پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢

ظهور طبقه‌ي متوسط فرهنگي و مطالبات آن


در تاريخ عقايد اقتصادي ـ سياسي، به «ماركس» اين نقد زده مي‌شود كه او در تقسيم جوامع سرمايه داري به «بورژوا ـ پرولتازيا» افراط ورزيد و از ظهور طبقه‌اي به نام «طبقه‌ي متوسط اقتصادي» در جامعه‌ي غربي غفلت كرد و در نتيجه پيش بيني‌هاي او در مورد انقلاب‌هاي كارگري به ثمر ننشست.
ما نيز اينك در كشورمان شاهد ظهور طبقه‌اي جديد هستيم، كه در طبقه بنديهاي كلاسيك نمي‌گنجد؛ طبقه‌اي كه شايد بتوان آن را «طبقه‌ي متوسط فرهنگي» ناميد. اين طبقه، از زاويه‌ي اقتصادي، عمدتاً به طبقات پايين دست جامعه متصل است، اما ويژگي هايي دارد كه آن را از «طبقات تهديست» متمايز مي‌كند.

عوامل ظهور
شكل‌گيري طبقه‌ي متوسط فرهنگي در جامعه‌ي ايران، ره آورد چند عامل است:
١. توسعه‌ي مراكز آموزشي و دانشگاهي؛
دعوت به عمل آموزي درانقلاب اسلامي، رفع موانع تحصيل در برابر آموزش دختران و زنان، تاسيس و گسترش مراكز آموزش عالي و مقولاتي از اين قبيل، موجب شد تا بخش وسيعي از جامعه‌ي ايران، به دانش جديد روي بيابد. امروزه از ١٥ ميليون شاغل دركشور، ٦/١ ميليون نفر (١١ درصد) داراي مدرك دانشگاهي هستند. ٧/١ ميليون دانشجو، ٥/١٩ ميليون داشن‌آموز و ٥/١ ميليون استاد ومعلم، درگير دانش اند و به طوركلي نزديك به ٢٣ ميليون نفر از جمعيت كشور با دانش پژوهان و آموزش درارتباط اند.
٢. روند مهاجرت و شهر نشيني؛
در سه دهه‌ي اخير، جامعه‌ي ايران، از بافت سنتي به «شهر نشيني» ور آورده است. براساس آخرين آمار (سال ٧٨) جمعيت ايران بالغ بر ٦٣ ميليون نفر است كه ٦٥ درصد در شهرها و ٣٥ درصد آن در روستاها زندگي مي‌كنند.
اين تحول، بيش از تاثيرات اقتصادي تحولات فرهنگي را به همراه آورده است و در شكل‌گيري طبقه‌ي متوسط فرهنگي تاثير عمده‌اي داشته است.
٣. توسعه‌ي رسانه‌اي؛
ابزارهاي ارتباطي چون تلويزيون، ويديو، ماهواره، اينترنت، و ، تغيير مطالبات فرهنگي و تاثيرات اساسي و شگرفي را آفريده‌اند. اين عوامل و مواردي ديگر، به ظهور «طبقه‌اي جديد» در ايران انجاميده است؛ طبقه‌اي كه ويژگي‌ها و توقعات خاص خود را داشته و در ربطه‌اي بانهاد دين و حكومت از دريچه‌ي نگاه خود به تعامل مي‌پردازد.

تيپ‌شناسي طبقه‌ي جديد
١. اين طبقه به دليل مراوده‌اش با دانش جديد، اصالت «دليل مداري» و «استدالال محوري» را برگزيده است. از اين رو، درفروكاهي تعبد، پشتوانه‌اي عقلاني حست و جو مي‌كنند و به «ايمان معقول» تعلق مي‌جويد.
٢. براي اين نسل «كرامت انساني» و «حفظ حرمت افراد» دغدغه‌اي جدي است. اين طبقه با برخورد و گفتار اشراف مآبانه و نا هم ساز است و با رويكردهاي متميكبر ادب و حس برخورد و همراه با تكريم، همنوا است.
٣. طبقه جديد، در گدران اوقات فراغت و الگوهاي مصرف روش خود را دارد. با تمامي تنگناهاي معيشتي، دلبستگي‌هاي فرهنگي ـ هنري دارد، وسهمي از هزينه را بدان اختصاص مي‌دهد؛ خريد نوار، نشريه، حضور در جشنواره و يا
٤. درتحليل حوادث و تحولات داخلي و خارجي، تقدير گرايانه برخورد نمي‌كند. فساد و تبعيض و فقرا را در جامعه ميبيند و عوامل قريت و بعيد آن را ،به حدس و گمان پي مي‌گيرد و در مورد آن واكنش نشان مي‌دهد. (هر چند در سطح واكنش‌هاي دروني)
٥. براي حضور و نقش خود درمديريت اجتماعي و ارج و اهميت قائل است و تلاش مي‌كند سهم‌ش را در حاكيمت سياسي افزايش دهد.
اين نمونه‌ها و موارد ديگر «طبقه‌ي فرهنگي متوسط» را در قالب يك «قشر اجتماعي» مي‌نماياند و در اين ميان بر ديگر نهادهاي اجتماعي و به ويژه «نهاد قدرت سياسي» و نهاد «قدرت ديني» است كه ظهور اين طبقه‌ي جديد را دريابد؛ باور كند و با توجه به گرايش‌ها و خواسته‌هاي آنان، رويكرهاي خود را تنظيم سازد.
بي توجهي به اين پديده، مي‌تواند «مشروعيت» و «مقبوليت» حكومت و روحانيت رابا مخاطره‌اي جدي مواجه سازد.