پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - چهرهاى متفاوت از جنس كاريزما - صبوری ضیاء الدین

چهره‌اى متفاوت از جنس كاريزما
صبوری ضیاء الدین

چندى پيش كه تلويزيون يكى از ساخته‌هاى «كريستف دوپونفيلى‌» ، مستندساز فرانسوى و روزنامه‌نگار ٥١ ساله درباره زندگى شير دره پنجشير تحت عنوان «مسعود افغان‌» را پخش مى‌كرد، در صحنه‌ها و زواياى مختلف اين فيلم دقيق شدم و دريافتم كه يك اروپايى كه به ظاهر هيچ‌گونه سنخيتى از لحاظ فرهنگ و آداب و رسوم و حتى افكار اعتقادى با زندگى يك افغانى كه شب و روز خود را در بيابان‌ها و دره‌هاى زير آتش جنگ سپرى مى‌كرد، نداشته است، چگونه مى‌تواند به تودرتوى فكرى و لايه‌هاى حيات عقيدتى شخصى چون «احمد شاه مسعود» راه پيدا كند؟ و اين‌كه چگونه مى‌تواند نگاهى به نهايت متفاوت به جهاد افغان‌هاى درگير در جنگ با طالبان داشته باشد!؟
اگرچه فيلم «دوپونفيلى‌» محصول سال ١٩٩٧ بود، اما با بسيارى از فيلم‌هايى كه اخيرا و پس از حادثه ١١ سپتامبر ساخته شده، اساسا از نظر ساخته‌ها و بافت‌هاى نظرى فيلم، قابل مقايسه نيست. البته اين مسئله، زمانى از برانگيختن تعجب انسان عاجز خواهد بود كه از ياد كرد افغان‌ها از سالروز شهادت مسعود در داخل شهرهاى مختلف افغانستان بى خبر باشد!
شهرهاى افغانستان در روز نهم سپتامبر - كه تعطيل رسمى و به نام روز شهيد اعلام شده بود - اگر چه حال و هواى يكسان و همگونى نداشتند، اما مى‌توان گفت كابل حال و هواى خاصى در اين روز داشت. در حالى كه پشتون‌هاى نيمه‌جنوبى و مردم شمالى‌ترين بخش‌هاى افغانستان كه ازبك‌ها را در خود جاى داده است، چنين حال و هوايى نداشتند. با اين حال رسانه‌هاى جمعى فعال در افغانستان همه بحث‌ها و گفت‌وگوهايشان را حول اين محور قرار داده بودند و بخصوص مناطق تاجيك‌نشين در اين روز كاملا عزادار بودند و تصاوير مسعود در جاى‌جاى شهر، چهره ديگرى به آن بخشيده بود. در كابل نيز استاديوم ورزشى شهر، شاهد پرشورترين مراسم در واپسين روز سمينار جهانى بزرگذاشت مسعود بود و تصوير اين فرمانده شهيد در كنار تصوير «احمدخان ابدالى‌» كه ٢٥٠ سال پيش كشور افغانستان را پايه‌گذارى كرد، افراشته شده بود. در سمينار جهانى ياد بود مسعود شهيد، هيات‌هاى بزرگى از ٩ كشور جهان حضور داشتند كه كشورهاى تاجيكستان، ايران و فرانسه، به ترتيب بزرگ‌ترين هيات‌ها را در آن شركت داده بودند و هيات‌هايى از هند، ژاپن، ايتاليا، آلمان، انگليس و ايالات متحده پس از آن قرارداشتند.
به هر حال، رويدادهاى ماه سپتامبر فقط در حادثه ١١ سپتامبر خلاصه نشده و حادثه زودرسى بر آن پيشى گرفته است كه «فهمى هويدى‌» روزنامه‌نگار و نويسنده مصرى و يكى از سه شخصيت عرب شركت كننده در سمينار جهانى كابل به مناسبت‌سالروز شهادت احمد مسعود، آن را زمين‌لرزه‌اى مى‌خواند كه افغانستان را تكان داده و بر زمين لرزه نيويورك سبقت جسته است.
حادثه‌اى، پايان تراژديك مسعود را رقم زد تا او آغاز دوره‌اى جديد در افغانستان، منطقه و جهان را هرگز به خاطر نياورد. اگرچه افكار ثبت‌شده در ذهن كسانى چون «دوپونفيلى‌» كه مستندسازى درباره او را با «يك دوره عليه يك امپراطورى‌» در سال ١٩٨١ آغاز كرده و تا سال ٢٠٠١ جمعا نه مستند درباره زندگى او ساخته و روزهاى دشوار و حساسى را با او گذرانده است، شهادت دهد كه «مسعود آدمى مترقى بود، ذهن بازى داشت و دنياى جديد را مى‌شناخت.»
او به آغوش خاك پناه برد تا درد و رنج مضاعف افغان‌ها را در روزهاى آتشين را پس از ١١ سپتامبر، شاهد نباشد. «فهمى هويدى‌» نهم سپتامبر ٢٠٠١ ميلادى را با نهم محرم سال ٦١ هجرى مقايسه كرده، مى‌گويد: «قضا و قدر به گونه‌اى بود كه شهيد مسعود در روز نهم سپتامبر كشته شود و اين در حالى بود كه روز نهم محرم، مقدمات كشته شدن امام حسين (ع) تدارك ديده شد تا در روز دهم اين جنايت عملى شود.»
او - شايد از زبان عرب‌هايى كه از حضور در مراسم ياد بود وى غفلت‌ورزيده بودند! - چنين مى‌گويد: «ما در حق احمد شاه مسعود مرتكب اشتباه شديم و به صورتى غيرقابل توجيه و با سنگدلى تمام در حق او ستم روا داشتيم و ما به دليل اين اشتباه خود يك معذرتخواهى به او بدهكار هستيم. بنابراين در اعلام برائت از قاتلان و تحريك كنندگان آن نبايد ترديد داشته باشيم. ما مى‌دانيم كه احمد شاه مسعود، دشمنانى از درون افغان‌ها داشت. يكى از آنها كسى بود كه با انتشار كتابى تحت عنوان «توطئه پنهان‌» در ايران چهره مسعود را مشوه جلوه داد و به اين وسيله با او تسويه حساب شخصى نمود. رهبران طالبان هم از دشمنان سرسخت او بودند كه هيچ‌گاه تفاهم با او را برنتابيدند، ولى اشتباه فاحش عرب‌ها اين بود كه پس از خروج اتحاد شوروى سابق از افغانستان، درگير سياست‌ها و منازعات داخلى افغانستان شدند و اين اصلا ربطى به جهاد نداشت. به همين دليل گروهى دور حكمتيار و گروهى هم دور طالبان را گرفتند و اين‌گونه جهان را لوث كرده و خاك پاك افغانستان را ناپاك ساخته و به پايانى كه همه از آن آگاه هستيم، منتهى و منجر شد. دشمنان به او اتهامات زيادى زدند كه از جمله آنها طرفدارى از كمونيست‌ها و مزدورى غربى‌ها بود كه همه آنها دروغى بيش نبود.»
وى مى‌افزايد: «كسانى‌كه با او از در جنگ درآمدند، از زمره كسانى هستند كه حديث نبوى آنها را محكوم كرده و چنين توصيف مى‌كند كه به جنگ روشنايى رفته‌اند.»
هويدى، با اشاره به ارائه تصويرى وارونه و مغلوب از مسعود در جهان عرب، دامنه تاثيرگذارى آن را اين‌چنين بيان مى‌كند: «تا آن‌جا كه ميان برخى گروه‌هاى مسلمانان اين‌گونه شايع شد كه مسعود درگير با طالبان در واقع با كشورهاى اسلامى درگير است و با كشور اسلامى وارد جنگ است. اين گفته اساسا نمى‌تواند صحت داشته باشد; زيرا مردى كه با وضو به خواب مى‌رفت و عليه تندروى مذهبى جبهه‌گيرى مى‌كرد و با الحاد شوروى مبارزه مى‌نمود و با طالبان كه الگوى واقعى افراطگرى دينى بود، جنگيد، هرگز نمى‌تواند با كشورهاى اسلامى به معناى واقعى خود از در جنگ درآيد.»
گفته‌ها و قضاوت‌هاى فيلم‌ساز فرانسوى را هم نبايد از ياد برد كه مسعود را متفاوت از تمام چهره‌هاى افغان مى‌داند و مى‌گويد: «مسعود با تمام افغانى‌هايى كه ديديم متفاوت بود. چهره دردمند او همه را جذب مى‌كرد. آهسته و شمرده حرف مى‌زد و معمولا لبخندى روى لب‌هايش داشت. هر بار او را مى‌ديدم چنان گرم در آغوشم مى‌گرفت و دستم را مى‌فشرد كه احساس آرامش مى‌كرد . مفهوم كاريزما را انگار براساس او ساخته بودند. سپاهيانش عاشق او بودند و هيچ فرمانده ديگرى را نديدم كه سپاهيانش تا اين اندازه شيفته‌اش باشند.... بارها در زمان فيلمبردارى مى‌گفت دوربين را خاموش كنم تا چيزى را فقط به خودم بگويد. حجب و حياى او بى حد بود. به موقع شوخى مى‌كرد و حرف‌هاى نغزى مى‌گفت و چاشنى حرف‌هايش هميشه شعرهاى شاعران فارسى بود كه از حفظ مى‌خواند و بعد ترجمه‌اش مى‌كرد.»
سپس با كلماتى نافذ چنين پيش‌بينى مى‌كند: «فكر نمى‌كنم افغانستان تا سال‌هاى سال، كسى چون او را ببيند.»