تاریخ اسلام
(١)
مکتبهاى تاریخى و تجددگرایى تاریخ
١ ص
(٢)
تجدید حیات اسلام در آسیاى مرکزى
٢ ص
(٣)
فصلى
در تاریخنگارى اسلامى طبقات
٣ ص
(٤)
جغرافیاى تاریخى کوفه
٤ ص
(٥)
نهضت
ترجمه نتایج و پىآمدهاى آن
٥ ص
(٦)
رهبرى مشعشعیان آغاز و فرجام فعالیتهاى سیدمحمدبن فلاح
٦ ص
(٧)
عربستان پیش از اسلام
٨ ص
(٨)
تاریخ و میراث اسلامی و چالشهای معاصر
٧ ص
تاریخ اسلام - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - تجدید حیات اسلام در آسیاى مرکزى
تجدید حیات اسلام در آسیاى مرکزى
امروزه آسیاى مرکزى متشکل از پنج جمهورى مستقل قزاقستان،
قرقیزستان، ازبکستان، ترکمنستان و تاجیکستان مىباشد. این منطقه داراى منابع طبیعى
و موقعیت تجارى فوقالعادهاى است و در قدیم محل عبور جاده ابریشم بوده است.
مسلمانان در این منطقه تحولات مهمى به وجود آورده و ضمن ایجاد مراکز علمى، مساجد زیادى بنا کرده و به امور مذهبى روى آوردند. اما از اواسط قرن شانزدهم میلادى که روسها بر این منطقه تسلط یافتند، مبارزه با اسلام و مسلمانان را آغاز کردند و این روند پس از حاکمیت کمونیستها، شدت بیشترى یافت و منجر به تخریب مساجد و مراکز مذهبى شد. ولى بعد از به قدرت رسیدن گورباچف، اوضاع دگرگون شد و فعالیتهاى مذهبى مسلمانان از نو آغاز گردید و صدها مسجد جدید ساخته شد. این نوشتار به تجدید حیات اسلام در آسیاى مرکزى بعد از طى این دوره مىپردازد.
فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى و تشکیل جمهورىهاى جدید مستقل در آسیاى مرکزى رویدادى پرمعنا در تاریخ معاصر است. این امر، تغییرات مهمى در محیط اقتصادى و جغرافیاى سیاسى این منطقه به دنبال داشت. این رویداد، در منطقهاى که اسلام و مسلمانان در آن، تاریخى طولانى داشتند به وقوع پیوست. در واقع، طى دوره سامانیان، اسلام و مسلمانان موقعیت مسلطى را در آن منطقه به دست آوردند که تا انقلاب اکتبر ١٩١٧(م)ادامه داشت.
این منطقه، بخش مهمى از دنیاى اسلام بود که در دورههاى متاخر، ترکان برآن مسلط شدند. اسلام در این ناحیه نه تنها برخى نمادهاى مذهبى، اجتماعى و فرهنگى خود را براى قرنها توسعه داد، بلکه شهرهاى باشکوهى چون بخارا، سمرقند، تاشکند، مرو و [شهرهاى دیگر] خراسان را نیز بنیان گذارد. این شهرهاى قدیمى مراکز بزرگ علمى بودند. دانشمندان و نویسندگانى چون ابن سینا، بیرونى، غزالى عمرخیام و فردوسى که در خلق آثار علمى، تاریخى و ادبى نقش بزرگى داشتهاند از این منطقه برخاستهاند.
امروزه آسیاى مرکزى شامل پنج جمهورى مستقل قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان، ترکمنستان و تاجیکستان مىباشد. آسیاى مرکزى منطقه وسیعى را در بر مىگیرد که حدود چهارمیلیون کیلومتر مربع وسعت دارد و داراى جمعیتى حدود ٦٠ میلیون نفر است. این منطقه از شمال به فدراسیون روسیه، از شرق به چین، از جنوب به ایران و افغانستان و از غرب به دریاى خزر محدود مىباشد و از آب و هوا و اوضاع طبیعى متنوعى برخوردار است. در غرب و شمال، دشتهاى وسیع; در شرق، بخش قابل توجهى از کوپتداغ; در جنوب غرب، پامیر، و در شرق، کیان شان آسیاى مرکزى را از بقیه قاره جدا مىکنند. دو رود بزرگ آسیاى مرکزى «آمودریا» و «سیردریا» مىباشند. این منطقه که اعراب، آن را «ماوراءالنهر» نامیدهاند، قبل از آن، Transoxiana که به معنى «بین دو رود» مىباشد، نامیده مىشد. [١] در این منطقه چند جزیره، دریا و دریاچه وجود دارد که بزرگترین آنها
دریاى کاسپین در غرب، دریاچه آرال در نواحى مرکزى و دریاچه بالخاش در شرق مىباشند. این ناحیه از نظر منابع طبیعى با ذخایر قابل توجه نفت، گازطبیعى، ذغالسنگ، طلا، اورانیوم و دیگر معادن و محصولات کشاورزى، بسیار حاصلخیز مىباشد.
موقعیت جغرافیایى آسیاى مرکزى از نظر تجارى اهمیت فوقالعادهاى به این ناحیه داده است. قبل از کشف راههاى دریایى، تمام راههاى اصلى تجارت میان آسیاى مرکزى و شرقى با اروپاى شرقى و کشورهاى خاور نزدیک، بر این ناحیه متکى بود. [٢]
از دیدگاه تاریخى، مردمان آسیاى مرکزى به دو دسته تقسیم مىشوند: دسته اول صحراگرد و دسته دوم شهرنشین مىباشند. نخستین مراکز شهرى در حدود ١٥٠٠ سال قبل از میلاد در ترکمنستان و احتمالا به وسیله مردمى با خاستگاه ایرانى ایجاد شده پس از انقراض هخامنشیان توسط اسکندر، جانشینان او هلنیسم را در نواحى جنوبى آسیاى مرکزى مطرح کردند. [٤] از اواسط قرن سوم قبل از میلاد، در ناحیه شرقى آسیاى مرکزى (ازبکستان امروزى) دولتیونانى - بلخى (باکترى) شکل گرفت، درحالىکه ناحیه غربى آسیاى مرکزى (ترکمنستان امروزى) با امپراتورى پارت متحد گشت و بدین طریق داراى فرهنگى متفاوت گردید. اما تمامى منطقه، به وسیله جادهاى موسوم به «جاده ابریشم» به هم متصل مىشد. جادهاى تجارى که از سراسر قاره آسیا شامل چین، هندوستان، خاورمیانه و حوزه دریاى سیاه عبور مىکرد. [٥]
در قرن سوم بعد از میلاد که ایران تحتسلطه ساسانیان بود، دوباره استیلاى خود را بر نواحى جنوبى، آسیاى مرکزى به دست آورد. در طى این دوره، نظام سیاسى، فعالیت فرهنگى و موقعیت اقتصادى تا چند قرن در منطقه در وضعیتى بسیار مناسب بود. [٦] اما این وضعیتبا حمله اعراب در قرن هفتم میلادى دگرگون گردید. [٧] اسلام نه تنها سازمان جدید عقیدتى، بلکه یک نظم اجتماعى و معرفتشناسى تازهاى ارائه کرد. [٨]
در سال ٧٤٠ میلادى، یعنى در دوره خلافت ولیدبن عبدالملک، عربها به وسیله قتیبهبنمسلمبن عمر و الباهلى بر آسیاى مرکزى حکومت مىکردند. [٩] فرمانده عرب در مرو، نزدیک شهر «مارى» در ترکمنستان امروز، بود. حدود پنجاههزار عرب از بصره و کوفه مهاجرت کرده و در خراسان، بخارا و دیگر نواحى مستقر شدند. [١٠] قتیبه اصلاحاتى در سپاهش انجام داد و توانست وفادارى و اطمینان ساکنان بومى را جلب کند. او دو مسجد در بخارا ساخت که یکى از آنها امروزه «مسجد قتیبه» نامیده مىشود. در دوره حکومت کمونیستها، این مسجد به انبار گمرک تبدیل شد، اما پس از فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى، این مسجد دوباره به مسلمانان برگردانده شد.
عرب زادگان که جدا از بومیان زندگى مىکردند، زبان خود را حفظ کردند; اما بومیان در دوره نخستین، قرآن را به زبان فارسى از برمىخواندند. [١١] آنها یک بار در زبان عربى مهارت پیدا کردند، اما این عمل تکرار نشد، شهرهاى آسیاى مرکزى به قلمرو فرهنگى خلافت [اسلامى] در آمدند و در حدود یک قرن مراکز مهم علمى اسلامى [در این منطقه]، تحت نظر اعراب و بعدها سلجوقیان و ترکان بود تا اینکه به وسیله مغولان ویران گردیدند. [١٢]
پس از حمله اعراب در ناحیه آمودریا و سیردریا با شیوه جدید ایمان و راه جدید زندگى، نوع تازهاى از زندگى اجتماعى در آسیاى مرکزى شکلگرفت. ساکنان آسیاى مرکزى فلسفههاى اعراب را پذیرفتند و زبان آنان را براى فرهنگ و علوم اسلامى اقتباس کردند. شهرهاى اصلى همچون سمرقند، بخارا، ترمذ، خوارزم، مرو، خجند، اورگند و نسا از جهت تفکرات اسلامى ساکنانشان مشهور بودند. این شهرها با دیگر سرزمینهاى اسلامى داراى روابط تجارى، فکرى و مذهبى بودند. برخى از دانشمندان این نواحى عبارتنداز: امام محمدبن اسماعیل البخارى (١٩٤-٢٥٦ه)، محدث بزرگ حافظ ابوعیسى ابن عیسى الترمذى (متوفى ٣٤٠ه)، امام احمد بن محمد الخوارزمى (٣٩٣-٤٨٤ه)، متفکر بزرگ اسلامى ابونصر طرحان حکیم الفارابى (متوفى ٣٣٩ه) عالم برجسته ابوریحان محمدبناحمد بیرونى (٢٦٢-٣٤٨ه) و دانشمند معروف ابوعلى سینا.
ابوعلى سینا کتابهایى در زمینه پزشکى و فلسفه نوشت. [١٣] در میان آثار او در زمینه پزشکى، «قانون علم پزشکى» که در قرن دوازدهم میلادى به لاتین ترجمه شده و به وسیله فیزیکدانان در شرق و غرب مورد استفاده قرار گرفته، معروفتر است. [١٤]
محمدبن موسىخوارزمى همان طور که از عنوان اثرش «الجبر» برمىآید، بنیانگذار ریاضیات عرب است. او نه تنها یک ریاضىدان، بلکه منجم، جغرافىدان و مورخ نیز بود. آثار او نمایانگر تلفیقى از جبر هندسى و هندسه یونانى است که اساس علم ریاضى امروزى را تشکیل مىدهد. محمدبنموسىخوارزمى قرنها سنت کهن خوارزمیان از ریاضیات را براى نیازهاى اساسى چون آبیارى، سیاحت، تجارت و معمارى که بیشتر متاثر از فرهنگ یونانى و هند بود به کاربرد. [١٥]
در دوره عباسیان خیلى سریع به حضور عرب پایان داده شد، اما اداره این منطقه تحت قلمرو قدرت خراسان باقى ماند. بنابراین، هنوز حوزه نفوذ ایرانیان در این ناحیه زیاد بود. نخستین دولت مسلمان مستقل در آسیاى مرکزى سامانیان بودند که در سال ٨٧٥م. خراسان به وسیله یک دودمان ایرانى تاسیس شد که مرکز قدرت خود را در بخارا قرار داد. امپراطورى سامانیان در اوج عظمتش سیطره خود را بر ماوراءالنهر، خوارزم و منطقه وسیعى از ایران و افغانستان اعمال مىکرد. [١٦] بنیانگذار سلسله سامانیان، اسماعیلبن احمد بود که از سال ٨٧٥ تا ٩٩٩م حکومت کرد. سامانیان ارتباط تجارى با اروپا و چین را تا حدود زیادى توسعه دادند. بنابراین، جاده ابریشم در این دوره شکل گرفت. دولتسامانى نقش بزرگى در تاریخ این منطقه (ماوراءالنهر، خوارزم، منطقه سیردریا، ایران و افغانستان) ایفا کرد. در این دوره، زبان فارسى - تاجیک در منطقه گسترش یافت و به همین جهتشعراى بزرگى چون رودکى و فردوسى آثار تاریخى خود را به رشته تحریر درآوردند. اما زبان عربى به عنوان یک زبان علمى به حیات خود ادامه داد. [١٧]
با آغاز قرن شانزدهم، خاننشینهاى بخارا و خیوه به عنوان دو مرکز رهبرى نیروهاى منطقهاى ظاهر شدند. قلمرو خاننشین بخارا تقریبا شامل ازبکستان امروزى بود; [١٨] البته بخشى از ترکمنستان، تاجیکستان و افغانستان را نیز شامل مىشد. خیوه کمى کوچکتر بود و در جنوب دریاچه آرال واقع شده بود و قلمرو آن شامل سرزمینهاى ترکمنها، قزاقها و قاراقالپاقها بود. در قرن هجدهم میلادى، روستاهاى واقع در این منطقه به عنوان قدرت سوم سربرآوردند. بقایاى نظام کلان قبیلهاى قدرتمند، در میان ترکمنها، قزاقها و قرقیزها که صحراگرد بودند، موجود بود. [١٩]
تسلط روسها بر آسیاى مرکزى
نخستین برخورد بین روسها و مسلمانان در منطقه «ولگا» روى داد. تجزیه اردوى زرین به خاننشینهاى رقیب، شامل آستراخان، کازان، کریمه و اردو و خاننشین تاتارهاى سیبرى، فرصتى طلایى را براى روسهاى تزارى فراهم کرد تا شکستهاى گذشتهشان را تلافى کنند و مغول - تاتارهاى فاتح را به اختیار خود در آوردند. در اوایل، روسها به این ترتیب در منطقه ولگا پیش رفتند. حمله روسها با ضمیمهسازى قازان، در سال ١٥٥٢م، و آستراخان، در سال ١٥٥٦م، به روسیه شروع شد. خاننشین کریمه در سال ١٧٧١م فتح و در سال ١٧٨٣م ضمیمه روسیه شد. پس از الحاق قازان به روسیه، ایوان مخوف کلیساى بزرگ «باسیل» را در میدان سرخ مسکو براى برگزارى جشن پیروزىاش بنا نمود و گنبدهاى آن را پیازى شکل درست کرد تا شبیه عمامه سران تاتار خدمتگزارش باشد. [٢٠]
مقامات روس در سال ١٧٤٠م تصمیم گرفتند آشکارا مساجد را ویران کنند. در طى سه سال بعد، از ٥٣٦ مسجد در منطقه ولگا، ٤١٨ مسجد ویران شد. [٢١] این امر به شورشى سریع در سال ١٧٤٤م منتهى گردید. و در نتیجه، اجازه داده شد که دو مسجد جدید در قازان ساخته شود. هنگامى که کوششهاى مضاعف براى تغییر کیش، ویرانى مساجد و مدارس و از بین بردن رهبران مذهبى، روسها را به اهدافشان نرساند، تصمیم گرفتند استراتژىها و تاکتیکهایشان را تغییر دهند. از این پس، اعمال مذهبى از امور سیاسى جدا شد. نخستین هیات تبلیغى ارتدوکس به دستور ملکه آنا لوانوا (١٧٤٠-١٧٣٠م) به ناحیه قازان اعزام گردید. «دفتر جدید امور مسیحیان» در سپتامبر سال ١٧٤٠ تاسیس گردید [٢٢] که قازان، آستراخان، نیژنى، نوگوارد، و ورونژ در قلمرو نفوذ آن بود. این امر در همه این مناطق سازمانهایى داشت. این سازمانها براى جمعآورى پول جهت اداره مسیحیان آن مناطق، مستقیما مالیاتهایى را بر مسلمانان تحمیل مىکردند. در سال ١٧٥٠م مقامات دولتى موقعیتى بحرانى داشتند و دفتر امور جدید مسیحیان، (K.N.D) که رودررویى آشکار با مسلمانان را دامن زد، سرانجام در سال ١٧٦٤م تعطیل شد. [٢٣]
در سال ١٧٨٤م اسامى شهرهاى منطقه کریمه عوض شد و نام کریمه نیز به «تاوریده» تغییر یافت. شهر مشهور «آق مسجد» به «سمیفاروپل» تغییر نام داد. در اواخر قرن هجدهم، چیزى بین یکصدهزار تا سیصدهزار تاتار در استپهاى مرکزى و شمالى کریمه، که براى امپراتورى عثمانى باقى ماند، سرگردان بودند. [٢٤]
آخرین پایگاه مسلمانان که به روسیه ضمیمه شد ترکستان بود که به دو خاننشین خیوه و خجند و امیرنشین بخارا تقسیم مىشد. تهاجم روسها درست پس از جنگ کریمه شروع شد. ازبکها بزرگترین ملت در آسیاى مرکزى بودند که در سال ١٨٦٠م جمعیتى حدود سهونیم میلیون نفر را تشکیل مىدادند. در این زمان ترکمنها، قرقیزها و تاجیکها ملتهاى خیلى کوچکترى بودند. [٢٥] در سالهاى ١٨٦٨ و ١٨٧٣م امیرنشین بخارا و خاننشین خیوه به کشورهاى تحت الحمایه تبدیل شدند. در سال ١٨٧٦م خاننشین خجند کاملا ضمیمه روسیه شد و آشکارا خود مختارىاش را به کلى از دست داد. [٢٦]
سیاست اصلى حکومت تزارها در یک منطقه با منطقه دیگر تفاوت داشت. ولى در کل با سیاستهایى همچون نابودى کامل طبقه حاکم که خطرناکترین دشمن امپراطورى روسیه محسوب مىشدند، دنبال مىشد. پس از این، روسها ساختمانهاى فئودالها را خراب کردند. و آنها را از حقوقشان محروم کردند، سپس اموال و خراجهایشان را به طور همزمان تصاحب کردند. [٢٧]
مسلمانان در زمینههاى مختلف با علایم خاصى مشخص گردیدند. رژیم تزارى، اسلام در ترکستان را به عنوان دشمن خطرناک خود مىدانست، زیرا روسها گرفتار چندین شورش قوى الهام گرفته از اسلام شدند که توسط رهبران مذهبى مسلمانان هدایت گردیدند. اما همانطور که روسها با نیروى نظامى قوى در تحکیم سلطه خود موفق شدند، فرقهاى از مسلمانان توجه خود را به اصلاح نظام سنتى آموزش به نحوى که تجهیز کننده منابع انسانى براى مبارزه با تسلط روسها باشد، اختصاص داد. [٢٨] این فرقه به وسیله اسماعیلبیگ کاسپرینسکى رهبرى مىشد. [٢٩] جنبش نوگرایان، به رغم مقاومتسنتگرایان در برابر هرگونه اصلاح که به وسیله اداره مستعمرات روس حمایت مىشد، گامهاى بلندى براى بیدارى مجدد نوخواهان ملىگرا که به صورت موفقیتآمیزى در برابر سیاست روسىسازى مقاومت مىکردند، برداشت و به تبلیغات دینى مسلمانان در برابر مسیحیان کمک کرد. [٣٠]
به این ترتیب، اتحاد تودههاى مسلمانان تحت پرچم نوگرایان «کنگره مسلمانان روس» را به وجود آورد. اولین جلسه کنگره مسلمانان روس در ١٥ اگوست ١٩٠٥ در نیژنى نوگوراد تشکیل شد. اسماعیلبیگ کاسپرینسکى رئیس این کنگره بود.
موضوع اصلى اتحادیه مسلمانان روس، تجمع مسلمانان روسیه در یک جنبش براى استقرار یک حکومت مشروطه بود که مبتنى بر سهم نمایندگى ملیتها باشد. [٣١] دومین کنگره از ١٣ تا ٢٣ ژوئیه ١٩٠٦ در سنپترزبورگ تشکیل شد. هر دو کنگره غیرقانونى بودند، اما به علت گستردگى آنها در کشور، حکومت نه تنها هیچ اقدامى علیه سازمان دهندگان آنها نکرد، بلکه به آنها براى برپایى دیگر کنگرهها نیز مجوز داد.
سومین کنگره از ١٦ تا ٢١ اگوست مجددا در نیژنىگوراد برگزار شد. رئیس این کنگره توپهىباسف بود. کنگره آشکارا در مورد مباحثحساس صحبت کرد و یک کمیته مرکزى ١٥ نفرى تشکیل داد. با این حال، آن کمیته شامل نمایندگانى از همه ملیتهاى بزرگ مسلمان نبود. در کمیته مرکزى تنها یک نفر از آذربایجان بوده و بقیه از تاتارها بودند. آزادىخواهان آذربایجان پس از کنگره دوم، علاقه خود را به جنبش اتحادیه مسلمانان روسیه از دست داده و جا را براى تاتارها خالى کردند. [٣٢] آزادىخواهان آذربایجان در ١٧ اکتبر ١٩٠٥ در باکو «حزب مشروطه مسلمانان» را تشکیل دادند. همانطور که لنین از تفوق مسلمانان تاتار بحث مىکند مشاهده مىشود که تاتارهاى قازان براى هر صد نفر از دو جنس داراى یک مدرسه بودند، درحالىکه اعضاى کلیساى ارتدوکس براى هر ١٥٠٠ تا ٣٠٠٠ نفر یک مدرسه داشتند. [٣٣]
عقیده پان ترکها [٣٤] اتحاد همه مردم بود و تعداد زیادى از مسلمانان معتقد بودند که اتحاد پان ترکیسم و پان اسلامیسم تنها راه نجات مسلمانان است. کاسپرینسکى به تنهایى سه روزنامه مختلف به نام «عالم نسوان»، «عالم صبیان» (دنیاى کودکان) و «خاخاخا» ١ منتشر کرد. یک گروه سیاسى معروف به «تاتار جوان» شکل گرفت که حداقل در آغاز، تشکیلاتى مخفى و زیرزمینى بود و الگویى براى ترکان جوان محسوب مىشد. [٣٥] این گروه، همچنین، شروع به انتشار مجلهاى هفتگى به نام «خدمت وطن» کرد که در سال ١٩٠٨م توسط روسها توقیف شد. [٣٦]
اسلام در آستانه انقلاب اکتبر
هنگامى که انقلاب بلشویکى در سال ١٩١٧م به وقوع پیوست روشنفکران جدید مسلمان آسیاى مرکزى «انجمن مسلمانان» را تشکیل دادند و علما نیز «جماعت علما» را که به وسیله ملاشیرعلى پین هدایت مىشد بنیانگذارى کردند. اولین کنگره انجمن مذکور در آوریل برگزار شد که ٤٥٠ صاحب نظر در آن شرکت کردند. آنها خواستار پایان یافتن استعمار روسیه و ازگشتسرزمینهاى اشغالى به صاحبان اصلى آن شدند. دومین کنفرانس مسلمانان آسیاى مرکزى در تاشکند برگزار شد که توسط شریعه اداره مىشد و انجام آن توسط محکمه شریعت و به ریاستشیخالاسلام تضمین مىشد. [٣٧]
درست قبل از انقلاب اکتبر، کنگره علما، صوفیان و رهبران مذهبى داغستان در «آل آندى» در آوارستان برگزار شد. کنگره، «شیخ نجمالدین نقشبندى» را به عنوان امام داغستان و چچن انتخاب نمود و اعلام کرد که شیوه او همان شیوه امام قبلى «امام شامل» است و هیچ مسلمانى اختیار نافرمانى از اوامر او را ندارد. «شیخ اوزن حاجى» اعلام کرد که انشاءالله ما یک حکومتشریعت در سرزمین مسلمانان پایهریزى مىکنیم که جمهورى نباشد. [٣٨] این صوفیان طرفدارانى بالغ بر دههزار مرید داشتند و مىگفتند که «بیگ» (فرزند ارشد امام شامل) و «کاینماس على خانف» فرمانده آنها بودهاند. آنها تا سال ١٩٢٥م علیه نیروهاى بلشویکى مبارزه کردند. هنگامى که بلشویکها امام نجمالدین را در سپتامبر ١٩٢٥ دستگیر کردند یک میلیون نفر از مسلمانان داغستانى از اطراف صوفیان و رهبران مذهبى رانده شدند. [٣٩] منابع رسمى شوروى قبول کردند که در زمان شکست، در داغستان ١٩ نفر مرشد و ٦١٢٠٠ نفر مرید و در جمهورى چچن بیش از ٤٠٠٠٠٠ مسلمان و ٥٠٠٠٠ صوفى برجسته وجود داشتند. [٤٠] از طرف دیگر، صوفیانى که در مناطق کوهستانى بودند به فعالیتخود ادامه دادند. نیروى جهاد از مبارزه دست کشید، اما یک جهاد تدریجى شروع شد. در تمام نواحى آسیاى مرکزى جنگ داخلى آغاز شد. رهبران کمونیستى مرکز هیچگونه کنترلى بر کمونیستهاى روسى آسیاى مرکزى نداشتند. با این حال، در طول دو سال بعد از انقلاب بلشویکى، کمونیستهاى روسى در آسیاى مرکزى شروع به قتل و غارت و چپاول کردند. مساجد و مدارس مسلمانان را تخریب نموده و با جدا ساختن زنان از آنها به آنان اهانت کردند. صدها نفر از زنان مسلمان توسط سربازان روس به بهانه آزاد ساختن آنها از بند بردگى - به اصطلاح - سنت و محدودیت در چهاردیوارى خانههایشان، دستگیر شدند. با همکارى نیروهاى محلى تاشکند به نام «اوردا»، کمونیستهاى روسى منطقه اشغالى فتح شده را از دست دادند که این امر به نوعى، حیات دوباره به نیروهاى مقاومت پارتیزانى بود که از طریق نیروهاى بومى به آنها داده شد. مورخان کمونیستبعدها آن را قیام «باسماچى» (باندیت) نامیدند که نزدیک به بیش از یک دهه پس از انقلاب اکتبر نیز ادامه پیدا کرد.
جمعیت مسلمانان در منطقه «فرغانه» بیست درصد کاهش یافته بود. اینکه چه تعداد از، آنها در اثر بیمارىهاى واگیردار مانند وبا، اسهال خونى و تیفوس از بین رفتند و یا چه تعداد کشته شدند براى هیچ کس مشخص نیست. در حقیقت، آمار دقیقى در دسترس نیست، اما حداقل یک میلیون قزاق در طى جنگهاى داخلى از بین رفتند.
از سال ١٩١٩ تا ١٩٢٥م در مورد اسلام و مسلمانان دیدگاه محدود و میانهاى وجود داشت، حکومتسوسیالیست تلاش مىکرد تا مسلمانان را متقاعد سازد که در سایه قانونگذارى سوسیالیستى، حقوق مذهبى مسلمانان بسیار بهتر از روسیه تزارى مورد حمایت قرار خواهد گرفت. خود لنین یکى از فعالان ترویج چنین تئورىهایى بود که اجازه مىداد مسلمانان، برخى از مساجد و حوزههاى خود را که توسط ارتش سرخ تخریب شده بودند، بازسازى نمایند. اما این حرکتهاى تاکتیکى چندان دوام نیاورد. وقتى که استالین با سیاستهاى خاص خود به پیروزى رسید حملات مستقیمى علیه اسلام و مسلمانان طرحریزى گردید. مدارس و مساجد تخریب و یا بسته شدند. برخى از مساجد تاریخى که از بهترین آثار چوبى مشهور به خاطر معمارى اسلامى آن بودند، به آتش کشیده شدند. اموال اوقاف به یغما رفت و انتقال دروس و مباحث اسلامى ممنوع گردید. دادگاه شریعت منحل شد. صدها و هزاران انسان مسلمان تحتشکنجههاى شدید قرار گرفته و یا به قتل رسیدند. حتى رهبران «نوگرایان» که به همکارى با کمونیستها مىپرداختند در امان نماندند. آنها به مسکو آورده شدند تا به جوخههاى آتش سپرده شوند. [٤١] تا پایان سال ١٩٢٠م بیش از یک میلیون مسلمان فقط به کشور افغانستان مهاجرت کردند. امواج مهاجرتهاى دیگر (موج دیگر آوارگان) به سوى ترکیه، خاورمیانه و حتى هند سرازیر شدند.
با جدا شدن مسلمانان اتحاد شوروى از میراث فرهنگى و قطع ارتباط گروههاى مذهبى با امت (اسلام) الفباى زبان آنها در سال ١٩٢٨م از عربى به لاتین و سپس در سال ١٩٤٠م به «سریلیک» تبدیل شد. [٤٢] مراسم جشن ازدواج مطابق مذهب، مبهم و فاقد اعتبار شناخته شد. اعتبار و ارزش هر یک از اعمال اسلامى چون روزه، نماز، حج و ختنه مورد سؤال و تردید قرار گرفت.
پس از مرگ استالین، خروشچف در سالهاى ١٩٥٩-١٩٦٤م دومین رشته از عملیات غیر اسلامى را به راه انداخت و اسلام به عنوان خطرناکترین تهدید براى ایدئولوژى مارکسیسم - لنینیسم شناخته شد. این حرکتبا محکومیتشدید، ملایمت استالین در مقابله با مذهب و انحرافات او از قوانین لنین آغاز گردید. این دوران یکى از شدیدترین حرکتهاى ضد اسلامى در تاریخ اتحاد جماهیر شوروى بود. [٤٣] در اوایل دهه ١٩٦٠م مجمع منکران خدا، در دانشکده تاریخى دانشگاه مرکزى آسیایى در تاشکند تاسیس گردید. از سال ١٩٦٣م به بعد، اسناد ضداسلامى چون فیلم - نمایشنامه و تصاویر در جمهورىهاى مختلف اتحاد جماهیر شوروى که مسلمان بودند، طرحریزى گردید. منابع ضدمذهبى به تناسب در شهرهاى مختلف آسیاى مرکزى پاگرفت. یک موزه منکر خدایى در شهر بخارا و در یک مسجد باستانى در نزدیکى مقبرههاى صوفیان نقشبندى گشایش یافت. یک جریان کینهتوزانه براى بستن مساجد باقى مانده (که تعداد تقریبى آنها به ١٥٠٠ واحد مىرسید) به بسته شدن اکثر مساجد بزرگ و تقریبا تمام مساجد روستاها منجر شد. در طول سالهاى ١٩٤٧-١٩٧٥م تعداد ٩٢٣ کتاب و جزوه ضداسلامى به ٢١ زبان مسلمانان، جدا از کتابهاى ضداسلامى منتشر شده در روسیه، به چاپ رسید. [٤٤] در سال ١٩٦٤م در یک بررسى که توسط یک محقق اهل شوروى به عمل آمد روشن شد که به رغم کاهش مساجد و سایر مؤسسات، تعداد مسلمانان به همان اندازه قبلى بود. تبلیغات ضداسلامى در متقاعد ساختن افراد براى کنار گذاشتن عقایدشان ناکام ماند. [٤٥] تاثیر و تاثر اجتماعى بین مسلمانان و روسها امرى صورى بود. تداخل نژادى (قومى) و مزارع جمعى خیلى کم بود. تفکیک و جدایى نژادى بویژه در مناطق روستایى وجود داشت. فقدان تعامل اجتماعى بین دو نژاد در شهرها، آنها را از هم جدا مىکرد. ازدواجهاى داخلى بین مسلمانان و روسها به ندرت صورت گرفت; حتى ازدواج یک مرد مسلمان با یک زن روسى کاملا غیر معمول و نامتعارف بود. [٤٦]
در اواخر دهه ١٩٨٠م هنگامى که میخائیل گورباچف رئیس جمهور شد، سیاستهاى وى یعنى «پروستوریکا» و «گلاستوست» بر آسیاى مرکزى تاثیر گذاشت. بزرگترین پىآمد آن، پذیرش منش هماهنگ با اسلام بود. این دگرگونى کامل با تعجب و اشتیاق فراوان مورد پذیرش افراد بومى قرار گرفت. این سیاستیک پدیده فرهنگى، اجتماعى و مذهبى بود و عموم افراد مىخواستند که جدایى خود را از کمونیست و فرهنگ سلطه جویانه آن نشان دهند. چندین مسجد جدید گشایش یافت و کلاسهاى درس مذهبى غیر رسمى در بسیارى از مناطق برگزار شد. اگر چه هنوز اعضاى حکومت نخبگان از حزب کمونیستبوده و ممنوعیت انجام مراسم مذهبى ادامه داشت، اما با این حال، حکومت مشوق احیاى مجدد اسلام بود. همراه با تجدید حیات مذهبى، یک احیاگرى فوقالعاده در «صوفیسم» - شاخه تصوف اسلامى که در آسیاى مرکزى ریشه دارد - صورت گرفت. قرنها صوفى گرى بردبارترین شاخه اسلامى در آسیاى مرکزى بوده است; حتى پس از هفت دهه، یک خانم ٨٦ ساله به نام «شیخاصفراپر» متولى مقبره صوفى در پامیر بود. [٤٧]
پس از اضمحلال شوروى سابق، اسلام جایگزین آمادهاى به جاى ایدئولوژى جماهیرى بود. موضوع فرهنگى اسلام در صفحات روزنامهها و مجلات موجودیتخود را اعلام کرد و کتابهاى عربى و اسلامى به چاپ سپرده شدند. ایستگاههاى رادیو و تلویزیون به رهبران مذهبى اجازه سخنرانى دادند و برخى مراسم مذهبى همچون نمازهاى عید را به خارج مخابره کردند.
«فرنمانه» پرجمعیتترین منطقه آسیاى مرکزى است; ولى وجود و تاثیر اسلام در نمنگان که شهرى مدرن و بزرگ بود بیشترین ظهور را داشت. تشکیل و گسترش گروههاى داوطلبانه ویژهاى به نام «عدالت» که اعضاى آنها عمدة جوان و اغلب مرتبط با گروههاى فعال اسلامى محلى در مراکز استانى چون نمنکان، اندیجان و خجند بودند، رونق یافت. در قرن بیستم گروهى موسوم به «اخوان المسلمین» در آسیاى مرکزى نفوذ کرد. اصلىترین هدف این گروه ایجاد یک دولت اسلامى بود. اخوان المسلمین در دهه ١٩٣٠م کانونهاى سرى و کاملا زیرزمینى در شهرهاى آسیاى مرکزى ایجاد کرد. این حرکتبا ظهور پروستوریکا بروز و ظهور علنى یافت. حزب رنسانس اسلامى، (I.R.P) که در سراسر پنج جمهورى آسیاى مرکزى، نتیجه و وارث مستقیم گروههاى برادرى قبلى بود، موجودیتیافت. [٤٨]
جمهورىهاى شوروى و اکثریتهاى اسلامى آنان
پایتخت جمهورى/ درصد/ جمعیت/ وسعتبه کیلومتر مربع
تاشکند ازبکستان/ ٨٦/ ١٩٨١٠٠٧٧/ ٤٤٧٤٠٠
دوشنبه تاجیکستان/ ٨٨/ ٥٤٩٠٠٠٠/ ١٤٣١٠٠
عشقآباد ترکمنستان/ ٨٦/ ٣٧٨٩٠٠٠/ ٤٨٨١٠٠
آلماتى قزاقستان/ ٥٢/ ١٦٧٨٢٠٠٠/ ٢٧١٧٧٠٠٠
بیشکیک قرقیزستان/ ٣.٧٧/ ٤٥٩٠٠٠٠/ ١٩٨٥٠٠
جدول زیر نشان دهنده جمعیت مسلمانان در اتحاد جماهیر شوروى در نوامبر ١٩٧٩ و ژانویه ١٩٨٩ مىباشد.
درصد رشد جمعیت/ ١٩٨٩/ ١٩٧٩
٣٤ (ازبک)/ ١٦٦٨٦٢٤٠/ ١٢٤٥٥٩٧٨
١.٢٤ (قزاق)/ ٨١٣٧٨٧٨/ ٦٥٥٦٤٤٢
(تاجیک) ٥.٤٥/ ٤٢١٦٦٩٣/ ٢٨٩٧٦٩٧
(ترکمن) ٣٤/ ٢٧١٨٢٩٧/ ٢٠٢٧٩١٣
(قرقیز) ٨.٣٢/ ٢٥٣٠٩٩٨/ ١٩٠٦٢٧١
(آذرى) ٢٤/ ٦٧٩١١٠٦/ ٥٤٧٧٣٣٠
(تاتار) ٤.٧/ ٦٦٤٥٥٨٨/ ٦١٨٥١٩٦
(داغستانى) ١.٢٥/ ٢٠٧٢٠٧١/ ١٦٥٦٦٧٦
(چواش) ٥/ ١٨٣٩٢٢٨/ ١٧٥١٣٣
(تاشقیر) ٧.٥/ ١٤٤٩٤٦٢/ ١٣٧١٤٥٢
(چچن) ٨.٢٦/ ٩٥٨٣٠٩/ ٧٥٥٧٨٢
(اوست) ٣.١٠/ ٥٩٧٨٠٢/ ٥٤١٩٨٣
(قراقالپاک) ٦.٣٩/ ٤٢٣٤٣٦/ ٣٠٣٣٢٤
(قابهاردو) ٧.٢٢/ ٣٩٤٦٥١/ ٣٢١٧١٩
(رکریم) ٢.١٠٣/ ٢٦٨٧٣٦/ ١٣٢٢٧٢
(اویغور) ٥.٢٤/ ٢٦٢١٩٩/ ٢١٠٦١٢
(اینگوش) ٦.٢٧/ ٢٨٦١٩٨/ ٢٣٧٥٧٧
(ترک) ٧.١٢٣/ ٢٠٧٣٦٩/ ٩٢٦٨٩
(کاراکاى) ١.١٩/ ١٥٦١٤٠/ ١٣١١٧٤
(کرد) ٣٢/ ١٥٢٩٥٢/ ١١٥٨٥٨
(اووش) ٩.١٤/ ١٢٤٩٤١/ ١٠٨٧١١
(آبخازى) ٢.١٣/ ١٠٢٩٣٨/ ٩٠٩١٥
(بلغار) ٨.٣٢/ ٨٨٧١١/ ٦٦٣٣٤
(دونکان) ٨.٣٤/ ٦٩٦٨٦/ ٥١٦٩٤
(چرکس) ٧.١٢/ ٥٢٣٥٦/ ٤٦٧٤٠
(بلوچ) ١.٥٣/ ٢٩٠٩١/ ١٨٩٩٧
(عرب) ٢.٧٠/ ١١٥٩٩/ ٦٨١٣
توجه: این آمار مبتنى بر آمارهاى ملى و نژادى است، زیرا حاکمان کمونیست آمار مربوط به سنتهاى مذهبى را منتشر نکردهاند. این جدول نشان دهنده تعداد واقعى مسلمانان در اتحاد جماهیر شوروى نیست مطابق این دادهها جمعیت مسلمانان حدود شصتمیلیون نفر مىباشد.
در فوریه ١٩٩٠م مسلمانان آسیاى مرکزى خواستار کنارهگیرى «مفتىشمسالدین خان باباخان» رئیس بخش مسلمانان آسیاى مرکزى در تاشکند شدند. آنها او را متهم به داشتن روابط نامشروع با زنان و منحرف شدن از اسلام دانسته و وى را مجبور به استعفا نمودند. در همین زمان قاضى جاه طلب آلماتى «رادبیگنیسانباى» خود را نامزد مفتى اعظم قزاقستان کرد و بدون مشورت با مسکو اقدام به ایجاد یک هیات قزاق مسلمان مجزا نمود. [٤٩] مردم بیش از این راضى نبودند که مسکو براى آنها تصمیم بگیرد که چه کسى مىبایستبه آنها مسایل مذهبى را بیاموزد.
نخستین نشانه این استقلال معنوى در بیدارى اسلامى، ساختن مساجد جدید بود. در اکتبر ١٩٩٠ تعداد مساجد موجود در قزاقستان ٥٠، ترکمستان ٣٠، تاجیکستان ٤٠ و ازبکستان ٩٠ مسجد بود; درحالىکه در سالهاى قبل از ١٩٨٩، در قزاقستان ١٥، ترکمنستان ٥، تاجیکستان ١٧ و ازبکستان ٣٧ مسجد وجود داشت. در شهر تاشکند ٣٠ مسجد جدید ساخته شد، درحالىکه قبل از سال ١٩٨٩م تنها ٢ مسجد وجود داشت. [٥٠] تا اکتبر ١٩٩١ در هر جمهورى بیش از یکهزار مسجد جدید ایجاد شد و هر روز یک مسجد جدید تاسیس مىشد. خانههاى بازسازى شده، مدارس و مراکز اجتماعى و حتى کارخانههاى متروکه به مسجد تبدیل شدند. در سال ١٩٩٢م در هر جمهورى هزاران مسجد بنا گردید. امور ساختمانى مساجد و مدارس جدید توسط کشورهاى عربى تامین مالى مىشدند. عربستان سعودى در اوایل سال ١٩٩٠م اقدام به یک عمل ابتکارى در آسیاى مرکزى، که دوباره به اسلام روى آورده بودند، کرد; این کشور یک میلیون قرآن به منطقه فرستاد و وجوه مربوط به پروژههاى ترجمه قرآن به زبانهاى محلى و ایجاد یک مرکز نشر اسلامى در تاشکند را تامین نمود. ورود قرآن به این مناطق باعث ایجاد هیجان عمومى فوقالعادهاى شد. مرکز صداى سعودى ضمن تغییر در برنامههاى خود، ارسال ساعتها برنامه خارجى مذهبى به نام «نداى اسلام» براى مسلمانان مناطق آسیاى مرکزى را در دستور کار خود قرار داد. شاه فهد یک بار دیگر در سال ١٩٩١ و ١٩٩٢م صدها نفر از متقاضیان مناسک حج از آسیاى مرکزى را براى انجام این مناسک دعوت کرد. در اگوست ١٩٩١ دولتسعودى با امضاى قرارداد وامى به ارزش یکونیم میلیارد دلار به اتحادجماهیر شوروى، به خاطر حمایت مسکو در جریان جنگ خیلجفارس نقش خود را به طور فزایندهاى گسترش داد. [٥١] با این حال، منابع اعراب در حد روابط مذهبى و احساسى باقى ماند و به سطح عملى نرسید. در فوریه سال ١٩٩٢م وزیرخارجه پادشاهى سعودى «سعودالفیصل» از آسیاى مرکزى دیدن کرد. نماینده دولتسعودى مشاهده کرد که ماموریت آنان بیشتر در جهتبازگشت مردم به اسلام توفیق داشته است، تا اینکه به روابط تجارى و توسعه اقتصادى منجر شود. حتى در جریان ایجاد اولین بانک خارجى در آلماتى، سرمایهگذارى بانک سعودىها به نام «البرکه - قزاقستان» در منطقه کم بوده است.
بیدارى مذهبى مسلمانان در ازبکستان
جنگ داخلى در تاجیکستان تبدیل به موضوعى خطرناک براى همه همسایگان و بویژه ازبکستان گردید. این تهدید و ترس ریشه در تاریخ و جغرافیاى این کشور دارد. ایالات دره فرغانه، شامل شهرهاى فرغانه، نمنگان و اندیجان، در کنار مرز تاجیکستان واقع شدهاند. زمانى که جنگهاى [داخلى] تاجیکستان به ازبکستان نیز سرایت کرد، گروههاى اسلامى حمایت زیادى براى نهضتشان دریافت نمودند. از نظر تاریخى این دره حاصلخیز که از نظر کشت محصول کتان شهرت دارد، حصار اسلام به شمار مىآمده است. مطابق گفتههاى عبدالرشید عبیداللهاف، قائم مقام شهردار نمنگان، حتى در زمان سلطه کمونیستها بسیارى از مسلمانان این منطقه مراسم مذهبى، از جمله ازدواج، و سنت تولدها را در خفا انجام مىدادند. پس از استقلال ازبکستان در دسامبر سال ١٩٩١ اسلام در دره فرغانه تجدید حیات یافت. در طى سالهاى ١٩٩٠-١٩٩٢م تعداد مساجد نمنگان از ٢ مسجد به ٢٦ مسجد رسید. اکنون استان نمنگان داراى ١٣٠ مسجد و جمعیتى معادل یک و نیم میلیون نفر مىباشد. در سال ١٩٨٩م از استان نمنگان تنها چهار نفر اجازه یافتند تا مراسم حج را به جاى آورند، اما در سال ١٩٩٢م تعداد حاجیان استان نمنگان به ١٥٠٠ نفر رسید و تعداد کل زوار کشور بالغ بر ٤٠٠٠ نفر بود. [٥٢]
رئیس جمهور «اسلام کریماف» گسترش اسلامگرایى و تجدید حیات آن را نوید مىداد و سخنرانىهاى داخلى خود را با عبارت «بسمالله الرحمن الرحیم» شروع مىکرد. وى در جریان سفر به عربستان سعودى، در ماه مى ١٩٩٢ به مکه رفت تا حج عمره را به جاى آورد. دولت کریماف یک روحانى را به عنوان رئیس اداره امور مذهبى خود انتخاب کرد و اعیاد فطر و قربان را تعطیل عمومى اعلام نمود.
نتیجهگیرى
تجدید حیاط اسلام در آسیاى مرکزى در اواخر دهه ١٩٨٠ شروع شد; زمانى که با اعمال سیاست میخائیل گورباچف، یعنى پروسترویکا و گلاسنوست، براى اولین بار در سراسر دوران سلطه شوروى، به مردم اجازه فعالیت در اتحاد جماهیر شوروى داده شد. تجدید حیات زندگى مذهبى مسلمانان با او جهت مقاومت و فوقالعاده فورى روبرو گردید. پس از هفتاد سال توقف مذهب و محدود کردن اعمال مذهبى، احیاى ناگهانى و تجدید حیات اسلام در همه جمهورىها اتفاق افتاد. در طى دوران سلطه شوروى، مسلمانان آسیاى مرکزى آرام بودند. اکثریت جمعیت آنها مسلمان سنى مذهب وابسته به فرقه حنفى بودند. در دسامبر ١٩٩١، فروپاشى غیر منتظره اتحاد جماهیر شوروى کمونیستى مقدمات احیاى بیشتر سنتهاى اسلامى در آسیاى مرکزى را فراهم آورد. نمود بیشترى از اجراى احکام مذهبى، قبول و اتخاذ شکل اسلامى معاشرت و ازدواجهاى مذهبى، انجام نمازهاى یومیه و تمایل بیشتر به مساجد رونق گرفت. همچنین ایجاد و بناى مساجد و مدارس اسلامى به شکل قابل توجهى آغاز گردید. در سال ١٩٩٠-١٩٩١م تعداد مساجدى که افتتاح گردید، از ١٦٠ مسجد به ٥٠٠٠ مسجد رسید. ایجاد مساجد و مدارس جدید توسط کشورهاى عربى تامین مالى مىشد و ایران و ترکیه، که بر سر حمایت از مسلمانان آسیاى مرکزى در رقابتبودند، نیز در این امر مشارکت داشتند. عربستان سعودى تعداد بسیار زیادى از نسخ قرآن کریم را به منطقه فرستاد. ترکیه، ایران و عربستان سعودى گروههاى مذهبى به این منطقه اعزام کردند و به دانشجویان آسیاى مرکزى پیشنهاد تحصیل الهیات در کشورهاى خود را دادند. رفته رفته احزاب اسلامى قدرت و گسترش یافتند و رنسانس اسلامى احزاب در تمام جمهورىها شکل گرفت. کشور تاجیکستان مبارزه جدى با نخبگان غیر مذهبى را شروع کرده است و در آینده، اسلام اهمیت زیادى در آسیاى مرکزى پیدا خواهد کرد، چرا که تمام جمهورىهاى آسیاى مرکزى به طور رسمى دولتهاى خود را اسلامى اعلام کردهاند.
پی نوشت ها:
× به نقل از: مجله Islam and the Modern Age چاپ دهلى، نوامبر ١٩٧٧
[١] این دو رودخانه در زبان یونانى، Laxartus و Oxus و در زبان عربى، سیحون و جیحون نامیده مىشوند.
[٢] دوندرا کائوشیک، آسیاى مرکزى درازمنه جدید (مسکو، انتشارات توسعه، ١٩٧٠م) ص ١٤
[٣] پیتر فریناند، آسیاى میانه جدید و همسایگانش (لندن، امور بینالملل بنیاد سلطنتى، ١٩٩٤م) ص ٧
[٤] دنیش سنیور، تاریخ اولیه آسیاى میانه، (کمبریج، انتشارات دانشگاه کمبریج، ١٩٩٠م) ص [١٠٩]
[٥] پیتر فریناند، همان، ص ١٥
[٦] مقبول بدخشانى، تاریخ ایران، (لاهور، مجلس تاریخ ادب، ١٩٧٦م) ج ١، ص ٢٩٢-٢٩٧
[٧] اچ. آ. آر. گیب، فتوحات اعراب در آسیاى مرکزى، لندن، ١٩٢٣م) ص ١٥
[٨] مقبول بدخشانى، همان، ج ٢، ص ١٤٠-١٤٢
[٩]لیدن بریل، دایرةالمعارف اسلام، (چاپ جدید، ١٩٨٦م) ص ٥٤١-٥٤٢
[١٠] یاقوت الرومى، معجم البلدان، (بیروت دارالصادر، ١٩٨٦م) ج ١، ص ٥٦٥-٥٦٧
[١١] ریچارد. ن فراى، تاریخ بخارا، (کمبریج، ماساچوست، ١٩٥٤م) ص ٤٧; (این کتاب در اصل توسط نرشخى و به زبان عربى نوشته شده است).
[١٢] مقبول بدخشانى، همان، ص ١٣٥
[١٣] شمسالدین، «فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى و چشمانداز احیاى اسلام در آسیاى مرکزى»، مجله مطالعات آسیاى غربى، علیگره، شماره هفتم، (١٩٩١م)، ص ٢٣
[١٤] دوندرا کائوشیک، همان، ص ١٧
[١٥] همان.
[١٦] اى فیلیپ، اردوى شاهانه: مردمان صحراگرد استپ، (لندن، ١٩٦٥م) ص ٨
[١٧] همان، ص ١٧
[١٨] آرمنیس ویمبراتى، تاریخ بخارا، ترجمه نفیسالدین (لاهور، مجلس تاریخى ادب، ١٩٥٩م).
[١٩] همان; حیدر (١٨٠٠-١٨٢٦) نخستین شخصى بود که خود را امیر نامید.
[٢٠] مقبول بدخشانى، همان، ص [١٦]
[٢١] محمد. م. آ. خان، «اسلام در دوره تزارها و انقلاب اکتبر»، مجله بنیاد امور اقلیت مسلمان، شماره اول، (لندن، ژانویه ١٩٩١) ج ٧، ص ٢٤
[٢٢] همان.
[٢٣] همان.
[٢٤]
[٢٥] رودکى ال. روشت، ملیتهاى قومى در اتحاد جماهیر شوروى: نگاهى جامعهشناختى به یک مسئله تاریخى، (نیویورک، ١٩٨١م) ص ٦٦
[٢٦] سیمور بکر، بخارا و خیوه کشورهاى تحتالحمایه روس (١٨٦٥-١٩٢٤م)، (هاروارد، ١٩٨٦م).
[٢٧] شمسالدین، همان، ص ٢٦
[٢٨] شیرین آکینر، مسلمانان اتحاد جماهیر شوروى، (چاپ دوم: لندن، ١٩٨٦م) ص ٥٧
[٢٩] در آسیاى مرکزى مهاجران تاتار اصول جدید مدارس، انتشار مجلات و روزنامهها و چاپ ترجمه را به وسیله اسماعیلبیگ کاسپرینسکى از اهالى مشهور کریمه آغاز کردند که جنبش بزرگى در میان بومیان آسیاى مرکزى به راه انداخت. این روزنامهها نقش مهمى در تحریک مردم آسیاى مرکزى در زمینه بیدارى مجدد فرهنگى داشتند; در این زمینه ر.ک: دوند را کائوشیک، همان، ص ٧٥-٨٠، و آر. و یدنانث، شکلگیرى جمهورىهاى شوروى آسیاى مرکزى، (دهلى نو، ١٩٦٧م) ص ٥٠-٦٣
[٣٠] شمسالدین، «مسائل نوگرایى سیاسى در میان روسهاى آسیاى مرکزى قبل از انقلاب اکتبر»، مجله هندى سیاست، شمارههاى ١ و ٢ و ٤، (آوریل - اگوست ١٩٦٩) ج ٧، ص ٨٥-٨٦
[٣١] تدئوسز سوتیو چوسکى، آذربایجان شوروى، ١٩٠٥-١٩٢٠م) شکلگیرى هویت ملى در یک جمعیت مسلمان، (انتشارات دانشگاه کمبریج، ١٩٨٥م) ص ٦٨-٩٠
[٣٢] همان.
[٣٣] و. ل. لنین، مجموعه کامل آثار، (مسکو، ١٩٦٢م) ج ٢٨، ص ٥١٤
[٣٤] جنبش پان ترکیسم که به وسیله حکومت ترکان حمایت مىشد عنصر مهم سیاست مورد توجه اتحاد جماهیر شوروى در پایان جنگجهانى اول و مدتى پس از آن بود
[٣٥] Ibid, No.
[٢٤]P. ١٤
[٣٦] محمد. م. آ. خان، همان، ص ٣٤
[٣٧] تاریخ اسلام کمبریج، چاپ هولت لامستون و لویس، (انتشارات دانشگاه کمبریج، ١٩٧٠م) ج ١، ص ١
[٣٨] بنیکسون و ویمبوش، تصوف در اتحاد جماهیر شوروى، (لندن، ١٩٨٥م) ص ٢٤
[٣٩] همان، ص ٣٠
[٤٠] تدئوسز سوتیوچوسکى، همان، ص ١٣٤
[٤١] شمسالدین، همان، ص ٢٧
[٤٢] فضلالرحمان، «سیاست اتحاد جماهیر شوروى در قبال مسلمانان روسیه»، مجله بنیاد امور اقلیت مسلمانان، (١٩٨٠م) ج ٢، ص ٤٠
[٤٣] بنیکسون، اسلام رسمى در اتحاد جماهیر شوروى، مذهب در سرزمینهاى کمونیستى، مجله بنیاد امور اقلیت مسلمانان، شماره ٣، (١٩٧٠م) ج ٧، ص ١٥١
[٤٤] همان.
[٤٥] جى.ام لاندائو به «برخى کارهاى شوروىها بر روى اسلام، مطالعات خاورمیانه»، شماره ٣، (لندن، اکتبر ١٩٧٣) ج ٩، ص ٣٦٢
[٤٦] ریچارد پیپ، «مسلمانان آسیاى مرکزى، بخش دوم»، مجله خاورمیانه، شماره ٣، (واشینگتن، تابستان ١٩٩٥م) ج ٩ ص ٢٩٥-٣٠٣
[٤٧] احمد رشید، «تجدید حیات تصوف»، مجله اقتصادى شرق دور، (١٧ دسامبر ١٩٩٢).
[٤٨] همان، تجدید حیات آسیاى مرکزى، اسلام یا ناسیونالیسم، (کراچى، انتشارات دانشگاه آکسفورد، ١٩٩٤م) ص ٤٤
[٤٩] همان، ص ٤٥
[٥٠] «چالش اسلامى»، مجله اقتصادى شرق دور، (١٢ ژوئیه ١٩٩٠); این آمارها بر اساس گفتههاى نویسندگان مسافر آسیایى مرکزى در سال ١٩٩٠م مىباشد.
[٥١] احمد رشید، همان، ص ٢٢٠-٢٢١
[٥٢] دلیپ هیرو، «پیشرفت و انحطاط اسلام در آسیاى مرکزى»، مجله بینالمللى خاورمیانه، شماره ٤٤٣، (پنجم فوریه ١٩٩٣) ص ٢٠.
مسلمانان در این منطقه تحولات مهمى به وجود آورده و ضمن ایجاد مراکز علمى، مساجد زیادى بنا کرده و به امور مذهبى روى آوردند. اما از اواسط قرن شانزدهم میلادى که روسها بر این منطقه تسلط یافتند، مبارزه با اسلام و مسلمانان را آغاز کردند و این روند پس از حاکمیت کمونیستها، شدت بیشترى یافت و منجر به تخریب مساجد و مراکز مذهبى شد. ولى بعد از به قدرت رسیدن گورباچف، اوضاع دگرگون شد و فعالیتهاى مذهبى مسلمانان از نو آغاز گردید و صدها مسجد جدید ساخته شد. این نوشتار به تجدید حیات اسلام در آسیاى مرکزى بعد از طى این دوره مىپردازد.
فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى و تشکیل جمهورىهاى جدید مستقل در آسیاى مرکزى رویدادى پرمعنا در تاریخ معاصر است. این امر، تغییرات مهمى در محیط اقتصادى و جغرافیاى سیاسى این منطقه به دنبال داشت. این رویداد، در منطقهاى که اسلام و مسلمانان در آن، تاریخى طولانى داشتند به وقوع پیوست. در واقع، طى دوره سامانیان، اسلام و مسلمانان موقعیت مسلطى را در آن منطقه به دست آوردند که تا انقلاب اکتبر ١٩١٧(م)ادامه داشت.
این منطقه، بخش مهمى از دنیاى اسلام بود که در دورههاى متاخر، ترکان برآن مسلط شدند. اسلام در این ناحیه نه تنها برخى نمادهاى مذهبى، اجتماعى و فرهنگى خود را براى قرنها توسعه داد، بلکه شهرهاى باشکوهى چون بخارا، سمرقند، تاشکند، مرو و [شهرهاى دیگر] خراسان را نیز بنیان گذارد. این شهرهاى قدیمى مراکز بزرگ علمى بودند. دانشمندان و نویسندگانى چون ابن سینا، بیرونى، غزالى عمرخیام و فردوسى که در خلق آثار علمى، تاریخى و ادبى نقش بزرگى داشتهاند از این منطقه برخاستهاند.
امروزه آسیاى مرکزى شامل پنج جمهورى مستقل قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان، ترکمنستان و تاجیکستان مىباشد. آسیاى مرکزى منطقه وسیعى را در بر مىگیرد که حدود چهارمیلیون کیلومتر مربع وسعت دارد و داراى جمعیتى حدود ٦٠ میلیون نفر است. این منطقه از شمال به فدراسیون روسیه، از شرق به چین، از جنوب به ایران و افغانستان و از غرب به دریاى خزر محدود مىباشد و از آب و هوا و اوضاع طبیعى متنوعى برخوردار است. در غرب و شمال، دشتهاى وسیع; در شرق، بخش قابل توجهى از کوپتداغ; در جنوب غرب، پامیر، و در شرق، کیان شان آسیاى مرکزى را از بقیه قاره جدا مىکنند. دو رود بزرگ آسیاى مرکزى «آمودریا» و «سیردریا» مىباشند. این منطقه که اعراب، آن را «ماوراءالنهر» نامیدهاند، قبل از آن، Transoxiana که به معنى «بین دو رود» مىباشد، نامیده مىشد. [١] در این منطقه چند جزیره، دریا و دریاچه وجود دارد که بزرگترین آنها
دریاى کاسپین در غرب، دریاچه آرال در نواحى مرکزى و دریاچه بالخاش در شرق مىباشند. این ناحیه از نظر منابع طبیعى با ذخایر قابل توجه نفت، گازطبیعى، ذغالسنگ، طلا، اورانیوم و دیگر معادن و محصولات کشاورزى، بسیار حاصلخیز مىباشد.
موقعیت جغرافیایى آسیاى مرکزى از نظر تجارى اهمیت فوقالعادهاى به این ناحیه داده است. قبل از کشف راههاى دریایى، تمام راههاى اصلى تجارت میان آسیاى مرکزى و شرقى با اروپاى شرقى و کشورهاى خاور نزدیک، بر این ناحیه متکى بود. [٢]
از دیدگاه تاریخى، مردمان آسیاى مرکزى به دو دسته تقسیم مىشوند: دسته اول صحراگرد و دسته دوم شهرنشین مىباشند. نخستین مراکز شهرى در حدود ١٥٠٠ سال قبل از میلاد در ترکمنستان و احتمالا به وسیله مردمى با خاستگاه ایرانى ایجاد شده پس از انقراض هخامنشیان توسط اسکندر، جانشینان او هلنیسم را در نواحى جنوبى آسیاى مرکزى مطرح کردند. [٤] از اواسط قرن سوم قبل از میلاد، در ناحیه شرقى آسیاى مرکزى (ازبکستان امروزى) دولتیونانى - بلخى (باکترى) شکل گرفت، درحالىکه ناحیه غربى آسیاى مرکزى (ترکمنستان امروزى) با امپراتورى پارت متحد گشت و بدین طریق داراى فرهنگى متفاوت گردید. اما تمامى منطقه، به وسیله جادهاى موسوم به «جاده ابریشم» به هم متصل مىشد. جادهاى تجارى که از سراسر قاره آسیا شامل چین، هندوستان، خاورمیانه و حوزه دریاى سیاه عبور مىکرد. [٥]
در قرن سوم بعد از میلاد که ایران تحتسلطه ساسانیان بود، دوباره استیلاى خود را بر نواحى جنوبى، آسیاى مرکزى به دست آورد. در طى این دوره، نظام سیاسى، فعالیت فرهنگى و موقعیت اقتصادى تا چند قرن در منطقه در وضعیتى بسیار مناسب بود. [٦] اما این وضعیتبا حمله اعراب در قرن هفتم میلادى دگرگون گردید. [٧] اسلام نه تنها سازمان جدید عقیدتى، بلکه یک نظم اجتماعى و معرفتشناسى تازهاى ارائه کرد. [٨]
در سال ٧٤٠ میلادى، یعنى در دوره خلافت ولیدبن عبدالملک، عربها به وسیله قتیبهبنمسلمبن عمر و الباهلى بر آسیاى مرکزى حکومت مىکردند. [٩] فرمانده عرب در مرو، نزدیک شهر «مارى» در ترکمنستان امروز، بود. حدود پنجاههزار عرب از بصره و کوفه مهاجرت کرده و در خراسان، بخارا و دیگر نواحى مستقر شدند. [١٠] قتیبه اصلاحاتى در سپاهش انجام داد و توانست وفادارى و اطمینان ساکنان بومى را جلب کند. او دو مسجد در بخارا ساخت که یکى از آنها امروزه «مسجد قتیبه» نامیده مىشود. در دوره حکومت کمونیستها، این مسجد به انبار گمرک تبدیل شد، اما پس از فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى، این مسجد دوباره به مسلمانان برگردانده شد.
عرب زادگان که جدا از بومیان زندگى مىکردند، زبان خود را حفظ کردند; اما بومیان در دوره نخستین، قرآن را به زبان فارسى از برمىخواندند. [١١] آنها یک بار در زبان عربى مهارت پیدا کردند، اما این عمل تکرار نشد، شهرهاى آسیاى مرکزى به قلمرو فرهنگى خلافت [اسلامى] در آمدند و در حدود یک قرن مراکز مهم علمى اسلامى [در این منطقه]، تحت نظر اعراب و بعدها سلجوقیان و ترکان بود تا اینکه به وسیله مغولان ویران گردیدند. [١٢]
پس از حمله اعراب در ناحیه آمودریا و سیردریا با شیوه جدید ایمان و راه جدید زندگى، نوع تازهاى از زندگى اجتماعى در آسیاى مرکزى شکلگرفت. ساکنان آسیاى مرکزى فلسفههاى اعراب را پذیرفتند و زبان آنان را براى فرهنگ و علوم اسلامى اقتباس کردند. شهرهاى اصلى همچون سمرقند، بخارا، ترمذ، خوارزم، مرو، خجند، اورگند و نسا از جهت تفکرات اسلامى ساکنانشان مشهور بودند. این شهرها با دیگر سرزمینهاى اسلامى داراى روابط تجارى، فکرى و مذهبى بودند. برخى از دانشمندان این نواحى عبارتنداز: امام محمدبن اسماعیل البخارى (١٩٤-٢٥٦ه)، محدث بزرگ حافظ ابوعیسى ابن عیسى الترمذى (متوفى ٣٤٠ه)، امام احمد بن محمد الخوارزمى (٣٩٣-٤٨٤ه)، متفکر بزرگ اسلامى ابونصر طرحان حکیم الفارابى (متوفى ٣٣٩ه) عالم برجسته ابوریحان محمدبناحمد بیرونى (٢٦٢-٣٤٨ه) و دانشمند معروف ابوعلى سینا.
ابوعلى سینا کتابهایى در زمینه پزشکى و فلسفه نوشت. [١٣] در میان آثار او در زمینه پزشکى، «قانون علم پزشکى» که در قرن دوازدهم میلادى به لاتین ترجمه شده و به وسیله فیزیکدانان در شرق و غرب مورد استفاده قرار گرفته، معروفتر است. [١٤]
محمدبن موسىخوارزمى همان طور که از عنوان اثرش «الجبر» برمىآید، بنیانگذار ریاضیات عرب است. او نه تنها یک ریاضىدان، بلکه منجم، جغرافىدان و مورخ نیز بود. آثار او نمایانگر تلفیقى از جبر هندسى و هندسه یونانى است که اساس علم ریاضى امروزى را تشکیل مىدهد. محمدبنموسىخوارزمى قرنها سنت کهن خوارزمیان از ریاضیات را براى نیازهاى اساسى چون آبیارى، سیاحت، تجارت و معمارى که بیشتر متاثر از فرهنگ یونانى و هند بود به کاربرد. [١٥]
در دوره عباسیان خیلى سریع به حضور عرب پایان داده شد، اما اداره این منطقه تحت قلمرو قدرت خراسان باقى ماند. بنابراین، هنوز حوزه نفوذ ایرانیان در این ناحیه زیاد بود. نخستین دولت مسلمان مستقل در آسیاى مرکزى سامانیان بودند که در سال ٨٧٥م. خراسان به وسیله یک دودمان ایرانى تاسیس شد که مرکز قدرت خود را در بخارا قرار داد. امپراطورى سامانیان در اوج عظمتش سیطره خود را بر ماوراءالنهر، خوارزم و منطقه وسیعى از ایران و افغانستان اعمال مىکرد. [١٦] بنیانگذار سلسله سامانیان، اسماعیلبن احمد بود که از سال ٨٧٥ تا ٩٩٩م حکومت کرد. سامانیان ارتباط تجارى با اروپا و چین را تا حدود زیادى توسعه دادند. بنابراین، جاده ابریشم در این دوره شکل گرفت. دولتسامانى نقش بزرگى در تاریخ این منطقه (ماوراءالنهر، خوارزم، منطقه سیردریا، ایران و افغانستان) ایفا کرد. در این دوره، زبان فارسى - تاجیک در منطقه گسترش یافت و به همین جهتشعراى بزرگى چون رودکى و فردوسى آثار تاریخى خود را به رشته تحریر درآوردند. اما زبان عربى به عنوان یک زبان علمى به حیات خود ادامه داد. [١٧]
با آغاز قرن شانزدهم، خاننشینهاى بخارا و خیوه به عنوان دو مرکز رهبرى نیروهاى منطقهاى ظاهر شدند. قلمرو خاننشین بخارا تقریبا شامل ازبکستان امروزى بود; [١٨] البته بخشى از ترکمنستان، تاجیکستان و افغانستان را نیز شامل مىشد. خیوه کمى کوچکتر بود و در جنوب دریاچه آرال واقع شده بود و قلمرو آن شامل سرزمینهاى ترکمنها، قزاقها و قاراقالپاقها بود. در قرن هجدهم میلادى، روستاهاى واقع در این منطقه به عنوان قدرت سوم سربرآوردند. بقایاى نظام کلان قبیلهاى قدرتمند، در میان ترکمنها، قزاقها و قرقیزها که صحراگرد بودند، موجود بود. [١٩]
تسلط روسها بر آسیاى مرکزى
نخستین برخورد بین روسها و مسلمانان در منطقه «ولگا» روى داد. تجزیه اردوى زرین به خاننشینهاى رقیب، شامل آستراخان، کازان، کریمه و اردو و خاننشین تاتارهاى سیبرى، فرصتى طلایى را براى روسهاى تزارى فراهم کرد تا شکستهاى گذشتهشان را تلافى کنند و مغول - تاتارهاى فاتح را به اختیار خود در آوردند. در اوایل، روسها به این ترتیب در منطقه ولگا پیش رفتند. حمله روسها با ضمیمهسازى قازان، در سال ١٥٥٢م، و آستراخان، در سال ١٥٥٦م، به روسیه شروع شد. خاننشین کریمه در سال ١٧٧١م فتح و در سال ١٧٨٣م ضمیمه روسیه شد. پس از الحاق قازان به روسیه، ایوان مخوف کلیساى بزرگ «باسیل» را در میدان سرخ مسکو براى برگزارى جشن پیروزىاش بنا نمود و گنبدهاى آن را پیازى شکل درست کرد تا شبیه عمامه سران تاتار خدمتگزارش باشد. [٢٠]
مقامات روس در سال ١٧٤٠م تصمیم گرفتند آشکارا مساجد را ویران کنند. در طى سه سال بعد، از ٥٣٦ مسجد در منطقه ولگا، ٤١٨ مسجد ویران شد. [٢١] این امر به شورشى سریع در سال ١٧٤٤م منتهى گردید. و در نتیجه، اجازه داده شد که دو مسجد جدید در قازان ساخته شود. هنگامى که کوششهاى مضاعف براى تغییر کیش، ویرانى مساجد و مدارس و از بین بردن رهبران مذهبى، روسها را به اهدافشان نرساند، تصمیم گرفتند استراتژىها و تاکتیکهایشان را تغییر دهند. از این پس، اعمال مذهبى از امور سیاسى جدا شد. نخستین هیات تبلیغى ارتدوکس به دستور ملکه آنا لوانوا (١٧٤٠-١٧٣٠م) به ناحیه قازان اعزام گردید. «دفتر جدید امور مسیحیان» در سپتامبر سال ١٧٤٠ تاسیس گردید [٢٢] که قازان، آستراخان، نیژنى، نوگوارد، و ورونژ در قلمرو نفوذ آن بود. این امر در همه این مناطق سازمانهایى داشت. این سازمانها براى جمعآورى پول جهت اداره مسیحیان آن مناطق، مستقیما مالیاتهایى را بر مسلمانان تحمیل مىکردند. در سال ١٧٥٠م مقامات دولتى موقعیتى بحرانى داشتند و دفتر امور جدید مسیحیان، (K.N.D) که رودررویى آشکار با مسلمانان را دامن زد، سرانجام در سال ١٧٦٤م تعطیل شد. [٢٣]
در سال ١٧٨٤م اسامى شهرهاى منطقه کریمه عوض شد و نام کریمه نیز به «تاوریده» تغییر یافت. شهر مشهور «آق مسجد» به «سمیفاروپل» تغییر نام داد. در اواخر قرن هجدهم، چیزى بین یکصدهزار تا سیصدهزار تاتار در استپهاى مرکزى و شمالى کریمه، که براى امپراتورى عثمانى باقى ماند، سرگردان بودند. [٢٤]
آخرین پایگاه مسلمانان که به روسیه ضمیمه شد ترکستان بود که به دو خاننشین خیوه و خجند و امیرنشین بخارا تقسیم مىشد. تهاجم روسها درست پس از جنگ کریمه شروع شد. ازبکها بزرگترین ملت در آسیاى مرکزى بودند که در سال ١٨٦٠م جمعیتى حدود سهونیم میلیون نفر را تشکیل مىدادند. در این زمان ترکمنها، قرقیزها و تاجیکها ملتهاى خیلى کوچکترى بودند. [٢٥] در سالهاى ١٨٦٨ و ١٨٧٣م امیرنشین بخارا و خاننشین خیوه به کشورهاى تحت الحمایه تبدیل شدند. در سال ١٨٧٦م خاننشین خجند کاملا ضمیمه روسیه شد و آشکارا خود مختارىاش را به کلى از دست داد. [٢٦]
سیاست اصلى حکومت تزارها در یک منطقه با منطقه دیگر تفاوت داشت. ولى در کل با سیاستهایى همچون نابودى کامل طبقه حاکم که خطرناکترین دشمن امپراطورى روسیه محسوب مىشدند، دنبال مىشد. پس از این، روسها ساختمانهاى فئودالها را خراب کردند. و آنها را از حقوقشان محروم کردند، سپس اموال و خراجهایشان را به طور همزمان تصاحب کردند. [٢٧]
مسلمانان در زمینههاى مختلف با علایم خاصى مشخص گردیدند. رژیم تزارى، اسلام در ترکستان را به عنوان دشمن خطرناک خود مىدانست، زیرا روسها گرفتار چندین شورش قوى الهام گرفته از اسلام شدند که توسط رهبران مذهبى مسلمانان هدایت گردیدند. اما همانطور که روسها با نیروى نظامى قوى در تحکیم سلطه خود موفق شدند، فرقهاى از مسلمانان توجه خود را به اصلاح نظام سنتى آموزش به نحوى که تجهیز کننده منابع انسانى براى مبارزه با تسلط روسها باشد، اختصاص داد. [٢٨] این فرقه به وسیله اسماعیلبیگ کاسپرینسکى رهبرى مىشد. [٢٩] جنبش نوگرایان، به رغم مقاومتسنتگرایان در برابر هرگونه اصلاح که به وسیله اداره مستعمرات روس حمایت مىشد، گامهاى بلندى براى بیدارى مجدد نوخواهان ملىگرا که به صورت موفقیتآمیزى در برابر سیاست روسىسازى مقاومت مىکردند، برداشت و به تبلیغات دینى مسلمانان در برابر مسیحیان کمک کرد. [٣٠]
به این ترتیب، اتحاد تودههاى مسلمانان تحت پرچم نوگرایان «کنگره مسلمانان روس» را به وجود آورد. اولین جلسه کنگره مسلمانان روس در ١٥ اگوست ١٩٠٥ در نیژنى نوگوراد تشکیل شد. اسماعیلبیگ کاسپرینسکى رئیس این کنگره بود.
موضوع اصلى اتحادیه مسلمانان روس، تجمع مسلمانان روسیه در یک جنبش براى استقرار یک حکومت مشروطه بود که مبتنى بر سهم نمایندگى ملیتها باشد. [٣١] دومین کنگره از ١٣ تا ٢٣ ژوئیه ١٩٠٦ در سنپترزبورگ تشکیل شد. هر دو کنگره غیرقانونى بودند، اما به علت گستردگى آنها در کشور، حکومت نه تنها هیچ اقدامى علیه سازمان دهندگان آنها نکرد، بلکه به آنها براى برپایى دیگر کنگرهها نیز مجوز داد.
سومین کنگره از ١٦ تا ٢١ اگوست مجددا در نیژنىگوراد برگزار شد. رئیس این کنگره توپهىباسف بود. کنگره آشکارا در مورد مباحثحساس صحبت کرد و یک کمیته مرکزى ١٥ نفرى تشکیل داد. با این حال، آن کمیته شامل نمایندگانى از همه ملیتهاى بزرگ مسلمان نبود. در کمیته مرکزى تنها یک نفر از آذربایجان بوده و بقیه از تاتارها بودند. آزادىخواهان آذربایجان پس از کنگره دوم، علاقه خود را به جنبش اتحادیه مسلمانان روسیه از دست داده و جا را براى تاتارها خالى کردند. [٣٢] آزادىخواهان آذربایجان در ١٧ اکتبر ١٩٠٥ در باکو «حزب مشروطه مسلمانان» را تشکیل دادند. همانطور که لنین از تفوق مسلمانان تاتار بحث مىکند مشاهده مىشود که تاتارهاى قازان براى هر صد نفر از دو جنس داراى یک مدرسه بودند، درحالىکه اعضاى کلیساى ارتدوکس براى هر ١٥٠٠ تا ٣٠٠٠ نفر یک مدرسه داشتند. [٣٣]
عقیده پان ترکها [٣٤] اتحاد همه مردم بود و تعداد زیادى از مسلمانان معتقد بودند که اتحاد پان ترکیسم و پان اسلامیسم تنها راه نجات مسلمانان است. کاسپرینسکى به تنهایى سه روزنامه مختلف به نام «عالم نسوان»، «عالم صبیان» (دنیاى کودکان) و «خاخاخا» ١ منتشر کرد. یک گروه سیاسى معروف به «تاتار جوان» شکل گرفت که حداقل در آغاز، تشکیلاتى مخفى و زیرزمینى بود و الگویى براى ترکان جوان محسوب مىشد. [٣٥] این گروه، همچنین، شروع به انتشار مجلهاى هفتگى به نام «خدمت وطن» کرد که در سال ١٩٠٨م توسط روسها توقیف شد. [٣٦]
اسلام در آستانه انقلاب اکتبر
هنگامى که انقلاب بلشویکى در سال ١٩١٧م به وقوع پیوست روشنفکران جدید مسلمان آسیاى مرکزى «انجمن مسلمانان» را تشکیل دادند و علما نیز «جماعت علما» را که به وسیله ملاشیرعلى پین هدایت مىشد بنیانگذارى کردند. اولین کنگره انجمن مذکور در آوریل برگزار شد که ٤٥٠ صاحب نظر در آن شرکت کردند. آنها خواستار پایان یافتن استعمار روسیه و ازگشتسرزمینهاى اشغالى به صاحبان اصلى آن شدند. دومین کنفرانس مسلمانان آسیاى مرکزى در تاشکند برگزار شد که توسط شریعه اداره مىشد و انجام آن توسط محکمه شریعت و به ریاستشیخالاسلام تضمین مىشد. [٣٧]
درست قبل از انقلاب اکتبر، کنگره علما، صوفیان و رهبران مذهبى داغستان در «آل آندى» در آوارستان برگزار شد. کنگره، «شیخ نجمالدین نقشبندى» را به عنوان امام داغستان و چچن انتخاب نمود و اعلام کرد که شیوه او همان شیوه امام قبلى «امام شامل» است و هیچ مسلمانى اختیار نافرمانى از اوامر او را ندارد. «شیخ اوزن حاجى» اعلام کرد که انشاءالله ما یک حکومتشریعت در سرزمین مسلمانان پایهریزى مىکنیم که جمهورى نباشد. [٣٨] این صوفیان طرفدارانى بالغ بر دههزار مرید داشتند و مىگفتند که «بیگ» (فرزند ارشد امام شامل) و «کاینماس على خانف» فرمانده آنها بودهاند. آنها تا سال ١٩٢٥م علیه نیروهاى بلشویکى مبارزه کردند. هنگامى که بلشویکها امام نجمالدین را در سپتامبر ١٩٢٥ دستگیر کردند یک میلیون نفر از مسلمانان داغستانى از اطراف صوفیان و رهبران مذهبى رانده شدند. [٣٩] منابع رسمى شوروى قبول کردند که در زمان شکست، در داغستان ١٩ نفر مرشد و ٦١٢٠٠ نفر مرید و در جمهورى چچن بیش از ٤٠٠٠٠٠ مسلمان و ٥٠٠٠٠ صوفى برجسته وجود داشتند. [٤٠] از طرف دیگر، صوفیانى که در مناطق کوهستانى بودند به فعالیتخود ادامه دادند. نیروى جهاد از مبارزه دست کشید، اما یک جهاد تدریجى شروع شد. در تمام نواحى آسیاى مرکزى جنگ داخلى آغاز شد. رهبران کمونیستى مرکز هیچگونه کنترلى بر کمونیستهاى روسى آسیاى مرکزى نداشتند. با این حال، در طول دو سال بعد از انقلاب بلشویکى، کمونیستهاى روسى در آسیاى مرکزى شروع به قتل و غارت و چپاول کردند. مساجد و مدارس مسلمانان را تخریب نموده و با جدا ساختن زنان از آنها به آنان اهانت کردند. صدها نفر از زنان مسلمان توسط سربازان روس به بهانه آزاد ساختن آنها از بند بردگى - به اصطلاح - سنت و محدودیت در چهاردیوارى خانههایشان، دستگیر شدند. با همکارى نیروهاى محلى تاشکند به نام «اوردا»، کمونیستهاى روسى منطقه اشغالى فتح شده را از دست دادند که این امر به نوعى، حیات دوباره به نیروهاى مقاومت پارتیزانى بود که از طریق نیروهاى بومى به آنها داده شد. مورخان کمونیستبعدها آن را قیام «باسماچى» (باندیت) نامیدند که نزدیک به بیش از یک دهه پس از انقلاب اکتبر نیز ادامه پیدا کرد.
جمعیت مسلمانان در منطقه «فرغانه» بیست درصد کاهش یافته بود. اینکه چه تعداد از، آنها در اثر بیمارىهاى واگیردار مانند وبا، اسهال خونى و تیفوس از بین رفتند و یا چه تعداد کشته شدند براى هیچ کس مشخص نیست. در حقیقت، آمار دقیقى در دسترس نیست، اما حداقل یک میلیون قزاق در طى جنگهاى داخلى از بین رفتند.
از سال ١٩١٩ تا ١٩٢٥م در مورد اسلام و مسلمانان دیدگاه محدود و میانهاى وجود داشت، حکومتسوسیالیست تلاش مىکرد تا مسلمانان را متقاعد سازد که در سایه قانونگذارى سوسیالیستى، حقوق مذهبى مسلمانان بسیار بهتر از روسیه تزارى مورد حمایت قرار خواهد گرفت. خود لنین یکى از فعالان ترویج چنین تئورىهایى بود که اجازه مىداد مسلمانان، برخى از مساجد و حوزههاى خود را که توسط ارتش سرخ تخریب شده بودند، بازسازى نمایند. اما این حرکتهاى تاکتیکى چندان دوام نیاورد. وقتى که استالین با سیاستهاى خاص خود به پیروزى رسید حملات مستقیمى علیه اسلام و مسلمانان طرحریزى گردید. مدارس و مساجد تخریب و یا بسته شدند. برخى از مساجد تاریخى که از بهترین آثار چوبى مشهور به خاطر معمارى اسلامى آن بودند، به آتش کشیده شدند. اموال اوقاف به یغما رفت و انتقال دروس و مباحث اسلامى ممنوع گردید. دادگاه شریعت منحل شد. صدها و هزاران انسان مسلمان تحتشکنجههاى شدید قرار گرفته و یا به قتل رسیدند. حتى رهبران «نوگرایان» که به همکارى با کمونیستها مىپرداختند در امان نماندند. آنها به مسکو آورده شدند تا به جوخههاى آتش سپرده شوند. [٤١] تا پایان سال ١٩٢٠م بیش از یک میلیون مسلمان فقط به کشور افغانستان مهاجرت کردند. امواج مهاجرتهاى دیگر (موج دیگر آوارگان) به سوى ترکیه، خاورمیانه و حتى هند سرازیر شدند.
با جدا شدن مسلمانان اتحاد شوروى از میراث فرهنگى و قطع ارتباط گروههاى مذهبى با امت (اسلام) الفباى زبان آنها در سال ١٩٢٨م از عربى به لاتین و سپس در سال ١٩٤٠م به «سریلیک» تبدیل شد. [٤٢] مراسم جشن ازدواج مطابق مذهب، مبهم و فاقد اعتبار شناخته شد. اعتبار و ارزش هر یک از اعمال اسلامى چون روزه، نماز، حج و ختنه مورد سؤال و تردید قرار گرفت.
پس از مرگ استالین، خروشچف در سالهاى ١٩٥٩-١٩٦٤م دومین رشته از عملیات غیر اسلامى را به راه انداخت و اسلام به عنوان خطرناکترین تهدید براى ایدئولوژى مارکسیسم - لنینیسم شناخته شد. این حرکتبا محکومیتشدید، ملایمت استالین در مقابله با مذهب و انحرافات او از قوانین لنین آغاز گردید. این دوران یکى از شدیدترین حرکتهاى ضد اسلامى در تاریخ اتحاد جماهیر شوروى بود. [٤٣] در اوایل دهه ١٩٦٠م مجمع منکران خدا، در دانشکده تاریخى دانشگاه مرکزى آسیایى در تاشکند تاسیس گردید. از سال ١٩٦٣م به بعد، اسناد ضداسلامى چون فیلم - نمایشنامه و تصاویر در جمهورىهاى مختلف اتحاد جماهیر شوروى که مسلمان بودند، طرحریزى گردید. منابع ضدمذهبى به تناسب در شهرهاى مختلف آسیاى مرکزى پاگرفت. یک موزه منکر خدایى در شهر بخارا و در یک مسجد باستانى در نزدیکى مقبرههاى صوفیان نقشبندى گشایش یافت. یک جریان کینهتوزانه براى بستن مساجد باقى مانده (که تعداد تقریبى آنها به ١٥٠٠ واحد مىرسید) به بسته شدن اکثر مساجد بزرگ و تقریبا تمام مساجد روستاها منجر شد. در طول سالهاى ١٩٤٧-١٩٧٥م تعداد ٩٢٣ کتاب و جزوه ضداسلامى به ٢١ زبان مسلمانان، جدا از کتابهاى ضداسلامى منتشر شده در روسیه، به چاپ رسید. [٤٤] در سال ١٩٦٤م در یک بررسى که توسط یک محقق اهل شوروى به عمل آمد روشن شد که به رغم کاهش مساجد و سایر مؤسسات، تعداد مسلمانان به همان اندازه قبلى بود. تبلیغات ضداسلامى در متقاعد ساختن افراد براى کنار گذاشتن عقایدشان ناکام ماند. [٤٥] تاثیر و تاثر اجتماعى بین مسلمانان و روسها امرى صورى بود. تداخل نژادى (قومى) و مزارع جمعى خیلى کم بود. تفکیک و جدایى نژادى بویژه در مناطق روستایى وجود داشت. فقدان تعامل اجتماعى بین دو نژاد در شهرها، آنها را از هم جدا مىکرد. ازدواجهاى داخلى بین مسلمانان و روسها به ندرت صورت گرفت; حتى ازدواج یک مرد مسلمان با یک زن روسى کاملا غیر معمول و نامتعارف بود. [٤٦]
در اواخر دهه ١٩٨٠م هنگامى که میخائیل گورباچف رئیس جمهور شد، سیاستهاى وى یعنى «پروستوریکا» و «گلاستوست» بر آسیاى مرکزى تاثیر گذاشت. بزرگترین پىآمد آن، پذیرش منش هماهنگ با اسلام بود. این دگرگونى کامل با تعجب و اشتیاق فراوان مورد پذیرش افراد بومى قرار گرفت. این سیاستیک پدیده فرهنگى، اجتماعى و مذهبى بود و عموم افراد مىخواستند که جدایى خود را از کمونیست و فرهنگ سلطه جویانه آن نشان دهند. چندین مسجد جدید گشایش یافت و کلاسهاى درس مذهبى غیر رسمى در بسیارى از مناطق برگزار شد. اگر چه هنوز اعضاى حکومت نخبگان از حزب کمونیستبوده و ممنوعیت انجام مراسم مذهبى ادامه داشت، اما با این حال، حکومت مشوق احیاى مجدد اسلام بود. همراه با تجدید حیات مذهبى، یک احیاگرى فوقالعاده در «صوفیسم» - شاخه تصوف اسلامى که در آسیاى مرکزى ریشه دارد - صورت گرفت. قرنها صوفى گرى بردبارترین شاخه اسلامى در آسیاى مرکزى بوده است; حتى پس از هفت دهه، یک خانم ٨٦ ساله به نام «شیخاصفراپر» متولى مقبره صوفى در پامیر بود. [٤٧]
پس از اضمحلال شوروى سابق، اسلام جایگزین آمادهاى به جاى ایدئولوژى جماهیرى بود. موضوع فرهنگى اسلام در صفحات روزنامهها و مجلات موجودیتخود را اعلام کرد و کتابهاى عربى و اسلامى به چاپ سپرده شدند. ایستگاههاى رادیو و تلویزیون به رهبران مذهبى اجازه سخنرانى دادند و برخى مراسم مذهبى همچون نمازهاى عید را به خارج مخابره کردند.
«فرنمانه» پرجمعیتترین منطقه آسیاى مرکزى است; ولى وجود و تاثیر اسلام در نمنگان که شهرى مدرن و بزرگ بود بیشترین ظهور را داشت. تشکیل و گسترش گروههاى داوطلبانه ویژهاى به نام «عدالت» که اعضاى آنها عمدة جوان و اغلب مرتبط با گروههاى فعال اسلامى محلى در مراکز استانى چون نمنکان، اندیجان و خجند بودند، رونق یافت. در قرن بیستم گروهى موسوم به «اخوان المسلمین» در آسیاى مرکزى نفوذ کرد. اصلىترین هدف این گروه ایجاد یک دولت اسلامى بود. اخوان المسلمین در دهه ١٩٣٠م کانونهاى سرى و کاملا زیرزمینى در شهرهاى آسیاى مرکزى ایجاد کرد. این حرکتبا ظهور پروستوریکا بروز و ظهور علنى یافت. حزب رنسانس اسلامى، (I.R.P) که در سراسر پنج جمهورى آسیاى مرکزى، نتیجه و وارث مستقیم گروههاى برادرى قبلى بود، موجودیتیافت. [٤٨]
جمهورىهاى شوروى و اکثریتهاى اسلامى آنان
پایتخت جمهورى/ درصد/ جمعیت/ وسعتبه کیلومتر مربع
تاشکند ازبکستان/ ٨٦/ ١٩٨١٠٠٧٧/ ٤٤٧٤٠٠
دوشنبه تاجیکستان/ ٨٨/ ٥٤٩٠٠٠٠/ ١٤٣١٠٠
عشقآباد ترکمنستان/ ٨٦/ ٣٧٨٩٠٠٠/ ٤٨٨١٠٠
آلماتى قزاقستان/ ٥٢/ ١٦٧٨٢٠٠٠/ ٢٧١٧٧٠٠٠
بیشکیک قرقیزستان/ ٣.٧٧/ ٤٥٩٠٠٠٠/ ١٩٨٥٠٠
جدول زیر نشان دهنده جمعیت مسلمانان در اتحاد جماهیر شوروى در نوامبر ١٩٧٩ و ژانویه ١٩٨٩ مىباشد.
درصد رشد جمعیت/ ١٩٨٩/ ١٩٧٩
٣٤ (ازبک)/ ١٦٦٨٦٢٤٠/ ١٢٤٥٥٩٧٨
١.٢٤ (قزاق)/ ٨١٣٧٨٧٨/ ٦٥٥٦٤٤٢
(تاجیک) ٥.٤٥/ ٤٢١٦٦٩٣/ ٢٨٩٧٦٩٧
(ترکمن) ٣٤/ ٢٧١٨٢٩٧/ ٢٠٢٧٩١٣
(قرقیز) ٨.٣٢/ ٢٥٣٠٩٩٨/ ١٩٠٦٢٧١
(آذرى) ٢٤/ ٦٧٩١١٠٦/ ٥٤٧٧٣٣٠
(تاتار) ٤.٧/ ٦٦٤٥٥٨٨/ ٦١٨٥١٩٦
(داغستانى) ١.٢٥/ ٢٠٧٢٠٧١/ ١٦٥٦٦٧٦
(چواش) ٥/ ١٨٣٩٢٢٨/ ١٧٥١٣٣
(تاشقیر) ٧.٥/ ١٤٤٩٤٦٢/ ١٣٧١٤٥٢
(چچن) ٨.٢٦/ ٩٥٨٣٠٩/ ٧٥٥٧٨٢
(اوست) ٣.١٠/ ٥٩٧٨٠٢/ ٥٤١٩٨٣
(قراقالپاک) ٦.٣٩/ ٤٢٣٤٣٦/ ٣٠٣٣٢٤
(قابهاردو) ٧.٢٢/ ٣٩٤٦٥١/ ٣٢١٧١٩
(رکریم) ٢.١٠٣/ ٢٦٨٧٣٦/ ١٣٢٢٧٢
(اویغور) ٥.٢٤/ ٢٦٢١٩٩/ ٢١٠٦١٢
(اینگوش) ٦.٢٧/ ٢٨٦١٩٨/ ٢٣٧٥٧٧
(ترک) ٧.١٢٣/ ٢٠٧٣٦٩/ ٩٢٦٨٩
(کاراکاى) ١.١٩/ ١٥٦١٤٠/ ١٣١١٧٤
(کرد) ٣٢/ ١٥٢٩٥٢/ ١١٥٨٥٨
(اووش) ٩.١٤/ ١٢٤٩٤١/ ١٠٨٧١١
(آبخازى) ٢.١٣/ ١٠٢٩٣٨/ ٩٠٩١٥
(بلغار) ٨.٣٢/ ٨٨٧١١/ ٦٦٣٣٤
(دونکان) ٨.٣٤/ ٦٩٦٨٦/ ٥١٦٩٤
(چرکس) ٧.١٢/ ٥٢٣٥٦/ ٤٦٧٤٠
(بلوچ) ١.٥٣/ ٢٩٠٩١/ ١٨٩٩٧
(عرب) ٢.٧٠/ ١١٥٩٩/ ٦٨١٣
توجه: این آمار مبتنى بر آمارهاى ملى و نژادى است، زیرا حاکمان کمونیست آمار مربوط به سنتهاى مذهبى را منتشر نکردهاند. این جدول نشان دهنده تعداد واقعى مسلمانان در اتحاد جماهیر شوروى نیست مطابق این دادهها جمعیت مسلمانان حدود شصتمیلیون نفر مىباشد.
در فوریه ١٩٩٠م مسلمانان آسیاى مرکزى خواستار کنارهگیرى «مفتىشمسالدین خان باباخان» رئیس بخش مسلمانان آسیاى مرکزى در تاشکند شدند. آنها او را متهم به داشتن روابط نامشروع با زنان و منحرف شدن از اسلام دانسته و وى را مجبور به استعفا نمودند. در همین زمان قاضى جاه طلب آلماتى «رادبیگنیسانباى» خود را نامزد مفتى اعظم قزاقستان کرد و بدون مشورت با مسکو اقدام به ایجاد یک هیات قزاق مسلمان مجزا نمود. [٤٩] مردم بیش از این راضى نبودند که مسکو براى آنها تصمیم بگیرد که چه کسى مىبایستبه آنها مسایل مذهبى را بیاموزد.
نخستین نشانه این استقلال معنوى در بیدارى اسلامى، ساختن مساجد جدید بود. در اکتبر ١٩٩٠ تعداد مساجد موجود در قزاقستان ٥٠، ترکمستان ٣٠، تاجیکستان ٤٠ و ازبکستان ٩٠ مسجد بود; درحالىکه در سالهاى قبل از ١٩٨٩، در قزاقستان ١٥، ترکمنستان ٥، تاجیکستان ١٧ و ازبکستان ٣٧ مسجد وجود داشت. در شهر تاشکند ٣٠ مسجد جدید ساخته شد، درحالىکه قبل از سال ١٩٨٩م تنها ٢ مسجد وجود داشت. [٥٠] تا اکتبر ١٩٩١ در هر جمهورى بیش از یکهزار مسجد جدید ایجاد شد و هر روز یک مسجد جدید تاسیس مىشد. خانههاى بازسازى شده، مدارس و مراکز اجتماعى و حتى کارخانههاى متروکه به مسجد تبدیل شدند. در سال ١٩٩٢م در هر جمهورى هزاران مسجد بنا گردید. امور ساختمانى مساجد و مدارس جدید توسط کشورهاى عربى تامین مالى مىشدند. عربستان سعودى در اوایل سال ١٩٩٠م اقدام به یک عمل ابتکارى در آسیاى مرکزى، که دوباره به اسلام روى آورده بودند، کرد; این کشور یک میلیون قرآن به منطقه فرستاد و وجوه مربوط به پروژههاى ترجمه قرآن به زبانهاى محلى و ایجاد یک مرکز نشر اسلامى در تاشکند را تامین نمود. ورود قرآن به این مناطق باعث ایجاد هیجان عمومى فوقالعادهاى شد. مرکز صداى سعودى ضمن تغییر در برنامههاى خود، ارسال ساعتها برنامه خارجى مذهبى به نام «نداى اسلام» براى مسلمانان مناطق آسیاى مرکزى را در دستور کار خود قرار داد. شاه فهد یک بار دیگر در سال ١٩٩١ و ١٩٩٢م صدها نفر از متقاضیان مناسک حج از آسیاى مرکزى را براى انجام این مناسک دعوت کرد. در اگوست ١٩٩١ دولتسعودى با امضاى قرارداد وامى به ارزش یکونیم میلیارد دلار به اتحادجماهیر شوروى، به خاطر حمایت مسکو در جریان جنگ خیلجفارس نقش خود را به طور فزایندهاى گسترش داد. [٥١] با این حال، منابع اعراب در حد روابط مذهبى و احساسى باقى ماند و به سطح عملى نرسید. در فوریه سال ١٩٩٢م وزیرخارجه پادشاهى سعودى «سعودالفیصل» از آسیاى مرکزى دیدن کرد. نماینده دولتسعودى مشاهده کرد که ماموریت آنان بیشتر در جهتبازگشت مردم به اسلام توفیق داشته است، تا اینکه به روابط تجارى و توسعه اقتصادى منجر شود. حتى در جریان ایجاد اولین بانک خارجى در آلماتى، سرمایهگذارى بانک سعودىها به نام «البرکه - قزاقستان» در منطقه کم بوده است.
بیدارى مذهبى مسلمانان در ازبکستان
جنگ داخلى در تاجیکستان تبدیل به موضوعى خطرناک براى همه همسایگان و بویژه ازبکستان گردید. این تهدید و ترس ریشه در تاریخ و جغرافیاى این کشور دارد. ایالات دره فرغانه، شامل شهرهاى فرغانه، نمنگان و اندیجان، در کنار مرز تاجیکستان واقع شدهاند. زمانى که جنگهاى [داخلى] تاجیکستان به ازبکستان نیز سرایت کرد، گروههاى اسلامى حمایت زیادى براى نهضتشان دریافت نمودند. از نظر تاریخى این دره حاصلخیز که از نظر کشت محصول کتان شهرت دارد، حصار اسلام به شمار مىآمده است. مطابق گفتههاى عبدالرشید عبیداللهاف، قائم مقام شهردار نمنگان، حتى در زمان سلطه کمونیستها بسیارى از مسلمانان این منطقه مراسم مذهبى، از جمله ازدواج، و سنت تولدها را در خفا انجام مىدادند. پس از استقلال ازبکستان در دسامبر سال ١٩٩١ اسلام در دره فرغانه تجدید حیات یافت. در طى سالهاى ١٩٩٠-١٩٩٢م تعداد مساجد نمنگان از ٢ مسجد به ٢٦ مسجد رسید. اکنون استان نمنگان داراى ١٣٠ مسجد و جمعیتى معادل یک و نیم میلیون نفر مىباشد. در سال ١٩٨٩م از استان نمنگان تنها چهار نفر اجازه یافتند تا مراسم حج را به جاى آورند، اما در سال ١٩٩٢م تعداد حاجیان استان نمنگان به ١٥٠٠ نفر رسید و تعداد کل زوار کشور بالغ بر ٤٠٠٠ نفر بود. [٥٢]
رئیس جمهور «اسلام کریماف» گسترش اسلامگرایى و تجدید حیات آن را نوید مىداد و سخنرانىهاى داخلى خود را با عبارت «بسمالله الرحمن الرحیم» شروع مىکرد. وى در جریان سفر به عربستان سعودى، در ماه مى ١٩٩٢ به مکه رفت تا حج عمره را به جاى آورد. دولت کریماف یک روحانى را به عنوان رئیس اداره امور مذهبى خود انتخاب کرد و اعیاد فطر و قربان را تعطیل عمومى اعلام نمود.
نتیجهگیرى
تجدید حیاط اسلام در آسیاى مرکزى در اواخر دهه ١٩٨٠ شروع شد; زمانى که با اعمال سیاست میخائیل گورباچف، یعنى پروسترویکا و گلاسنوست، براى اولین بار در سراسر دوران سلطه شوروى، به مردم اجازه فعالیت در اتحاد جماهیر شوروى داده شد. تجدید حیات زندگى مذهبى مسلمانان با او جهت مقاومت و فوقالعاده فورى روبرو گردید. پس از هفتاد سال توقف مذهب و محدود کردن اعمال مذهبى، احیاى ناگهانى و تجدید حیات اسلام در همه جمهورىها اتفاق افتاد. در طى دوران سلطه شوروى، مسلمانان آسیاى مرکزى آرام بودند. اکثریت جمعیت آنها مسلمان سنى مذهب وابسته به فرقه حنفى بودند. در دسامبر ١٩٩١، فروپاشى غیر منتظره اتحاد جماهیر شوروى کمونیستى مقدمات احیاى بیشتر سنتهاى اسلامى در آسیاى مرکزى را فراهم آورد. نمود بیشترى از اجراى احکام مذهبى، قبول و اتخاذ شکل اسلامى معاشرت و ازدواجهاى مذهبى، انجام نمازهاى یومیه و تمایل بیشتر به مساجد رونق گرفت. همچنین ایجاد و بناى مساجد و مدارس اسلامى به شکل قابل توجهى آغاز گردید. در سال ١٩٩٠-١٩٩١م تعداد مساجدى که افتتاح گردید، از ١٦٠ مسجد به ٥٠٠٠ مسجد رسید. ایجاد مساجد و مدارس جدید توسط کشورهاى عربى تامین مالى مىشد و ایران و ترکیه، که بر سر حمایت از مسلمانان آسیاى مرکزى در رقابتبودند، نیز در این امر مشارکت داشتند. عربستان سعودى تعداد بسیار زیادى از نسخ قرآن کریم را به منطقه فرستاد. ترکیه، ایران و عربستان سعودى گروههاى مذهبى به این منطقه اعزام کردند و به دانشجویان آسیاى مرکزى پیشنهاد تحصیل الهیات در کشورهاى خود را دادند. رفته رفته احزاب اسلامى قدرت و گسترش یافتند و رنسانس اسلامى احزاب در تمام جمهورىها شکل گرفت. کشور تاجیکستان مبارزه جدى با نخبگان غیر مذهبى را شروع کرده است و در آینده، اسلام اهمیت زیادى در آسیاى مرکزى پیدا خواهد کرد، چرا که تمام جمهورىهاى آسیاى مرکزى به طور رسمى دولتهاى خود را اسلامى اعلام کردهاند.
پی نوشت ها:
× به نقل از: مجله Islam and the Modern Age چاپ دهلى، نوامبر ١٩٧٧
[١] این دو رودخانه در زبان یونانى، Laxartus و Oxus و در زبان عربى، سیحون و جیحون نامیده مىشوند.
[٢] دوندرا کائوشیک، آسیاى مرکزى درازمنه جدید (مسکو، انتشارات توسعه، ١٩٧٠م) ص ١٤
[٣] پیتر فریناند، آسیاى میانه جدید و همسایگانش (لندن، امور بینالملل بنیاد سلطنتى، ١٩٩٤م) ص ٧
[٤] دنیش سنیور، تاریخ اولیه آسیاى میانه، (کمبریج، انتشارات دانشگاه کمبریج، ١٩٩٠م) ص [١٠٩]
[٥] پیتر فریناند، همان، ص ١٥
[٦] مقبول بدخشانى، تاریخ ایران، (لاهور، مجلس تاریخ ادب، ١٩٧٦م) ج ١، ص ٢٩٢-٢٩٧
[٧] اچ. آ. آر. گیب، فتوحات اعراب در آسیاى مرکزى، لندن، ١٩٢٣م) ص ١٥
[٨] مقبول بدخشانى، همان، ج ٢، ص ١٤٠-١٤٢
[٩]لیدن بریل، دایرةالمعارف اسلام، (چاپ جدید، ١٩٨٦م) ص ٥٤١-٥٤٢
[١٠] یاقوت الرومى، معجم البلدان، (بیروت دارالصادر، ١٩٨٦م) ج ١، ص ٥٦٥-٥٦٧
[١١] ریچارد. ن فراى، تاریخ بخارا، (کمبریج، ماساچوست، ١٩٥٤م) ص ٤٧; (این کتاب در اصل توسط نرشخى و به زبان عربى نوشته شده است).
[١٢] مقبول بدخشانى، همان، ص ١٣٥
[١٣] شمسالدین، «فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى و چشمانداز احیاى اسلام در آسیاى مرکزى»، مجله مطالعات آسیاى غربى، علیگره، شماره هفتم، (١٩٩١م)، ص ٢٣
[١٤] دوندرا کائوشیک، همان، ص ١٧
[١٥] همان.
[١٦] اى فیلیپ، اردوى شاهانه: مردمان صحراگرد استپ، (لندن، ١٩٦٥م) ص ٨
[١٧] همان، ص ١٧
[١٨] آرمنیس ویمبراتى، تاریخ بخارا، ترجمه نفیسالدین (لاهور، مجلس تاریخى ادب، ١٩٥٩م).
[١٩] همان; حیدر (١٨٠٠-١٨٢٦) نخستین شخصى بود که خود را امیر نامید.
[٢٠] مقبول بدخشانى، همان، ص [١٦]
[٢١] محمد. م. آ. خان، «اسلام در دوره تزارها و انقلاب اکتبر»، مجله بنیاد امور اقلیت مسلمان، شماره اول، (لندن، ژانویه ١٩٩١) ج ٧، ص ٢٤
[٢٢] همان.
[٢٣] همان.
[٢٤]
[٢٥] رودکى ال. روشت، ملیتهاى قومى در اتحاد جماهیر شوروى: نگاهى جامعهشناختى به یک مسئله تاریخى، (نیویورک، ١٩٨١م) ص ٦٦
[٢٦] سیمور بکر، بخارا و خیوه کشورهاى تحتالحمایه روس (١٨٦٥-١٩٢٤م)، (هاروارد، ١٩٨٦م).
[٢٧] شمسالدین، همان، ص ٢٦
[٢٨] شیرین آکینر، مسلمانان اتحاد جماهیر شوروى، (چاپ دوم: لندن، ١٩٨٦م) ص ٥٧
[٢٩] در آسیاى مرکزى مهاجران تاتار اصول جدید مدارس، انتشار مجلات و روزنامهها و چاپ ترجمه را به وسیله اسماعیلبیگ کاسپرینسکى از اهالى مشهور کریمه آغاز کردند که جنبش بزرگى در میان بومیان آسیاى مرکزى به راه انداخت. این روزنامهها نقش مهمى در تحریک مردم آسیاى مرکزى در زمینه بیدارى مجدد فرهنگى داشتند; در این زمینه ر.ک: دوند را کائوشیک، همان، ص ٧٥-٨٠، و آر. و یدنانث، شکلگیرى جمهورىهاى شوروى آسیاى مرکزى، (دهلى نو، ١٩٦٧م) ص ٥٠-٦٣
[٣٠] شمسالدین، «مسائل نوگرایى سیاسى در میان روسهاى آسیاى مرکزى قبل از انقلاب اکتبر»، مجله هندى سیاست، شمارههاى ١ و ٢ و ٤، (آوریل - اگوست ١٩٦٩) ج ٧، ص ٨٥-٨٦
[٣١] تدئوسز سوتیو چوسکى، آذربایجان شوروى، ١٩٠٥-١٩٢٠م) شکلگیرى هویت ملى در یک جمعیت مسلمان، (انتشارات دانشگاه کمبریج، ١٩٨٥م) ص ٦٨-٩٠
[٣٢] همان.
[٣٣] و. ل. لنین، مجموعه کامل آثار، (مسکو، ١٩٦٢م) ج ٢٨، ص ٥١٤
[٣٤] جنبش پان ترکیسم که به وسیله حکومت ترکان حمایت مىشد عنصر مهم سیاست مورد توجه اتحاد جماهیر شوروى در پایان جنگجهانى اول و مدتى پس از آن بود
[٣٥] Ibid, No.
[٢٤]P. ١٤
[٣٦] محمد. م. آ. خان، همان، ص ٣٤
[٣٧] تاریخ اسلام کمبریج، چاپ هولت لامستون و لویس، (انتشارات دانشگاه کمبریج، ١٩٧٠م) ج ١، ص ١
[٣٨] بنیکسون و ویمبوش، تصوف در اتحاد جماهیر شوروى، (لندن، ١٩٨٥م) ص ٢٤
[٣٩] همان، ص ٣٠
[٤٠] تدئوسز سوتیوچوسکى، همان، ص ١٣٤
[٤١] شمسالدین، همان، ص ٢٧
[٤٢] فضلالرحمان، «سیاست اتحاد جماهیر شوروى در قبال مسلمانان روسیه»، مجله بنیاد امور اقلیت مسلمانان، (١٩٨٠م) ج ٢، ص ٤٠
[٤٣] بنیکسون، اسلام رسمى در اتحاد جماهیر شوروى، مذهب در سرزمینهاى کمونیستى، مجله بنیاد امور اقلیت مسلمانان، شماره ٣، (١٩٧٠م) ج ٧، ص ١٥١
[٤٤] همان.
[٤٥] جى.ام لاندائو به «برخى کارهاى شوروىها بر روى اسلام، مطالعات خاورمیانه»، شماره ٣، (لندن، اکتبر ١٩٧٣) ج ٩، ص ٣٦٢
[٤٦] ریچارد پیپ، «مسلمانان آسیاى مرکزى، بخش دوم»، مجله خاورمیانه، شماره ٣، (واشینگتن، تابستان ١٩٩٥م) ج ٩ ص ٢٩٥-٣٠٣
[٤٧] احمد رشید، «تجدید حیات تصوف»، مجله اقتصادى شرق دور، (١٧ دسامبر ١٩٩٢).
[٤٨] همان، تجدید حیات آسیاى مرکزى، اسلام یا ناسیونالیسم، (کراچى، انتشارات دانشگاه آکسفورد، ١٩٩٤م) ص ٤٤
[٤٩] همان، ص ٤٥
[٥٠] «چالش اسلامى»، مجله اقتصادى شرق دور، (١٢ ژوئیه ١٩٩٠); این آمارها بر اساس گفتههاى نویسندگان مسافر آسیایى مرکزى در سال ١٩٩٠م مىباشد.
[٥١] احمد رشید، همان، ص ٢٢٠-٢٢١
[٥٢] دلیپ هیرو، «پیشرفت و انحطاط اسلام در آسیاى مرکزى»، مجله بینالمللى خاورمیانه، شماره ٤٤٣، (پنجم فوریه ١٩٩٣) ص ٢٠.