تاریخ اسلام
(١)
انديشههاى كلامى شيعه ى امامى در دورهى نخست عباسى
١ ص
(٢)
ملاحظاتى بر مقاله «تاريخ اسلام از منظر چند پايگاه اينترنتى»
٢ ص
(٣)
فاتحان عرب و نشر اسلام در افريقيه
٣ ص
(٤)
تاريخ اقتصادى مصر در دوران اوليهى اسلامى
٤ ص
(٥)
اسماعيليان اصفهان
٥ ص
(٦)
روشهاى جاحظ در تبيين گزارشهاى تاريخى
٦ ص
(٧)
منابع مالى دولت فاطميان
٧ ص
(٨)
ابوحفص كرمانى «مورخى ناشناخته»
٨ ص
(٩)
ملاحظاتى چند در نظريهى اهل سنت در باب خلافت
٩ ص
(١٠)
قم در دو قرن نخست هجرى
١٠ ص
(١١)
Abstracts
١١ ص
تاریخ اسلام - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - قم در دو قرن نخست هجرى
قم در دو قرن نخست هجرى
پاک محمدرضا
شهر باستانى قم، كه احياى آن را بعد از آن كه به دست اسكندر ويران شد به قباد ساسانى نسبت مىدهند، به سال ٢٣ قمرى، به دست اعراب فتح شد. با مهاجرت گستردهى شيعيان به قم در پايان سدهى سوم اين شهر، به شهرى شيعى مذهب بدل شد و اين تحول مذهبى موجب شكوفايى آن شد. در مقالهى حاضر ضمن اشارهاى گذرا به موقعيت جغرافيايى و جغرافياى تاريخى قم در عهد باستان و قرون اوليهى هجرى، به چگونگى فتح اين شهر توسط اعراب مسلمان پرداخته شده و پيآمدهاى سياسى، مذهبى اجتماعى ناشى از استقرار قبايل عرب شيعى در اين شهر طى قرنهاى اول و دوم هجرى مورد بررسى قرار گرفته است.
واژههاى كليدى: قم، اعراب، طالبيان، شيعه، قبايل اشعرى.
جغرافياى تاريخى قمشهر مذهبى قم كه امروزه در ١٤٥ كيلومترى جنوب شهر تهران بر سر جادهى تهران - اصفهان واقع است٢ از نواحى قديمى ايالت ماد يا جبال بوده است. در دورهى ساسانى، قم يكى از نواحى اصفهان بود. قباد (د:٥٣١م)، اصلاحات مذهبى و عمرانى زيادى در اين منطقه انجام داد٣ كه باعث توسعهى ارضى و فرهنگى و سياسى ناحيهى قم شد. اين اصلاحات قم را به صورت يكى از بهترين و آبادترين مواضع در مملكت قباد درآورد٤.
از جمله اقدامات قباد اصلاحاتى در ادغام آتشكدهها و كاستن تعداد آنها بود. او آتش آذرجشنسف را در قم حفظ كرد٥. آتش آذرجشنسف، در آتشكدهى مزدجان تا اواخر قرن سوم قمرى همچنان دوام آورد، تا اين كه به سال ٢٨٢ قمرى برون / بيرون تركى اين آتشكده را ويران ساخت و آتش آن خاموش گرديد[٦] تا نيمهى اول قرن دوم قمرى همچنان حدود ٣٠ آتشكده در قم وجود داشت[٧] تحقيقات جديد نيز مطالب فوق را تأييد مىكند. ماكسيم سيرو مىنويسد:
بنابر روايات، شهر قم را كه هميشه مركز مهم ارتباطات بوده، حلقهاى از آتشگاهها در بر مىگرفته است. او به بقاياى چندين آتشكده در قم اشاره كرده است[٨]
سابقهى دو آتش مهم دين زردشتى، آتش مهرين و آتش آذرجشنسف، در قم، حاكى از اهميت مذهبى و فرهنگى قم در دورهى ساسانى است. قم اين موقعيت خود را تا پايان قرن اول قمرى تا حد زيادى حفظ كرد. هنوز يك قرن از اصلاحات مذهبى قباد در ايران، كه بخش مهمى از آن در قم انجام شد، نگذشته بود كه دين مبين اسلام ظهور كرد.
از ديگر اقدامات قباد، كارهاى عمرانى و توسعهى ارضى قم بود. به نوشتهى حمزه اصفهانى (د: ٣٦٠ق)٩ اصفهان، استانى به نام رى داشت. قباد، استان ديگرى بر آن افزود و آن را استان «ايرانوثارثكواذ» ناميد؛ چون ناحيت قم در غايت خرابى بود و به دست قباد ساسانى آباد شد، «ويران آباد كرد قباد» نام گرفت[١٠] سرانجام استان ايرانوثارثكواذ دورهى ساسانى، در اواخر قرن دوم قمرى، به صورت چند دهستان كوچك تابع شهر قديمى قم كه بسيارى از منابع اسلامى١١ آن را به غلط شهرى اسلامى معرفى كردهاند، درآمد. بناى اولين مساجد
بسيارى از اين آتشكدهها ويران گرديد و به جاى آن مسجد ساخته شد. در محل يكى از آنها در قم، مسجد عتيق ساخته شد[١٢] فقط آتشكدهى مزدجان، به دليل واقع شدن در منطقهى كوهستانى و سكونت عدهى قابل توجهى از مجوس در مسير آن، تا اواخر قرن سوم قمرى دوام آورد[١٣]نويسندهى تاريخ قم درباره بناى اولين مسجد در قم مىگويد:
نخستين مسجد كه بدين ناحيت نهادند، مسجدى بود كه در قريهى جمكران بنا شد. اعراب بنى اسد، در اطراف اين مسجد منزل گرفتند. سعيدبن جبير، صحابى معروف پيامبر خداصلى الله عليه وآله وسلم نيز ٦ ماه در جمكران نزد اين اعراب به سر برد[١٤]
مسجد جامع جديد توسط ابوالصديم، در سال ١٩٦ قمرى بنا شد[١٥]مسجد ديگرى به نام مسجد «سعدآبادى»، در بازار قم بوده است كه در آن نماز جمعه مىخواندهاند[١٦] محل اقامت و عبادت حضرت معصومهعليها السلام در قم نيز از آثار معروف بوده است. حسن بن محمد بن حسن قمى (د: ٣٧٨ق) مىنويسد:
آثار محراب عبادت حضرت معصومهعليها السلام، هنوز در قم باقى است١٧كه بعدها به «ستّيه» معروف شد[١٨]
به نوشتهى يعقوبى (د: ٢٧٨ق)، قم مجموعهاى از دو شهر بزرگ منيجان و شهر كوچك كميدان بوده است[١٩] همو شهر قم يا كُم دوره ساسانى را شهر قديمى منيجان دانسته است[٢٠] حسن بن محمد بن حسن قمى (د: ٣٧٨ق) نيز، با تصريح به اين مطلب، از منيجان به عنوان خود شهر قم ياد كرده است[٢١] به گفتهى يعقوبى، وجود هزار گذر و كوچه و دهها ميدان و چندين پل در منيجان كه، در دورهى اسلامى مركز شهر قم و محل سكونت بزرگان و اشراف عجم بوده، حاكى از عظمت شهر قم است؛ و همو، به يكى از دژهاى عجم در منيجان اشاره كرده است[٢٢] اهميت جغرافيايى قم در ناحيهى جبال
واقع شدن قم بر سر جادهى خراسان، كه مسيرى تجارى و راه كاروانهاى حج بود، باعث رونق تجارت در قم بود. اصطخرى٢٣ مىنويسد: از دروازه چينِرى، به سوى قم مىروند. ابودلف٢٤ در سفر خود به ماوراءالنهر، از اين راه، از قم به ساوه رفت. همسايگى قم با رى، كه همهى راههاى بزرگ بازرگانى دنيا به آن ختم مىشد، باعث رواج بازرگانى در قم بود[٢٥]
شهر قم در قلب كويرى وسيع، همواره بزرگترين نقش را در داير نگه داشتن خط مواصلاتى بين جنوب و شمال ايران به عهده داشته است. پرورش اسبهاى بريد در قم٢٦ بدين منظور بوده است. يعقوبى مىنويسد:٢٧ و راهها به رى و اصفهان و كرج و همدان از قم جدا مىشود. دير گچين كه توسط انوشيروان در قم ساخته شده بود[٢٨]نقش مهمى در حركت كاروانها داشت. بدون وجود اين كاروانسرا عبور از بيابانِ بين قم و رى امكانپذير نبود[٢٩] تمصير قم و مهاجرت اعراب
گزارش منابع عربى از روند تمصير [شهر شدن] قم، مقارن با كوچ مداوم دستههاى عرب، حاكى است كه سرانجام اين امر منجر به غلبهى عنصر عرب بر عجم و اسكان آنها در اين نقطه از ايران شد. اوج اين غلبه كه همچنان با ورود عرب همراه بود، نقطه عطفى در ارتقاى شهر قم در سازمان سياسى و تقسيمات منطقهاى دستگاه خلافت عباسى به حساب مىآمد. اولين گروههاى عرب، به فرماندهى ابوموسى اشعرى، در سال ٢٣ قمرى، با جنگ و زور ناحيت قم را فتح كردند[٣٠] اعراب بنى اسد نيز، از اولين دستههاى عرب بودند كه در جمكران قم سكونت گزيدند[٣١] هجوم گستردهى اعراب اشعرى به قم، همراه با اقداماتى بود كه آنها براى كسب سلطهى كامل بر همهى منابع مالى و اقتصادى بر مردم بومى قم انجام دادند؛ از جملهى اين كارها قتلعام سران مجوس بود. با توجه به مطالب مزبور، مىتوان ورود اعراب اشعرى در سال ٨٥ قمرى به قم را فتح دوم اين شهر به حساب آورد[٣٢] اعراب اشعرى در طى يك قرن ، اقدامات زيادى در جهت تحول قم از يك پادگانشهر عربى به صورت يك شهر عربى انجام دادند.
حمزة بن اليسع اشعرى، به سال ١٨٩ قمرى نظر موافق هارون، در مورد كوره قراردادن قم را به دست آورد[٣٣] در حقيقت اعراب اشعرى، به عنوان اقطاع داران دولت عباسى در قم درآمدند. حمزة بن اليسع اشعرى، در قم منبر نهاد. پسر او يسع بن حمزه، با انجام اولين مساحىِ قم، استقلال جغرافيايى آن جا را محقق ساخت. در اين مساحى، همان مرزهاى استان ايرانوثارث كواذ دورهى ساسانى ملحوظ گرديد و قم به بيشترين حد توسعهى ارضى خود رسيد. اين شهر، از نمونههاى بارز توسعهى شهرى در قرن سوم قمرى است. در اين قرن، قم به صورت يك شهر آباد و معتبر شيعى در آمد. توسعهى قم در روايات ائمهعليهم السلام
توسعهى قم در روايات ائمهعليهم السلام به صورت پيشگويى آمده است. حسن بن محمد بن حسن قمى مىنويسد: در روايات شيعه آمده است كه قم در عمارت، كثرت مردم، قيمت زمين آن، به نوعى برسد كه آن مقدار كه اسبى را بر آن ببندند، به هزار درهم باشد. در اين روايات، تعابيرى چون «زهراء»، «كوفه كوچك»[٣٤]«تكيه گاه قائم آل محمدعليهم السلام»[٣٥]«محل انتظار كشيدن قائم آل محمدعليهم السلام»[٣٦]«محل امنيت و راحت مؤمنان»[٣٧]«معدن آل محمدعليهم السلام»[٣٨] «بحر»[٣٩] «قطعهاى از بيت المقدس»[٤٠] «آشيانه آل محمدعليهم السلام»[٤١]«مأواى فاطميين»٤٢ به شهر قم اطلاق شده است. شاخصترين آنها، نام «زهرا» است كه حضرت علىعليه السلام در مورد قم پيشگويى كرد؛ و قم را شهرى كه محل خروج بهترين مردم از حيث نسب است، معرفى كردند[٤٣] واقعيت سفر حضرت معصومهعليها السلام و مهاجرتهاى آل ابى طالب به قم، در آغاز قرن سوم قمرى، مفاد اين روايات را تأييد مىكند و آن را از انتقاداتى كه بر مجموع روايات مربوط به فضايل شهرها وارد شده است، مستثنى مىسازد و نيز مطالبى كه در منابع معتبر جغرافيايى در مورد آبادانى قم آمده است، به نوعى مفاد روايات مزبور را تأييد مىكند.
مقدسى (د: ٣٧٥ق)، قم را يكى از زيباترين شهرهاى جبال دانسته است[٤٤] كلام او گوياى روند موفق توسعهى شهر قم است. گزارشهاى متناقضى در مورد تعداد رساتيق قم وجود دارد. اين اختلاف ، گوياى تجديد حيات و آبادانى در منطقهاى است كه در قرن اول و دوم قمرى، يك دوره ويرانى را تجربه كرده است. پيدايش شهر جديد قم
شهر قم، چنان كه ذكر شد، از ديرباز موقعيت يك شهر بزرگ را در دورهى ساسانى كسب كرده بود، اما با ويرانىهاى متعددى كه در اثر مهاجرت اعراب به وجود آمد، يك مركز تجمع جمعيتى با بافت «روستا - شهر»، در اين منطقه شكل گرفت[٤٥] گزارش تاريخ قم[٤٦]از تعداد قابل توجهى از آبادىها در اين ناحيه، حاكى از اين مطلب است. مهاجرت اعراب و سپس دستهاى خاص از آنها، يعنى طالبيان، كه فرهنگ تشيع را با خود به همراه آوردند ، توسعهى جديد شهر قم را با تحول بزرگ فرهنگى در اين منطقه از جبال، مقرون ساخت.شهر قم در شكل جديد خود، با همان عناصر مادى معمارى ايرانى و در چارچوب فرهنگ و هنر ايرانى شكل گرفت؛ مساجد متعددى ساخته شد و رعايت قبله در ساخت خانهها و ساير اماكن و نامگذارى مراكز و معابر و ميادين شهر به نامهاى اسلامى، باعث شد كه شهر قم در نيمهى اول قرن سوم قمرى ، چهرهى اسلامى به خود گرفت. تاريخ قم از ٥ پل و ٧ ميدان نام مىبرد كه به نام بزرگان عرب اشعرى بود[٤٧] با وجود اين، آثار عجم در قم همچنان چشمگير بود. به برخى از اين آثار اشاره مىكنيم: ساختمان «دير گچين» كه در اكثر منابع اسلامى از آن نام برده شده است[٤٨]ايوان و درگاه بزرگى كه بزرگترين بناى عجم بعد از ايوان مدائن بوده است٤٩ آثار «قلعهى يزدان افشان»[٥٠]«قلعهى جمكران»[٥١] «دژ باذان» [صاحب يمن][٥٢]زندانها[٥٣]مساجد[٥٤]محل دواوين و اماكن دولتى٥٥ و محل استقرار واليان كه در سراهاى به جا مانده از بزرگان عجم برپا شده بود[٥٦]
از شهر قم همواره به عنوان شهر داراى برج و بارو و ديوار نام بردهاند[٥٧] ديوار قم به سال ٢١٠ قمرى به دست علىبن هشام، فرستادهى مأمون، خراب و با خاك يكسان گرديد[٥٨] تاريخ قم از دروازهها و راههاى متعدد قم نام برده است؛ معروفترين آنها راهى بود كه از دروازهى خراسان به قم مىرسيد٥٩و قم را در مسير جادهى معروف خراسان قرار مىداد. خانههاى آجرى قم، به ويژه سردابهاى قم، داراى شهرت تاريخى است[٦٠] و كاربرد تزيينات نقاشى و تزيينات زيباى آجرى در سراهاى آنها رايج است[٦١] طبقات اشراف آل سعد، سراهاى بسيار زيبايى احداث كرده بودند٦٢ و پلهاى مستحكم٦٣ با يازده طاق و برج و بارو و كوشكهاى استوار در قم بنا مىشد[٦٤] بقاياى فرهنگ بومى در قم
چنانكه اشاره شد، قم از ديرباز در بين شهرهاى ايران موقعيت فرهنگى مهمى داشت. تاريخ قم در مورد اولين ملاقات عبدالله و احوص اشعرى، رؤساى اولين دستهى اعراب اشعرى كه به قم آمدند، با مخسرهان، پسر يزدانفار، در اواخر قرن اول قمرى مىنويسد: مخسرهان، با گروهى از اهل كتاب و قلم به استقبال اين دو رفتند[٦٥] اين مطلب نشان مىدهد كه طبقهاى از دبيران ساسانى و دهقانان عجم در قم به سر مىبردند. وجود ديوان آب و ديوان خراج و ثبت مسائل مربوط به آن، نياز به دبيرانى مجرب را ايجاب مىكرد و با وجود غلبهى عرب، هنوز تا نيمهى قرن چهارم، اصطلاحات بومى مربوط به ديوان خراج و ديوان آب به زبان فارسى و به گويش قمى، رايج بود[٦٦]تقويم يزدجردى٦٧ در كنار تقويم قمرى در قم معمول بود و در همهى امور ديوانى و حسابرسى و انواع معاملات به كار مىرفت. مردم قم بسيارى از آداب و رسوم ملى را حفظ كرده و زندگى خود را با اجراى برخى از اين مناسبتها و اعمال و رسوم مىگذراندند[٦٨] همهى مشاغل و اصنافى كه لازمهى بافت يك شهر است، در قم مشغول به كار بودند. اصطلاحات بومىِ بسيارى در اطراف اين مشاغل وجود داشت كه در كتاب تاريخ قم به آنها اشاره شده است. در فهرست تاريخ قم از منجمان[٦٩]قومشان،٧٠بنايان، گچكاران[٧١]مسّاحان[٧٢]نقّاشان[٧٣] كارواندارى[٧٤]اهل بازار[٧٥]سازندگان كالاهاى مختلف[٧٦]پرورش دهندگان اسب[٧٧]نجاران[٧٨]صنعتگران،٧٩صرّافان[٨٠]دبيران و كاتبان٨١ياد شده است. بهره بردارى از معادن گچ و آهك و توليد انبوه آجر نيز از جمله مشاغل رايج در قم بود[٨٢] كشاورزى قم
دشت وسيع و حاصلخيز و آب كافى، قم را به صورت قطب محصولات كشاورزى در منطقهى جبال در آورده بود؛ چنانكه اين دشت به «كبود دشت» معروف شده بود[٨٣] يعقوبى مىنويسد: قم در مرغزارى وسيع به اندازهى ده فرسخ است[٨٤] بنا به گزارش برخى از منابع٨٥ انبوهى از باغها و درختان ميوه و درخت پسته و فندق و زيتون و كشتزارهاى وسيع آبى[٨٦]قم را به صورت شهرى خرم و سرسبز در آورده بود. كشاورزى قم داير و پر رونق بود. انواع سبزى و ميوه در آن جا توليد مىشد[٨٧] گردو، پسته، فندق، بادام، زيتون٨٨ و به ويژه زعفران، از اقلام مهم محصولات كشاورزى قم بوده است. ابن عبدربه (د: ٣٢٨ق)[٨٩]و صاحب كتاب حدود العالم٩٠ صدور زعفران از قم را تأييد كردهاند. زعفران قمى در متون قديم پهلوى ذكر شده است٩١ و ثعالبى (د: ٤٢٩ق) به آن اشاره دارد[٩٢] ادريسى (د: ٥٤٨ق) به كثرت محصول پسته و فندق قم و صدور آن به نقاط مختلف تصريح كرده است[٩٣] حميرى مىنويسد: در اين نواحى، تنها در قم پسته و فندق وجود دارد[٩٤] وضع اقتصادى و محصولات
حاصل گزارشهاى متعدد و متناقض در مورد معيشت مردم قم نشان مىدهد كه سطح زندگى مردم در شهرى كه زمانى آن را از شدت سرسبزى كبود دشت مىناميدند[٩٥]در اثر ستم اقوام مهاجم، به ويژه تجاوزات مستمر خلافت عباسى و ويرانىهاى ناشى از آن در طى سه قرن نخست قمرى، دچار نوسانات فاحش اقتصادى بوده است[٩٦] دعبل در شعر خود از كرامت و عزّت مردم قم در عين فقر ياد كرده است[٩٧] اصطخرى (د: ٣٤٦ق) مىنويسد: مردم قم تنگ معيشت باشند[٩٨] امّا مقدسى٩٩ و ابن حوقل (د: ٣٦٧ق)١٠٠ و حسن بن محمدبن حسن قمى،١٠١به وسعت معيشت مردم قم اشاره دارند. قم در ميان سه قطب بزرگ صنعت سفالسازى، يعنى رى، كاشان و ساوه واقع شده بود و صنعت سفالسازى در آن رواج داشت١٠٢ تاريخ قم به وجود كارخانههاى متعدد در قم اشاره دارد[١٠٣]بافت انواعى از پارچهى ديبا١٠٤ و كرباس١٠٥در قم رايج بود. بازار قم محل رفت و آمد مسافران بود. تاريخ قم از بعضى سراهاى اين بازار، از جمله سراى لگامسازان نام برده است[١٠٦]در اين بازار نماز جمعه برگزار مىشده است[١٠٧]
مقدسى (د: ٣٧٥ق)[١٠٨]به صدور بَز[١٠٩]صندلى و لگام اسب و زعفران فراوان از قم اشاره دارد. محصولات كشاورزى از اقلام عمدهى صادرات قم بود كه به آن اشاره شد. نمك از جمله اقلام صادراتى قم بود كه از كوه ملاحه استخراج مىشد١١٠ يعقوبى، به اين كوه اشاره دارد[١١١] نظام آبيارى و ديوان آب
اهميت ديوان آب قم به حدى است كه منابع، تنها به دو ديوان آب در شرق اسلام: قم و مرو١١٢ اشاره دارند. رواج كشاورزى و مشاغل مربوط به آن باعث تشكيل ديوان آب مستقل و گسترده در قم شد[١١٣]
گزارش مفصل تاريخ قم از چندين كاريز و جوى و رود در قم نشان مىدهد كه به ميزان كافى آب براى كشاورزى و شرب در آنجا وجود داشته است[١١٤] آسيابهاى آبى زيادى در قم وجود داشت كه برخى از آنها همچنان تا نيمهى دوم قرن چهارم قمرى داير بوده است[١١٥] اصطخرى مىنويسد: آب رودخانهى بزرگ قم، در بهار و تابستان جارى بوده است[١١٦]شبكهى منظمى از كاريزها در قم جريان داشت[١١٧] آب شرب مردم قم از طريق چشمههايى كه در شبكهاى از كاريزها جارى بود، تأمين مىشد[١١٨] از جمله منابع تأمين آب شرب مردم قم استفاده از بركههايى بود كه آب باران را در آن ذخيره مىكردند١١٩ و منبع مهمتر تأمين آب شرب مردم قم، مخازن مخصوصى بود كه در آن برف و يخ و آب باران و چشمهها را ذخيره مىكردند[١٢٠]تاريخ قم ، عمر مفيد كاريزها را تا پايان روزگار عجم دانسته است. دخالت اعراب در مسائل آب قم از عوامل مهم تخريب نظام آبيارى قم بود. تاريخ قم در مورد نزاع احوص اشعرى با دهقانان قم و نواحى آن به طور مبسوط سخن گفته است[١٢١] اوضاع سياسى قم
هارون الرشيد، براى انجام اصلاحات و مقابله با شورشها و توطئههايى كه در ايران جريان داشت، به سال ١٨٩ قمرى عازم رى شد[١٢٢]او در جمادى الاولاى آن سال در آن جا فرود آمد و به مدت چهار ماه در آن شهر توقف كرد. دولت عباسى از ارتباطات مستحكمى كه بين بزرگان قم و صادقينعليهما السلام و امام كاظمعليه السلام برقرار شده بود، آگاهى داشت. از نيمهى دوم قرن دوم قمرى ائمهعليهم السلام سازمانى از نمايندگان و وكلاى خود را در قم سامان دادند.
منابع از ارتباط مالى و فرهنگى مردم قم با ائمهعليهم السلام خبر دادهاند و آنها را اولين كسانى معرفى كردهاند كه خمس و هداياى بسيارى براى ايشان فرستادند[١٢٣] از جمله افرادى كه مورد عنايت امام صادقعليه السلام بود عمران بن عبداللَّه قمى بود[١٢٤] منابع رجالى از تعداد زيادى از اصحاب و ياران امام رضاعليه السلام نام بردهاند كه برخى از آنها به طور مستقيم مورد حمايت و توثيق امامعليه السلام قرار مىگرفتند. از شاخصترين اين چهرهها از زكريا بن آدم١٢٥ و يونس بن عبدالرحمن١٢٦ به عنوان وكيل خاص امام رضاعليه السلام نام برده شده است؛ همچنين از برخى از افراد نام بردهاند كه امورى را در رابطه با امامعليه السلام (مانند امور مالى) انجام مىدادهاند. كتاب اختصاص از درگيرى دو نفر به نامهاى ميمون بن يوسف النحاس و مسافر از وكلاى امام رضاعليه السلام در مسئلهى مالى ياد كرده كه اختلاف آنها را زكريا بن آدم، حل كرده است[١٢٧]
تجمع طالبيان در قم و فعاليتهاى آنها در آنجا، دولت عباسى را به شدت نگران مىساخت و آنها را مجبور مىنمود براى جلوگيرى از ادامهى تحركات طالبيان در قم دست به اقداماتى بزنند. عنايت زياد رشيد به قم، با توجه به جايگاه ممتاز اين شهر در جغرافياى سياسى منطقه بود؛ قم در همسايگى رى [محمديه] قرار داشت و اين موقعيت مهم ايجاب مىكرد دولت عباسى سياست فعالى را دربارهى آن اتخاذ كند. بحران خراج
از جمله اقدامات هارون براى اعمال منظم و عادى سلطهى خود در قم، رسميت بخشيدن به ذراع رشيدى به جاى ذراع شابورى١٢٨ و جداكردن ديوان قم از اصفهان و الحاق آن به ديوان رى بود[١٢٩] بحران قم تابع بحران خراج و بحران قدرت در دستگاه خلافت عباسى بود. دستگاه خلافت، همواره از نيروى نظامى رى و اصفهان و ساوه براى سركوب مردم قم بهره مىگرفت. عبداللّهبن كوشيد، حاكم اصفهان، در كسب خراج قم با شكست مواجه شد و عزل گرديد[١٣٠] لذا هارون يكى از خدمتگزاران دولت عباسى، به نام حمزة بن يسع اشعرى را در قم صاحب اختيار گردانيد١٣١ وى به هارون قول داد، مردم قم را مطيع خليفه سازد. خلفاى عباسى از طريق اعراب اشعرى، مقاصد ادارى و مالى خود را در قم تحميل مىكردند.
به دليل درآمد سرشار قم، كه به همين سبب اعراب از آغاز ورود به قم آن را «ماهالبصره» ناميدند[١٣٢]كارگزاران خلافت عباسى، سياست حجاج را در مورد گرفتن خراج از قم پيشه كردند. در طى قرن سوم با چندين لشكركشى به قم، هشت بار آنجا را مساحت كردند[١٣٣] اين اقدامات، اوضاع اقتصادى و اجتماعى قم را دچار آشوب و اضطراب دايمى نمود. نوسانات فاحشى كه در منحنى مبلغ خراج قم در قرن سوم وجود دارد، حاكى از اين مطلب است. با مرگ هارون (١٩٣ق)، بحران خراج به طور موقت فروكش كرد و تحت تأثير حوادث ناشى از جنگ امين و مأمون قرار گرفت[١٣٤] آثار جنگ امين و مأمون در ناحيه قم
چند لشكركشى و جنگ بزرگ در اطراف قم، اين منطقه را به صورت يك ناحيهى بستهى نظامى درآورده بود. در اين جنگها، مقدمهى سپاه امين مدتى در ساوه مستقر شد١٣٥ و همهى رفت و آمدها را تحت كنترل خود درآورد. حكومت مرو نيز، دستور حفاظت شديد از مرزهاى جبال را صادر كرد و هرگونه عبور و مرور را تنها با مجوز و همراه با تفتيش كامل و بازرسى مجاز شمرد[١٣٦]
در روايتى از امام صادقعليه السلام، تصويرى از آنچه در اين روزگار در اطراف قم در حال روى دادن بود، ارائه شده است. در اين روايت[١٣٧]سخن از مقابلهى شمشيرهاى خراسان با بغداد در نزديكى رى است. در طريق اين روايت، عبد الله بن سنان وجود دارد كه او اين روايت را از امام صادق عليه السلام نقل كرده است. همهى منابع رجالى شيعه او را توثيق كرده و از اصحاب جليلالقدر امام صادق عليه السلام شمردهاند[١٣٨] متن روايت نيز، مؤيد به شواهد متعدد تاريخى، يعنى وقوع حادثهى جنگ بين امين و مأمون است كه در حقيقت رويارويى نيروهاى بغداد و خراسان بود. صرف نظر از متن و سند، اين حديث خود به نوعى، توصيف آن حادثهى تاريخى است و تفسير و تعبير خاص شيعى از حادثهى مزبور را مىرساند و نشان مىدهد كه شيعيان منتظر وقوع چنين حادثهاى براى بهرهبردارى مناسب از آن بودهاند.
سپاه خراسان در حدود رى، در دِه «كاواص»، در ٥ فرسخى آنجا، مستقر شده بود[١٣٩] مأمون به سال ٢٠٣ قمرى، در اجراى سياست جديد خود، طوس را ترك كرد و در ذىالحجه ٢٠٤ قمرى وارد رى شد[١٤٠] او چند روز در رى به سر برد. مردم رى سپاه او را در جنگ با امين حمايت كرده بودند و او دو ميليون درهم از خراج آنها كاسته بود[١٤١] در اين سفر او با شورش و بىتوجهى مردم قم روبه رو شد و درخواست مردم قم، مبنى بر كاستن مقدار خراج آن شهر را رد كرد؛ لذا او طاهر را در سركوب شورشها، صاحب اختيار كرد كه از جمله مأموريتهاى طاهر، تعقيب طالبيان بود؛ سياستى كه فرزندان او نيز آن را ادامه دادند[١٤٢] او مناطق جبال، فارس، اهواز، بصره، كوفه ويمن را با جنگ مطيع مأمون ساخت[١٤٣] مأمون سرانجام سپاه بزرگى را به فرماندهى على بن هشام ، براى سركوب مردم به قم فرستاد و عجيف بنعنبسه را براى پشتيبانى او اعزام كرد. قيام مردم قم و خلع مأمون
اعزام سه لشكر بزرگ، به علت وقوع قيامى بزرگ در قم بر ضد خلافت عباسى بود. قتل امام رضاعليه السلام ، و قتلعام كاروان حضرت معصومهعليها السلام به دست نيروهاى مأمون در حد فاصل قم و ساوه و بىاعتنايى مأمون به درخواستهاى مردم قم در مسألهى خراج، از انگيزههاى اين قيام بود و باعث شد مردم قم مأمون را از خلافت خلع كنند. يحيى بن عمران ، رياست قم را به طور خودسر به دست گرفت و عليه دولت عباسى شوريد. اين قيام، با لشكركشى بزرگ مأمون، به شدت سركوب شد. يحيى بن عمران با خيانت برادران عرب خود مواجه شد و نيروهاى مخالف دولت عباسى، اطراف او را خالى كردند و در اثر تبليغات مسموم موالى بنى عباس در قم، مردم از حضور در كنار او منصرف شدند[١٤٤] او در برابر سپاه بزرگ عباسى تنها ماند و هيچ كس با او همراهى نكرد. يحيى و على بن خزرج و گروهى كه در انتقال حضرت معصومه عليها السلام به قم دخالت داشتند، به دست على بن هشام كشته شدند.
بين شعر دعبل در هجو مردم قم، و كلام زكريا بن آدم در مورد اطرافيان خود در قم،١٤٥رابطهاى مىتوان ديد. زكريا بن آدم به امام رضاعليه السلام نوشت : نادانان در اطراف من زياد شدهاند.
آثار مخرب بحران خراج و بحران قدرت، و فساد ناشى از تنشهاى آن، وضع فلاكت بارى را در اين منطقه به وجود آورد و زندگى عادى مردم مختل شد. مسعودى به شيوعِ وبا و قحطى در سال ٢٠٤ قمرى در شهرهاى مشرق و خراسان و جاهاى ديگر اشاره دارد[١٤٦] ابن جوزى مىنويسد: مردم اصفهان و خراسان و رى دچار قحطى شدند و مرگ همه جا را فرا گرفت[١٤٧]
دولت عباسى سياست قدرتمندانهاى را براى مهار قم اتخاذ كرد. با وجود اين، مقاومت قم در برابر خلافت عباسى همچنان ادامه داشت. شهادت امام رضاعليه السلام توسط مأمون، خشم مردم قم را برانگيخت. دعبل، در ميان دوستداران اهل بيت در قم قصيدهاى در رثاى امام رضاعليه السلام سرود[١٤٨] دعبل، در حدود سال ٢٢٠ قمرى نيز از قم ابياتى را براى هشتمين خليفهى عباسى، معتصم، جانشين مأمون، فرستاد و او را هجو كرد و سگ ناميد[١٤٩]
متوكل (د: ٢٤٧ق)، امام على بن محمدعليهما السلام را، به دليل اموالى كه براى او از قم مىرسيد، از مدينه به سامرا فراخواند[١٥٠] تا زمان مكتفى (د: ٢٩٥ق)، مردم قم از پذيرش قضات خوددارى مىكردند١٥١ و قضا در قم به تراضى مردم بود. ولات و قضات بيگانه پيوسته در برخورد و تصادم با مردم قم بودند. قاضى اصطخرى (د: ٣١٨ق)، به دليل قضاوت مخالف با رأى مردم قم، شبانه از آنجا فرار كرد[١٥٢] شكايت دايم مردم قم از ستم واليان، تأثيرى جز تعويض آنها نداشت. با وجود همهى اقدامات نظامى و سياسى دولت بغداد، هيچ گاه قدرت سياسى در قم، به نفع دولت عباسى، در يك جا متمركز نشد؛ بلكه اين قدرت بين والى و عامل خراج و اعراب استقلالطلب و بزرگان مجوس و بزرگان علوى و نقيب طالبيان تقسيم مىشد. تاريخ قم از ملاقات رؤساى قم با والى قم ياد كرده كه نشان مىدهد تا پايان قرن سوم قمرى قدرت سياسى در قم فاقد تمركز و متشنج بوده است[١٥٣] اوضاع اجتماعى قم
قم را همواره شهرى پرجمعيت دانستهاند. چنانكه اشاره شد، قم شهرى در حال تبديل از بافت «روستا - شهر» به يك شهر بزرگ بود؛ لذا تخمين آمار ساكنان قصبه قم و رساتيق اطراف آن، دشوار است. مردمى از عرب و عجم در آن جا زندگى مىكردند، غلبهى جمعيتى با عرب بود و امور شهر به دست آنها اداره مىشد[١٥٤] ابن نديم ، در معرفى كتاب طبقات ابن سعد مىنويسد: ابن سعد از طبقات مردم قم ياد كرده است١٥٥كه گفتهى او حكايت از وجود دستهجات مختلفى از مردم و بافت ناهمگون اين شهر در آغاز قرن دارد. دعبل در شعر خود تركيب جمعيتى قم را به نسبت مساوى از عرب و عجم دانسته است.
مابَينَ عِلجٍ قد تَعَّرَب فانتمى
او بينَ آخرَ مُعرِبٍ مُسْتَعلجِ
بين كافرى كه نسب عربى پيدا كرده است
و عربى كه شيوهى كافر پيشه كرده است١٥٦
دعبل از گرفتارى خود بين كافر، يعنى مجوسى كه نسب عربى پيدا كرده است، و بين عربى كه نسب مجوسى پيدا كرده، سخن گفته است. از مفهوم شعر او چنين استنباط مىشود كه نسل جديدى از آميزش عرب و عجم وجود داشته است. جاحظ نيز از اين نسل جديد با عنوان «بنوى»١٥٧ ياد كرده است. برخى از اسامى مردم قم مىتواند گواهى بر اين اختلاط نژادى باشد. نجاشى از حسن بن خُرَّزاد قمى ، صاحب كتابى در فقه است[١٥٨] جاحظ به تركيب جمعيت ناحيهى خراسان و ناحيهى جبال اشاره نموده است[١٥٩] او تحت عنوان افراد جندالخلافة از خراسانى، تركى، عربى، مولى و «بنوى» نام برده است. لسان العرب در مورد مفهوم واژهى بنوى مىنويسد: اين لغت به صورت، ابناوى و بنوى و در دو معنا به كار رفته است: به طور عام، ابناء فارس، گروهى از فرزندان فارس بودند كه از آميزش با عرب به وجود آمده بودند و به طور خاص ، فرزندان ايرانيانى بودند كه، در يمن، با عرب آميزش نموده بودند[١٦٠]در فهرست تاريخ قم به وجود افرادى از يهود و ترسايان اشاره شده است١٦١ اين افراد همراه با مجوس در فهرست اهل ذمهى قم بودهاند[١٦٢]
با توجه به مطالب مذكور، اعراب عمدهترين طبقات مردم قم بودند. گروه كثيرى از مجوس و اقشار عمدهاى از موالى و وابستگان عرب و موالى و وابستگان ائمهى شيعهعليهم السلام و نسل جديدى كه پدر يا مادر آنها ايرانى بودند نيز در كنار آنها زندگى مىكردند.معرفى مختصر اين اقشار به قرار زير است: ١. مجوس
مجوس مردم بومى قم بودند كه گروهى از آنها اسلام آوردند و گروهى به دين سابق خود باقى ماندند و به حاكم قم جزيه پرداخت مىكردند. يعقوبى مىنويسد: گروهى از عجمهاى كهن در قم زندگى مىكنند[١٦٣] گروهى از مردم بومى در دواوين بزرگى كه در قم داير بود، مشغول به كار بودند. منابع متعدد از «قرية المجوس» نام بردهاند. اصطخرى از آن با نام «ديهگبران» ياد كرده است[١٦٤] ادريسى، مىنويسد: در اين قريه قومى از مجوس زندگى مىكنند. اين قريه به فاصله يك مرحله از قم قرار داشت[١٦٥] ٢. موالى
موالى بنى عباس در نقاط مختلف منطقهى جبال سكونت داشتند. يعقوبى مىنويسد: در قم گروهى از موالى به سر مىبرند كه خود را موالى عبدالله بن عباس مىدانند[١٦٦] وجود سياهجامگان و موالى بنىعباس در قم مانعى در برابر شيوع انديشهى محمره بود. ريّان بن شبيب، دايى معتصم ، در قم سكونت داشت. او با مردم قم مراوده داشت١٦٧ گروههاى ديگرى از موالى نيز در قم زندگى مىكردند. ٣. اعراب
عرب بنى اسد، آل عبدالعزيزبندلف، آل عجل و اعراب اشعرى، مهمترين دستهجات عرب ساكن قم بودند. يعقوبى مىنويسد: عرب آل مَذْحج و اشعرى در قم سكونت دارند[١٦٨] اصطخرى ساكنان شهر قم را عرب اشعرى مىداند[١٦٩] بزرگترين دستهى عرب، يعنى عرب اشعرى، نقش مهمى در ادارهى امور قم به عهده داشتند و مدت طولانى، مسئوليتهاى مهمى چون رياست قم و وظيفهى جهبذ [واسطه در امر خراج] را در اختيار گرفتند. گروهى از آنها به عنوان علما و فقهاى بزرگ ، وكلاى بين مردم قم و ائمهعليهم السلام بودند. نجاشى از احمد بن اسحاق بن عبدالله (ابوعلى قمى)، به عنوان وافدالقميين نام مىبرد[١٧٠] ١٢نفر از اولاد سعد بن عبدالله بن مالك بن عامر اشعرى، از راويان احاديث امام جعفر صادقعليه السلام بودند[١٧١] گروهى از آنها در رواج تشيع در قم نقش اساسى داشتند. برخى از آنها نقش واسطهى بين خلافت عباسى و مردم قم را داشتند و زمينهى استقرار نهايى عرب در قم را فراهم ساختند و براى مطيع ساختن مردم قم در برابر خلافت عباسى و تأمين اهداف اين دولت تلاش مىكردند. مؤلف تاريخ قم مىنويسد: آنها بيش از ٢٨٠ سال در قم نپاييدند[١٧٢] تعدادى از فرزندان ائمهعليهم السلام نيز كه به قم مهاجرت كردند، از چهرههاى شاخص اعراب در قم بودند.
گزارش تاريخ قم نشان مىدهد كه طبقهاى از اشراف عرب در قم به وجود آمد كه جايگزين طبقهى اشراف عجم شد[١٧٣]از جمله افراد اين طبقه، على بن عيسى اشعرى است كه دعبل ، در سفر خود به قم، او را هجو كرد و ولايت او را خالص ندانست[١٧٤] تجمع و استقرار اعراب مهاجر در قم، زمينهى ايجاد بحران بزرگى عليه خلافت عباسى شد. بحران ناشى از خروج طالبيان و مهاجرت آنها به قم
يك دهه بعد از اقدامات شكستخوردهى دولت عباسى در قم، موج جديدى از مهاجرت طالبيان به قم آغاز شد. طالبيان در پى شكست قيامهاى متعدد علويان در كوفه، مدينه و مكه (قيام ابوالسرايا، ابن طباطبا، زيدالنار، ابراهيمبنموسىبنجعفر، سليمانبنداوود در ١٩٩ قمرى و قيام ديباج، ابنالافطس، محمدبنجعفر در ٢٠٠ق و...)، از اين بلاد طرد شدند[١٧٥] ابنمسكويه، سال ٢٠٠ قمرى را سال طرد علويان از عراق دانسته است[١٧٦] منابع متعددى بر دسيسهى كارگزاران ايرانى در چالشهاى آغاز قرن سوم و نقل و انتقالات طالبيان اشاره دارند[١٧٧]
هجوم گروههاى جديدى از علويان به قم، كه همزمان با سفر حضرت معصومه عليها السلام به قم صورت گرفت[١٧٨]ميزان مقاومت و مخالفت مردم قم با دولت عباسى را تشديد نمود و در مدت كوتاهى قم دژ امن همهى مخالفان دولت عباسى شد. گويا دستههايى از مردم قم در قيامهاى علويان شركت مىكردهاند؛ چنانكه سپاهى از قم در قيام ابوالسرايا، در ١٩٩ قمرى، شركت نمود[١٧٩] ورود فرزندان ائمهعليهم السلام به قم
در آغاز قرن سوم قمرى، جمع بزرگى از فرزندان ائمهعليهم السلام از شهرهاى بغداد، مدينه، مكه، كوفه، نصيبين، همدان، اصفهان و...طبق توصيههاى ائمهعليهم السلام به قم مهاجرت كردند. كتب انساب و بعضى از تواريخ، گزارشهاى مبسوطى از ورود طالبيان به قم دارند و گروههاى مختلف سادات، مانند سادات موسوى[١٨٠]سادات حمزهاى[١٨١]سادات حسينى[١٨٢]سادات عمرى[١٨٣] سادات شجرى١٨٤ و... را ذكر كردهاند[١٨٥]فهرست نام برخى از ايشان را كه تا قبل از سفر حضرت معصومهعليها السلام ، در قم سكنى گزيده بودند، به طور نمونه، ذكر مىكنيم: فرزندان محمد بن حنفيه[١٨٦]فرزندان عمربنالافطس[١٨٧] فرزندان عمر بن على بن ابى طالب[١٨٨]اعقاب فاطوسه[١٨٩]اولاد على العريضى بن صادق، عموى امام رضاعليه السلام١٩٠اولاد عبدالله بن باهر بن على بن حسينعليه السلام[١٩١]فرزندان حسين اصغر١٩٢فرزند امام سجادعليه السلام ،اولاد قاسم بن على بن عمر بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب كه هارون او را از حجاز فراخواند و به حبس افكند[١٩٣] سفر حضرت معصومهعليها السلام
حسن بن محمد بن حسن قمى مىنويسد: فاطمهى معصومهعليها السلام، به سال ٢٠١ قمرى از مدينه بيرون آمد و مسير كاروان در ساوه به علت بيمارى حضرت معصومهعليها السلام به طرف قم تغيير كرد و تنها با استقبال موسى بن خزرج، وارد قم شد[١٩٤] هفده روز بعد حضرت معصومهعليها السلام، در قم وفات كرد؛ گويا آگاهى از تغيير سياست دولت عباسى مانع از حضور ساير اعراب اشعرى در استقبال از حضرت معصومهعليها السلام شد.
در بررسى گزارشهاى متفاوتى كه در مورد سرنوشت كاروان حضرت معصومهعليها السلام ذكر شده است، بايد گفت: ورود حضرت معصومهعليها السلام به ناحيت قم، با تغيير سياست مأمون نسبت به طالبيان همراه شد. مأمون بعد از شهادت امام رضاعليه السلام، به سال ٢٠٢ قمرى١٩٥ طى نامهاى به بنىعباس و موالى آنها در بغداد، از آنها استمالت نمود و پايان سياستِ گرايش به علويان را اعلام كرد. و سياست سابق دولت عباسى در قتل عام شيعيان و سركوب طالبيان را رويهى ثابت خود قرار داد[١٩٦]برخورد نظامى با كاروان حضرت معصومهعليها السلام، در اين شرايط امرى طبيعى بود؛ چون كارگزاران دولت عباسى در منطقهى جبال مأموريت داشتند هرگونه حركت علويان را كنترل كنند. با توجه به مطالب مذكور ، با تكيه بر قراين مسلم خارجى مىتوان دريافت كه نظر منابعى كه به نحوى شهادت حضرت معصومهعليها السلام را گزارش كردهاند، اين است كه به هر صورت، اين هجرت شكل طبيعى نداشته است؛ زيرا كاروان حضرت معصومهعليها السلام مسيرى را انتخاب كرد كه حركت امام رضاعليه السلام از آن مسير ممنوع شده بود. حركت كاروان حضرت معصومهعليها السلام از اين مسير و ورود آن حضرت به قم، كه مركز تجمع مخالفان دولت عباسى بود، به منزلهى فرار اين كاروان از مدينه به قم بوده است. با اين وصف، مىتوان گزارش كتاب تاريخ قم، مبنى بر وفات حضرت معصومهعليها السلام در اثر بيمارى را، حمل بر موضع محافظهكارانهى غالب اشعريان نمود كه سعى در حفظ رابطه با دولت عباسى داشتند؛ و نويسندهى كتاب تاريخ قم، خود يكى از اشعريان بوده است. $$
منابع:
- آندره، گدار، آثار ايران، ترجمه ابوالحسن سرو قد مقدم (تهران، انتشارات آستان قدس رضوى، ١٣٧١).
- ابن اثير، الكامل فى التاريخ (بيروت، دارلكتب العلميه، ١٤١٨ق).
- ابن اعثم، الفتوح (بيروت، دارالندوة، بىتا).
- ابن الفقيه همدانى، البلدان (بيروت، عالم الكتب، ١٩٩٦).
- - ، مختصر البلدان (بيروت، دارصادر، ١٣٠٢).
- ابن جعفر، قدامة، كتاب الخراج و صنعة الكتابة، ترجمه دكتر حسين قره چانلو (تهران، البرز، ١٣٧٠).
- ابن جوزى، المنتظم (بيروت، دارالكتب العلميه، ١٤١٥ق).
- ابن حوقل، صورة الارض (بيروت، دارصادر، ١٩٣٨).
- ابن خرداذبه، المسالك و الممالك (تهران، داراحياالتراث العربى، ١٤٠٨ق).
- ابن خلدون، تاريخ (بيروت، دارالفكر، ١٤٠٨).
- ابن خلكان، وفيات الاعيان (بيروت، دارالاحياء التراث العربى، ١٤١٧ق).
- ابن رسته، الاعلاق النفسيه (بيروت، دارصادر، ١٨٩٢م).
- ابن شهر آشوب، مناقب آل أبي طالب (بيروت، دار الاضواء، ١٤١٢ق).
- ابن طباطبا، تاريخ فخرى (تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ١٣٦٠).
- ابن عبد ربه، عقد الفريد (بيروت، دارالفكر، بى تا).
- ابن عساكر، التهذيب تاريخ (بيروت، مطبقه روضه، ١٣٣٢).
- - ، تاريخ دمشق (بيروت، دارالفكر، ١٩٨٥م).
- ابن على، دعبل، ديوان دعبل (دارالكتاب اللبنانى، ١٩٧٢).
- ابن علي، شيخ محمد مازندراني، منتهى المقال من اقوال الرجال (قم، مؤسسة آل البيت، ١٤١٦).
- ابن فضلان، رسالة ابن فضلان (الشركة العالميه، ١٩٩٤م).
- ابن كثير دمشقى، البداية و النهاية (بيروت، مكتب التحقيق، ١٤١٧ق).
- ابن مسكويه، تجارب الامم (تهران، سروش، ١٣٧٦ش).
- ابن منظور، لسان العرب (قم، نشر ادب الحوزه، ١٣٦٣ش).
- ابن نديم، فهرست (تهران، نشر ابن سينا، ١٣٤٣ش).
- ابوالفداء، تقويم البلدان (بيروت، ليدن، ١٨٤٠).
- ابو دلف، سفرنامه ابودلف، ترجمه طباطبايى (تهران، زوار، ١٣٤١).
- ادريسى، نزهة المشتاق (بيروت، مكتبة الثقافه الدينيه، ١٤١٤ق).
- اردبيلى، جامع الرواة (بيروت، دارالاضواء، ١٤٠٣ق).
- اصطخرى، ابواسحاق ابراهيم، ممالك و مسالك، ترجمه محمد بن اسعد بن عبدالله تسترى، به كوشش ايرج افشار (تهران، بنياد موقوفات دكتر محمود افشار، ١٣٧٣).
- - ، مسالك و ممالك (تهران، علمى فرهنگى، ١٣٦٨).
- اصفهانى، ابى الفرج، مقاتل الطالبيين (قم، امير، ١٤١٦ق).
- اصفهانى، حمزة بن حسن، سنى ملوك الارض، ترجمه دكتر جعفر شعار (تهران، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، ١٣٤٦).
- امين، حسن، دائرة المعارف التشيع (دارالتعارف للمطبوعات، ١٤١٨).
- انصارى دمشقى، شمس الدين محمدبن ابىطالب، نخبة الدهر (فرهنگستان ادب، ١٣٥٧).
- بحرانى، عبدالله، موسوعة الامام موسى بن جعفرعليه السلام (قم، منشورات مدرسه الامام مهدى).
- البلاذري، انساب الاشراف (بيروت، محقق محمودي، دار التعارف للمطبوعات).
- - ، فتوح البلدان (قم، انتشارات اروميه، ١٤٠٤).
- بنياد دائرة المعارف، دائرة المعارف تشيع (تهران، ١٣٧٢).
- بيرونى، آثار الباقيه ترجمه داناسرشت (تهران، نشر ابن سينا، ١٣٥٢).
- پوپ، شاهكارهاى هنرايران (تهران، بنگاه مطبوعاتى صفيعليشاه، ١٣٣٨).
- تهرانى، آقابزرگ، الذريعه الى تصانيف الشيعه (بيروت، دارالاضواء، ١٤٠٣).
- ثعالبى، عبدالملكبن محمد، تاريخ ثعالبى (نقره، ١٣٦٨).
- جهشيارى، كتاب الوزراء و الكتاب، ترجمه طباطبائى (تهران، ١٣٤٨).
- حسن ابراهيم حسن، تاريخ سياسى اسلام (تهران، جاويدان، ١٣٦٦).
- خوارزمى، مفاتيح العلوم (تهران، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، ١٣٤٧).
- خويى، معجم رجال الحديث (قم، منشورات مدينة العلم، ١٤٠٣).
- دايره جغرافيايى ارتش، فرهنگ جغرافيايى ايران استان مركزى (تهران، ١٣٢٨).
- دهخدا، لغت نامه دهخدا (دانشگاه تهران، ١٣٧٧).
- دينورى، اخبار الطوال (انتشارات مكتبة الحيدريه، ١٣٧٩).
- زكى، محمد حسن، تاريخ صنايع ايران بعد از اسلام، ترجمه محمد على خليلى (تهران، ١٣٦٦ش).
- زيدان، جرجى، الأمين و المأمون (بيروت، دارالاندلس، بىتا).
- سازمان جغرافيايى وزارت دفاع و پشتيبانى نيروهاى مسلح، فرهنگ جغرافيايى قم و اراك (تهران، ١٣٧٤).
- سبكى، طبقات الشافعيه الكبرى، تحقيق عبدالفتاح محمد الحلو (بيروت، داراحياء الكتب العربيه، بىتا).
- سرورى، مجمع الفرس، عالمى (قم، ١٣٤١ش).
- سيوطى، تاريخ الخلفاء (قم، رضى، ١٤١١).
- شيخ صدوق، اعتقادات صدوق (تهران، رضوى، ١٣٨٠).
- - ، عيون الاخبار الرضاعليه السلام (قم، رضي ١٣٧٨).
- طبرسى، احتجاج (تهران، نشر مرتضى، ١٤٠٣).
- طبرى، تاريخ الامم و الملوك (بيروت، دارالكتب العلميه، ١٤١٧ق).
- طوسى، فهرست (تهران، نشر الفقاهه، ١٤١٧ق).
- العبيدلى، تهذيب الانساب (قم، ١٤١٣).
- العمري، نجم الدين العلوي، المجدى (قم، كتابخانه آيت الله العظمى نجفى، ١٤٠٩).
- فرهوشى، بهرام، ايرانويچ (مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران، ١٣٧٤).
- - ، فرهنگ فارسى به پهلوى (تهران، انجمن آثار ملى، ١٣٥٢).
- قزوينى، عبدالجليل، نقض (انجمن آثار ملى، ١٣٥٨).
- قمى، حسن بن محمد بن حسن، تاريخ قم، تصحيح سيد جلال الدين تهرانى (تهران، طوس، ١٣٦١).
- قمى، عباس، كنى و الالقاب (المطبعة الحيدريه، النجف، ١٣٨٩).
- قمى، نجمالدين ابوالرجاء، تاريخ الوزراء (تهران ، تحقيقات علمى و فرهنگى، ١٣٦٣).
- مجلسى، بحار الانوار (بيروت، ١٤٠٣).
- محمدي، محمد، تاريخ و فرهنگ ايران (تهران، توس، ١٣٧٥).
- مدرسي طباطبائي، تربت پاكان (قم، شهريور ٣٥).
- مستوفى، نزهة القلوب (بريل ليدن، ١٣٣١ق).
- مسعودى، التنبيه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاينده (تهران، علمى فرهنگى، ١٣٦٥).
- - ، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاينده (تهران، علم فرهنگى، ١٣٧٠).
- مفيد، اختصاص (قم، النشر الاسلامى، ١٤١٨).
- - ، الارشاد، افست (قم، بصيرتى، بى تا).
- - ، الارشاد (بيروت، مؤسسة آل البيت، ١٤١٦).
- مقدسى، احسن التقاسيم (بيروت، دار احياء التراث العربى، ١٤٠٨ق).
- منسوب به امام صادقعليه السلام، بحر الانساب (تهران، كتاب فروشى اسلاميه، بىتا).
- موحد ابطحى، تهذيب المقال (نجف، مطبعةالاداب، ١٣٩٠).
- ناشناخته، حدود العالم من المشرق الى المغرب، تعليقات مينورسكى (انتشارات دانشگاه الزهراء، ١٣٧٢).
- ناشناخته، مجمل التواريخ و القصص (تهران، كلاله خاور، ١٣١٨).
- نجاشى، رجال نجاشى (قم، النشر الاسلامى، ١٤١٨).
- ياقوت، معجم البلدان (بيروت، دارصادر، ١٩٩٥).
- يعقوبى، البلدان، ترجمه دكتر محمد ابراهيم آيتى (تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ٢٥٣٦).
پىنوشتها
[١] پژوهشگر و دانشآموختهى حوزهى علميه قم.
[٢] سازمان جغرافيايى وزارت دفاع و پشتيبانى نيروهاى مسلح، فرهنگ جغرافيايى قم و اراك، ص١٦١.
[٣] ابن الفقيه، مختصر البلدان، ص ٢٦٥.
[٤] حسن بن محمد بن حسن قمى، تاريخ قم، ص ٩١.
[٥] فرهوشى، ايرانويچ، ص ١٦١ ؛ تاريخ قم، ص ٨٩.
[٦] مختصرالبلدان، ص٢٤٧؛ تاريخ قم، ص ٨٩.
[٧] ر.ك: گدار، آثار ايران، ج ١، ص ١٩؛ ر.ك: تاريخ قم، ص ٦١،٦٢،٧١، و ٨٩.
[٨] ر.ك: آثار ايران، ج١، ١٩، ٤٤ و ١١٦.
[٩] حمزة بن حسن اصفهانى، سنى ملوك الارض، ص ٣٥.
[١٠] ر.ك: تاريخ قم ، ص ٢٤.
[١١] ياقوت، معجم البلدان، ج ٤، ص ٣٧٩؛ ابوالفداء، تقويم البلدان، ص ٤٠٩ و
[٤٢٠]
[١٢] تاريخ قم ، ص ٣٧.
[١٣] همان ، ص ٨٩.
[١٤] همان، ص ٣٨.
[١٥] همان، ص ٣٧.
[١٦] همان، ص ٣٨.
[١٧] همان، ص٢١٤.
[١٨] مدرسى، تربت پاكان، جلد ٢، ص ٢٠.
[١٩] يعقوبى البلدان، ص٤٩؛ نيز نك: تاريخ قم، ص ٢٨٠.
[٢٠] سرورى، مجمع الفرس، ج ٣، ص ١١٠٠.
[٢١] تاريخ قم ، ص ٦٠ و ٤٢.
[٢٢] البلدان، ص ٤٩.
[٢٣] اصطخرى، ممالك و مسالك، ص ٢١٧.
[٢٤] ابودلف، سفرنامه ابودلف، ص ٣١.
[٢٥] مختصر البلدان، ص ٢٧٠.
[٢٦] تاريخ قم ، ص ٣٠.
[٢٧] البلدان، ص ٤٩.
[٢٨] اصطخرى، مسالك و ممالك، ص ١٨٦؛ تاريخ قم ، ص ٢٦.
[٢٩] ابودلف، سفرنامه ابودلف، ص ٧١.
[٣٠] تاريخ قم ، ص ٢٥؛ بلاذرى، فتوح البلدان، ص ٣١٠.
[٣١] تاريخ قم،ص ٣٨.
[٣٢] همان، ص ٢٤٢، ٢٥٣، ٢٥٤، ٢٥٦، ٢٥٧ و ٢٥٨؛معجم البلدان، ج ٤، ص ٣٩٧.
[٣٣] تاريخ قم ، ص ٢٦ و ٢٨.
[٣٤] مجلسى، بحارالانوار، ج ٦٠، ص ٢١١،
[٣٥] همان، ص ٢١٦.
[٣٦] همان، ص٢١٦.
[٣٧] همان، ص ٢١٤.
[٣٨]همان، ص ٢١٢.
[٣٩]همان، ص٢١٤.
[٤٠]همان، ص٢١٣.
[٤١]همان، ص٢١٤.
[٤٢] همان، ص٢١٤.
[٤٣] ابن الفقيه، البلدان، ص ٥٣١؛ بحارالانوار، ج٦٠، ص ٢١٧.
[٤٤] مقدسى، احسن التقاسيم، ص ٢١٠.
[٤٥] تاريخ سنى ملوك الارض، ص ٣٥.
[٤٦] تاريخ قم، ص ٥٣.
[٤٧] همان، ص ٢٧.
[٤٨] سفرنامه ابودلف، ص ٧١؛ تاريخ قم ، ص ٢٦.
[٤٩] تاريخ قم، ص ٨١.
[٥٠] همان، ص ٧٣.
[٥١] همان، ص ٦٠.
[٥٢] همان، ص ٨٥.
[٥٣] همان، ص ٤٠.
[٥٤] همان، ص ٢٥٠.
[٥٥] همان، ص ٣٨؛ دارالضرب در يكى از حجرههاى سراى «يزد بن نار» قرار داشت.
[٥٦] همان، ص ٤٠.
[٥٧] ابوالفداء، تقويم البلدان، ص ٤٢٠؛ اصطخرى، مسالك و ممالك، ص ١٦٦؛ تاريخ قم ، ص ٣٣ و ٣٥.
[٥٨] تاريخ طبرى، ج ٥، ص ١٧٤.
[٥٩] تاريخ قم، ص ٢٦.
[٦٠] معجمالبلدان، ج ٤، ص ٣٩٧.
[٦١] تاريخ قم ، ص ٢٧، ٧٤، ٨٠ و ١٦٣.
[٦٢] همان، ص ٣٤.
[٦٣] همان، ص ٢٧.
[٦٤] همان، ص٣٦.
[٦٥] تاريخ قم، ص ٢٤٣.
[٦٦] همان، ص ٤٣، ٥١ و ١٠٧.
[٦٧] همان، ص ٢٩.
[٦٨] بيرونى، آثار الباقيه، ص٢٩٩؛ تاريخ قم ، ص ١٦١ و ٤٣.
[٦٩] تاريخ قم،ص ١٩.
[٧٠] همان، ص ٨٠ و ٤٢، قومش به سازندهى كاريز مىگفتند.
[٧١] همان،ص٨٠.
[٧٢]مساحى را به زبان فارسى به گويش قمى مرز مىگفتند ر.ك : تاريخ قم ، ص
[١٠٨]
[٧٣]همان،ص ٧٥.
[٧٤] همان،ص ١٦٥ و ١٨٦.
[٧٥]همان، ص ١٦٥.
[٧٦]احسن التقاسيم، ص ٣٩٦ و ٣٠٣.
[٧٧] همان، ص ٣٠.
[٧٨] زكى، تاريخ صنايع ايران بعد از اسلام، ص ٢٧٧.
[٧٩] ابن نديم، الفهرست، ص ٣٣٥.
[٨٠] تاريخ قم ، ص ٣٩.
[٨١] همان، ص ٣٩،٤٠[١٥٠]و ١٦١.
[٨٢] همان، ص ٦٧ و ٧١.
[٨٣] همان، ص٢١.
[٨٤] البلدان، ص ٤٩.
[٨٥] ر.ك: اصطخرى، ممالك و مسالك، ترجمه تسترى، ص ٢٠٨.
[٨٦] حدودالعالم، ص٣٩٢.
[٨٧] تاريخ قم، ص ١٠٨[١١٢]و ١١٩.
[٨٨] همان، ص ١٢٠.
[٨٩] ابن عبدربه، عقد الفريد، ج ٧، ص ٢٤٥.
[٩٠] مؤلف ناشناخته، حدود العالم، ص ٣٩٢.
[٩١] دايرهى جغرافيايى ارتش، فرهنگ جغرافيايى ايران استان مركزى، ص ١٦٨.
[٩٢] ثعالبى، تاريخ ثعالبى، ص ٤٥١.
[٩٣] ادريسى، نزهة المشتاق، ج ٢، ص ٦٨٤.
[٩٤] حميرى، روض المعطار، ص ٤٧٢.
[٩٥] تاريخ قم، ص ٢١ .
[٩٦] حدود العالم، ص ٣٩٢.
[٩٧] ديوان دعبل، ص ٢٥٧؛ معجم البلدان، ج ٥، ص ٣٩٨؛ ابن عساكر، تاريخ دمشق، جزء ٨، ص ١٨٦.
[٩٨] مسالك و ممالك، ص ١٦٦.
[٩٩] احسن التقاسيم، ص ٢٩٥.
[١٠٠] ابن حوقل، صورة الارض، ص ٣٦١.
[١٠١] تاريخ قم ، ص٤٠ و ١٩٦.
[١٠٢]پوپ، شاهكارهاى هنر ايران، ص ٨١.
[١٠٣] تاريخ قم ، ص ٤٢.
[١٠٤] ابن نديم،الفهرست، ص ٣٣٥.
[١٠٥]مفيد ، اختصاص، ص ٦٨.
[١٠٦] تاريخ قم، ص ٤٣ و ١٦٥.
[١٠٧] همان، ص٤٣.
[١٠٨]احسن التقاسيم، ص ٣٩٦ و ٣٠٣.
[١٠٩] بز (كالاى خانه، اسلحه و...)؛دهخدا، لغتنامه، ج ٣، ص٤٦٩٤.
[١١٠] تاريخ قم ، ص ٧٥ و ٨٨.
[١١١]البلدان، ص ٤٩.
[١١٢] محمدى، تاريخ فرهنگ ايران، ج٢، ص١١٨.
[١١٣] تاريخ قم ،ص ٥٣.
[١١٤] همان، ص ٤٣ و ٤٤.
[١١٥] همان، ص ٥٢ و ٥٦ .
[١١٦] اصطخرى، مسالك و ممالك، ص ١٦٦.
[١١٧] همان، ص ٤٢.
[١١٨] يعقوبى ، البلدان، ص ٤٩.
[١١٩] مسالك و ممالك ، ص ١٨٦.
[١٢٠] ممالك و مسالك، ترجمه تسترى، ص ٢٠٧؛ معجمالبلدان، ج ٤، ص ٣٩٧.
[١٢١]تاريخ قم ، ص ٤٨، ص ٢٤٥.
[١٢٢] ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج ٤، ص ٧٦ .
[١٢٣] قمى، الكنى و الالقاب،ج ٣،ص ٨٨.
[١٢٤] مفيد، اختصاص، ص ٦٨ و ٦٩.
[١٢٥] مازندرانى، منتهى المقال، جزء٣، ص٢٦٠؛ نجاشى، رجال نجاشى، ص ١٧٤؛اختصاص، ص ٨٧.
[١٢٦] منتهى المقال، جزء ٧، ص ٩١.
[١٢٧] اختصاص، ص ٨٧.
[١٢٨] تاريخ قم ، ص ٢٩.
[١٢٩] احسن التقاسيم، ص ٢٩٩.
[١٣٠] ابن رسته، الاعلاق النفيسه، ص ١٥٢.
[١٣١] تاريخ قم ، ص ٣١ و ١٨٥.
[١٣٢] معجم البلدان، ج ٥، ص ٤٨.
[١٣٣] تاريخ قم ، ص ٣١.
[١٣٤] طبرى، تاريخ طبرى ج ٥، ص ١٤.
[١٣٥] كوفى، الفتوح، ج ٨، ص ٢٩٧.
[١٣٦] الفتوح، ج ٨، ص ٢٩٦.
[١٣٧] تاريخ قم، ص ٩٤؛ بحارالانوار، ج ٦٠، ص٢١٢.
[١٣٨] منتهى المقال، جزء ٤، ص١٩٠.
[١٣٩] الكامل فى التاريخ ، ج ٥، ص ٣٧٣.
[١٤٠] تاريخ طبرى، ج ٥، ص ١٤٦ و ١٥٠.
[١٤١] همان، ج ٥، ص ١٤٧.
[١٤٢] تجارب الامم، ج ٤، ص ٣٣٠؛ابى الفرج، مقاتل الطالبيين، ج ٢، ص ٥٢٢
[١٤٣] همان، ج ٤، ص ١١٣؛ همان، ج ٤، ص ١٤٥.
[١٤٤] تاريخ قم، ص ١٦٤؛ ابن خلدون، تاريخ ابن خلدون، ج ٣، ص ٣١٩.
[١٤٥] مفيد، اختصاص، ص ٨٧.
[١٤٦] مروج الذهب، ج ٢، ص ٤٤٢.
[١٤٧] ابن جوزى، المنتظم، ج ١٠، ص ١٠٠.
[١٤٨] ديوان دعبل، ص ١٤٩.
[١٤٩] ابن عساكر، تاريخ دمشق، ج ٨، ص ١٨٤؛ ديوان دعبل، ص ٧٨.
[١٥٠] ابن شهر آشوب، مناقب، ج ٤، ص ٤٤٤.
[١٥١] تاريخ قم، ص ١٤.
[١٥٢] سبكى، طبقات الشافعيه الكبرى، ج ١، ص ٣٢٥.
[١٥٣] تاريخ قم ، ص ٢١٧.
[١٥٤] مسالك و ممالك ، ص ١٦٦.
[١٥٥] الفهرست، ص ١٦٦.
[١٥٦] ديوان دعبل، ص ٥٦؛ ابن عساكر، تهذيب تاريخ ، ج ٥، ص ٢٣٧.
[١٥٧] نك:سطور بعد.
[١٥٨] رجال نجاشى، ص ٤٤.
[١٥٩] جاحظ، رسائل جاحظ، جزء ٣، ص ١٦٧.
[١٦٠] ر.ك: ابن منظور ،لسانالعرب، ج ١٤، ص ٩١.
[١٦١] تاريخ قم ، ص ١٨.
[١٦٢] همان، ص ١٠٨.
[١٦٣] يعقوبى، البلدان، ص ٤٩.
[١٦٤] مسالك و ممالك ، ص ٢٤٢
[١٦٥] نزهة المشتاق، ج ٢،ص ٦٨٤.
[١٦٦] يعقوبى، البلدان، ص ٤٩.
[١٦٧] اردبيلى، جامع الرواة، ج ١، ص ٣٢٣؛ رجال نجاشى، ص ١٦٥.
[١٦٨] يعقوبى، البلدان، ص ٤٩.
[١٦٩] اصطخرى، مسالك و ممالك ، ص ٢٠٩.
[١٧٠] نجاشى، ص ٩١ .
[١٧١] امين، دائرة المعارف التشيع، ج ٣، ص ٨٢ .
[١٧٢] تاريخ قم ، ص ٢٤ و ٢٥٣.
[١٧٣] همان، ص ٣٥.
[١٧٤] دعبل، ديوان دعبل، ص ١١٧؛ تهذيب تاريخ ابن عساكر، ج ٥، ص ٢٣٨.
[١٧٥] ر.ك: مسعودى، مروج الذهب، ج ٢، ص ٤٣٩ و ٤٤٠.
[١٧٦] ابن مسكويه، تجارب الامم، ج ٤، ص ١٢٠.
[١٧٧] الكامل فى التاريخ ، ج ٥، ص ٣٧٠؛جهشيارى، الوزراء والكتاب، ص٣٥٣؛ مؤلف مجهول، العيون و الحدايق و الاخبار، ص ٣٥١ ؛ بحرانى، موسوعة الامام موسىبنجعفر (عوالم)، ص ٤٣٨، طوسى، غيبت طوسى، ص ٣٤؛ صدوق، عيونالاخبارالرضا، ج ٢، ص ٢٤٥؛ الامين و المأمون، صفحات متعدد.
[١٧٨] تاريخ قم ، ص ٢٠٥، ٢٠٦، ٢٠٧ و ٢٠٨ و ...
[١٧٩] بلاذرى ،انساب و الاشراف، جزء ثالث، ص ٢٦٧.
[١٨٠] همان، ص ٢٢١.
[١٨١] همان، ص ٢٢٦.
[١٨٢] همان، ص ٢١١.
[١٨٣] همان، ص ٢٣٨.
[١٨٤] همان، ص ٢٣٢.
[١٨٥] ر.ك: تاريخ قم ، ص ٢٢٤، ٢٢٩ و ٢٣٢.
[١٨٦] العمرى، المجدى، ص ٢٤٩.
[١٨٧] همان، ص ٢٤٩ .
[١٨٨] العبيدلى، تهذيب الانساب، ص ٤٣٥.
[١٨٩] همان، ص ٤٣٥.
[١٩٠] همان، ص ٧٥.
[١٩١] همان، ص ١٨٤.
[١٩٢] همان، ص ٢٤١.
[١٩٣] المجدى، ص ١٥٠.
[١٩٤] تاريخ قم ، ص٢١٣.
[١٩٥] نجاشى، ص ٩١؛ ابن خلكان، وفيات الاعيان، ج ٢، ص ١٢٨.
[١٩٦] طبرسى، احتجاج، ج ٢، ص ٣٩٢؛ منسوب امام جعفر صادقعليه السلام بحرالانساب، ص ٥٣.