پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - بازخوانى موافقتنامه بن از منظر حقوقى و بينالمللى - محمدی عبدالعلی

بازخوانى موافقت‌نامه بن از منظر حقوقى و بين‌المللى
محمدی عبدالعلی

قسمت دوم

٢ - ٢. طرح صلح ملل متحد

پس از شكل‌گيرى ائتلاف بين‌المللى عليه تروريسم و تهاجم امريكا و انگليس به‌قصد درهم كوبيدن طالبان و القاعده، تلاش‌هاى ديپلماتيك ملل متحد نيز در جهت‌حل قضيه افغانستان شدت گرفت. سفرهاى دوره‌اى اخضر ابراهيمى كه بار ديگر نمايندگى ويژه دبير كل ملل متحد در افغانستان را به‌دست آورده بود، با استفاده از تجارب پيشين و پى‌گيرى از اوضاع و تحولات جديد، آغاز شد. رايزنى‌ها در داخل و خارج افغانستان شروع گشت. زمان به سرعت مى‌گذشت و تحولات پى‌هم پديد مى‌آمد و آينده همچنان مبهم بود! سازمان ملل و غربى‌ها در انديشه جايگزين طالبان و فتح مستقيم افغانستان بودند و ابتدا زمينه دو دستگى آنان را تحت عنوان طالبان افراطى و ميانه‌رو، سردادند; اما پس از ناكامى و مخالفت‌شديد جبهه متحد مخالف طالبان كه توانسته بود موقعيت تعيين كننده‌اش را به امريكا و غربى‌ها بقبولاند، به‌دنبال حلقات جديدى كه بتواند از پشتون‌ها به‌جاى طالبان نمايندگى كند، برآمده و در اين رابطه بار ديگر - براى چندين بار - محمد ظاهر، شاه سابق و هم كيشان او را وارد قضايا ساختند و بالاخره پس از مذاكرات سريع و وسيع طرح پنج مرحله‌اى سازمان ملل به پختگى رسيده و از سوى حلقات ملى و بين‌المللى به عنوان راه حل مقبول، مورد قبول واقع شد.
با ابتكار و پيشنهاد سازمان ملل، مقدمات مذاكرات سياسى، جهت‌شكل‌دهى به دولت جايگزين طالبان، فراهم شده، شهر «بن‌» آلمان، محل برگزارى مذاكرات تعيين شد. هيات‌هاى دعوت شده هر كدام وارد «بن‌» شده، سرانجام روز ٦/٩/١٣٨٠ مذاكرات صلح ملل متحد در مورد افغانستان آغاز شد.
از آن‌جا كه موافقت‌نامه مزبور يك معاهده بين‌المللى است، اطراف اصلى آن را ملل متحد و دولت افغانستان كه در آن زمان تحت رياست آقاى ربانى بود، تشكيل داد. اما چون تبعات و عواقب ملى و داخلى آن بيشتر مورد نظر بود و به عبارت ديگر، اين موافقت‌نامه بايد بر افغانستان تطبيق مى‌شد و در حقيقت فلسفه وجودى آن ايجاد صلح در افغانستان بود، از طرف افغان‌ها چهار هيات، نمايندگى مى‌كرد تا پس از توافق و ثمربخش بودن مذاكرات، امضا و تعهد جوانب داخلى، گامى در جهت تطبيق آسان‌تر فرايند صلح در افغانستان باشد كه در واقع منجر به همين نتيجه هم شد و مخالفت جدى و مداومى از كسى سر نزد.
علاوه بر اطراف مذاكره، كشورهاى ٢+٦، هياتى از سوى پادشاهى انگلستان، وزير خارجه آلمان، نماينده خاص رئيس جمهور امريكا در افغانستان و نماينده اتحاديه اروپا نيز به عنوان ناظران بين‌المللى و شاهدان انعقاد و موافقت‌نامه در اجلاس حضور داشتند كه اين به معناى توجه كافى جامعه جهانى به حل معضل افغانستان بود. علاوه بر آن در مراسم پايانى مذاكرات و امضاى موافقت نامه «گرهار شرودر» صدراعظم آلمان نيز حضور داشت و در صحبت كوتاهى ديدگاهش را در اين رابطه چنين اظهار داشت: «موافقت‌نامه بن، اميد را در مردم افغانستان زنده كرد. افغان‌ها پس از سال‌ها جنگ، ترور، رنج و تحقير، اكنون چشم‌اندازى مطمئن براى صلح در آينده دارند.»
بدين ترتيب مهم‌ترين سند تاريخى افغانستان با دو جنبه ملى و بين‌المللى با همكارى جامعه جهانى ميان افغانستان و سازمان ملل متحد به امضا رسيد و پس از ٢٣ سال جنگ و ويرانى و تحقير و ذلت و مرگ، نويد زندگى، آبادانى، عزت، برادرى و همدلى را در گوش‌ها زمزمه كرد. آرى; «اگر امضاى موافقت‌نامه، افتخارى براى [افغانستان به عنوان عضو] جامعه بين‌المللى بوده باشد، جمهورى فدرال آلمان و سازمان محترم ملل متحد در اين افتخار با افغان‌ها شريك خواهند بود. اين موافقت‌نامه زمينه‌ساز انتقال كشور از بحران به مرحله جديد و نوين، شامل حقوق بشر، حقوق زن، اعتدال، دموكراسى و زيستن در كنار جامعه بين‌المللى است. آنچه مربوط به افغان‌ها بود، اين است كه اين موافقت نامه را امضا كنند و كردند. يقينا اين موافقت‌نامه مسئوليت جامعه بين‌المللى را در جهت اعمار مجدد افغانستان، كمك به تطبيق پروسه صلح و مبارزه با تروريزم بين‌المللى سنگين‌تر مى‌كند.»

٣ - ٢. اهداف

با يك نگاه اجمالى به مقدمه، متن و ضمايم موافقت‌نامه «بن‌» مى‌توان چنين برداشت نمود كه اين موافقت‌نامه دو گونه هدف را تعقيب مى‌كند: صريح و ضمنى:
١/٣/٢. اهداف تصريح:

الف. پايان دادن به جنگ و ايجاد آشتى ملى و صلح پايدار:

شايد بتوان گفت مهم‌ترين هدف موافقت‌نامه و مذاكرات نفس گير ٩ روزه در «بن‌» همين مسئله بود. چه جنگ ويرانگر ٢٣ ساله بويژه پس از سال ١٣٧١ آنچنان استخوان‌هاى افغانستان و افغانستانيان را خرد و خمير كرده بود كه ديگر ذره‌اى رمق به تن نداشتند و انتظار مردم مظلوم و رنجيده آن ديار در قدم نخست فقط ايجاد صلح و ختم جنگ بود و ديگر هيچ! حتى اطراف درگير جنگ و كشورهاى ذى‌دخل در قضيه افغانستان نيز به ستوه آمده بودند. چنان‌كه آقاى كرزاى پس از مراسم انتقال قدرت و تصدى مسئوليت رهبرى اداره موقت اظهار داشت: «دو عنصر عمده كه قبلا موجود نبود، حالا خوشبختانه هست: يكى درك كامل افغان‌ها به تمام معنا كه كشور ضرورت شديد و بسيار فورى به صلح و تامين امنيت دارد [.. ]. دوم اين است كه غربى‌ها و كشورهاى مهم، بعد از خروج شوروى از افغانستان، ما را ترك كردند و افغانستان را تنها گذاشتند و در اين كشور مداخلات خارجى بند نشد و شديدا در اين كشور مداخله صورت گرفت. حالا هم عنصر ملى و هم عنصر خارجى دست‌به‌دست هم داده‌اند و در قسمت رهايى افغانستان از اين مشكلات كه مواجه بود، كار زيادى صورت گرفت و اين دو عنصر مهم [.. ]. باعث اين شده است كه جهان و ملت ما [.. ]. به اين راه حركت كنند.»

ب. رعايت‌حقوق بشر:

«وضعيت اسفبار افغانستان نتيجه مستقيم بيش از بيست‌سال جنگ در اين كشور است. علاوه بر اين، خشكسالى بى‌سابقه اين كشور نيز بر وضعيت مردم اين كشور نقش بسزايى داشته است. ذخاير افغانستان رو به نابودى است. شخصيت‌هاى روشنفكر اين كشور در زندان به‌سر مى‌برند و مردم آن از حقوق مدنى خود محروم شده‌اند [.. ]. جنگ داخلى بدون هيچ نتيجه چشم‌گيرى ادامه دارد. مردم افغانستان هيچ نماينده‌اى در دولت‌خود ندارند و به طور وسيعى حقوق آن‌ها نقض مى‌شود. آنها اميدى به پيشرفت در استانداردهاى زندگى خود از قبيل بهداشت، استخدام، تحصيل و بيمه عمومى ندارند.»
«٤٨٠ تن بر اثر سرماى شديد در هرات جان باختند. اين افراد از ولايات غور، بادغيس و هرات بودند كه در حين مهاجرت به سمت ايران در مسير شهر هرات به اسلام‌قلعه جان باختند. اينها در شرايطى جان دادند كه براى حفاظت از خود در برابر سرماى شديد، از روانداز پلاستيكى استفاده مى‌كردند. قربانيان شامل ١٣٠ زن، ٢٧٠ كودك و ٨٠ مرد سالخورده بودند.»
«چونگ هيون پايك‌» ، گزارشگر ويژه ملل متحد در مورد وضعيت‌حقوق بشر در افغانستان در تازه‌ترين گزارش خود از قتل عام ٨٠٠٠ نفر از شيعيان آن كشور در شهر مزار شريف توسط طالبان خبر داده است.»
آرى، مشت، نمونه خروار است و روشن است كه در كشورى كه جنگ و منطق تفنگ حاكم باشد، جز كشتن و نابودى و تباهى چيزى نخواهد بود و بى‌معناترين واژه، حقوق بشر و ارزش زندگى بشر است.

ج. تامين دموكراسى، حق تعيين سرنوشت آينده سياسى، پلوراليزم و عدالت اجتماعى:

«افغانستان در ميان جوامع جهان سوم، جزء كشورهاى ما قبل مدرن قرار دارد. مقصود از آن كشورى است كه هنوز وارد مرحله دولت‌سازى جديد نگرديده است; هنوز دولت ملى به مفهوم يك ساختار فراگير و هويت‌ساز جمعى به وجود نيامده و دولت‌بيشتر در تار و پود نگرش‌هاى خويشاوندى، خانوادگى و قومى تنيده است. چرخش قدرت در چنين جامعه‌اى، در درون خانواده قدرت حاكم صورت مى‌گيرد.»
لكن موافقت‌نامه «بن‌» براى نخستين بار اين طلسم را شكسته، شكل‌گيرى يا شكل‌دهى دولت ملى را در قالب دموكراسى، وحدت ملى، پلوراليزم و عدالت اجتماعى ترسيم مى‌كند. موافقت‌نامه در مقدمه‌اش مى‌گويد: «با اطلاع از اين‌كه وضعيت‌بى‌ثبات در افغانستان، نيازمند ايجاد ترتيبات اضطرارى موقت است [.. ]. با تشخيص ضرورت تامين نمايندگى فراگير در اين ترتيبات موقت از تمامى اقشار مردم افغانستان به شمول گروه‌هايى كه در مذاكرات ملل متحد در مورد افغانستان به قدر كافى نماينده نداشته‌اند. با يادآورى اين كه ترتيبات موقت‌به عنوان اولين گام به سوى ايجاد يك حكومت فراگير، فاقد تبعيض جنسيتى، چند قومى و كاملا منتخب در نظر گرفته شده و قصد ندارد پس از مدت تعيين شده در مقام خود بماند».
بنابراين در موافقت‌نامه «بن‌» از لحاظ جامعيت و تكيه كردن بر بنيادهاى اصلى هويت ملى با هيچ‌يك از طرق و توافق‌هاى قبلى قابل مقايسه نيست و به همين دليل اعتقاد داريم كه مواد موافقت‌نامه به عنوان بنياد محور رفتارهاى همسوگرايانه ملى از چنان انعطاف و ظرفيت‌شايسته‌اى برخوردار مى‌باشد كه حقوق عادلانه اقوام را در چارچوب خود تامين كرده بتواند.» به عبارت ديگر «امضاى موافقت‌نامه بن به اين دليل سرآغاز مرحله نوينى از تاريخ افغانستان به شمار مى‌آيد كه در آن تمامى گروه‌هاى معارض و شخصيت‌هاى تاثيرگذار در تحولات داخلى كشور، با بلند نظرى و واقعيت‌نگرى، نقش و كاركرد همديگر را در فرايندهاى سياسى به رسميت‌شناختند و راهكارها و راهبردهاى همسوگرايانه را - با توجه به وضعيت جديد - بر رويكرد انحصارطلبانه و محدودنگرانه، ترجيح دادند.»
٢ - ٣ - ٢. اهداف ضمنى:

الف. سركوب و محو تروريزم:

چنان‌كه گفته شد، حملات تروريستى ١١ سپتامبر كه شكست‌سياسى و زوال اعتبار امريكا را به عنوان ابرقدرت تكتاز جهانى به همراه داشت، آغاز - و حداقل تسريع‌بخش - پروسه صلح افغانستان هم بود. از آن زمان به بعد افغانستان لحظه به لحظه روى آنتن‌هاى مخابراتى و ماهواره‌اى دنيا قرار داشت و نام افغانستان بر فضاى جهان طنين‌انداز گشت.
ائتلاف جهانى عليه تروريسم شكل گرفت. امريكا به ادعاى دفاع از خود با موج وسيع تبليغاتى به افغانستان حمله كرد و پس از چندى بمباران و راكت‌باران مناطق مختلف كشور با همكارى جبهه متحد مخالف طالبان، آنان را از پاى در آورد و با القاعده از افغانستان بيرون راند. گرچه هدف مهم‌تر امريكا - يعنى دستگيرى بن‌لادن و محمد عمر بود - هنوز محقق نگشته است، اما جاى سؤال اين هست كه آيا امريكا و ائتلاف نامبرده، واقعا درصدد محو تروريزم‌اند يا تروريزم بهانه قدرت‌طلبى، توسعه‌خواهى و جهانگشايى است؟
واقعيت اين است «همان‌طور كه امريكايى‌ها مشخص كرده‌اند، آن‌ها به‌دنبال دشمنان تروريست‌خود هستند نه دوستان روريست‌خود [.. ]. بنابراين از ما خواسته نشده است كه واقعا عليه تروريسم جهانى بجنگيم، يا خواسته شده است كه عليه دشمنان امريكا بجنگيم [.. ]. همچنين يك سؤال بسيار ناراحت كننده‌تر مطرح مى‌شود: آيا منظور اين است كه اين جنايت عليه بشريت كه در روز ١١ سپتامبر در امريكا رخ داد، به محاكمه كشيده مى‌شود يا قرار است‌يك حمله وحشيانه نظامى براى گسترش قدرت سياسى امريكا در خاورميانه انجام شود؟ هر كدام از اين دو كه باشد، از ما خواسته شده است از جنگى حمايت كنيم كه به نظر مى‌رسد اهداف آن همان قدر كه غلط‌انداز است، محرمانه نيز هست. امريكا گفته است كه اين جنگ با تمام جنگ‌هاى ديگر متفاوت است. اما به نظر مى‌رسد يكى از تفاوت‌هاى آن، اين است كه ما نمى‌دانيم با چه كسى و براى چه مدتى جنگ خواهيم كرد؟ »
ائتلاف بين‌المللى به رهبرى امريكا عليه تروريسم، زمانى ايجاد مى‌شود كه برج‌هاى مركز تجارت جهانى فرو مى‌ريزد و پنتاگون در آتش خشم مى‌سوزد! گويى خون كشتگان آن حادثه نزد داعيه داران حقوق بشر، رنگين‌تر از خون قربانيان بى‌گناه تروريسم حافظ منافع استكبار است. «بزرگ‌ترين جنايت عليه بشريت در سده بيستم و آغاز سده بيست و يكم در افغانستان از سوى طلبه‌هاى انسان‌نما بر مردم اين كشور روا شد. اين جنايات با سكوت امريكا و غرب و با حمايت مالى و اطلاعاتى و نظامى دست‌نشاندگان امريكا در منطقه، يعنى حكومت‌هاى عربستان و پاكستان به اجرا در آمد. حتى امريكا چندين نوبت آنان را در خاك خود به بهانه گفت‌وگو پذيرفت و به آنان اجازه داده بود كه پرچم خود را بر بالاى ساختمان‌هاى محل نمايندگى طالبان به اهتزاز در آورند.» با اين حساب چگونه مى‌توان پذيرفت كه اين ائتلاف در برابر ترويسم بين‌المللى شكل يافته است؟

ب. سكولاريزيشن افغانستان:

افغانستان كشورى است كه بيش از ٩٩% مردم آن مسلمان‌اند و جامعه ملى آن، يك جامعه سنتى دينى است. مقاومت‌ها و مبارزات شجاعانه عليه تجاوز و اشغال‌گرى بيگانه‌ها در گذشته‌هاى دور و نزديك، ناشى از همين خصيصه بوده است و شعارهاى ضد دينى يا دين‌زدايى از هر كسى سر زده با واكنش شديدى مواجه شده است. اما متاسفانه در مقطع خاص كنونى شرايط به گونه‌اى است كه مردم رنجديده آن ديار، به حدى زجر كشيده‌اند كه مصداق واقعى ضرب‌المثل معروف وطنى «از مرگ بگير تا به تب راضى شود» هستند. دست‌اندركاران و عرصه‌گردانان خارجى قضاياى افغانستان هم كه مى‌خواستند اوضاع آن كشور بر وفق مرادشان بچرخد، به اين امر وقوف كامل داشته، طورى صحنه‌سازى كردند كه فرايند صلح در همين شرايط استثنايى و بحرانى شكل بگيرد.
آرى; «توافق بن و تركيب دولت موقت‌براى جهادگران افغانستان نمى‌تواند در چارچوب بازى با حاصل جمع جبرى صفر قابل قبول باشد. اما با عنايت‌به قاعده بازى با حاصل‌جمع مضاعف احزاب سياسى و جهادى افغانستان با انجام يك معادله سياسى براى بيرون‌رفت از وضعيت دردناك و خشونت‌بار كشور [هم‌ايشان] ناگزيرند بخشى از تمايلات بيرونى را پذيرا شوند و از برخى باورهاى‌شان دست‌بردارند. اگر تشكيل يك دولت اسلامى و دينى را هدف نهايى مجاهدان افغانستان بدانيم، با توجه به شرايط پيش‌آمده و حاكميت فضاى ياس و نااميدى و ناامنى غير قابل تحمل براى مردم افغانستان، مجاهدان مجبور مى‌شوند تا بخشى از خواسته‌هاى خود را تعديل و يا با خواست مجامع‌بين‌المللى و موثر برتحولات افغانستان همسو سازند.»
«بنابراين توافق‌نامه بن، به صورت ضمنى و تلويحى بخشى از خواست‌هاى احزاب جهادى و از جمله تشكيل حكومت اسلامى مورد نظر مجاهدان را غير قابل تامين و مورد انكار قرار مى‌دهد. هر چند اين امر در غير شرايط موجود، غير قابل تامين بود. اما با توجه به وضعيت اسفبار كنونى تا اندازه‌اى از زمينه‌هاى داخلى نيز برخوردار مى‌باشد.»

٤ - ٢. نتايج و پيامدها

از ويژگى‌هاى انحصارى اين موافقت‌نامه اين است كه سريعا پس از امضا به مرحله اجرا در آمد و اكثر اطراف داخلى آن با آن‌كه هر كدام به نحوى از ترتيبات ايجاد شده و يا محتواى موافقت‌نامه اظهار نارضايتى داشتند، لكن درعمل ملزم به رعايت‌بوده و با فرايند شكل‌يافته همكارى كردند. از اين رو موافقت‌نامه با آثار و نتايج مثبت همراه بود كه ذيلا به برخى از آن‌ها اشاره مى‌شود:

١ - ٤ - ٢. انتقال آرام قدرت و تشكيل اداره موقت

از زمانى كه شهداب كشورى به نام افغانستان در عصر سيروس خان هوتكى و سپس تحكيم آن از سوى احمد شاه ابدالى، گذاشته شد، تاكنون كه حدود سه قرن مى‌گذرد، هيچ‌گاه افغانستان شاهد انتقال آرام قدرت نبوده است. تحول قدرت سياسى دركشور با خونريزى همراه بوده و يا بالوراثه به بازماندگان شاه قبلى واگذارده شده است.
اما در آغاز قرن ٢١ در كمال ناباورى، دنيا شاهد پديده شگفت‌انگيز انتقال آرام قدرت در افغانستان بود و ديديم كه چگونه كسى كه حتى در تبعيد و آوارگى در كوه‌ها و دره‌ها عنوان رياست جمهورى افغانستان را به دنبال خود مى‌كشيد، با صبر و حوصله تمام - و شايد تحميلى - به فرد منتخب تبريك گفت و خود كنار رفت! اين در حالى است كه پيش از آن بارها جهت‌ختم بحران و پايان يافتن جنگ پيشنهاد استعفاء به ايشان شده بود، اما هر بار به بهانه‌اى از كنار آن گذشت.
بلى; انتقال آرام قدرت در حضور نمايندگان كشورهاى خارجى و مجامع بين‌المللى و با حضور تمام شخصيت‌هاى مؤثر داخلى و تشكيل دولت موقت‌به رياست آقاى حامد كرزاى، آن‌هم در بحرانى‌ترين شرايط سياسى - اجتماعى افغانستان، مهم‌ترين ثمره و اولين نتيجه آشكار موافقت‌نامه «بن‌» بود. با قطع نظر از فشارهاى داخلى و خارجى، يقينا اين فرايند حاكى از عزم جديد نخبگان سياسى كشور است كه مى‌تواند آينده روشن و مطلوبى را ترسيم كند.

٢ - ٤ - ٢. برگزارى اجلاس بازسازى افغانستان در توكيو

درست‌يك ماه بعد از روى‌كار آمدن دولت موقت‌به تاريخ ٢/١١/١٣٨٠ اجلاس بازسازى افغانستان در شهر «توكيو» پايتخت كشور ژاپن دائر شد. در اين اجلاس كه سران و مقامات بلندپايه ٦٠ كشور و مجامع و سازمان‌هاى بين‌المللى حضور داشتند، اولويت‌هاى بازسازى افغانستان، بودجه مورد نياز، نحوه پرداخت و راهكارهاى اجرايى آن به بحث و بررسى گذاشته شد و درنهايت مبلغ پنج ميليارد دلار از سوى جامعه جهانى براى منظور فوق اختصاص يافت. قطع نظر از اين كه وعده‌هاى داده شده به موقع اجراء گذاشته شد يا نه، همين كه جامعه جهانى در اولين فرصت پس از استقرار دولت موقت افغانستان به اعمار مجدد آن كشور اهميت مى‌دهد، نشان دهنده عزم واحد جامعه بين‌المللى براى همكارى در جهت‌خاتمه بحران افغانستان است.

٣ - ٤ - ٢. اعزام قواى كمكى به حفظ صلح در افغانستان (ISAF)

از وظايف عمده و اساسى شوراى امنيت ملل متحد، حفظ و ايجاد صلح و امنيت‌بين‌المللى است. از همين رو بند ٣ ضميمه شماره ١ موافقت‌نامه «بن‌» ، حضور قواى حفظ صلح ملل متحد را در افغانستان و به‌ويژه در شهر كابل از آن «شورا» درخواست مى‌كند; هر چند شوراى امنيت و نماينده سازمان در افغانستان قبلا به اين ضرورت پى برده و پرداخته بودند.
بر اين اساس به تاريخ ١٥/١٠/٨٠ موافقت‌نامه استقرار قواى چند مليتى حافظ صلح به رهبرى بريتانيا در افغانستان، ميان وزير امور داخله دولت موقت و «جان مك كول‌» فرمانده انگيسى قواى مزبور امضا شد. اين موافقت‌نامه، تعداد قواى مزبور را ٥٠٠/٤ تن و مدت اقامت‌شان را ٦ ماه تعيين مى‌كند. اما آقاى كرزاى به‌حكم ضرورت و اقتضاى شرايط بحرانى كشور چندين بار خواستار تمديد مدت فوق شد كه با تحويل فرماندهى قواى مزبور به تركيه پس از شش ماه، معلوم مى‌شود، مدت معينه تمديد شده است. البته اين واقعيت را نبايد از نظر دور داشت كه حضور «السياف‌» درتامين امنيت‌به‌خصوص در كابل تاثير بسزايى داشته و موجب جلب اعتماد مردم افغانستان به وعده‌هاى جامعه بين‌المللى شده است. يقينا اگر قواى مذكور در كنار پوليس تازه تاسيس افغانستان حضور نمى‌داشت، هيچ‌گونه تضمينى براى امنيت آن كشور وجود نداشت. درگيرى‌هاى پراكنده اطراف شهر مزار شريف روشن‌ترين گواه بر آن است.

٤ - ٤ - ٢. تشكيل كميسيون خاص تدوير لويه جرگه و برگزارى آن

بند دوم از بخش اول موافقت‌نامه، حكومت موقت را متشكل از اداره موقت، كميسيون خاص و مستقل تدوير لويه‌جرگه و محكمه عالى مى‌داند. به همين اساسى كميسيون مزبور مركب از ٢١ نفر منتخب از سوى سازمان ملل متحد تشكيل و به‌كار خود آغاز كرد. بنابه گفته مقامات ملل متحد، سعى بر آن بوده است تا اين كميسيون از تمام اقوام ساكن در افغانستان نمايندگى كند و كسانى عضو آن باشند كه هيچ‌گونه ارتباط سياسى با جناح‌ها و احزاب موجود نداشته باشد.
به هر صورت كميسيون پس از تلاش ممتد و شبانه‌روزى، مطابق پيش‌بينى موافقت‌نامه بن، مقدمات برگزارى لويه جرگه را پيش از پايان عمر دولت موقت فراهم نمود. تعداد نمايندگان لويه جرگه، ١٥٥١ نفر در نظر گرفته شده بود كه ٥٠٠ تن از آنان، انتصابى و بقيه انتخابى از هر ٠٠٠/٢٥ نفر از مناطق مختلف افغانستان بودند.
سرانجام روز سه شنبه ٢٢/٣/١٣٨١ لويه جرگه اضطرارى در بزرگ‌ترين خيمه جهان كه توسط دولت آلمان با هزينه ٦ ميليون يورو در محل ساختمان پلى تخنيك در كابل بر پا شده بود، و با آواى گرم قارى نامدار افغان، استاد بركت اله سليم، كه در فضاى مجلس طنين انداز شد و لحظاتى بعد - هر چند با تاخير شاهانه - محمد ظاهر، شاه سابق با جملات كوتاهى لويه‌جرگه را رسما افتتاح نمود و نخستين اقدام مهم لويه جرگه انتخاب رئيس جمهور دولت انتقالى بود. نزاع بر سركانديداها برگزارى لويه‌جرگه را يك روز به تاخير انداخت و پس از چانه‌زنى‌ها و مباحثات رنج آور وخسته كننده، ظاهر شاه و استاد ربانى رئيس جمهور سابق، ضمن انصراف از نامزدى از كانديداتورى، از حامد كرزاى پشتيبانى نمودند كه اين اقدام آنان به هر دليلى بوده باشد، شكننده بن بستى بود كه در اين مرحله خود نمايى مى‌كرد. بالاخره جرگه پس از شنيدن برنامه‌هاى كلان نامزدهاى رياست جمهورى با اكثريت مطلق به حامد كرزاى راى داد و ايشان با ١٢٩٥ راى از مجموع ١٦٥٠ راى براى مدت دو سال متصدى رياست دولت انتقالى شد.
علاوه بر آن دو بحث عمده ديگر يكى مطابق موافقت نامه و ديگرى ناخواسته در دستور كار جرگه قرار گرفت: معرفى اعضاى كابينه و اظهار نظر نمايندگان مردم مورد در آن و ديگرى تشكيل مجلس مشورتى يا شوراى ملى، كه هر دو مسئله با زيركى و تيز بينى آقاى كرزاى از واقع شدن در بن بست‌هاى سياسى و قومى رهايى يافت.
اگر از چند و چون كار لويه جرگه بگذريم، اصل تدوين آن با چنين كميت و كيفيت در تاريخ افغانستان سابقه ندارد; زيرا:
يك. براى نخستين بار نمايندگان مردم بر اساس كميت نفوس و تراكم جمعيتى برگزيده شده بودند.
دو. تمام اقوام، احزاب و دسته‌هاى سياسى دخيل در قضاياى افغانستان، در آن اشتراك داشتند.
سه. در گذشته، لويه جرگه محكوم يك انديشه تحميلى بود، اما اين بار، لويه جرگه بازتاب انديشه‌ها، عقايد، آراء و ديدگاه‌هاى گوناگون طيف‌هاى متعدد و متفاوت بود.
چهار. تدوير لويه جرگه اضطرارى، آن‌هم در مدت كوتاهى پس از ختم جنگ و تنش‌ها و كنش‌ها، در هنگامى كه هنوز تنور اختلافات و جبهه‌گيرى‌هاى - حتى نظامى - كاملا سرد نشده است، آغاز يك دوره جديدى از زندگى سياسى مردم افغانستان است و حقيقتا بازتاب رشد و بالندگى سياسى و شكوفايى فرهنگ تحمل و سازش و غنچه زدن شكوفه‌هاى رقابت آرام در فضاى تازه و در پرتو دموكراسى سياسى و عدالت اجتماعى است و اين بهره اندكى نيست. گرچه تاوان بزرگى هم براى به‌دست آوردن آن پرداخته شد: بيست و سه سال جنگ، آوارگى، يك و نيم ميليون قربانى، برادركشى، توهين، فقر و رنج و عذابى كه پايانى براى آن متصور نبود!

٥ - ٤ - ٢. تشكيل دولت انتقالى

دومين گام مهمى كه بايد بر اساس موافقت‌نامه «بن‌» برداشته مى‌شد، تشكيل دولت انتقالى به‌مدت دو سال با آراى غير مستقيم ملت و از طريق لويه جرگه اضطرارى بود. با تدوير لويه جرگه در موعد معين اين قدم بزرگ هم برداشته شد و آقاى حامد كرزاى كه به لطف اقبال نيك و عملكرد مثبت در دوره ششماه دولت موقت و خصائل ويژه فردى، توانسته است اعتماد مردم مظلوم و رنجديده افغانستان را به‌خود جلب كند، بار ديگر به عنوان رهبر دولت انتقالى برگزيده شد.
مسئله مهم ديگرى كه بايد در لويه جرگه مطرح مى‌شد، اظهار نظر نمايندگان در مورد اعضاى كابينه دولت انتقالى بود. آقاى كرزاى براى معرفى كابينه‌اش دچار مشكلات زيادى بود و نزاع و كشمكش پشت پرده بر سر دولتمردان آينده، باعث تاخير يكروزه اختتام لويه جرگه شد. اين واقعيت تلخ را بايد پذيرفت كه افغان‌ها كمتر اهل كنار آمدن‌اند و تا كارد به استخوانشان نرسيده است، به سازش تن نمى‌دهند! از همين رو و نيز به‌دليل اين‌كه در دوران ٢٣ سال جنگ، قدرت‌هاى محلى متعددى شكل گرفته است (از دوستم كمونيست تا اسماعيل خان مجاهد و..). كه هركدام به كمتر از مقامات عاليه كشورى و لشكرى راضى نيستند. آقاى كرزاى در گزينش وزراء شديدا تحت فشار قرار داشت; زيرا از يكسو كار حكومت ايجاب مى‌كند افراد مسلكى و كارآفرين و مدير بر مسند قدرت فراز آيند و كار اداره كشور به حال عادى برگردد; از سوى ديگر مطالبات قدرتمندان محلى كه اكثرا در اوضاع آشفته جنگى نام و عنوان به‌دست آورده‌اند، ذهن و انديشه ايشان را تخدير مى‌كرد. ضمن اين‌كه در كنار اين چالش‌ها و پاسخگويى به يكايك آنها، بايد معضل حضور اقوام گوناگون را نيز در كابينه مد نظر قرار دهد تا تنورهاى بحران‌زاى كشور هركدام تا حدودى سرد شده و آتش عقده‌ها فروكش كند.
يافتن راه‌حل اين چالش‌ها و راضى كردن اطراف ماجرا چنان عرصه را بر ايشان تنگ كرده بود كه تمام عقده هايش را در يك جمله خلاصه كرد و در مراسم معرفى كابينه در آخرين اجلاس لويه جرگه به‌تاريخ ٢٩/٣/١٣٨١ اظهار داشت: «خدا هيچ‌كس را به‌حال من گرفتار نكند!» به‌هر حال جمعى از وزراء معرفى شده و از سوى لويه جرگه مورد تاييد قرار گرفتند و بدينسان دولت انتقالى شكل گرفت و به كار خود شروع نمود.

٦ - ٤ - ٢. توافق سه جانبه پاكستان، افغانستان، تركمنستان

يكى از مسائلى كه طى سال‌هاى گذشته به عنوان يك بحث منطقه‌اى و بلكه فرا منطقه‌اى مطرح شده بود، انتقال گاز تركمنستان به بازارهاى جهانى بود. اين مسئله باعث‌شده بود تا رقابتى ميان كشورهاى منطقه و همسايه تركمنستان از يكسو و شركت‌هاى فرامليتى نفتى از سوى ديگر به‌وجود آيد. بعيد به‌نظر نمى‌رسد كه يكى از عوامل به‌وجود آورنده جنبش طالبان همين مسئله بود و قرار داد شركت نفتى «يونوكال‌» با طالبان در سال ١٣٧٧ در اين زمينه نشانه روشنى از آن است.
امروز كه افغانستان از ثبات نسبى سياسى و امنيتى برخوردار شده و دولت ملى مركزى مورد قبول جهان و افغانستان در اين كشور مستقر شده است، قدرت‌هاى اقتصادى دنيا كه با تغيير اوضاع، زمينه را مهيا ديده‌اند، بارديگر به فكر احداث «پايپ لاين‌» گاز تركمنستان از طريق افغانستان - پاكستان به درياى آزاد افتاده‌اند كه اجلاس سران سه كشور مزبور در اسلام آباد براى توافق بر سر اين پروژه در همين راستا صورت گرفت. اجراى اين پروژه آن‌هم در شرايط موجود كاملا به نفع افغانستان است.
علاوه بر موارد ياد شده، مسائل ديگرى را نيز مى‌توان به عنوان نتايج چشمگير موافقت‌نامه «بن‌» بر شمرد كه بازگشايى سفارتخانه‌ها و احياى مجدد روابط ديپلماتيك، سفرهاى دوره‌اى حامد كرزاى به‌دنبال پايان اجلاس توكيو جهت جلب كمك‌هاى جامعه جهانى، اجلاس دوم بازسازى افغانستان در كابل، اعتبار قانون اساسى سال ١٣٤٣ به استثناى فصل مربوط به ازگشت‌سلطنت محمد ظاهر، شاه سابق، ايجاد كميسيون حقوق بشر، عودت جمعى از تحصيل كرده‌ها و روشنفكران مقيم خارج از كشور، منع توليد و كشت مواد مخدر، سركوبى تروريزم و بازگشت داوطلبانه و مشتاقانه مهاجرين از ايران و پاكستان از آن جمله مى‌باشد.

جمع بندى و نتيجه:

با توجه به آنچه گفته شد، به اين جمع بندى مى‌رسيم كه موافقت‌نامه «بن‌» :
الف. مهم‌ترين سند تاريخى افغانستان و برخاسته از واقعيت‌هاى عينى موجود در كشور است.
ب. بازتاب آراى قوى ملى و بين المللى براى حل بحران افغانستان است.
ج. آغاز فصل نوينى از زندگى سياسى، تكثر گرايى و عدالت اجتماعى است.
د. نقطه شروع دموكراسى و بنيانگذار دولت ملى و توسعه گرا با شاخصه‌هايى چون:
- حفظ و رعايت احساسات دين مبين اسلام;
- حفظ استقلال و تماميت ارضى كشور;
- آزادى بيان و عقيده;
- قانونمندى و احترام به‌حقوق زن;
- تامين صلح و امنيت‌سراسرى;
- شايسته‌سالارى و ممانعت از تخلفات ادارى و قانون شكنى;
- تشكيل اردوى ملى و پرهيز از تقويت قدرت‌هاى كوچك محلى;
- اهتمام جدى به تعليم و تربيت در مقاطع مختلف;
- احترام به حقوق و مقرارت بين المللى و احترام متقابل در عرصه سياست‌خارجى;
- همكارى، ملل متحد و مبارزه با تروريزيم.
موارد مذكور به عنوان اولويت‌هاى كارى دولت موقت‌بود كه در مراسم انتقال قدرت از طرف آقاى كرزاى اعلام شد و بار ديگر در مراسم معرفى كابينه جديد دولت انتقالى با تغييرات جزئى، مورد تاكيد قرار گرفت. با اين ملاحظه كه اين بار آقاى كرزاى به لحاظ حمايت ملى و مشروعيت مردمى برخاسته از لويه جرگه اضطرارى و اعتبار نسبى بين‌المللى از موضع قدرت بيشترى سخن گفته و مواضع اصولى دولت‌خويش را بيان كرد.
ه. موافقت‌نامه «بن‌» همچون يك معاهده بين المللى ميان افغانستان و سازمان ملل متحد است. از اين رو نقش سازمان ملل در موافقت نامه به عنوان طرف معاهده در رسيدگى به وضعيت‌بحرانى افغانستان بسيار برجسته و تعيين‌كننده است. گرچه از نظر سياسى از ديد برخى صاحب نظران، اين وضع، استقلال و حاكميت ملى افغانستان را مخدوش مى‌كند.
لكن در مقابل، موافقت‌نامه «بن‌» در كنار امتيازاتى كه دارد، با نواقص و نقايصى نيز همراه است; از جمله:
يك. ساخته و پرداخته شده در يك كشور غربى است.
دو. بازگوينده نفوذ و تاثير قدرت‌هاى سياسى جهان و برآورنده آمال غربيان است.
سه. ترويج‌سكولاريسم و تبليغ تز استعمارى جدايى دين از سياست است.
چهار. ترسيم‌گر فضاى باز سياسى، اجتماعى و اخلاقى است كه ارزش‌هاى دينى را به مخاطره مى‌افكند.
در نتيجه: اين موافقت نامه به لحاظ تاريخى مهم‌ترين سند، به لحاظ حقوقى يك معاهده با ارزش بين المللى، به لحاظ سياسى نقطه شروع دموكراسى، وحدت ملى، تكثر گرايى و عدالت اجتماعى است. اما به لحاظ ارزش، متاسفانه يك قدم ارتجاعى و باز آورنده ضدارزش‌هاى طرد شده و به‌دور انداخته شده است!