تاریخ اسلام

تاریخ اسلام - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣

مثني ‌بن حارثه شيباني و نخستين فتوح اسلامي در عراق
 
سعیدیان جزی مریم  

شناخت حوادث قرون اوليه اسلامي و تحقيق در مورد علل گسترش قلمرو اسلام و نفوذ آن در بين ملت‌هاي گوناگون براي محققان اين برهه تاريخي ضروري است. از سوي ديگر، شناخت فتوحات بدون شناخت شخصيت‌هاي اصلي مؤثر در آن محال است. از جمله اين شخصيت‌هاي مؤثر مثنّي‌بن حارثه شيباني ربعي بكري از قبيله بكربن وائل است.[١]كه با آغاز فتوح به دنياي اسلام اتصال يافت. شناخت او مي‌تواند بسياري از نكات مبهم فتوح آغازين اسلامي را روشن نمايد. مثني در تاريخ‌نگاري نخستين مورخان اسلامي كمتر مورد توجه قرار گرفته است. موضع‌گيري‌هاي دوگانه و گاه متناقضي كه منابع از وي ترسيم مي‌كنند سبب شده تا شخصيّتي مثبت و منفي (خاكستري) در نخستين فتوح اسلامي در عراق داشته باشد.

نگاهي به زندگي مثنّي‌بن حارثه شيباني

مثني‌بن حارثه در حيره مي‌زيست و تا پيش از پيوستن به خلافت اسلامي در نواحي سواد به غارت مي پرداخت.[٢]او در وفد بني شيبان در سال نهم هجري همراه با افراد قبيله‌اش به محضر رسول‌الله ٨ آمد. به روايت ابن‌اثير آن حضرت براي وي دعا كرد. مثني پس از رحلت رسول‌اكرم ٨ با خلافت مدينه ارتباط برقرار كرد و علي‌رغم تحقير و توهين‌ها، به دليل منافع شخصي و قومي با سرداران بزرگ اسلام كه به اين نواحي گسيل مي‌شدند همكاري داشت و در فتوح و غارت در كنار آنان بود. لذا يكي از دلايل توجه سردمداران حجاز به سواد و ايران، تدابير و اطلاعات وسيع و درستي بود كه مثني در اختيار آنان مي‌گذاشت. نكته مهم آن است كه او هيچ گاه فرمانده سپاه نشد بلكه يا در رأس قبيله خود بود و يا به عنوان مشاور در كنار سرداران اسلام قرار مي‌گرفت. مثني سرانجام در سال چهاردهم هجري در اثر زخم‌هاي شديدي كه در جنگ پل بر بدنش وارد شده بود از دنيا رفت.

زندگي سياسي – نظامي مثنّي و نخستين فتوح اسلامي

مثني‌بن حارثه به عنوان رئيس قبيله بكر تفكرات قبيله‌اي داشت، لذا خاطرات ايام‌العرب و جنگ ذوقار – كه براي اعراب يك افتخار و حادثه‌اي سرنوشت‌ساز بود – و شناخت همه جانبه شاخصه‌هاي منطقه عراق و ايران، مثني را بر آن داشت تا به ديگر نقاط نيز حمله برد و از نظر مالي و اقتصادي تأمين شود. از نظر رواني و حس قوميّتي نيز رفتار ظالمانه حكام ايراني در برابر اعراب و تحقير آنان و خاطرات تلخي كه در اذهان قبايل عرب باقي مانده بود محركّه‌هاي قوي براي رويارويي اعراب با ايرانيان بود. به ويژه كه در اين زمان، حكومت ايران ضعيف و دچار بحران سياسي بود. ظرفيت‌هاي بالقوه رواني و سوابق تاريخي مذكور در منابع در روابط اعراب و ايرانيان كه قدرت اعراب را براي انجام اقدامات هدفمند و عامدانه در جهت نيارهاي مقطعي و بلند مدتشان تأمين مي‌كرد، مثني را در حمله به عراق و سواد تحريك مي كرد. به ويژه آن كه آل‌لخم كه حكام عرب عراق بودند نيز از صحنه سياست محو شده بودند. لذا فكر پيوستن به خلافت اسلامي توسط مثني مورد ارزيابي قرار گرفت تا بتواند نتيجه اي مطلوب از آن بگيرد.

خلافت مدينه در راستاي بسط و گسترش قلمرو خود از كساني استفاده مي‌كرد كه بومي همان مناطق بودند و بعلاوه در گروه مرتدّين قرار نداشتند. پيوستن نيمي از افراد قبيله بني‌شيبان و شركت گروهي از آنان در جنگهاي ردّه اين تمايل و جهت‌گيري را تشديد مي‌كرد. زماني كه ابوبكر در فكر اين مسائل بود قيس‌بن قاسم منقري - از رؤساي قبيله بني‌تميم كه به جهت تعامل دو قبيله تميم و بكر مثني را مي‌شناخت- در حضور ابوبكر وي را اين گونه توصيف مي كند: « صحابي فاتح، من كبار القاده، غير حامل الذكر، لا مجهول نسب، لا قليل العدد، لا ذليل‌الغاده،[٣]شجاع،[٤]كان كثير‌الغاره علي‌الفرس و...،[٥]». همين امر ابوبكر را در تصميماتي كه براي گسترش اسلام در نظر داشت تحريك و تشويق نمود.

از طرفي به نظر مي‌رسد مثني از جانب خلافت مدينه هم احساس امنيت و حمايت نمي‌كرد. به همين جهت با اقدامات اوليه سعي كرد اهميت خود را به عنوان يك عامل موثر در منظر دولت حجاز جلوه دهد. به همين سبب بود كه بدون صدور يا دريافت اجازه مدينه شروع به كار كرد. اين در حالي بود كه ابوبكر با ارسال خالد‌بن وليد به عراق خواست تا با جهت‌دهي اين حملات تحت عنوان جهاد اسلامي آن را به نام حكومت اسلامي ثبت كند. البته بر اساس داده هاي تاريخي اگر چه مثني هيچ‌گاه به عنوان فرمانده كل شناخته نشد و حملاتش براي ارضاي انگيزه‌هاي شخصي و به روش جنگ و گريز بود، ولي همكاري وي با نيروهاي اسلام نقش تاثير‌گذاري در فتوح شرق داشت. مثني به دليل ضعف در رويارويي با ساسانيان و كمبود نيرو كوشيد تا با اتحاد با مدينه اين ضعف را جبران كند ولي انگيزه‌ها و اهداف خلافت مدينه و نيروهاي تحت فرمانش انگيخته قابل ملاحظه‌اي براي پي‌گيري و برنامه‌ريزي يك گام بلند رو به فتوح اسلامي بود.

مثني‌بن حارثه و خلافت ابوبكر‌بن ابي قحافه (١١-١٣هـ):

وضعيت سياسي مثني را در اين دوران بايد در سه مقطع زماني جست‌وجو كرد: پيش از آمدن خالد به مرزهاي ساساني، در زمان حضور خالد در عراق و پس از رفتن خالد به شام.

نخستين حملات مثني به مرزهاي ساساني صورت غارت‌هاي شديد و مخرب داشت تا جايي كه پوران دخت، ملكه ساساني، خطر حضور او را جدي گرفت و همين امر مثني را مرعوب ساخت. ولي او خوب مي‌دانست كه دستگاه ساساني نمي‌تواند نا امني مرزها را فرو خواباند. به همين جهت با مدينه ارتباط يافت. او در مرزها يعني منطقه‌اي كه بعدها شهر كوفه در آن‌جا ساخته شد، مستقر گرديد.[٦]اين در حالي است كه ملكه ايران در تدارك مقابله با مثني بود.[٧]شواهدي در دست نيست كه مثني با چه انگيزه‌اي و مشاوره با چه كسي يا كساني ضرورت اتصال و ارتباط با مدينه را درك كرد. حتي منابع اوليه عربي-اسلامي هم در مورد حضور مثني ترديد دارند. آمدن مثني به مدينه محل اختلاف مورخاني چون يعقوبي، طبري، بلاذري، ابن‌اعثم و دينوري است.[٨]در هر صورت ابوبكر درصدد بود تا با كمك مثني سواد را به قلمرو اسلام ملحق گرداند و اين منطقه را حق اعراب مي‌دانست كه ايرانيان غصب كرده بودند. از سوي ديگر مثني سعي مي‌كرد سواد را به عنوان منطقه‌اي حاصلخيز كه مي‌تواند كمبود نيرو و امكانات مادي و ارضي مسلمانان را تأمين نمايد معرفي كند تا ابوبكر را راضي كند به عراق حمله نمايد.[٩]ابن‌اعثم مي‌نويسد خبر تاخت و تازهاي مثني به مدينه رسيد و ابوبكر با پيشنهاد عمر، خالد را به عراق فرستاد. پس از اين مثني به ابوبكر نامه نوشت و او را از اوضاع پريشان ايران و از تجاوز خود به ايران آگاه كرد و از وي خواست تا سپاهي به كمكش بفرستد[١٠]را در عراق بگيرد ولي چنين نشد، زيرا اگر مثني با كمك اين سپاه فتح سواد را به نام خود ثبت مي‌كرد براي خلافت مشكلات بسياري را به وجود مي‌آورد، از سويي، ديگر بازپس‌گيري سواد از مثني كاري بس مشكل بود، زيرا در اين زمان فردي قدرتمند با نيروي نظامي مجهز و ثروت فراوان مي نمود و با اقتدار فراوان قادر بود رقباي ديگر را هم مطيع خود گرداند. بعلاوه ابوبكر مي‌خواست افتخار فتح عراق براي اسلام از سوي سرداران بزرگ و صحابه ثبت گردد[١١]نه فردي كه در بين مسلمانان اسم و رسمي ندارد. در اين زمان جريان ردّه و شناخت مرزهاي ايران در شرق بيشتر از شمال براي ابوبكر اهميت داشت، چون تا حدي مسئله فتوح شام حل شده به نظر مي‌رسيد. لذا مثني ناگزير شد فرماندهي سپاه را به خالدبن وليد (سيف‌الله)كه سرداري شناخته شده بود، واگذار نمايد. در نظر مورخاني چون بلاذري و دينوري كه گرايش‌هاي ملي د
اشتند مثني مقامي شايسته دارد ولي نزد طبري چنين نيست.[١٢]به نظر مي‌رسد خلافت مدينه درصدد بود تا فرماندهي را به عراق بفرستد كه شناخته شده[١٣]و داراي نسب والا باشد. فتوح اوليه توسط فرماندهاني كه از قبايل قريش بودند، كنترل مي‌شد.[١٤]همكاري خالدبن وليد مخزوني قريشي و مثني‌بن حارثه شيباني- كه هر دو معدي بودند- سبب تداوم فتوح عراق گرديد.[١٥]با اعزام خالد به عراق، مثني موظف شد تا از فرمانده اعزامي خلافت مدينه حمايت و اطاعت كند. با اين اقدام، مثني احساس كرد به وي توهين شده است.[١٦]و از آمدن خالد ناراحت شد ولي چشم‌اندازهاي آينده كه در تعاطي اهداف اعراب مرزي و نيروهاي اسلام بود سبب تعامل اين دو جبهه براي استفاده از اين فرصت گرديد. مثني با هشت هزار سپاهي، خالد را همراهي كرد.[١٧]خالد‌بن وليد در محرم سال دوازده هجري وارد عراق شد[١٨]و در پادگان حفير كه از استوارترين مرزهاي ايران بود و موقعيت ويژه تجاري نيز داشت، مستقر شد.[١٩]فتوح اسلامي در واقع با آمدن خالدبن وليد به عراق كه در تداوم سركوب مرتدين بود، آغاز شد.[٢٠]اين امر مي‌تواند بيانگر قدرت برتر نظامي مثني در منطقه باشد. با آمدن فرمانده قريشي كه مورد تأييد و حمايت خلافت مدينه بود نبردهاي اعراب مرزي به صورت هدفمند در راستاي طرح‌هاي برنامه ريزي شده درآمد. عراق براي ورود به سرزمين‌هاي شرقي مهم و كليد فتوح به حساب مي‌آمد. در زمان خلافت ابوبكربن ابي‌قحافه (١١-١٣هـ) مناطق ذيل از سرزمين عراق فتح شد:

١. فتح اليس: مثني بن حارثه از طرف خالد مأموريت يافت تا با جابان، رئيس دهكده اليس، بجنگد. البته معلوم نيست كه آيا مسلمانان پيش از اين اقدامي براي تصرف اين مكان كرده بودند يا نه؟ اين جنگ در كنار رودي رخ داد كه پس از اين به «نهرالدّم» (رود خون) شهرت يافت. مثني، جابان را شكست داد و با مردم اليس صلح كرد و برآنان خراج يا گزيت تعيين كرد.[٢١]

به نظر مي‌رسد فتوح نخستين اسلامي استحكام چنداني نداشته و فرماندهان بيشتر درصدد تصرف مناطق جديد و ثبت آن با نام فتوح اسلامي بودند. به همين دليل ممكن بود يك منطقه چندين مرتبه در معرض لشكركشي مسلمانان قرار گيرد. تأمين هزينه سپاهيان و خزانه بيت‌المال مسلمانان از ديگر اهداف فتوح اوليه بود. اين‌گونه نبردها جنبه مانور نظامي داشت و زمينه‌اي براي فتوح قطعي و گسترش قلمرو اسلامي محسوب مي‌گرديد. اهميت اين نكته زماني مشخص مي‌شود كه بدانيم كه خلافت مدينه مرزهاي شام و شمال را در رأس جهاد اسلامي قرار داده بود و چنانچه غير از اين باشد خالد به شام اعزام نمي‌شد.

٢. فتح حيره: مثني پس از فتح اليس به دستور خالدبن وليد به حيره رفت. حيره پيش از اين محل استقرار مرزداران ساساني و مركز دولت عربي تحت فرمان ساسانيان به نام لخم بود. لخميان در زمان خسرو پرويز به علت خشم اين پادشاه بر حاكم اين دولت، نعمان‌بن منذر، فرو ريخت و پس از آن آزادبه و اياس‌بن قبيصه طائي تا فتح اسلامي بر اين شهر امارت داشتند. حيره از جهات استراتژيكي و دارا‌بودن منابع و امكانات فراوان اقتصادي و موقعيت مهمي كه براي اعراب مسلمان داشت بيشتر مورد توجه بود. ساكنان شهر از قبايل مختلف عرب بودند كه از فرهنگ ايراني تأثير پذيرفتند. موقعيت حيره سبب نفوذ و گرايش قبايل عرب به عقايد ديني گوناگون شد. اهميت نكته در اين است كه اعراب مسلمان پس از تصرف اين مناطق و با توجه به احكام شرعي و سنت نبوي‌٨ و مصالح حكومتي انواع ماليات ها (اعم از خراج، جزيه، عشر و...) را بر ساكنان آن مقرر كردند. در اين شهر تعدادي ايراني هم سكونت داشتند كه به نظر مي‌رسد دستگاه ساساني براي امنيت خاطر از اطاعت‌پذيري اعراب لخمي و نيز تركيب سپاه اعراب و ايرانيان آنها را در اين شهر سكونت داده بود و دولت لخم در يك گروه نظامي كه براي موارد تهاجمي و تدافعي تشكيل داده بود از اين نيروها (أشاهب) استفاده مي‌كرد.[٢٢]پس از سقوط دولت عربي حيره و رويارويي اعراب و سپاه ساساني در نبرد ذوقار، مرزداران ساساني مأمور حفظ اين مناطق مرزي بودند. به همين دليل زماني كه مثني دستور يافت تا حيره را تصرف كند با نيروهاي ايراني رو‌به‌رو شد كه به طور ويژه در آنجا تجمع كرده بودند. دو طرف در كناره‌هاي رود با هم جنگيدند. مرزداران ايراني شكست خورده و حيره به تصرف اعراب مسلمان تحت امر مثني درآمد.[٢٣]به روايت تاريخ يعقوبي، عده‌اي از اعراب مسيحي (عباد) كه در حيره سكونت داشتند در اين جنگ ايرانيان را همراهي مي‌كردند. در ادامه اين روايت آمده كه مردم حيره خود خواستار صلح شده و خالد مبلغ هنگفتي خراج بر آنها تحميل كرد.[٢٤]مشخص نيست كه خالدبن وليد پس از جنگ، به چه علت با مردم شهر صلح كرد؟ و چرا با وجودي كه مردم حيره از اهل كتاب بودند برايشان جزيه تعيين نكرد؟ و چنانچه براساس كتب ‌الخراج ابويوسف و يحيي‌بن آدم قريشي، خراج تعيين گرديد براساس چه ملاك و معياري بود؟ و‌آيا ابوبكر در جريان اقدامات سرداران خود در مراحل اوليه فتوح اسلامي بود يا نه؟ اين در حالي است
كه يعقوبي در جاي ديگري در همين مورد مي‌نويسد: مناطق اليس و حيره و پيرامون آن غارت گرديد.[٢٥]فتح حيره هم با مصالحه و در ربيع الاول سال دوازدهم صورت گرفت.[٢٦]

براي اعراب مسلمان، فتح حيره به منزله كليد تصرف بين‌النهرين و اولين ميوه‌اي بود كه از درخت ايران افتاد.[٢٧]به اين ترتيب با ورود مسلمانان به عراق (سواد) و فتح تمام مناطق آن و موقعيت اين منطقه براي تصرف شرق قلمرو اسلامي، ايجاد پادگان‌هاي نظامي – كه به مرور زمان به شهر تبديل گرديدند - ضرورت يافت. با ساخته‌شدن شهرهاي بصره و كوفه و پس از آن واسط، شهر حيره به عنوان بازار تجاري و مناطق مفرح و داراي عمارت‌هاي جذاب، مورد توجه اعراب قرار گرفت و اين موقعيت اقتصادي و مفرح آن تا قرن دوم هجري استمرار داشت ولي به تدريج تخريب گرديد.

٣. فتح انبار: يكي ديگر از مناطق سواد كه با همكاري مثني و خالد فتح گرديد انبار بود. اين شهر پيش از تشكيل امپراتوري ساساني ساخته شده و مورد توجه نظام ساساني نيز قرار گرفت. شهر انبار از نظر استحكام و ثروت اهميت زيادي داشت. به روايت بلاذري، مثني از طرف خالد، اين شهر را غارت كرد و بسياري از مردم آن را كشت و اسير كرد و بازار آن را نيز به غارت برد.[٢٨]
علاوه بر اليس و حيره و انبار، قسمت‌هاي ديگر سواد چون عين‌التّمر- كه مكاني استوار به صحرا و در شمال غربي كوفه قرار داشت – و بانقيا و كسكر نيز با همكاري خالد و مثني به تصرف اعراب مسلمان درآمد[٢٩]و مرزهاي دولت اسلامي تا ساحل دجله كشيده شد. در طي اين مدت مثني يكي از فرماندهان خالد در سواد عراق بود[٣٠]و از طرف وي مأموريت داشت تا پيوسته به سواد حمله كند و پيش برود. او همچنين منصب رياست مرز‌داران را عهده‌دار بود.[٣١]خالد در تدارك حملات وسيع و پردامنه‌اي بود كه مثني زمينه‌هاي آن را فراهم مي‌كرد تا اين كه از طرف ابوبكر مأموريت يافت به شام برود، چون مرزهاي شمالي جزيرة العرب نياز بيشتري به خالد داشت. خالد به همراه نيمي از يارانش به طرف شمال حركت كرد و در مسير خود برخي مناطق را نيز به تصرف نيروهاي مسلمان درآورد. اهميت حضور خالد درعراق تأثير زيادي در پيشبرد اهداف خلافت در وهله نخست و پس از آن براي مثني داشت.[٣٢]سپاهيان تحت امر خالد به دو گروه تقسيم شدند؛ بخشي با خالد به شام رفته و بخشي با مثني در عراق ماندند و در فتوح با او همكاري كردند.[٣٣]طبري مي‌نويسد اين گروه بيشتر از پيران بودند؛ چون مثني از خالد خواست تا برخي از ياران پيامبر را همراهش كند. خالد نيز پذيرفت و اين گروه با مثني به حيره بازگشتند.[٣٤]پس از خروج خالد از عراق و پيش از آمدن ابوعبيده ثقفي به شرق جزيرة‌العرب مثني از طرف ابوبكر بر مسلمانان عراق و قبيله ربيعه رياست مي‌كرد[٣٥]و از طرف خالد مأمور نظارت و اداره سواد گرديد.[٣٦]در طي اين مدت مثني به دفع حملات سپاه ايران مشغول بود. همزمان با اين حوادث يزدگرد سوم پسر خسرو پرويز به پادشاهي ايران دست يافت و شهربراز به عنوان فرمانده سپاه تعيين گرديد تا آنچه در عراق و مرزها مي‌گذرد را ارزيابي و براي دفع خطرات و حملات اقدام نمايد. او سپاهي به فرماندهي هرمز به سوي عراق فرستاد تا مثني را از آن مناطق به عقب براند. مثني در مرقومه‌اي كه براي شهر براز نوشت اشاره مي‌كند كه چون او (شهر براز) ضعيف است، ناگزير به جنگ است. دو سپاه در محلي به نام "عدوه الصّراه" يا تپه صراه در نزديك بابل با هم جنگيدند. ايرانيان در اين نبرد از فيل استفاده كردند و مسلمانان با شيوه جنگ‌و‌گريز مي‌جنگيدند تا سرانجام اعراب مسلمان به فرماندهي مثني در جنگ بر آنها غلبه يافته و تا مداين پيش رفتند.[٣٧]در حالي كه
منابع نخستين اسلامي به تركيب قبيله‌اي نيروهاي اسلام كمتر مي پردازند به نظر مي‌رسد قبيله بكر‌بن وائل و به ويژه بني‌شيبان از پشتوانه‌هاي اصلي مثني در تدارك حمله عليه ايرانيان بود. مثني كارگزاران خود را به مناطق تحت امرش اعزام كرد و سايرين در پادگان‌ها مشغول فعاليت بودند. در اين مدت او حملات قبيله بني‌تغلب به رياست «فارس‌العتاب» را كه مسيحي بودند دفع نمود و با فرار رئيس قبيله بسياري از افرادش كشته شدند. گروه ديگري از اعراب بني تغلب كه در صفين بودند نيز به دستور مثني سركوب شدند.[٣٨]
مثني براي تأمين نيروي كمكي و بيعت دوباره با ابوبكر و بيان اوضاع و احوال عراق رهسپار مدينه شد و بشير‌بن خصاصيه را به جانشيني خود در عراق تعيين كرد. فقدان مثني در عراق سبب هجوم مرز‌داران ايراني به مسلمانان گرديد تا جايي كه مسلمانان مجبور به عقب نشيني شدند. وقتي مثني به مدينه رسيد ابوبكر بيمار بود و بعد از مدت كمي در گذشت.[٣٩]ابوبكر در آخرين روزهاي حياتش به عمر توصيه كرد تا فتوح عراق را با ارسال خالد و مثني پيگيري كند.[٤٠]

مثني‌بن حارثه و خلافت عمربن خطاب(١٣-٢٣هـ)

آمدن مثني به مدينه مي‌تواند بهانه خوبي براي پيگيري انگيزه‌هاي فتوح در دوران عمر باشد. ابن‌اعثم معتقد است حضور مثني در مدينه به علت خوابي بود كه او ديده بود.[٤١]اما طبري با ظرافت و دقت خاصي به علت حضور مثني در مركز خلافت اسلامي مي‌پردازد و مي‌نويسد مثني از آنچه در مدينه مي‌گذشت بي‌خبر بود. از طرفي براي رويارويي با ايرانيان نيازمند اعزام سريع و وسيع و حمايت‌هاي همه جانبه حجاز بود. مشكل اساسي مثني آن بود كه ايران و نظام ساساني در نظر اعراب مهيب و بزرگ مي‌نمود و او به راحتي نمي‌توانست اين ذهنيت تاريخي را در آنها فرو شكند و اعراب را براي حمله به ايران متفق و متحد نمايد. مثني اطرافيانش را با اين سخنان براي حمله تحريك و تشويق مي‌كرد: «اي مردم نيمي از سواد عراق را از ايرانيان گرفته‌ايم، ياران ما بر آنان دلير شده اند، گستاخي‌مان بر ايشان فزوني گرفته است، هنوز چيزهاي ديگري نيز هست كه مسلمان از بي‌دين چشم مي‌دارد».[٤٢]عصر پس از رحلت رسول‌الله ٨ عصر انتشار اسلام در خارج جزيرة‌العرب و فرو‌پاشي نظام‌هاي سياسي ايران و دولت هاي هم‌جوار بود؛ لذا انديشه استراتژيك – نظامي ايجاد ارتشي منظم و قوي در ميان مسلمانان قوت گرفت. زيرا با نيروهاي انساني داوطلب (مطوعه) كه در زمان رسول‌الله ٨ و ابوبكر فعاليت مي‌كردند نمي‌شد جهاد را ادامه داد. از جهتي اين نيروهاي جديدي كه به خدمت گرفته مي‌شدند مي‌بايست سازماندهي شوند. از اين رو لزوم فراخوان اجباري با توسل به قبايل و ولايات، تأمين هزينه‌ها و مصالح و تدبير و تشكيل ديوان جند و ثبت اسامي موظفين در قالب ارتش اسلام در ادامه همين سياست‌ها شكل گرفت.[٤٣]به همين جهت خليفه دوم حفظ و توسعه و تحكيم موقعيت مسلمانان را در مرزها حتمي و جدي يافت. او در حالي كه در بين مردم حضور مي‌يافت آنها را با اين سخنان به وجوب حضور در آن مناطق تحريض مي‌كرد: «... و اما بعد، ديگر حجاز جاي ماندن شما نيست و پيامبر ٨ فتح قلمرو كسري و قيصر را به شما وعده داده است، به طرف سرزمين ايران حركت كنيد».[٤٤]در اين خطابه عمر، دو نكته مهم و ظريف نهفته است: نخست آن كه او وجود اعراب مدعي را در حجاز به ضرر خلافت حجاز مي‌دانست. به همين دليل است كه بلاذري به اين نكته اشاره مي‌كنند كه عمر مي‌خواست اقدام وحشيانه اعراب را در جزيرة‌العرب دفع كند.[٤٥]دوم آن كه عمر براي مشروعيت بخشيدن به طرح فتوح از
دوران حيات نبوي و سخنان آن حضرت كه نويد بخش، لازم‌الاجرا و حتمي‌الوقوع بود استفاده كرد. خطرات داخلي كه پس از رحلت پيامبر ٨ متوجه خلافت اسلامي بود در زمان عمر فروكش كرده و عمر با اطمينان خاطر و با اميد به حفظ جزيرة‌العرب در فكر توسعه قلمرو اسلامي با استفاده از برنامه‌هاي وسيع و تجارب و جايگزيني و تعويض فرماندهان فتوح و فراخوان عمومي براي حضور تمام اعراب در ارتش اسلام بود. روي همين اصل، برخلاف وصيت ابوبكر، مثني و خالد را به عنوان فرمانده اصلي فتوح عراق قرار نداد و ابوعبيده ثقفي – كه از قبيله ثقيف در طائف بود – به فرماندهي سپاه اسلام در عراق منصوب و او را به همراه گروهي از اعراب روانه شرق كرد. روابط خصومت‌آميز عمر و خالد از يك طرف و تصميم‌گيري‌ها و گاه تسامح‌هاي ابوبكر در مقابل خالد از طرف ديگر در انتخاب كارگزاران عمر تأثير به سزايي داشت. به استناد روايت ابن‌سعد، عمر از اين مي‌ترسيد كه قدرت خالد افزون گردد و مزاحمي براي خلافت پديد آيد.[٤٦]در اين بين تعصبات قبيله‌اي نيز بي‌تأثير نبود.[٤٧]مورخان نخستين اسلامي علت اين انتصابات را ترس اعراب از رويارويي با ايرانيان مي‌دانند.[٤٨]در اين صورت عمر با اعزام فرماندهان جديد مي‌خواست ارتباط نيروهاي نظامي را با مدينه حفظ نمايد و در صورت بروز خطر آنها را حمايت كند.

پيش از ورود ابوعبيده ثقفي به عراق، رستم، سردار ايراني، با ارسال نامه‌هايي به دهقانان سواد و حتي اعزام جابان به منطقه از آنها خواسته بود تا بر مسلمانان بشورند. اما مثني همراه با گروهي از سرداران ايراني مخالف دولت اين توطئه‌ها را خنثي كرد.[٤٩]چنانچه اين روايات درست باشد شدّت اختلافات و تفرقه داخلي بين ارتش ايران مشخص مي‌گردد. با اين وجود ميزان حملات ايرانيان به اعراب مسلمان چنان قابل توجه بود كه مثني پادگان مسلمانان را از حيره به "خفان" انتقال داد.[٥٠]مثني به هيچ وجه خود را از تصميمات مدينه جدا نكرد و با آمدن ابوعبيده به او پيوست. ابوعبيده خود نيز از اقدامات تبليغي غافل نماند و بسياري از قبايل را با خود همراه ساخت.[٥١] او اعراب را به جهاد در راه خدا و گرفتن غنائم دعوت مي‌كرد و بدين طريق افراد زيادي را در سپاه اسلام جا داد.[٥٢]در زمان فرماندهي ابوعبيده در عراق تا كشته شدنش در نبرد جسر، برخي مناطق با كمك و همياري و مشاورت مثني به تصرف مسلمانان درآمد. به روايت مسعودي، او با كمك مثني، نرسي و جالينوس را در باروسما[٥٣]و جابان را در نمارق شكست داد.[٥٤]
نبرد‌جسر (پل): يكي از وقايع مهم در تاريخ نخستين فتوح اسلامي در مرزهاي ايران، جنگ پل (جسر) است. ابوعبيده پس از سركوبي شورش‌هاي پيرامون خود عازم قس‌الناطف شد و مورد استقبال مثني قرار گرفت. مثني پس از اين به عنوان فرمانده زير‌دست ابوعبيده و تحت امر او در آرايش سپاه در قسمت راست (يمين) قرار داشت. در ارتش ساساني بهمن جادويه مهرانشاه معروف به ذوالحاجب، فرماندهي نيروهاي رزم و رستم، فرماندهي كل ارتش ساساني را بر عهده داشت. به دستور ابوعبيده بر روي رود فرات پلي ساختند[٥٥]و اعراب مسلمان از آن پل گذشتند تا آن سوي آب رو در روي ايرانيان قرار گيرند. ابوعبيده از مشاوره مثني كه با اين تصميمش مخالف بود، استقبال نكرد. ناآگاهي ابوعبيده و عدم توجه به راهنمايي‌هاي مثني، جان فرمانده سپاه اسلام و بسياري از نيروهايش را گرفت. طبري مي‌نويسد تعداد كشتگان مسلمانان چهار‌هزار نفر بود.[٥٦]توجه به ارتش ساساني مستقر در آن طرف رود ما را به دو عامل شكست مسلمانان شد رهنمون مي‌سازد: يكي تعداد زياد نيروها و تجهيز سپاه ساساني با فيل و ديگري ساختمان ضعيف و ناپايدار پل احداثي كه به راحتي و پس از اندك زماني از هم گسسته و خراب شد.بازمانده نيروهاي اسلام را كسي سازماندهي كرد كه رأي و مشاوره و شجاعتش در اين جنگ ناديده گرفته شد.[٥٧]مثني مسلمانان را با اين عبارات تشويق به مقاومت مي‌كرد: "اي مسلمانان كار به جان و كارد به استخوان رسيده، دل به مرگ نهيد و داد مرگي و مردانگي نهيد. هر كه امروز كشته شود شهيد پاك است و در بهشت جاودان جاي دارد."[٥٨]اين خطابه‌ها انگيزه‌هاي مثني را در تقويت جبهه اسلام مشخص و معلوم مي‌سازد. ديگران با درايت و شجاعت او از پل عبور كردند. مثني با قبول شكست مانع اتلاف عبث نيروهاي اسلام گرديد. به دستور مثني پل را بازسازي كردند و با بازگرداندن نيروها و دفاع از آنها[٥٩]شكست نهايي را براي مسلمانان منتفي ساخت. به روايت مسكويه در تجارب‌ الأمم، پس از شهادت ابوعبيده نيروهاي اسلام به سه گروه تقسيم شدند: گروهي به مدينه رفتند، گروهي در باديه‌ها مخفي شدند و تنها تعداد سه‌هزار نفر همراه مثني ماندند.[٦٠]تركيب سپاه اسلام به فرماندهي ابوعبيده ثقفي از اعراب يمني قبايل بجيله، ازد و بارق و از اعراب مضري بني‌عمرو و سعد و حنظله تميم، بني‌رباب، كنانه، عبدالقيس و ضبه بود.[٦١]در اين نبرد يكي از رؤساي قبيله مسيحي
طي نيز به اعراب شكست خورده ياري رسانيد.[٦٢]اين امر عمق شكست در نبرد جسر و ضرباتي را كه مسلمانان متحمل آن شدند معلوم مي‌كند، به ويژه آن كه ترس اعراب از ايرانيان مضاعف گشت. نبرد جسر كه به "قس‌الناطف" نيز معروف است به روايت بلاذري در رمضان سال سيزده هجري رخ داد.[٦٣]اين جنگ حضور جدي اعراب مسلمان تحت امر خلافت مدينه و ارتش ساساني بود كه به طور متمركز و منسجم در مرزها منتظر يورش اعراب بودند. به همين جهت ضمن پرهيز از يك سو‌نگري و خودرأيي در توجيه شكست اعراب مسلمان بايد گفت علل مختلفي زمينه شكست پل را فراهم آورد.[٦٤]جنگ پل سبب درهم شكستن نيروي مسلمانان نشد، سرعت عمل مثني در جمع‌كردن نيروها آنها را از هلاك حتمي نجات داد. اين در حالي بود كه ارتش ساساني به خاطر اختلافات داخلي توان تعقيب بازماندگان اعراب را نداشت. مثني با نيروهاي كمي كه در اختيار داشت به حملات نه چندان موفقيت‌آميزش ادامه مي داد. علت اين امر آن بود كه حجاز نمي‌توانست در آن زمان او را حمايت كند و مثني نيز نمي‌توانست از موضع‌گيري خود در مقابل ايرانيان عدول كند. لذا به طور موقت عقب نشست[٦٥]و تلاش خود را معطوف فرو نشاندن شورش‌هاي قبيله بني‌تغلب و حيره كرد كه توسط امراي ايراني عراق تحريك مي‌شدند. سپس به تكريت حمله برد و احشام آن جا را غارت كرد[٦٦]و از اهالي باروسما و نهر جوير جزيه گرفت.[٦٧]او علاوه بر اين پيكي به مدينه فرستاد و در نامه‌اي علت مرگ ابوعبيده و شكست سپاه اسلام را شرح داد و از خليفه وقت نيروي كمكي خواست. به دستور عمر، مثني در عراق ماند تا نيرو ارسال شود.[٦٨]

پس از شكست مسلمانان در جنگ پل، عمر نيروهاي يمني را كه به حجاز آمده بودند به سوي عراق گسيل كرد و "جريربن عبدالله بجلي" را به فرماندهي كل منصوب نمود. عمر مي‌خواست فتوح را دنبال نمايد و شكست پل را جبران كند.[٦٩]جرير براي تحكيم حمايت نيروهاي تحت فرمانش آنها را به سكونت در مناطق شرق و مركز جزيرةالعرب[٧٠]و كسب غنايم، تحريض و وعده مي‌داد.[٧١]خلافت مدينه بدون در نظر گرفتن جوانب مختلف، شكست مسلمانان در نبرد جسر را از چشم مثني مي‌ديد. به همين جهت جريربن عبدالله در نامه‌اي كه براي مثني نوشت او را به فساد اخلاقي و نوشيدن مسكرات متهم كرد و علت كشتار مسلمانان را به وي نسبت داد و در عوض صفاتي چون شجاعت و سرداري را به خود بست. مثني نيز در جواب نامه‌اش از ثبات قدم خود در ميادين نبرد ياد كرد و علت شكست جسر را ترس فرماندهان اعزامي مدينه اعلام نمود.[٧٢]با اين وصف، اعزام جرير به عراق مرهمي بر درد مسلمانان بود.

نبرد بويب: نبرد بويب يكي از مهم‌ترين برخوردها بين اعراب و مسلمانان و ايرانيان تا پيش از جنگ قادسيه بود. اين نبرد در سال چهاردهم هجري و در محلي بين مهران و قادسيه رخ داد.[٧٣]در اين جنگ مهران پسر مهرويه همداني از طرف رستم به عنوان فرمانده ارتش ساساني به مقابله اعراب در بويب رفت. در مورد فرماندهي كل سپاه اسلام در اين نبرد بين مورخان نخستين اختلاف نظر وجود دارد. ابن مسكويه و مسعودي، مثني را رئيس قوم خود و قسمتي از سپاه و طبري، مثني را فرمانده‌كل و جرير را رئيس قوم بني‌عامر ذكر مي‌كنند.[٧٤]با توجه به نظارت و شدت عمل حجاز در انتصاب فرماندهان فتوح اين كه جرير فرمانده كل و مثني تحت فرمانش بوده است، صحيح، به نظر مي‌رسد. در اين نبرد مسعود‌بن حارثه، برادر مثني، كشته شد. او در ميدان جنگ سپاهيان را به مقاومت و پايداري تشويق مي‌كرد.[٧٥]به روايت دينوري، مهران، فرمانده سپاه ايرانيان در بويب در اثناي جنگ و توسط مثني كشته شد[٧٦]و ارتش ساساني از هم فرو‌پاشيد. مسلمانان بسياري از مناطقي را كه در جنگ‌هاي پيشين از دست‌ داده بودند پس‌گرفته و استحكامات ايرانيان را درهم كوبيدند و بسياري از آن نواحي را غارت كردند.[٧٧]در نبرد مهران علاوه بر نيروهاي تحت فرمان مثني و نيروهايي كه به همراه جرير از مدينه آمده بودند گروهي از قبايل رده و بني‌تغلب كه پيش از اين اسباب دردسر اعراب مسلمان بودند در كنار اعراب مسلمان با ايرانيان مي‌جنگيدند.[٧٨]مثني سوار بر اسب در برابر سپاه اسلام مي ايستاد و آنها را به جنگيدن تشويق مي‌نمود و مي‌گفت: "اميدوارم امروز تازيان از سوي شما آسيبي نبيند، به خدا امروز آنچه را براي خويش مي‌خواهم براي شما هم مي‌خواهم." به روايت منابع نخستين اسلامي گفتار و كردار مثني نقش مؤثري در پايداري اعراب مسلمان در پيكار بويب داشت.[٧٩]مثني لزوم جنگ با ايرانيان را تا آنجا ضروري مي‌ديد كه دستور داد مسلمانان روزه‌هايشان را افطار كنند و به مبارزه ادامه دهند.[٨٠]همچنين رئيس بني‌شيبان براي تعيين دقيق سرنوشت جنگ به نفع اعراب مسلمان به نزد رئيس مسيحي قبيله نمير رفت و خطاب به او چنين گفت: "شما و ما از يك خون هستيم، اينك همراه من بيا و هر وقت كه من يورش بردم تو نيز با من يورش ببر."[٨١]اين يكي ديگر از تدابيري بود كه مثني‌بن حارثه براي جذب نيرو به كار مي‌برد. پس از خاتمه جنگ مثني به ميان سپاهيان رف
ت و گفت:

«در جاهليت و اسلام با عرب و عجم جنگ كردم، به خدا كه به روزگار جاهليت يكصد عجم، پرتوان‌تر از هزار عرب بود و اكنون يكصد عرب، پرتوان‌تر از هزار عجم است كه خدا حرمتشان را ببرد و كيدشان را سست كرد. اين زرق و برق و انبوه كسان و كان‌هاي گشوده و تيرهاي دراز، شما را نترساند كه دستي از آن جدا شوند يا از دست بدهند همانند بهايم هر كجا برانيدشان بروند...».[٨٢]
وي سپس غنايم جنگ را ميان همه تقسيم كرد.[٨٣]آنگاه به حملات خود به اطراف عراق ادامه داد.[٨٤]و حيره را به بني‌تغلب سپرد[٨٥]و خود در سيراف مستقر شد.[٨٦]جنگ بويب به «نبرد اعشار» نيز معروف گشت. علت اين امر آن بود كه تعداد گشتگان ايراني در اين نبرد به حدي زياد بود كه استخوان‌هاشان بر كنار فرات افتاده بود.[٨٧]دقت در روايت نشان مي‌دهد كه با وجودي كه جرير با انتصاب عمر به فرماندهي كل شناخته شده بود ولي سوابق حضور و تدابير مثني در فتوح نخستين عراق سبب گرديد تا جنگ به نفع اعراب ختم شود. شايد همين امر مورخان اسلامي را در مورد نام فرمانده كل سپاه به اشتباه انداخته است. عروةبن زيد‌طايي كه خود در اين جنگ حضور داشت در شعري رشادت‌هاي وي و يارانش را ستوده و او را فرماندهي سترگ و عظيم و دلاورتر از شير معرفي كرده است.[٨٨]مثني پس از نبرد بويب به غارت بازارهايي پرداخت كه در سواد توسط اعراب و ايرانيان برپا مي‌شد، مثل بازار انبار كه به "بازار خنافس" هم معروف بود.[٨٩]

علاوه بر اين، غارت بازاري در نزديكي قريه‌اي كه پس از اين به "بازار بغداد" معروف شد يكي ديگر از غارات مثني در عراق به شمار مي رفت. اين محل كه مركز خريد و فروش و تجارت مناطق عراق و ايران بود[٩٠]سالي يك‌ بار برگزار مي‌شد و بازرگانان تيسفون هر‌ساله به آن‌ جا آمده و با اموال فراوان دور هم جمع مي‌شدند. براي مثني چنين گفتند كه دارايي اين بازار براي يك عمر كافي است.[٩١]مثني با كمك مرزبان انبار به اين بازار حمله برد و اموال آن را به غنيمت گرفت.[٩٢]در حقيقت انگيزه مثني از حمله به بازار بغداد هم منفعت اقتصادي بود و هم تأمين نيروي سپاه كه در اثر جنگ‌هاي متعدد تحليل رفته بود.
نكته شايان ذكر اين است كه حملات و غارات مثني در اين وهله نه مناطق سواد را به طور كامل در اختيار مسلمانان قرار مي‌داد و نه ايرانيان را سركوب مي‌كرد. تنها نتيجه‌اش تجمّع و افزايش و تمركز ارتش ساساني در مرزها و تحليل نيروي اعراب بود. از سوي ديگر بُعد مسافت و كمبود امكانات اطلاع‌رساني، امكان اقدام سريع را منتفي مي‌ساخت؛ اما اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه وجود افرادي آگاه چون مثني در مرزها اين مشكل را تا حدي رفع مي‌ساخت. او بود كه جرقه فتوح را در حجاز زد.

پايان زندگي مثني بن حارثه

مثني احساس مي‌كرد كه ديگر توان اداره عراق را ندارد، به ويژه جراحت‌هايي كه در جنگ پل بر وي وارد شده بود هر روز بدتر مي‌شد و او ابن‌خصاصيه را به جانشيني خود در سپاه تعيين كرد. پادگان‌هاي عراق به تدريج ضعيف شده بودند و بين فرماندهان سپاه (جرير و مثني) اختلاف بود و اين زمينه‌ها در مقابله مسلمانان با ايرانيان تأثير زيادي داشت.[٩٣]خلافت مدينه نيز مي‌كوشيد به نوعي فتوح را به طور رسمي تحت نظارت خود قرار دهد؛ در حالي كه مناطق تحت نفوذ مسلمانان به تدريج خود را از سيطره قدرت اعراب مرزي خارج مي‌كردند. دينوري به خوبي اين مسئله را باز مي‌كند: در اين زمان گروهي مرتد شده بودند. اين قراين سرداران ايراني را وادار به واكنش سريع مي‌كرد.[٩٤]مثني در نامه‌اي اين وضعيت را به عمر گزارش داد و از او در‌خواست كمك كرد.[٩٥]عمر نيز با انتخاب سعدبن ابي‌وقاص زهري به فرماندهي كل سپاه و اعزام وي به عراق هم مشكلات بين جرير و مثني را خاتمه داد[٩٦]و هم جريان تسلط بر سواد و روند فتوح شرق را تحت نظارت يك قدرت مركزي تداوم بخشيد. هشام جعيط تصميمات سرنوشت ساز حجاز را نتيجه درگيري‌هاي قبيله‌اي اعراب خودمختار ازد، بكر و بجيله مي‌داند[٩٧]كه اين امر با توجه به تركيب قبيله‌اي سپاه و اختلاف بين فرماندهان و خاستگاه اعراب يماني و معدي تأثير فراوان داشت. تسلط مسلمانان بر عراق تا اين زمان به صورت جبري و بدون هيچ كنترل و گاه در قالب جنگ و گريز بود كه نتيجه‌اي جز غارت اموال مردم و ايجاد احساس ناامني در منطقه نداشت. تا ورود سعد به عراق، مثني مأموريت يافت نيروهاي اسلام را در سرتاسر عراق مستقركند و پادگان‌هايي براي اقامت آنها ايجاد نمايد.[٩٨]مثني تا آمدن سعد تمام امكانات را مهيا كرد، اما پيش از رسيدن سعد در اثر زخم‌هاي شديد در سال چهارده هجري در سيراف از دنيا رفت.[٩٩]خدمات پيشين مثني و خانواده و قبيله‌اش مورد توجه سعدبن ابي‌وقاص قرار گرفت. مثني در وصيت نامه خود خطاب به او چگونگي نبرد با ايرانيان و رمز غلبه بر آنها را بيان كرده بود.[١٠٠] اين مشاوره غيابي مثني كه تا پيش از اين مرزدار خلافت مدينه بود و افتخارات زيادي براي خود و حجاز ثبت كرده بود سعد را خوشنود ساخت. تا جايي كه همسر مثني را به ازدواج خود درآورد.[١٠١]اين زن مثني را اين‌گونه براي سعد توصيف مي‌كند: «كان كثير الأغار علي الفرس». همچنين ابن‌اثير در مورد وي مي
‌نويسد: «كان شهماٌ شجاعاٌ عاميون النقيبيةً حسن‌الرأي ابلي في قتال الفرس من بلاء لم يبلغه أحد».[١٠٢]سعد مغني‌بن مثني را به جاي پدر منصوب كرد و دستور داد تا با خاندان مثني نيكي كنند و از مثني با تجليل ياد كرد.[١٠٣]


پی نوشت ها:
* دانشجوي دكتري تاريخ اسلام دانشگاه اصفهان

[١] قبيله بكر بن وائل از قبايل معدي و نزاري (اسد‌بن نزار) كه قبايل بنويشكر، بنوعكابه، بنوحنيفه و بنو عجل همگي منتسب به اين قبيله بودند.خاستگاه اين قبايل در اصل تهامه و حجاز بوده اما در زمان ساسانيان به طرف شرق جزيرةالعرب مهاجرت كردند و از يمامه تا سواد عراق سكونت گزيدند. نام «ديار بكر»نشان از جايگاه و وسعت قلمرو اين قبيله دارد. اين قبيله به تدريج قدرت يافت و رقيب آل لخم و دولت حيره كه از اعراب يمني بودند،گرديد. برخوردهاي اين قبايل با اعراب يمني و شمالي در زمره «ايام العرب» در كتاب ايام‌العرب ابوعبيده معمربن مثني آمده است. به اين قبيله از طرف امپراتوري ساساني مسئوليت‌هايي واگذار مي شد. حتي نقل شده كه فردي بكريت نام از طرف ايران حاكم اربولا بوده است و بني شيبان با وي و ديگر حكام رفتاري نيكو داشتند مهم‌ترين و آخرين درگيري اعراب ساكن در اين منطقه و سپاه ايران كه در تاريخ ثبت شده واقعه «ذوقار» است. در اين نبرد قبايل بكر‌بن وائل در رأس ساير قبايل با ايرانيان جنگيدند. واقعه ذوقار موجب فروپاشي دولت حيره و به هم خوردن روابط متزلزل اعراب و دستگاه ساساني شد. لذا خسرو پرويز كه پس از كشته شدن نعمان‌بن منذر به دنبال ضبط اموال و بقاياي دنيويش بود فردي از اعراب با نام "اياس‌بن قبيصه طايي" را بر حيره امارت داد و او را مأموريت داد تا اين اموال را به نزد او بياورد. در پيكار ذوقار كه از نظر اعراب با هاله‌اي از تقدس ديني نيز عجين شده سپاه ساساني شكست خورد. در اين روز بنوبكر به رياست بني‌شيبان و همكاري عجليان و قبايلي كه از سپاه ايران جدا شده و به خاطر حس هم‌خوني و مليتي با اعراب به آنها پيوستند بر ايرانيان غلبه يافتند. و اين پيكار مقدمه‌اي براي تاخت و تازهاي قبايل عرب و به ويژه بني‌شيبان شد كه زمينه حضور نيروهاي مسلمان را در عراق و فتوح اسلامي فراهم كرد. علاوه بر اين بني شيبان از مال‌التجاره قافله‌هايي كه از محل سكونت آنها مي‌گذشت، باج مي‌گرفتند. اين فعاليت‌ها زمينه‌هاي نبرد ذوقار را فراهم كرد و آن را در تاريخ عرب با عنوان «ايام‌العرب » در زمره افتخاراتشان ثبت نمود و افسانه شكست ناپذيري امپراتوري ساساني را باطل ساخت.

[٢] توماس آرنولد، تاريخ گسترش اسلام، ترجمه ابوالفضل عزتي (تهران، دانشگاه تهران، ١٣٥٨)، ص ٣٦١.

[٣] خير‌الدين زركلي، الاعلام، الطبعه‌التاسعه (بيروت، دارالعلم للملايين، ١٩٩٠م)، ج٥، ص٢٧٦.

[٤] ابن‌اعثم كوفي، الفتوح، ترجمه محمدبن احمد مستوفي هروي، تصحيح غلامرضا طباطبايي‌مجد، چاپ اول (تهران، آموزش انقلاب اسلامي، ١٣٧٢ش)، ص ٦٣٧.

[٥] هشام جعيط، كوفه پيدايش شهر اسلامي، ترجمه ابوالحسن سروقد مقدم (تهران، آستان قدس رضوي، ١٣٧٢ش)، ص١٧ - ١٨.

[٦] محمدبن جرير طبري، تاريخ طبري (الرسل والملوك) ترجمه ابوالقاسم پاينده، چاپ دوم، (بي‌جا، اساطير، ١٣٦٢ش)، ج٤، ص١٥٩٠ و٨٠-١٤٧٩.

[٧] جعيط هشام، پيشين، صص١٠ -١٢.

[٨] يعقوبي، تاريخ يعقوبي، ترجمه محمد ابراهيم آيتي (تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ١٣٤٧)، ج٣، ص٩؛ ابن‌اعثم پيشين، صص٤٦-٧٠.

[٩] ابن‌اعثم، پيشين، صص٤٦-٧٠.

[١٠] همان.

[١١] ابو‌حنيفه دينوري، اخبار‌الطوال، ترجمه صادق نشأت (تهران، بنياد فرهنگ ايران، ١٣٤٦ش)، ص١٢٢.

[١٢] جعيط هشام، پيشين، ص٢٣.

[١٣] رسول جعفريان، تاريخ خلفا(٢) (تهران، سازمان چاپ و انتشارات تهران، ١٣٧٤ش)، ص١٢٢.

[١٤] طبري، پيشين، ج٤، ص١٥٤٠به بعد.

[١٥] هشام جعيط، پيشين، ص٢٢.

[١٦] طبري، پيشين، ج٤، ص١٤٨٠.

[١٧] همان، ص١٤٨٤.

[١٨] ابن‌اعثم، پيشين، ص١١٥.

[١٩] محمد‌بن عمر واقدي، الرده مع نبذه من فتوح العراق و ذكرمثني بن حارثه شيباني، تحقيق يحيي الجبوري (بيروت، دارالعرب اسلامي، بي تا)، ص١٧٩.

[٢٠] طبري، پيشين، ج٤، ص١٤٨٠.

[٢١] همان.

[٢٢] عبدالعزيز سالم، تاريخ عرب قبل از اسلام، ترجمه باقر صادقي نيا، چاپ دوم (تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، ١٣٨٣ش)، صص ١٧٣-٢٣٤.

[٢٣] احمد‌بن يحيي بلاذري، فتوح‌البلدان، ترجمه آذرتاش آذرنوش، تصحيح محمد فروزان، چاپ دوم (تهران، سروش، ١٣٦٤ش)، ص٥٠، به بعد.

[٢٤] يعقوبي، پيشين، ج ٢، ص١٠٩.

[٢٥] همان.

[٢٦] طبري، پيشين، ج٤، ص١٤٥٠.

[٢٧] فيليپ خليل‌حتي، تاريخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاينده، چاپ دوم (تهران، آگاه، ١٣٦٦ش)، ص١٩١.

[٢٨] بلاذري، پيشين، ص٩.

[٢٩] فيليپ حتي، پيشين، ص١٩١.

[٣٠] طبري، پيشين، ج٤، صص١٤٥٦- ١٤٨٤.

[٣١] هشام جعيط، پيشين، ص٢٦.

[٣٢] بلاذري، پيشين، صص١١-١٢.

[٣٣] هشام جعيط، پيشين، ص٢٦.

[٣٤] طبري، پيشين، ج٤، ص١٥٥٣.

[٣٥] همان، صص١٥٥٥، ١٦٢٧.

[٣٦] ابن‌اعثم، پيشين، صص٤٩-٥٠.

[٣٧] طبري، پيشين، ج٤، صص١٥٥٥ – ١٦٢٧.

[٣٨] يعقوبي، پيشين، ج٢، ص١٩.

[٣٩] دينوري، پيشين، ص١٢١.

[٤٠]طبري، پيشين، ص١٥٥٥.

[٤١] ابن‌اعثم، پيشين، ص٩٣.

[٤٢] طبري، پيشين، ج٤، ص١٥٨١.

[٤٣] همان، ص١٥٥٥ به بعد.

[٤٤] ابن‌اعثم، پيشين، ص٩٤.

[٤٥] بلاذري، پيشين، ج١، ص٦٦٥.

[٤٦] محمدابن سعد، الطبقات الكبري (بيروت، دارالاطباعه والنشر داربيروت، بي‌تا)، ج٧، ص٣٩٧.

[٤٧] جعفريان، پيشين، ص١١٢.

[٤٨] ابوالحسن علي‌بن حسين، مروج‌الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاينده، چاپ سوم (تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، ١٣٦٥)،ج١، ص٦٦٥.

[٤٩] مانند ابوذرعبل و بسوسي، رك، طبري، پيشين، ج٤، صص١٥٩٥-١٥٩٦.

[٥٠] همان، ص١٥٩٣.

[٥١] دينوري، پيشين، صص١٢٣-١٢٤.

[٥٢] بلاذري، پيشين، ص١٣.

[٥٣] مسعودي، پيشين، ج١، ص٦٦٥.

[٥٤] ابوعلي ابن مسكويه،تجارب الأمم، ترجمه ابوالقاسم امامي، چاپ اول (تهران، سروش، ١٣٦٩)، ج١، صص٢٧٥-٢٧٦.

[٥٥] دينوري، پيشين، ص١٢٩.

[٥٦] طبري، پيشين، ج٤، ص١٥٦٠.

[٥٧] ابن اعثم، پيشين، ص٩٥.

[٥٨] همان، ص٩٨.

[٥٩] همان.

[٦٠] ابن‌مسكويه، پيشين، ج١، ص١٧٨.

[٦١] دينوري، پيشين، صص١٢٧،١٢٦.

[٦٢] توماس آرنولد، پيشين، ص٧٥٢ به نقل از كايتاني.

[٦٣] بلاذري، پيشين، ص٢٥٣.

[٦٤] از جمله موارد شكست پل مي‌توان به اين عوامل اشاره كرد: عدم توجه خلافت به اهميت تأمين نيروهاي كمكي براي لشكر عراق (جعفريان، پيشين، ص١١٢)؛ وجود فيل در سپاه ايران و تجهيزات كامل در آن (يعقوبي، پيشين، ج٢، ص٢٤)؛ عدم توجه ابوعبيده به تدابير آگاهانه مثني‌بن حارثه و تحقير وي؛ زخمي‌شدن مثني و ديگر سرداران سپاه؛ از هم پاشيدن سپاه بعد از قتل ابوعبيده؛ اقدامات جابان و مردانشاه براي ايجاد تفرقه در نيروهاي اسلام (طبري، پيشين، ج٤، صص١٦٠١ – ١٦٠٦)، عدم گزينش مكان مناسب براي جنگ و فقدان تحرك در بين اعراب (اميرعلي، تاريخ عرب و اسلام، ترجمه عباس خليلي، چاپ دوم (تهران، اقبال ، ١٣٧٧) ص٣٢.

[٦٥] امير‌علي، پيشين، ص٣٢.

[٦٦] بلاذري، پيشين، صص١١ - ١٢.

[٦٧] طبري، پيشين، ج٤، ص١٥٩٧.

[٦٨] دينوري، پيشين، صص ١٢٦-١٢٧.

[٦٩] مسعودي، پيشين، ج١، ص٦٦٧.

[٧٠] طبري،پيشين، ج٤، ص١٥٩٧.

[٧١] ابن اعثم، پيشين، ص٩٩.

[٧٢] همان.

[٧٣] بلاذري، پيشين، ص٢٥٣.

[٧٤] مسعودي،پيشين، ج١، ص٦٦٨؛ ابن مسكويه، پيشين، ج١، ص٢٨٢، طبري، پيشين، ج٤، ص ١٦٠٠ به بعد.

[٧٥] دينوري، پيشين، ص١٢٥.

[٧٦] همان، ص١٢٣.

[٧٧] همان.

[٧٨] همان، ص١٢٣-١٢٦.

[٧٩] طبري، پيشين، ج٤، صص١٦٠٧و١٦١٦؛ ابن مسكويه، پيشين، ج١، صص٢٨٢-٢٨٤.

[٨٠] طبري، پيشين، ج٤، ص١٦٠٩.

[٨١] توماس آرنولد، پيشين، ص٧٢٥ به نقل كايتاني.

[٨٢] طبري، پيشين، ج٤، ص١٦٠٩.

[٨٣] بخشي را براي زن و فرزند كساني فرستاد كه از مدينه آمده بودند، بخشي را براي جنگجويان پيشين فرستاد كه در حيره سكونت داشتند و بخشي را براي گروهي كه سپاه را در حين جنگ تأمين كرده بودند. احشام و اسيران را نيز چنين كرد و به آنان كه بيشتر جنگيده بودند،بيشتر داد.يك چهارم خمس را به قوم بجيله داد و بقيه را به مدينه فرستاد. ر.ك (طبري، پيشين، ج٤، صص١٦١٩-١٦٢٠).

[٨٤] همان، ص١٦٢٠.

[٨٥] هشام جعيط، پيشين، ص٣٢.

[٨٦] مسعودي، پيشين، ج١، ص٦٦٩.

[٨٧] طبري، پيشين، ج٤، ص١٦٢٠؛ ابن مسكويه، پيشين، ج١، ص٢٨٤.

[٨٨] متن شعر به اين شرح است: "در نظر ما هنگامي كه كشتگان لشكر مهران بر زمين نخيله ريخته بودند و جمع ما جمع بود. روزهايي مجسم شد كه مثني با لشكريان خويش به سپاهيان و طرفداران مهران چيره شد كه آنان تك تك و گروه گروه به دست نابودي سپرده ما ديگر همانند مثني شيباني فرمانروايي معظم و سترگ است و در جنگ از شير بيشه خفان دلاورتر است." (دينوري، پيشين، صص١٢٥-١٢٦).

[٨٩] طبري، پيشين، ج٤، ص١٦٢١.

[٩٠] دينوري، پيشين، صص١٢٦-٧١٢.

[٩١] ابن‌مسكويه، پيشين، ج١، ص٢٧٦.

[٩٢] باسفروخ، مرزبان انبار، كه به شرط آنكه جانش محفوظ بماند مثني را با ارسال آذوقه و اسلحه و راهنما ياري رسانيد و بازار انبار را غارت كرد. (ابن مسكويه،پيشين،ج١،ص٢٨٦-٢٨٧).

[٩٣] امير‌علي، پيشين،صص٣٢-٣٣.

[٩٤] دينوري، پيشين، ص١٢٠.

[٩٥] طبري، پيشين، صص١٦٢٤-١٦٣٠.

[٩٦] همان، ج٤، ص١٦٢٣.

[٩٧] جعيط شام،پيشين، صص٣٩،٣٧.

[٩٨] طبري، پيشين، ج٤، ص١٦٣٠.

[٩٩] مورخان در مورد زماني كه مثني از دنيا رفت، اختلاف نظر دارند؛گروهي آن را پيش از آمدن سعد به عراق و برخي پس از آن را در روايات خود آورده‌اند. (ابن‌اعثم، پيشين، ص١٠١؛ بلاذري، پيشين، ص١٨؛ طبري، پيشين، ج٤، ص١٦٣٨.)

[١٠٠] مغني‌بن حارثه وصيت نامه پدر را به سعد داد كه در آن نوشته بود "رأي وي اين است كه وقتي سپاه آماده شد، با دشمن خود و دشمن مسلمانان يعني پارسيان در خاك آنها جنگ نيندازد و بلكه بر كناره سرزمين آنها در نزديكترين ريگستان به ديار عرب و نزديك‌ترين صحرا به ديار عجم بجنگد و اگر خدا مسلمانان را بر آنها پيروزي داد به جاهاي ديگر توانند رسيدو اگر كار صورت ديگر داشت، راه خويش بهتر دانند و در ديار عرب دليرتر توانند رفت تا خدا فرصت حمله به دشمن پيش آرد." (طبري، پيشين، ج٤، ص١٦٤٢.)

[١٠١] وي سلمي بنت حخصه (جعفر) نام داشت و از قبيله بني‌تميم بود. مترجمان ومورخان مي‌نويسند وي از زنان شجاع قوم خود بود و به خاطر اطلاع از وضعيت ايران و سواد، فرمانده كل اسلام در شرق، وي را به همسري خود در‌آورد تا از اطلاعاتش بهره برده، با قبايل اين منطقه ارتباط نزديك داشته باشد. (ر.ك: ابن‌اثير، پيشين، ج٤، صص٢٩٩-٣٠٠؛ ابن حجرعسقلاني، الاصابه في تمييزالصحابه، (بيروت، دارالاحياءالتراث العربي،١٣٢٨ هـ)، ج٣، ص٣٦١؛ ابن‌اعثم، پيشين، ص٩٣٧؛ زركلي، پيشين، ج٥، ص٢٧٦؛ عمررضا كحاله، معجم قبايل‌العرب القديمه و الجديده، (بيروت، الرساله، ١٤١٤هـ/١٩٩٤هـ)، الجزءالاول، ص٢٧١ به بعد).

[١٠٢] ابن‌اثير. اسدالغابه في معرفة الصحابه، تحقيق و تعليق محمد ابراهيم بنا و محمد احمد عاشور، (دارالاحياء‌التراث الاسلامي، بي‌تا).

[١٠٣] طبري، پيشين، ج٤، ص١٦٤٢.

منابع:

- آرنولد، توماس، تاريخ گسترش اسلام، ترجمه ابوالفضل عزتي، (دانشگاه تهران، ١٣٥٨).
- ابوعبيده معمر‌بن مثني، ايام‌العرب قبل‌الاسلام، جمع و تحقيق ودراسه عادل جاسم‌البياتي، (بيروت، مكتبةالنهضه العربيه، ١٠٤٧هـ/١٩٨٧م).
- ابن اثير جزري، اسدالغابه في معرفة الصحابه، تحقيق و تعليق محمد ابراهيم بنا و محمد احمد عاشور (دارلاحياءالتراث الاسلامي، [لاسنه]).
- ابن اعثم كوفي، محمد‌بن علي، الفتوح، ترجمه محمد‌بن احمد مستوفي هروي، تصحيح غلامرضا طباطبايي مجد، چاپ اول (تهران، آموزش انقلاب اسلامي، ١٣٧٢ش).
- ابن حجر عسقلاني، الاصابه في تمييز الصحابه، الطبعه الاولي (بيروت، دارالاحياء التراث العربي،١٣٢٨هـ).
- ابن سعد، محمد، الطبقات الكبري (بيروت، داراالطباعه و النشر، داربيروت لا سنه).
- ابن مسكويه، ابوعلي، تجارب‌الامم، ترجمه ابوالقاسم امامي، چاپ اول، (تهران،سروش،١٣٦٩).
- ابن هشام، ابومحمد عبدالملك، السيرة النبويه، حقق و طبع و شرح وضع فهارسها مصطفي‌السقا، ابراهيم‌الابياري، عبدالحفيظ شبلي، الطبعه‌الثانيه (مصر، مكتبه مصطفي‌البابي الحلبي و اولاده، ١٣٧٥هـ/١٩٥٥م).
- اشپولر، برتولد، تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامي، ترجمه جواد فلاطوري، چاپ سوم (تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، ١٣٦٩ش).
- _____________، جهان اسلام دوران خلافت، ترجمه قمر آريان (تهران، اميركبير، ١٣٥٤).
- امير علي، تاريخ عرب و اسلام، ترجمه عباس خليلي، چاپ دوم (تهران، اقبال، ١٣٧٧ش).
- بلاذري، احمدبن يحيي، فتوح‌البلدان، ترجمه آذرتاش آذرنوش، تصحيح محمد فروزان، چاپ دوم (تهران، سروش، ١٣٦٤ش).
- بروكلمان، كارل، تاريخ‌الشعوب الاسلامي، ترجمه بينه فارس (بيروت، دارالعلم للملايين، ١٩٠٥م).
- پيگو لوسكايا، اعراب حدود مرزهاي روم شرقي و ايران در سده هاي چهارم تا ششم ميلادي، ترجمه عنايت‌الله رضا (تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، ١٣٧٢ش).
- جعفريان، رسول، تاريخ خلفا(٢) (تهران، سازمان چاپ و انتشارات تهران، ١٣٧٤ش).
- جعيط، هشام، كوفه پيدايش شهر اسلامي، ترجمه ابوالحسن سروقد مقدم (تهران، آستان قدس رضوي، ١٣٧٢ش).
- خليل حتي، فيليپ، تاريخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاينده، چاپ دوم (تهران، آگاه، ١٣٦٦ش).
- دهخدا، علي‌اكبر، لغت‌نامه دهخدا (تهران، دانشگاه تهران، ١٣٥٢ش).
- دينوري، ابوحنيفه، اخبار‌الطول، ترجمه صادق نشأت (تهران، بنياد فرهنگ ايران، ١٣٤٦ش).
- دحلان، احمد‌بن زيني دحلان، الفتوحات‌الاسلاميه (داربشائر، ١٨٦٣م).
- ذهبي، شمس‌الدين محمد، تاريخ‌الاسلام و وفيات‌المشاهير والاعلام (٤٠-١١هـ)، تحقيق عمر عبد السلام تدمري (بيروت، دارالكتب‌العربي، ١٠٤٧هـ/١٩٨٧م).
- زرين كوب، عبدالحسين، تاريخ مردم ايران، چاپ دوم (تهران، اميركبير، ٢٥٣٦ش).
- _____________، دو قرن سكوت، چاپ هفتم (تهران، اميركبير، ٢٥٣٦ش).
- _____________، تاريخ ايران بعد از اسلام، چاپ پنجم (تهران، اميركبير، ١٣٦٨ش).
- زركلي، خيرالدين، الاعلام، الطبعه‌التاسعه (بيروت، دارالعلم للمملايين، ١٩٩٠ش).
- سالم، عبدالعزيز، تاريخ عرب قبل از اسلام، ترجمه باقر صادقي‌نيا، چاپ دوم (تهران، انتشارات علمي فرهنگي، ١٣٨٣ش).
- كريستين سن، ايران در زمان ساسانيان، ترجمه رشيد ياسمي، چاپ هشتم (تهران، دنياي كتاب، ١٣٧٥ش).
- كحاله، عمر رضا، معجم قبايل‌العرب‌القديمه و‌الجديده (بيروت، الرساله، ١٤١٤هـ/١٩٩٤م)،
- طبري، محمد‌بن جرير، تاريخ طبري (الرسل و‌الملوك)، ترجمه ابوالقاسم پاينده، چاپ دوم، (اساطير،١٣٦٢ش).
- مسعودي، ابوالحسن علي‌بن حسين، مروج‌الذهب و معادن‌الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاينده، چاپ سوم (انتشارات علمي و فرهنگي، ١٣٦٥هـ.ش).
- نولدكه، تئودور، تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان، ترجمه عباس زرياب، (انجمن ملي، [بي تا]).
- وات مونتگمري، اسپانياي اسلامي، ترجمه محمد علي طالقاني (تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ١٣٥٩هـ .ش).
- واقدي، محمد، الرده مع نبذه من فتوح‌العراق و ذكر مثني‌بن حارثه شيباني، تحقيق يحيي الجبوري (بيروت، دارالعرب اسلامي، [بي تا]).
- _____________، كتاب المغازي، تحقيق مارسدن جونز (ايران، دانش اسلامي، ١٤٠٤هـ).
- همداني، رفيع‌الدين اسحاق‌بن محمد، سيرت رسول‌الله، تصحيح و مقدمه اصغر مهدوي (تهران، بنياد فرهنگ ايران، [ بي تا] ).
- يعقوبي، ابن‌واضح، تاريخ يعقوبي، ترجمه محمد ابراهيم آيتي (تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ١٣٤٧).