تاریخ اسلام - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - آرایش نظامی آل بویه درعراق و ایران


آرایش نظامی آل بویه درعراق و ایران

کلیفورد ادموند باسورث

حسین علینقیان

کلمه های کلیدی:
تشیع
اقطاع
سپاه
آل بویه (بویهیان)
دیلمیان
خلافت عباسی

نوشتار حاضر، وضعیت و ساختار نظامی حکومت آل بویه را بررسی کرده است. از دیدگاه صاحب مقاله، جنبه توسعه طلبانه دولت آل بویه – که خود براساس قدرت نظامی شکل یافته بود - و نوع ساختار ترکیبی سپاهیان آنها از عوامل مهم تطور جنبه نظامی بویهیان به شمار می¬آید. در این پژوهش، توضیحات دقیق و عالمانه¬ای از سازوبرگ¬ها و ادوات نظامی آن دوره، شیوه جنگ آوری سپاه، عرض سان بینی از سپاه، نحوه پرداخت حقوق و مستمری سربازان و فرماندهان و نیز چگونگی ساختار نظامی آل بویه در مقایسه با دولت¬های مجاور و قبل و بعد از آن براساس منابع دست اول تاریخی، آورده شده است.
در این میان از واگذاری املاک اقطاعی (تیولی) به نظامیان، در ازای خدمات نظامی و به ویژه در زمان رکود مالی حکومت، به تفصیل بحث شده است.

مقدمه
علی¬رغم کوشش¬های مهم پروفسور مینورسکی در ایجاد ترغیب به تحقیق دربارة عصر دیلمی از تاریخ ایران، این تلاش¬ها مورد توجه و عنایت خاورشناسان قرار نگرفت. به نظر می¬رسد پاره-ای از اینها از موضع مورخان مسلمان در برابر امارت¬های مختلف دیلمی که در مناطق میانی عالم اسلامی در خلال قرن دهم و آغاز قرن یازدهم (میلادی) حکم¬رانی می¬کردند، تأثیر پذیرفته-اند.[٣]

بسیاری از این مورخان اسلامی در زمانی می¬نوشتند که کوشش¬های سیاسی شیعه در قرن دهم برای رسیدن به حکومت، به شکست انجامید یا منجر به خشونت¬ها و درگیری¬های غیر مشابهی از جانب فداییان اسماعیلی گردید و این مورخان از آل بویه – که بیشترین شهرت را در امارات دیلمی داشتند – جانب¬داری نمی¬کردند؛ چه این که نسل اول رهبران نظامی دیالمه؛ هم¬چون لیلی بن نعمان، ماکان بن کاکی، اسفاربن شیرویه، مرداویج پسر زیار و سه برادر بویهی: علی، حسن و احمد – که بعدها به عمادالدوله، رکن الدوله و معزالدوله ملقب شدند – بدوی و نافرهیخته بودند و ویران¬گری¬های سختی بر غرب ایران و عراق؛ یعنی بلاد کهن و متمدن اسلامی، وارد آوردند. هم¬چنین آل بویه در نیمه اول قرن یازدهم میلادی / پنجم هجری، به گروهی محارب و مخفی تبدیل شده بودند، جز این، در نیمه دوم قرن دهم میلادی؛ یعنی در زمانی که حکومت آنها وسعت یافت و از عراق و عمان تا مرزهای خراسان و بلوچستان را در بر گرفت، صلح و آرامشی طولانی در سایة اندیشه، ادب و تمدن درخشان اسلامی، حکمفرما شد. اشاره به کتاب اغانی و عضدیات متنبی که با اشراف آل¬بویه نگاشته شد و دانشمندان بزرگی، چون ابوالفضل بن عمید و صاحب بن عباد که به عنوان وزیران آنها به خدمت گرفته شدند، کفایت می¬کند، علاوه بر این، حاکمی چون عضدالدوله فنا خسرو[٤] تاکنون به درستی ارزیابی نشده است. این نکته تعجب¬برانگیز را هم می¬دانیم که نظام الملک، این حاکم شیعی متعصب را تحسین کرده است؛ نظام الملکی که در زمان سلجوقیان طراح واکنش سنی بوده است. در کتاب سیاست نامه روایاتی هست که براساس آنها حاکمیت عضدالدوله و دستگاه اداری و نظامی وی ستایش شده است و نظام الملک، عضدالدوله را از لحاظ همانندی و نمونه، شخصیت دوم محمود غزنوی دانسته است. آل بویه هم¬چون لشکریانی که هدفشان توانمندی و ثروتمندی است، حکومت خود را گسترش دادند و نقشی که دیالمه در تاریخ اسلامی ایفا کردند تا حدودی نظامی بوده است. در واقع، از این ناحیه کوهستانی وسیع و فرهنگی متأخر ایران، دانشمندان و ادبایی، ظهور ننمودند، اما امیران آل¬بویه برای اداره آسان امور حکومتی خود، به ماموران و دست نشانده¬های خود در کشورهای عربی و دیگر نواحی ایران تکیه می¬کردند؛ از این¬رو، بخش نظامی حکومت بویهی همواره مهم بود. در پی مقتضیات نظامی و امور حکومتی، تغییرات اداری و منطقه¬ای به وجود آمد
که به مرور بر مناطق غربی ایران و عراق تأثیر گذاشت؛ مناطقی که کنترل موقعیت جغرافیایی آن به گونه¬ای بود که امکان ورود سلجوقیان به آن¬جا فراهم نمی¬شد.

امارت آل بویه در زمان شکوفایی خود؛ یعنی در عهد رکن الدوله (٣٦٦ – ٣٣٨ ه/٩٧٧ – ٩٤٩ م)، عضدالدوله (٣٧٢ – ٣٣٨ ه/ ٦٨٣ – ٦٤٩ م) و فخرالدوله (٣٨٧ - ٣٦٦ ه/٩٩٧ – ٩٧٧م)، توسعه طلب و جنگ جویانه بود؛ لذا با سامانیان و زیاریان[٥] در مشرق و با حمدانیان و امارات دیگر عربی در اطراف صحرای سوریه در غرب، درگیر شدند. ثعالبی در لطائف المعارف آورده است: عضدالدوله که به تعدادی از مناطق فائق آمد، در میان معاصران خود بی¬همتا بود.[٦]

علاوه بر این جنبه توسعه طلبانه که دولت بویهیان را ممتاز می¬کند، سببی فنی نیز وجود داشت که آرایش نظامی آل بویه را سزاوار تحقیقی جداگانه دربارة آن ساخته است و آن ویژگی ساختار ترکیبی آل بویه و جایگاه آنها در مقایسه با تطور سپاهیان دارای قومیت¬های گوناگون است؛ چه، سپاهیانی که بر ممالیک تکیه می¬کردند در دوره میانی تاریخ عباسیان و پس از آن، متمایز و شاخص بودند. در خلال قرن نهم میلادی، سپاهیان قدیم خلفا – که متشکل از جنگ-جویان عرب و نگهبانان خراسانی بودند - به نیرویی تبدیل شدند که غلامان و ممالیک در آن جا دارای نفوذ بسیار شدند[٧] و از آن¬جا که آنها لشکریانی حرفه¬ای بودند و با حاکم روابط دوستانه داشتند از این ترک¬های مملوک و آزاد انتظار می¬رفت که برای رهبران خود، بدون هیچ چشم¬داشت و منفعتی، فداکاری کنند.

اما ظاهراً این انتظار در تاریخ خلافت و به ویژه پس از قتل متوکل در سال ٢٤٧ه/٨٦١م، برآورده نشد.[٨] با این همه، امارت¬های محلی در تکوین این لشکریان حرفه¬ای از حکومت عباسی تقلید می¬کردند؛ به گونه¬ای که بعدها به پایگاهی در عالم اسلامی تبدیل شدند. اوج این تطور را در سپاهیان امارات سامانیان، فاطمیان، غزنویان و سلجوقیان[٩] می¬توان دید.

اهمیت سپاه آل بویه بدین سبب است که نشان دهنده مرحله¬ای انتقالی از تطور نظامی در آن برهه به دلیل اعتماد آنها به هواداران محلی (یعنی سپاهیان امرای دیالمه) آن گونه که در سپاهیان قدیم عربی مشاهده می¬شد و نیز اعتماد اندک آنها بر بردگان اجیر و آشنا به شیوه-های جدید (یعنی ترک¬ها) بوده است. به هر حال این دوگانگی در سپاهیان اسلام غالباً موجب بروز ناملایماتی در میان آنها می¬شد و این مسئله به طور آشکار در دروه سلجوقیان مشاهده می¬شود؛ چه، سلجوقیان در هم¬خوانی میان عنصر قبیله¬ای ترکمانی و سپاه حرفه¬ای که دارای حقوق و مزایا بود، به ندرت به موفقیت می¬رسیدند. وجود تنش در روابط دو عنصر مختلف در دوره بویهی را به آسانی می¬توان ملاحظه کرد. این تنش، در سرنوشت حکومت و به طور خاص، در دوره متاخر که حکم¬رانی قوی نداشته، بی¬تأثیر نبوده است.

بررسی و امعان نظر دربارة عنصر دیلمی در سپاه آل بویه باید از همان منطقه دیلم آغاز شود، زیرا پاره¬ای مسائل در این جا رخ می¬نمایند: چرا ساکنان این منطقه پیچیده (قزوین) – که در حقیقت، مورخان مسلمان به آن توجهی نداشته¬اند – در قرن دهم به سوی شهرت و نفوذی این چنین، خیز برداشتند؟ و چگونه در این منطقه، نیروی انسانی برای عملیات گسترده نظامی به دست سران نظامی دیالمه فراهم آمد؟ پر واضح است که زندگانی در منطقه دیلم، بربری و مشکل بوده است. هنگامی که مرداویج بن زیار، فرستاده¬ای دیلمی به جانب برادرش وشمگیر در گیلان روانه کرد. این فرستاده، وشمگیر را با جماعتی مشاهده نمود که پا برهنه و نیمه عریان با شلوارهای ژنده و پیراهن¬های قدیمی و پوسیده در حال برنج کاری هستند. عکس العمل اولیه وشمگیر در خصوص پیشنهاد برادر این بود که «برادر را به باد مسخره گرفت».[١٠] آن فرستاده از خشونت وشمگیر هراسید و گفت که وی بعد از آن از توجه به آن موضوع شرمنده شد.[١١]

با وجود چنین موقعیت¬هایی محدود در دیار دیالمه، تعجب ندارد که اینها برای پیوستن به رهبران موفق خود – امثال مرداویج – به خارج از موطن خود سرازیر شوند.[١٢] هم چنین، احتمالاً این خروج باعث کاهش جمعیت ساکن آن منطقه شده است. در دو قرن دهم و یازدهم [میلادی] سربازان جیره خوار دیلمی را در سپاهیان فاطمی و غزنوی ملاحظه می¬کنیم.[١٣] مینورسکی بیان می¬کند که از دلایل ضعف سیاسی دیالمه، تشتت نیروهای انسانی بسیار اندک در منطقه¬ای وسیع بوده است. [١٤]

مسئله دوم، عوامل دینی است که در پس از این انفجار نهفته بوده است؛ خواه این عوامل قدیمی و ایرانی باشد و خواه شیعی. حقیقت دارد که برخی از رهبران پیشین دیالمه از عقاید قدیم ایرانی صیانت و محافظت می¬نمودند؛ عقایدی که به نظر می¬رسد در مکانی دست نیافتنی، هم¬چون دیلم، تا قرن هشتم و پس از آن باقی مانده است. نمود این رویکرد را در رفتار مرداویج – که مینورسکی او را بربری و عجیب و غریب خوانده – می¬توان ملاحظه کرد. از جمله، سپاهیان وی در همدان و دینور، علمای دینی مسلمان را به کشتن دادند همین مرداویج، در مقام شاهنشاه، برگرداندن امپراطوری و دین قدیم ایران را در سر می¬پروراند.[١٥] هم چنین اسفاربن شیرویه که در اصل در خدمت سامانیان بوده، مسلمان نبوده است. وی پس از آن که از اطاعت نصر بن احمد رهایی یافت و به طور مستقل مشغول فتح طبرستان و شمال ایران گردید، دشمنی خود را با اسلام آشکارا نشان داد، در قزوین مردم را از برپایی نماز منع نمود؛ مساجد را ویران کرد و دستور داد تا موذن مسجد جامع را از گل دسته فرو افکنند[١٦] و این گمراهی زود هنگام او بود. در قرن هشتم میلادی، افکار و عقاید موثر شیعی از جانب داعیان حسینی در طبرستان و دیلم شیوع یافت. به نظر می¬رسد این عقاید در سرازیر شدن نیروهای دیلمی به خارج از منطقه کوه¬های البرز تأثیر بسزایی داشته است و مذهب شیعه مسلّماً نشان اختصاصی دیالمه گردید. در مقابل ، زیاریان (که در اصل گیلانی و نه دیلمی بودند)، در طبرستان و جرجان تنها نمایندگان پرقدرت سنی در خراسان بودند که به ایفای نقش می¬پرداختند. برخی از عناصر امارت آل بویه و اتباع دیلمی آنها، با اشتیاقی نه چندان، دعوت¬های اسماعیلی را می¬پذیرفتند. این کار در پایان زمام¬داری آل بویه اتفاق افتاد و لذا می¬توان گفت که از آن تاریخ به بعد ظهور الموت و قلعه¬های دیگر اسماعیلی در منطقه قدیم دیلم تصادفی نبوده است. [١٧] برای پاسخ به این مسائل، چاره¬ای نیست که دربارة خود بلاد دیلم تحقیق کنیم، این در حالی است که آگاهی ما در خصوص بافت اجتماعی و اقتصادی این منطقه و ویژگی¬های فرهنگی و دینی آن محدود است و گمان نمی¬رود که به زودی افزایش یابد. بیشترین بهره را در این معلومات، احمد کسروی در کتابش[١٨] ]شهریاران گمنام[ و نیز احمد آتش در مقاله دیلم مندرج در دایره المعارف اسلامی به دست داده¬اند، به اضافة مقاله دیلم در دایره
المعارف اسلامی (چاپ جدید) توسط مینورسکی. [در] قدیمی¬ترین آثاری که دربارة دیلمیان نگاشته شده به گرایش جنگ¬جویانه آنها اشاره گردیده است. این کوه¬نشینان بدین اعتبار که سربازانی جیره خوار بودند، شهرت و نام آوری کسب نمودند، به علاوه، نقش این پیاده نظام¬ها شبیه نقش سوسوری¬ها در اواخر قرون وسطا و عصر نهضت در اروپاست. کسروی، آتش و مینورسکی هریک در تألیفاتی که ذکر آن رفت، روایاتی مربوط به سربازان دیالمه در خلال دوره-های قدیمی ساسانی و بیزانسی به دست داده¬اند. اطلاعاتی که پروکوپیوس در کتابش (De bello persico)، یعنی جنگ فارسی به نگارش در آورده به طور خاصی جالب است. دیالمه مستقل، به عنوان سربازان جیره خوار به خدمت ساسانیان در آمده بودند. ویژگی انحصاری تجهیزات نظامی آنها، زره و نیزه (یا همان چوبین اسلامی) بوده است. این خصیصه با ویژگی-های متأخر اسلامی آنها تماماً مطابقت دارد. [١٩]

منطقه دیلم در دوره اولیه اسلامی از جانب عرب¬ها، فتح نگردید. ارتباط¬ها در طول مرز جنوبی کوه¬های البرز موجب بروز حمله¬های راهزنان و افراد متفرقه دیالمه می¬شد، بنابراین ضروری بود شهرهایی، چون چالوس در طبرستان، قزوین و قم در مقابل مهاجمان، به استواری دژبندی شوند.

خلافت عباسی در خلال قرن نهم [میلادی] به سربازان جیره خوار برای نگهبانی قصر و در حدی بالاتر در سپاه نیازمند شد. از این رو، دیلمی¬ها به سوی جنوب سرازیر شدند. این گسیل، از جنبه تعداد در حدی نبوده که آن را اجتماع نژادی بزرگی، هم چون ترک¬ها، خراسانی¬ها و مغربی¬های غرب مصر قلمداد کنیم. در سیاهه¬ای که هلال صابی از هزینه¬های اداری خلافت [عباسی] در دوران معتضد (٢٨٩ – ٢٧٩ه / ٩٠٢ – ٨٩٢م) به دست داده، به شماری از سربازانی که در سالن پذیرایی قصر به صف ایستاده بودند[٢٠] اشاره شده است و شکی نیست که این افراد، هسته پیاده نظامی را که در مصادر متاخر از آنها یاد شده تشکیل می¬دادند[٢١] و در میان آنها سربازان دیالمه و طبرستانی که از جانب دیلم و طبرستان آمده بودند، حضور داشتند.[٢٢] از سال ٣٠٠ تا ٣٠٤ه ، علی بن وهسودان- که سربازی دیلمی بود – عهده¬دار امور جانشین (معاون) خلیفه المقتدر در اصفهان بوده است.[٢٣] خلیفه نیز به دلایلی که خواهد آمد همواره دربارة دیالمه و هم چنین ترک¬ها مواظبت ویژه¬ای می¬نمود. هنگامی که خلیفه[٢٤] الطائع، عضدالدوله را به تاج المله ملقب کرد، او را خلعت پوشانید و حکم تأیید و تصدیق او را صادر کرد، دیلمیان در مراسم استقبال از این امیر بویهی در سمت چپ تالار اجتماع[٢٥] و ترک¬ها در سمت راست آن به صف ایستاده بودند.[٢٦] حادثه جویان دیالمه راه خود را به سوی نیروهای قبیله¬ای مجاور در دهه¬های اولیه قرن دهم میلادی یافته بودند؛ یعنی زمانی که تمامی شمال و نواحی مرکزی ایران از سیطره خلیفه [عباسی] به دور مانده بود. علی بن بویه برای مدتی در خدمت نصر بن احمد سامانی (٣٣١ – ٣٠١ه) در آمده بود و ناصر الدوله ابو محمد، صاحب موصل (٣٥٦ - ٣١٧ه) و موسس امارات حمدانیان، در همان آغاز دیلمیان و غلامان ترک را به کار گرفته بود و بدین وسیله اعتماد مطلق به اعراب بیابانی که بیم آن می¬رفت در زمستان جنگ را ترک کنند، از میان رفت. [٢٧] مسئله مهم در این مجال آن است که دیلمی¬ها و گیلانی¬ها از سلسله برادران سه گانه بویهی نوعی حکومت ولایت عهدی تشکیل داده بودند؛ برادرانی که اغلب زمام داران خوانده می¬شدند.[٢٨] دیلمیان نقش تاریخی خود را در خلال دوره بویهی به عنوان پیاده نظام¬های جنگ¬جو و توانمند با شمشیرها، زره¬های براق، تیرهای جنگی، نیزه¬ها، کمان¬های خود و علاوه بر آن با زوبین¬های خود که برای ضربه و تیراندازی به دشمنان به کار می¬رفت ادامه دادند. در منابع، چوبین (یا همان چیزی که در زبان عربی به آن مزراق می¬گویند[٢٩] همواره از نیزه که توسط جنگ جویان عرب در سپاه بویهی به کار می¬رفته، متمایز شده است.[٣٠]

اهالی منطقه دیلم، همواره این چوبین¬ها را در اجتماعات خانوادگی و روستایی حمل می¬نموده-اند. [٣١] چوبین و زره، ویژگی نگهبانان دیالمه در قصرهای بویهی به شمار رفته است، چنان¬که چوگان (mace) خصوصیت غلامان دربار غزنوی بوده است. [٣٢] در داستان رومانتیکی که به قرن یازدهم میلادی بر می¬گردد، یعنی قصه ویس و رامین[٣٣] نوشته فخر الدین اسعد جرجانی (گرگانی)، توضیحی دقیق از پیاده نظام¬های دیالمه در جنگ آمده است. کسروی در کتابش[٣٤] معتقد است که آن فصل، مستقیماً، اصلی اشکانی داشته است. جز این، مینورسکی در مقاله خود (ویس ورامین، رمانی اشکانی)[٣٥] اشاره کرده که بس محتمل است که این معلومات، به ملاحظات شخصی جرجانی در شمال ایران، مستند باشد. آن چه نیازمند دقت در این خصوص است اشاره¬های مربوط به ادوات جنگی ویژه دیالمه، هم¬چون چوبین، زره و ناوک است[٣٦] (ناوک همان کمان یا وسیله¬ای مشابه آن است که برای تیراندازی به کار می¬رفته است).

در منابع، بارها به قدرت بالای سربازان پیاده دیلمی در برابر تحمل مصائب و شجاعت آنها در مقایسه با سربازان ترک اشاره شده است. در سال ٣٤٠ه /٩٥٢ – ٩٥١م، فرمانده سامانی، منصور بن قراتکین اسفیجانی،[٣٧] با همکاری سپاهیان ترک در منطقه جبال بر ضد دیالمه رکن الدوله حمله بردند و هر دو طرف به دلیل حرارت تابستان و کمبود نیرو و توان، خسارت¬های سنگینی متحمل شدند، جز این، دیالمه همواره انسجام و وحدت و معنویت خود را حفظ نموده؛ در حالی که هم زمان ترک¬های منصور در حال تمرد و نافرمانی بودند. دیالمه در زندگانی خود از ترک¬ها صرفه¬جوتر و میانه روتر بودند؛ هنگامی که شتر یا اسبی ذبح می¬کردند آن را بین تعداد زیادی از خود تقسیم می¬کردند. سپاهیان دیالمه رکن الدوله در مقایسه با سپاهیان ترکی که فرماندة سامانی، ابوعلی احمد بن محتاج، را در اثنای حمله زمستانی¬اش در اطراف ری همراهی می¬کرده، برتری داشتند. سپاهیان دیالمه در مناسبتی دیگر؛ یعنی هنگامی که معزالدوله در سال ٣٢٦ ه/ ٩٣٨م قصد سیطره بر اهواز داشت بر سپاهیان ترک غالب شدند؛ چه، تیراندازان ترک در سپاه بجکم (یعنی فرمانده و امیر الامراء بغداد، محمد بن رائق) [٣٨] به دلیل بارش باران¬های پی در پی و از کار افتادن و ترقوس¬هایشان، از پایداری در برابر سپاه بویهی عاجز ماندند. [٣٩]

هنگامی که (رس) در سال ٣٣٢ ه / ٩٤٣ م به طرف برذعه در آران رفت، کردها و سپاهیان دیگر و تمامی طرفدارانی که با امیر ابن مسافر بودند در مواجهه با جنگ¬جویان فرار کردند، اما سی-صد تن از دیالمه با قدرت مقاومت نموده تا این که تمامی آنها به جز اسب سواران که فرار کردند، کشته شدند.[٤٠] ذکر برخی از شیوه¬های جنگی شایع در پیاده نظام¬های دیالمه رفته است. معمولاً پیاده نظام¬ها در مقابل دشمن به شکل صفوفی به هم پیوسته حرکت می¬کردند و هرگاه سواره نظام¬های دشمن امکان نفوذ به آخر پیاده نظام¬ها را پیدا می¬کردند، شاکله دیالمه به گونه¬ای متفرق می¬شد که کاری از دست دشمن بر نمی¬آمد[٤١] اسلوب خاص نظامی دیگر این بوده که گروهی از دیالمه در مقابل دشمن پشت دیواری محکم از زره¬ها، حرکت می¬کرده¬اند و از آن¬جا از تبرهای جنگی و زوبین¬های خود استفاده می¬کرده¬اند.[٤٢]

دیالمه عادت داشتند که در اثنای جنگ خیمه¬ای برپا کنند (و گویا این خیمه به عنوان نقطه تجمع استفاده می¬شده) و در حالت شکست آن را از بین ببرند، اما همواره در هر موقعیتی محلی را به عنوان مرکز احتیاطی نیرو و سلاح قرار دادند تا قبل از تسلیم، آخرین تلاش¬ها و حملات شدید خود را در جنگ به کار برده باشند؛ از این حیث که [دشمن] گمان نبرد که سبب تسلیم آنها، ضعف و ناتوانی بوده است،[٤٣] ولی بالطبع شیوه دور بودن صفوف سربازان پیاده از هم، به زیان آنها بوده است، زیرا توان حرکتی آنها را در مقایسه با سواره نظام کاهش می-داده است، اما برای فائق آمدن بر این مشکل، پیاده نظام در میدان جنگ بر استرها و شترها سوار می¬شدند.[٤٤] غزنوی¬ها برای حمل نیروهای ویژه خود (که متشکل از سربازان دربار بودند) به میدان جنگ، از شترهای تیز رو استفاده می¬کردند.[٤٥]

با این همه، فرار از ساحت معرکه و تنظیم و بازسازی مجدد نیروها در موقعیت‌های سخت، بر سربازان پیاده مشکل می‌آمد، مثلاً در جنگ قباب حمید در نهر دجله که در سال ٣٣٢ ه / ٩٤٤م رخ داد، پیاده‌های دیلمی احمد بن بویه نتوانستند از دست توزون (فرمانده ترکی) فرار کنند و لذا بیش از هزار نفر از آنها تسلیم این فرمانده شدند. جز این باید گفت که سرباز پیاده در زمین سخت و ناهموار برتر از سواره نظام است؛ مثلاً در اثنای عملیاتی که عزالدوله در عراق و اهواز بر ضد سرکشان ترک بر پا کرد، در منطقه واسط محاصره شد و اگر مرکز فرماندهی سپاهش را در میان جنگلی از خرما بر پا نکرده بود، توان مقاومت و ایستادگی خود را از کف می‌داد؛ چه، سربازان دیلمی او توان حرکت را در آن مکان داشته و سواره‌های ترک قادر به حرکت در آن¬جا نبودند.[٤٦]

حق این است که اطلاعاتی که ترکیب قبیله‌ای و خانوادگی دیالمه را بررسی کند در اختیار نداریم، جز اطلاعاتی که جغرافیادانان مسلمان در قرن دهم (میلادی)[٤٧] به دست داده‌اند. حمزه اصفهانی در کتابش تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء اسم دو قبیله دیلمی را آورده است:[٤٨] یکی ورداد اویندان (که اسفار ابن شیرویه از آن در آمد) و دیگر شیر زیل اویندان[٤٩] (که آل بویه از آن در آمدند). به نظر می‌رسد خالص بودن خون و سلسله النسب مورد توجه آنها بوده و این امری است که از مردمی کوهستانی و فخور و منقطع از دیگر قبایل توقع می‌رود. از این رو مقدسی[٥٠] تأکید می‌کند که دیالمه، ازدواج را در چارچوب قبیله منحصر کرده بودند و عاقبت کسی که خارج از قبیله ازدواج کند مرگ بوده است. خود مقدسی نیز قتل فردی که متهم به این جرم اجتماعی بوده مشاهده کرده است.[٥١] در ضمن، این رابطه ازدواجی در داخل قبیله، پاره‌ای عادت‌ها از افرادی که خارج از محرمات شرعی عمل می‌کردند مشاهده می‌شود و احتمالاً این عادت‌ها به عادت‌های موجود در ایران قبل از اسلام شبیه است. هنگامی که محمود غزنوی در سال ٤٢٠ه/١٠٢٩م بر ری و مجدالدوله مستولی شد در کتاب فتح نامه ـ که خلیفه برایش ارسال نموده بود ـ نوشت که او در حوزه امیر بویهی بیش از پنجاه زن آزاد و ٣٣ طفل از ایشان، مشاهده کرده است و چون از ماجرا تفحص کرده بود، مجدالدوله در جواب گفته بود «این عادت گذشتگان من است».[٥٢] مولف کتاب حدود العالم[٥٣] دربارة عصبیت اهالی دو منطقه گیلان و دیلم سخن گفته است: عصبیتی که اغلب به نزاعی خون¬بار میان روستاهای مجاور می‌انجامید و هنگامی آرام می‌گرفت که اینان مناطق خود را ترک می‌کردند و برای دست‌یابی به روزی وارد لشکرگاه می‌شدند. بر پایه نظر بیرونی در کتابش[٥٤] ـ که مینورسکی نیز در مقاله «دیلم» مندرج در دایرة المعارف اسلامی (چاپ جدید) بدان اشاره کرده ـ دیالمه بت پرست تحت ریاست فرماندهان قبایل سامان‌دهی می‌شدند. هر فرماندهی به مانند رئیس قبیله اعمال قدرت می‌کرد و به کدخدا ملقب بود. به هر روی، حسن بن علی الاطروشی داعی، این نظام قبیله‌ای پدری را ملغی کرد.[٥٥] احساس هم¬بستگی نژادی در میان دیلمیان تا زمانی که سرزمین خود را ترک نموده و در زمره امیران آل بویه در آمدند ادامه داشت. به نظر می‌رسد درخواست حقوق و امتیاز از سوی دیالمه غالباً منجر به ورود پنهانی خارجی‌ها در میان آنها می‌شد و لذا ضروری می‌بود که هرازگاهی سربازان سرشماری می‌شدند. مسئولیت سرشماری برعهده سان‌بین (عرض بین) سپاه بود. در سال ٣٥٦ ه/٩٦٧م، عزالدوله تمامی کسانی که اصلاً دیلمی یا گیلانی نبودند و با دیالمه در آمیخته بودند حذف کرد.[٥٦] در سال ٣٨٨ ه / ٩٩٨ ، صمصام الدوله، والی فارس وکرمان، سفارش کرد که برای تمامی دیالمه در مناطق تحت نفوذش شناسنامه‌ای تهیه کنند تا همواره اصل و نسب آنها خالص باقی بماند و خارجیان و آنهایی که دراصل و نسب آنها تردید باشد حذف شوند، هدف امیر از این کار این بود که تا حد امکان اصناف دیگر و غیر دیلمی را از تیولاتش جدا سازد و در نتیجه، منابع ویژه ثروت خود را افزایش دهد.

شخصی که کار سرشماری را به اتمام می‌رساند؛ ابوجعفر، استاد هرمز بن حسن، کارشناس انساب دیالمه، بود. او از کرمان فرخوانده شد و از فسا کار خود را آغاز کرد؛ یعنی همان جایی که مرکز مناطق و نواحی تحت نفوذ دیالمه به شمار می‌رفت. پس از پایان ثبت و سجلات لشکر، ٦٥٠ مرد از آنها حذف شدند و وکیل ابوجعفر، یعنی ابوالفتح احمد بن مومل نیز چهارصد مرد را در کرمان از آمار دیلمیان حذف نمود. سپس این مردان از املاک و مناطق دیالمه بیرون شدند تا به دنبال کار جدیدی بر آیند. روذراوری، ملخص کتاب هلال صابی، به تمامی این حادثه انتقاد کرده؛ چرا که دارای عواقب وخیمی برای صمصام الدوله بوده است.[٥٧]

احتمالاً پاره‌ای از افراد نظامی دارای رتبه‌های بالا که هلال صابی بارها آنها را به (نقیب نقباء دیلم) ملقب ساخته، کار صدور نسب نامه‌ها و تاریخ نامه خانوادگی لشکریان دیالمه را انجام می‌دادند، چنان¬که این اهتمام در حد وسیع‌تری دربارة نقبای علوی و هاشمی به کار می‌رفته است. این طوایف مسئولیت‌های مشابهی در خصوص طوایف و گروه‌های خاص خود بر عهده داشته‌اند. موید مطلب، حادثه‌ای است مربوط به نقیب النقباء (= رهبر روسا) در زمان بهاالدوله که از طرف رقبای خود به هلاکت رسید، زیرا وی به بسیاری از امور و شئون دیالمه و اصل و نسب آنها آگاه بود.[٥٨]

دیالمه که سربازانی در اصل پیاده نظام بودند، مشکلی نظامی برای فرماندهان خود ایجاد کرده بودند؛ به این صورت که آنها برای هجوم از طریق بلند‌ی‌های ایران به سواره نظام احتیاج داشته‌اند.[٥٩] برای حل این مشکل، شیوه نظامی رایج آن زمان؛ یعنی به خدمت در آوردن سواره‌های ترک را به کار بستند، چرا که در غرب ایران در خلال سال‌های اولیه قرن دهم میلادی، ترک‌های زیادی آماده این کار بوده‌اند؛ یعنی زمانی‌ که قدرت خلیفه [عباسی] در هم شکسته و آشوب و هرج و مرج فزونی یافته بود. طولی نکشید که مابقی سربازان عادی دیالمه نیز به وجود این سواره نظام‌های ترک و نیاز مبرم به اینان، اعتراف کردند. خیلی زود نیرویی از غلامان ترک برای مرداویج بن زیار فراهم آمده بود و برخورد سخت و تحقیر آمیز مرداویج با اینان سبب قتلش به سال ٣٢٣ ه / ٩٣٥ م گردید. شایان ذکر است در آن زمان میان عناصر دیلمی و ترکی در صفوف سپاه مرداویج، بحرانی وجود داشت و آن دست‌آویزی برای دیالمه بود تا انواع تحقیر و خواری را دربارة ترک‌ها روا دارند.[٦٠] پس از مرگ مرداویج بخشی از غلامان ترک به علی بن بویه پیوستند و مابقی در خدمت بجکم در آمدند. [٦١] با اینکه قبلاً در سپاه ویژه علی بن بویه، سربازان ترک هم بوده‌اند، زیرا ذکر حاجبی ترکی به نام قطلغ[٦٢] در سال ٣٢٢ ه/ ٩٣٤ م در آن سپاه رفته است. پس از گذشت دو سال از آن تاریخ، علی، نیرویی مستقل از ١٥٠٠ دیلمی و ٥٠٠ نفر ترک و... برای حمله به عمان در اختیار برادر کوچکش احمد قرار داد.[٦٣]

زمان زیادی نگذشت که امیران بویهی به جای اتباع دیالمه خود، به غلامان ترک خود اطمینان در خور توجهی یافتند. غلامان ترک برده و آزاد در خدمت امیران خاص بویهی بودند و با آنها روابط دوستانه شخصی داشتند و علی‌رغم غموض منابع، احتمالاً بویهیان اندکی پس از رسیدن به قدرت، ارتباط خود را تا حد زیادی با اتباع دیالمه خود قطع کردند، شاید هم همان دیالمه بر خود سخت می‌دیدند که با موقعیت جدیدی که امیران خود بدان رسیده بودند هماهنگ و سازگار شوند. مشابه این احساس را در تنافر و دوری جستن تدریجی سلاطین بزرگ سلجوقی از یاران ترک خود می‌توان یافت.

آمده است که عمادالدوله در میان نیروهای خود هیچ گاه احساس امنیت نمی‌کرد؛ چه این که تمامی اینها مردمانی جاه طلب بوده و عائله و نسبت خود را برتر می‌دانسته‌اند. [٦٤] ظن غالب این است که انتساب شجره‌نامه آل‌بویه به بهرام گور ساسانی به منظور بزرگ نمایاندن این خاندان و بلند مرتبه ساختن آنها نسبت به ما بقی دیالمه و نیز رساندن آنها به سطحی که امارات دیگر ایرانی، هم چون باوندیان[٦٥] و سامانیان از هم متمایز شده صورت گرفته است. [٦٦]

در سال ٣٣٤ ه ، میان صفوف لشکر دیالمه معزالدوله شورشی به وجود آمد؛ به طوری که امیر مجبور شد در مقابل شورشیان سیاستی اصلاحی از طریق توزیع املاک میان آنها و ترک‌ها در سواد عراق اتخاذ کند. این املاک جزء تصرفات خلفای عباسی و یا افراد فراری بوده است. پس از آن، معزالدوله ترک‌ها را آشکارا ترجیح می‌داد. هنگامی که خزانه خالی شد، حقوق دیالمه نیز متوقف شد؛ در حالی که هم زمان حقوق ترک‌ها پرداخت می‌شد. مسکویه به این وضعیت اشاره کرده است: «معزالدوله مجبور شد تا با ترک‌ها ارتباط نزدیک داشته باشد و از آنها بر علیه دیلمیان، استمداد بجوید و به دلیل همین هر دو گروه منحرف و نا اهل شدند. ترکها به طمع و ولع و دیلمیان به بیچارگی و خسران افتادند».[٦٧]

در سال ٣٤٥ ه ، شورش دیلمی وسیعی در شیراز، اهواز و جنوب عراق به هدایت روزبهان بن و نداد خورشید و برادران او رخ داد. این شورش، برای معزالدوله بحرانی شدید در پی داشت. این بدان جهت بود که وفاداری مابقی سربازان دیالمه نیز مشکوک شده بود؛ چه این که رجالی از جیش وزیر عبدالله بن یزید مهلبی[٦٨] به جانب شورشیان انتقال یافتند و بسیاری از افراد که جزء نیروهای ویژه او بودند نیز چنین کردند. معزالدوله توانست دوستی و قرابت خود را با نگهبانان دیلمی در بغداد حفظ کند و آنها را به هنگام تهدید حمدانیان در موصل، حمایت کند او هم¬چنین سر راه و پلی که نقطه مهمی به شمار می‌رفت، نگهبانانی قرار داد تا از فرار دیلمیانی که حقوق آنها متوقف بود جلوگیری کند و آنها را از پیوستن به روزبهان باز دارد. تکیه معزالدوله در جنگ با روزبهان، بر سربازان ترک خود، گروهی از غلامان کم سال و اندکی از دیلمیان وفادار بود و زمانی از شکست روزبهان نگذشته بود که معزالدوله تمامی آن دیلمی‌هایی که قبلاً به شورشیان ملحق شدند طرد نمود و مهلبی را مامور ساخت که گروه‌های رانده شده از سپاه را تحت تدابیر امنیتی تا مرزها همراهی کند. سپس تمامی ترک‌ها را ارتقای درجه داد و از اموال ذخیره شده به آنان بخشید و آنها را به سرزنش کردن دیالمه مبنی بر عدم وفاداری و اطاعت و شورش آنها و این که در جنگ نسبت به ترک‌ها پایین درجه بودند، تشویق نمود.[٦٩] حقیقت دارد که معزالدوله، پسرش عزالدوله بختیار را به مدارا با دیلمی‌ها سفارش کرد، اما او هم‌¬چنین به اعتبار بخشیدن به ترک‌ها به عنوان هسته‌ای حیاتی در سپاهش توصیه کرد؛ چنان¬که همین ترک‌ها را در مهار شورش دیالمه به کار گرفت، اما واقعیت آن است که عزالدوله به هنگام به دست گرفتن قدرت در سال ٣٥٦ ه / ٩٦٧ م، برخلاف تمامی وصیت‌های پدرش عمل کرد و ابن مسکویه نیز بدین امر تفطن یافته است. عزالدوله بزرگان دیلمی را به طمع اموال و اقطاعات آنها تبعید کرد و نتیجه آن شد که دیلمیان به تمرد، دریافت حقوق مازاد به مدت چهار ماه را درخواست کردند و خواستار بازگشت سربازان دیلمی که از سوی معزالدوله خلع شده بودند، به خدمت شدند. عزالدوله در آن هنگام با نگهبانان ترک خود در قصرش مانده بود، اما با تمرد ترک‌ها، اوضاع تغییر کرد و دیلمیان و ترک‌ها جبهه واحدی تشکیل دادند و اتفاق کردند که دربارة خواسته‌های یک‌دیگر، تعارض نکنند. از این
رو، مشکلات عزالدوله بیش از پیش افزایش یافت و در آخر به ناچار تسلیم اوضاع شد و با دیالمه همراهی کرد و به آنها پرداخت یک سوم حقوقی که قبلاً وعده داده بود، تضمین نمود. این حادثه وسیله مناسبی بود در این که فعالیت امیران در آشوب انگیزی میان دیلمی‌ها و ترک‌ها بی‌نتیجه بماند.[٧٠]

بدین سان، عزالدوله در سال ٣٦٠ ه / ٩٧١ م سیاست خود را تغییر داد و دو عنصر نژادی متضاد را به مثابه عنصر واحد در اختیار گرفت و آنها را به شیوه روابط خویشاوندی به عائله و خاندان خود پیوند داد؛ مثلاً یکی از سران خود به نام مرزبان را به ازدواج دختر فرمانده ترکی بختکین از اذرویه و پسر دیگرش سالار را به ازدواج دختر فرمانده دیگری به اسم بکتمور[٧١] در آورد و ازدواج‌های دیگری پس از آن شکل گرفت. هم‌¬چنین بر ایجاد روابط دوستانه و متقابل میان امیر عزالدوله و فرمانده‌اش، سبکتکین عجمی،[٧٢] و دیگر فرماندگان بزرگ متعهد شدند. پس از سه سال از این تاریخ، عزالدوله به شدت از ترک‌ها روی گرداند؛ به طوری که پی‌آمد آن بروز چالش‌هایی بین دیلم و ترک‌ها در اهواز و به دنبال آن کشتارهایی بود که تا عراق هم امتداد داشت. از این رو، سبکتکین بر ضد امیر عزالدوله، به حمایت از ترک‌ها پرداخت و عزالدوله نیز با واکنشی قاطعانه، رؤسای آنها را دستگیر کرد و در مقابل این عمل، قصر او در بغداد به آتش کشیده شد. این اقدامات بازدارنده عزالدوله، با نظر مشورتی فرماندهان دیلمی مبنی بر احتیاج آنها به ترک‌های کمان¬دار و سواره در جنگ سازگار نبود. با اصرار عزالدوله بر تداوم این سیاست، ترک‌ها وضعیت نابسامانی در عراق به وجود آوردند؛ به طوری که وی برای کمک خواهی به پسر عمویش، عضدالدوله (صاحب فارس)، پناه جست.[٧٣]

پس از به دست گرفتن حکومت در بغداد از سوی بهاء الدوله به سال ٣٩٧ه/٩٨٩م و در پی مرگ برادرش شرف الدوله، میان دیالمه و ترک‌ها کینه جویی شدیدی در گرفت و لذا مسئله مهمی گریبان‌گیر سیاست حکومت شد و آن این که دیالمه، بازگشت برادر بهاءالدوله ، یعنی صمصام الدوله معزول از امارت را به قدرت ترجیح دادند و بهاءالدوله نیز به اعتبار جنبه قوی نظامی ترک‌ها و وفاداری و اخلاص آنها، چاره‌ای جز جانب‌داری از آنها نداشت. لذا تعجب نداشت که صمصام الدوله در سال ٣٨٥ ه / ٩٩٥ م ـ پس از بازگرداندن قدرت به فارس ـ دستور داد تا ترک‌ها را در آن¬جا قتل عام کنند و در پی آن بسیاری از آنها در شیراز کشته شدند و مابقی به کرمان و بلاد سند فرار کردند. [٧٤] طولی نکشید که آثار سوء سیاست عدم موازنه در ساختار نظامی صمصام الدوله نمایان شد. دیالمه صاحب نفوذ در زمانی که منابع صمصام الدوله در توزیع تیولات رو به کاستی بود بیشتر و بیشتر به آدم‌هایی فخر فروش و طمع کار تبدیل شده بودند و لذا سربازان دیلمی که در سرشماری سال ٣٨٨ ه / ٩٩٨ م مطرود شده بودند، به دو پسر عزالدوله که از اسارت رهایی یافته و برضد صمصام الدوله شورش کرده و آن گاه او را عزل و به قتل رسانیده بودند، ملحق شدند. [٧٥] در آخر نیز دیلمی¬ها به نمایندگی علی بن حسن بن استاد هرمز[٧٦] با بهاءالدوله ـ که در آن هنگام صاحب ولایات اتحاد یافته عراق، اهواز، فارس و کرمان بود ـ هم پیمان شدند که دوباره به خدمت وی در آیند و درگیری‌های آنها با ترک‌ها پایان یابد و تیولات میان آنها توزیع شود و امنیت و مسالمت آنها تضمین شود. آن گاه ابوعلی اسماعیل موفق (وزیر بهاءالدوله) و ابو علی حسین رخجی (که بعدها وزیر شد)توانستند که تیولات را دوباره در اهواز به شیوه‌ای درست توزیع کنند و هنگامی که سپاه امیر به بلاد فارس رسید، وزیر به تنظیم تیولات دیلمیان در آن¬جا اقدام نمود. [٧٧] محتمل است که گرایش‌های دینی (مذهبی) در رقابت میان دو عنصر ترکی ودیلمی در سپاهیان آل بویه نقشی داشته است. دیالمه شیعه بودند و ترک‌ها عموماً سنی. با این همه، براساس گفته مسکویه در تجارب[٧٨] سردار سبکتکین عجمی گرایش‌های شیعی داشته و او در یکی از مناسبت‌ها به رجالی مشهور که ادعای علوی و مهدی منتظر بودن داشتند، گرایش پیدا کرده بود.

شیعیان به دیلمیان گرایش داشتند و از آنها در جنگ‌های مستمر خانوادگی و دینی در بغداد مساعدت و همیاری می‌جستند و سنی‌ها به ترک‌ها متمایل بودند. [٧٩] استیلای آل بویه بر حکومت در عراق و بخش غربی ایران و رفتار فخر فروشانه آنها با خلفای عباسی،احساسات دینی را در شرق اسلامی به خروش آورد؛ در خراسان (منطقه مهم ارتودکسی)دشمنی و نابسامانی فوق‌العاده‌ای حادث شد. چنان که در سال ٣٥٥ه/ ٩٦٦م نیز واقعه‌ای مشابه رخ داد؛ به طوری که رکن الدوله، والی ری و جبال، مجبور شد حمله‌ای که جنگ‌جویان دلاور از خراسان و ترانسکونیا (که هم مرز با آناتولی بود) بر پا کرده بودند، مهار کند.

در این حادثه بیزانسی‌ها زمام امور را در مواجهه با مسلمانان به دست گرفتند. این جنگ‌جویان هنوز به منطقه ری نرسیده بودند که شروع به دشنام به دیلمیان و زدن مهر کفر بر آنان کردند. گروهی از اینان تکبیر گویان وارد شهر ری شدند؛ گویا این که به جنگ با کفار رفته بودند [!] سپس هر فردی که زی دیلمی بر تن داشت کشتند و آنها را (رافضه) می‌خواندند.[٨٠] هم چنان که محمود غزنوی به هنگام پس‌گیری ری از مجدالدوله دیلمی مفتخرانه اعلام کرد که «ری را از تبلیغات کافران بدعت گذار و گستاخ باطنی، پاک ساخت».[٨١]

چرا امرای آل بویه به سربازان ترک اعتماد زیادی داشتند؟ قبلاً گفتیم که کاهن در مقاله (بویهیان) در دایره المعارف اسلامی (طبع جدید) بر این نظر است که از دلایل این امر کاهش مستمر امداد سربازان حقوق بگیر دیلمی بوده است. احتمال دارد که تغییر روش دربارة دیدگاه گذشته به وجود آمده است و آن این که تعداد دشمنان دیالمه که در سپاه آل¬بویه به کار گرفته شده¬اند زیاد می‌نمایند.[٨٢] به علاوه، پر واضح است که پشتیبانی سربازان دیالمه در قرن یازدهم میلادی در سطحی مهم استمرار یافته است. به گزارش هلال صابی تعداد سربازان دیلمی در کرمان در سال ٣٩٠ ه، هزار نفر بوده که به مرور در حال افزایش بوده‌اند.

صابی هم چنین از پرداخت حقوق و پاداش‌ها به غیر عرب‌هایی که به بلاد دیلم می‌آمده‌اند، گزارش داده است. [٨٣] به کارگیری دیلمی¬ها در سپاه بویهیان متاخر، به وضوح دیده می‌شود. بی‌کفایتی مجدالدوله در تسلط بر سربازان زیاد دیالمه در پایتخت خود (ری)، موجب گردید که در برابر پیشنهاد محمود غزنوی (صاحب غزنه)، تصمیمی غیر صحیح بگیرد. افزون بر این نفوذ دیلمیان حقوق بگیر در سپاهیان امیران غیر دیلمی نیز تا مدت زیادی ادامه داشت، مثلاً امارت عقیلیون عربی در موصل و نواحی مرکزی عراق، دیلمی‌ها را به اعراب خود اضافه کرده بودند.[٨٤] هم چنین در خلال حکم‌رانی محمود و مسعود غزنوی (که از سال ٣٨٨ ه تا ٤٣٢ ه به طول انجامید)، نیرویی از دیلمیان در اختیار داشتند و فرماندهان آنها نقش بزرگی داشتند و از میان این سربازان، گروهی مشتمل بر پنجاه یا شصت سرباز شاخص و ممتاز وجود داشت که با خود سپرهای طلایی یا گوهر نشان همراه داشته و در مناسبت‌هایی از آنها استفاده می‌کردند.[٨٥]

فاطمیان نیز گروهی از پیاده نظام‌های دیلمی را در خدمت داشتند. ناصر خسرو جهان‌گرد که در آغاز حکومت مستنصر[٨٦] (٤٨٧ ـ ٤٢٧ ه / ١٠٩٤ ـ ١٠٣٦ م) در قاهره حضور داشته، دویست دیلمی را دیده که با زوبین‌ها و تبرهای خود، خلیفه فاطمی را در عبور از مسیر نیل همراهی می‌کنند. در قاهره، محله‌ای خاص دیلمیان وجود داشته است.[٨٧] دیالمه هم چنین در میان سپاهیان دارای نژادهای مختلف سلجوقیان نیز جایگاه داشتند و نظام الملک آنها را تکریم نموده و ضرورت وجود نیرویی زبده از دیلمی¬ها را برای خدمت‌گزاری در دربارش گوشزد کرده بود؛ چنان چه در سپاه خود به طور کلی از عنصر مهم دیلمی سود جسته بود.[٨٨] هم¬چنین در قرون متاخرتر، همچون دهه هشتم قرن دوازده [میلادی]، سربازان دیالمه را در سپاه ارسلان شاه پسر طغرل شاه و برادر و رقیب او بهرام شاه که از امرای سلاجقه کرمان بود مشاهده می‌کنیم. دیالمه، در خلال این مدت، در کرمان تیولاتی وسیع داشته‌اند و به عنوان والیان شهرها و مراکز مهم، دارای مناصب عالی اداری بوده‌اند.[٨٩]

مسئله پرداخت حقوق و هزینه‌های سربازان برای امرای آل بویه دغدغه‌ای مستمر به وجود آورده بود. اراضی اشراف یافته بر آنها در عراق و غرب ایران در حال شکوفایی و رشد متزاید بود. هم¬زمان نیز خلفای عباسی در اوج قدرت بودند. امیران آل بویه با اشخاصی مدبر، روش نظارتی پیچیده‌ای بر این مناطق حکمفرما ساخته بودند. این مناطق و اراضی در حاصل‌خیزی و سودآوری به شکلی درآمده بود که می‌توانست نیازهای نظامی بویهیان را مرتفع سازد.

اما مشکل و مانع در پس مواضع امیران بویهی و عدم کفایت نسبی ایشان در تغییر خوی و خصلت جنگ‌آوری شان به خصلت حاکمانی برای دولت‌های کوچک و استقرار یافته، نهفته بود. گواهی مطلب را مسکویه در خصوص وزیر بزرگ ابن عمید[٩٠] به دست داده؛ به این قرار که او در اقامه اصلاحات مناسب، توانایی نداشته است، زیرا که مافوق او رکن الدوله ـ علی‌رغم منزلت بیشتر او در بسیاری از جنبه‌ها در مقایسه با دیالمه‌ای که به خشونت منتسب بوده ـ هم¬چنان در همان سطح یغماگری باقی مانده و دربارة مصالح و امور اقتصادی و اجتماعی مردم در مناطق تحت نفوذ خود اهتمام نورزیده بود. تمامی کوشش وی در محافظت در امر پرداخت حقوق سربازان و کسب رضایت آنها، خلاصه می‌شد. [٩١] اقتصاد مبتنی به سرقت در میان حمدانیان ـ همسایه غربی بویهیان ـ رایج بوده است. این رویکرد سبب ظهور بسیاری از نابسامانی‌های سیاسی و نظامی در دوره بویهی شد، اما هر چه بود عضدالدوله و فخرالدوله تنها سردارانی بودند که از توجه به این رویکرد، مستثنی بودند.

بویهیان برای پرداخت حقوق سربازان خود روشی مبتنی بر واگذاری تیولات بنیان نهادند. در این روش، مقداری از مالیات‌های به دست آمده از ملک یا منطقه، به تیولدار تعلق می‌گرفت. تیولدار در تیولات خود مستقر نمی‌شد و غالباً او سرباز یا حقوق بگیری بود که به وظایف خود عمل می‌نمود و طبیعی بود که درتیولات خود حاضر و مستقر نشود و لذا نماینده‌ای از طرف او برای جمع‌آوری این مالیات مامور می‌شد. هم چنین این تیولدار از جنبه نظری، صاحب هیچ حق قانونی در خصوص تیولات نبوده است. با این همه، گسترش امر پناهندگی،[٩٢] حقوق حمایتی مهمی برای او ایجاد می‌کرده است. استفاده از تیولات صرفاً برای پرداخت حقوق سربازان نبوده، بلکه هم چنین ـ چنان چه در بالا آمد ـ برای کمک به موظفان شهری نیز به کار می‌رفته است. از این رو عزالدوله، وزیر بزرگ پدرش ابوالفضل عباس بن حسین شیرازی را در منصب خود ابقا کرد و در سال ٣٥٧ه/٩٦٨ م تیول‌هایی به ارزش پنجاه هزار دینار به وی واگذار کرد و این مبلغ همان حقوق معمولی بود که برای منصب وزارت در نظر گرفته می‌شد. [٩٣]

دربارة اندازه و ارزش تیول‌ها باید گفت که تیولات موجود اراضی سرسبز و آبیاری شده عراق و اهواز، از لحاظ تولیدات و سوددهی، بیشتر از تیولات موجود در بلندی‌های ایران بوده است. گفته شد هنگامی که فخرالدوله، والی ری در سال ٣٧٩، به جنگ پسر برادرش، بهاءالدوله والی اهواز، رفت، نیروهای دیلمی فخرالدوله، به بهاء الدوله حسادت و کینه توزی ورزیدند، چرا که میان تیولات اینها که ارزشی معادل بیست‌ هزار تا سی هزار درهم داشت و تیولات ساده خود در بلندی‌ها و منطقه ری که قیمتی معادل یک دهم آنها داشت مقایسه کردند. با این حال، دیلمیانی که از مدتی قبل در کرمان اقامت داشتند در حدود سال ٣٩٠ ه / ١٠٠٠ م تیولاتی معادل بیش از نیم میلیون درهم جمع‌آوری کرده بودند؛ در حالی که کرمان منطقه‌ای حاصل خیز نبوده است، شایان ذکر است که کثرت املاک در کرمان موجب کاهش تناسب در اعاده تقسیم تیولات آن زمان شده بود.[٩٤]

نظام تیولی میان بویهیان از تجربه‌ای قدیمی در بلدان میانی خلافت، نشات گرفته بود. جز این شیوع این نظام در زمان آل بویه و در آن مناطق رخ داد و این موضوع اهمیت آن دوره را افزایش می‌دهد. پرفسور کاهن موضوع تیولداری در این دوره را در مقاله‌اش تیولداری در قرن نهم تا سیزدهم تفصیل داده است. هم چنین خانم لمبتون این موضوع را به اختصار در کتاب خود تیولداری و کشاورز در ایران بررسی کرده است. [٩٥] پرفسور لمبتون منابع مختلفی ذکر می‌کند که وضعیت ظالمانه و متقلبانه نظام زمین‌داری حکومت بویهی در ایران را گزارش کرده‌اند [و بیان می‌کند] که مصادره‌ها و فروش اجباری زمین‌ها برای دست‌یابی به آن و واگذاری آن به صورت تیولات به نظامیان چگونه بوده است. مقدسی[٩٦] نیز در خلال سخن دربارة ری و کوه‌ها، بیان کرده است که رکن الدوله دیلمی به هنگام ورود به آن مناطق چگونه اهالی آن را از خانه‌ها و املاک خود بیرون کرده و به کوچ اجباری آنها انجامیده بود. زمانی که مقدسی کتابش را می‌نوشته؛ یعنی سال ٣٧٥ه/٩٨٥ م ( هم زمان با حکومت فخرالدوله)، تصرفات دیالمه بیشتر بوده است. زرکوب در کتاب شیرازنامه[٩٧] بیان می‌کند که قساوت و آشوب دو عاملی بود که موجب تخلیه بسیاری از اراضی و تبدیل آنها از املاک خصوصی به اراضی حکومتی (دیوانی) می‌شد. چنان که در تاریخ قم، اثر حسن بن قمی آمده است که هنگامی که دیلمیان و گیلانی‌ها به قم آمدند، چگونه نظام تیولداری را در آن جا برپا کردند. [٩٨] با این وجود، در همین کتاب به پاره‌ای از اصلاحات حکومت بویهی در جبال اشاره شده است؛[٩٩] چه، موید الدوله و وزیر او صاحب اسماعیل بن عباد در سال ٣٧٠ ه / ٩٨١ ـ ٩٨٠ م، با کارگران ماهر و خبره در حفر قنوات کارهای زیادی در قم انجام دادند و مبالغ زیادی هزینه کردند.

پروفسور کاهن در مقاله‌اش، تطور تیولداری،[١٠٠] نظام اداری بویهیان را نظامی دایر مدار نیازهای نظامیان توصیف می‌کند. دوایر (= دیوانهای) مالی قدیم بر شیوه قبلی خود عمل می‌کرد و نقش آنها بسیار کم رنگ می‌شد. روایت مسکویه در خصوص تخریب اراضی حاصل‌خیز عراق در نتیجه توزیع آن بر مبنای نظام تیولی و به دنبال آن انحطاط دوایر (دواوین) مالی در بغداد به سبب عدم وصول درآمدها، روایتی بسیار معروف است. هنگام مواجهه معزالدوله با شورش‌های نظامی که در نتیجه تاخیر در پرداخت حقوق سربازان برپا شده بود، وی مجبور شد که املاک مربوط به خلفا و افراد را مصادره و سپس در قالب تیولات، واگذار نماید، این اراضی، موضوع درگیری‌های متعددی شده بود: نظامیان خواستار تبدیل اراضی به اقطاعات شده بودند؛ در حالی که تدابیر ضروری برای احیاء و اصلاح زمین‌های حاصل‌خیز و راه‌ها و آبیاری، به غفلت وانهاده شده بود. از سویی معزالدوله، اموال نقد احتیاطی که به هنگام نیاز بتواند از آن استفاده کند، ذخیره نکرده بود؛[١٠١] بنابراین او همواره هر روز را بدون پیش‌بینی آینده سپری می‌کرد و برای پاسخ به درخواست‌های نظامیان، خود به مصادره املاک و واگذاری آن به صورت اقطاعات به ایشان می‌پرداخت.[١٠٢] با این همه، معزالدوله توانست پس از مرگش مبلغی معادل تقریباً چهارصد هزار درهم از خود بر جای گذارد؛ مبلغی که پسرش عزالدوله آن را به سرعت تمام کرد و از بین برد.[١٠٣] پرفسور کاهن بیان کرده است که در نتیجه این اقدامات، دیوان (جیش) تغییر و تحول یافت؛ به طوری که دیوان‌های دیگر در مقایسه با آن کم‌اهمیت‌تر شدند. کار این دیوان منحصر به امور نظامی و تجهیزات و پرداخت حقوق نظامیان نمی‌شد، بلکه به کارهای مالی صرف نیز می‌پرداخت. توزیع تیولات و مرزبندی و تعیین حدود آنها و برآورد در آمدهای آن، در آن دیوان انجام می‌شد.[١٠٤] بویهیان، دیوان جیش (نظامی) را از عباسیان فرا گرفتند. تحقیق ممتازی که هونر باخ، تحت عنوان بررسی دیوان جیش ابوالفرج قدامه، دربارة دیوان عباسی به نگارش در آورده موجود می‌باشد.[١٠٥] در این تحقیق، هونر باخ دیوان جیش را به دوره حکومت مقتدر (٢٩٥ ـ ٣٢٠ ه) ارجاع می‌دهد. استناد او بخشی از کتاب الخراج قدامه بن جعفر، کتاب الوزراء هلال صابی و دیگر منابع است.

پس از اینکه هونر باخ به تاریخ دیوان در خلال دوره‌های اولیه اسلامی اشاره‌ای کلی می‌کند، گزارش‌های وارده در کتاب قدامه را تحت سه عنوان مهم: ١ـ امور ثبت و ضبط نظامی؛ ٢ـ تنظیم واحدهای نظامی لشکر؛ ٣ـ سازماندهی پرداخت حقوق‌ها، خلاصه می‌کند.

اغلب اقدام‌هایی که به تفصیل در این کتاب آمده تا چندین دهه به دست بویهیان اجرا می‌شده است. با این که در این¬جا مجالی برای بررسی مفصل سیاست مالی مربوط به مالیات‌ها در دوره آل بویه نیست، اما پاره‌ای از جنبه‌های ظریف نظامی دیوان جیش در دوره بویهیان را جست¬وجو می‌کنیم. در راس دیوان، [جیش]، عارض جیش قرار داشت. وظیفه او امور ثبتی نظامیان و افزار و تجهیزات و آرایش‌های نظامی و توزیع جیره و حقوق آنها بوده است. در دوره حکومت عضدالدوله و بهاءالدوله ـ که اوج حکومت آل بویه به شمار می‌رود ـ دو عارض، جدا از یک‌دیگر وجود داشته: یکی از آنها از دیالمه و دیگری از ترک‌ها و کردها و اعراب (نظامیان بویهیان غالباً گروه‌هایی کرد و بیابانی و گاهی جنود زط از بلاد فارس و قفس از بلوچستان بودند).[١٠٦] نتیجه این دوگانگی آن است که شخص در منابع با کاربرد دیوان دو جیش مواجه می‌شود. [١٠٧] نام دو عارض عضدالدوله؛ یعنی ابوالحسن علی بن عماره و ابوعبدالله حسین بن سعدان (که بعداً اولین وزیر صمصام الدوله شد) آمده است. عضدالدوله هر صبح پس از دیدار با وزیر، مستقیماً به استقبال آن دو عارض می‌رفت و این موضوع اهمیت آن دو شخص را می‌رساند. [١٠٨] اسامی دو عارض بهاءالدوله را مسکویه یاد کرده است. [١٠٩] عارض غالباً با امیر بویهی، همراه بود و سان دیدن نظامیان را برعهده داشت. در کتاب الوزراء هلال صابی،[١١٠] توصیف مفصلی از سان‌بینی به شکل اسلامی و قدیمی آن توسط شخص خلیفه عباسی (معتضد) آمده است. در این گزارش، به تمامی ویژگی‌های اصلی سان‌بینی بویهی اشاره شده است در این سان‌بینی، بررسی وضعیت نظامی و اسلحه و افزاز و سوار نظامی و نیز آمارگیری، به اجرا در می‌آمده است.

از آن¬جا که ثبت و ضبط اسامی در شناسنامه‌های دیوان، واگذاری جیره و حقوق و دیگر امتیازات را به دنبال داشت، اهالی به کرات در ثبت نام خود در این سجلات سعی می‌نمودند. خارج کردن اسامی غیر بویهی از این سجلات، جزء وظایف مهم عارض بوده است؛ چه، قدامه بر نیاز به کشف دقیق ویژ‌گی‌های ظاهری و تمایز دهنده نظامیان برای شناخت و اثبات هویت آنها تاکید داشته است. [١١١] در خلال این بازرسی‌ها، اسامی غیر واقعی از سجلات ساقط می‌شد و برای این کار، اصطلاح فنی وضع یا اسقاط در مقابل اثبات را به کار برده است.[١١٢] به نظر می‌رسد که اهالی منطقه برای مدت زیادی برای ثبت نام خود در این سجلات سعی می‌کرده‌اند. در سال ٣٢٥ ه /٩٣٥ م، محمد بن رائق، امیرالامراء به بازرسی سربازان حجری تابع خلیفه در واسط پرداخت و در نتیجه آن بسیاری از عناصر دخیل ساقط شدند و تعداد خلفای حجاب قصر از پانصد به شصت نفر تقلیل یافتند. و «عناصر دخیل، بدیلان، زنان و تجار و ملحق شدگان به اینها جداگانه شمارش شدند» به طوری که این کار موجب بروز آشوب شد.[١١٣] تنوخی در نشوار المحاضره داستان جالبی دربارة شخصی از اهواز آورده است به این بیان که او زبان دیلمی آموخت و خودش را به وضعیت جغرافیایی دیلم آگاه نشان می‌داد ومقدار زیادی سیر را به شکل خاصی می‌خورد و نامی گیلانی برای خود انتخاب کرده و اداوات نظامی مناسبی خریداری کرده بود. هنگامی که اوضاع وخیم شد، وارد نیروهای ابوالقاسم بریدی شد به این عنوان که او دیلمی الاصل است و چندین سال گذشت تا این که کار او لو رفت. [١١٤] درجه فرماندهی در سپاه بویهی حداقل در خلال دوره معزالدوله و عزالدوله به ترتیب نقیب، قائد و حاجب بوده است. [١١٥] فرمانده کل به اسپهسالار ملقب بوده است. گزارش جالبی از (سان بینی ای) بویهی در کرمان به سال ٣٩٠ ه / ١٠٠٠ م به اشراف عمده الدوله ابوعلی بن اسماعیل موفق، وزیر بهاءالدوله موجود است. هدف از این سان‌بینی تهیه شناسنامه‌ای جدید و تحویل تیولاتی بوده که در حوزه تمامی دیالمه قرار داشته است.[١١٦]

از این زمان به بعد، این شیوه دربارة پرداخت حقوق سربازان جدید دیلمی دنبال می‌شد. در آن سان‌بینی، سپاه برای سان و بازرسی، صف می‌کشید و فرماندهان دیلمی در سمت راست و فرماندهان ترک در سمت چپ قرار می‌گرفتند. ابوعلی مذکور دو نفر سان‌بین ویژه برای مساعدت او در اختیار داشت. شناسنامه‌ها در جلوی آن دو گذاشته می‌شد و آنها این شناسنامه‌ها را می‌خواندند و تسهیلات واگذار شده به دیالمه‌ای که تعدادی از تیولات را خارج از استحقاق خود جمع‌آوری کرده بودند ابطال و به جای آن پاداش‌های متعادلی به آنها اعطا می‌کردند. با این شیوه هم چنین افراد دخیل شناخته و اخراج می‌شدند و سربازانی که استفاده نظامی از آنها نمی‌شد از لیست خارج می‌شدند. برخی از این سربازان مطرود در خدمت امیر صفاری، طاهربن خلف ( که قصد استیلای بر حکومت در کرمان داشت) در آمدند؛[١١٧] همو که در استیلای بر حکومت کرمان تلاش کرده بود. در بسیاری از مواقع، امیرانی که در نحوه پرداخت حقوق سربازان خود وا می‌ماندند یا در کاهش نفوذ فرماندهی خود از تیولات سعی می‌نمودند، به این سرشماری و بازرسی سجلات و حقوق‌ها پناه می‌جستند. با این همه، ضروری بود که امیر در جایگاهی عالی قرار گیرد. کوششی که عزالدوله در سال ٣٥٦ ه / ٩٦٧ م برای کاهش شمار سربازان دارای شناسنامه به کار بست، هیچ نتیجة عملی در بر نداشت.

سیستم پرداخت حقوق لشکر از طریق تیولات برای تمام زمان آل بویه، سیستمی کامل و جامع نبود، ولی چنان چه می‌دانیم همین سیستم در زمانی که امیران فاقد پول بودند و مجبور به اعطای املاک بسیار می‌شدند، بیشترین شیوع را پیدا کرده بوده؛ در حالی که تعداد زیادی از سپاهیان، حقوق و مستمری خود را نقداً و به صورت دریافت پاداش در زمان‌های مشخصی از سال، دریافت می‌کردند. خوارزمی این شیوه را نظام جیره خواری (مستمری) نامیده است[١١٨] و می‌گوید که این مستمری و پرداخت‌ها در دیوان عراق (یعنی در خلال فترت بویهی)؛ رزقات (که مفردش رزقه است) نامیده می‌شد. خوارزمی در ادامه می‌افزاید که سامانیان (چه، خوارزمی در مناطق تحت نفوذ آنها می‌نوشته است) این هزینه‌ها را سالی سه بار پرداخت کردند؛ یعنی هر ١٢٠ روز یک بار. اما در آغاز خلافت عباسی تفاوت زیادی در زمان پرداخت‌ها وجود داشت. بر پایه نظر هلال صابی در کتابش الوزراء[١١٩] پرداخت حقوق غلامان آزاد موفق ناصرلدین الله، که ناصریه نامیده می‌شد هر چهل روز یک بار صورت می‌گرفته است. این زمان در آغاز کار ده روز بیشتر بود؛ یعنی هر پنجاه روز یک بار و سپس در ایام معتضد ده روز دیگر بر آن اضافه شد (یعنی هر شصت روز یک بار). پرداخت حقوق سربازان حجری در زمان قاهر (که خلافتش تا سال ٣٢٠ ه یا ٣٢٢ ه به طول انجامید) هر پنجاه روز یک بار بوده است، حال آن که برای لشکریان ساجیه (که همان سربازان ابوساج دیوداز[١٢٠] بودند) که بر همان شیوه پرداخت غلامان موفق بوده، هر شصت روز یک بار بوده است.[١٢١] به هر حال هلال و قدامه گفته‌اند که محتمل است که سواران آزاد موجود در سپاه در سال، دو یا سه بار حقوق می‌گرفتند،[١٢٢] زیرا اینها دارای سربازان ماهر و غیر ماهر بوده‌اند. اقدام آل بویه در خصوص این پرداخت‌ها به روشنی معلوم نیست؛ جز این، مشکلات و بحران‌های مالی که گریبان‌گیر برخی امیران بویهی بوده و هم چنین از آشوب‌ها و تمردهای پیاپی سربازان روشن می‌شود که پرداخت حقوق‌ها غالباً بی‌نظم بوده و سر موعد نمی‌شده است. [١٢٣] تمجید هلال صابی از عضدالدوله به دلیل نظم در پرداخت حقوق سپاهیانش و رعایت زمان مقرر پرداخت، تاکید بر این مطلب است که این شیوه، قاعده‌مند نبوده است. تعداد زیادی کارمند، از جمله نویسنده و همیار، برای تسریع در پرداخت حقوق در دیوان عارض حضور داشتند. [١٢٤]

غلامان دربار که هسته اصلی سپاه بودند، ماهیانه حقوق و مزایا دریافت می‌کردند. شیوه پرداخت بدین صورت بود که سربازان، حواله‌های مالی (چک و سفته) را از دیوان جیش تحویل می‌گرفتند،[١٢٥] زیرا پرداخت در موعدهای مقرر با همین سفته‌ها صورت می‌گرفت. امیر معمولاً حواله‌های کلی مالی را به خزانه¬دار صادر می‌کرد تا عارض اموال و پول‌ها را برای پرداخت حواله‌ها قبل از سه روز مانده به پایان ماه به اتمام رساند. در یکی از این موارد، کارمند فراموش کرد که پرداخت‌ها را ظرف این مدت به اتمام رساند و پس از گذشت چهار روز از موعد، پرداخت نمود و لذا غلامان قصر حقوق خود را اول ماه بعد دریافت نمودند. عضدالدوله با این اهمال به جد برخورد کرد و آن کارمند را با این عبارات توبیخ کرد: «مصیبت ندانم کاری تو نسبت به اشتباهت بیش از آن کم‌کاری توست. نمی‌دانی اگر یک روز به آخر ماه مانده، حقوق غلامان را بپردازیم فضل و منتی از ما بر سر آنهاست ولی اگر ماه تمام شد و ماه بعدی شروع شود، نزد عارض خود می‌روند و از عدم پرداخت حقوق او را آگاه می‌سازند و او نیز آنها را بر میگرداند و لذا در روز دوم پیش او روند و او عذر خود را از آنها می‌خواهد و در روز سوم زبان خود را برای احقاق حقوق خود باز می‌کنند و آن منت و فضل از میان رفته، و به آنها جرات و جسارت می‌دهد و در نتیجه ما به خسارت نزدیکتریم تا به سود[١٢٦]...» تحقیقاً تمامی مؤسسه‌های حکومتی در خلال حکومت عضدالدوله از لحاظ کفایت به اوج خود رسیدند. عضدالدوله دارای شبکه با کفایتی از کارکنان پستی بوده است. [١٢٧] اینها در دیوان برید سازماندهی می‌شدند. [١٢٨]

عضدالدوله هم چنین فنون نظامی جدیدی تجربه کرده بود. به کار گیری فیل جنگی در ایران که تا زمان فتوحات اسلامی شایع نبود به دست او انجام گرفت، با این علم که از نقش موثر فیل در جنگ‌ها، ذکری به میان نیامده است. [١٢٩] تسهیلات دیگری مربوط به حقوق سپاه که شامل مبالغی فوق‌العاده و اضافی بود، هنگام نشستن امیری جدید به کرسی حکومت به سپاه پرداخت می‌شد. این مبالغ مال الضیعه نامیده می‌شد[١٣٠] مشابه آن هزینه‌هایی که سلاطین عثمانی به سربازان خود (ینی چری‌ها) پرداخت می‌کردند.

هنگامی که در به دست‌گیری حکومت، کشمکش می‌شد، سربازان همواره از عطایا بهره‌مند بودند. در سال ٤٣٥ ه / ١٠٤٤ م، به دنبال مرگ جلال الدوله در بغداد، پسرش، الملک عزیز ابا منصور، نتوانست به سرعت، مال الضیعه (/ مال البیعه) را پرداخت کند و لذا باعث مداخله پسر عمویش، عمادالدین ابوکالیجار، والی فارس و اهواز شد و رسیدگی و سرپرستی سربازان بویهی عراق را عهده‌دار شد. [١٣١]

مداخله زمام‌داران در پرداخت این هزینه‌های اضافی جز در حالت توانمندی و ضمانت مالی قوی نبوده است. آمده است که عضدالدوله از پرداخت هرگونه حقوق اضافه بر حقوق اصلی، جز در مناسبت‌هایی، چون پیروزی در جنگ و یا آن جا که اقتضائات و شرایط خاص سیاسی ایجاب می‌کرد، ممانعت می‌ورزید.[١٣٢]

و در آخر این که بویهیان پاداش‌هایی مادی اضافه بر تیولات و حقوق نظامی، پرداخت می‌کردند و هنگامی که قیمت‌ها به طور کلی رو به افزایش می‌گذاشت ارزش نقدی این پاداش‌ها نسبت به خزانه، افزایش می‌یافت. بدین رو، ابوعلی موفق، وزیر بهاء الدوله، در سال ٣٨٦ ه / ٩٩٦ م روش اعطای دست‌مزدهای (حقوق‌های) روزانه سربازان ترک در بغداد را تغییر داد. بدین شیوه که سربازان به دریافت‌های نقدی نایل می‌شده و با آن جیره خود را خریداری می‌کردند. این پرداخت‌ها به صورت هفتگی ـ و بعدها به صورت ماهیانه انجام می‌شد و جزیی از حقوق آنها به حساب می‌آمد. این شیوه بعدها فراگیر شد و باعث ذخیره سازی و پس اندازی مالی در خور توجهی در خزانه شد. [١٣٣]

پی نوشت ها:
*. کارشناس ارشد زبان و ادبیات عرب.
[١] اصل این مقاله در مجله oriens، مجلد ١٨ ـ ١٩ (١٩٦٥ ـ ١٩٦٦) ص ١٤٣ ـ ١٦٧ و ترجمه عربی آن توسط دکتر عبدالجبار ناجی در فصلنامه عربی زبان المورد، مجلد ٤، شماره اول، ١٣٩٥ ه / ١٩٧٥م تحت عنوان: «التنظیم العسگری هندالبویهیین فی العراق و ایران» به چاپ رسیده است.
[٢] استاد تحقیقات اسلامی دانشگاه منچستر با تالیفات متعددی، از جمله کتاب امپراتوری غزنوی در افغانستان و شرق ایران که در سال ١٩٦٣ به چاپ رسید و کتاب دولت‌های کوچک اسلامی که در سال ١٩٦٧ م و مقالات عدیده‌ای که در مجلات مختلف علمی به چاپ رسیده است. از خلال این پژوهش‌ها، وسعت شناخت مولف و اهتمام بسیار او به تحقیقات اسلامی و به ویژه بررسی مقوله نظامی برخی از امارات شرقی اسلامی آشکار است. از این دست می‌توان به مقاله: «آرایش نظامی غزنویان» مندرج در مجله اسلام مجلد ٢٦ سال ١٩٦٠ م و همچنین «سپاه صفاریان» مندرج در مجله آکادمی تحقیقات آفریقایی و شرقی در لندن (SOAS) در سال ١٩٦٨ م که آن را در مجله کلیات الاداب دانشگاه سهره (شماره ٧ سال ١٩٧٢) هم به چاپ رسانید و مقالات و کارهای ترجمه‌ای دیگر که ذکر آنها در وسع این مقاله نیست. (مترجم عربی).
[٣] برای مثال بنگرید به انتقاد مینورسکی از دیدگاه خصمانه اشپولر به دیالمه و دیدگاه ملایم او به ترک‌ها در مقدمه خود بر کتاب اشپولر با عنوان: ایران در قرون نخستین اسلامی.
[٤] او ابوشجاع فنا خسرو و پسر رکن الوله بزرگ است. در آغاز حیاتش، والی بلاد فارس پس از عمویش عمادالدوله به سال ٣٣٨ ه بوده است. لقب عضدالدوله را از خلیفه مطیع به سال ٣٥١ ه گرفته بود. او مشهورترین حکم¬رانان بویهی از لحاظ سیاسی بوده است؛ چه، قلمرو حکومتش پر وسعت و به لحاظ اداری تشکیلات مفصلی داشته است. حکومت او بر عراق در خلال (٣٧٢ - ٣٦٧ ه) ادامه یافته است. (مترجم عربی).
[٥] اصل زیاریان به مرداویج بن زیار که در طبرستان و جرجان اعلان استقلال نمود، بر می‌گردد [...] (مترجم)
[٦] ر ک: لطائف المعارف، تحقیق دویونگ (لیدن ١٨٦٧ م) ص ٥٦ ـ ٥٧ و نیز تصحیح ابیاری و صیرفی (قاهره، ١٩٦٠ م) ص ٨٣ ـ ٨٤ و ترجمه باسورث تحت عنوان:
That alibi s book of curious and entertaining information [Edin burgh ١٩٦٦]
[٧] با روی کار آمدن عباسیان در سال ١٣٢ ه اعتماد بر عرب‌ها در جیش، برعکس اقدام امویان، کاهش یافت، عباسیان در بادی امر ایرانیان را به خود نزدیک ساختند و امتیازات زیادی به آنها بخشیدند...(مترجم عربی)
[٨] رهبران نظامی ترک‌ها پس از وفات واثق به سال ٢٣٢ ه نقشی اساسی در گزینش متوکل به عنوان خلیفه ایفا کردند، همان واثقی که نامیدن (خلیفه) به فرد ما بعد خود را نپذیرفته بود. بر این اساس، نظامیان ترک مجالی وسیع را برای نفوذ و قبضه کردن امور حکومتی یافتند. مهم‌ترین مشخصات دوران خلیفه متوکل چنین است: افزایش نفوذ ترک‌ها و دخالت‌ آنها در امور شهرها، درگیری خلیفه با رهبران ترک نظامی و پیروزی او در برخی کوشش‌ها و در آخر قربانی شدن در سال ٢٤٧ ه ... (مترجم عربی)
[٩] دربارة این سپاهیان به ویژه ر. ک: روبین لیوی، ساختار اجتماعی در اسلام (کمبریج، ١٩٥٧) ص ٤١٧؛ «مقاله غلام»، بخش اول، خلافت از دوسوردیل دایره المعارف اسلامی، چاپ جدید، که در آن معلوماتی در مورد سپاهیان مناطق میانی خلافت آمده است؛ مقاله باسورث تحت عنوان «غلام» بخش دوم (ایران) در دایره المعارف اسلامی، چاپ جدید، که در آن اطلاعاتی از سپاهیان در ایران آمده است. نیز تحقیقی مربوط به جیوش امارات اقلیمی از هر بک تحت عنوانDie slaven in Dienste der fatimiden. In Arachiv orientali XXI (١٩٥٣) p. ٥٤٣ - ٨١ وجود دارد. هم چنین بنگرید به باسورث: «ساختار نظامی غزنویان» در مجله اسلامی، مجلد ٣٦ (١٩٦٠ م) ص ٣٧ ـ ٧٧.
[١٠] ابن اثیر نام آن فرستاده را ابن الجعد گفته است. او را مرادویج برای راضی کردن وشمگیر به پیوستن به برادرش فرستاده بود... ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، تصحیح نورنبرگ، (لیدن، ١٨٧٦ ـ ١٨٥١) ص ١٨٢ ـ ١٨٣ (مترجم عربی).
[١١] ابن اثیر، ج ٨، ص ٨٢؛ مجمل التواریخ، ص ٣٨٩.
[١٢] ر.ک: ابن اثیر، ج ٨، ص ١٦٧ ، ١٩٩.
[١٣] ر. ک: همان، ص ٢٥ ـ ٥٧.
[١٤] بنگرید به مقاله «دیلم» در دایره المعارف اسلامی، چاپ جدید.
[١٥] مسعودی، مروج الذهب، ج ٤، ص ٣٥٨ ـ ٣٥٩؛ ابن اثیر، پیشین، ج ٨، ص ١٤٤ ـ ١٤٥، ٢٢٦؛ آدام متز: تمدن اسلامی، (به زبان آلمانی) ص ٩ ـ ٢٠.
[١٦] مسعودی، پیشین، ج ٩، ص ٨ - ١٠ - ١١، ابن اثیر، پیشین، ج ٨، ص ١٤٣.
[١٧]ابن البلخی، فارس نامه، تصحیح لسترنج ص ١١٩...
[١٨] احمد کسروی، شهر یاران گمنام (تهران، ١٣٠٩ - ١٣٠٧ ه .ش).
[١٩] بنگرید به: کریستنسن، ایران در زمان ساسانیان (کوپنهاک ١١٤٤ م) ص ٢٠٤ ـ ٢٠٩ـ٢١٠...
[٢٠] هلال صابی، الوزراء، تصحیح عبدالستار احمد فراج (قاهره، ١٩٥٨ م) ص ١٥.
[٢١] چنان که سوردیل در مقاله «غلام» در دایره المعارف اسلامی ـ طبع جدیدـ قسمت اول «خلافت» به آن اشاره کرده است.
[٢٢] همان.
[٢٣] مسکویه، تجارب الامم و تعاقب الهمم، ج ١، ص ٢٦، ٣٨ـ ٣٩...
[٢٤] ابوعبدالکریم ملقب به طائع در سال ٣٦٣ ه و به دنبال عزل بختیار بویهی توسط خلیفه المطیع به خلافت رسید. (مترجم عربی).
[٢٥] منظور مولف: صحن (سلام) است. ر. ک: هلال صابی، رسوم دارالخلافه، تصحیح میخاییل عواد (بغداد، ١٩٦٤ م) ص ٨١.
[٢٦] هلال، رسوم دارالخلافه، ص ٨٠ ـ ٨١.
[٢٧] مسکویه، پیشین، ج ٢٠، ص ٨٠، ١٢٢؛ ابن اثیر، پیشین، ج ٨، ص ٣١٠.
[٢٨] پروفسور باسورث اینگونه آورده:partisans of the clynasty par excellence ؛ یعنی زمامداری اولیه حکومت. به عنوان مثال بنگرید به هلال در تجارب الامم ج ٣، ص ١٢، ٤١، ١٥١، ٢٤٢، ٣٧٩، شایان ذکر است که مولف در اشارات قبلی و دیگر جاها ـ چنانچه خواهیم آوردـ به هلال صابی یا به عبارت دقیق‌تر به قطعه‌ای از تاریخ هلال موجود در ذیل تجارب الامم از ابوشجاع روذراوی اشاره کرده است. اما واقعیت این است که این اشارات، از هلال صابی نبوده، بلکه از ابوشجاع روذراوی که تجارب الامم مسکویه را ذیل زده است می‌باشد و آن قطعه از تاریخ هلال که محتوی حوادث ٥ سال (از ٣٨٩ تا ٣٩٣ ه) از صفحه ٣٣٤ تا ٤٦٠ است جزء ذیل‌های تجارب الامم است. (مترجم عربی)...
[٢٩] ر. ک: غریب القرطبی، صله تاریخ الطبری (القاهره، الحسینیه، ج ١٢، ص ٨٣).
[٣٠] بنگرید به: مسکویه، پیشین، ج ٢، ص ١١٠.
[٣١] مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، تصحیح دوخویه BGA (لیدن، ١٩٠٦) ص٣٦٩.
[٣٢]هلال، رسوم دارالخلافه، ص ١٦؛ مسکویه، پیشین، ج ٣، ص ١١٢.
[٣٣] این داستان شبیه داستان مشهور عربی قیس ولیلی است. (مترجم عربی).
[٣٤] کسروی، پیشین، ص ٤ ـ ٥.
[٣٥] بخش اول در مجله تحقیقات شرقی DSOS ، مجلد ١١ (١٩٤٦ ـ ١٩٤٣) ص ٧٦٢ انتشار یافت.
[٣٦] ناوک (تصغیر ناو) است. درالمعجم الذهبی آمده: «این کلمه فارسی عربی است» به معنی تیسر کوچک یا کمان کوچکی است که تیرهای کوچک به وسیله آن پرتاب می¬شود (مترجم عربی) دکتر دی. ان. مکنزی از آکادمی مطالعات شرقی و آفریقایی در لندن لطف کرد و ملاحظات زبانی در مورد چوبین برایم ارسال نمود. قسمت مهم این ملاحظات بدین قرار است:
اصل چوبین مشخص نیست و شکل دیگری از آن همچون svin یا sevin > suvin وجود دارد و ظاهراً کلمه ارمنی است. هویخمان در کتابش قواعد زبان ارمنی (لاپیزیک ١٨٩٥) این کلمه را با کلمات دیگر اروپایی بررسی و مقایسه کرده است […].
[٣٧] باسورث این کلمه را به شکل قرتکین آورده، حال آنکه صحیح‌تر آن از دیدگاه مسکویه و ابن اثیر قراتکین است. (مترجم عربی).
[٣٨] محمد بن رائق قبل از امیرالامرایی در سال ٣٢٤ ه والی بصره بوده است. در این سال دستگاه مالی واداری عباسیان در بدترین شرایط به سر می‌برد... (مترجم عربی).
[٣٩] مسکویه، پیشین، ج ٢، ص ١٤٠ ـ ١٤١ ـ ١٤٥؛ ابن اثیر، پیشین، ج ٨، ص ٢٥٤ ـ ٢٥٥، ٣٦٧...
[٤٠] مسکویه، پیشین، ج ٢، ص ٦٢؛ نیز بنگرید به: مرگلیوث در مقاله‌اش: «سیطره روس بر برذعه» به زبان انگلیسی در مجله B SOS ، جلد ١، (١٩٢٠ ـ ١٩١٧) ص ٨٨
[٤١] هلال صابی در مسکویه ج ٣، ص ١٣٣(روایت اشاره شده مربوط به سال ٣٧٦ ه از هلال صابی نبوده، بلکه از ابوشجاع روزراوری است). (مترجم عربی).
[٤٢] طبری، ج ٣، ص ١٦٩٣؛ مسکویه، پیشین، ج ١، ص ٢٩٧ ـ ٢٩٨، روایت مربوط به جنگ علی بن بویه با یاقوت، والی بلاد فارس در سال ٣٢٢ ه / ٩٤٣ م است. شاید بتوان این شیوه عمل را با شیوه سربازان پیاده غوریان که ذکر آنها دو قرن بعد از آنها آمده، مشابه دانست. غوریان نیز مانند دیالمه ملتی کوهستانی و شجاع بودند جوزجانی از کاربرد (کاروا)توسط غوریان خبر داده است. کاروا سپری است از پوست گاو و پر شده با پنبه و بر روی کتف‌ها قرار می‌دادند تا به هنگام پیشروی، مدافع سربازان باشد. (ر. ک: طبقات ناصری، تصحیح عبدالحی حبیبی، ط ٢، (کابل، ٤ ـ ١٩٦٣)، ج ١، ص ٣٤٣ ترجمه انگلیسی این کتاب توسط رافرتی در سال ١٨٨١ تا ١٨٩٩ (لندن) به اتمام رسید. بر پایه نظر رافرتی، کاروا در افغانستان تا زمان ورود اسلحه گرم استعمال می‌شده است.
[٤٣] مسکویه، پیشین، ج ٢، ص ٧٧؛ هلال صابی تجارب، ج ٣، ص [٣٢١](روایت مذکور از ابوشجاع روزراوری است و نه از هلال صابی).
[٤٤] مسکویه، پیشین، ج ٢ ص ٢٩٧ ـ ٢٩٨؛ هلال در تجارب، ج ٣، ص ٤٢٣.
[٤٥] بنگرید به: باسورث، «آرایش نظامی غزنویان» (مقاله انگلیسی) منتشره در مجله اسلام، مجلد ٣٦، ١٩٦٠) ص ٥٩.
[٤٦] مسکویه، پیشین، ج ٢، ص ٧٧ ـ ٣٣٢؛ هلال، تجارب، ج ٣، ص ٢٥٦ - ٢٧١.
[٤٧] (امثال اصطخری، تحقیق دو خویه ص ٢٠٤ ـ ٢٠٥؛ ابن حوقل، تحقیق کریمرز، ص ٣٧٦ ـ ٣٧٧؛ حدود العالم ص ١٣٣ ـ ١٣٧؛ مقدسی، ص ٣٦٨ ـ ٣٧٠).
[٤٨] این اسم در کتاب حمزه اصفهانی به شکل: وارداد اوندان وشیر ذیل اوندان آمده است. ر.ک: کتاب تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء (بیروت ١٩٦١ م) ص ١٧٥(مترجم عربی).
[٤٩] همان.
[٥٠] مقدسی، پیشین، ص ٣٦٨ ـ ٣٦٩.
[٥١] مقدسی گفته که دیلمی‌ها دارای رسومی عجیب بوده‌اند، از جمله این که با غیر خود ازدواج نمی‌کردند... (مترجم عربی).
[٥٢] ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، (حیدر آباد، ١٩٤١ ـ ١٩٣٨م)، ج ٨، ص٣٩؛ ابن اثیر، پیشین، ج ٩، ص ٢٦٢؛ باسورث ، مقاله انگلیسی «سیاست امپراتوری غزنویان» منتشر در مجله آکادمی مرکزی تحقیقات اسلامی، مجلد١، ص ٧١ ـ ٧٢.
[٥٣] مولف مجهول، حدود العالم، ص ٥٥.
[٥٤] ابوریحان بیرونی، الاثار الباقیه، تصحیح زاخائو (لایپزیک، ١٨٧٨م) ص ٢٢٤.
[٥٥] اسلام از طریق تعدادی از امامان زیدی و در راس آنها حسن بن زید اطروش، ملقب به ناصر، به دیلم داخل شده است. وی در سال٢٥٠ ه به منطقه جرجان و طبرستان رفت و دین اسلام و مذهب زیدی را انتشار داد. (مترجم عربی).
[٥٦] مسکویه، پیشین، ج ٢، ص ٢٣٥ ـ ٢٣٦.
[٥٧] همان، ج ٣، ص ٣١٢؛ ابن اثیر، پیشین، ج ٩، ص ١٠٠ ـ ١٠١.
[٥٨] همان، ج ٣، ص ١٩٠، ٣٢١، ٣٣١، ٣٣٤ ـ ٣٣٥.
[٥٩] اصطخری در ص ٢٠٥ تعداد اسب‌های منطقه دیلم را برای بر آوردن نیازهای منطقه کافی ندانسته است.
[٦٠] مسعودی، پیشین، ج ٩، ص ٢٩ ـ ٣٠؛ مسکویه، پیشین، ج ١، ص ١٦١، ٣١٠ ـ ٣١٥؛ مجمل التواریخ و القصص، تصحیح م. ش. بهار (طهران ١٣١٨ ه / ١٩٣٩ م) ص ٣٩٠: ابن اثیر، پیشین، ج ٨، ص ٢٢٢ ـ ٢٢٧.
[٦١] یکی از فرماندهای ابن رائق (امیرالامراء) بوده است...
[٦٢] هلال، تجارب، ج ١، ص ٣٠٤.
[٦٣] همان، ج ١، ص ٣٠٤ ، ٣٥٣؛ ابن اثیر، پیشین، ج ٨، ص ٢٢٦.
[٦٤] همان، ص ٣٦٢؛ مسکویه، پیشین، ج ٢، ص ١١٥...
[٦٥] امارت باوندیان اسپهباذنه دارای ریشه‌های قدیمی بوده و امکان دارد به زمان ساسانیان باز گردد. وجود آنها از ٤٥ تا ٧٥٠ ه ادامه داشته و بر طبرستان نیز سیطره داشته‌اند. بنگرید به مقاله پروفسور باسورث:
The political and Dynastic History of the tyanian word A.D. ١٠٠٠ – ١٢١٧ in the cambridge History of iran. V.I.٥.P.٢٧-٢٩.
[٦٦] بیرونی، الاثار الباقیه، پیشین، ص ٣٨: مقاله:
Mayquart. Der Stammbaum der Bujiden "in Beitraje zur Geschiche und dage von Eran, ZDMG, XLIX (١٨٩٥), p. ٦٦٠ – ٦٦).
[٦٧] مسکویه، پیشین، ج ٢، ص ٩٦ ـ ١٠٠؛ ابن اثیر، پیشین، ج ٨، ص ٣٤٢ ـ ٣٤٣؛ امدروز، حکومت عباسی در دوران شکوفایی آن از کتاب تجارب الامم، ص ٨٢١ ـ ٨٢٨.
[٦٨] ابومحمد حسن بن مهلبی وزیر معزالدوله و یکی از فرمانده‌های او...
[٦٩] مسکویه، پیشین، ج ٢، ص ١٦٢ ـ ١٦٦، ١٧٣ ـ ١٧٤؛ ابن اثیر، پیشین، ج ٨، ص ٣٨٥ ـ ٣٨٧.
[٧٠] همان، ج ٢، ص ٢٣٤ ـ ٢٣٧ و ج ٨، ص ٤٢٦.
[٧١] مسکویه این اسم را بکتجور آورده: ر.ک: مسکویه، پیشین، ج ٢، ص ٢٨٢.
[٧٢] این اسم را مسکویه: سبکتکین حاجب آورده و درج ٢ ص ٢٤٧، لقب عجمی آمده است. (مترجم عربی)
[٧٣] همان، ج ٢، ص ٢٨٢ ـ ٢٨٣، ٣٢٣ به بعد؛ ابن اثیر، پیشین، ج ٨، ص ٤٦٦ ـ ٤٦٨، ٤٧٦، ٤٧٧.
[٧٤] هلال صابی، تجارب، ج ٣، ص ١٥٨، ٢٦٤ ـ ٢٦٥: ابن اثیر، پیشین، ج ٩، ص٤٣ ـ ٤٤،٧٨.
[٧٥] هلال صابی تجارب، ج ٣، ص ٣١١ ـ ٣١٥.
[٧٦] در آغاز، فرمانده صمصام الدوله بود و بعدها به بهاءالدوله پیوست و به خدمت او درآمد و او را والی اهواز گردانید و به او لقب عمید سپاه داد. وی سپس در سال ٣٩٢ه والی عراق شد.
[٧٧] هلال، تجارب، ج ٣، ص ٣١٩ ـ ٣٢١، ٣٢٣ ـ ٣٢٤، ٣٢٧ ـ ٣٢٨؛ ابن اثیر، پیشین، ج ٨، ص ٤٢١ ـ ٤٢٢.
[٧٨] ابن مسکویه، تجارب، ج ٢، ص ٢٤٧؛ ابن اثیر، پیشین، ج ٨، ص ٤٣١.
[٧٩] مسکویه، پیشین، ج ٢، ص ٣٢٨؛ ابن اثیر، پیشین، ج ٨، ص ٤٦٨.
[٨٠] همان، ج ٢، ص ٢٢٢ ـ ٢٢٨؛ ابن جوزی، پیشین، ج ٧، ص ٣٣ ـ ٣٤؛ ابن اثیر، پیشین، ج٨، ص ٤٢١ ـ ٤٢٢.
[٨١] ابن جوزی، پیشین، ج ٨، ص ٣٨ ـ ٣٩؛ باسورث، «سیاست امپراتوری غزنوی»، ص٧٠.
[٨٢] مسکویه و هلال در برخی جاها تعداد سپاهیان مشترک در جنگ‌ها و غزوات را بیان داشته‌اند. ر. ک: مسکویه، پیشین، ج ٢، ص ٥، ١١ ـ ١٢، ١٣ و ج ٣، ص ١٦٩، ١٣٢.
[٨٣] همان، ج ٣، ص ٣٦٢.
[٨٤] هلال، تجارب، ج ٣، ص ٣٠٠.
[٨٥] بیهقی، تاریخ مسعودی، تصحیح غنی و فیاض (طهران ١٣٢٤ ه / ١٩٤٥م) ص ٢٨٨؛ باسورث، «آرایش نظامی غزنویان»، ص ٥٥ ـ ٥٦.
[٨٦] دوران حکومت ابو تمیم محمد بن ظاهر مستنصر طولانی‌ترین دورة خلافت فاطمی در مصر به شمار می‌آید. حکومت او ٢٠ سال طول کشید و از چندین جنبه جزء دوران‌های مهم به شمار می‌آید...
[٨٧] ناصر خسرو، سفرنامه، تصحیح م. د. سیاقی (طهران ١٣٣٥ / ١٩٥٦ م) ص ٦١ ـ ٦٣؛ سفرنامه، ترجمه د. یحیی الخشاب (بیروت، ١٩٧٠) ص ٩٣، ٩٦، ٩٩.
[٨٨] نظام الملک، سیاست نامه، ترجمه Darke (فصول ١٩، ٢٤، ٢٥) ص ٩٦، ١٠٣، ١٠٤.
[٨٩] محمد بن ابراهیم، تاریخ سلجوقیان کرمان، تصحیح هوتسما (لیدن ١٨٨٦ م) ص ٤٣، ٤٩، ٧١، ٨١.
[٩٠] ابوالفضل ابن العمید، وزیر مشهور رکن الدوله که مسکویه او را (استاد رئیس) نامیده است، هلال، تجارب، ج ٢، ص ٢٨٠ ـ ٢٨١(مترجم عربی).
[٩١] همان، ج ٢، ص ٢٧٩.
[٩٢] در روایت مسکویه، گزارش جالبی درباره گسترش پناهندگی موجود است. این روایت مربوط به سپاه ترک معزالدوله در اعمال بصره، واسط و اهواز در خلال سال ٣٤٧ ه / ٩٥٨ م است. ر. ک: مسکویه، پیشین، ج ٢، ص ١٧٣ - ١٧٤.
[٩٣] هلال، تجارب، ج ٢، ص ٢٤١ ـ ٢٤٢.
[٩٤] همان، ج ٣، ص ١٦٥ ـ ١٦٦، ٣٦٢.
[٩٥] شاید مفید باشد که به کتاب پروفسور لمبتون، مقاله‌اش که آن هم مربوط به موضوع تیولات است اضافه کنیم با عنوان: Reflections on the Iqta که در مجله:
Arabic and IsIamis studies in honour of H.A.R Gibb (١٩٦٥). Pp . ٣٥٨ _ [٧٦]به چاپ رسید.
[٩٦] مقدسی، پیشین، ص ٣٩٩ ـ ٤٠٠.
[٩٧] شیراز نامه، تصحیح ب. کریمی (طهران، ١٣١٥ ه / ١٩٣٢ ـ ١٩٣١ م) ص ٢٦.
[٩٨] تاریخ قم، تصحیح جلال الدین تهرانی (طهران ١٣٩٣ ه / ١٩٣٤ م) ص ٥٣.
[٩٩] حسن بن قمی، تاریخ قم، ص ٤٢.
[١٠٠] کاهن، «تیولداری از قرن نهم تا قرن سیزدهم میلادی»، ص ٣٦ ـ ٣٧.
[١٠١] نظام الملک، پیشین، فصل ١٩، ص ٢٤٦ از این بودجه‌های احتیاطی سخن گفته است.
[١٠٢] مسکویه، تجارب، ج ٢، ص ٩٦ ـ ٩٩؛ ابن اثیر، پیشین، ج ٨، ص ٣٤٢ ـ ٣٤٣.
[١٠٣] همان، ج ٢، ص ٢٣٨.
[١٠٤] کاهن، «مقاله تطور اقطاع» ص ٣٦ ـ ٣٧.
[١٠٥] یعنی اداره سپاه توسط عباسیان: بررسی حول دیوان جیش از ابوالفرج قدامه (مترجم عربی)
[١٠٦] هلال، تجارب، ج ٢، ص ٣٦٨ و ج ٣، ص ٣٤٨ ـ‌٣٥١؛ ابن اثیر، پیشین، ج ٩، ص١١٥
[١٠٧] همان، ج ٣، ص ٤٤٢ ـ ٤٤٣
[١٠٨] هلال، تجارب، ج ٣، ص ٤٠.
[١٠٩] همان، ج ٣، ص ١٨٧.
[١١٠] همو، الوزراء، ص ١٧ ـ ١٨.
[١١١] Hoenerbach, ZUN Heeresver waltung der Abbasiden, p. ٢٦٩ ff.
[١١٢] خوارزمی، مفاتیح العلوم، تصحیح فان فلوتن، (لیدن، ١٨٩٥ م) ص ٦٤ ـ ٦٥.
[١١٣] مسکویه، پیشین، ج ١، ص ٣٥٧ ـ ٣٥٨؛ ابن اثیر، پیشین، ج ٨، ص ٢٦٤.
[١١٤] تنوخی، نشوارالمحاضره و اخبار الذاکره، تصحیح و ترجمه مارگلیوث با عنوان
he Table – Talk of a Mesoptamian judge, (London, ١٩٢١ – ١٩٢٢)
[١١٥]مسکویه، پیشین، ج ٢، ص ٢٣٦.
[١١٦] خوارزمی، پیشین، ص ٦٢.
[١١٧] هلال، تجارب، ج ٣، ص ٣٢٦ ، ٣٨١، ٣٨٤؛ ابن اثیر، پیشین، ج ٩، ص ١١٨ ـ ١١٩؛ آمدروز، «سه سال از حکومت بویهییان در بغداد» (٣٨٩ ـ ٣٩٣)، (مقاله به زبان انگلیسی) ص٥٢٣.
[١١٨] خوارزمی، پیشین، ص ٦٥.
[١١٩] هلال، الوزراء، ص ١٦.
[١٢٠] یوسف بن دیوداذ (مترجم عربی).
[١٢١] مسکویه، پیشین، ج ١، ص ٢٦١.
[١٢٢] Hoenerbach, zur Iteeresverwaltung der Abbasiden. ٢٧٩-٨٢.
[١٢٣] آمد روز، پیشین، ص ٧٧٤ ـ ٧٧٥.
[١٢٤] مسکویه، پیشین، ج ٣، ص ٤٣.
[١٢٥] خوارزمی، پیشین، ص ٥٦.
[١٢٦] هلال، تجارب، ج ٣، ص ٤٥.
[١٢٧] این کلمه را مسکویه، نوب، نوبه آورده و مقصود عاملان پستی هستند. (مترجم عربی).
[١٢٨] هلال، تجارب، ج ٣، ص ٤٠ ـ ٤١، ٥٩؛ آدام متر: تمدن اسلامی، ١٩٣٧ م (به آلمانی) ص٢٥.
[١٢٩] مسکویه، پیشین، ج ٣، ص ٣٦٨؛ مقاله باسورث: فیل به عنوان حیوان جنگی در دایره المعارف اسلامی طبع جدید؛ مرگلیوث: نشوار المحاضره، در مجله فرهنگ اسلامی، ج ٤، (١٩٣٠)، ص ٣٨٧.
[١٣٠] این ترکیب، حق البیعه نیز نامیده می‌شد.ر. ک: ابن اثیر، پیشین، حوادث سال [٤٣٥](مترجم عربی).
[١٣١] همان، ج ٩، ص ٣٥٣؛ بوون، مقاله بویهیان متاخر (به انگلیسی) ص ٢٣٢ ـ ٢٣٣.
[١٣٢] هلال صابی، تجارب، ج ٣، ص ٤٣.
[١٣٣] همان، ج ٣، ص ٢٨٣.
منابع
- ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، تصحیح نونبرگ، (لیدن، ١٨٥١ ـ ١٨٧٦).
- ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، (حیدر آباد، بی¬نا، ١٩٣٨ ـ ١٩٤١م).
- آدام متز، تمدن اسلامی: ١٩٣٧ م.
- اشپولر، ایران در قرون نخستین اسلامی، و ایزبادن، ١٩٥٣.
- ابن البلخی، فارس نامه، تصحیح لسترنج.
- باسورث، کیلفورد ادموند، (آرایش نظامی غزنویان) منتشر در مجله اسلام مجلد ٣٦ (١٩٦٠) ص ٣٧ ـ ٧٧.
- ـــــــــــــــــــــــ ، مقاله: سیاست امپراطوری غزنویان، منتشر در مجله آکادمی مرکزی تحقیقات اسلامی، مجلد ١، ٣.
- ـــــــــــــــــــــــ ، (آرایش نظامی غزنویان) منتشر در مجله اسلام، مجلد ٣٦ (١٩٦٠).
- ـــــــــــــــــــــــ ، مقاله: سیاست امپراطوری غزنویان، منتشر در مجله آکادمی مرکزی تحقیقات اسلامی، مجلد ٣، ١.
- بیرونی، الآثار الباقیه، تصحیح زاخائو، (لایپزیک ١٨٧٨م).
- بیهقی، تاریخ مسعودی، تصحیح غنی و فیاض (تهران، ١٣٢٤هـ / ١٩٤٥م).
- (بویهیان متاخر)، در مجله JRAS (١٩٢٩) ص ٢٢٥ ـ ٢٤٥.
- بویهیان متأخر) در مجله JRAS (١٩٢٩).
- تنوخی: نشوار المحاضره و اخبار و الذاکره، تصحیح و ترجمه مارگیوث با عنوان:
The Table – Talk of a Mesopotamian judge, London ١٩٢١ – ١٩٢٢.
- تاریخ قم، تصحیح جلال الدین تهرانی (طهران. ١٣٩٣هـ / ١٩٣٤م).
- حدود العالم، از مولفی مجهول، ترجمه Minirsky، لیدن [هلند] ١٩٣٧ م.
- خوارزمی، مفاتیح العلوم، تصحیح فان فلوتن، لیدن ١٨٩٥ م.
- سفرنامه، ترجمه د. یحیی الخشاب (بیروت، ١٩٧٠.
- شیراز نامه، تصحیح ب. کریمی. (تهران ١٣١٥ هـ / ١٩٣٢ – ١٩٣١م).
- صابی، هلال: الوزراء، تصحیح عبدالستار احمد فراج، (قاهره، بی¬نا، ١٩٥٨م).
- ـــــــــــــــ ، رسوم دارالخلافه، تصحیح میخائیل عواد، (بغداد، بی¬نا، ١٩٦٤م).
- ـــــــــــــــ ، قطعه‌ای از تاریخش (در ذیل ابوشجاع روزداوری) در تجارب الامم، تصحیح و ترجمه آمدروز و مارگلیوث (آکسفورد ١٩٢١ ـ ١٩٢٢) اجزاء ٣ و ٦.
- قطعه¬ای از تاریخش (در ذیل ابوشجاع روزداوری) در تجارت الاعمم تصحیح و ترجمه آمد روز و مارگلیوث (آکسفورد ١٩٢١ – ١٩٢٢).
- طبقات ناصری، تصحیح عبدالحی جیبی. ط ٢ (کابل، ٤ – ١٩٦٣) ج ١.
- غریب القرطبی، صله تاریخ الطبری (القاهره، الحسینیه) ج ١٢.
- قمی، حسن، تاریخ قم.
- کاهن: مقاله تطور تیولداری از قرن نهم تا قرن سیزدهم میلادی، انتشار یافته در مجله:
- Contribution a une histoire compare des societes medievales Annales: Econimies. Societes, civilization )Vol. ٣, ١٩٥٣).
- کاهن: مقاله تطور تیولداری از قرن نهم تا قرن سیزدهم میلادی، انتشار یافته در مجله:
Contribation a une histore compare des societes medievales: Econimies societes, civilization (vol.٣, ١٩٥٣).
- کسروی، احمد، شهریاران گمنام (تهران، ١٣٠٧ – ١٣٠٩ش).
- کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان (کوپنهاک، ١١٤٤م).
- لطائف المعارف، تحقیق دویونگ (لیدن، ١٨٦٧م).
- مجمل التواریخ و القصص، تصحیح م. ش. بهار، (طهران، بی¬نا، ١٣١٨ ه / ١٩٣٩م).
- مقدسی: احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، تصحیح دو خویه، BGA ، لیدن ١٩٠٦.
- مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، تصحیح و ترجمه:
Pavet de courteille, Barbier de meynard (پاریس ١٨٦١ ـ ١٨٧٧)
- مینورسکی: نفوذ دیلمی، مجله ایرانیکا (لندن ـ طهران ١٩٦٥ م).
- مسکویه: تجارب الامم و تعاقب الهمم.
- محمد بن ابراهیم. تاریخ سلجوقیان کرمان، تصحیح هوتساما (لیدن، ١٨٨٦م).
- مرگلیوث (سیطره روس بر برذعه) در مجله BSOS، ج ١ (١٩٢٠ – ١٩١٧).
- مقاله غلام، بخش اول، خلافت از دو سوردیل، دایرة المعارف اسلامی.
- مجله تحقیقات شرقی DSOS ، مجلد ١١ (١٩٤٦ – ١٩٤٣).
- نظام الملک: سیاست نامه، ترجمه دارک تحت عنوان:
The Book of Government of Ruls for Kings, London, ١٩٦٠.
- ناصر خسرو، سفرنامه، تصحیح م.د. سیاقی. (تهران، ١٣٣٥ / ١٩٥٦م).
- هونرباخ: مدیریت سپاه در دوره عباسیان، مجله اسلام، مجلد ٢٩، ١٩٥٠م.
- H. F. Amedroz: " Three Years of Buwaihid Rule in Baghdad A. H. ٣٨٩ – ٣٩٣."
- C. E Bosworthe: " Ghaznvid military organization".
- H. Bowen: "The last Buwayhids.