پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣
افشاگري در منطقه بي طرف
حمد امیر
، به فارسي «سرزمين هيچ كس» ترجمه شده و با همين نام بر پرده دو سينماي تهران در حال نمايش است. اما معناي درستتر، «منطقه بي طرف» است و ترجمه تحت اللفظي عبارت، نارساست. كساني كه فيلم را ديدهاند، متوجه شدهاند كه داستان فيلم در يك منطقه بي طرف در جنگ صربها و بوسنياييها ميگذرد، و معناي «بي طرفي»، هسته محتوايي فيلم است.
«منطقه بي طرف» فيلمي است به كارگرداني دنيس تانوويچ كه فيلمنامه را هم خود او نوشته است. بازيگران فيلم برانكوديورچونه بيتورياك و فيليپ سوواگوويچ هستند و فيلمبردار آن ولتر وندن انده است.
فيلم، جايزه اسكار فيلم خارجي، جايزه بهترين فيلم سال ٢٠٠٢ را از آن خود كرده و همچنين جايزه بهترين فيلمنامه فستيوال كن را در سال ٢٠٠١ و جايزه بهترين فيلم خارجي جشنواره فيلم فجر ١٣٨٠ را ربوده است. پس شايسته است درباره آن به تفصيل سخن بگوييم.
همه ميدانيم كه نمايش فيلمهاي خارجي پس از انقلاب اسلامي بنا به دلايل متعدد در ايران معوق ماند. ما دلالتها و دليلها را فعلاً به كناري مينهيم و به پارهاي از علل اشاره ميكنيم:
١. تعارض ايدئولوژيك - اخلاقي انقلاب با فرهنگ و سينماي غربي و هاليوودي. به دليل وجود پيامها، صحنهها و روابط ناسازگار با ارزشهاي اسلامي؛
٢. دفاع از سينماي ملي و داخلي؛
٣. چالشها و تضادهاي حاد سياسي با غرب؛
٤. گران بودن وارد كردن فيلمهاي مشهور روز؛
٥. بدبيني نسبت به تماميت سينماي خارجي.
با توجه به بحران كنوني، عدهاي ورود و نمايش فيلمهاي خارجي را راهحلي براي رونق مجدد سينما ميدانند. البته در تمام اين سالها كم و بيش پارهاي از فيلمهاي غربي، گاه و بيگاه بخت نمايش در سينماهاي ايران را پيدا كردهاند. بديهي است جدا از دلسوزان و دوستداران حرفهاي سينما، عدهاي دلال كه سودشان را در واسطگي و وارد كردن فيلمهاي غربي ميبينند، مدافع ورود آثار مبتذل اما پرفروش هاليوودياند؛ اما هركس كه از ورود هر نوع سينماي خارجي دفاع كرد، نبايد در زمره دلالان و وطنفروشان و غربزدگان جاي گيرد.
نگرش واقعبينانهاي وجود دارد كه معتقد است در غرب، شاهكارهاي ارزشمند هنري و سينمايي، بسيار توليد ميشود. ما بايد به فيلم همچون يك كالاي فرهنگي بنگريم و مردم و دوستداران سينما را از آثاري كه نمايش آن ـ از نظر محتوا يا ارزشهاي زيبايي شناسانه براي ما مفيد است ـ محروم نكنيم. اين آثار نه تنها با فرهنگ مبتذل خارجي سنخيّت و همنوايي آشكار و نهاني ندارد، بلكه چه بسا چهره سيماي پنهان جهان غرب نيز باشد و يا حاوي ارزشهاي انساندوستانه و يا زيباييهاي مؤثر بر روح انساني و تزكيه جان آدميان.
مطمئنا «منطقه بي طرف» (سرزمين هيچكس) كه اكنون در كشور ما در حال اكران است ـ هرچند كه از نظر فروش در زمره آثار پولساز نيست ـ مثبت ارزيابي شده است كه شانس اكران يافته است.
منطقه بيطرف، با موسيقي زيبا و آواي محزون زني در زمينه تيتراژ شروع ميشود. آنگاه ما شاهد حركت اشباحي در تاريكي شب و مه هستيم. در مه غليظ، كم كم سربازاني مبهم ظاهر ميشوند. آنان در حال حرف زدن درباره گمشدن و نابلد بودن راهنماي خود هستند: «به گور پدرم قسم اگر بداند ما كجا هستيم.»
راهنما پيشنهاد ميكند كه همانجا بمانند تا مه برطرف شود. آنان يك جوخه صفشكن هستند. اما گفتگو و شوخيشان نشان ميدهد كه خطر را جدي نگرفتهاند.
مه كه برطرف ميشود، آنها خوابيدهاند. آفتاب طلوع ميكند. ناگهان آنان در تيررس صربها قرار ميگيرند. جوخه صفشكن بوسنيايي به وسيله صربها قتلعام ميشود. دو تن درون سنگري پرتاب ميشوند.
در سنگر صربهايي كه اين سربازان را به گلوله بسته، فرمانده دو داوطلب ميخواهد تا براي بررسي و اطمينان از مرگ سربازان دشمن به سنگر بوسنياييها برود. مردي خبره در جنگ و مرد جواني كه آشكارا تازهكار و ناشي است، انتخاب ميشوند و سينهخيز راه ميافتند. آنان وارد سنگر ميشوند. يك سرباز بوسنيايي كه زنده مانده خود را پنهان ميكند. دو سرباز صرب همه جارا ميگردند. گروهبان خبره با جسدي روبرو ميشود. فكري در سرش خطور ميكند. او مين مخصوصي را كه ساخت اتحاديه اروپاست، در زير جسدي كه در اصل نمرده و آنان بهخطا او را مرده ميپندارند، جاگذاري مينمايد تا در وقت انتقال جسد به وسيله بوسنياييها مين منفجر شود و آنان را هم بكشد.
در همين گيرودار، مرد بوسنيايي از كمين گاه بيرون ميآيد، اين مرد مينگذار را ميكشد. در نتيجه در سنگر، يك سرباز دست و پا چلفتي صرب و يك سرباز بوسنيايي باقي ميمانند. هردو زخمياند و بزودي سربازي كه همه پنداشته بودند، مرده است، به خود حركتي ميدهد. سرباز صرب با عجله جلو او را ميگيرد و ميگويد: زير او يك مين جاسازي شده است.
كشمكش دو سرباز دشمن براي بقا، و وضعيت سربازي كه روي مين خوابيده، وضعيتي تراژيك ميسازد. آنها طي جدل لفظي، همديگر را به شروع جنگي بيهوده و كثيف متهم ميكنند. دعوايشان درباره اين پرسش كه كدام طرف، جنگ را شروع كرد، به نتيجه نميرسد؛ اما اكنون كه در يك منطقه بي طرف گير افتادهاند و در فكر نجاتاند. هربار يكيشان تفنگ را تصاحب و طرف مقابل را به اسارت ميگيرد. تفنگ دست به دست ميشود و آنان همچنان در قالب دو دشمن با هم سخن ميگويند. صرب معتقد است، جنگ، محصول اشتباه بوسنياييها براي جدايي است، و بوسنيايي ميگويد ولي جنگ را صربها آغاز كردهاند و سرزمين قشنگ آنها را به نابودي كشاندهاند.
سرباز بوسنيايي روي مينخوابيده، از رفيقش ميخواهد كه سرباز صرب را بكشد. مرد بوسنيايي اين كار را نميكند و اندكي بعد اسلحه به دست صرب ميافتد. تفنگ در دست هريك كه ميافتد، طرف مقابل را وادار به اعتراف ميكند كه مسئول شروع جنگ بوده است.
بالاخره نيروهاي بيطرف سازمان ملل از ماجراي اين سنگر با خبر ميشوند. فرماندهي ميخواهد از زير بار مسئوليت و نجات سربازان صرب و بوسنيايي شانه خالي كند، اما دخالت زن خبرنگاري كه مكالمات بي سيم را ردگيري كرده، آنان را ناچار ميكند كه براي نجات اقدام كنند. در ميان اين مأموران، مأمور حسّاسي است كه ميگويد انسان در برابر جنايت نميتواند بي طرف باشد. او با علاقه ميكوشد اقدامي كند.
درگيري سرباز صرب و بوسنيايي در برابر نيروهاي سازمان ملل هم ادامه مييابد. سرباز صرب سعي ميكند با چاقو سرباز بوسني را بكشد و سرباز بوسنيايي قسم ميخورد او را از پاي در خواهد آورد. اين در حالي است كه آن رو نشانههاي دوستي مشتركي را در گذشته يافتهاند. فيلمساز، با تردستي نشان ميدهد كه علل كينهجويي اين دو، در فضايي پر سوء ظن تا چه حد نابخردانه است.
زن خبرنگار، لحظه به لحظه خبر داغ وضعيت سنگر و مرد روي مين را مخابره ميكند. مأموران سازمان ملل در مييابند كه اين مين قابل خنثا كردن نيست و در حالي كه مرد روي مين، عكس همسرش را در دست دارد و بي حركت است، آنان تصميم ميگيرند با يك نمايش دروغين وانمود كنند كه مرد را نجات دادهاند و با مخابره خبر پايان ماجرا، خبرنگاران را هم از منطقه دور نمايند.
اين نمايش اجرا ميشود؛ همه در حالي كه هر يك به نحوي عريان شده و فاش گشتهاند، منطقه را ترك ميكنند. نماي پاياني تكاندهنده است: دوربين از بالا، مرد را همچنان روي مين نشان ميدهد كه تنها مانده است؛ در حاليكه خبر پايان خوش ماجرا به جهان مخابره ميشود.
دنيس تانوويچ كه موسيقي فيلم را هم نوشته، توانسته است با ايجاد يك موقعيت تكاندهنده، در لابلاي نقل ماجرايي شگفت، همه حرفهايي كه افشاي آنها را لازم ميداند، بزند.
پدر تانوويچ در تلويزيون كار ميكند. مادرش معلّم موسيقي است و او ضمن آموختن موسيقي در پايان تحصيلات متوسطه، موفق شد كلاسهاي آكادمي فيلم سارايوو را بگذراند. با آغاز جنگ، او به ارتش بوسني ملحق شد و در خط مقدم، فيلمبرداري ميكرد.
او ميگويد: وقتي جنگ شروع شد، به هيچ وجه گمان نميكرديم كه اينقدر طولاني شود و فكر ميكرديم حداكثر چند هفته طول ميكشد. در واقع، همه جنگ را در آغاز چندان جدي نگرفته بودند. اين همان روحيه سربازان آغاز فيلم هم هست. تانوويچ در مصاحبهاي گفته است: وقتي جنگي درميگيرد، تو يا ميگريزي يا پنهان ميشوي و يا ميجنگي، و من تصميم گرفتم كه بجنگم. چون به ارزشهاي هنر فاشيسم صربها معتقد بودم، و ميخواستم بخشي از اين جنگ باشم و ترديد نكردم.
تانوويچ سارايوو را در سال ١٩٩٤ پس از كشتاري كه به وسيله صربها در بازار اصلي شهر روي داد، ترك كرد. در آن زمان تصوّر عمومي اين بود كه جنگ در حال پايان است. او به بلژيك رفت و از آن زمان او، هم يك بلژيكي است و هم يك بوسنيايي. او در ژانويه ١٩٩٩ شروع كرد به نوشتن سناريوي فيلم منطقه بيطرف، و طي ٢ هفته آن را نوشت. هدف او از نوشتن اين فيلم و ساختنش آن بود كه داستاني تعريف كند تا از طريق آن اتفاقاتي را كه در بوسني رخ داد، ثبت نمايد. او ميگويد:
«و نيز ميخواستم برخورد كشورهاي مختلف را در رويارويي با بوسني نشان دهم؛ برخوردي شرم آور. امروز هم قدرتهاي غربي ادعاي نجات اين كشور را دارند؛ در حالي كه نميخواهند اتفاقاتي را كه واقعا اتفاق افتاده ببينند. اتفاقي كه وقتي قرباني و مهاجم را با هم برابر ميكنيم، پيش ميآيد. اتفاقي كه بايد وقتي صربها، بوسنيايي و كرواتها را با هم در يك ساك ميگذاريم بيفتد؛ ساكي مملو از وحشيها و انسانهاي غير متمدن. اتفاقي كه ممكن بود در آلمان بعد از جنگ جهاني دوم بيفتد، اگر هيتلر و طرفدارانش در ميان جمعيت، بي هيچ جزا و كيفري پنهان ميشدند، اين موقعيت امروز يوگسلاوي سابق است».
فيلم تانوويچ، ضمن ثبت رويدادهاي واقعي جنگ بوسني، داراي ارزشهاي انكارناپذير است و اثبات ميكند كه به راستي در دنيا آثار سينمايي مهم و ارجمندي توليد ميشود كه تماشاي آن براي ما نه تنها زيان بخش نيست، بلكه كاملاً مفيد و بلكه ضروري است. مبادله با اين آثار به معناي مبادله اصيل هنري و فرهنگي است و نبايد با روحيهاي ضد خارجي به اين آثار نگريست و خود را از داراييهاي زيباييشناسي بشري محروم نمود. به هر رو «منطقه بيطرف» وجوه مختلفي دارد كه به پارهاي از آنها اشاره ميكنم:
١. ارزشهايي استعاري
فيلم يك لايه استعاري مؤثر دارد كه تانوويج با تردستي آن را در تار و پود روايت طبيعي داستان دو پرسوناژ جاي داده است. تصوير سرباز بوسنيايي كه بر روي مين تنها ميماند و در صورت برخاستن، منفجر ميشود و كسي هم قادر به خنثا كردن مين نيست، يك تصوير استعاري تكاندهنده و فراموش نشدني در سينماي جهان است و حكايت از موقعيتي دردبار دارد. ويژگي اين وجوه استعاري و يا نمادين در فيلم «منطقه بيطرف» آن است كه بالايه ظاهري روايت داستاني، همخوان است و اصلاً جنبهاي مصنوعي و تحميلي ندارد.
٢. يك طنز بكتي
در گير و دار مرگ و زندگي، سرباز صرب خود را به سرباز بوسنيايي معرفي ميكند و ميگويد اسمش نينو است؛ اما جيكي ميگويد: دفعه بعد از مگسك اسلحه همديگر را خواهند ديد. يك طنز تلخ و نيرومند، در دل مناسبات تراژيك درون فيلم وجود دارد كه كارگردان و فيلمنامهنويس آن با قدرت به آن رنگي فلسفي داده است. اين طنز از شوخيهاي كوچك شروع و به نتايج طنزآلود بزرگ ختم ميگردد؛ مثلاً در صحنهاي در ميان هياهو كسي روزنامهاش را ميبندد و ميگويد عجب هرج و مرجي در «روندا» است. تانوويج عقيده دارد طنزي كه در فيلم او موجود است، در حقيقت همان است كه در جنگ وجود داشت. و اين كه دو ملت به يك زبان صحبت ميكردند و بازهم بيشتر جنگ را به طنز و پوچي ميكشاند؛ همان پوچي كه در آثار ساموئل بكت وجود دارد؛ همان عجزي كه مردم براي ارتباط با يكديگر دارند. تانوويج موقعيت بوسنيايي را بانام «در انتظار گودو» نمايشنامه مشهور بكت شبيه ميداند.
٣. افشاي چهرهها
منطقه بيطرف، فيلم افشاي چهرههايي است كه چهره درنقاب كردهاند: فرماندهان، خبرنگاران و نيروهاي صلح. مثلاً سازمان ملل در اين فيلم به طور تلخي افشا ميشود. همه منتظر آنان نشستهاند تا بيايند و مايه نجات شوند، اما آنها صرفا براي حفظ آبرو در انظار عمومي به يك نمايش دروغين دست ميزنند و با اجراي نقشه نجاتي كه اساسا وجود خارجي ندارد، صحنه را ترك ميكنند. آنان منجيهاي دروغين يك معركه فاجعهبارند.
٤. اغواي تصويرهاي خبري
نكته ديگر فيلم افشاي اغواي تصاوير پوچي است كه به نام اسناد و مستندات تصويري، طي خبرهاي شبكههاي جهاني به خورد مردم دنيا دادند. جهان ساختگي و دروغهاي تصويري و اطلاعات نارسايي كه عين امر واقع وانمود ميشود، در فيلم منطقه بي طرف فاش ميشود. خبرنگار نيز خود به وسيلهاي در دست بازيسازان فريبكار بدل ميشود، و وقتي او دچار ترديد ميشود، ترجيح ميدهد از واقعيت بگريزد و همان رؤياي شيرين و پايان خوشي را كه فرماندهان نظامي حفظ صلح مدعي ميشوند، پر رنگ كند و نگاه دوربين را بر سنگري كه وانمود شده ديگر خالي است ـ در حالي كه در آن سربازي بر روي مين تنها رها شده ـ ببندد.
٥. قدرتهاي جهاني
غير از آنكه وقتي سروان مارشان، عضو نيروهاي سازمان ملل ميخواهد به كمك سه قهرمان قصه بيايد، بالا دستيهاي او مخالفت ميكنند، تصوير خرد قدرتهاي بزرگ هم در فيلم حاوي فريبكاري است. آنان حتي در بهترين حالت دموكراتيكشان كه فرانسه مايل بوده چنين معرفي شود، ترجيح دادهاند كه هيچ كاري نكنند. تصاوير ميتران در فيلم، گوياي چنين گونه انفعال منفي و معترضانه است.
٦. بيان موفق
بالاخره سبك بياني فيلم «منطقه بيطرف» از نكات برجسته آن است. حفظ جذابيت روايي، در حالي كه در كاندن فيلم تنها دو پرسوناژ فعال وجود دارد، كاري مشكل است. كشمكش اين دو و تناوب بين صحنههاي پرانرژي و صحنههاي خاموشتر و شگرد كشاندن درگيري از دو نفر به دو سنگر متقابل و سپس چالشهاي پشت پرده يك سروان نيروهاي حفظ صلح و بالا دستيهاي آنان و نيز عكسالعملهاي خبرنگاراني كه در پشت فعاليتشان اهداف شخصي رقابتآميز خفته،... همه و همه سبب گرماي فيلم شده است. بازيهاي بسيار خوب بازيگران و خصوصا دو بازيگر اصلي، به گرماي منطقه بيطرف افزوده است.
«سرزمين هيچكس» يا «منطقهبي طرف» فيلمي بسيار آموزنده و زيباست كه بر تماشاگر تأثير شگرفي بر جاي ميگذارد. عليرغم پايان يافتن جنگ بوسني، اين فيلم از نظرهاي گوناگون تماشايي و ارزشمند است. نمايش آثار سينمايي معتبر به جاي آنكه چيزي از ما كم كند، مطمئنا چيزهاي فراواني بر ما خواهد افزود.