پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - جاده تاريخي و تابلوهاي خطر - فیاض ابراهیم

جاده تاريخي و تابلوهاي خطر
فیاض ابراهیم

هر تمدني، جاده‌اي دارد كه تبادل و تجارت و تعامل معرفتي و ساختاري از طريق آن صورت مي‌گيرد. تا زماني كه اين جاده امنيت و رونق داشته باشد، آن تمدن نيز رونق و تداوم خواهد داشت. حراست از اين جاده وظيفه هر تمدني است و براي نابودي و يا عدم نضج تمدن بايستي جاده تمدني آن قطع و يا ناامن شود.
رونق جاده تمدني از راه مهاجرت تمدني صورت مي‌گيرد؛ يعني مهاجرت تمدني رونق بخش تمدن است، و اگر اين مهاجرت مخدوش گردد، تمدن دچار خدشه مي‌شود.
تمدن اسلامي نيز جاده تمدني خاص خود را داشته است. از آسياي ميانه يا خراسان بزرگ شروع مي‌شده است و به عراق فارس(اراك) امروزي و سپس به عراق عرب (عراق امروزي) و از آن‌جا به شامات (سوريه، لبنان، اردن و فلسطين) مي‌رسيده و سپس از طريق مصر به شمال افريقا وصل مي‌شده است كه برعكس جريان رود نيل، به صحراي افريقا و افريقا مي‌ريخته است.
يكي از انحراف‌هايي كه در تاريخ‌نگاري ايراني پديد آمد و منشأ آن شرق‌شناسي‌زدگي در تاريخ‌نگاري است، طرح جاده تجاري ابريشم در مقابل اين جاده تمدني است كه به گونه‌اي خدمتگزاري ايرانيان را در تبادل ميان شرق(چين) و غرب(اروپاي امروزي) ترويج مي‌كند. اين طرح انحرافي، شايد براي آن بوده است كه جاده تمدني تمدن اسلامي به فراموشي سپرده شود. چه اين كه فقط نقش ايران در جاده ابريشم ديده مي‌شود و تاريخ تمدني ايران، از قبل از اسلام تا بعد از آن، براساس آن ترسيم مي‌شود. به نظر مي‌رسد تا حدود بسياري در تبليغ و ترويج اين نظريه موفق بوده‌اند؛ به گونه‌اي كه امروزه اين تز بر مركز گفتگوي تمدن‌ها حاكم است.
غرب در برخورد با تمدن اسلامي، از زمان جنگ‌هاي صليبي، سعي در منقطع و ناامن كردن اين جاده تمدني داشته است. به همين دليل در جنگ‌هاي صليبي به سه راهي جاده تمدن اسلامي، يعني فلسطين حمله مي‌كرد تا اين سه‌راهي مهم را تسخير كند و نَفَس تمدني اسلام را در نقطه اتصال سه قاره اروپا و آسيا و افريقا قطع كند. سپس در دوره ناپلئون نيز همين شيوه در دستور كار آنان قرار گرفت. بعد از جنگ جهاني دوم با تأسيس دولت اسرائيل توسط انگليس و امريكا نيز همين امر مهم رخ نمود.
از طرف ديگر امروز امريكا به‌دنبال تسخير دو نقطه از سه راهي «روسيه، هند است؛ و چين» يعني ايران يا افغانستان و نيز سه راهي ديگر «ايران، حجاز، شام»، يعني عراق. بدين ترتيب كه جاده تمدن اسلامي كاملاً قطع گردد.
در نهايت امريكا به دنبال ايجاد يك دولت فدرال لائيك و سكولار با ژاندارم امنيتي «تركيه» ومديريت اقتصادي «اسرائيل» است كه شكل جديد خاورميانه را ترسيم مي‌كند. دولت‌هايي كوچك براساس قوميت‌ها و تقسيم‌بندي زباني شكل خواهد گرفت كه قدرت بزرگي هرگز پيدا نخواهند كرد، و سلطه هميشگي امريكا از نظر اقتصادي و سياسي تأمين خواهد شد. نتيجه اين نگرش و عمل، يك نكته بسيار مهم خواهد بود: امريكا به قدرت تك‌قطبي بي‌رقيب تبديل، و مانع خواهد شد كه آسيا به معناي حوزه «هندوچين»، توسط حوزه تمدن اسلامي با حوزه تمدني اروپائي وصل شوند و يك نوع تمدن جهاني چند قطبي پديد آورند؛ چرا كه در صورت چنان رخدادي، تمدن قارچي امريكا خودبه‌خود مي‌خشكد و از صحنه حذف خواهد شد. به ويژه آن كه تمدن‌هاي مذكور، درخت‌هايي با ريشه‌هاي چند قرني‌اند، و تمدن امريكايي، قارچي و بي‌ريشه است.
امريكا اين نكته را با توجه به نظريه برخورد تمدن‌هاي هانتينگتون انجام مي‌دهد و آن‌را تنها راه براي بقاي خود مي‌داند.