض کرده و از دادن خراج به دولت زنکى خوددارى نمود [١٢٤] و با صلیبىها وارد مذاکره شد. [١٢٥] وى به صلیبىها اطمینان داد که در صورت اعزام نیرو به مصر، علاوه بر پرداختبیست و هفت هزار دینار، علوفه اسبهاى شهسواران مهماننواز را تامین خواهد کرد. [١٢٦] مقریزى معتقد است نورالدین محمود زنکى از آغاز نسبتبه پیماندارى «شاور» تردید داشت. [١٢٧] صلیبىها که وحدت مصر و شام را براى خود خطرناک مىدانستند، و به گفته ابن واصل «انهم قد خافوا خوفا شدیدا اذا ما تحقق ذلک و ایقنوا بالهلاک، و ان بلادهم تستاصل»، [١٢٨] تقاضاى شاور را پذیرفتند و سپاه شیرکوه را که در «بلبیس» [١٢٩] اردو زده بود محاصره کردند. این محاصره با ترک مصر از سوى دو سپاه صلیبى و شیرکوه بدون درگیرى پایان یافت. [١٣٠]
رانسیمان با استناد به اقوال «ویلیام صورى»، «ابن اثیر» و «ابوشامه» در اینباره چنین گفته است: «دو سپاه مسلمان و مسیحى در دو مسیر جداگانه موازى از شبه جزیره سینا گذشته و مصر را به شاور واگذار نمودند. شیرکوه آخرین فرد از سپاه خود بود که از مصر پا بیرون نهاد. آنگاه که به قصد بدرود نزد فرنگان آمده بود یکى از تازهواردان باخترى از او پرسید که مگر از امکان خیانتبیمناک نیست و شیرکوه با سرفرازى پاسخ داد که در چنین صورتى سربازانش همه به کینخواهى برخواهند خاست و آن مرد فرنگى در جواب گفتحال درمىیابد که چرا صلیبیان براى او اینهمه قدر و منزلت قائلند.» اما اتابک زنکى و فرمانده نظامى او شیرکوه نمىتوانست دل از مصر ببرد. موقعیت استراتژیکى مصر، حاصلخیزى آن سرزمین و نگاه تعصبآمیز به شیعیان فاطمى، به علاوه ضرورت یکپارچگى جغرافیاى نیل تا فرات و لزوم گوشمالى شاور که به او خیانت کرده بود، ذهن نورالدین را مشغول نموده بود; بنابراین، طبیعى بود که وى به مصر لشکرکشى کند. [١٣١] در حمله او در سال ٥٦٣ه/١١٦٧م. شاور مجددا از آمورى کمک خواست. پادشاه صلیبى بیتالمقدس همه نجبا را فرا خواند و به آنها گفت: «اگر نورالدین که بر همه سوریه اسلامى فرمانروایى مىکند مصر را تصرف کند، همه سرزمینهاى فرنگى از دو سو در محاصره قرار خواهند گرفت و به زودى سوریه فرنگى سقوط خواهد کرد; پس باید هر چه زودتر به کمک شاور شتافت و مصر را نجات داد». [١٣٢]
سپاه آمورى به سوى مصر حرکت کرد و در قاهره و در کرانه شرقى رودخانه نیل از جانب شاور مورد استقبال قرار گرفت. [١٣٣] پیشنهاد شاور به صلیبىها پرداخت چهارصدهزار دینار در دو قسط بود، مشروط بر آنکه وى زودتر از سپاه زنکى مصر را ترک نکند. [١٣٤] آمورى براى اطمینان خاطر از این پیمان، «هوگ» صاحب قیساریه را به همراه فرمانده سوران معبد به نزد العاضد خلیفه خردسال فاطمى فرستاد تا رضایت او را نیز جلب کند. [١٣٥]
رانسیمان با استناد به تاریخنگاران پیش و معاصر جنگها [١٣٦] وقایع این نبرد را شرح داده است. [١٣٧]
شیرکوه نیز تن به مصالحه و آتشبس داد. تاریخنگاران مسلمان و مسیحى معاصر جنگها مفاد آتشبس را با دو برداشت ارائه دادهاند; ابن اثیر به عنوان نماینده تاریخنگارى مدرسه اسلامى نوشته است: در این معاهده شیرکوه باید پنجاههزار دینار به علاوه مناطق اشغالى را بگیرد و صلیبىها بدون هیچ عایدى به شام بازگردند. [١٣٨] ویلیام صورى تاریخنگار مدرسه صلیبى بر بقاى اسکندریه در دست آمورى، مبادله اسیران جنگى و ترک مصر توسط سپاه شیرکوه تاکید دارد. [١٣٩]
به نظر مىرسد آنکه بر اصل صلحنامه تاکید مىکند ابوشامه است. او معتقد استخروج دو سپاه زنکى و صلیبى از مصر، مبادله اسیران و عدم تعقیب آن دسته از مردم اسکندریه که صلاحالدین و عمویش را کمک کردند از سوى شاور، از مفاد اصلى صلحنامه است. [١٤٠] البته صلیبىها به هنگام ترک مصر و بنا به تقاضاى شاور، شحنگى و نگهبانى دروازههاى قاهره را در دست نیروهاى خود نگه داشتند. [١٤١] به این ترتیب، پایتخت فاطمیان تحتالحمایه صلیبىها درآمد.
آمورى بعد از بازگشتبه بیتالمقدس تصمیم گرفت ابتدا همراهى دولت همکیش خود بیزانس را جلب نموده و سپس به مصر لشکرکشى کند. ازدواج سیاسى او با «مارى کومنن» - برادرزاده امپراتور بیزانس [١٤٢] - زمینهساز این وحدت شد. [١٤٣] اما به نظر مىرسید امپراتور بیزانس در ازاى مشارکت در جنگ علیه فاطمیان مصر، علاوه بر غنائم، حاکمیتبعضى از مناطق را مطالبه کرده است. [١٤٤] آمورى که این زیادهروى امپراتور را توقع نداشت، ویلیام صورى تاریخنگار دربار خود را به بیزانس فرستاد تا پیمانى منطقى ببندد. [١٤٥] در همین زمان که نماینده آمورى در بیزانس بود، پادشاه صلیبى با اصرار شوالیهها به مصر حمله نمود و در طلیعه دومین ماه سال ٥٦٤ه/نوامبر ١١٦٨. «بلبیس» و سپس قاهره را محاصره کرد. [١٤٦] صلیبىها بلبیس را که در درست فرزند شاور بود سراسر به خون کشیدند. [١٤٧] زمانى که قاهره در محاصره صلیبىها بود به نگاه خبر رسید که العاضد خلیفه فاطمى که تاکنون تحریکى نشان نداده بود، از نورالدین و شیرکوه کمک خواسته و نامهاى بدین عبارت براى او فرستاده است: «واغوثاه! واغوثا! واغوثا! الحق دین الاسلام! ادرک امة محمد علیه السلام! یا نورالدین! یا نورالدین! یا نورالدین!» [١٤٨]
نورالدین اهمیت مصر را درک مىکرد و معتقد بود اگر دشمن بر سرزمین مصر استیلا یابد بر سایر سرزمینهاى اسلامى نیز مستولى خواهد شد [١٤٩] ; لذا شیرکوه را با سپاهى بزرگ روانه مصر کرد. ورود این سپاه که به گفته مورخان مسلمان به منزله فتح جدید مصر بود [١٥٠] عقبنشینى سپاه صلیبى از مصر را درپى داشت. [١٥١]
با فرمان خلیفه فاطمى، شاور که عامل اصلى حملات دشمنان به مصر بود، کشته شد [١٥٢] و اسدالدین شیرکوه نیز که با لقب «المک المنصور امیرالجیوش» جانشین او شده و لباس وزارت را پوشیده بود پس از دو ماه و اندى مرد [١٥٣] و برادرزادهاش صلاحالدین وزیر فاطمیان شد. [١٥٤] آمورى پس از این مرحله متوجه شد که غلبه بر مصر جز با همراهى دولتبیزانس امکانپذیر نیست. ولتبیزانس هم به مصر چشم طمع داشت و بر این اساس با ارسال نیروى دریایى خود به جنگ موافقت نموده و در اواخر سال ٥٦٣ه/١١٦٩م. ناوگان بزرگى را به فرماندهى کنتوس تفانوس [١٥٥] آماده نمود. سپاه مشترک صلیبى - بیزانس در ابتداى سال ٥٦٥ه/١١٦٩م. دمیاط [١٥٦] را محاصره کرد، [١٥٧] اما پس از پنجاه روز محاصره و با دادن تلفات سنگین دست از محاصره دمیاط برداشته و به فلسطین بازگشت. ابن اثیر را در قالب مثال چنین توصیف مىکند: «خرجت النعامة تطلب قرنین رجعتبلا اذنین». [١٥٨] با پایان جنگ، دمیاط دشمن صلیبى چشم از مصر و قلمرو فاطمیان برداشت و از این پس نقش فاطمیان در جنگ صلیبى خاتمه پذیرفت.
پی نوشت ها:
[١] تقىالدین احمدبن على مقریزى، السلوک لمعرفة دول الملوک، تحقیق محمدمصطفى زیاده (قاهره، دارالکتب المصریه، ١٩٣٤-١٩٤٢م) ج ١، ص ٣٣
[٢] از فرماندهان ترک در دولت البارسلان و ملکشاه بود.
[٣] A History of the Crusader, Pensylvania Press, ١٩٦٢, p[١٧٢]
[٤] وفا جونى، دمشق و المملکة اللاتینیه فى القدس (بیروت، دارالفکر، ١٤١٧ه) ص ٤٧-٥١ و دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج ١، ص ٥٦٦
[٥] على بن ظافر ازدى (٥٦٧-٦٢٣ه) صاحب کتاب اخبار الدول المنقطعة.
[٦] شهابالدین احمد نویرى (٦٧٧-٧٣٣ه) صاحب کتاب نهایة الارب فى فنون الادب.
[٧] عبدالرحمنبن خلدون تاریخنگار مشهور مغربى صاحب کتاب العبر و دیوان المبتدا و الخبر.
[٨] جلالالدین سیوطى صاحت کتاب تاریخ الخلفا.
[٩] جمالالدین البوالمحاسن ابن تغرى بردى صاحب کتاب النجوم الزاهرة فى ملوک مصر و القاهره.
[١٠] محمدبن عبدالکریم شیبانى (ابن اثیر جزرى)، الکامل فى التاریخ، تحقیق على شیرى (بیروت، داراحیاء التراث العربى، ١٤٠٨ه) ج ٦، ص ٣٧٧
[١١] ریموند آگیل در کتاب خود به محاصره انطاکیه توسط صلیبىها اشاره کرده و مىگوید: «در حین محاصره سفیران پادشاه مصر در انطاکیه بودند»، ولى از زمینه و علت ورود آنها به انطاکیه سخن نمىگوید.; ریموند آگیل، تاریخ الفرنجة غزاة بیتالمقدس، ترجمه حسن محمد عطیه (اسکندریه، دارالمعرفة الجامعیة، ١٩٩٠م) ص ١٠٥
[١٢] ویلیام صورى، تاریخ الحروب الصلیبیة، ترجمه سهیل زکار (دمشق، دارالفکر، ١٩٩٤م) ج١، ص ٢٩٧-٢٩٨
[١٣] رنه گروسه، تاریخ جنگهاى صلیبى، ترجمه ولىالله شادان (تهران، نشر و پژهش فرزان روز، ١٣٧٧ش) ج ١، ص ٣٠٣
[١٤] استیون رانسیمان، تاریخ جنگهاى صلیبى، ترجمه منوچهر کاشف (چاپ سوم: تهران، شرکت انتشارات على و فرهنگى، ١٣٧١ش) ج ١، ص ٣٠٣
[١٥] Hamilton Gibb. The Caliphate and the Arab State, ١٩٥٥, Vol ١, p. ٨١-٩٨
[١٦] بلدة فى شرق طرابلس; یاقوتبن عبدالله حموى، معجم البلدان (بیروت، داراحیاء التراث العربى، ١٣٩٩ه) ج ٤، ص ١٠٩
[١٧] ریموند آگیل، همان ،ص ١٨٧ و ویلیام صورى، همان ،ص ٣٢٠
[١٨] سعید عبدالفتاح عاشور، شخصیة الدولة الفاطمیة فى الحرکة الصلیبیة، المجلة التاریخیة المصریة، قاهره، ١٩٦٩م، ص ١٦، ص ١٥-٦٦
[١٩] «و در پهناى مسجد درى است مشرقى که آن را بابالعین گویند که چون از این در بیرون روند و به نشیبى فرو روند آنجا چشمه سلوان است»; ناصر خسرو، سفرنامه، به کوشش نادر وزینپور (تهران، امیرکبیر، ١٣٦٦ش) ص ٤٨
[٢٠] ویلیام صورى، همان، ص ٤١٥-٤٢٠
[٢١] استیون رانسیمان، همان، ص ٣٨٦ و عارف عارف، تاریخ القدس (قاهره، بىنا، ١٩٥٩م) ص [٢٩٢]البته ویلیام صورى به شکل مبالغهآمیز مىنویسد: «حاکم فاطمى شهر اکثر ساکنان مسیحى شهر را کشت»، که واقعیت ندارد; همان، ص ٤٢٨
[٢٢] William Embriaco
[٢٣]Primus Embriaco
[٢٤] شهر کوچکى در ساحل فلسطین میان عکا و قیساریه; یاقوتبن عبدالله حموى، همان، ج ٥، ص ٣٧٠
[٢٥] صلاحالدین محمد نوار، العدوان الصلیبى على العالم الاسلامى (اسکندریه، دارالدعوة، بىتا)، ص ١١٢
[٢٦] تقىالدین احمدبن على مقریزى، اتعاظ الحنفاء باخبار الائمة الفاطمیین الخلفاء، تحقیق جمالالدین الشیال و محمد حملى احمد (قاهره، المجلس الاعلى على الشؤون الاسلامیة، ١٩٦٧م) ج ٣، ص ٢٣
[٢٧] حمزة بن اسدبن على تمیمى (ابن قلانسى)، ذیل تاریخ دمشق، تحقیق سهیل زکار (دمشق، دارحسان، ١٤٠٣ه) ص ١٣٦
البته سپاه افضل بیست روز بعد از سقوط قدس رسید و مجبور شد در عسقلان بماند.
[٢٨] تاجالدین محمدبن على بن یوسف (ابن میسر)، اخبار مصر، تحقیق ایمن فواد سید (قاهره، المعهد العلمى الفرنسى للآثار الشرقیه، ١٩٨١م) ص ٣١; ابن اثیر جزرى، همان، ص ٣٨٣-٣٨٤ و مجهول المؤلف، البستان الجامع لجمیع تواریخ اهل الزمان، به اهتمام کلود کاهن (پاریس، مجلة الدراسات الشرقیة ١٩٣٨ ,tudes orientals Bulletiond|e م). ج ١، ص ٤٣٦-٤٣٧
[٢٩] ریموند آگیل، همان، ص ٢٤٧; فوچه چارتر، تاریخ الحملة الى القدس، ترجمه زیاد العسلى (عمان، دارالشروق للنشر و التوزیع، ١٩٩٠م) ص ٧٥ و ویلیام صورى، همان، ص ٤٣٦-٤٣٧
[٣٠] استیون رانسیمان، همان، ص ٣٧٦-٣٧٧
[٣١] ابومحمد مرتضى عبدالسلام بن حسن فهرى قیسرانى (ابن طویر)، نزهة المقلتین فى اخبار الدولیتن، تحقیق ایمن فواد سید و فرانس شتایز (اشتوتگارت، النشرات الاسلامیة، ١٩٩٢م) ص ٣; خطط مقریزى، ج ١، ص ٤٤٣; ابوالمحاسن یوسف بن تغرى بردى، النجوم الزاهرة فى ملوک مصر و القاهره (قاهره، دارالکتب المصریه، ١٣٧٥ه) ج ٥، ص ١٤٥ و ویلیام صورى، همان، ص ٤٥٧
[٣٢] منطقهاى در شمال عسقلان.
[٣٣] ابن اثیر جزرى، همان، ص ٤٧٠; ابن میسر، همان، ص ٣٩ و ابن طویر، همان.
[٣٤] ابن میسر، همان; ابن قلانسى، همان، ص ١٣٧ و فوچه چارتر، همان، ص ٧٨
[٣٥] مانند ابن فرات که در کتاب تاریخ الدول و الملوک (ج ٢، ق ٢، ورق ٥٠) مىنوسد: «فخذل (الافضل) من جهة عسکره، و علم ان السبب فى ذلک من جنده»; نقل از: صلاحالدین محمد نوار، همان، ص ١٥٠
خطط مقریزى، ج ١، ص [٤٤٣]
[٣٦] وفیات الاعیان، ج ٣، ص ٤١٨ (در شرح حال عادل بن سلار).
[٣٧] «هى من اعمال الاردن بینها و بین دمشق ثلاثة ایام و کذلک بینها و بین بیتالمقدس»; یاقوتبن عبدالله حموى، همان، ص ١٧-١٨
[٣٨] امارت الجلیل یا ماوراء رود اردن; .Trans Jordan
[٣٩] شهر کوچک ساحلى میان قیساریه و یافا. یاقوت بن عبدالله حموى، همان، ج ١، ص ١٠٧، ابوالفداء، تقویم البلدان، ص ٢٣٩
[٤٠] صلاح الدین محمدنوار، همان، ص ١٦٧
[٤١] فاید حماد محمد عاشور، جهاد مسلمانان در جنگهاى صلیبى، ترجمه عباس عرب (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ١٣٧٣ش) ص ١٥٥
[٤٢] در ساحل مدیترانه نزدیک یافا; یاقوت بن عبدالله حموى، همان، ص ٢، ص ٣٣٢
[٤٣] Setton, History of the Crusads, Vol. ١, P.
[٣٨٠]
[٤٤] ابوالمحاسن یوسف بن تغرى بردى، همان، ص ١٦٧ و ابن قلانسى، همان، ص ٢٢٤-٢٢٥[٤٥]ابن قلانسى، همان، ص ٢٢٧; تقىالدین احمدبن على مقریزى، همان، ص ٢٦; ابن میسر، همان، ص ٤٠; البستان الجامع لجمیع تواریخ اهل الزمان (مجهول المؤلف) ص ١١٥ و عظیمى، تاریخ حلب، ص ٣٦٠
ابن اثیر این حادثه را مربوط به سال ٤٩٦ه دانسته است; (همان، ص ٤٣٢) و ابن تغرى بردى مربوط به سال ٤٩٣ه; (همان، ص ١٥٢) و فوچه چارتر مربوط به سال ١١٠٢م. مطابق سال ٤٩٥ه دانسته است; (همان، ص ١٢٢). رانسیمان نیز سال ٤٩٤ه (١١٠١م) را ثبت کرده است; (همان، ج ٢، ص ٨٤).
[٤٦] Ibelin (ابلین) در جنوب غربى رمله.
[٤٧] فاید حماد محمد عاشور، همان، ص ١٦٥-١٦٦
[٤٨] ابن میسر، همان، ص ٤٠ و وفیات الاعیان، ج ٢، ص ٤٥٠
[٤٩] ابن قلانسى، همان، ص ٢٢٩
[٥٠] ابن اثیر جزرى، همان، ص ٤٢٢ و ویلیام صورى، همان، ص ٥٠٢-٥٠٣
[٥١] ابن قلانسى، همان، ص ٢٣٢; استیون رانسیمان، همان، ج ٢، ص ١٠٠-١٠١ و فاید حماد محمد عاشور، همان، ص ١٧٠
[٥٢] ابن اثیر جزرى، همان، ص ٤٢٧ و ابن میسر، همان، ص ٤١
[٥٣] ابن قلانسى، همان، ص ٢٤٠; ابن میسر، همان و ویلیام صورى، همان، ص ٥٧٥
[٥٤] ابن قلانسى، همان، ص ٢٤٠-٢٤١
[٥٥] تقىالدین احمدبن على مقریزى، همان، ص ٣٥
[٥٦] رنه گروسه، همان، ص ٦٩-٧٠
[٥٧] صلاحالدین محمدنوار، همان، ص[١٥٠]
[٥٨] :Lattaquie بندرى در شمال سوریه فعلى و نزدیک طرابلس.
[٥٩] استیون رانسیمان، همان، ص ٨
.
[٦٠]Tripoli
.
[٦١]Raymondde Gille
[٦٢] :Tortose بندرى در ساحل مدیترانه، در سوریه فعلى و نزدیک طرابلس.
[٦٣] این قلعه که معروف به قلعه «سن ژیل» است و ویلیام صورى آن را «کوه حاجیان» - - Pelegrinus Mons نامیده، با مساعدت امپراتور بیزانس آلکسیوس کومنن که از حاکم بیزانسى قبرس خواسته بود سن ژیل را کمک کند ساخته شد; صلاحالدین محمد نوار، همان، ص ٢٦٠
[٦٤]William Jordon
[٦٥] نام او «ایماتوس فیلوکاس» - - Eumathius Philocates است.
[٦٦] ابن اثیر جزرى، همان، ٤٨٧; عمادالدین اسماعیل بن على بن محمود(ابوالفداء)، المختصر فى اخبار البشر، تحقیق محمود ایوب (بیروت، دارالکتب العلمیه، ١٩٩٧م) ج ٢، ص ٢٢٣ و تقىالدین احمدبن على مقریزى، همان، ص ٤٢
[٦٧] به نامهاى Hugh Embriaco و Ansaldus Embriaco
[٦٨] ابن اثیر جزرى، همان، ص ٥٠٠ و البستان الجامع لجمیع تواریخ اهل الزمان (مجهول المؤلف)، ص ١١٦در مورد تسخیر طرابلس، در منابع تاریخى میان سال ٥٠٢ و ٥٠٣ اختلاف است.
[٦٩] ابن الفرات در «تاریخ الدول الملوک» مىنویسد: «فحزن الناس على اهلها و بکوالمصابها... و فزع اهل الشام قاطبة...»; نقل از: صلاحالدین محمد نوار، همان، ص ٢٨٣
.
[٧٠]Toulouse
[٧١] جورجى ینى، تاریخ سوریا (بیروت، بىنا، ١٨٨١م) ص ٤٣٧
[٧٢] ابن اثیر جزرى، همان، ص ٤٢٢
[٧٣] :Turbessel قلعهاى که تابع شهر رها (ادسا) بود و الآن تابع منطقه جبل سمعان در استان حلب سوریه است.
[٧٤] ویلیام صورى، همان، ص ٥٤٠
[٧٥] همان; البستان الجامع لجمیع تواریخ اهل الزمان (مجهول المؤلف)، ص ١١٦; ابن قلانسى، همان، ص ٢٦٩; تقىالدین احمدبن على مقریزى، همان، ص ٤٥; جورجى ینى، همان، ص ٤٣٨ و صلاحالدین محمد نوار، همان، ص ٢٨٤-٢٨٨
[٧٦] تقىالدین احمدبن على مقریزى، همان، ص ٤٣ و ابن قلانسى، همان، ص ٢٦٠
[٧٧] تاریخ الدول و الملوک، ج ١، ورق ٣٧ب; نقل از: صلاح الدین نوار، همان، ص ٢٩٠
[٧٨] نام او Ordelafo Valerii بود.
[٧٩] ابن قلانسى، همان، ص ٢٤٧; ابن اثیر جزرى، همان، ص ٥٠٥; ویلیام صورى، همان، ص ٥٤٠-٥٤٣ و البستان الجامع لجمیع تواریخ اهل الزمان (مجمول الؤلف)، ص ١١٧
.
[٨٠]Ascalon
.
[٨١]Tyre
[٨٢] فوچه چارتر، همان، ص ٢٣٦-٢٣٧
[٨٣] Anna Comena دختر امپراتور بیزانس.
[٨٤] THe Alexiad, P.
[٣٦٥]
[٨٥] ویلیام صورى، همان، ج ٢، ص ٦١٧
[٨٦] همان، ص ٦١٤
[٨٧] همان، ص ٦١٢
[٨٨] :Toron دژ تبنین (تورون) در نزدیکى صور واقع و یکى از پایگاههاى مهم نظامى صلیبىها در سالهاى بعد بوده است.
[٨٩] ابن میسر، همان، ص ٤٢ و ابن قلانسى، همان، ص ٢٥٥
[٩٠] ابن قلانسى، همان، ص ٢٦٣
[٩١] او عموى مامون بطائحى بود که پس از افضل به مقام وزارت رسید; البستان الجامع لجمیع تواریخ اهل الزمان (مجهول المؤلف) ، ص [١١٩]
[٩٢] ابن قلانسى، همان، ص ٢٨٩
[٩٣] البستان الجامع لجمیع تواریخ اهل الزمان (مجهول المؤلف)، همان; ابن قلانسى، همان، ص ٣٣٦-٣٣٨ و فوچه چارتر، همان، ص [٢١٦]
.
[٩٤]Spona Syrie
[٩٥] Duggan (A), The Story of the Crusades, London, ١٩٦٣, P. ٣٤.٩٥
[٩٦] خطط مقریزى، ج ٢، ص ٤٤
[٩٧] تقى الدین احمدبن على مقریزى، همان، ص ٥٠
[٩٨] ابن قلانسى، همان، ص ٢٧٥
[٩٩] همان، ص ٢٧٥-٢٧٦ و ابن اثیر جزرى، همان، ص ٥٠٤
[١٠٠] افضل با تدبیر و کیاستخود اهالى عسقلان را علیه شمس الخلافه شوراند و با این کار زمینه قتل او را فراهم و جانشین او را تعیین کرد; ابن قلانسى، همان; ابن اثیر جزرى، همان، تقىالدین احمدبن على مقریزى همان، ص ٥٠-٥١
[١٠١] صلاحالدین محمد نوار، همان، ص ٣٢٨-٣٢٩
[١٠٢] Mont Royal (Montreal),.
[١٠٣] صلاحالدین محمد نوار، همان، ص ٣٣٢
[١٠٤] ویلیام صورى، همان، ص ٨١٣; ابوبکر عبداللهبن ایبک (ابن ایبک دوادارى)، کنزالدرر و جامع الغرر (قاهره، المعهد الالمانى للآثار، ١٩٦١م) ج ٦، ص ص ٥٦٢ و البستان الجامع لجمیع تواریخ اهل الزمان (مجهول المالک) ص ١٣٠
[١٠٥] فرهاد دفترى، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ترجمه فریدون بدرهاى (تهران، نشر و پژوهش فرزان روز، ١٣٧٥ش) ص ٣٠٩
[١٠٦] تقىالدین احمدبن على مقریزى، همان، ص ٢١٥
[١٠٧] همان، ص ٢٣٤ و عبدالرحمن بن اسماعیل ابوشامه، الروضتین فى اخبار الدولتین النوریة و الصلاحیه، تحقیق محمد حلمى محمد محمد (قاهره، لجنة التالیف و الترجمه و النشر، ١٩٥٦م) ج ١، ص [٣٠٣]
[١٠٨] طلائعبن زریک، دیوان، گردآورى الامینى (نجف اشرف، المکتبة الاهلیة، ١٣٨٣ه) ص ٦٣-١٤٠
[١٠٩] ر.ک: عبدالرحمن بن اسماعیل ابوشامه، همان، و ابن منیر طرابلسى، دیوان، به اهتمام عمر عبدالسلام تدمرى (بیروت، دارالجیل، ١٩٨٦م) ص ٩٦، ١٩١، ١٩٩ و....
[١١٠] معینالدین انربنعبدالله از غلامان طغتکین مؤسس سلسله بوریان بود که در سالهاى ٤٩٧-٥٤٩ در دمشق حکومت کردند.
[١١١] عبدالرحمن بن اسماعیل ابوشامه، همان، ص ١٩٠
[١١٢] او در سال ٤٩٢ هجرى در موصل به دنیا آمد. شرح حال مختصر او در کتاب مهاجران آلابوطالب (ص ٥٨٥) آمده است.
[١١٣] عبدالرحمن بن اسماعیل ابوشامه، همان، ج ٢، ص ١٠٥
[١١٤] همان، ج ١، ص ٣٠٣ و تقىالدین احمدبن على مقریزى، همان، ص ٢٣٤
[١١٥] تقىالدین احمدبن على مقریزى، همان، ص [٢٣٠]
[١١٦] همان، ص ٢٣٦
[١١٧] ابوالمحاسن یوسف بن تغرى بردى، همان، ص ٣٤٦
[١١٨] همان.
[١١٩] وفاجونى، همان، ص ٢٧٧
[١٢٠] تقىالدین احمدبن على مقریزى، همان، ص ٢٦٢ و ویلیام صورى، همان، ص ٨٨٥
[١٢١] ابوالمحاسن یوسف بن تغرى بردى، همان، ص ٣٣٨ و [٣٤٦]
[١٢٢] او عموى صلاحالدین ایوبى است.
[١٢٣] البستان الجامع لجمیع توارخ اهل الزمان (مجهول المؤلف)، ص ١٣٤; ابن اثیر جزرى، همان، ج ٧، ص ١٧٢-١٧٣; ذهبى، دول الاسلام، ص ٢٩١-٢٩٢ و عبدالرحمن بن اسماعیل ابوشامه، همان، ص ٦
[١٢٤] ابوالمحاسن یوسف بن تغرى بردى، همان، ص ٣٤٥
[١٢٥] یوسف حسن درویش غوانمه، امارة الکرک الایوبیه (عمان، دارالفکر، ١٤٠٢ه) ص ٨٦
[١٢٦] محمد سهیل طقوش، تاریخ الزنکیین فى بلاد الشام و اقلیم الجزیرة (بیروت، دارالنفائس، ١٩٨٨، ١٩٩٩م) ص ٣٣٠; نقل از ویلیام صورى.
[١٢٧] جمالالدین محمدبن سالم (ابن واصل)، مفرج الکروب فى اخبار بنى ایوب، تحقیق جمالالدین الشیال (قاهره، جامعة فؤاد الاول، داراحیاءالتراث القدیم، ١٩٥٣، ١٩٥٧م)، ج١، ص ١٣٩
[١٢٨] بلبیس: مدینة بینها و بین فسطاط مصر عشره فراسخ على طریق الشام; یاقوت بن عبدالله حموى، همان، ج ١، ص [٤٧٩]
[١٢٩] جمالالدین محمدبن سالم (ابن واصل، همان، ص ١٤٠; خطط مقریزى، همان، ص ٤٧-٥٠; البستان الجامع لجمیع تواریخ اهل الزمان (مجهول المؤلف)، ص ١٣٥; عبدالرحمن بن اسماعیل ابوشامه، همان، ج ١، ص ٣٣١-٣٣٧; عمادالدین اسماعیل بن على بن محمود (ابوالفداء)، همان، ج ٣، ص ٤٣; ابن ایبک دوادارى، همان، ج ٧، ص ٢٧; تقىالدین احمدبن على مقریزى، همان، ص ٢٦٤-٢٧٨ و ابوالمحاسن یوسف بن تغرى بردى، همان، ص ٢٣٨
[١٣٠] استیون رانسیمان، همان، ص ٤٢٩
[١٣١] عبدالرحمن بن اسماعیل ابوشامه، همان، ص ٣٦٣ و ابن واصل، همان، ص ١٤٨
[١٣٢] ویلیام صورى، همان، ص ٨٩٥ و رنهگروسه، همان، ص ١٩٨
[١٣٣] ویلیام صورى، همان، ص ٨٩٦
[١٣٤] همان، ص ٨٩٩
[١٣٥] همان، ص ٨٩٩-٩٠٢
[١٣٦] همان، ص ٩٠٦-٩٢٠; ابناثیر جزرى، التاریخ الباهرفى الدولة الاتابکیة، تحقیق عبدالقادر احمد طلیمات (قاهره، دارالکتب الحدیث، بىتا) ص ١٣٤; تقىالدین احمدبن على مقریزى، همان، ص ٢٨٧-٢٨٩; النوادر السلطانیة، ص ٢٠٨; عبدالرحمن بن اسماعیل ابوشامه، همان، ص ٣٦٤-٣٦٦ و ٤٢٨ و فتح بن على بندارى، سناالبرق الشامى، تحقیق فتیحه نبراوى (مصر، کتبة الخانجى، ١٩٧٩م) ج ١، ص ٦٤
[١٣٧]استیون رانسیمان، همان، ص ٤٣٤-٤٣٦
[١٣٨] ابن اثیر جزرى، الکامل فى التاریخ، ج ٧، ص ١٩٠
[١٣٩] ویلیام صورى، همان، ص ٩١٩-٩٢٠
[١٤٠] عبدالرحمن بن اسماعیل ابوشامه، همان، ص ٤٢٨
[١٤١] ابن اثیر جزرى، التاریخ الباهر فى الدولة الاتابکیة، ص ١٣٤; عبدالرحمن بن اسماعیل ابوشامه، همان، ص ٣٦٦; ابن واصل، همان، ص ١٥٢; تقىالدین احمدبن على مقریزى، همان، ص ٢٧٨ و ابوالمحاسن یوسف بن تغرى بردى، همان، ص ٣٥٠
[١٤٢] امانوئل کومنن.
[١٤٣] ویلیام صورى، همان، ص ٩٢٣; استیون رانسیمان، همان، ص ٤٤٢ و رنه گروسه، همان، ص ٢٠٢
[١٤٤] ویلیام صورى، همان، ص ٩٢٦-٩٢٧
[١٤٥] همان، ص ٩٢٧
[١٤٦] الجامع البستان لجمیع تواریخ اهل الزمان (مجهول المؤلف)، ص ١٣٨; ابن سباط مغربى، صدق الاخبار (تاریخ ابن سباط)، تحقیق عمر عبدالسلام تدمرى (طرابلس، گروس پرس، ١٤١٣ه) ج ١، ص ١٢٠; رنه گروسه، همان ص ٤٠٤-٤٠٥ و هانس ابرهارد مایر، جنگهاى صلیبى، ترجمه عبدالحسن شاهکار (شیراز، انتشارات دانشگاه شیراز، ١٣٧١ش) ص ١٤٧
[١٤٧] استیون رانسیمان، همان، ص ٤٤٣
[١٤٨] ابن ایبک دوادارى، همان، ج ٧، ص ٣٠; وى تاکید مىکند که بر این عبارت چیزى نیفزوده و آنچه را نقل کرده عینا از نامه خلیفه است.
[١٤٩] ابن واصل، همان، ص [١٦٠]
[١٥٠] همان و النوادرالسلطانیه، ص ٢٠٩
[١٥١] استیون رانسیمان، همان، ص [٤٤٥]
[١٥٢] فتح بن على بندارى، همان، ص ٧٨; عبدالرحمن بن اسماعیل ابوشامه، همان، ص ٤٣٦ و ابن اثیر جزرى، الکامل فى التاریخ، ج ٧، ص ١٩٩
[١٥٣] رانسیمان در مورد شیرکوه مىنویسد: «نام این مرد در تاریخ تحتالشعاع آوازه خداوندیش نورالدین و برادرزادهاش صلاحالدین قرار گرفته است; و حال آنکه در جمع تمام رهبران عالم اسلام فقط او بود که به فراست دریافت که به قصد بازپس گرفتن فسطین، نخستین قدم را باید در کار تسخیر مصر برداشت، که موقعیت نظامى کمنظیر و منابع فراوان داشت و به رغم تردیدهاى نورالدین خود هرگز از پا ننشست تا بدین آرزو تحقق بخشید. ثمره تلاشهاى پىگیر او را برادرزادهاش صلاحالدین چید»; همان، ص ٤٤٦
[١٥٤] البستان الجامع لجمیع تواریخ اهل الزمان (مجهول المؤلف)، ص ١٣٨; فتح بن على بندارى، همان، ص ٧٩-٨١; ابن واصل، همان، ص ١٦٢ و تقىالدین احمدبن على مقریزى، همان، ص ٣٠٨
.
[١٥٥]Kontos tephanos
[١٥٦] یکى از بنادر مصر در مصب رودخانه نیل.
[١٥٧] البستان الجامع لجمیع تواریخ اهل الزمان (مجهول المؤلف)، همان; ابن سباط مغربى، همان، ص ١٢٦; ذهبى، همان، ص ٢٩٤-٢٩٥; النوادر السلطانیة، ص ٣٣; فتح بن على بندارى، همان، ص ٨٧; عبدالرحمن بن اسماعیل ابوشامه، همان، ص ٤٥٦-٤٥٧; ابن واصل، همان، ص ١٧٩-١٨٣; ابن اثیر جزرى، التاریخ الباهر فى الدولة الاتابکیة، ص ١٤٣-١٤٤ و ویلیام صورى، همان، ص ٩٤١-٩٤٢
[١٥٨] ابن اثیر جزرى، الکامل فى التاریخ، ج ٧، ص ٢٠٧ و التاریخ الباهر فى الدولة الاتابکیة، ص ١٤٤یعنى شترمرغ پى شاخ مىگشت، گوشهاى خود را هم از دست داد.
منابع:
- تاریخ الفرنجة غزاة بیتالمقدس، ترجمه حسینمحمد عطیه (اسکندریه، دارالمعرفة الجامعیة، ١٩٩٠م).
- ابنابى الهیجا، عزالدین محمدبن ابى الهیجا ابنمحمد... تاریخ ابنابى الهیجا، تحقیق صحبى عبدالمنعم محمد، ریاض الصالحین، ١٤١٣ه .
- ابناثیر جزرى، محمدبن محمدبن عبدالکریم شیبانى، التاریخ الباهر فى الدولة الاتابکیة، تحقیق عبدالقادر احمد طلیمات، قاهره دارالکتب الحدیث، [بىتا].
- الکامل فى التاریخ، تحقیق على شیرى، بیروت، داراحیاء التراث العربى، ١٤٠٨ه .
- ابن ایاس حنفى، محمدبن احمد، بدائع الزهور فى وقایع الدهور، تحقیق محمد مصطفى، قاهره الهیئة المصریة العامة لکتاب، ١٤٠٢ه جلد اول.
- ابن ایبک الدوادارى، ابوبکر عبداللهبن ابیبک، کنز الدرر و جامع الغرر، جزء ششم به نام «الدرة المضیئة فى اخبار الدولة الفاطمیة» تحقیق صلاحالدین المنجد، جزء هفتم «الدر المطلوب فى اخبار ملوک بنى ایوب» تحقیق سعید عبدالفتاح عاشور، جزء هشتم «الدرة الزکیة فى اخبار الدولة الترکیة» تحقیق و. هاریمان، قاهره، المعهد الالمانى للآثار، ١٩٦١، ١٩٧١، ١٩٧٢م.
- ابن تغرى بردى، ابوالمحاسن یوسف، النجوم الزاهرة فى ملوک مصر و القاهره، قاهره، دارالکتب المصریة، ١٣٧٥ه .
- ابن جوزى، ابوالفرجبن علىبن محمدالمقرشى (٥٩٧ه/١٢٠١م)، المنتظم فى تاریخ الملوک و الامم، ٥-١٠، حیدرآبادهند، دائرةالمعارف العاثمانیة، ١٣٧٥-١٣٥٩ه (١٩٤٠م).
- ابن خلدون، عبدالرحمنبن محمد.
- تاریخ ابنخلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتى، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، ١٣٦٣-١٣٧١ش.
- ابن سباط مغربى، صدق الاخبار (تاریخ ابن سباط)، تحقیق عمر عبدالسلام تدمرى، طرابلس (لبنان)، گروس پرس، ١٤١٣ه .
- ابن الطویر، ابومحمد المرتضى عبدالسلامبن الحسن الفهرى قیسرانى، نزهة المقلتین فى اخبار الدولتین، تحقیق ایمن فواد سید، اشتوتگارت، النشرات الاسلامیه، ١٩٩٢م.
- ابنقاضى شهبه، بدرالدین ابوالفضل محمدبن ابىابکربن احمد اسدى دمشقى الشافعى، الکواکب الدریه فى السیرة النریه، تحقیق محمود زاید، بیروت درالکتاب الجدید، ١٩٧١م.
- ابن قلانسى، حمزةبناسد بنعلى تمیمى، ذیل تاریخ دمشق، تحقیق سهیل زکار، دمشق، دار حسان، ١٤٠٣ه.
ابن کثیر دمشقى، البدایة و النهایة، تحقیق شیرى، بیروت، داراحیاء التراث العربى، ١٤٠٨ه .
- ابن مامون بطائحى، جمالالدین ابوعلى موسى، اخبار مصر، تحقیق ایمن فواد سید، قاهره، المعهد الفرنسى للآثار، ١٩٨٣م.
- ابن منقذ، اسامه الاعتبار، تحقیق فیلیپ حتى، - [بىجا]: الدارالمتحدة للنشر، ١٩٨١م.
- ابن منیر طرابلسى، دیوان، به اهتمام عمر عبدالسلام تدمرى، بیروت، دارالجلیل، ١٩٨٦م.
- ابن میسر، تاجالدین محمدبن علىبن یوسف، اخبار مصر، تحقیق ایمن فواد سید، قاهره، المعهد العلمى الفرنسى للآثار الشرقیه، ١٩٨١م.
- ابن واصل، جاملالدین محمدبن سلام، مفرج الکروب فى اخبار بنى ایوب، تحقیق جمالالدین الشیال، قاهره، جامعة فؤاد الاول، دار احیاء التراث القدیم، ١٩٥٣، ١٩٥٧م.
- ابوشامه، عبدالرحمانبن اسماعیل، الروضتین فى اخبار الدولتین النوریة و الصلاحیة، تحقیق محمد حلمى
محمد محمد، قاهره، لجنة التالیف و الترجمه و النشر، ١٩٥٦م.
- ابوالفداء، عمادالدین اسماعیلبن علىبن محمود، المختصر فى اخبار البشر، تحقیق محمود ایوب، بیروت دارالکتب العلمیة، ١٩٩٧م.
- اومان، شارل الامبراطوریةالبیزنطیة، ترجمه مصطفى طه بدر، قاهره، ١٩٥٣، ١٩٦٠م.
- ایمن فواد، سید، الدولة الفاطمیة فى مصر، قاهره: [بىنا]، ١٩٩٢
- بندارى، فتحبن على، سنا البرق الشامى، تحقیق دکتر فتحیه نبراوى، مصر، مکتبة الخانجى، ١٩٧٩م.
- پرواز، ژوزه، عالم الصلیبین، ترجمه قاسم و محمدحسن خلیفه، مصر، دارالمعارف، ١٩٨١م.
- تدمرى، عمرعبدالسلام، تاریخ طرابلس السیاسى و الحضارى عبرالعصور، بیروت، مؤسسة الرسالة، ١٤٠٤ه (١٩٨١، ١٩٧٨م).
- جونى، وفا، دمشق و المملکة اللاتینیة فى القدس، بیروت دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع، ١٩٩٧م.
- چارتر، فوچه، تاریخ الحملة الى القدس، ترجمه زیاد العسلى، عمان دارالشروق للنشر و التوزیع، ١٩٩٠م.
- حموى، یاقوتبن عبدالله، معجم البلدان، بیروت داراحیاء الثراث العربى، ١٣٩٩ه .
- حنلى، مجیرالدین، الانس بتاریخ القدس و الخلیل، عمان، مکتبة المحتسب، ١٩٧٣م.
- دجانى، هادیه و برهان دجانى، الصراع الاسلامی الفرنجى على فلسطین فى القرون الوسطى، بیروت مؤسسة الدراسات الفلسطینیة، ١٩٩٤م.
- اسهام علماء العرب و المسلمین فى علم النبات، بیروت: مؤسسة الرسالة، ١٤٠٥ه .
- اسهام علماء العرب و المسلمین فى الکیمیاء، بیروت: مؤسسة الرسالة، ١٤٠٥ه .
- اعلام الفیزیاء فى الاسلام (با همکارى جلال شوقى)، بیروت، مؤسسة الرساله، ١٤٠٤ه .
- دفترى، فرهاد، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ترجمه فریدون بدرهاى، تهران: نشر و پژوهش فرزان روز، ١٣٥٧ش.
- رانسیمان، استیون تاریخ جنگهاى صلیبى، ترجمه منوچهر کاشف، تهران، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى ١٣٧١ش، چاپ سوم.
- زرکلى، خیرالدین الاعلام، بیروت، دارالعلم للملایین، ١٩٨٤م (چاپ ششم).
- زکار، سهیل الحروب الصلیبیة، دمشق، دار حسان، ١٩٨٤.م.
- مدخل الى تاریخ الحروب الصلیبیة، بیروت، ١٩٧٣م.
- صالحبن یحیى، تاریخ بیروت، تحقیق فرانسیس هورس و کمال صلیبى، بیروت دارالمشرق.
- صورى، ویلیام، تاریخ الحروب الصلیبیة، ترجمه سهیل زکار، دمشق: دارالفکر، ١٩٩٤م.
- طقوش، محمدسهیل تاریخ الزنکیین فى بلاد الشام و اقلیم الجزیرة، بیروت، دارالنفائس، ١٩٨٨، ١٩٩٩م.
- طلائعبن زریک، دیوان، گردآورى الامینى، بغداد، [بىنا]، ١٩٦٤م.
- عارف، عارف المفصل فی تاریخ القدس، قدس، ١٩٦١م.
- عاشور، فاید حمادمحمد، جهاد المسلمین فى الحروب الصلیبیة، بیروت، مؤسسة الرسالة، ١٤٠٥ه .
این کتاب با نام جهاد مسلمانان در جنگهاى صلیبى توسط عباس عرب به فارسى برگردان و چاپ شده است (تهران، دفتر فرهنگ اسلامى، ١٣٧٣ش).
- غوانمه، یوسف حسن درویش امارة الکرک الایوبیة، عمان دارالفکر، ١٤٠٢ه .
- دارسات فى تاریخ الاردن و فلستین فى العصر الاسلامى، عمان، دارالفکر، ١٩٨٣م.
- قاسم، قاسم عبده ماهیة الحروب الصلیبیة. - کویت: المجلس الوطنى للثقافة و الفنون و الآداب، ١٤١٠
- گروسه، رنه، تاریخ جنگهاى صلیبى، ترجمه ولىالله شادان، تهران، نشر و پژوهش فرزان روز، ١٣٧٧ش.
- مایر، هانس ابرهارد جنگهاى صلیبى، ترجمه عبالحسین شاهکار، شیراز، انتشرات دانشگاه شیراز، ١٣٧١ش.
- مجهول المؤلف اعمال الفرنجة و حجاج بیتالمقدس، ترجمه حسن حبشى، قاهره، ١٩٥٨م.
- مجهول المؤلف (حدود قرن ٦ه/١٢م) البستان الجامع لجمیع تواریخ اهل الزمان، به اهتمام کلود کاهن، مجلة الدراسات الشرقیة، - مجهول المؤلف (حدود قرن ٦ه/١٢م) البستان الجامع لجمیع تواریخ اهل الزمان، به اهتمام کلود کاهن، مجلة الدراسات الشرقیة، (Bulletin d|etudes orientats) ،ج ٧-٨، پاریس ١٩٣٨م.
- مقریزى، تقىالدین احمدبن على اتعاظ الحنفاء باخبار الائمة الفاطمیین الخلفاء، تحقیق جمالالدین الشیال و محمد حلمى احمد، قاهره: المجلس الاعلى على للشؤون الاسلامیة، ١٩٦٧م.
- السلوک لمعرفة دول الملوک، تحقیق محمد مصطفى زیادة. - قاهره: دارالکتب المصریة، ١٩٣٤-١٩٤٢م.
- المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الآثار مشهور به خطط، بیروت دارصادر، [بىتا].
- ناصرى طاهرى، عبدالله تاریخ جنگهاى صلیبى، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ١٣٦٩
- ناصرى طاهرى، عبدالله علل و آثار جنگهاى صلیبى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ١٣٧٣ش.
- نوار، صلاحالدین محمد، العدوان الصلیبى على العالم الاسلامى (٤٩٠-٥١٥ه/١٠٩٧-١١٢١م)، اسکندریه: دارالدعوة، [بىتا].
ینى، جورجى تاریخ سوریا، بیروت، ١٨٨١م.
- یوسف، ژوزف نسیم العدوان الصلیبى على بلاد الشام، هزیمة لویس التاسع فى الاراضى المقدسه، اسکندریه، ١٩٧١م.
- یوسف، ژوزف نسیم العرب و الروم و اللاتین فى الحروب الصلیبیة الاولى، بیروت، دارالنهضة العربیه، ١٩٨١م.
منابع لاتین:
- Duggan, A, The story of the crusddes, London, ١٩٦٣
- Michaud, JF History des Croisades, paris, ١٩٥٧l
- setton, K.M. A History of the Crusades: Pensylvania, ١٩٥٢-١٩٥٨
یادداشت:
[١] عضو هیات علمى کتابخانه ملى.
پیشگفتار
اختلافات سیاسى بعد از درگذشت پیامبر(ص)، خود موضوع اساسى منازعات فکرى و کلامى در قرون بعدى شد. همچنین آشنایى مسلمانان قرون نخستین با اندیشهها و آیینهاى تازه، سؤالات جدیدى را در اذهان شکل داد، به گونهاى که بخشى از افراد جامعه نسبتبه بعضى از بنیانهاى اسلام شبهه نموده و جز گروهى از مردم که به دور از هر گونه منازعه فکرى و سیاسى، روح معنویت را در خود تقویت کرده و در مسیر بزرگداشت «تصوف» دل خوش کردند، عموم مسلمانان با روى آوردن به دو حوزه فکرى کلام و فقه سیاسى به اختلافات سیاسى دامن زده و آن را تشدید نمودند. اکثریت جامعه اسلامى با الهام از ماجراى «سقیفه» و وجوب «اجتهاد» در مقابل «نص»، هر نوع حاکمیت اجتماعى را تایید کردند. اقلیت جامعه نیز با رد این نظر و در پرتو نصوص دینى و بنوى، اعتقاد به امامت را پذیرفت. از اواسط قرن پنجم که این دیدگاه و نظریهها در قالب کتب و رسائل تدوین و دستبه دستشد و در کنار دو خلافت مدعى در بغداد و قاهره، دو دولت مقتدر سلجوقى و اسماعیلى با «درفش و دینار» و «برهان و برداشت» به ترویج و تحکیم این نظریهها همت گماشتند، بر گسترش بحرانهاى داخلى افزوده شد و حکومتهاى توجیهگر دو نظریه، دغدغه بقاى خویش را بیش از پیش نمایان کردند، به حدى که در هجوم گسترده صلیبىها به سرزمینهاى شرقى جهان اسلام، مروجان نظریه نخست، دولتهاى طرفدار دومین دیدگاه را بیش از صلیبىها دشمن داشتند. از سوى دیگر، اسماعیلیان - اعم از مستعلویان و نزاریان - که شاخصترین بخش گروه دوم بودند، با تکیه بر فلسفه انسانشناسى و جهانشناسى خود، کتاب «اندیشه سیاسى» را حکیمانه به رشته تحریر در آورده و با اثرگذارى جدى بر فکر و اندیشه مردم، جغرافیاى سیاسى - اجتماعى را بر هم زدند. اینان به علت وجود دوره یک صد و پنجاه ساله نخستین که در ادبیات اسماعیلى از آن به «دوره ستر» و در ادبیات استشراق به «دوره کمون» تعبیر شده و آمیختگى واقعیت تاریخى با اسطوره، افسانه و حدس از مشخصات آن است، بیشتر از سایر فرقهها محل مناقشه واقع شدهاند.
ضمن اینکه ابتکار عمل بخشى از جامعه اسماعیلى - نزاریان - در مقابله با مخالفان فکرى و سیاسى خود به وسیله ترور باعثشد تا نگاه خصمانه اکثریت جامعه اسلامى به آنان تقویتشود، به حدى که نقش تاریخى این فرقه در جغرافیاى اسلام، از جمله نقش آنها در جنگهاى صلیبى، به شایستگى دیده نشود.
شرق شناسان نیز این واقعیت تاریخى را کتمان کردند; زیرا خود در طول «جنگهاى صلیبى» با ترور پادشاه صلبى بیتالمقدس و فرزند حاکم صلیبى انطاکیه و... به دست اسماعیلیان، از این حربه آسیب دیدند. ضمن اینکه اساس فعالیتهاى خاورشناسى و اسلامشناسى آنان با عبور از منابع اهل سنتشکل گرفته بود و ارائه تصویر خشن از نزاریان به عنوان جریان ملحد و بىدین و شاخ و برگ دادن به عقاید و خیالپردازى درباره هویت تاریخى آنان، نگرش تاریخى ایشان را بیشتر مغشوش کرد. در این میان، اسماعیلیان مستعلوى یا فاطمیان به عنوان یک نیروى قدرتمند سیاسى در مصر و بخشهایى از شام، بر اساس اندیشه دینى خود با صلیبیون جنگیدند و تا زمان انقراض دولتشان با این دشمنان اصلى مسلمین مصالحه و مسامحه نکردند.
فاطمیان و جنگ صلیب
در اواخر قرن پنجم هجرى با توجه به توسعهطلبى سلجوقیان، سلطه فاطمیان در شام رو به سستى گرایید و جز مناطق محدودى از ساحل مدیترانه در جنوب شام در اختیار آنها نماند. [١] سلجوقیان نیز همانند فاطمیان قصد داشتند حوزه فرمانروایى رقیب را شهر به شهر تسخیر کنند. اتسزبن اوق [٢] که فلسطین و سپس دمشق را تصرف کرده بود، در سال ٤٧٠ه/١٠٧٧م. قصد مصر کرد، اما بدر الجمالى وزیر مقتدر فاطمى او را شکست داد. [٣] پس از مرگ ملکشاه سلجوقى، اکثر مناطق شام تحت نفوذ تتش فرزند البارسلان قرار داشت و او نیز فلسطین را به «ارتق» سپرد. در زمان درگیرى صلیبیان در آسیاى صغیر و شمال شام، فاطمیان از فرصت درگیرى سلجوقیان با صلیبىها استفاده کرده و فلسطین را از بنوارتق باز پس گرفتند. [٤] از این پس که مقارن نفوذ صلیبىها به مناطق مرکزى و جنوبى شام است، نقش اسماعیلیان فاطمى در جنگ صلیب آشکار مىشود.
نخستین اتهام
از اتهامات تاریخى علیه فاطمیان، یکى همکارى افضلبنبدر جمالى وزیر دولت فاطمى با مهاجمان صلیبى علیه سلجوقیان است که توسط تاریخنگاران اهل سنت و مورخان صلیبى بر کتاب تاریخ افزوده شده است. در میان تاریخنگاران سنى مذهب ابن تغرى بردى [٩] و ابن اثیر نام برد. ابن اثیر که دیگران در این برداشت وامدار او هستند، این نظر را با تردید و با عبارت «اللهاعلم» بیان کرده و درباره فاطمیان مىنویسد: «... و ارسلوا الى الفرنجیدعونهم الى الخروج الى الشام لیمکوه و یکونوا بینهم و بین المسلمین، و اللهاعلم». [١٠]
و ویلیان صورى [١٢] بر حضور سفیران مصرى نزد صلیبىها در انطاکیه تاکید دارند و تاریخنگاران معاصر نیز با برداشت از این دو منبع بر وجود پیمان همکارى و دوستى فاطمیان و صلیبىها پاى فشردهاند. رنه گروسه مىگوید: «فاطمیان مصر که نمىتوانستند تصرف فلسطین توسط ترکان را نادیده بگیرند، هنگامى که از نبرد میان فرنگیان با ترکها در انطاکیه آگاه شدند فرصت را براى پس گرفتن استان فلسطین مغتنم شمردند. البته این اقدام خیانتى به اسلام بود، اما در آن زمان مقام وزارت اعظم توسط یک ارمنى مسلمان شده اشغال شده بود که بدبختانه ایمان اسلامى بسیار ملایمى داشت. این وزیر از دین برگشته که متوجه شوق و ذوق صلیبیون براى گرفتن اورشلیم نبود، سفیرى نزد فرنگىها به انطاکیه فرستاد و پیشنهاد کرد براى تقسیم متصرفات ترکها در سوریه و فلسطین پیمانى نظامى منعقد شود; به این ترتیب که انطاکیه و سوریه به فرنگیان و فلسطین و اورشلیم به مصر تعلق گیرد.
صلیبیون از رد این پیشنهاد خوددارى کردند. با آنکه هدف اصلى آنها اورشلیم بود، از سفیر پذیرایى شایانى شد و دولت مصر را به شدت براى این کار تشویق کردند. هدف اصلى آنان تقسیم نیروهاى اسلامى بود و تا زمانى که انطاکیه به تصرف درنیامده بود، روحیه ترکها را با یادآورى حمله مصریان به فلسطین تضعیف مىکردند. سرفرمانده صلیبیون، بسیار مؤدبانه، سیصد سر بریده ترکهایى را که در نزدیکى دریاچه انطاکیه کشته بودند به سفیر مصر تقدیم کرد البته براى استوارى پیمان، هدیه ناقابلى بود. پس از آن، دیگر مصرىها تردید به خود راه نداده و به ترکهاى فلسطین حمله بردند و در ٢٦ اوت ١٩٠٨ اورشلیم را از آنها پس گرفتند». [١٣]
رانسیمان نیز در اینباره مىنویسد: «آنگاه که صلیبیان هنوز در قسطنطنیه بودند، آلکسیوس به ایشان سفارش کرده بود که سعى نمایند به نحوى با دولت فاطمى مصر کنار آیند. فاطمیان از دشمنان آشتىناپذیر ترکان بودند و با رعایاى مسیحى هم کیش خود مدارا مىکردند و گذشته از آن همواره آماده بودند تا با سلاطین عیسوى با راه سازش روند. از قرار معلوم صلیبیان این اندرز امپراطور را به گوش نگرفتند، اما در اوایل فصل بهار سفیرانى از طرف الافضل، صدراعظم مقتدر خلیفه خردسال وقت المستعلى، به لشکرگاه صلیبیان در برابر انطاکیه وارد شدند. به نظر مىرسد که الافضل پیشنهادى مبنى بر تقسیم امپراطورى سلجوقیان کرده بود، بدین نحو که صلیبیان مىبایستشمال شام را برداشته و فاطمیان فلسطین را از آن خود مىکردند. جاى تردید نیست که الافضل صلیبیان را مگر سربازان مزدور امپراطور نمىپنداشت و با در نظر گرفتن اوضاع و احوال روز و احتمال حمله قریبالوقوع ترکان، مطمئن بود پیشنهادش را به جان و دل خواهند پذیرفت. سران باخترى، سفیران دربار مصر را دوستانه پذیرفتند، اما خویشتن را پاىبند میثاقى معین نساختند. مصریان چند هفتهاى در لشکرگاه صلیبیان به سر بردند، سپس به همراه هیات کوچکى از نمایندگان فرانکها، با پیشکشىهاى بسیار که عمدهاش غنائم پیروزى ششم مارس بود، راه بازگشتبه میهن خود را در پیش گرفتند». [١٤]
«هامیلتون گیپ» نیز که به ارسال سفیر از سوى فاطمیان نزد صلیبىها اشاره کرده، تاکید مىکند که اهل صلیب پاسخ سفیر فاطمى را با اصرار به حمله به بیتالمقدس دادند. [١٥] منابع غربى از سفارت دوم افضلبن بدر جمالى به صلیبىها در تاریخ ٢٠ جمادىالاول ٤٩٢/١٠ آوریل ١٠٩٩. در منطقه عرقه [١٦] سخن گفتهاند، [١٧] در صورتى که اولا: هیچ یک از متون اسلامى در مورد این سفارت سخنى نگفتهاند، و ثانیا: در میان منابع صلیبى، «فوچه دچارتر» تاریخنگار همراه و معاصر جنگ اول صلیبى در کتاب خود به هیچ یک از این دو سفارت اشاره نکرده است. آنچه مسلم است این است که افضل بن بدر جمالى وزیر فاطمیان پس از آنکه پى به انگیزه حقیقى صلیبىها برد، در مقابل آنها ایستاد و در صحنههاى متعددى با آنها جنگید. [١٨]
فاطمیان در برابر تهاجم صلیبى
پس از محاصره بیتالمقدس توسط صلیبىها، افتخارالدوله حاکم فاطمى شهر، سیاست دفاعى خود را تقویت کرد و دستور داد به منظور تشدید فشار علیه صلیبىها، آب چاهها و چشمهها جز چشمه «سلوان» [١٩] را سمآلود کنند. به گفته ویلیام صورى، این سیاستبه منزله ایجاد مانع بزرگى در مقابل صلیبىها بود. [٢٠] حاکم بیتالمقدس نیز مسیحیان ساکن شهر را اخراج کرد. [٢١]
محاصره صلیبىها و مقاومت مسلمانان در درون شهر تشدید مىشد. در این هنگام تعداد کشتىهاى جنگى «ژنوایى» به فرماندهى دو برادر ماجراجو «ویلیام امبریاچو» [٢٢] و «پریموس امبریاچو» [٢٣] به بندر «یافا» [٢٤] رسید و آنجا را اشغال کرد. [٢٥] در مقابل این تهاجم و در تاریخ شعبان ٤٩٢/١٠٩٩م. افضلبنبدر جمالى با سپاهى بزرگ از مصر بیرون آمد تا محاصره قدس را بشکند. [٢٦] ابن قلانسى در اینباره مىگوید: «و انتهت الیهم خروج الافضل من مصر فی العساکر الدثرة لجهادهم». [٢٧]
پس از چندین روز محاصره و تبادل آتش، بیتالمقدس در ٢٢ شعبان ٤٩٢/١٥ ژوئیه ١٠٩٩. سقوط کرد. [٢٨] اقرار تاریخنگاران صلیبى معاصر جنگها [٢٩] بر کشتار بىرحمانه ساکنان این شهر، نظر رانسیمان تاریخ پژوه معاصر غربى را تایید مىنماید:
«صلیبیان که بعد از آن همه بدبختى و رنج، مستى این پیروزى عظیم عقلشان را زایل کرده بود بىمحابا به خیابانها و کوى و برزن و مساجد و خانهها ریخته، هر که را دیدند، از زن و مرد و کودک، بىدریغ به قتل رساندند. سرتاسر بعدازظهر و شب آن روز کشتار مردم ادامه داشت و پرچم تانکرد مهر امان پناهندگان مسجدالاقصى نشد. بامدادان روز بعد، گروهى از سربازان به قهر به مسجد درآمده، تیغ در پناهندگان نهادند». [٣٠]
فاطمیان پس از سقوط بیتالمقدس
افضلبنبدر جمالى که با سپاهى مجهز روانه فلسطین شده بود در عسقلان خیمه زد. [٣١] سپاه صلیبى در سه گروه متشکل و مستقل به فرماندهى گودفروا، روبرت نورمندى و ریمون سنژیلى در «سهل مجدل» [٣٢] اردو زد و در نوزدهم رمضان ٤٩٢/ دوازدهم اگوست ١٠٩٩. به سپاه فاطمى حمله برد [٣٣] و آن را شکست داد. [٣٤]
تاریخنگاران قدیم و جدید علتشکست فاطمیان در این جنگ را ناهمگونى ارتش آنها مىدانند. [٣٥] با این تجربه، طبیعى بود که افضل جمالى براى سازمان جدید نیروى جنگى خود برنامهریزى کند. او تصمیم گرفتسپاه جدیدى به نام «حجریه» که بنا به نظر ابنخلکان تا حدود زیادى شبیه دو سپاه صلیبى «شهسواران پرستشگاه» و «مهماننوازان» بود [٣٦] تاسیس کند و پس از آن، نظامیان سازمان یافته دیگرى به نام «ترابى» و «افضلیه» تشکیل دهد. صلیبىهاى پیروز بعد از نبرد اخیر، دشتهاى منطقه وسطاى فلسطین یا «الجلیل» به مرکزیت «طبریه» [٣٧] را اشغال و امیرنشین جدیدالجلیل [٣٨] را تابع دولت صلیبى بیتالمقدس تاسیس کردند.
گودفروا بندر «ارسوف» [٣٩] در شمال یافا را در ذىالحجة ٤٩٢/اکتبر ١٠٩٩. اشغال کرد.
بندر سوقالجیشى «یافا» که به منزله دریچه دریاى مدیترانه محسوب مىشد [٤٠] براى صلیبىها اهمیتخاصى داشت. اشغال این بندر و تقویت پایگاههاى دفاعى آن را از سوى صلیبىها به کمک نیروى دریایى جمهورىهاى سهگانه ژنوا، پیزا و نیز [٤١] و پس از آن، در اوت ١١٠٠. [٤٣] و قیساریه در ٤٩٤ه/١١٠١م. که با قتلعام ساکنان مسلمان توسط صلیبىها از اختیار فاطمیان خارج شد، زمینه تقویت دولت صلیبى در شام را فراهم کرد. پس از این مرحله و در نخستین روز رمضان ٤٩٤/اول ژوئیه ١١٠١. سپاه دو سپاه در محدوده عسقلان و در نزدیکى دهکده «یبنه» [٤٥] به نبرد ایستادند. تاریخ پژوه مسلمان و معاصر نبرد عسقلان را که به جنگ اول رمله مشهور است، چنین توصیف مىکند: «فرماندهان فاطمى پس از تجمع این نیروها، بلافاصله جنگ با دشمن را شروع نکردند، بلکه مدتى طولانى بدون انجام هیچ اقدامى در عسقلان باقى ماندند. البته این وقتگذرانىها شاید به این دلیل بود که آنها در انتظار وصول کمکهاى تازه یا کسب اطلاعات از موقعیت دشمن بودند، یا شاید هم واقعا از جنگیدن با صلیبیان مىترسیدند. اما به هر حال، صلیبیان از این وقعیتسوء استفاده کردند و بدوئن اول، شاه بیتالمقدس، در این فرصتخود را از هر جهت آماده کرد و به جمعآورى نیرو پرداخت و برنامهاى حساب شده براى مقابله با فاطمیان طراحى کرد، به خصوص که فهمیده بود هدف فاطمیان تصرف «قدس» است.... دو لشکر در صبح روز ٧/٩/١١٠١م/٤٩٤ه ، در دشتى واقع در جنوب غربى شهر رمله رو در روى یکدیگر قرار گرفتند; پس فرنگان به مسلمانان حمله کردند و آنان را شکست دادند.» [٤٦]
پس از آنکه «المستعلى بالله» خلیفه فاطمى مصر در هفدهم صفر ٤٩٥/١١٠١م. درگذشت و فرزند خردسال او «الآمر باحکام الله» جانشین پدر شد، [٤٧] افضل به عنوان حاکم مطلق، سپاهى دیگر به فرماندهى پسرش «شرفالمعالى» به فلسطین فرستاد. [٤٨] دو نیروى فاطمى و صلیبى در نزدیکى رمله در برابر هم صف کشیدند: «پس فرنگان شکستخورد و تعداد زیادى از آنان کشته شدند و کسانى از آنها که زنده ماندند اسیر گشتند». [٤٩]
سقوط بندر «عکا» در سال ٤٩٧ه/١١٠٤م. به دستبالدوین که با کمک نیروى دریایى ژنوا صورت گرفت، [٥٠] افضل را وادار کرد تا یکى دیگر از حملات گسترده خود علیه صلیبىها را که آخرین حمله بزرگ او بود سازمان دهد. او به رغم اختلافات ریشهدار عقیدتى با دولتها و حکام سنى مذهب شام، از آنها کمک خواست. پیش از این و در سال ٤٩٥ه/١١٠١م دقاقبن تتش سلجوقى صاحب دمشق از یارى او خوددارى کرد، [٥١] اما در این مرحله «طغتکین» اتابک دمشق با او همراهى نمود. [٥٢]
ابن قلانسى این نبرد را که به نام «جنگ سوم رمله» معروف است اینگونه تصویر مىکند: «و التقى الفریقان فى رابع عشر ذىالحجة من السنة، فیما بین یافا و عسقلان، فاستظهر الفرنج على المسلمین و قتلوا و الى عسقلان و اسروا بعض المقدمین و انهزم عسکر مصر الى عسقلان و عسکر دمشق الى بصرى، و قیل ان الذین قتلوا من المسلمین بازاء الدین قتلوا من المشرکین». [٥٣]
در این نبرد، امیران فاطمى عکا و ارسوف اسیر شدند [٥٤] و بدین ترتیب با اشغال بنادر و شهرهاى ساحلى شام توسط صلیبىها و خصوصا بندر مهمى چون عکا، بازرگانى دولتهاى اسلامى هم آسیب دید. به گفته رنه گروسه: «اشغال سواحل فلسطین توسط فرنگىها باعث آشفتگى روابط بازرگانى کشورهاى اسلامى شد. کاروانهایى که میان قاهره و دمشق یا بغداد رفت و آمد مىکردند ناچار شدند از میان بیابانهاى بىآب و علف ایدومه و جنوب بحرالمیت عبور کنند و سپس به سوى شرق رود اردن در ماوراى اردن بروند. به روایت وقایعنویسان آن زمان، یکى از این کاروانها که از مصر آمده بود، در تاریکى و سکوت شب در نزدیکى رود اردن توقف کرد. شاه بدوئن که به وسیله مراقبان خود آگاه شده بود، نیمه شب با شصتسوار به کنار رودخانه رسید و کاروان را توقیف کرد». [٥٥]
دکتر صالح نوار محقق معاصر مصرى شکستسپاه فاطمى در مقابل صلیبىها را اینچنین تحلیل مىکند که. اولا: افضلبن بدر جمالى به عنوان فرمانده کل جنگ، پس از درگذشت مخدومش المستعلى و جانشینى فرزند خردسال او الآمر باحکامالله و با توجه به نقش مهمى که در هدایت دولت فاطمى داشت و براى حفظ کیان سیاسى خود، ناگزیر بود از همراهى سپاه در فلسطین خوددارى کرده و در قاهره بماند. طبعا عدم حضور او در صحنه کارزار ضایعهاى بزرگ تلقى مىشد. خصوصا در نبرد دوم و سوم رمله که فرماندهى با فرزندان او «شرف المعالى» و «سناءالملک» بود علاقهمندى آن دو به بقا و ادامه حیات و تاثیرپذیرى نظامیان از آن دو باعثشد تا سپاه فاطمى نتواند مقاومت چندانى نماید. ثانیا: عدم انسجام سپاه فاطمى و تنوع جنسیت آن مانند عرب، بربر، ارمن، حبش و ترک که بیشتر شبیه یک نیروى جنگنده مزدور بود تا یک ارتش مقتدر منسجم، عامل دیگرى در ضعف نظامى فاطمیان بود و همانطور که ابن فرات در کتاب «تاریخ الدول و الملوک» آورده، علتشکست افضل سپاهیان او بودند. ثالثا: نیروى دریایى فاطمیان که از دوران «المعزلدینالله» تا عصر «المستنصربالله» قوىترین ناوگان دریایى مدیترانه را داشت، پس از شروع جنگهاى صلیبى که مقارن با دوره جانشینان المستنصربالله و دوره ضعف فاطمیان بود، رو به ضعف و سستى نهاده بود. رابعا: انگیزه قوى و یکپارچه صلیبىها در حفظ مرکزیتبیتالمقدس به عنوان پایگاه دینى آنها در شرق، از یک سوى، و کمکهاى پىدرپى ناوگان دریایى جمهورىهاى سهگانه ایتالیا ژنوا، پیزا و ونیز از سوى دیگر بنیه نظامى صلیبىها را تقویت مىکرد. [٥٦]
ادامه نبرد
حضور فاطمیان و هواداران آنها در منطقه وسیعى از شمال حیفا در فلسطین تا بندر لاذقیه، [٥٧] بلدوین پادشاه صلیبى بیتالمقدس را بر آن داشت تا به تقویتبنیه دفاعى ممالک خود بیاندیشد و این امر، به گفته رانسیمان، مستلزم تجاوز به قلمروهاى دیگران بود. [٥٨] طرابلس [٥٩] که تحتسلطه مشروطه سلسله شیعى بنوعمار بود یکى از مهمترین و حساسترین پایگاههاى دریایى فاطمیان محسوب مىشد و صلیبىها پس از اشغال انطاکیه و رها، در آروزى دستیابى به آن بودند. ریمون سن ژیلى (صنجیلى) [٦٠] امیر انطاکیه پس از آنکه طرطوس، [٦١] بندر دیگرى از ساحل مدیترانه، را در ٤٩٥ه/١١٠٢م. اشغال کرد، بر اشغال طرابلس اصرار نمود. او توانست پس از جنگ و گریزهاى چند ساله و با ساخت قلعهاى [٦٢] در نزدیکى شهر طرابلس، زمینه سقوط این شهر را فراهم کند. اگر چه او در ٤ جمادىالثانى ٤٩٨/٢٨ فوریه ١١٠٥. مرد، اما جانشینش ویلیام ژردان [٦٣] (ویلیام سرداگنى) محاصره شهر را با کمک حاکم بیزانسى قبرس [٦٤] کامل نمود. مردم طرابلس از افضلبن بدر یارى خواستند [٦٥] و ارتش فاطمى به قصد دفاع از آنها روانه طرابلس شد، اما صلیبىها با کمک ناوگان قدرتند دریایى ژنوا که حدود شش سال قبل و به فرماندهى دو برادر ماجراجوى دریایى [٦٦] در بندر لاذقیه لنگر گرفته بود، قبل از آنکه نیروى کمکى مصر به سواحل طرابلس برسد شهر را اشغال امیرنشین صلیبى طرابلس به دست کنت تولوز [٦٩] تاسیس شد. یکى دیگر از بنادر مهم که صلیبىها را به اشغال آن تحریک مىکرد بیروت بود. صلیبىها در مسیر حرکتبه بیتالمقدس در سال ٤٩٢ه/١٠٩٩م. قصد اشغال بیروت را داشتند، اما والى شهر با ارسال هدایا و اموال بسیار مانع تعرض آنها شد. [٧٠] در سال ٤٩٥ه/١١٠٢م. نیز بالدوین به رغم محاصره طولانى شهر نتوانست آن را اشغال کند، [٧١] ولى در سال ٥٠٣ه/١١١٠م با کمک ژوسلین صاحب «تل باشر» [٧٢] حصار سختى براى بیروت فراهم کرد.
هر چند وزیر دولت فاطمى، افضلبنبدر جمالى، نیروى دریایى قدرتمندى براى مقابله با صلیبىها فرستاد و این نیرو مقاومتى سرسخت و مورد ستایش تاریخنگاران صلیبى [٧٣] از خود نشان داد، اما بالدوین با کمک سپاه دریایى ژنوا و پیزا و همچنین نیروهاى مسیحى ساکن منطقه، از جمله مارونىها، توانستبه هدف خود دستیافته و با کشتن فرمانده نیروى دریایى مصریان و قتلعام سایر افراد، بیروت را در سال ٥٠٣ه/١١١١م. اشغال کند. [٧٤] بندر صیدا نیز سرنوشت مشابهى داشت; در سال ٥٠١ه/١١٠٧م. بالدوین با کمک کشتىهاى جنگى ژنوایى صیدا را محاصره کرد [٧٥] و ارتش مصر چنان شکستى بر سپاهیان آن تحمیل کرد که بنا به گزارش ابن فرات، در قاهره مرکز خلافت فاطمى از خوشحالى و سرور جشنى بزرگ برپا شد. [٧٦]
صلیبىها در اوایل سال ٥٠٤ه/١١١١م. با کمک ناوگان قوى «ونیز» به فرماندهى دوک ونیز [٧٧] حصار صیدا را تنگتر کرده و به رغم مقاومت نیروهاى فاطمى، این بندر نیز پس از چهل و هفت روز در نوزدهم جمادىالاول ٥٠٤/١٩ اکتبر ١١١٤. سقوط کرد. [٧٨] اینک تمامى بنادر سواحل شام و فلسطین به جز عسقلان [٧٩] و صور [٨٠] در اختیار صلیبىها بود; بنابراین، خطرى جدى از یک سو دمشق و از سوى دیگر قاهره پایتخت فاطمیان را تهدید مىکرد. صور یک پایگاه استراتژیک دریایى براى فاطمیان به حساب مىآمد و پس از اشغال بیتالمقدس و سایر نواحى جنوبى شام، به عنوان یک خطر جدى براى صلیبىها تلقى مىشد. تاریخنگار صلیبى معاصر و همراه جنگ اول صلیبى، صور را پایگاه بزرگ دریایى فاطمیان و دردسر بزرگ فرنگىها دانسته است; [٨١] زیرا موقعیت جغرافیایى این بندر بر اهمیتسیاسى و نظامى آن مىافزود.
«آناکومنن» [٨٢] در کتاب خود «آلکسیاد» که ترجمه احوال امپراتور بیزانس الکسیوس و یکى از منابع مسیحیتشرقى درباره جنگ صلیب است، اینگونه نظر مىدهد: موقعیت طبیعى بندر صور باعثشد تا این شهر سالها در برابر صلیبىها مقاومت کند. [٨٣] ویلیام صورى نیز در مورد زادگاه خود بر زیبایى و منحصر به فرد بودن طبیعتش تاکید دارد [٨٤] و وجه تمایز صور را دژبندى و استحکامات دفاعى آن دانسته [٨٥] و مىنویسد: «و کانت مدینة صور بالنسبته لامیر مصر هى المدینة الانفس و الاکثر انسجاما بسبب میزاتها الکثیرة و دفاعاتها القویة». [٨٦]
در سال ٥٠٠ه/١١٠٦م. امیر صلیبى به صور حمله کرد، اما موفق به فتح آن نشد. [٨٧] و پس از آن و همانند روش «سن ژیل» که براى غلبه بر طرابلس در نزدیکى آن قلعهاى ساخته بود، از نیز دژ تبنین [٨٨] را بنا کرد. در پى آن، بالدوین پادشاه بیتالمقدس نیز در سال ٥٠١ه/١١٠٨م. قلعهاى دیگر مشرف بر صور به نام «تل المعشوقه» ساخت. [٨٩] افضل در سال ٥٠٢ه/١١٠٩م. ناوگان بزرگى براى نجات شهر فرستاد که به گفته ابن قلانسى: «و لم یکن خرج للمصریین فیما تقدم مثله کثرة رجال و مراکب و عدد و غلال». [٩٠]
سه سال پس از این واقعه و بعد از اشغال بندر صیدا، صلیبىها با کمک ناوگان دریایى بیزانس صور را محاصره کردند. والى فاطمى شهر «عزالملک انوشتکین» [٩١] از قاهره یارى خواست، اما افضل به علت وباى شدیدى که در مصر رواج یافته بود [٩٢] نتوانستخواسته او را اجابت نماید; زیرا غالبا در طول تاریخ مصر هرگاه قحطى، وبا، خشکسالى و بحرانهاى طبیعى دیگر - که کم هم نبوده - رخ مىداد، تحرکات سیاسى و نظامى مختل مىشد.
با همراهى طغتکین اتابک دمشق، والى فاطمى صور توانست دشمن صلیبى را از شهر دور کند و با انعقاد پیمان دوستى دو ولتشیعى و سنى قاهره و دمشق که ناسازگارى آنها در آغاز جنگ صلیب سلطه صلیبىها را هموار کرده بود، بندر حساس و استراتژیک صور بیش از یک دهه دیگر در دست مسلمین باقى ماند، هر چند صلیبىها در سال ٥١٨ه/١١٢٤م. و در عصر وزارت مامون بطائحى جانشین افضل توانستند آن را بدون درگیرى اشغال کنند. [٩٣]
آخرین پایگاه فاطمیان در شام
عسقلان یا عروس شام [٩٤] در جنوب بیتالمقدس، از زمان اشغال قدس شریف توسط صلیبىها تهدیدى جدى علیه دولت صلیبى بیتالمقدس بود. پس از مرگ «گودفروا» و جانشینى بالدوین، صلیبىها توجه خود را به این بندر معطوف کردند. فاطمیان نیز به عروس شام اهتمامى خاص داشتند و به گفته «دوگان»، افضل و جانشینانش عسقلان را مرکز نظامى خود در شمال مىدانستند. [٩٥] مقریزى معتقد است از نظر فاطمیان، عسقلان برتر از دمشق بود [٩٦] و پس از آنکه شهرهاى مهم ساحل مدیترانه یکى پس از دیگرى به اشغال صلیبىها درآمد، تقویتبنیه نظامى آن بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت. صلیبىها از سال ٥٠٤ه/١١١١م. تصمیم به اشغال عسقلان گرفتند. در این زمان حکومتشهر به دستشمسالخلافه نامى بود. [٩٧] این حاکم از آنجا که به تجارت راغبتر بود تا جنگ، [٩٨] بیشتر به آرامش شهر فکر مىکرد، لذا به دور از چشم وزیر و خلیفه فاطمى با صلیبىها وارد مذاکره شد. [٩٩]
تدبیر افضل بن بدر جمالى [١٠٠] مانع سقوط عسقلان و خارج شدن آن از حیطه نفوذ دولت قاهره گردید. افضل به منظور انتقام از صلیبىها یک بار در سال ٥٠٦ه/١١١٣م. و به هنگامى که بالدوین با «مودود» اتابک موصل درگیر بود، از پایگاه عسقلان به بیتالمقدس حمله کرد ولى ناکام ماند، و بار دیگر در ربیعالاول ٥٠٩/آگوست ١١١٥. زمانى که پادشاه صلیبى در شمال شام با سلجوقیان مىجنگید، از عسقلان به یافا لشکر کشید; در این حمله نیز اگر چه به صلیبىها خساراتى وارد شد، اما فاطمیان مجبور شدند به عسقلان باز گردند. [١٠١] بالدوین همان سیاست قلعه سازى و تحکیم مواضع دفاعى و نظامى را دنبال کرد. در سال ٥٠٩ه/١١١٥م. قلعه «حصن الشوبک» [١٠٢] را در نزدیکى عسقلان ساخت تا راه تجارى و نظامى دمشق - مصر را تهدید کند. [١٠٣] در این سالها که مصادف با دهههاى آخر حکومت فاطمیان بود و بعد از قتل افضلبن بدر جمالى که قدرت فائقهاش او را به شاهنشاه ملقب کرده بود، وزیران فاطمى قدرت گذشته را نداشتند و همین امر باعثشد تا آخرین پایگاه فاطمیان در شام یعنى عسقلان در سال ٥٤٨ه/١١٥٣م سقوط کند. [١٠٤]
اگر چه رنه گروسه معتقد استبا پیروزى صلیبىها بر عسقلان، برنامه جنگهاى صلیبى تکمیل شد، اما باید گفت در نگاه صلیبىها هنوز امنیتبیتالمقدس از ناحیه مصر تهدید مىشد و به همین جهت مدت کمى پس از اشغال عسقلان، حمله به مصر را آغاز کردند. در فاصله سقوط عسقلان و حمله صلیبىها به مصر، طلائعبن رزیک وزیر فاطمى به چند اقدام نظامى علیه صلیبىها دست زد; از جمله در سال ٥٥٣ه/١١٥٨م در «غزه» و «الخلیل» به صلیبىها شبیخون زد. [١٠٥] به علتحملات پىدرپى او به صلیبىها، مقریزى به او لقب «ابوالغارات» داده است. [١٠٦] او معتقد بود غلبه بر صلیبىها جز با اتحاد دمشق و قاهره مقدور نیست; به همین علت در این زمینه با نورالدین زنکى مکاتباتى انجام داد. [١٠٧] این وزیر با کفایت فاطمى که شاعرى چیرهدست نیز بود، با اشعارش نورالدین زنکى و سایر امراى شام را به نبرد با صلیبىها تحریک کرد و حتى نورالدین سنى مذهب را به خاطر پیروزىهایش ستود [١٠٨] و این نشان مىدهد که نگاه دولتمردان فاطمى به جنگ صلیب بیشتر نگاهى عقیدتى بوده است تا سیاسى.
آنچه در تاریخ جنگ صلیب قابل تامل است این است که بزرگان شیعى مذهب شام، مصر و عراق به رغم خصومت و درگیرى دیرینه میان شیعه و سنى، در برخورد با صلیبىها مصالح کلى مسلمین را ترجیح مىدادند. این امر در موضعگیرى ابنمنیر طرابلسى در اشعارش کاملا هویدا مىباشد. [١٠٩] ابن منیر حتى زمانى که معینالدین انر [١١٠] حکمران دمشق در مصاف با نورالدین از صلیبىها کمک مىطلبد، او را تقبیح کرده و از نورالدین متعصب ضد شیعه مىخواهد با او جنگ نماید. [١١١] همچنین محمدبن اسعدبنعلى حلبى جوانى که از علویان نسابه و از نسل امام سجاد است، [١١٢] صلاحالدین ایوبى را به علت پیروزى و فتح بیتالمقدس ستایش مىکند و قصیدهاى بلند در وصف قدس و صلاحالدین مىسراید. [١١٣]
اسماعیلیان مصر (فاطمیان) در معرض تهاجم
با آزاد سازى رها یا ادسا به عنوان امیرنشین صلیبى توسط عمادالدین زنکى - اتابک موصل - در سال ٥٣٩ه/١١٤٤م. و ادامه یافتن جهاد ضد صلیبى از سوى فرزندش نورالدین، توجه صلیبىها به سمت جنوب معطوف شد. از سوى دیگر، نورالدین براى آزاد سازى سایر شهرهاى اشغال شده، به ضرورت یکپارچگى جغرافیایى شام از دمشق تا حلب فکر مىکرد. در بخش دیگر جغرافیاى اسلامى یعنى مصر هم طلائع بن رزیک وزیر ضد صلیبى فاطمیان تنها راه رهایى از خطر صلیبىها را اتحاد دمشق و قاهره مىدانست و با این دیدگاه، مکاتبات خود را با نورالدین زنکى آغاز کرد، [١١٤] هر چند نورالدین نپذیرفت.
طلائع بن رزیک در سال ٥٥٢ه/١١٥٧م. با دو مرحله لشکرکشى به اردن و تحمیل ضربات سنگین بر صلیبىها، به قاهره بازگشت. [١١٥] حملات دوباره او در سال بعد، صلیبىها را به تقاضاى آتشبس واداشت. [١١٦] «شاوربن مجیر سعدى» که دشمن خاندان ابن زریک بود، وزارت مصر را عهدهدار شد و از آنجا که «امر مصر فی وزارته فی ادبار»، [١١٧] «ضرغامبن عامر لخمى» رقیب او قدرت را به دست گرفت و شاور مجبور شد از نورالدین کمک بخواهد. [١١٨] در همین ایام، آمورى کنتیافا و عسقلان به عنوان جانشین بالدوین سوم پادشاه بیتالمقدس شد و چون بیش از دیگر پادشاهان صلیبى اهمیتبازرگانى مصر را مىدانست، [١١٩] در شوال ٥٥٨/سپتامبر ١١٦٣. به آن سرزمین حمله کرد، اما مقاومت ضرغام باعثشد که او بدون دستیابى به نتیجه، باز گردد. [١٢٠]
اگرچه پادشاه صلیبى در این تهاجم از فاطمیان شکستخورد، اما به نکات مهمى از جمله ضعف دولت اسماعیلى مصر به علت نزاع و خصومت وزیران، ضعف روحیه نظامىگرى بین سپاهیان، ثروت طبیعى مصر و امکان جذب مسیحیان قبطى در آن سرزمین پى برد، که همه آنها از عوامل تحریک کننده آمورى براى حمله مجدد به مصر بود. شاور به نورالدین قول داده بود که در صورت پشتیبانى از او، اولا: ثلثخراج مصر را به اتابک زنکى بدهد; ثانیا: حقوق سپاهیان نورالدین را پرداخت کند; ثانیا: سیادت و سرورى نورالدین بر مصر را بپذیرد. [١٢١] نورالدین زنکى که سلطه بر مصر را ضرورى مىدانست، سپاهى را به فرماندهى «اسدالدین شیرکوه» [١٢٢] به مصر فرستاد و با قتل ضرغام، مصر را در اختیار رقیبش شاور قرار داد. [١٢٣] شاور از همان ابتدا پیمان خود با نورالدین و شیرکوه را نقض کرده و از دادن خراج به دولت زنکى خوددارى نمود [١٢٤] و با صلیبىها وارد مذاکره شد. [١٢٥] وى به صلیبىها اطمینان داد که در صورت اعزام نیرو به مصر، علاوه بر پرداختبیست و هفت هزار دینار، علوفه اسبهاى شهسواران مهماننواز را تامین خواهد کرد. [١٢٦] مقریزى معتقد است نورالدین محمود زنکى از آغاز نسبتبه پیماندارى «شاور» تردید داشت. [١٢٧] صلیبىها که وحدت مصر و شام را براى خود خطرناک مىدانستند، و به گفته ابن واصل «انهم قد خافوا خوفا شدیدا اذا ما تحقق ذلک و ایقنوا بالهلاک، و ان بلادهم تستاصل»، [١٢٨] تقاضاى شاور را پذیرفتند و سپاه شیرکوه را که در «بلبیس» [١٢٩] اردو زده بود محاصره کردند. این محاصره با ترک مصر از سوى دو سپاه صلیبى و شیرکوه بدون درگیرى پایان یافت. [١٣٠]
رانسیمان با استناد به اقوال «ویلیام صورى»، «ابن اثیر» و «ابوشامه» در اینباره چنین گفته است: «دو سپاه مسلمان و مسیحى در دو مسیر جداگانه موازى از شبه جزیره سینا گذشته و مصر را به شاور واگذار نمودند. شیرکوه آخرین فرد از سپاه خود بود که از مصر پا بیرون نهاد. آنگاه که به قصد بدرود نزد فرنگان آمده بود یکى از تازهواردان باخترى از او پرسید که مگر از امکان خیانتبیمناک نیست و شیرکوه با سرفرازى پاسخ داد که در چنین صورتى سربازانش همه به کینخواهى برخواهند خاست و آن مرد فرنگى در جواب گفتحال درمىیابد که چرا صلیبیان براى او اینهمه قدر و منزلت قائلند.» اما اتابک زنکى و فرمانده نظامى او شیرکوه نمىتوانست دل از مصر ببرد. موقعیت استراتژیکى مصر، حاصلخیزى آن سرزمین و نگاه تعصبآمیز به شیعیان فاطمى، به علاوه ضرورت یکپارچگى جغرافیاى نیل تا فرات و لزوم گوشمالى شاور که به او خیانت کرده بود، ذهن نورالدین را مشغول نموده بود; بنابراین، طبیعى بود که وى به مصر لشکرکشى کند. [١٣١] در حمله او در سال ٥٦٣ه/١١٦٧م. شاور مجددا از آمورى کمک خواست. پادشاه صلیبى بیتالمقدس همه نجبا را فرا خواند و به آنها گفت: «اگر نورالدین که بر همه سوریه اسلامى فرمانروایى مىکند مصر را تصرف کند، همه سرزمینهاى فرنگى از دو سو در محاصره قرار خواهند گرفت و به زودى سوریه فرنگى سقوط خواهد کرد; پس باید هر چه زودتر به کمک شاور شتافت و مصر را نجات داد». [١٣٢]
سپاه آمورى به سوى مصر حرکت کرد و در قاهره و در کرانه شرقى رودخانه نیل از جانب شاور مورد استقبال قرار گرفت. [١٣٣] پیشنهاد شاور به صلیبىها پرداخت چهارصدهزار دینار در دو قسط بود، مشروط بر آنکه وى زودتر از سپاه زنکى مصر را ترک نکند. [١٣٤] آمورى براى اطمینان خاطر از این پیمان، «هوگ» صاحب قیساریه را به همراه فرمانده سوران معبد به نزد العاضد خلیفه خردسال فاطمى فرستاد تا رضایت او را نیز جلب کند. [١٣٥]
رانسیمان با استناد به تاریخنگاران پیش و معاصر جنگها [١٣٦] وقایع این نبرد را شرح داده است. [١٣٧]
شیرکوه نیز تن به مصالحه و آتشبس داد. تاریخنگاران مسلمان و مسیحى معاصر جنگها مفاد آتشبس را با دو برداشت ارائه دادهاند; ابن اثیر به عنوان نماینده تاریخنگارى مدرسه اسلامى نوشته است: در این معاهده شیرکوه باید پنجاههزار دینار به علاوه مناطق اشغالى را بگیرد و صلیبىها بدون هیچ عایدى به شام بازگردند. [١٣٨] ویلیام صورى تاریخنگار مدرسه صلیبى بر بقاى اسکندریه در دست آمورى، مبادله اسیران جنگى و ترک مصر توسط سپاه شیرکوه تاکید دارد. [١٣٩]
به نظر مىرسد آنکه بر اصل صلحنامه تاکید مىکند ابوشامه است. او معتقد استخروج دو سپاه زنکى و صلیبى از مصر، مبادله اسیران و عدم تعقیب آن دسته از مردم اسکندریه که صلاحالدین و عمویش را کمک کردند از سوى شاور، از مفاد اصلى صلحنامه است. [١٤٠] البته صلیبىها به هنگام ترک مصر و بنا به تقاضاى شاور، شحنگى و نگهبانى دروازههاى قاهره را در دست نیروهاى خود نگه داشتند. [١٤١] به این ترتیب، پایتخت فاطمیان تحتالحمایه صلیبىها درآمد.
آمورى بعد از بازگشتبه بیتالمقدس تصمیم گرفت ابتدا همراهى دولت همکیش خود بیزانس را جلب نموده و سپس به مصر لشکرکشى کند. ازدواج سیاسى او با «مارى کومنن» - برادرزاده امپراتور بیزانس [١٤٢] - زمینهساز این وحدت شد. [١٤٣] اما به نظر مىرسید امپراتور بیزانس در ازاى مشارکت در جنگ علیه فاطمیان مصر، علاوه بر غنائم، حاکمیتبعضى از مناطق را مطالبه کرده است. [١٤٤] آمورى که این زیادهروى امپراتور را توقع نداشت، ویلیام صورى تاریخنگار دربار خود را به بیزانس فرستاد تا پیمانى منطقى ببندد. [١٤٥] در همین زمان که نماینده آمورى در بیزانس بود، پادشاه صلیبى با اصرار شوالیهها به مصر حمله نمود و در طلیعه دومین ماه سال ٥٦٤ه/نوامبر ١١٦٨. «بلبیس» و سپس قاهره را محاصره کرد. [١٤٦] صلیبىها بلبیس را که در درست فرزند شاور بود سراسر به خون کشیدند. [١٤٧] زمانى که قاهره در محاصره صلیبىها بود به نگاه خبر رسید که العاضد خلیفه فاطمى که تاکنون تحریکى نشان نداده بود، از نورالدین و شیرکوه کمک خواسته و نامهاى بدین عبارت براى او فرستاده است: «واغوثاه! واغوثا! واغوثا! الحق دین الاسلام! ادرک امة محمد علیه السلام! یا نورالدین! یا نورالدین! یا نورالدین!» [١٤٨]
نورالدین اهمیت مصر را درک مىکرد و معتقد بود اگر دشمن بر سرزمین مصر استیلا یابد بر سایر سرزمینهاى اسلامى نیز مستولى خواهد شد [١٤٩] ; لذا شیرکوه را با سپاهى بزرگ روانه مصر کرد. ورود این سپاه که به گفته مورخان مسلمان به منزله فتح جدید مصر بود [١٥٠] عقبنشینى سپاه صلیبى از مصر را درپى داشت. [١٥١]
با فرمان خلیفه فاطمى، شاور که عامل اصلى حملات دشمنان به مصر بود، کشته شد [١٥٢] و اسدالدین شیرکوه نیز که با لقب «المک المنصور امیرالجیوش» جانشین او شده و لباس وزارت را پوشیده بود پس از دو ماه و اندى مرد [١٥٣] و برادرزادهاش صلاحالدین وزیر فاطمیان شد. [١٥٤] آمورى پس از این مرحله متوجه شد که غلبه بر مصر جز با همراهى دولتبیزانس امکانپذیر نیست. ولتبیزانس هم به مصر چشم طمع داشت و بر این اساس با ارسال نیروى دریایى خود به جنگ موافقت نموده و در اواخر سال ٥٦٣ه/١١٦٩م. ناوگان بزرگى را به فرماندهى کنتوس تفانوس [١٥٥] آماده نمود. سپاه مشترک صلیبى - بیزانس در ابتداى سال ٥٦٥ه/١١٦٩م. دمیاط [١٥٦] را محاصره کرد، [١٥٧] اما پس از پنجاه روز محاصره و با دادن تلفات سنگین دست از محاصره دمیاط برداشته و به فلسطین بازگشت. ابن اثیر را در قالب مثال چنین توصیف مىکند: «خرجت النعامة تطلب قرنین رجعتبلا اذنین». [١٥٨] با پایان جنگ، دمیاط دشمن صلیبى چشم از مصر و قلمرو فاطمیان برداشت و از این پس نقش فاطمیان در جنگ صلیبى خاتمه پذیرفت.
پی نوشت ها:
[١] تقىالدین احمدبن على مقریزى، السلوک لمعرفة دول الملوک، تحقیق محمدمصطفى زیاده (قاهره، دارالکتب المصریه، ١٩٣٤-١٩٤٢م) ج ١، ص ٣٣
[٢] از فرماندهان ترک در دولت البارسلان و ملکشاه بود.
[٣] A History of the Crusader, Pensylvania Press, ١٩٦٢, p[١٧٢]
[٤] وفا جونى، دمشق و المملکة اللاتینیه فى القدس (بیروت، دارالفکر، ١٤١٧ه) ص ٤٧-٥١ و دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج ١، ص ٥٦٦
[٥] على بن ظافر ازدى (٥٦٧-٦٢٣ه) صاحب کتاب اخبار الدول المنقطعة.
[٦] شهابالدین احمد نویرى (٦٧٧-٧٣٣ه) صاحب کتاب نهایة الارب فى فنون الادب.
[٧] عبدالرحمنبن خلدون تاریخنگار مشهور مغربى صاحب کتاب العبر و دیوان المبتدا و الخبر.
[٨] جلالالدین سیوطى صاحت کتاب تاریخ الخلفا.
[٩] جمالالدین البوالمحاسن ابن تغرى بردى صاحب کتاب النجوم الزاهرة فى ملوک مصر و القاهره.
[١٠] محمدبن عبدالکریم شیبانى (ابن اثیر جزرى)، الکامل فى التاریخ، تحقیق على شیرى (بیروت، داراحیاء التراث العربى، ١٤٠٨ه) ج ٦، ص ٣٧٧
[١١] ریموند آگیل در کتاب خود به محاصره انطاکیه توسط صلیبىها اشاره کرده و مىگوید: «در حین محاصره سفیران پادشاه مصر در انطاکیه بودند»، ولى از زمینه و علت ورود آنها به انطاکیه سخن نمىگوید.; ریموند آگیل، تاریخ الفرنجة غزاة بیتالمقدس، ترجمه حسن محمد عطیه (اسکندریه، دارالمعرفة الجامعیة، ١٩٩٠م) ص ١٠٥
[١٢] ویلیام صورى، تاریخ الحروب الصلیبیة، ترجمه سهیل زکار (دمشق، دارالفکر، ١٩٩٤م) ج١، ص ٢٩٧-٢٩٨
[١٣] رنه گروسه، تاریخ جنگهاى صلیبى، ترجمه ولىالله شادان (تهران، نشر و پژهش فرزان روز، ١٣٧٧ش) ج ١، ص ٣٠٣
[١٤] استیون رانسیمان، تاریخ جنگهاى صلیبى، ترجمه منوچهر کاشف (چاپ سوم: تهران، شرکت انتشارات على و فرهنگى، ١٣٧١ش) ج ١، ص ٣٠٣
[١٥] Hamilton Gibb. The Caliphate and the Arab State, ١٩٥٥, Vol ١, p. ٨١-٩٨
[١٦] بلدة فى شرق طرابلس; یاقوتبن عبدالله حموى، معجم البلدان (بیروت، داراحیاء التراث العربى، ١٣٩٩ه) ج ٤، ص ١٠٩
[١٧] ریموند آگیل، همان ،ص ١٨٧ و ویلیام صورى، همان ،ص ٣٢٠
[١٨] سعید عبدالفتاح عاشور، شخصیة الدولة الفاطمیة فى الحرکة الصلیبیة، المجلة التاریخیة المصریة، قاهره، ١٩٦٩م، ص ١٦، ص ١٥-٦٦
[١٩] «و در پهناى مسجد درى است مشرقى که آن را بابالعین گویند که چون از این در بیرون روند و به نشیبى فرو روند آنجا چشمه سلوان است»; ناصر خسرو، سفرنامه، به کوشش نادر وزینپور (تهران، امیرکبیر، ١٣٦٦ش) ص ٤٨
[٢٠] ویلیام صورى، همان، ص ٤١٥-٤٢٠
[٢١] استیون رانسیمان، همان، ص ٣٨٦ و عارف عارف، تاریخ القدس (قاهره، بىنا، ١٩٥٩م) ص [٢٩٢]البته ویلیام صورى به شکل مبالغهآمیز مىنویسد: «حاکم فاطمى شهر اکثر ساکنان مسیحى شهر را کشت»، که واقعیت ندارد; همان، ص ٤٢٨
[٢٢] William Embriaco
[٢٣]Primus Embriaco
[٢٤] شهر کوچکى در ساحل فلسطین میان عکا و قیساریه; یاقوتبن عبدالله حموى، همان، ج ٥، ص ٣٧٠
[٢٥] صلاحالدین محمد نوار، العدوان الصلیبى على العالم الاسلامى (اسکندریه، دارالدعوة، بىتا)، ص ١١٢
[٢٦] تقىالدین احمدبن على مقریزى، اتعاظ الحنفاء باخبار الائمة الفاطمیین الخلفاء، تحقیق جمالالدین الشیال و محمد حملى احمد (قاهره، المجلس الاعلى على الشؤون الاسلامیة، ١٩٦٧م) ج ٣، ص ٢٣
[٢٧] حمزة بن اسدبن على تمیمى (ابن قلانسى)، ذیل تاریخ دمشق، تحقیق سهیل زکار (دمشق، دارحسان، ١٤٠٣ه) ص ١٣٦
البته سپاه افضل بیست روز بعد از سقوط قدس رسید و مجبور شد در عسقلان بماند.
[٢٨] تاجالدین محمدبن على بن یوسف (ابن میسر)، اخبار مصر، تحقیق ایمن فواد سید (قاهره، المعهد العلمى الفرنسى للآثار الشرقیه، ١٩٨١م) ص ٣١; ابن اثیر جزرى، همان، ص ٣٨٣-٣٨٤ و مجهول المؤلف، البستان الجامع لجمیع تواریخ اهل الزمان، به اهتمام کلود کاهن (پاریس، مجلة الدراسات الشرقیة ١٩٣٨ ,tudes orientals Bulletiond|e م). ج ١، ص ٤٣٦-٤٣٧
[٢٩] ریموند آگیل، همان، ص ٢٤٧; فوچه چارتر، تاریخ الحملة الى القدس، ترجمه زیاد العسلى (عمان، دارالشروق للنشر و التوزیع، ١٩٩٠م) ص ٧٥ و ویلیام صورى، همان، ص ٤٣٦-٤٣٧
[٣٠] استیون رانسیمان، همان، ص ٣٧٦-٣٧٧
[٣١] ابومحمد مرتضى عبدالسلام بن حسن فهرى قیسرانى (ابن طویر)، نزهة المقلتین فى اخبار الدولیتن، تحقیق ایمن فواد سید و فرانس شتایز (اشتوتگارت، النشرات الاسلامیة، ١٩٩٢م) ص ٣; خطط مقریزى، ج ١، ص ٤٤٣; ابوالمحاسن یوسف بن تغرى بردى، النجوم الزاهرة فى ملوک مصر و القاهره (قاهره، دارالکتب المصریه، ١٣٧٥ه) ج ٥، ص ١٤٥ و ویلیام صورى، همان، ص ٤٥٧
[٣٢] منطقهاى در شمال عسقلان.
[٣٣] ابن اثیر جزرى، همان، ص ٤٧٠; ابن میسر، همان، ص ٣٩ و ابن طویر، همان.
[٣٤] ابن میسر، همان; ابن قلانسى، همان، ص ١٣٧ و فوچه چارتر، همان، ص ٧٨
[٣٥] مانند ابن فرات که در کتاب تاریخ الدول و الملوک (ج ٢، ق ٢، ورق ٥٠) مىنوسد: «فخذل (الافضل) من جهة عسکره، و علم ان السبب فى ذلک من جنده»; نقل از: صلاحالدین محمد نوار، همان، ص ١٥٠
خطط مقریزى، ج ١، ص [٤٤٣]
[٣٦] وفیات الاعیان، ج ٣، ص ٤١٨ (در شرح حال عادل بن سلار).
[٣٧] «هى من اعمال الاردن بینها و بین دمشق ثلاثة ایام و کذلک بینها و بین بیتالمقدس»; یاقوتبن عبدالله حموى، همان، ص ١٧-١٨
[٣٨] امارت الجلیل یا ماوراء رود اردن; .Trans Jordan
[٣٩] شهر کوچک ساحلى میان قیساریه و یافا. یاقوت بن عبدالله حموى، همان، ج ١، ص ١٠٧، ابوالفداء، تقویم البلدان، ص ٢٣٩
[٤٠] صلاح الدین محمدنوار، همان، ص ١٦٧
[٤١] فاید حماد محمد عاشور، جهاد مسلمانان در جنگهاى صلیبى، ترجمه عباس عرب (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ١٣٧٣ش) ص ١٥٥
[٤٢] در ساحل مدیترانه نزدیک یافا; یاقوت بن عبدالله حموى، همان، ص ٢، ص ٣٣٢
[٤٣] Setton, History of the Crusads, Vol. ١, P.
[٣٨٠]
[٤٤] ابوالمحاسن یوسف بن تغرى بردى، همان، ص ١٦٧ و ابن قلانسى، همان، ص ٢٢٤-٢٢٥[٤٥]ابن قلانسى، همان، ص ٢٢٧; تقىالدین احمدبن على مقریزى، همان، ص ٢٦; ابن میسر، همان، ص ٤٠; البستان الجامع لجمیع تواریخ اهل الزمان (مجهول المؤلف) ص ١١٥ و عظیمى، تاریخ حلب، ص ٣٦٠
ابن اثیر این حادثه را مربوط به سال ٤٩٦ه دانسته است; (همان، ص ٤٣٢) و ابن تغرى بردى مربوط به سال ٤٩٣ه; (همان، ص ١٥٢) و فوچه چارتر مربوط به سال ١١٠٢م. مطابق سال ٤٩٥ه دانسته است; (همان، ص ١٢٢). رانسیمان نیز سال ٤٩٤ه (١١٠١م) را ثبت کرده است; (همان، ج ٢، ص ٨٤).
[٤٦] Ibelin (ابلین) در جنوب غربى رمله.
[٤٧] فاید حماد محمد عاشور، همان، ص ١٦٥-١٦٦
[٤٨] ابن میسر، همان، ص ٤٠ و وفیات الاعیان، ج ٢، ص ٤٥٠
[٤٩] ابن قلانسى، همان، ص ٢٢٩
[٥٠] ابن اثیر جزرى، همان، ص ٤٢٢ و ویلیام صورى، همان، ص ٥٠٢-٥٠٣
[٥١] ابن قلانسى، همان، ص ٢٣٢; استیون رانسیمان، همان، ج ٢، ص ١٠٠-١٠١ و فاید حماد محمد عاشور، همان، ص ١٧٠
[٥٢] ابن اثیر جزرى، همان، ص ٤٢٧ و ابن میسر، همان، ص ٤١
[٥٣] ابن قلانسى، همان، ص ٢٤٠; ابن میسر، همان و ویلیام صورى، همان، ص ٥٧٥
[٥٤] ابن قلانسى، همان، ص ٢٤٠-٢٤١
[٥٥] تقىالدین احمدبن على مقریزى، همان، ص ٣٥
[٥٦] رنه گروسه، همان، ص ٦٩-٧٠
[٥٧] صلاحالدین محمدنوار، همان، ص[١٥٠]
[٥٨] :Lattaquie بندرى در شمال سوریه فعلى و نزدیک طرابلس.
[٥٩] استیون رانسیمان، همان، ص ٨
.
[٦٠]Tripoli
.
[٦١]Raymondde Gille
[٦٢] :Tortose بندرى در ساحل مدیترانه، در سوریه فعلى و نزدیک طرابلس.
[٦٣] این قلعه که معروف به قلعه «سن ژیل» است و ویلیام صورى آن را «کوه حاجیان» - - Pelegrinus Mons نامیده، با مساعدت امپراتور بیزانس آلکسیوس کومنن که از حاکم بیزانسى قبرس خواسته بود سن ژیل را کمک کند ساخته شد; صلاحالدین محمد نوار، همان، ص ٢٦٠
[٦٤]William Jordon
[٦٥] نام او «ایماتوس فیلوکاس» - - Eumathius Philocates است.
[٦٦] ابن اثیر جزرى، همان، ٤٨٧; عمادالدین اسماعیل بن على بن محمود(ابوالفداء)، المختصر فى اخبار البشر، تحقیق محمود ایوب (بیروت، دارالکتب العلمیه، ١٩٩٧م) ج ٢، ص ٢٢٣ و تقىالدین احمدبن على مقریزى، همان، ص ٤٢
[٦٧] به نامهاى Hugh Embriaco و Ansaldus Embriaco
[٦٨] ابن اثیر جزرى، همان، ص ٥٠٠ و البستان الجامع لجمیع تواریخ اهل الزمان (مجهول المؤلف)، ص ١١٦در مورد تسخیر طرابلس، در منابع تاریخى میان سال ٥٠٢ و ٥٠٣ اختلاف است.
[٦٩] ابن الفرات در «تاریخ الدول الملوک» مىنویسد: «فحزن الناس على اهلها و بکوالمصابها... و فزع اهل الشام قاطبة...»; نقل از: صلاحالدین محمد نوار، همان، ص ٢٨٣
.
[٧٠]Toulouse
[٧١] جورجى ینى، تاریخ سوریا (بیروت، بىنا، ١٨٨١م) ص ٤٣٧
[٧٢] ابن اثیر جزرى، همان، ص ٤٢٢
[٧٣] :Turbessel قلعهاى که تابع شهر رها (ادسا) بود و الآن تابع منطقه جبل سمعان در استان حلب سوریه است.
[٧٤] ویلیام صورى، همان، ص ٥٤٠
[٧٥] همان; البستان الجامع لجمیع تواریخ اهل الزمان (مجهول المؤلف)، ص ١١٦; ابن قلانسى، همان، ص ٢٦٩; تقىالدین احمدبن على مقریزى، همان، ص ٤٥; جورجى ینى، همان، ص ٤٣٨ و صلاحالدین محمد نوار، همان، ص ٢٨٤-٢٨٨
[٧٦] تقىالدین احمدبن على مقریزى، همان، ص ٤٣ و ابن قلانسى، همان، ص ٢٦٠
[٧٧] تاریخ الدول و الملوک، ج ١، ورق ٣٧ب; نقل از: صلاح الدین نوار، همان، ص ٢٩٠
[٧٨] نام او Ordelafo Valerii بود.
[٧٩] ابن قلانسى، همان، ص ٢٤٧; ابن اثیر جزرى، همان، ص ٥٠٥; ویلیام صورى، همان، ص ٥٤٠-٥٤٣ و البستان الجامع لجمیع تواریخ اهل الزمان (مجمول الؤلف)، ص ١١٧
.
[٨٠]Ascalon
.
[٨١]Tyre
[٨٢] فوچه چارتر، همان، ص ٢٣٦-٢٣٧
[٨٣] Anna Comena دختر امپراتور بیزانس.
[٨٤] THe Alexiad, P.
[٣٦٥]
[٨٥] ویلیام صورى، همان، ج ٢، ص ٦١٧
[٨٦] همان، ص ٦١٤
[٨٧] همان، ص ٦١٢
[٨٨] :Toron دژ تبنین (تورون) در نزدیکى صور واقع و یکى از پایگاههاى مهم نظامى صلیبىها در سالهاى بعد بوده است.
[٨٩] ابن میسر، همان، ص ٤٢ و ابن قلانسى، همان، ص ٢٥٥
[٩٠] ابن قلانسى، همان، ص ٢٦٣
[٩١] او عموى مامون بطائحى بود که پس از افضل به مقام وزارت رسید; البستان الجامع لجمیع تواریخ اهل الزمان (مجهول المؤلف) ، ص [١١٩]
[٩٢] ابن قلانسى، همان، ص ٢٨٩
[٩٣] البستان الجامع لجمیع تواریخ اهل الزمان (مجهول المؤلف)، همان; ابن قلانسى، همان، ص ٣٣٦-٣٣٨ و فوچه چارتر، همان، ص [٢١٦]
.
[٩٤]Spona Syrie
[٩٥] Duggan (A), The Story of the Crusades, London, ١٩٦٣, P. ٣٤.٩٥
[٩٦] خطط مقریزى، ج ٢، ص ٤٤
[٩٧] تقى الدین احمدبن على مقریزى، همان، ص ٥٠
[٩٨] ابن قلانسى، همان، ص ٢٧٥
[٩٩] همان، ص ٢٧٥-٢٧٦ و ابن اثیر جزرى، همان، ص ٥٠٤
[١٠٠] افضل با تدبیر و کیاستخود اهالى عسقلان را علیه شمس الخلافه شوراند و با این کار زمینه قتل او را فراهم و جانشین او را تعیین کرد; ابن قلانسى، همان; ابن اثیر جزرى، همان، تقىالدین احمدبن على مقریزى همان، ص ٥٠-٥١
[١٠١] صلاحالدین محمد نوار، همان، ص ٣٢٨-٣٢٩
[١٠٢] Mont Royal (Montreal),.
[١٠٣] صلاحالدین محمد نوار، همان، ص ٣٣٢
[١٠٤] ویلیام صورى، همان، ص ٨١٣; ابوبکر عبداللهبن ایبک (ابن ایبک دوادارى)، کنزالدرر و جامع الغرر (قاهره، المعهد الالمانى للآثار، ١٩٦١م) ج ٦، ص ص ٥٦٢ و البستان الجامع لجمیع تواریخ اهل الزمان (مجهول المالک) ص ١٣٠
[١٠٥] فرهاد دفترى، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ترجمه فریدون بدرهاى (تهران، نشر و پژوهش فرزان روز، ١٣٧٥ش) ص ٣٠٩
[١٠٦] تقىالدین احمدبن على مقریزى، همان، ص ٢١٥
[١٠٧] همان، ص ٢٣٤ و عبدالرحمن بن اسماعیل ابوشامه، الروضتین فى اخبار الدولتین النوریة و الصلاحیه، تحقیق محمد حلمى محمد محمد (قاهره، لجنة التالیف و الترجمه و النشر، ١٩٥٦م) ج ١، ص [٣٠٣]
[١٠٨] طلائعبن زریک، دیوان، گردآورى الامینى (نجف اشرف، المکتبة الاهلیة، ١٣٨٣ه) ص ٦٣-١٤٠
[١٠٩] ر.ک: عبدالرحمن بن اسماعیل ابوشامه، همان، و ابن منیر طرابلسى، دیوان، به اهتمام عمر عبدالسلام تدمرى (بیروت، دارالجیل، ١٩٨٦م) ص ٩٦، ١٩١، ١٩٩ و....
[١١٠] معینالدین انربنعبدالله از غلامان طغتکین مؤسس سلسله بوریان بود که در سالهاى ٤٩٧-٥٤٩ در دمشق حکومت کردند.
[١١١] عبدالرحمن بن اسماعیل ابوشامه، همان، ص ١٩٠
[١١٢] او در سال ٤٩٢ هجرى در موصل به دنیا آمد. شرح حال مختصر او در کتاب مهاجران آلابوطالب (ص ٥٨٥) آمده است.
[١١٣] عبدالرحمن بن اسماعیل ابوشامه، همان، ج ٢، ص ١٠٥
[١١٤] همان، ج ١، ص ٣٠٣ و تقىالدین احمدبن على مقریزى، همان، ص ٢٣٤
[١١٥] تقىالدین احمدبن على مقریزى، همان، ص [٢٣٠]
[١١٦] همان، ص ٢٣٦
[١١٧] ابوالمحاسن یوسف بن تغرى بردى، همان، ص ٣٤٦
[١١٨] همان.
[١١٩] وفاجونى، همان، ص ٢٧٧
[١٢٠] تقىالدین احمدبن على مقریزى، همان، ص ٢٦٢ و ویلیام صورى، همان، ص ٨٨٥
[١٢١] ابوالمحاسن یوسف بن تغرى بردى، همان، ص ٣٣٨ و [٣٤٦]
[١٢٢] او عموى صلاحالدین ایوبى است.
[١٢٣] البستان الجامع لجمیع توارخ اهل الزمان (مجهول المؤلف)، ص ١٣٤; ابن اثیر جزرى، همان، ج ٧، ص ١٧٢-١٧٣; ذهبى، دول الاسلام، ص ٢٩١-٢٩٢ و عبدالرحمن بن اسماعیل ابوشامه، همان، ص ٦
[١٢٤] ابوالمحاسن یوسف بن تغرى بردى، همان، ص ٣٤٥
[١٢٥] یوسف حسن درویش غوانمه، امارة الکرک الایوبیه (عمان، دارالفکر، ١٤٠٢ه) ص ٨٦
[١٢٦] محمد سهیل طقوش، تاریخ الزنکیین فى بلاد الشام و اقلیم الجزیرة (بیروت، دارالنفائس، ١٩٨٨، ١٩٩٩م) ص ٣٣٠; نقل از ویلیام صورى.
[١٢٧] جمالالدین محمدبن سالم (ابن واصل)، مفرج الکروب فى اخبار بنى ایوب، تحقیق جمالالدین الشیال (قاهره، جامعة فؤاد الاول، داراحیاءالتراث القدیم، ١٩٥٣، ١٩٥٧م)، ج١، ص ١٣٩
[١٢٨] بلبیس: مدینة بینها و بین فسطاط مصر عشره فراسخ على طریق الشام; یاقوت بن عبدالله حموى، همان، ج ١، ص [٤٧٩]
[١٢٩] جمالالدین محمدبن سالم (ابن واصل، همان، ص ١٤٠; خطط مقریزى، همان، ص ٤٧-٥٠; البستان الجامع لجمیع تواریخ اهل الزمان (مجهول المؤلف)، ص ١٣٥; عبدالرحمن بن اسماعیل ابوشامه، همان، ج ١، ص ٣٣١-٣٣٧; عمادالدین اسماعیل بن على بن محمود (ابوالفداء)، همان، ج ٣، ص ٤٣; ابن ایبک دوادارى، همان، ج ٧، ص ٢٧; تقىالدین احمدبن على مقریزى، همان، ص ٢٦٤-٢٧٨ و ابوالمحاسن یوسف بن تغرى بردى، همان، ص ٢٣٨
[١٣٠] استیون رانسیمان، همان، ص ٤٢٩
[١٣١] عبدالرحمن بن اسماعیل ابوشامه، همان، ص ٣٦٣ و ابن واصل، همان، ص ١٤٨
[١٣٢] ویلیام صورى، همان، ص ٨٩٥ و رنهگروسه، همان، ص ١٩٨
[١٣٣] ویلیام صورى، همان، ص ٨٩٦
[١٣٤] همان، ص ٨٩٩
[١٣٥] همان، ص ٨٩٩-٩٠٢
[١٣٦] همان، ص ٩٠٦-٩٢٠; ابناثیر جزرى، التاریخ الباهرفى الدولة الاتابکیة، تحقیق عبدالقادر احمد طلیمات (قاهره، دارالکتب الحدیث، بىتا) ص ١٣٤; تقىالدین احمدبن على مقریزى، همان، ص ٢٨٧-٢٨٩; النوادر السلطانیة، ص ٢٠٨; عبدالرحمن بن اسماعیل ابوشامه، همان، ص ٣٦٤-٣٦٦ و ٤٢٨ و فتح بن على بندارى، سناالبرق الشامى، تحقیق فتیحه نبراوى (مصر، کتبة الخانجى، ١٩٧٩م) ج ١، ص ٦٤
[١٣٧]استیون رانسیمان، همان، ص ٤٣٤-٤٣٦
[١٣٨] ابن اثیر جزرى، الکامل فى التاریخ، ج ٧، ص ١٩٠
[١٣٩] ویلیام صورى، همان، ص ٩١٩-٩٢٠
[١٤٠] عبدالرحمن بن اسماعیل ابوشامه، همان، ص ٤٢٨
[١٤١] ابن اثیر جزرى، التاریخ الباهر فى الدولة الاتابکیة، ص ١٣٤; عبدالرحمن بن اسماعیل ابوشامه، همان، ص ٣٦٦; ابن واصل، همان، ص ١٥٢; تقىالدین احمدبن على مقریزى، همان، ص ٢٧٨ و ابوالمحاسن یوسف بن تغرى بردى، همان، ص ٣٥٠
[١٤٢] امانوئل کومنن.
[١٤٣] ویلیام صورى، همان، ص ٩٢٣; استیون رانسیمان، همان، ص ٤٤٢ و رنه گروسه، همان، ص ٢٠٢
[١٤٤] ویلیام صورى، همان، ص ٩٢٦-٩٢٧
[١٤٥] همان، ص ٩٢٧
[١٤٦] الجامع البستان لجمیع تواریخ اهل الزمان (مجهول المؤلف)، ص ١٣٨; ابن سباط مغربى، صدق الاخبار (تاریخ ابن سباط)، تحقیق عمر عبدالسلام تدمرى (طرابلس، گروس پرس، ١٤١٣ه) ج ١، ص ١٢٠; رنه گروسه، همان ص ٤٠٤-٤٠٥ و هانس ابرهارد مایر، جنگهاى صلیبى، ترجمه عبدالحسن شاهکار (شیراز، انتشارات دانشگاه شیراز، ١٣٧١ش) ص ١٤٧
[١٤٧] استیون رانسیمان، همان، ص ٤٤٣
[١٤٨] ابن ایبک دوادارى، همان، ج ٧، ص ٣٠; وى تاکید مىکند که بر این عبارت چیزى نیفزوده و آنچه را نقل کرده عینا از نامه خلیفه است.
[١٤٩] ابن واصل، همان، ص [١٦٠]
[١٥٠] همان و النوادرالسلطانیه، ص ٢٠٩
[١٥١] استیون رانسیمان، همان، ص [٤٤٥]
[١٥٢] فتح بن على بندارى، همان، ص ٧٨; عبدالرحمن بن اسماعیل ابوشامه، همان، ص ٤٣٦ و ابن اثیر جزرى، الکامل فى التاریخ، ج ٧، ص ١٩٩
[١٥٣] رانسیمان در مورد شیرکوه مىنویسد: «نام این مرد در تاریخ تحتالشعاع آوازه خداوندیش نورالدین و برادرزادهاش صلاحالدین قرار گرفته است; و حال آنکه در جمع تمام رهبران عالم اسلام فقط او بود که به فراست دریافت که به قصد بازپس گرفتن فسطین، نخستین قدم را باید در کار تسخیر مصر برداشت، که موقعیت نظامى کمنظیر و منابع فراوان داشت و به رغم تردیدهاى نورالدین خود هرگز از پا ننشست تا بدین آرزو تحقق بخشید. ثمره تلاشهاى پىگیر او را برادرزادهاش صلاحالدین چید»; همان، ص ٤٤٦
[١٥٤] البستان الجامع لجمیع تواریخ اهل الزمان (مجهول المؤلف)، ص ١٣٨; فتح بن على بندارى، همان، ص ٧٩-٨١; ابن واصل، همان، ص ١٦٢ و تقىالدین احمدبن على مقریزى، همان، ص ٣٠٨
.
[١٥٥]Kontos tephanos
[١٥٦] یکى از بنادر مصر در مصب رودخانه نیل.
[١٥٧] البستان الجامع لجمیع تواریخ اهل الزمان (مجهول المؤلف)، همان; ابن سباط مغربى، همان، ص ١٢٦; ذهبى، همان، ص ٢٩٤-٢٩٥; النوادر السلطانیة، ص ٣٣; فتح بن على بندارى، همان، ص ٨٧; عبدالرحمن بن اسماعیل ابوشامه، همان، ص ٤٥٦-٤٥٧; ابن واصل، همان، ص ١٧٩-١٨٣; ابن اثیر جزرى، التاریخ الباهر فى الدولة الاتابکیة، ص ١٤٣-١٤٤ و ویلیام صورى، همان، ص ٩٤١-٩٤٢
[١٥٨] ابن اثیر جزرى، الکامل فى التاریخ، ج ٧، ص ٢٠٧ و التاریخ الباهر فى الدولة الاتابکیة، ص ١٤٤یعنى شترمرغ پى شاخ مىگشت، گوشهاى خود را هم از دست داد.
منابع:
- تاریخ الفرنجة غزاة بیتالمقدس، ترجمه حسینمحمد عطیه (اسکندریه، دارالمعرفة الجامعیة، ١٩٩٠م).
- ابنابى الهیجا، عزالدین محمدبن ابى الهیجا ابنمحمد... تاریخ ابنابى الهیجا، تحقیق صحبى عبدالمنعم محمد، ریاض الصالحین، ١٤١٣ه .
- ابناثیر جزرى، محمدبن محمدبن عبدالکریم شیبانى، التاریخ الباهر فى الدولة الاتابکیة، تحقیق عبدالقادر احمد طلیمات، قاهره دارالکتب الحدیث، [بىتا].
- الکامل فى التاریخ، تحقیق على شیرى، بیروت، داراحیاء التراث العربى، ١٤٠٨ه .
- ابن ایاس حنفى، محمدبن احمد، بدائع الزهور فى وقایع الدهور، تحقیق محمد مصطفى، قاهره الهیئة المصریة العامة لکتاب، ١٤٠٢ه جلد اول.
- ابن ایبک الدوادارى، ابوبکر عبداللهبن ابیبک، کنز الدرر و جامع الغرر، جزء ششم به نام «الدرة المضیئة فى اخبار الدولة الفاطمیة» تحقیق صلاحالدین المنجد، جزء هفتم «الدر المطلوب فى اخبار ملوک بنى ایوب» تحقیق سعید عبدالفتاح عاشور، جزء هشتم «الدرة الزکیة فى اخبار الدولة الترکیة» تحقیق و. هاریمان، قاهره، المعهد الالمانى للآثار، ١٩٦١، ١٩٧١، ١٩٧٢م.
- ابن تغرى بردى، ابوالمحاسن یوسف، النجوم الزاهرة فى ملوک مصر و القاهره، قاهره، دارالکتب المصریة، ١٣٧٥ه .
- ابن جوزى، ابوالفرجبن علىبن محمدالمقرشى (٥٩٧ه/١٢٠١م)، المنتظم فى تاریخ الملوک و الامم، ٥-١٠، حیدرآبادهند، دائرةالمعارف العاثمانیة، ١٣٧٥-١٣٥٩ه (١٩٤٠م).
- ابن خلدون، عبدالرحمنبن محمد.
- تاریخ ابنخلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتى، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، ١٣٦٣-١٣٧١ش.
- ابن سباط مغربى، صدق الاخبار (تاریخ ابن سباط)، تحقیق عمر عبدالسلام تدمرى، طرابلس (لبنان)، گروس پرس، ١٤١٣ه .
- ابن الطویر، ابومحمد المرتضى عبدالسلامبن الحسن الفهرى قیسرانى، نزهة المقلتین فى اخبار الدولتین، تحقیق ایمن فواد سید، اشتوتگارت، النشرات الاسلامیه، ١٩٩٢م.
- ابنقاضى شهبه، بدرالدین ابوالفضل محمدبن ابىابکربن احمد اسدى دمشقى الشافعى، الکواکب الدریه فى السیرة النریه، تحقیق محمود زاید، بیروت درالکتاب الجدید، ١٩٧١م.
- ابن قلانسى، حمزةبناسد بنعلى تمیمى، ذیل تاریخ دمشق، تحقیق سهیل زکار، دمشق، دار حسان، ١٤٠٣ه.
ابن کثیر دمشقى، البدایة و النهایة، تحقیق شیرى، بیروت، داراحیاء التراث العربى، ١٤٠٨ه .
- ابن مامون بطائحى، جمالالدین ابوعلى موسى، اخبار مصر، تحقیق ایمن فواد سید، قاهره، المعهد الفرنسى للآثار، ١٩٨٣م.
- ابن منقذ، اسامه الاعتبار، تحقیق فیلیپ حتى، - [بىجا]: الدارالمتحدة للنشر، ١٩٨١م.
- ابن منیر طرابلسى، دیوان، به اهتمام عمر عبدالسلام تدمرى، بیروت، دارالجلیل، ١٩٨٦م.
- ابن میسر، تاجالدین محمدبن علىبن یوسف، اخبار مصر، تحقیق ایمن فواد سید، قاهره، المعهد العلمى الفرنسى للآثار الشرقیه، ١٩٨١م.
- ابن واصل، جاملالدین محمدبن سلام، مفرج الکروب فى اخبار بنى ایوب، تحقیق جمالالدین الشیال، قاهره، جامعة فؤاد الاول، دار احیاء التراث القدیم، ١٩٥٣، ١٩٥٧م.
- ابوشامه، عبدالرحمانبن اسماعیل، الروضتین فى اخبار الدولتین النوریة و الصلاحیة، تحقیق محمد حلمى
محمد محمد، قاهره، لجنة التالیف و الترجمه و النشر، ١٩٥٦م.
- ابوالفداء، عمادالدین اسماعیلبن علىبن محمود، المختصر فى اخبار البشر، تحقیق محمود ایوب، بیروت دارالکتب العلمیة، ١٩٩٧م.
- اومان، شارل الامبراطوریةالبیزنطیة، ترجمه مصطفى طه بدر، قاهره، ١٩٥٣، ١٩٦٠م.
- ایمن فواد، سید، الدولة الفاطمیة فى مصر، قاهره: [بىنا]، ١٩٩٢
- بندارى، فتحبن على، سنا البرق الشامى، تحقیق دکتر فتحیه نبراوى، مصر، مکتبة الخانجى، ١٩٧٩م.
- پرواز، ژوزه، عالم الصلیبین، ترجمه قاسم و محمدحسن خلیفه، مصر، دارالمعارف، ١٩٨١م.
- تدمرى، عمرعبدالسلام، تاریخ طرابلس السیاسى و الحضارى عبرالعصور، بیروت، مؤسسة الرسالة، ١٤٠٤ه (١٩٨١، ١٩٧٨م).
- جونى، وفا، دمشق و المملکة اللاتینیة فى القدس، بیروت دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع، ١٩٩٧م.
- چارتر، فوچه، تاریخ الحملة الى القدس، ترجمه زیاد العسلى، عمان دارالشروق للنشر و التوزیع، ١٩٩٠م.
- حموى، یاقوتبن عبدالله، معجم البلدان، بیروت داراحیاء الثراث العربى، ١٣٩٩ه .
- حنلى، مجیرالدین، الانس بتاریخ القدس و الخلیل، عمان، مکتبة المحتسب، ١٩٧٣م.
- دجانى، هادیه و برهان دجانى، الصراع الاسلامی الفرنجى على فلسطین فى القرون الوسطى، بیروت مؤسسة الدراسات الفلسطینیة، ١٩٩٤م.
- اسهام علماء العرب و المسلمین فى علم النبات، بیروت: مؤسسة الرسالة، ١٤٠٥ه .
- اسهام علماء العرب و المسلمین فى الکیمیاء، بیروت: مؤسسة الرسالة، ١٤٠٥ه .
- اعلام الفیزیاء فى الاسلام (با همکارى جلال شوقى)، بیروت، مؤسسة الرساله، ١٤٠٤ه .
- دفترى، فرهاد، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ترجمه فریدون بدرهاى، تهران: نشر و پژوهش فرزان روز، ١٣٥٧ش.
- رانسیمان، استیون تاریخ جنگهاى صلیبى، ترجمه منوچهر کاشف، تهران، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى ١٣٧١ش، چاپ سوم.
- زرکلى، خیرالدین الاعلام، بیروت، دارالعلم للملایین، ١٩٨٤م (چاپ ششم).
- زکار، سهیل الحروب الصلیبیة، دمشق، دار حسان، ١٩٨٤.م.
- مدخل الى تاریخ الحروب الصلیبیة، بیروت، ١٩٧٣م.
- صالحبن یحیى، تاریخ بیروت، تحقیق فرانسیس هورس و کمال صلیبى، بیروت دارالمشرق.
- صورى، ویلیام، تاریخ الحروب الصلیبیة، ترجمه سهیل زکار، دمشق: دارالفکر، ١٩٩٤م.
- طقوش، محمدسهیل تاریخ الزنکیین فى بلاد الشام و اقلیم الجزیرة، بیروت، دارالنفائس، ١٩٨٨، ١٩٩٩م.
- طلائعبن زریک، دیوان، گردآورى الامینى، بغداد، [بىنا]، ١٩٦٤م.
- عارف، عارف المفصل فی تاریخ القدس، قدس، ١٩٦١م.
- عاشور، فاید حمادمحمد، جهاد المسلمین فى الحروب الصلیبیة، بیروت، مؤسسة الرسالة، ١٤٠٥ه .
این کتاب با نام جهاد مسلمانان در جنگهاى صلیبى توسط عباس عرب به فارسى برگردان و چاپ شده است (تهران، دفتر فرهنگ اسلامى، ١٣٧٣ش).
- غوانمه، یوسف حسن درویش امارة الکرک الایوبیة، عمان دارالفکر، ١٤٠٢ه .
- دارسات فى تاریخ الاردن و فلستین فى العصر الاسلامى، عمان، دارالفکر، ١٩٨٣م.
- قاسم، قاسم عبده ماهیة الحروب الصلیبیة. - کویت: المجلس الوطنى للثقافة و الفنون و الآداب، ١٤١٠
- گروسه، رنه، تاریخ جنگهاى صلیبى، ترجمه ولىالله شادان، تهران، نشر و پژوهش فرزان روز، ١٣٧٧ش.
- مایر، هانس ابرهارد جنگهاى صلیبى، ترجمه عبالحسین شاهکار، شیراز، انتشرات دانشگاه شیراز، ١٣٧١ش.
- مجهول المؤلف اعمال الفرنجة و حجاج بیتالمقدس، ترجمه حسن حبشى، قاهره، ١٩٥٨م.
- مجهول المؤلف (حدود قرن ٦ه/١٢م) البستان الجامع لجمیع تواریخ اهل الزمان، به اهتمام کلود کاهن، مجلة الدراسات الشرقیة، - مجهول المؤلف (حدود قرن ٦ه/١٢م) البستان الجامع لجمیع تواریخ اهل الزمان، به اهتمام کلود کاهن، مجلة الدراسات الشرقیة، (Bulletin d|etudes orientats) ،ج ٧-٨، پاریس ١٩٣٨م.
- مقریزى، تقىالدین احمدبن على اتعاظ الحنفاء باخبار الائمة الفاطمیین الخلفاء، تحقیق جمالالدین الشیال و محمد حلمى احمد، قاهره: المجلس الاعلى على للشؤون الاسلامیة، ١٩٦٧م.
- السلوک لمعرفة دول الملوک، تحقیق محمد مصطفى زیادة. - قاهره: دارالکتب المصریة، ١٩٣٤-١٩٤٢م.
- المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الآثار مشهور به خطط، بیروت دارصادر، [بىتا].
- ناصرى طاهرى، عبدالله تاریخ جنگهاى صلیبى، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ١٣٦٩
- ناصرى طاهرى، عبدالله علل و آثار جنگهاى صلیبى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ١٣٧٣ش.
- نوار، صلاحالدین محمد، العدوان الصلیبى على العالم الاسلامى (٤٩٠-٥١٥ه/١٠٩٧-١١٢١م)، اسکندریه: دارالدعوة، [بىتا].
ینى، جورجى تاریخ سوریا، بیروت، ١٨٨١م.
- یوسف، ژوزف نسیم العدوان الصلیبى على بلاد الشام، هزیمة لویس التاسع فى الاراضى المقدسه، اسکندریه، ١٩٧١م.
- یوسف، ژوزف نسیم العرب و الروم و اللاتین فى الحروب الصلیبیة الاولى، بیروت، دارالنهضة العربیه، ١٩٨١م.
منابع لاتین:
- Duggan, A, The story of the crusddes, London, ١٩٦٣
- Michaud, JF History des Croisades, paris, ١٩٥٧l
- setton, K.M. A History of the Crusades: Pensylvania, ١٩٥٢-١٩٥٨
یادداشت:
[١] عضو هیات علمى کتابخانه ملى.