تاریخ اسلام - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - قاضى عیاض و کتاب «الشفاء بتعریف حقوق المصطفى»
قاضى عیاض و کتاب «الشفاء بتعریف حقوق المصطفى»
توجه به جنبههاى مختلفِ زندگى حضرت ختمى مرتبت
صلىاللهعلیهوآله ، مورد عنایتِ ویژهى دانشمندان مسلمان بوده است. یکى از
نویسندگان که به شیوهى خاصّى، به شخصیت حضرت رسول اکرم صلىاللهعلیهوآله
نگریسته، قاضى عِیاض (٤٦٧ ـ ٥٤٤ ق) مىباشد. اثر مشهور وى با عنوان الشفاء بتعریف
حقوق مصطفى، به شیوهى کتابهاى شمائل النبى و دلائل النبوة تألیف شده و از اهمیت
خاصّى نزد دانشمندان مسلمان برخوردار است و چندین شرح و تعلیقیه بر آن نگاشته شده
است.
قاضى عِیاض در الشفاء، از آیات قرآنى که در شأن و منزلت پیامبر گرامى اسلام نازل شده و نیز از احادیث نبوى، استفاده نموده و جنبههاى مختلف شخصیّت پیامبر اسلام را توصیف نموده است و به بسیارى از تهمتها و افسانههاى ساخته شده در مورد حضرت رسول صلىاللهعلیهوآله پاسخهاى منطقى و محکمى داده است.
در این نوشتار ضمن بررسى شرح حال قاضىِ عیاض و اشاره به آثار او، مروى بر کتاب الشفاءانجام شده است.
شرح حال قاضى عِیاض
قاضى عِیاض از برجستهترین دانشمندان مغرب و اندلس در قرن پنجم و ششم قمرى، است که به دلیل اهمیّت و شهرت وى، شرح حال او تقریبا در تمامى منابع رجالى و تاریخى مربوط به مغرب و اندلس آمده است. نام کامل او ابوالفضل عِیاض بن موسى بن عیاض بن عمرو بن موسى بن عیاض یحصبى٢ اندلسى سبتى٣ مالکى (٤٧٦ ـ ٥٤٤ ق) است که با عنوانهایى چون؛ امام، علامه، حافظ اوحد و شیخ الاسلام ملقب شده است. اکثریتِ قریب به اتفاق منابع، تولد او را در سال ٤٧٦ قمرى نوشتهاند؛ اما در برخى از منابع هم چون تهذیب الاسماء و اللغات، تالیف امام النووى به سال ٤٩٦ قمرى، ذکر شده است[٤] با توجه به این که منابع معاصر وى، از قول پسر قاضى عیاض، تاریخ نخست را آوردهاند، به طور قطع دومى اشتباه است.
قدیمىترین منبع، که معاصر قاضى عِیاض بوده و اطلاعات خوبى از وى به دست داده، اصله، تألیف ابن بشکوال (٤٩٦ ـ ٥٧٨ ه) است که بسیارى از مطالب آن، با ذکر مأخذ در منابع سدههاى بعد نقل شده است.
ابن بشکوال که شاگرد قاضى عیاض بوده در مورد وى مىنویسد:
او از اهالى سبته بود و براى فراگیرى علم و ارد اندلس شد. در قرطبه از قاضى ابوعبداللّه محمد بن على بن حمدین و ابى الحسین سراج و ابومحمد بن عتاب و... علم آموخت و از چند استاد، اجازه دریافت نمود. او به دیدار شیوخ علاقه داشت و از آنها علم مىآموخت و مقدار زیادى حدیث گرد آورد و به این کار اهتمام بسیار داشت[٥]
ابن اَبّار (٥٩٥ ـ ٦٥٨ ق) از نویسندگان پر آوازهى اندلس است. او در مورد قاضى عیاض مىنویسد:
موطن اصلى اجداد وى، بسطه بود و از آن جا به فاس و سپس به سبته نقل مکان نمودند. او در این شهر متولد شد و از استادان این شهر، علم آموخت و به اندلس سفر کرد و نزد شیوخ قرطبه و مرسیه تعلیم یافت[٦]
ابن خطیب، از قول پسر عیاض نقل مىکند:
قاضى عیاض، با عفت و پاکى رشد کرد و اقوال و افعال نیکو و پسندیدهاى داشت و موصوف به فهم و زیرکى بود. او طالب علم، و حریص بر آن بود تا این که یگانهى روزگارش شد و از همعصرانش برتر گردید. وى از حافظان کتاب خدا، با قرائت نیکو و صداى دلنشین گشت. او از تفسیر و علوم مختلف بهرهى بسیار برد و از ائمهى حدیث در عصر خویش شد. وى اصولى، متکلم، فقیه، آگاه به احکام، نحوى، ادیب، شاعر، کاتبى بلیغ، خطیب، حافظ زبان و اخبار و تواریخ، حُسن المجلس، یگانهى روزگار، صبور و بسیار صدقه دهنده بود[٧]
به جهت اهمیت علمىِ قاضى، مقرى در قرن یازدهم کتابى با عنوان ازهار الریاض فى اخبار عیاض و یناسبها مما یحصل به للنفس ارتیاح و للعقل ارتیاض، در چهار مجلد، در شرح حال و سیرهى قاضى عیاض تألیف کرد که در آن به اخبار عیاض، پیش از ولادت و خانواده و اولیاى وى پرداخته است، هم چنین شرح حال مفصّلى از استادان وى به ترتیب حروف الفبا آورده است. علاوه بر این به موضوعات دیگرى، از فرهنگ و تمدن اسلامىِ اندلس پرداخته است. این اثر، مورد توجه مردم مغرب قرار گرفت و از مقرى به جهت معرفىِ قاضى عِیاض تمجید بسیار شد.
قاضى عیاض، محضر استادان بسیارى را درک کرده بود؛ به قول ابن ابار، حدودا صد استاد را دیده بود که در بین آنها، اسم ابوبکر محمد بن عبداللّه بن احمد بن عربى معارفى،[٨] ابوعلى الصدفى،[٩] ابوالولید بن رشد و صدها استاد برجستهى اندلس، به چشم مىخورد[١٠] هم چنین وى از چند نفر از استادان اندلس، اجازه دریافت نموده بود[١١] از جمله کسانى که قاضى عِیاض، نتوانست از او اجازه بگیرد زمخشرى بود[١٢] در منابع، نام برخى از کتابهایى را که وى در زمان تحصیل نزد استادانش مىخوانده، آمده است[١٣]
عِیاض، مدتى طولانى در شهر بسته قضاوت مىکرد، لذا معروف به قاضى شده بود؛ چنان که از منابع برمىآید وى در قضاوتش راه عدل در پیش گرفت به گونهاى که فتح بن على بن احمد، مؤلف قلائد العقیان را، که کتاب خود را به نام قاضى عیاض تألیف نموده بود، به خاطر شرب خمر، حد زد.
او به درخواست تاشفین،[١٤] به غرناطه رفت و قضاى آن جا را به عهده گرفت. او در آن جا نیز به عدالت رفتار مىکرد و از سرزنشِ سرزنش کنندگان، ترسى نداشت. عدالت او، منافع اطرافیانِ تاشفین را به خطر انداخته بود لذا از او شکایت بسیار و سرانجام او را از منصبش، عزل نموده بار دیگرى به سبته بازگشت و قضاى آن جا را بر عهده گرفت[١٥] پس از این، قاضى عیاض براى طلب علم، چندین بار به اندلس سفر کرد و بالاخره در سال ٥٣١ قمرى در قرطبه ساکن و در این زمان بود که ابن بشکوال، از او علم آموخت.
قاضى عِیاض، در جریان نبرد بین مرابطین و موحدین دخالت کرد و چنان که ابن خلدون مىنویسد: پس از آن که بین امراى قبایلِ لمتونه و مسوفه اختلاف افتاد، عبدالمؤمن١٦ به سبته لشکر راند. سبته در برابر آنها، نیک پایدارى کرد؛ بیشتر دفاع شهر، به عهدهى قاضى عِیاض بود که شهرتى عالمگیر داشت. در این زمان ریاست دینى و سیاسى، با او بود و مردم شهر، او را چون پدر خود مىدانستند[١٧] قاضى عیاض مطیع موحدین شد. اما پس از چندى عقیدهاش نسبت به موحدیث دگرگون و مردم را به شورش فرا خواند. مردم سبته نیز امیر موحدى، یوسف بن مخلوف را و هر که از موحدین با او باود، کشتند و امیرى از مرابطین را به نام الصحرا وى، بر حکومت شهر خود گماشتند[١٨] عبدالمؤمن با سپاه عظیمى، براى سرکوبى سبته کرد،، قاضى عِیاض براى مردم واسطه شد و مانع کشتار آنها گردید و خشم عبدالمؤمن را فرو نشاند[١٩] بر اثر این مسئله، عبدالمؤمن به قاضى عِیاض دستور داد تا در مراکش سکونت یابد، در آن جا بود که وى، در نهم جمادى الاخر سال ٥٤٤ قمرى درگذشت.
جایگاه علمى قاضى عِیاض
در مورد مقام علمىِ قاضى عِیاض، در منابع مطالب بسیارى آمده است به گونهاى که مقام وى را چون مقام بخارى و ائمهى اربعه دانستهاند. ابن خلکان در این مورد مىنویسد:
او امام حدیث در عصرش بود و مردم با علوم او نحو، لغت، کلام عرب، ایام و انساب را مىشناختند[٢٠]
او، اهل سنت را بسیار بزرگ مىداشت و تعصب شدیدى نسبت به مالکیان داشت. او عالمى عامل، خشوع کنندهاى متواضع و گویندهى حق بود، و در راه خدا از سرزنشِ سرزنش کنندگان نمىترسید. وى جامع فنونِ عصر خویش و در فقه مالکى تبحر بسیار داشت[٢١]
در عصر قاضى عیاض، در اندلس دستور سوزاندن کتاب احیاء علومالدین غزالى داده شد؛ قاضى عِیاض به جهت توهمى که نسبت به این اثر داشت و چون نسبت به اهل سنت متعصب بود، حکم سوزاندن آن را داد[٢٢]
از جمله مسائلى که در بسیارى از منابع، مورد توجه قرار گرفته بلاغت قاضى، در نظم و نثر است. اشعار بسیارى از وى نقل شده که چند نمونه از آن ذکر مىشود. از جمله ابیاتى که در اکثر منابع نقل شده، یک رباعى است که قاضى هنگام تکان خوردن کشتزار بر اثر وزش باد، سرود:
انظر الى الزرع و خاماته تحکى و قد وَلَّت امام الریاح
کتیبة خضراء مهزومة شقائق النعمان فیها جراح٢٣
در جاى دیگر نیز سروده:
اعوذ بربى من شر ما یخاف من الانس و الجنّة
و أسئله رحمة تقتضى عوارف توصّل بالجنة
هم چنین از سرودههاى اوست:
اللّه یعلم انى منذلم أرکُم کطایر خانه ریش الجناحین
فلو قدرت رکبت الریح نحوکم فان بعد کم عنى جناحین٢٤
در منابع، اشعار بسیار دیگرى از قاضى عیاض نقل شده است[٢٥]
وى در نثر نیز، تبحر داشته؛ ابن خطیب یکى از خطبههاى او را که در کمال زیبایى بوده، نقل کرده است[٢٦]
آثار قاضى عِیاض
با توجه به این که قاضى عیاض، از برجستهترین دانشمندان علوم دینىِ عصر خویش بوده لذا آثارش درخور کمال اهمیّت مىباشد؛ هم چنین تأثیر مذهب مالکى در آثار وى کاملاً هویدا است. مشهورترین اثر او، الشفاء بتعریف حقوق المصطفى است. به قول ذهبى، اجل و اشرفِ تألیفات وى، همین کتاب الشفاء است[٢٧]
کتاب الشفاء که به شیوهى کتابهاى شمائل النبى و دلائل النبوة، تألیف شده از اهمیّت و شهرت بسیار، برخوردار است. شاید بتوان گفت که حجم بسیارى از مطالب آن، نوعى تفسیر آیات قرآن است که در ارتباط با پیامبر اسلام صلىاللهعلیهوآله نازل شده است.
در این اثر، به صفات حضرت رسول اکرم صلىاللهعلیهوآله و آن چه که از حقوقِ او بر مسلمانان واجب است، پرداخته است. مؤلف در تمام قسمتهاى این اثر، به آیات قرآن، احادیث نبوى ـ به ویژه آن چه در صحاح سته آمده ـ آراء مفسرین، محدثین و فقها استناد مىکند.
براى معرفى بیشتر این اثر، به برخى از مهمترین مطالب کتاب، اشاره خواهیم کرد تا اهمیّت این کتاب بیشتر و بهتر شناخته شود.
کتاب الشفاء، به چهار بخش تقسیم شده؛
قسمت نخست در بزرگداشت منزلت و جایگاه پیامبر اسلام صلىاللهعلیهوآله توسط خداوند، از نظر قول و عمل مىباشد. این قسمت، مفصلترین بخش کتاب و حدود نیمى از کتاب را در بر گرفته است؛ در آن، آیاتى که در مدح و ثناى پیامبر صلىاللهعلیهوآله نازل شده با شرح و تفسیر آن، و نیز آیاتى که در آن پیامبر از روى محبت و دوستى مورد خطاب قرار گرفته، آورده شده است. مؤلف در بحث زیبایى، به مواردى که خداوند به جایگاه عظیم پیامبر صلىاللهعلیهوآله قسم خورده، پرداخته است.
در باب دوم این قسمت، ویژگىهاى اخلاقى و صفات ظاهرىِ پیامبر صلىاللهعلیهوآله مطرح شده است. این بخش از کتاب، به آثار شمائل النبى، شباهت بیشترى دارد و در آن، فصاحت و بلاغت، شرفِ نَسَب، نیکویى سرزمین و محل رشد، هم چنین بحثِ مفصّلى درباره زنان پیامبر، مطرح شده است، و در ادامه ویژگىهاى اخلاقى و ظاهرى پیامبر، مورد بحث قرار گرفته است.
در باب سوم، به اخبار صحیح و مشهورى که در بزرگداشت جایگاه و آن چه که مخصوص پیامبر صلىاللهعلیهوآله است، پرداخته است. در این بخش واقعهى اسراء، به طور مفصّل مورد بررسى قرار گرفته و به شبهههاى موجود در این رابطه را پاسخ گفته است.
باب چهارم، به معجزاتى اختصاص دارد که از پیامبر صلىاللهعلیهوآله دیده شده است. در این قسمت به مواردى برمىخوریم که از نظر شیعه قابل پذیرش نیست.
در قسمت دوم، به حقوق پیامبر صلىاللهعلیهوآله بر مردم پرداخته؛ که از آن میان، وجوب پیروى از پیامبر صلىاللهعلیهوآله ، محبت به ایشان، بزرگداشت پیامبر، درود فرستادن بر پیامبر، زیارت قبر پیامبر از مهمترین مباحث این قسمت است.
یکى از مهمترین موضوعات مورد توجهِ قاضى عِیاض، مبحث عصمت حضرت رسول صلىاللهعلیهوآله مىباشد که در قسمت سوم مطرح شده است. قاضى در این بحث، نظرات موافقین و مخالفین را آورده و خود با دلایلى محکم به اثبات عصمت پیامبر پرداخته است.
هم چنین در همین قسمت، به سهو و نسیانِ پیامبر اسلام صلىاللهعلیهوآله از دیدگاه خود پرداخته و احادیثى که نسیانِ پیامبر را در امور دنیوى ثابت مىکند، نقل مىنماید. افعال دنیوى و احوال ایشان در ارتباط با امور دنیایى، مورد توجه قاضى عِیاض قرار داشته است.
در قسمت آخر به این مسأله پرداخته که، حکم کسى که پیامبر را سب کند، یا ارزش او را پایین بیاورد، چیست؟ قاضى عِیاض، آیاتى را که در مورد آزار حضرت رسول صلىاللهعلیهوآله نازل شده، آورده و حکم چنین فردى را، قتل مىداند و دلایل چنین کیفرى را ذکر مىکند. وى در ادامهى این قسمت، به موضوعاتِ مرتبط با حکم مرتد مىپردازد.
منابع کتاب الشفاء
مهمترین منبع قاضى عِیاض، در تألیف این اثر، قرآن کریم و برخى از تفاسیر، هم چون تفسیر قرطبى و تفسیر ابن کثیر مىباشد و پس از آن دو، بیش از همه از سنن ابن ماجه، دار قطنى، ابوداود و صحاح سته، بهره برده است.
علاوه بر این، از منابع تاریخى هم چون مغازى واقدى، سیره ابن هشام، طبقات الکبرى ابن سعد و کتابهایى چون السنن الکبیر و شعب الایمان بیهقى، مستدرک حاکم، اتحاف السادة المتقین زبیدى، شرح معانى الاخبار طحاوى، شمائل النبى ترمذى، دلائل النبوه بیهقى، دلائل النبوه و حلیة الاولیاء حافظ ابونعیم اصفهانى، کنزالعمال و تاریخ بغداد خطیب بغدادى، تهذیب تاریخ دمشق و زادالمسیر ابن جوزى استفاده کرده است.
شرحها و خلاصههاى کتاب الشفاء
با توجه به اهمیّت این اثر، شهرت آن در بیشتر مناطق جهانِ اسلام، پراکنده شد و مورد توجه بسیار دانشمندانِ مسلمان قرار گرفت و شرحها و خلاصهنویسىهاى متعددى از آن صورت گرفت. از جملهى بهترین این شروح، کتاب مزیل الخفاء عن الفاظ الشفاء، تألیف علامه احمد بن محمد الشمنى (٨٠١ ـ ٨٧٢ ق)است که در شرح ضبطِ الفاظ مىباشد[٢٨] هم چنین فردى به نام على بن عتیق هاشمى از اهالى غرناطه (٦٦٨ ـ ٧٤٤ ق) کتابى در بیان مقصود الشفاء تألیف کرد[٢٩]
حاجى خلیفه، بیست و هفت شرح، تعلیقیه و خلاصه بر این اثر نام برده که از جملهى این آثار مىتوان به موارد زیر اشاره کرد: محمد بن احمد الاسنوى شافعى (د ٦٦٣ ق) آن را خلاصه کرده است. ابوعبداللّه محمد بن على بن ابى الشریف حسنى تلمسانى آن را با عنوان المنهل الاصفى فى شرح ماتمس الحاجة الیه من الفاظ الشفاء در دو مجلد شرح داده که از بهترین شرحهاى این کتاب مىباشد. سیوطى، احادیثِ الشفاء را جدا کرده و آن را به نام مناهل الصفا فى تخریج احادیث الشفاء نامیده است[٣٠] هم چنین چند اثر دیگر از کتابهایى که حاجى خلیفه نام برده، باقى مانده که آنها نیز در فهم بهتر مطالب الشفاء راهگشا مىباشد.
تقریبا تمامى منابع، از این اثر با تمجید بسیار یاد کردهاند؛ ذهبى این اثر را نقد کرده و نوشته است:
اگر نبود آن چه که از احادیث ابتکارى حاشیه زده، کار امام نقدى در فن حدیث نداشت و خداوند او را بر حسن قصدش پاداش دهد و از کتاب الشفاء سود برد. در این اثر از او تأویلات دور انواع متنوعى است. پیامبر اسلام صلىاللهعلیهوآله بىنیاز است از مدح به احادیث و آن چه که از اخبار عموم رسیده است.
در پایان، ذهبى خوانندگان را سفارش به دلائل النبوة بیهقى مىکند[٣١]
این قضاوتِ ذهبى در مورد ضعف برخى احادیث، بىمورد نیست؛ چرا که دانشمندان اهل سنت، توجه ویژهاى نسبت به احادیث داشته و در مواردى احادیث غیر قابل قبولى را نیز پذیرفتهاند. این مسأله نباید باعث نادیده انگاشتن سایر مطالب آن گردد.
قاضى عیاض به جهت تألیف این اثر، مورد تمجید بسیارى از دانشمندان قرار گرفته است. از جمله عبداللّه بن یوسف بن رضوان، مدیحهاى در بیست بیت سروده که مطلعش چنین است:
سل بالعلى و سنى المعارف یبهر هل زآنهاالا الائمة معشر٣٢
هم چنین ابومحارب بن محمد بن محارب نیز، قاضى عِیاض را در اثناى مقامش در وادى آش مدح کرده است:
غدا سلس القیاد فما یراض و عمّ جمیع لمّنه البیاض
و أضحى القب لا تصبیه هند و لا سلمى و لا الحدق المراض٣٣
ابن زمرک نیز در مدحِ الشفاء سروده:
و مسرى رکاب للصبا قد وَنَت به نجائبُ سُحْبٍ للتراب نزوعها٣٤
هم چنین محمد بن احمد بن محمد بن مزروق العجیسى، الشفا را شرح کرده و نیز در مورد آن سروده است:
شفاء عیاض للصدور شفاء ولیس بفضل قد حواه خفاءٌ
هدیةٌ برٍ لم یکن لجزیلها سوى الأجر و الذّکر الجمیل کفاءٌ٣٥
سایر آثار قاضى عِیاض
آثار دیگر قاضى عیان بیشتر در مورد موضوعات فقهى، حدیثى، تاریخى و رجالى مىباشد. وى از نظر کثرت آثار نیز قابل توجه است؛ چنان که ذهبى مىنویسد:
در طول اعصار، در سبته آثار کسى بیشتر از او نبوده است[٣٦]
برخى از آنها، که از بهترین کتابها شمرده مىشوند. به طور کلى سى و یک اثر از وى ذکر شده؛ ابن خطیب، نوزده اثر و اسماعیل پاشا، بیست و دو اثر را ذکر کردهاند که برخى از مهمترین آنها را معرفى مىنماییم.
مهمترین اثر در تراجم رجال مالکى، کتاب ترتیب المدارک و تقریب المسالک فى معرفة اعلام مذهب مالک مىباشد. این اثر، از نوع آثار طبقات مىباشد و به مناطق جهان اسلام مىپردازد و بزرگان هر منطقه را مورد بررسى قرار مىدهد. مؤلف، در آغاز به شرح حال امام مالک پرداخته و از دوران رشد و تحصیل و جلوسش، براى تدریس و فتوى سخن رانده، هم چنین به انتشار مذهب مالکى در شرق و غرب جهان اسلام پرداخته است. این اثر تنها یک معجم رجالى شمرده نمىشود، بلکه از مهمترین منابع تاریخ تمدن و اسلام است، با توجه به اهمیّت آن، دانشمندان سدههاى بعد به اختصار آن همت گماشتند.
از آثار مهم حدیثىِ قاضى عیِیان، کتاب مشارق الانوار على صحیح الآثار فى تفسیر غریب حدیث الموطأ و البخارى و المسلم مىباشد. مؤلف در این کتاب به ضبط الفاظ و اسامى رجال و هم چنین آگاهى بر مواضع اوهام توجه داشته است[٣٧] در مدح این اثر چنین سردهاند:
مشارق الانوار تبّدت بسبته و من عجب کون المشارق بالمغرب٣٨
از دیگر آثار حدیثىِ عِیاض، کتاب اکمال المعلم بفوائد کتاب مسلم است. این اثر کامل کنندهى کتاب المعلم تألیف مازرى٣٩ (د ٥٣٦ ق) است که در شرح صحیحِ مسلم نوشته شده؛٤٠ و مشتمل بر زبدهاى از دانش حدیث و چندین قسمت از فصول فقه است[٤١] مصححِ این کتاب، در مقدمه ویژگىها و امتیازات آن نسبت به صحیح مسلم را شمرده است[٤٢]
قاضى عِیاض، در موضوعات تاریخى نیز چند اثر مهم تألیف کرده از جمله کتاب جامع التواریخ (التواریخ) مىباشد و به قول ذهبى، فزونترینِ تمامِ آثارش مىباشد که در آن، اخبار ملوک اندلس و مغرب را گردآورى نموده و همهى جوانب اخبار سبته و علماى آن را بررسى کرده است[٤٣] متأسفانه از این اثر چیزى باقى نمانده است.
از دیگر آثارِ تاریخى وى، کتاب تاریخ الکبیر است که هفت جلد بزرگ بوده و در آن برترىاش آشکار مىشود[٤٤] او هم چنین کتاب الفنون السته فى اخبار سبته را در مورد شهر سبته نوشت و ابن خطیب، این اثر را از جمله منابع خویش بر شمرده است[٤٥]
از دیگر کتب وى اخبار القرطبیین، در مورد علماى قرطبه و کتاب الغنیه است که آن را در ذکر استادانش تصنیف کرد. سایر آثار وى، بیشتر به موضوعات فقهى و حدیثى مربوط مىشود که براى اطلاع از نام آنها، باید به منابع یاد شده مراجعه شود.
بنابر قول مشهور، قاضى عِیاض در شب جمعه، نهم جمادى الآخرِ سال ٥٤٤ قمرى، در مراکش درگذشت و در سال ٧١٢ قمرى محل قبر او در اغمات پیدا و قبهاى بر آن ساخته شد.
در برخى منابع، اخبارى مبنى بر قتل وى نقل شده؛ چنان که ذهبى معتقد است او با نیزه کشته شده است، زیرا عصمت ابن تومرت را انکار کرد[٤٦] هم چنین گفته شده به جهت انکارى که وى، نسبت به دعوت غزالى و کتاب احیاء علومالدین داشته به قتل رسید[٤٧]
در منابعِ نزدیک به عصر مؤلف، اخبارى از قتل وى نیامده و احتمالاً، مطالب مربوط به کشته شدن وى، از ساختههاى منابع سدههاى بعد است.
پی نوشت ها:
[١] دکتراى تاریخ و تمدن ملل اسلامى.
[٢] یحصبى؛ منسوب به یحصب بن مالک قبیلهاى از حمیر.
[٣] سبته؛ شهر مشهورى در مغرب.
[٤] ابوزکریا محىالدین، النووى، تهذیب الاسماء و اللغات، ج ٢، ص ٣٥٧.
[٥] ابن بشکوال، الصله، ج ٢، ص ٦٦٠.
[٦] ابو عبداللّه، ابن ابار، المعجم فى اصحاب القاضى الامام ابوعلى الصدفى، ص ٢٩٤؛ ابن تغرى بردى، النجوم الزاهرة فى ملوک مصر و القاهرة، ج ٥، ص ٢٨٥.
[٧] لسانالدین، ابن خطیب، الاحاطه فى اخبار غرناطه، ج ٤، ص ٢٢٢ ـ ٢٢٣؛ مقرى، أزهار الریاض فى اخبار عیاض، ج ٣، ص ٧.
[٨] مقرى، همان، ج ٣، ص ٦٢.
[٩] همان، ج ٣، ص ١٥١.
[١٠] ابن خطیب، همان، ج ٤، ص ٢٢٣ ـ ٢٢٤؛ الضبى، بغیة الملتمس، ج ٢، ص ٥٧٢؛ ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج ٢٠، ص ٢١٢.
[١١] مقرى، همان، ج ٣، ص ١٦٢ ـ ١٦٧.
[١٢] همان، ج ٣، ص ٢٨١ ـ ٢٨٢.
[١٣] ابن ابار، همان، ص ٢٩٥.
[١٤] تاشفین بن على بن یوسف بن تاشفین از فرمانروایان مرابطین از ٥٢٢ ـ ٥٣٢ قمرى، امارت اندلس را بر عهده داشت. وى بارها به نبرد مسیحیانِ شمال رفته بود.
[١٥] مقرى، همان، ج ٣، ص ١٠؛ قاضى عِیاض، مقدمهى ترتیب المدارک، ص ١٩.
[١٦] عبدالمؤمن، از اصحاب بزرگ محمد بن تومرت، رهبر موحدین و جانشین و وارث ابن تومرت بود، وى موحدین را به پیروزىهاى درخشانى رساند و بساط مرابطین را از مغرب و اندلس برچید.
[١٧] ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج ٦، ص ٣٠٧.
[١٨] محمد بن عبداللّه، عنان، تاریخ دولت اسلام در اندلس، ج ٣، ص ٢٧٧.
[١٩] ابن خطیب، ج ٤، ص ٢٢٣؛ قاضى عیاض، همان، ص ٢٢ ـ ٢٣.
[٢٠] ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج ٣، ص ٤٨٣.
[٢١] قاضى عِیاض، مقدمهى الشفا، ص ٩.
[٢٢] ابن عماد حنبلى، شذرات الذهب، ج ٤، ص ١٣٩.
[٢٣] ابن ابار، تحفة القادم، ص ١١٨؛ ذهبى، همان، ج ٢٠، ص ٢١٦؛ ذهبى، تذکرة الحفاظ، ص ٩٨؛ ابن خلکان، همان، ج ٣، ص ٤٨٤؛ ابن تغرى بردى، همان، ج ٥، ص ٢٨٦.
[٢٤] ابن خطیب، همان، ج ٤، ص ٢٢٥؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج ٨، ص ٣٦٨؛ یافعى، مرآةالجنان، ج ٣، ص ٢١٦؛ ابن عماد حنبلى، همان، ج ٤، ص ١٣٨.
[٢٥] مقرى، نفخ الطیب، ج ٢، ص ٥٢ ـ ٥٣، ٧١.
[٢٦] ابن خطیب، همان، ج ٤، ص ٢٢٦ ـ ٢٢٨.
[٢٧] ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج ٢٠، ص ٢١٦.
[٢٨] قاضى عِیاض، مقدمه الشفا، ص ١١.
[٢٩] ابن خطیب، همان، ج ٤، ص ٢٠٠.
[٣٠] حاجى خلیفه، کشف الظنون، ج ٢، ص ١٠٥٢.
[٣١] ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج ٢٠، ص ٢١٦.
[٣٢] ابن خطیب، همان، ج ٣، ص ٤٤٩ ـ ٤٥٠.
[٣٣] ابن ابار، المنتخب من کتاب تحفة القادم، ص ٨٥؛ ابن ابار، تحفة القادم، ص ٤٤.
[٣٤] مقرى، همان، ج ٩، ص ١٧.
[٣٥] ابن خطیب، همان، ج ٣، ص ١٢٧.
[٣٦] ذهبى، تاریخ الاسلام ذیل حوادث و وفیات سال ٥٤٤ قمرى، ص ٢٠٠.
[٣٧] ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج ٢٠، ص ٢١٤.
[٣٨] ابن ابار، المعجم فى اصحاب الامام ابوعلى الصدفى، ص ٢٩٦؛ ابن خطیب، همان، ج ٤، ص ٢٢٨.
[٣٩] مازر، سرزمین کوچکى در سیسیل است.
[٤٠] ابن خلکان، همان، ج ٤، ص ٢٨٥.
[٤١] ابن خلدون، همان، ج ١، ص ٥٦٠.
[٤٢] ر. ک: شرح صحیح مسلم قاضى عیاض المسمى اکمال المعلم بفوائد مسلم، ص ٢٤ ـ ٣٥.
[٤٣] ذهبى، تاریخ الاسلام ذیل حوادث و وفیات سال ٥٤٤ قمرى، ص ٢٠٠، ذهبى، تذکرة الحفاظ، ج ٤، ص ٩٧.
[٤٤] مقرى، همان، ج ١، ص ٢٣.
[٤٥] ابن خطیب، همان، ج ١، ص ٨٣.
[٤٦] ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج ٢٠، ص ٢١٧.
[٤٧] قاضى عِیاض، مقدمهى ترتیب المدارک، ص ٢٢.
منابع:
ـ ابن ابار، ابوعلى حسین بن محمد، المعجم فى اصحاب قاضى الصدفى، تصحیح ابراهیم الابیارى (قاهره، دارالکتب المصرى، ١٤١٠ ق / ١٩٨٩ م).
ـ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، تحفة القادم، تصحیح احسان عباس (بیروت، دارالغرب الاسلامى، ١٤٠٦ ق/١٩٨٦م).
ـ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، المنتخب من کتاب تحفة القادم، تصحیح ابراهیم الابیارى (قاهره، دار الکتب المصرى، ١٤١٠ق/١٩٨٩م)
ـ ابن بشکوال، الصله، تصحیح ابراهیم الابیارى (قاهره، دارالکتاب المصرى، ١٤١٠ق/١٩٨٩م).
ـ ابن تغرى بردى، النجوم الزاهرة فى ملوک مصر و القاهرة (مصر، دارالکتب، بىتا).
ـ ابن خطیب، لسانالدین، الاحاطه فى اخبار غرناطه، تصحیح محمد عبداللّه عنان (قاهره، مکتبة الخانجى، ٢٠٠١م).
ـ ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن خلدون، تصحیح سهیل زکار و خلیل شحاده (بیروت، دارالکفر ١٤٠١ق/١٩٨١م).
ـ ابن خلکان، شمسالدین احمد بن محمد بن ابىبکر، وفیات الاعیان و انباء انباء الزمان، تصحیح احسان عباس (قم، منشورات الشریف الرضى، ١٣٦٤ ش).
ـ ابن عماد حنبلى، ابوالفلاح عبدالحى، شذرات الذهب فى اخبار من ذهب، تصحیح محمود الارنوؤط (بیروت، دار ابن کثیر، ١٤١٠ق/١٩٨٩م).
ـ ابن کثیر، البدایة و النهایة، تصحیح یوسف شیخ محمدالبقاعى (بیروت، دارالفکر، ١٤١٨ق/١٩٩٨م).
ـ حاجى خلیفه، کشف الظنون عن اسامى الکتب و الفنون (بیروت، دارالکتب العلمیه، ١٤١٣ق/١٩٩٢م).
ـ ذهبى، شمسالدین ابوعبداللّه، سیر اعلام النبلاء، تصحیح شعیب الارنؤوط و محمد نعیم العرقسوقى (بیروت، مؤسسهالرساله، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م).
ـ ــــــــــــــــــــــــــــــ ، تذکرة الحفاظ، سربى حیدرآباد.
ـ ــــــــــــــــــــــــــــــ ، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر والاعلام، تصحیح عمر عبدالسلام تدمرى (بیروت، دارالکتب العربى، ١٤١٧ق/١٩٩٧م).
ـ زرکلى، الأعلام قاموس تراجم لأشهرالرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین (بیروت، دارالعلم الملایین، ١٩٨٤م).
ـ الضبى، احمد بن یحیحى، بغیة الملتمس فى تاریخ رجال اهل الاندلس، تصحیح ابراهیم الابیارى (قاهره، دارالکتاب المصرى، ١٤١٠ق/١٩٨٩م).
ـ عنان، محمد عبداللّه، تاریخ دولت اسلامى در اندلس، ترجمه عبدالمحمد آیتى (تهران، کیهان، ١٣٦٩).
ـ قاضى عِیاض بن موسى بن عِیاض، ترتیب المدارک و تقریب المسالک لمعرفة اعلام مذهب مالک، تصحیح احمد بکیر محمود (بیروت، منشورات دار مکتبةالحیاة).
ـ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، شرح صحیح مسلم للقاضى عِیاض المسمى اکمال المعلم بفوائد مسلم، تصحیح یحیى اسماعیل (بیروت، دارالوفاء، ١٤١٩ق/١٩٩٨م).
ـ کتبى، محمد بن شاکر، فوات الوفیات و الذیل علیها، تصحیح احسان عباس (بیروت، دارالصادر).
ـ مقرى تلمسانى، احمد بن محمد، نفح الطیب من غصن الاندلس الرطیب و ذکر وزیرها لسانالدین بن خطیب (بیروت، دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع، ١٤١٩ق/١٩٩٨م).
ـ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، ازهار الریاض فى اخبار عِیاض، تصحیح مصطفى السقا و ابراهیم الابیارى و عبدالحفیظ شبلى (قاهره، مطبعة لجنة التألیف و الترجمه و النشر، ١٣٨٥ق/١٩٣٩م)
ـ النووى، ابوبکر محىالدین بن شریف، تهذیب الاسماء و اللغات (بیروت، دارالفکر، ١٤١٦ق/١٩٩٦م).
ـ یافعى یمنى مکى، مراةالجنان و عبرة الیقظان فى معرفة ما یعتبر من حوادث الزمان، حواشى خلیل المنصور (بیروت، دارالکتب العلمیه، ١٤١٧ق/١٩٩٧م).
قاضى عِیاض در الشفاء، از آیات قرآنى که در شأن و منزلت پیامبر گرامى اسلام نازل شده و نیز از احادیث نبوى، استفاده نموده و جنبههاى مختلف شخصیّت پیامبر اسلام را توصیف نموده است و به بسیارى از تهمتها و افسانههاى ساخته شده در مورد حضرت رسول صلىاللهعلیهوآله پاسخهاى منطقى و محکمى داده است.
در این نوشتار ضمن بررسى شرح حال قاضىِ عیاض و اشاره به آثار او، مروى بر کتاب الشفاءانجام شده است.
شرح حال قاضى عِیاض
قاضى عِیاض از برجستهترین دانشمندان مغرب و اندلس در قرن پنجم و ششم قمرى، است که به دلیل اهمیّت و شهرت وى، شرح حال او تقریبا در تمامى منابع رجالى و تاریخى مربوط به مغرب و اندلس آمده است. نام کامل او ابوالفضل عِیاض بن موسى بن عیاض بن عمرو بن موسى بن عیاض یحصبى٢ اندلسى سبتى٣ مالکى (٤٧٦ ـ ٥٤٤ ق) است که با عنوانهایى چون؛ امام، علامه، حافظ اوحد و شیخ الاسلام ملقب شده است. اکثریتِ قریب به اتفاق منابع، تولد او را در سال ٤٧٦ قمرى نوشتهاند؛ اما در برخى از منابع هم چون تهذیب الاسماء و اللغات، تالیف امام النووى به سال ٤٩٦ قمرى، ذکر شده است[٤] با توجه به این که منابع معاصر وى، از قول پسر قاضى عیاض، تاریخ نخست را آوردهاند، به طور قطع دومى اشتباه است.
قدیمىترین منبع، که معاصر قاضى عِیاض بوده و اطلاعات خوبى از وى به دست داده، اصله، تألیف ابن بشکوال (٤٩٦ ـ ٥٧٨ ه) است که بسیارى از مطالب آن، با ذکر مأخذ در منابع سدههاى بعد نقل شده است.
ابن بشکوال که شاگرد قاضى عیاض بوده در مورد وى مىنویسد:
او از اهالى سبته بود و براى فراگیرى علم و ارد اندلس شد. در قرطبه از قاضى ابوعبداللّه محمد بن على بن حمدین و ابى الحسین سراج و ابومحمد بن عتاب و... علم آموخت و از چند استاد، اجازه دریافت نمود. او به دیدار شیوخ علاقه داشت و از آنها علم مىآموخت و مقدار زیادى حدیث گرد آورد و به این کار اهتمام بسیار داشت[٥]
ابن اَبّار (٥٩٥ ـ ٦٥٨ ق) از نویسندگان پر آوازهى اندلس است. او در مورد قاضى عیاض مىنویسد:
موطن اصلى اجداد وى، بسطه بود و از آن جا به فاس و سپس به سبته نقل مکان نمودند. او در این شهر متولد شد و از استادان این شهر، علم آموخت و به اندلس سفر کرد و نزد شیوخ قرطبه و مرسیه تعلیم یافت[٦]
ابن خطیب، از قول پسر عیاض نقل مىکند:
قاضى عیاض، با عفت و پاکى رشد کرد و اقوال و افعال نیکو و پسندیدهاى داشت و موصوف به فهم و زیرکى بود. او طالب علم، و حریص بر آن بود تا این که یگانهى روزگارش شد و از همعصرانش برتر گردید. وى از حافظان کتاب خدا، با قرائت نیکو و صداى دلنشین گشت. او از تفسیر و علوم مختلف بهرهى بسیار برد و از ائمهى حدیث در عصر خویش شد. وى اصولى، متکلم، فقیه، آگاه به احکام، نحوى، ادیب، شاعر، کاتبى بلیغ، خطیب، حافظ زبان و اخبار و تواریخ، حُسن المجلس، یگانهى روزگار، صبور و بسیار صدقه دهنده بود[٧]
به جهت اهمیت علمىِ قاضى، مقرى در قرن یازدهم کتابى با عنوان ازهار الریاض فى اخبار عیاض و یناسبها مما یحصل به للنفس ارتیاح و للعقل ارتیاض، در چهار مجلد، در شرح حال و سیرهى قاضى عیاض تألیف کرد که در آن به اخبار عیاض، پیش از ولادت و خانواده و اولیاى وى پرداخته است، هم چنین شرح حال مفصّلى از استادان وى به ترتیب حروف الفبا آورده است. علاوه بر این به موضوعات دیگرى، از فرهنگ و تمدن اسلامىِ اندلس پرداخته است. این اثر، مورد توجه مردم مغرب قرار گرفت و از مقرى به جهت معرفىِ قاضى عِیاض تمجید بسیار شد.
قاضى عیاض، محضر استادان بسیارى را درک کرده بود؛ به قول ابن ابار، حدودا صد استاد را دیده بود که در بین آنها، اسم ابوبکر محمد بن عبداللّه بن احمد بن عربى معارفى،[٨] ابوعلى الصدفى،[٩] ابوالولید بن رشد و صدها استاد برجستهى اندلس، به چشم مىخورد[١٠] هم چنین وى از چند نفر از استادان اندلس، اجازه دریافت نموده بود[١١] از جمله کسانى که قاضى عِیاض، نتوانست از او اجازه بگیرد زمخشرى بود[١٢] در منابع، نام برخى از کتابهایى را که وى در زمان تحصیل نزد استادانش مىخوانده، آمده است[١٣]
عِیاض، مدتى طولانى در شهر بسته قضاوت مىکرد، لذا معروف به قاضى شده بود؛ چنان که از منابع برمىآید وى در قضاوتش راه عدل در پیش گرفت به گونهاى که فتح بن على بن احمد، مؤلف قلائد العقیان را، که کتاب خود را به نام قاضى عیاض تألیف نموده بود، به خاطر شرب خمر، حد زد.
او به درخواست تاشفین،[١٤] به غرناطه رفت و قضاى آن جا را به عهده گرفت. او در آن جا نیز به عدالت رفتار مىکرد و از سرزنشِ سرزنش کنندگان، ترسى نداشت. عدالت او، منافع اطرافیانِ تاشفین را به خطر انداخته بود لذا از او شکایت بسیار و سرانجام او را از منصبش، عزل نموده بار دیگرى به سبته بازگشت و قضاى آن جا را بر عهده گرفت[١٥] پس از این، قاضى عیاض براى طلب علم، چندین بار به اندلس سفر کرد و بالاخره در سال ٥٣١ قمرى در قرطبه ساکن و در این زمان بود که ابن بشکوال، از او علم آموخت.
قاضى عِیاض، در جریان نبرد بین مرابطین و موحدین دخالت کرد و چنان که ابن خلدون مىنویسد: پس از آن که بین امراى قبایلِ لمتونه و مسوفه اختلاف افتاد، عبدالمؤمن١٦ به سبته لشکر راند. سبته در برابر آنها، نیک پایدارى کرد؛ بیشتر دفاع شهر، به عهدهى قاضى عِیاض بود که شهرتى عالمگیر داشت. در این زمان ریاست دینى و سیاسى، با او بود و مردم شهر، او را چون پدر خود مىدانستند[١٧] قاضى عیاض مطیع موحدین شد. اما پس از چندى عقیدهاش نسبت به موحدیث دگرگون و مردم را به شورش فرا خواند. مردم سبته نیز امیر موحدى، یوسف بن مخلوف را و هر که از موحدین با او باود، کشتند و امیرى از مرابطین را به نام الصحرا وى، بر حکومت شهر خود گماشتند[١٨] عبدالمؤمن با سپاه عظیمى، براى سرکوبى سبته کرد،، قاضى عِیاض براى مردم واسطه شد و مانع کشتار آنها گردید و خشم عبدالمؤمن را فرو نشاند[١٩] بر اثر این مسئله، عبدالمؤمن به قاضى عِیاض دستور داد تا در مراکش سکونت یابد، در آن جا بود که وى، در نهم جمادى الاخر سال ٥٤٤ قمرى درگذشت.
جایگاه علمى قاضى عِیاض
در مورد مقام علمىِ قاضى عِیاض، در منابع مطالب بسیارى آمده است به گونهاى که مقام وى را چون مقام بخارى و ائمهى اربعه دانستهاند. ابن خلکان در این مورد مىنویسد:
او امام حدیث در عصرش بود و مردم با علوم او نحو، لغت، کلام عرب، ایام و انساب را مىشناختند[٢٠]
او، اهل سنت را بسیار بزرگ مىداشت و تعصب شدیدى نسبت به مالکیان داشت. او عالمى عامل، خشوع کنندهاى متواضع و گویندهى حق بود، و در راه خدا از سرزنشِ سرزنش کنندگان نمىترسید. وى جامع فنونِ عصر خویش و در فقه مالکى تبحر بسیار داشت[٢١]
در عصر قاضى عیاض، در اندلس دستور سوزاندن کتاب احیاء علومالدین غزالى داده شد؛ قاضى عِیاض به جهت توهمى که نسبت به این اثر داشت و چون نسبت به اهل سنت متعصب بود، حکم سوزاندن آن را داد[٢٢]
از جمله مسائلى که در بسیارى از منابع، مورد توجه قرار گرفته بلاغت قاضى، در نظم و نثر است. اشعار بسیارى از وى نقل شده که چند نمونه از آن ذکر مىشود. از جمله ابیاتى که در اکثر منابع نقل شده، یک رباعى است که قاضى هنگام تکان خوردن کشتزار بر اثر وزش باد، سرود:
انظر الى الزرع و خاماته تحکى و قد وَلَّت امام الریاح
کتیبة خضراء مهزومة شقائق النعمان فیها جراح٢٣
در جاى دیگر نیز سروده:
اعوذ بربى من شر ما یخاف من الانس و الجنّة
و أسئله رحمة تقتضى عوارف توصّل بالجنة
هم چنین از سرودههاى اوست:
اللّه یعلم انى منذلم أرکُم کطایر خانه ریش الجناحین
فلو قدرت رکبت الریح نحوکم فان بعد کم عنى جناحین٢٤
در منابع، اشعار بسیار دیگرى از قاضى عیاض نقل شده است[٢٥]
وى در نثر نیز، تبحر داشته؛ ابن خطیب یکى از خطبههاى او را که در کمال زیبایى بوده، نقل کرده است[٢٦]
آثار قاضى عِیاض
با توجه به این که قاضى عیاض، از برجستهترین دانشمندان علوم دینىِ عصر خویش بوده لذا آثارش درخور کمال اهمیّت مىباشد؛ هم چنین تأثیر مذهب مالکى در آثار وى کاملاً هویدا است. مشهورترین اثر او، الشفاء بتعریف حقوق المصطفى است. به قول ذهبى، اجل و اشرفِ تألیفات وى، همین کتاب الشفاء است[٢٧]
کتاب الشفاء که به شیوهى کتابهاى شمائل النبى و دلائل النبوة، تألیف شده از اهمیّت و شهرت بسیار، برخوردار است. شاید بتوان گفت که حجم بسیارى از مطالب آن، نوعى تفسیر آیات قرآن است که در ارتباط با پیامبر اسلام صلىاللهعلیهوآله نازل شده است.
در این اثر، به صفات حضرت رسول اکرم صلىاللهعلیهوآله و آن چه که از حقوقِ او بر مسلمانان واجب است، پرداخته است. مؤلف در تمام قسمتهاى این اثر، به آیات قرآن، احادیث نبوى ـ به ویژه آن چه در صحاح سته آمده ـ آراء مفسرین، محدثین و فقها استناد مىکند.
براى معرفى بیشتر این اثر، به برخى از مهمترین مطالب کتاب، اشاره خواهیم کرد تا اهمیّت این کتاب بیشتر و بهتر شناخته شود.
کتاب الشفاء، به چهار بخش تقسیم شده؛
قسمت نخست در بزرگداشت منزلت و جایگاه پیامبر اسلام صلىاللهعلیهوآله توسط خداوند، از نظر قول و عمل مىباشد. این قسمت، مفصلترین بخش کتاب و حدود نیمى از کتاب را در بر گرفته است؛ در آن، آیاتى که در مدح و ثناى پیامبر صلىاللهعلیهوآله نازل شده با شرح و تفسیر آن، و نیز آیاتى که در آن پیامبر از روى محبت و دوستى مورد خطاب قرار گرفته، آورده شده است. مؤلف در بحث زیبایى، به مواردى که خداوند به جایگاه عظیم پیامبر صلىاللهعلیهوآله قسم خورده، پرداخته است.
در باب دوم این قسمت، ویژگىهاى اخلاقى و صفات ظاهرىِ پیامبر صلىاللهعلیهوآله مطرح شده است. این بخش از کتاب، به آثار شمائل النبى، شباهت بیشترى دارد و در آن، فصاحت و بلاغت، شرفِ نَسَب، نیکویى سرزمین و محل رشد، هم چنین بحثِ مفصّلى درباره زنان پیامبر، مطرح شده است، و در ادامه ویژگىهاى اخلاقى و ظاهرى پیامبر، مورد بحث قرار گرفته است.
در باب سوم، به اخبار صحیح و مشهورى که در بزرگداشت جایگاه و آن چه که مخصوص پیامبر صلىاللهعلیهوآله است، پرداخته است. در این بخش واقعهى اسراء، به طور مفصّل مورد بررسى قرار گرفته و به شبهههاى موجود در این رابطه را پاسخ گفته است.
باب چهارم، به معجزاتى اختصاص دارد که از پیامبر صلىاللهعلیهوآله دیده شده است. در این قسمت به مواردى برمىخوریم که از نظر شیعه قابل پذیرش نیست.
در قسمت دوم، به حقوق پیامبر صلىاللهعلیهوآله بر مردم پرداخته؛ که از آن میان، وجوب پیروى از پیامبر صلىاللهعلیهوآله ، محبت به ایشان، بزرگداشت پیامبر، درود فرستادن بر پیامبر، زیارت قبر پیامبر از مهمترین مباحث این قسمت است.
یکى از مهمترین موضوعات مورد توجهِ قاضى عِیاض، مبحث عصمت حضرت رسول صلىاللهعلیهوآله مىباشد که در قسمت سوم مطرح شده است. قاضى در این بحث، نظرات موافقین و مخالفین را آورده و خود با دلایلى محکم به اثبات عصمت پیامبر پرداخته است.
هم چنین در همین قسمت، به سهو و نسیانِ پیامبر اسلام صلىاللهعلیهوآله از دیدگاه خود پرداخته و احادیثى که نسیانِ پیامبر را در امور دنیوى ثابت مىکند، نقل مىنماید. افعال دنیوى و احوال ایشان در ارتباط با امور دنیایى، مورد توجه قاضى عِیاض قرار داشته است.
در قسمت آخر به این مسأله پرداخته که، حکم کسى که پیامبر را سب کند، یا ارزش او را پایین بیاورد، چیست؟ قاضى عِیاض، آیاتى را که در مورد آزار حضرت رسول صلىاللهعلیهوآله نازل شده، آورده و حکم چنین فردى را، قتل مىداند و دلایل چنین کیفرى را ذکر مىکند. وى در ادامهى این قسمت، به موضوعاتِ مرتبط با حکم مرتد مىپردازد.
منابع کتاب الشفاء
مهمترین منبع قاضى عِیاض، در تألیف این اثر، قرآن کریم و برخى از تفاسیر، هم چون تفسیر قرطبى و تفسیر ابن کثیر مىباشد و پس از آن دو، بیش از همه از سنن ابن ماجه، دار قطنى، ابوداود و صحاح سته، بهره برده است.
علاوه بر این، از منابع تاریخى هم چون مغازى واقدى، سیره ابن هشام، طبقات الکبرى ابن سعد و کتابهایى چون السنن الکبیر و شعب الایمان بیهقى، مستدرک حاکم، اتحاف السادة المتقین زبیدى، شرح معانى الاخبار طحاوى، شمائل النبى ترمذى، دلائل النبوه بیهقى، دلائل النبوه و حلیة الاولیاء حافظ ابونعیم اصفهانى، کنزالعمال و تاریخ بغداد خطیب بغدادى، تهذیب تاریخ دمشق و زادالمسیر ابن جوزى استفاده کرده است.
شرحها و خلاصههاى کتاب الشفاء
با توجه به اهمیّت این اثر، شهرت آن در بیشتر مناطق جهانِ اسلام، پراکنده شد و مورد توجه بسیار دانشمندانِ مسلمان قرار گرفت و شرحها و خلاصهنویسىهاى متعددى از آن صورت گرفت. از جملهى بهترین این شروح، کتاب مزیل الخفاء عن الفاظ الشفاء، تألیف علامه احمد بن محمد الشمنى (٨٠١ ـ ٨٧٢ ق)است که در شرح ضبطِ الفاظ مىباشد[٢٨] هم چنین فردى به نام على بن عتیق هاشمى از اهالى غرناطه (٦٦٨ ـ ٧٤٤ ق) کتابى در بیان مقصود الشفاء تألیف کرد[٢٩]
حاجى خلیفه، بیست و هفت شرح، تعلیقیه و خلاصه بر این اثر نام برده که از جملهى این آثار مىتوان به موارد زیر اشاره کرد: محمد بن احمد الاسنوى شافعى (د ٦٦٣ ق) آن را خلاصه کرده است. ابوعبداللّه محمد بن على بن ابى الشریف حسنى تلمسانى آن را با عنوان المنهل الاصفى فى شرح ماتمس الحاجة الیه من الفاظ الشفاء در دو مجلد شرح داده که از بهترین شرحهاى این کتاب مىباشد. سیوطى، احادیثِ الشفاء را جدا کرده و آن را به نام مناهل الصفا فى تخریج احادیث الشفاء نامیده است[٣٠] هم چنین چند اثر دیگر از کتابهایى که حاجى خلیفه نام برده، باقى مانده که آنها نیز در فهم بهتر مطالب الشفاء راهگشا مىباشد.
تقریبا تمامى منابع، از این اثر با تمجید بسیار یاد کردهاند؛ ذهبى این اثر را نقد کرده و نوشته است:
اگر نبود آن چه که از احادیث ابتکارى حاشیه زده، کار امام نقدى در فن حدیث نداشت و خداوند او را بر حسن قصدش پاداش دهد و از کتاب الشفاء سود برد. در این اثر از او تأویلات دور انواع متنوعى است. پیامبر اسلام صلىاللهعلیهوآله بىنیاز است از مدح به احادیث و آن چه که از اخبار عموم رسیده است.
در پایان، ذهبى خوانندگان را سفارش به دلائل النبوة بیهقى مىکند[٣١]
این قضاوتِ ذهبى در مورد ضعف برخى احادیث، بىمورد نیست؛ چرا که دانشمندان اهل سنت، توجه ویژهاى نسبت به احادیث داشته و در مواردى احادیث غیر قابل قبولى را نیز پذیرفتهاند. این مسأله نباید باعث نادیده انگاشتن سایر مطالب آن گردد.
قاضى عیاض به جهت تألیف این اثر، مورد تمجید بسیارى از دانشمندان قرار گرفته است. از جمله عبداللّه بن یوسف بن رضوان، مدیحهاى در بیست بیت سروده که مطلعش چنین است:
سل بالعلى و سنى المعارف یبهر هل زآنهاالا الائمة معشر٣٢
هم چنین ابومحارب بن محمد بن محارب نیز، قاضى عِیاض را در اثناى مقامش در وادى آش مدح کرده است:
غدا سلس القیاد فما یراض و عمّ جمیع لمّنه البیاض
و أضحى القب لا تصبیه هند و لا سلمى و لا الحدق المراض٣٣
ابن زمرک نیز در مدحِ الشفاء سروده:
و مسرى رکاب للصبا قد وَنَت به نجائبُ سُحْبٍ للتراب نزوعها٣٤
هم چنین محمد بن احمد بن محمد بن مزروق العجیسى، الشفا را شرح کرده و نیز در مورد آن سروده است:
شفاء عیاض للصدور شفاء ولیس بفضل قد حواه خفاءٌ
هدیةٌ برٍ لم یکن لجزیلها سوى الأجر و الذّکر الجمیل کفاءٌ٣٥
سایر آثار قاضى عِیاض
آثار دیگر قاضى عیان بیشتر در مورد موضوعات فقهى، حدیثى، تاریخى و رجالى مىباشد. وى از نظر کثرت آثار نیز قابل توجه است؛ چنان که ذهبى مىنویسد:
در طول اعصار، در سبته آثار کسى بیشتر از او نبوده است[٣٦]
برخى از آنها، که از بهترین کتابها شمرده مىشوند. به طور کلى سى و یک اثر از وى ذکر شده؛ ابن خطیب، نوزده اثر و اسماعیل پاشا، بیست و دو اثر را ذکر کردهاند که برخى از مهمترین آنها را معرفى مىنماییم.
مهمترین اثر در تراجم رجال مالکى، کتاب ترتیب المدارک و تقریب المسالک فى معرفة اعلام مذهب مالک مىباشد. این اثر، از نوع آثار طبقات مىباشد و به مناطق جهان اسلام مىپردازد و بزرگان هر منطقه را مورد بررسى قرار مىدهد. مؤلف، در آغاز به شرح حال امام مالک پرداخته و از دوران رشد و تحصیل و جلوسش، براى تدریس و فتوى سخن رانده، هم چنین به انتشار مذهب مالکى در شرق و غرب جهان اسلام پرداخته است. این اثر تنها یک معجم رجالى شمرده نمىشود، بلکه از مهمترین منابع تاریخ تمدن و اسلام است، با توجه به اهمیّت آن، دانشمندان سدههاى بعد به اختصار آن همت گماشتند.
از آثار مهم حدیثىِ قاضى عیِیان، کتاب مشارق الانوار على صحیح الآثار فى تفسیر غریب حدیث الموطأ و البخارى و المسلم مىباشد. مؤلف در این کتاب به ضبط الفاظ و اسامى رجال و هم چنین آگاهى بر مواضع اوهام توجه داشته است[٣٧] در مدح این اثر چنین سردهاند:
مشارق الانوار تبّدت بسبته و من عجب کون المشارق بالمغرب٣٨
از دیگر آثار حدیثىِ عِیاض، کتاب اکمال المعلم بفوائد کتاب مسلم است. این اثر کامل کنندهى کتاب المعلم تألیف مازرى٣٩ (د ٥٣٦ ق) است که در شرح صحیحِ مسلم نوشته شده؛٤٠ و مشتمل بر زبدهاى از دانش حدیث و چندین قسمت از فصول فقه است[٤١] مصححِ این کتاب، در مقدمه ویژگىها و امتیازات آن نسبت به صحیح مسلم را شمرده است[٤٢]
قاضى عِیاض، در موضوعات تاریخى نیز چند اثر مهم تألیف کرده از جمله کتاب جامع التواریخ (التواریخ) مىباشد و به قول ذهبى، فزونترینِ تمامِ آثارش مىباشد که در آن، اخبار ملوک اندلس و مغرب را گردآورى نموده و همهى جوانب اخبار سبته و علماى آن را بررسى کرده است[٤٣] متأسفانه از این اثر چیزى باقى نمانده است.
از دیگر آثارِ تاریخى وى، کتاب تاریخ الکبیر است که هفت جلد بزرگ بوده و در آن برترىاش آشکار مىشود[٤٤] او هم چنین کتاب الفنون السته فى اخبار سبته را در مورد شهر سبته نوشت و ابن خطیب، این اثر را از جمله منابع خویش بر شمرده است[٤٥]
از دیگر کتب وى اخبار القرطبیین، در مورد علماى قرطبه و کتاب الغنیه است که آن را در ذکر استادانش تصنیف کرد. سایر آثار وى، بیشتر به موضوعات فقهى و حدیثى مربوط مىشود که براى اطلاع از نام آنها، باید به منابع یاد شده مراجعه شود.
بنابر قول مشهور، قاضى عِیاض در شب جمعه، نهم جمادى الآخرِ سال ٥٤٤ قمرى، در مراکش درگذشت و در سال ٧١٢ قمرى محل قبر او در اغمات پیدا و قبهاى بر آن ساخته شد.
در برخى منابع، اخبارى مبنى بر قتل وى نقل شده؛ چنان که ذهبى معتقد است او با نیزه کشته شده است، زیرا عصمت ابن تومرت را انکار کرد[٤٦] هم چنین گفته شده به جهت انکارى که وى، نسبت به دعوت غزالى و کتاب احیاء علومالدین داشته به قتل رسید[٤٧]
در منابعِ نزدیک به عصر مؤلف، اخبارى از قتل وى نیامده و احتمالاً، مطالب مربوط به کشته شدن وى، از ساختههاى منابع سدههاى بعد است.
پی نوشت ها:
[١] دکتراى تاریخ و تمدن ملل اسلامى.
[٢] یحصبى؛ منسوب به یحصب بن مالک قبیلهاى از حمیر.
[٣] سبته؛ شهر مشهورى در مغرب.
[٤] ابوزکریا محىالدین، النووى، تهذیب الاسماء و اللغات، ج ٢، ص ٣٥٧.
[٥] ابن بشکوال، الصله، ج ٢، ص ٦٦٠.
[٦] ابو عبداللّه، ابن ابار، المعجم فى اصحاب القاضى الامام ابوعلى الصدفى، ص ٢٩٤؛ ابن تغرى بردى، النجوم الزاهرة فى ملوک مصر و القاهرة، ج ٥، ص ٢٨٥.
[٧] لسانالدین، ابن خطیب، الاحاطه فى اخبار غرناطه، ج ٤، ص ٢٢٢ ـ ٢٢٣؛ مقرى، أزهار الریاض فى اخبار عیاض، ج ٣، ص ٧.
[٨] مقرى، همان، ج ٣، ص ٦٢.
[٩] همان، ج ٣، ص ١٥١.
[١٠] ابن خطیب، همان، ج ٤، ص ٢٢٣ ـ ٢٢٤؛ الضبى، بغیة الملتمس، ج ٢، ص ٥٧٢؛ ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج ٢٠، ص ٢١٢.
[١١] مقرى، همان، ج ٣، ص ١٦٢ ـ ١٦٧.
[١٢] همان، ج ٣، ص ٢٨١ ـ ٢٨٢.
[١٣] ابن ابار، همان، ص ٢٩٥.
[١٤] تاشفین بن على بن یوسف بن تاشفین از فرمانروایان مرابطین از ٥٢٢ ـ ٥٣٢ قمرى، امارت اندلس را بر عهده داشت. وى بارها به نبرد مسیحیانِ شمال رفته بود.
[١٥] مقرى، همان، ج ٣، ص ١٠؛ قاضى عِیاض، مقدمهى ترتیب المدارک، ص ١٩.
[١٦] عبدالمؤمن، از اصحاب بزرگ محمد بن تومرت، رهبر موحدین و جانشین و وارث ابن تومرت بود، وى موحدین را به پیروزىهاى درخشانى رساند و بساط مرابطین را از مغرب و اندلس برچید.
[١٧] ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج ٦، ص ٣٠٧.
[١٨] محمد بن عبداللّه، عنان، تاریخ دولت اسلام در اندلس، ج ٣، ص ٢٧٧.
[١٩] ابن خطیب، ج ٤، ص ٢٢٣؛ قاضى عیاض، همان، ص ٢٢ ـ ٢٣.
[٢٠] ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج ٣، ص ٤٨٣.
[٢١] قاضى عِیاض، مقدمهى الشفا، ص ٩.
[٢٢] ابن عماد حنبلى، شذرات الذهب، ج ٤، ص ١٣٩.
[٢٣] ابن ابار، تحفة القادم، ص ١١٨؛ ذهبى، همان، ج ٢٠، ص ٢١٦؛ ذهبى، تذکرة الحفاظ، ص ٩٨؛ ابن خلکان، همان، ج ٣، ص ٤٨٤؛ ابن تغرى بردى، همان، ج ٥، ص ٢٨٦.
[٢٤] ابن خطیب، همان، ج ٤، ص ٢٢٥؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج ٨، ص ٣٦٨؛ یافعى، مرآةالجنان، ج ٣، ص ٢١٦؛ ابن عماد حنبلى، همان، ج ٤، ص ١٣٨.
[٢٥] مقرى، نفخ الطیب، ج ٢، ص ٥٢ ـ ٥٣، ٧١.
[٢٦] ابن خطیب، همان، ج ٤، ص ٢٢٦ ـ ٢٢٨.
[٢٧] ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج ٢٠، ص ٢١٦.
[٢٨] قاضى عِیاض، مقدمه الشفا، ص ١١.
[٢٩] ابن خطیب، همان، ج ٤، ص ٢٠٠.
[٣٠] حاجى خلیفه، کشف الظنون، ج ٢، ص ١٠٥٢.
[٣١] ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج ٢٠، ص ٢١٦.
[٣٢] ابن خطیب، همان، ج ٣، ص ٤٤٩ ـ ٤٥٠.
[٣٣] ابن ابار، المنتخب من کتاب تحفة القادم، ص ٨٥؛ ابن ابار، تحفة القادم، ص ٤٤.
[٣٤] مقرى، همان، ج ٩، ص ١٧.
[٣٥] ابن خطیب، همان، ج ٣، ص ١٢٧.
[٣٦] ذهبى، تاریخ الاسلام ذیل حوادث و وفیات سال ٥٤٤ قمرى، ص ٢٠٠.
[٣٧] ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج ٢٠، ص ٢١٤.
[٣٨] ابن ابار، المعجم فى اصحاب الامام ابوعلى الصدفى، ص ٢٩٦؛ ابن خطیب، همان، ج ٤، ص ٢٢٨.
[٣٩] مازر، سرزمین کوچکى در سیسیل است.
[٤٠] ابن خلکان، همان، ج ٤، ص ٢٨٥.
[٤١] ابن خلدون، همان، ج ١، ص ٥٦٠.
[٤٢] ر. ک: شرح صحیح مسلم قاضى عیاض المسمى اکمال المعلم بفوائد مسلم، ص ٢٤ ـ ٣٥.
[٤٣] ذهبى، تاریخ الاسلام ذیل حوادث و وفیات سال ٥٤٤ قمرى، ص ٢٠٠، ذهبى، تذکرة الحفاظ، ج ٤، ص ٩٧.
[٤٤] مقرى، همان، ج ١، ص ٢٣.
[٤٥] ابن خطیب، همان، ج ١، ص ٨٣.
[٤٦] ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج ٢٠، ص ٢١٧.
[٤٧] قاضى عِیاض، مقدمهى ترتیب المدارک، ص ٢٢.
منابع:
ـ ابن ابار، ابوعلى حسین بن محمد، المعجم فى اصحاب قاضى الصدفى، تصحیح ابراهیم الابیارى (قاهره، دارالکتب المصرى، ١٤١٠ ق / ١٩٨٩ م).
ـ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، تحفة القادم، تصحیح احسان عباس (بیروت، دارالغرب الاسلامى، ١٤٠٦ ق/١٩٨٦م).
ـ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، المنتخب من کتاب تحفة القادم، تصحیح ابراهیم الابیارى (قاهره، دار الکتب المصرى، ١٤١٠ق/١٩٨٩م)
ـ ابن بشکوال، الصله، تصحیح ابراهیم الابیارى (قاهره، دارالکتاب المصرى، ١٤١٠ق/١٩٨٩م).
ـ ابن تغرى بردى، النجوم الزاهرة فى ملوک مصر و القاهرة (مصر، دارالکتب، بىتا).
ـ ابن خطیب، لسانالدین، الاحاطه فى اخبار غرناطه، تصحیح محمد عبداللّه عنان (قاهره، مکتبة الخانجى، ٢٠٠١م).
ـ ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن خلدون، تصحیح سهیل زکار و خلیل شحاده (بیروت، دارالکفر ١٤٠١ق/١٩٨١م).
ـ ابن خلکان، شمسالدین احمد بن محمد بن ابىبکر، وفیات الاعیان و انباء انباء الزمان، تصحیح احسان عباس (قم، منشورات الشریف الرضى، ١٣٦٤ ش).
ـ ابن عماد حنبلى، ابوالفلاح عبدالحى، شذرات الذهب فى اخبار من ذهب، تصحیح محمود الارنوؤط (بیروت، دار ابن کثیر، ١٤١٠ق/١٩٨٩م).
ـ ابن کثیر، البدایة و النهایة، تصحیح یوسف شیخ محمدالبقاعى (بیروت، دارالفکر، ١٤١٨ق/١٩٩٨م).
ـ حاجى خلیفه، کشف الظنون عن اسامى الکتب و الفنون (بیروت، دارالکتب العلمیه، ١٤١٣ق/١٩٩٢م).
ـ ذهبى، شمسالدین ابوعبداللّه، سیر اعلام النبلاء، تصحیح شعیب الارنؤوط و محمد نعیم العرقسوقى (بیروت، مؤسسهالرساله، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م).
ـ ــــــــــــــــــــــــــــــ ، تذکرة الحفاظ، سربى حیدرآباد.
ـ ــــــــــــــــــــــــــــــ ، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر والاعلام، تصحیح عمر عبدالسلام تدمرى (بیروت، دارالکتب العربى، ١٤١٧ق/١٩٩٧م).
ـ زرکلى، الأعلام قاموس تراجم لأشهرالرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین (بیروت، دارالعلم الملایین، ١٩٨٤م).
ـ الضبى، احمد بن یحیحى، بغیة الملتمس فى تاریخ رجال اهل الاندلس، تصحیح ابراهیم الابیارى (قاهره، دارالکتاب المصرى، ١٤١٠ق/١٩٨٩م).
ـ عنان، محمد عبداللّه، تاریخ دولت اسلامى در اندلس، ترجمه عبدالمحمد آیتى (تهران، کیهان، ١٣٦٩).
ـ قاضى عِیاض بن موسى بن عِیاض، ترتیب المدارک و تقریب المسالک لمعرفة اعلام مذهب مالک، تصحیح احمد بکیر محمود (بیروت، منشورات دار مکتبةالحیاة).
ـ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، شرح صحیح مسلم للقاضى عِیاض المسمى اکمال المعلم بفوائد مسلم، تصحیح یحیى اسماعیل (بیروت، دارالوفاء، ١٤١٩ق/١٩٩٨م).
ـ کتبى، محمد بن شاکر، فوات الوفیات و الذیل علیها، تصحیح احسان عباس (بیروت، دارالصادر).
ـ مقرى تلمسانى، احمد بن محمد، نفح الطیب من غصن الاندلس الرطیب و ذکر وزیرها لسانالدین بن خطیب (بیروت، دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع، ١٤١٩ق/١٩٩٨م).
ـ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، ازهار الریاض فى اخبار عِیاض، تصحیح مصطفى السقا و ابراهیم الابیارى و عبدالحفیظ شبلى (قاهره، مطبعة لجنة التألیف و الترجمه و النشر، ١٣٨٥ق/١٩٣٩م)
ـ النووى، ابوبکر محىالدین بن شریف، تهذیب الاسماء و اللغات (بیروت، دارالفکر، ١٤١٦ق/١٩٩٦م).
ـ یافعى یمنى مکى، مراةالجنان و عبرة الیقظان فى معرفة ما یعتبر من حوادث الزمان، حواشى خلیل المنصور (بیروت، دارالکتب العلمیه، ١٤١٧ق/١٩٩٧م).