پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - تبيين آزادى با نگرش وحيانى و عقلانى
تبيين آزادى با نگرش وحيانى و عقلانى
سيد عباس نبوى
١. چكيده آزادى از مفاهيم پايهاى انسانشناسى است. مفاهيم پايه مزبور، مفاهيمىاند كه به هنگام تعريف و تبيين آنها، ارجاعشان به مفاهيم ديگرى نظير دموكراسى، جامعه مدنى و كثرتگرايى اجتماعى، بر دشوارى و صعوبت تعريف آنها خواهد افزود. «آزادى» در تبيين عينى و خارجى آن در نهاد انسانى «امكان كنش متاملانه مبتنى بر انگيزه و اراده درونى كنشگر» است.
٢. بنا به تعريف و تبيين فوق، كنشهاى غير متاملانه، كنشهاى مبتنى بر انگيزههاى تحميلى و يا انگيزههاى ناخودآگاه انتقالى، كنشهاى مبتنى بر نوعى از مقدمات اجباركننده طبيعى و واكنشهاى تحت تاثير محركهاى شديد و اجباركننده، هيچ يك، كنشهاى آزادانه تلقى نمىشوند. كنشهاى غيرمتاملانه انسان را به حد حيوان تنزل مىدهد و ساير كنشهاى مزبور، با عدم انگيزه و اراده جدى كنشگر، همراه و در نتيجه، غير آزادانهاند.
٣. آزادى، به چهار سطح: «آزادى فكر و انديشه» ، «آزادى عقيده و آيين» ، «آزادى بيان» و «آزادى رفتار» قابل تقسيم است. از ميان چهار سطح مذكور، تنها آزادى فكر و انديشه است كه مىتواند صد در صد فردى تلقى شود و با پنهان ماندن در ذهن فرد، از تاثير اجتماعى دور بماند. اما سه سطح ديگر، هر يك، نوعى از آثار مستقيم يا غير مستقيم اجتماعى را در پى مىآورند و با مرزهاى آزادى ديگر افراد جامعه، مواجهه و برخورد مىنمايند. آزادى عقيده و آيين، آزادى فردى - اجتماعى است و عقيده، مبناى عمل قرار مىگيرد و بر جامعه اثر مىگذارد. آزادى رفتار غالبا و عموما اجتماعى است و آزادى بيان صد در صد اجتماعى است.
٤. آزادى، دست كم از هشت زاويه، قابل بررسى و تبيين است: فلسفى، فلسفه سياسى، حقوق اساسى، فلسفه اخلاق، كلام، فقه، علوم تجربى و نظام نهادينه اجتماعى. تبيين مىكنند.
٥. اين سخن كه «آزادى، آزاد بودن است و لذا هيچ گونه قيد و شرطى را نمىپذيرد» ، مغالطه است. آزادىهاى عقيده، بيان و رفتار، موجب تماس و ارتباط و برخورد مرزهاى عقيدتى، گفتارى و رفتارى انسانها با يكديگر مىشود و از اين رو، استفاده از آزادىهاى مزبور، نيازمند الگوهاى تنظيمكننده مرزهاى برخورد و مزاحمت است. آزادى در ميان انسانها، درياى بىكران نيست كه همگان به يكباره هر قدر كه دوست دارند، از آن بنوشند; بلكه حقيقت كميابى است كه نيازمند سهميهبندى ميان انسانهاست و عدم سهميهبندى، موجب زوال اصل آزادى مىشود.
٦. از زاويه نگرش عقلانى، تبيين اصل وجود يا عدم وجود آزادى در نهاد انسان در علم فلسفه، چيستى و چگونگى آزادى اجتماعى و سياسى در فلسفه سياسى، آزادى به عنوان حقى انسانى در حقوق اساسى و نسبت آزادى با اخلاق در فلسفه اخلاق مورد بحث قرار مىگيرد.
٧. از زاويه نگرش وحيانى (معرفت دينى)، نسبت آزادى با دين و ديندارى، در علم كلام و نسبت آزادى با آموزههاى رفتارى دين، در علم فقه، مورد بحث و بررسى قرار مىگيرد. بديهى است تنظيم اين نسبت، بايد با معرفت دروندينى موافق و سازگار شود.
٨. از زاويه نگرش تجربى، نسبت آزادى با تجربهگرايى علمى، در مباحث مبادى علوم تجربى و نسبت آزادى با نظام نهادينه و قانونى، در مباحث مربوط به نظام نهادينه اجتماعى، بايد مورد بحث و بررسى قرار گيرد.
٩. در تبيين آزادى و جوانب آن، بسيارى مرتكب خطاهاى روششناختى ناظر به خلط منابع استدلالى و سطوح آزادى شدهاند كه بايد از اين خطاها بپرهيزيم.
١٠. نخستبايد بررسى عقلانى صورت گيرد; سپس بررسى وحيانى با استمداد از نتايجبررسى عقلانى، انجام و پايان پذيرد و در نهايت، با استمداد از اصول و مبانى به دست آمده در بررسى عقلانى و وحيانى بررسى تجربى را پيش گرفت.
مفهوم آزادى
«آزادى» (حرية Liberty) از مفاهيم پايه انسانشناسى است. مفاهيم پايه مزبور، مفاهيمىاند كه به هنگام تعريف و تبيين (١) آنها، ارجاعشان به مفاهيم ديگرى كه خود نيازمند تبيين انسانشناختى و اجتماعىاند، نه تنها موجب وضوح و روشنى معناى آنها نخواهد شد بلكه چه بسا بر دشوارى و صعوبت تعريف اين مفاهيم خواهد افزود. در نتيجه، تعريف «آزادى» ، مبتنى بر مفاهيمى نظير مردمسالارى (يا متناظر آن در فرهنگ غرب، يعنى دموكراسى)، جامعه مدنى، كرامت و حقوق اساسى انسانى و مفاهيم مشابه اين مفاهيم، گره از ابعاد دقيق و ناپيداى مفهوم «آزادى» نخواهد گشود; چنان كه تبيين مبتنى بر اين گونه مفاهيم، همواره موجب دشوارى افزونترى در تعريف و تبيين آزادى گشته است و محققان و نويسندگان بسيارى در ورطه اين روش واژگانشناسى نادرست، درغلتيدهاند.
مفاهيم پايه انسانشناسى، به ابعاد و ويژگىهاى عينى و خارجى انسان نظر دارند و در حقيقت، وجود و ظواهر ماهيت انسان را، در واژگان لفظى خود بازنمود مىكنند. براى تعريف و تبيين اين مفاهيم، به گونهاى كه منطبق با ابعاد عينى و خارجى انسان باشند، منطقىترين و ممكنترين راه، بازنمود ابعاد و كليت ماهيت انسان در الفاظى گويا و واضح است; بازنمودى كه تبيين را به عرصه مفاهيم فلسفى نكشاند و در درون فلسفه محض نيز غرق ننمايد، بلكه هر لفظى از الفاظ تبيين، بخشى از عينيت و اقعيتخارجى را نشان دهد و در مجموع تركيب الفاظ به كار برده شده، موجب نيل به ابعاد عينى مندرج در مفهوم مورد نظر گردد. از اين روست كه تعريف «انسان» به «حيوان ناطق» نزد فلاسفه قديم، تلاشى براى تجنيس، تنويع و تفصيل موجودى واقعى و خارجى به نام «انسان» و سپس بازنمود حقيقت اين موجود در جنس و فصلى فيلسوفانه است كه به هيچ روى گره از ماهيتبه غايت مبهم و دشوار فهم انسان باز نمىكند; زيرا به همان اندازه كه «انسان» نيازمند تعريف و تبيين است، «حيوان» و «ناطق» نيز نيازمند تعريف و تبييناند و چه بسا مفهوم «ناطق» ، تبيينى بيشتر از تبيين مفاهيم «انسان» و «حيوان» مىطلبد.
بر اين مبنا، در مقام تعريف و تبيين آزادى، كوشش براى يافتن جنس و فصل را وامىگذارم و در جستوجوى الفاظى برمىآيم كه هر يك بازنمود بخشى از واقعيتحاضر موجود در انسان تحت عنوان «آزادى» باشند. بنابراين، با چشمپوشى از تعاريف فراوان و متغايرى كه درباره آزادى داده شده و بسيارى به جنس و فصل منطقى روى كرده و بسيارى ديگر، اين مفهوم پايه انسانشناسى را به مفاهيم دشوارترى مثل دموكراسى و نظاير آن ارجاع دادهاند. حقيقت موجود در درون انسان تحت عنوان «آزادى» را «امكان كنش متاملانه مبتنى بر انگيزه و اراده درونى و خودجوش انسان كنشگر» تعريف مىكنم; تعريفى كه تبيينگر و بازنمود واقعيت عينى و تجربى «آزادى» در انسانهاست و ابعاد روانشناختى و اجتماعى آن را نيز نشان مىدهد.
بنا به تعريف و تبيين فوق، نتايج و لوازم زير قابل استخراج است:
١. «آزادى» ، «امكانكنش» است و نه همان «كنش». انسانى كه براى وى اين امكان وجود دارد كه اقدام به كنش نمايد، داراى آزادى است. چنين انسانى، اگر به دليل بررسى و تامل و يا عدم حصول انگيزه يا اراده لازم، دستبه كنش نزند، همچنان آزادى كنش را دارد و آزادى از وى سلب نشده است. حالت آزادى در انسان، بدين معناست كه او هم مىتواند اقدام به كنش نمايد و هم مىتواند اقدام به كنش ننمايد. بنابراين، عدم مبادرت به كنش و فعل، به خودى خود، دلالتبر عدم وجود آزادى ندارد. عدم وجود آزادى، به آن حالتى اطلاق مىشود كه كنشگر مىكوشد از امكان كنش استفاده نموده، دستبه عمل بزند; اما موانع بيرونى مانع از عمل وى مىشوند. در مجموعه رفتار اجتماعى و سياسى، بسيار اتفاق مىافتد كه عدم مبادرت عموم و اكثريت مردم به رفتارهايى خاص، به معنى عدم وجود آزادى در اقدام به آن رفتارها تلقى مىشود; در حالى كه ممكن است رويگردانى عموم از رفتارهاى مزبور، مبتنى بر مبانى و اصول فرهنگ اجتماعى آنان باشد و آنان، در عين برخوردارى از آزادى، نسبتبه آن رفتارها غالبا و يا هرگز، روى خوش نشان ندهند و به آنها مبادرت ننمايند. بنابراين، استنتاج عدم وجود آزادى، از حالت عدم اقدام به كنش، خطايى بزرگ و استنتاجى فريبنده است.
٢. «آزادى» ، امكان كنش «متاملانه» است. كنش متاملانه به آن كنشى اطلاق مىشود كه كنشگر درباره اقدام يا عدم اقدام به كنش، به بررسى و تامل مىپردازد و با رجوع به منابع ادراكى خود (اعم از عقل، وحى و تجربه) و يافتن مرجحى تاكيدكننده بر ضرورت يا حسن يا جواز و يا عدم جواز كنش مورد نظر، با استناد به نوع مرجح اثبات شده، مبادرت به كنش و يا عدم كنش مىنمايد. قابل انكار نيست كه براى انسانها، كنشهاى غيرمتاملانه در پاسخ ناخودآگاه به محركهاى بيرونى و غرايز اجباركننده، فراوان اتفاق مىافتد; چنين كنشهايى، نمىتوانند به سهولت در شمول كنشهاى آزاد قرار گيرند; مگر اين كه حداقلى از تامل و بررسى، نزد كنشگر انجام شده باشد. در غير اين صورت، اين گونه كنشها بايد غير آزادانه تلقى شوند. يادآورى اين نكته ضرورت دارد كه در صورت تصميم پيشين كنشگر، مبنى بر عدم بررسى و تامل و اقدام سريع در پاسخ به محركهاى بيرونى و غرايز، موجب غيرآزادانه شدن كنش نمىشود، زيرا در اين حالت، كنشگر اولا امكان تامل و بررسى داشته و ثانيا از اين امكان استفاده كرده و بررسىاى سريع و برقآسا را پشتسر گذارده و از پيش خود، به مرجحى آنى و فورى گردن گذاشته است. به عنوان نمونه، كنشگرى كه به محركهاى غيراخلاقى فورا پاسخ مثبت مىدهد، اگر اين پاسخ، مبتنى بر تصميم پيشين وى براى تبعيت از محركهاى مزبور باشد، پاسخى آزادانه است.
كنش متاملانه، ميان انسان و جامعه انسانى با حيوان و جنگل حيوانى مرزبندى مىكند. حيوانات، اگرچه اندك تامل غريزى دارند، اما تامل به معناى فوق، يعنى رجوع به منابع و اخذ مرجح و دليل براى عمل را ندارند. اگر آزادى انسان و جامعه انسانى به معنى امكان هرگونه كنشى باشد، اين امكان، انسان را به رتبه حيوان و جامعه انسانى را به جنگل حيوانى تنزل خواهد داد. لزوم بررسى و تامل در كنش آزادانه انسانى، بدين معناست كه حتى اگر انسانها در درون محدودههاى منحصر به فرد خود كه مزاحمتى با محدودههاى منحصر به فرد ديگران ندارد، دستبه كنش و عمل غيرمتاملانه بزنند و بر وفق غريزه و احساس كور عمل نمايند، چنين كنشها و اعمالى حيوانىاند و كنش و عمل آزادانه انسانى به شمار نمىآيند. در اين حالت، انسان بدون تزاحم با ديگر افراد جامعه انسانى، به رتبه حيوان تنزل مىكند و جامعه انسانى به جنگلى عارى از تزاحم و خشونت، اما بىمنطق و بىمبنا در رفتار و عمل اجتماعى، تبديل خواهد شد.
بنابراين، تبيين آزادى به گونهاى كه امكان هرگونه كنشى را بپذيرد و تنها قيد و شرط آن را «عدم مزاحمتبا كنش ديگران» قرار دهد، با كنش مسالمتآميز حيوانى و جنگل حيوانى منطبق مىشود و مرز ميان حيوان و انسان را برمىدارد و در نتيجه، مورد پذيرش و قبول ما نيست. آنچه ما از حالت آزادى انسان در نهاد و باطن او مىيابيم، كنش همراه با بررسى و تامل است و كنش غيرمتاملانه به خودى خود از مجموعه رفتار آزادانه انسانى خارج است.
٣. «آزادى» امكان كنش متاملانه مبتنى بر «انگيزه درونى و خودجوش كنشگر» است. بنابراين، كنشهايى كه مبتنى بر انگيزههاى درونى و خودجوش كنشگر انجام نمىشود، كنشهاى غيرآزادانهاند. اين گونه كنشها، يا مبتنى بر انگيزههاى تحميلىاند و يا برپايه انگيزههاى انتقالى ناخودآگاه از ديگران شكل مىگيرند و در هر حال، انگيزه خودجوش و مستقل كنشگر پايه و مبناى كنش او نيست; اگر چه كنشگر حداقلى از بررسى و تامل نسبتبه كنش مورد نظر خود را انجام داده باشد. در موارد فراوانى، كنشگر سريعا خود را نسبتبه انگيزههاى تحميلى، قانع و راضى مىنمايد و با تامل و بررسى سطحى و زودگذر به اين توهم مىرسد كه گويا كنش او مبتنى بر انگيزه درونى خود وى بوده است; اما چنين توهمى، در حقيقتشكلدهنده فرآيند «خود اقناعى» است و چنين كنشى واقعا آزادانه انجام نشده است; زيرا پنهان نيست كه اين گونه كنشها، در حالت عدم وجود انگيزههاى تحميلى و يا انگيزههاى ناخودآگاه انتقالى، نه مورد توجه و بررسى كنشگر قرار مىگيرند و نه به وقوع مىپيوندند.
در نتيجه، مقايسه كنشهاى مورد نظر كنشگر، يك بار با حالت وجود انگيزههاى تحميلى و يا انگيزههاى ناخودآگاه انتقالى و بار ديگر با حالت عدم وجود انگيزههاى مزبور و اثبات وجود اين كنشها در حالت اول و عدم وجود آنها در حالت دوم، اين نكته را اثبات مىكند كه كنشهاى مبتنى بر انگيزههاى تحميلى و يا انگيزههاى ناخودآگاه انتقالى، اگرچه توجيه شوند و كنشگر با استمداد از فرآيند «خود اقناعى» روانى خويش، آنها را خودجوش توهم كند، باز هم كنشهايى غيرآزادانه و تبعىاند. به عنوان نمونه، كنشهاى انسانهايى را كه در زير بمباران دائم تبليغاتى و يا براى همرنگ شدن با جماعت انجام مىدهند، نمىتوان كنشهاى آزادانه ناميد; چون اين كنشها مبتنى بر انگيزه خودجوش كنشگران نيستند.
٤. «آزادى» امكان كنش متاملانه مبتنى بر انگيزه و اراده درونى و خودجوش كنشگر است. در نتيجه، كنشهايى كه مبتنى بر اراده كنشگر نيستند و بر پايه نوعى از مقدمات اجباركننده طبيعى به وقوع مىپيوندند، كنشهايى غيرآزادانهاند. در اين كنشها، اگر چه گزينش مقدمات طبيعى مزبور اختيارى انجام شود و ارادى باشد، اما از آنجا كه آثار بعدى مقدمات گزينش شده، آثارى جبرى و طبيعى است، پس از تحقق خارجى و عينيتيافتن مقدمات، كنشها جبرا به وقوع مىپيوندند و در اين فرآيند كنشگر نسبتبه كنش خود آزاد نيست. قبل از ورود به عرصه كنش و در مقام گزينش مقدمات، از آزادى لازم براى گزينش يا عدم گزينش مقدمات برخودار است، اما هنگامى كه مقدمات مزبور را برگزيد، نتايج و آثار به خودى خود و جبرا محقق مىشوند.
به عنوان نمونه، كسى كه خود را از روى بام به پايين پرتاب مىكند، اگرچه نسبتبه بالا رفتن و قدم بر فضاى خالى كنار بام گذاردن آزاد است، اما پس از گام نهادن در فضاى خالى و آغاز سقوط، نسبتبه سقوط و پيامدهاى آن، كنش غيرآزادانه دارد. همچنين، كسى كه در محيطى از عوامل و محركهاى شديد و اجباركننده حضور دارد، اگرچه نسبتبه اصل ورود به آن محيط و مواجهه با هر يك از عوامل و محركها آزاد است، اما پس از ورود و تاثيرپذيرى از عوامل و محركهاى محيطى، نسبتبه كنشهاى بعدى خود از اراده و آزادى لازم برخوردار نيست و چه بسا در موقعيتهاى جبرى، نظير آثار جبرى سقوط از بام قرار مىگيرد.
اين موضوع از دير زمان مورد توجه اصوليان و فقيهان بوده و براى آن كه حكم شرعى مقدمات اختيارى و كنشهاى جبرى تابع آن را مشخص نمايند، به بحث و بررسى درباره اين موارد پرداختهاند. در آينده به آن اشاره خواهيم كرد.
٥. واكنشهايى كه مبتنى بر انگيزه و اراده خودجوش واكنشگر نيستند، كنشهاى آزادانه به شمار نمىآيند (هر واكنش، خود نوعى كنش است). اگر چه انسان، در اصل نشان دادن واكنش آزاد و مختار است، اما واكنشهايى كه عكسالعملهايى ناخودآگاه در برابر كنشهاى ديگرانند، كنشهاى غيرآزادانهاند. اين حالت نيز بسيار اتفاق مىافتد كه كنشگر به اندازهاى طرف مقابل خود را تحريك مىكند كه واكنشگر، بخش عمدهاى از فرصتبررسى و تامل و ايجاد انگيزه و اراده خودجوش در انتخاب واكنش را از دست مىدهد و به واكنشى غيرارادى كشانده مىشود. در اين حالت نيز، اگرچه واكنشگر احتمالا در اصل نشان دادن واكنش آزاد است، اما در صورت تشديد تحريك كنشگر، نوع واكنش او ارادى و آزادانه نيست. به عنوان نمونه، كسى كه در زير فشار مضاعف اتهامات قرار مىگيرد و يا كسى كه پياپى با رفتارهايى از ديگران نسبتبه خود مواجه مىشود كه هيچ دليل و توجيهى براى آنها نمىتواند بيابد و يا حتى كسى كه با ناملايمات پياپى محيطى و طبيعى روبرو مىشود، چه بسا عكسالعملهايى از خود نشان بدهد كه بسيارى از آنها را نتوان عكسالعملهاى آزادانه و ارادى تلقى نمود.
كنش آزادانه; اولا كنش است; يعنى كنشگر با اعضاى ظاهرى و باطنى خود اثرى خارجى را محقق مىكند، نه اين كه ديگران اعضاى وى را به حركت درمىآورند و اثرى بر آن مترتب مىسازند. ثانيا متاملانه است; يعنى از كانون بررسى و تامل موجود در انسانها برمىخيزد. انسان در مواجهه با امور ديگر، با مراجعه به منابع ادراكى خود، امر مورد نظر را تصور و مفيد بودن يا عدم مفيد بودن آن را تصديق مىكند; سپس انگيزه و شوق حركتبه سوى آن امر در وى به وجود مىآيد و در نهايت اراده و اقدام مىكند. كنشهاى بدون بررسى و تامل و مبتنى بر انگيزههاى غيرقابل فهم و ادراك براى كنشگر، كنشهايى مقلدانه، تبعى و يا حيوانىاند. ثالثا، مبتنى بر انگيزه درونى و خودجوش است و انگيزههاى تحميلى و يا تقليدى كوركورانه را نفى مىكند. رابعا، مبتنى بر اراده درونى كنشگر است و همين اراده، سبب و علت اصلى كنش مىشود.
اين تبيين از آزادى، با «اختيار» تكوينى انسان، گره مىخورد و آزادى را همزاد «اختيار» تكوينى انسان مىكند و منشا مطالعه و بررسى درباره آزادى را، وجود نهاد تكوينى «اراده» و «اختيار» در باطن و درون انسان قرار مىدهد. بديهى است كسانى كه معتقد به عدم وجود چنين نهاد تكوينىاى در درون انسانها هستند، انسان را موجودى مجبور در هستى و چگونگى حيات خود تلقى مىكنند و مطالعه و بررسى درباره «آزادى» را بخشى از مسير حيات جبرى انسان مىدانند; انسانى كه به توهم آزادى دچار شده است، در همان حالى كه حقيقت اين بعد از ابعاد وجودى او چيزى جز «جبر محض» نيست!
ادامه دارد.