پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - بازتوليد هويت جديد اروپايى - پور هاشمی سید عباس
بازتوليد هويت جديد اروپايى
پور هاشمی سید عباس
پس از تشكيل «دولت - ملت» به شكل امروزى و شكلگيرى روابط ميان دولتها براساس همكارىهاى بينالمللى، رهيافتهاى متفاوتى براى اين همكارىهاى متقابل ارايه شده است. نظام دوقطبى پس از جنگ جهانى دوم و دوران جنگ سرد، رهيافتى از تعامل ميان كشورها ايجاد كرده بود كه امروزه از آن به عنوان يك «مانع» در همگرايى وراى اين دو قطب نام برده مىشود. عدم توفيق نظام دو قطبى و شكستبلوك شرق، راه را براى دستيابى به يك فضاى تكقطبى فراهم ساخت; ضمن آن كه اين آرزو را نيز در بسيارى از كشورها كه قبلا در درون اين دو قطب قرار داشتند، پرورش داد كه مىتوانند در فضايى مناسبتر به يك «همگرايى و همسويى منطقهاى» دست پيدا كنند. از اين رو، ميل به ايجاد سازمانها و ارگانهاى منطقهاى براى اين همگرايى پس از فروپاشى شوروى و پايان جنگ سرد، افزايش يافت.
در ميان تلاشهاى گوناگون دولتها، براى ايجاد همگرايى منطقهاى، تلاش براى تشكيل «اتحاديه اروپا» از اهميتخاص برخوردار است. علاوه بر ابعاد سياسى و روابط بينالمللى، در قالب جامعهشناسى سياسى و از نظر ابعاد فرهنگى و زمينههاى فرهنگى براى ايجاد اين اتحاديه، قابل مطالعه است. شناخت زمينههاى فرهنگى و تاريخى و حتى سياسى اتحاديه اروپا، به درك عميقتر در تعاملات به اين اتحاديه كمك شايانى مىكند.
نيم نگاهى به ديرينهشناسى اتحاديه اروپا
گرچه بسيارى تاريخ اتحاديه اروپا را از هفتم فوريه ١٩٩٢ براساس پيمان «ماستريخت» (١) قلمداد مىكنند، ولى بسترها و سوابق تاريخى اين اتحاديه، به گذشتههاى دورترى باز مىگردد. اروپا از تجربه دو جنگ جهانى خانمانسوز، درسهاى عبرتآموزى آموخت و يكى از مهمترين درسهاى اين دوره، اتحاد و همگرايى در ميان كشورهاى اروپايى بود.
با نگاهى به اعلاميه «روبرت شومن» (٢) ٩ مى١٩٤٩ (كه اروپايىها هر سال اين روز را به نام روز وحدت اروپا جشن مىگيرند) طرح تشكيل يك سازمان «فراملى» پيشبينى شده بود در قالب يك فدراسيون اروپايى بيان گرديده است.
پس از آن «جامعه اروپايى ذغالسنگ و فولاد» براساس معاهده ١٩٥١ پاريس و چند سال بعد «جامعه اقتصادى اروپا» موسوم به بازار مشترك بر اساس معاهده ١٩٥٧ رم تشكيل شدند و پايههاى اوليه طرح «اتحاديه اروپا» بنا گرديدند.
در سال ١٩٦٥ «معاهده ادغام» به تصويب رسيد و اين معاهده از سال ١٩٦٨ به مرحله اجرا درآمد. در واقع اين ادغام، شامل سه سازمان اروپايى: جامعه اروپايى ذغالسنگ و فولاد، جامعه اقتصادى اروپا و جامعه اتمى اروپا بود. كشورهاى مؤسس و اوليه جوامع اروپايى، فرانسه، آلمان، ايتاليا و بلژيك، هلند و لوگزامبورگ بودند. در معاهده ادغام به روشنى ايده ايجاد «اتحاديه اروپا» به منظور هماهنگسازى در سياستهاى مالى و اقتصادى، و اتحاد سياسى و امنيتى بود. اين اقدامات ديپلماسى و سياسى در راستاى ايجاد اتحاديه اروپا و هماهنگسازى بسترهاى اقتصادى و زمينههاى مالى كشورهاى عضو و از طرفى ايجاد «گفتمان واحد» براى رسيدن به «اتحاديه اروپا» ، زمينه را براى پيمانى جامع فراهم ساخت، كه امروزه به عنوان نقطه عطف مهم و اساسى اتحاديه اروپا، قلمداد مىشود و آن پيمان ماستريخت در سال ١٩٩٢ بود.
پيمان ماستريخت
براساس پيمان ماستريخت، ساختار «اتحاديه اروپا» (٣) بنا گرديد. براساس تيتر پنجم اين معاهده، كشورهاى عضو، براى دستيابى به «سياستخارجى و امنيت عمومى واحد» با هم متحد مىشوند. و براساس تيتر ششم اين معاهده، به منظور همكارىهاى قضايى و برخى از مسايل امور داخلى، «اتحاديه اروپا» منعقد مىگردد.
در مقدمه اين معاهده، چشماندازهاى آينده اتحاديه اروپا و زيربناى يك جامعه سياسى، كه نمايى از همگرايى منطقهاى است، به تصوير كشيده شده است. در اين مقدمه، اصطلاح «مردم اروپا» به عنوان نمادى از همگرايى فرهنگى، تاريخى در ميان اقوام اروپايى، ياد شده است. اين اصطلاح در گذشتههاى تاريخى اروپا، خصوصا پس از جنگ جهانى دوم، در مقدمه اكثر معاهدات پيشين نيز آمده است. براى يافتن يا ساختن يك مفهوم ايدهآل و آرمانى در ميان اقوام اروپايى «صلح و آزادى» به عنوان مفهوم مشترك در نظر گرفته شده است. انتخاب اين دو مفهوم نيز ريشه در تاريخ اروپا دارد. گرچه صلح و آزادى مىتواند به عنوان دو مفهوم با ارزش بشرى در همه فرهنگها نيز ديده شود، ولى تاكيد و بازگويى آن در مقدمه پيمان اتحاديه اروپا، حكايت از رنجها و مصيبتهايى دارد كه ملت اروپا از فقدان اين دو اصل به خود ديده است. «آزادى» پاسخى به دوران اختناق و خفقان قرون وسطايى است كه روح تعالى و پيشرفت را با برداشتيكسويه از دين و حاكميت ميرانده بود و براى اروپايىها «آزادى» به عنوان يك ارزش غيرقابل انكار در بيشتر اعلاميهها و بيانيههاى سياسى دوران جديد غرب ديده مىشود. مفهوم «صلح» نيز پاسخى به نيازها و مشكلات چندين ساله اروپايىها از جنگهاى صليبى تا جنگهاى ٣٠ ساله و بالاخره دو جنگ جهانى است كه هم «زايشگاه» و هم «قربانگاه» آن اروپا بود.
در قسمت ديگرى از اين مقدمه آمده است كه «اروپا» بايستى هميشه با «يك صدا» حرف بزند و اقدام كند و در نهايتبتواند به خود دفاع كند. منافع عمومى كه در مقدمه بر آن تاكيد شده است، (٦) نيروى محركه و پتانسيل لازم براى ادامه حيات معاهده است. در همكارىهاى بينالمللى، اجرا و رعايت منافع عمومى همه اعضا، رمز بقا و راز پايدارى آن است. از اين رو كشورهاى اروپايى، نهايتسعى و تلاش خود را در راه اجراى منافع عمومى به كار مىگيرند تا ضمن از بين بردن زمينههاى چالش و اختلافات ميان اعضا، بر ادامه و استمرار آن نيز پافشارى كنند. تجربه جنگهاى گذشته و درگيرىهاى عميق تاريخ اروپا نشان مىدهد كه منشا اين اختلافات در رعايت نكردن و زيرپا گذاشتن و عدم احترام به «منافع عمومى» كشورهاى اروپايى بوده است و سياستمداران اروپايى به درستى اين اصل را در اتحاديه اروپا نهادينه كردهاند. از طرفى ديگر، مفهوم «استقلال» نيز براى اروپايىها مفهوم خاصى است. زمانى كه هنوز آتش جنگ جهانى دوم شعلهور بود، امريكا با پيوستن به حلقه متفقين، نتيجه اين جنگ را تغيير داد و پس از آن با استراتژىهاى كمك مالى و سياسى به اروپا، خود را در سيستم امنيتى - دفاعى و سياسى اروپا شريك كرد و پس از آن اروپاييان (خصوصا در دوره جنگ سرد) خود را وامدار ايالت متحده مىدانستند و اين واقعيتسياسى همواره براى آنان زجرآور بوده است. در معادلات پس از فروپاشى شوروى و از بين رفتن ديوار برلين، اروپا تلاش كرد كه به عنوان يك قطب سياسى - اقتصادى «مستقل» در معادلات جهانى، نقش بازى كند.
پيمان ماستريخت كه سرانجام با ١٢ عضو (فرانسه، آلمان، ايتاليا، بلژيك، هلند، لوگزامبورگ، انگلستان، دانمارك، ايرلند، يونان، اسپانيا و پرتغال) به تصويب رسيد و از اول ژانويه ١٩٩٣ به مرحله اجرا درآمد، داراى اصول مهمى است:
١. ايجاد پول مشترك اروپايى (يورو) و تاسيس بانك مركزى اروپايى.
٢. افزايش اختيارات قانونى جوامع اروپايى در زمينههاى صنعت، بهداشت، آموزش، تجارت، محيط زيست، انرژى، فرهنگ، جهانگردى، حمايت از مصرفكننده و حمايتهاى مدنى.
٣. توسعه همكارىهاى سياسى ميان كشورهاى عضو تحت عنوان «اتحاديه اروپايى».
٤. كنار گذاشتن پديده «فدراليسم اروپايى» و پيشبينى پديده «اتحاد سياسى».
٥. تاسيس پارلمان اروپا.
٦. همكارىهاى قضايى.
گرچه اتحاديه اروپا، در ميان اعضاى خود، به دنبال انسجام و يكپارچگى در همه ابعاد سياسى، اقتصادى و فرهنگى مىباشد، ولى شناخت جايگاه «انگليس» در اين اتحاديه از پيچيدگىهاى خاصى برخوردار است. انگليس پول واحد اروپايى و حمايتهاى مدنى و مقررات مربوط به تردد آزاد شهروندان اروپايى را نپذيرفته است; اما در معادلات اتحاديه اروپا، نقش مهم و اساسى را بر عهده دارد.
معاهده ماستريخت در سال ١٩٩٧ در پيمان آمستردام مورد تجديد نظر قرار گرفت، همانطورى كه در سال ٢٠٠١ در پيمان نيس (Nice) اصلاحاتى صورت گرفت. اما مقدمه اين پيمان كه بر اصول و اساسى بنا گرديده است، همچنان بدون تغيير بر جاى مانده است.
رنسانس هويت اروپايى
يكى از آثار فرهنگى مهم تشكيل اتحاديه اروپا، تولد جديدى از «هويت اروپايى» است; هويتى كه اروپاى غربى را در دورههاى متفاوت تاريخى خود، از فرهنگ رومى و سابقه تاريخى جدا كرده بود و در دورههاى گوناگون به چالش كشيده است.
اوج چالش در «احساس مشترك» اروپايى بودن را بايستى در درون دو جنگ جهانى يافت; جنگهايى كه نه تنها بسيارى از بنيانهاى سياسى و اقتصادى اروپا را سستيا مضمحل كرد، بلكه در حوزه فرهنگى نيز مفهوم «اروپايى بودن» را نيز دچار خدشه كرد. دو جنگ جهانى، در درون بلوك اروپا اتفاق افتاد و بنابراين نه تنها نمىتوانست احساس مشتركى را نسبتبه «بيگانگان» ايجاد كند، بلكه در درون خود به دنبال «بيگانه» مىگشت. پس از جنگ جهانى و دوران جنگ سرد بلوك اروپاى شرقى و غربى، بازتاب تازهاى از «هويت دوگانه» اروپايى شكل گرفت; هويتى كه با توسعه برنامههاى سياسى - فرهنگى بلوك شرق، به دنبال يك هويت تازه و جديدى از اروپاى شرقى به دست مىداد تا بتواند خود را از ديگرى به نام «اروپاى غربى» جدا سازد. گسترش زبان و ادبيات روسى، نظام اقتصادى كمونيستى و يكسانسازى فرهنگى تنها بخشى از برنامههاى شوروى براى جداسازى اين دو بلوك بود. در مقابل، بلوك غرب نيز با توجه به استراتژىهاى كلان خود در حوزه سياسى، فرهنگى و اقتصادى در جداسازى و جداانگارى اروپاى شرقى و غربى مؤثر بود و همه اين تلاشها، توانستساليان درازى يك مفهوم جدا ساخته از «اروپا» ارائه دهد.
نقطه آغاز در تشكيل و باز توليد هويت جديد اروپايى را بايستى در فروپاشى ديوار برلين دانست. سقوط ديوار برلين و اتحاد آلمان شرقى و غربى، نقطه شروع براى رسيدن به «اتحاديه اروپا» بود. پس از آن نيز، استقلال كشورهاى اروپاى شرقى و پيوستن به قراردادهاى همكارى اروپايى، گام دوم در جهت تشكيل اتحاديه اروپايى بود.
در وراى اين تلاشهاى مشترك كشورهاى اروپايى براى تشكيل «اتحاديه اروپا» يك هويت جديد اروپايى در حال شكلگيرى است. در عين وجود تفاوتها و مشخصههاى فرهنگى كشورهاى اروپايى، يك مفهوم مشترك جديد، همه آنها را به هم متصل كرده است.
در پيمان ماستريخت اين تفاوتهاى فرهنگى لحاظ شده است; به اين صورت كه اتحاديه اروپا به هويت ملى كشورهاى عضو احترام مىگذارد; در عين حال به «شهروندان اروپايى» (٧) اجازه مىدهد كه آزادانه در مرز كشورهاى عضو اتحاديه تردد كنند. اما به درستى، مفهوم شهروندان اروپايى چيست؟ و چه تاثيرى بر دگرگونى «هويت اروپايى» دارد؟
به نظر مىرسد، اتحاديه اروپا توانست اين هويت فرهنگى و تاريخى را در قالب حقوقى و تحت عنوان «شهروندان اروپايى» احيا كند. در سال ١٩٩٠ عبارت «شهروندان اروپايى» توسط «فيليپ گنزالس» (٨) پيشنهاد شد. در قالب شهروندان اروپايى، مردم كشورهاى اروپايى مىتوانند از تمام مزايا و حقوق ناشى از اتحاديه اروپا بهرهمند شوند; از آزادىهاى اساسى و حقوق بشر گرفته تا آزادىهاى رفت و آمد و مزاياى سرمايهگذارى، كار، تامين اجتماعى و....
بنابراين در قالب هنجارهاى حقوقى جديد و در چارچوب اتحاديه اروپا، مردم اروپا هويت جديدى پيدا كردند، كه اين هويت در نهادهاى مختلف سياسى، اقتصادى و فرهنگى، باز توليد شده است.
يكى از حقوقدانان «حقوق اروپا» (٩) در پاسخ به اين سؤال كه شهروند اروپايى كيست، به استناد ماده ٨ پيمان ماستريخت پاسخ مىدهد: «هر كسى كه داراى مليت هر يك از كشورهاى اروپايى باشد، شهروند اروپايى تلقى مىشود. و اين تعريف از شهروند اروپايى، در كانون حاكميت كشورهاى عضو اتحاديه اروپا قرار گرفته است.»
اتحاديه اروپا براى ايجاد و تقويت اين هويت جديد، حقوق و مزايايى را مقرر داشته است، كه اين حقوق مىتواند در ايجاد و تقويت روح و هويت اروپايى، تاثير زيادى داشته باشد.
١. حقوق بشر و شهروندى: از ديرباز حقوق بشر و شهروندى در اروپا در قالب كنوانسيون اروپايى ١٩٥٠، راجع به حفظ حقوق بشر و آزادىهاى اساسى مصوب شوراى اروپا، مورد قبول كشورهاى عضو قرار گرفته بود و در اكثر قراردادهاى اروپايى تكرار شده است.
٢. حق تردد و اقامت: يكى از مسايل مهم و اساسى در اتحاديه اروپا، آزادى رفت و آمد شهروندان اروپايى به كشورهاى عضو است. همچنين شهروندان اروپايى مىتوانند در هر يك از كشورهاى عضو اقامت داشته باشند. اين آزادى تردد و اقامت كه با از ميان رفتن محدوديتهاى مرزى همراه بوده است، مرزهاى فرهنگى را نيز از ميان كشورهاى عضو برداشته است و تلاش مىكند يك اتحاديه همه جانبه در اين سرزمين پىريزى شود.
٣. حق راى: همه كسانى كه به عنوان «شهروندان اروپايى» واجد شرايطاند، صرف نظر از اين كه در سرزمين اصلى زندگى مىكنند يا اين كه مقيم كشور ديگر اتحاديه اروپا هستند، حق راى دارند. اين حق راى نيز يكى از موارد مهم در پيوند دادن مفهوم جديد هويت اروپايى است كه اولين بار در سال ١٩٩٤ در اولين انتخابات سراسرى پارلمان اروپا به منصه ظهور رسيد و همه ساكنين و شهروندان اتحاديه اروپا صرف نظر از مليتخود، به عنوان شهروند اروپايى، نمايندگان پارلمان خودشان را انتخاب كردند.
٤. حمايتسياسى و كنسولى: همه شهروندان اتحاديه اروپا در سرزمين كشورهاى غير اروپايى يا در سرزمين كشورهاى عضو اتحاديه اروپا از حمايتسياسى و كنسولى كشورهاى عضو اتحاديه اروپا برخوردارند. در اين حق سياسى، اتحاديه اروپا به عنوان يك «شخصيتحقوقى» از حقوق سياسى و كنسولى همه شهروندان خود، صرف نظر از مليت آنها، حمايت و پشتيبانى مىكند.
در سايه اين حمايتهاى سياسى و كنسولى، اتباع و شهروندان اتحاديه اروپايى به راحتى مىتوانند در كشورهاى غير عضو اتحاديه اروپا نيز از مصونيتها يا مزاياى احتمالى و حداقل از حمايتسياسى و كنسولى «اتحاديه اروپا» برخوردار باشند. همچنين شهروندان اروپايى، حق دادخواست و ارائه عريضه در محاكم اتحاديه اروپا را دارند; همان طور كه حق استفاده از «ميانجى» را نيز دارند و از نوعى حمايت «قضايى» اتحاديه اروپا نيز برخوردارند.
از نظر جامعهشناسى حقوق، چه حقوق و قوانين را بازتاب خواست عمومى و گرايش افكار عمومى بدانيم، يا خط هدايت افكار و تمايلات عمومى جامعه، قوانين و مقررات «اتحاديه اروپا» گامى اساسى و مهم در تشكيل «هويت اروپايى» بوده است. اين گام از طريق تعريف «شهروندان اروپايى» در قالب ارائه حقوق و پشتيبانىهاى سياسى، اقتصادى و قضايى، تحقق پيدا كرده است.
چشماندازى به آينده
گرچه اتحاديه اروپا براى متحقق ساختن آرزوها و آمال درازمدت خود، موانع زيادى را از سر راه برداشته و به موفقيتهاى مهم و قابل اعتنايى دستيافته است، اما در ترسيم آينده روشن، همواره دچار محدوديتها و مشكلاتى نيز بوده است.
مهمترين مسئله فراروى «اتحاديه اروپا» ، مسئله پيوستن كشورهاى شرق اروپا و تركيه است كه از نظر اقتصادى و فرهنگى و حتى سياسى با كشورهاى توسعهيافته اتحاديه اروپا مثل آلمان، انگليس و فرانسه، فاصله زيادى دارند و برداشتن مرزها با اين كشورها، موجى از مهاجران شرق اروپا را به طرف غرب در پى خواهد داشت، كه توازن و ثبات فرهنگى، سياسى و اقتصادى اروپا را تهديد مىكند. بدون ترديد «اتحاديه اروپا» براى پيوستن اين كشورها، شرايط و محدوديتهاى زيادى را وضع كرده است، ولى زيربناهاى فرهنگى، سياسى و اقتصادى اين كشورها با زمانبندى الحاق اين كشورها سازگارى ندارد و نياز به زمان بسيار طولانىترى دارد.
يكى ديگر از مسايل اساسى و مهم فراروى اتحاديه اروپا، رقابت آشكار و پنهان ميان كشورهاى رقيب در آن است. انگليس با داشتن شرايط و سوابق تاريخى خاص خود، همواره تلاش كرده است كه از مزايا و امتيازات اتحاديه اروپا استفاده كند; بدون اين كه بخواهد هزينه آن را بپردازد. جداسازى شرايط براى تردد به سرزمين انگليس و نگه داشتن پول ملى در برابر يورو، يكى از مصاديق اختلافات در درون قدرتهاى اروپايى است. آلمان نيز با داشتن وضعيت اقتصادى مدرن و پيشرفتهتر نسبتبه ديگر اعضا، در صدد كسب سهم بيشترى از قدرت مديريت و سازماندهى در اتحاديه اروپا است; همانگونه كه فرانسه نيز به عنوان يكى از كشورهايى كه از بدو تشكيل اتحاديه اروپا نقش سازنده و مهمى داشته است و به عنوان يكى از بنيانگذاران اصلى اتحاديه اروپا بوده است، در صدد كسب نفوذ و قدرت بيشترى در آن است.
در كنار اين رقابتها قدرتهاى بزرگ اتحاديه اروپايى، مسئله «زبان رسمى» اتحاديه اروپا يكى از مقولات اساسى است. اختلاف نظر بر سر زبان رسمى اتحاديه اروپا كه تقريبا تا سقف «٢٥ زبان اروپايى» تا سال ٢٠٠٥ پيشبينى مىشود، ميان زبانهاى انگليسى، فرانسوى، آلمانى، اسپانيولى مطرح است و يكى از مشكلات آينده فراروى اين اتحاديه است كه كمتر از آن سخن به ميان مىآيد و اتحاديه اروپا را تهديد مىكند.پىنوشتها:
١- Maastricht
٢- Declaration de Robertschuman
٣- lunion Europeenne
٤- Lesinterets communs
٥- sanindependance
٦- Traitesurlunion modifie par letraitede Nice: Preambule (Les Traites de rome, Maastrich, Amesterdamet Nice, textes Compares, la documentation fransaise, edition ٢٠٠٢).
٧- citoyennetedelunion Eropeenne
٨- Felipe Gonzales
٩- Y ves doutriaux, le Traite sur Lunion Europeenne, Armandcolin, paris,