پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - هم خواني و هم نوازي ليبراليسم و تصوف در ايران - فیاض ابراهیم
هم خواني و هم نوازي ليبراليسم و تصوف در ايران
فیاض ابراهیم
ليبراليسم تصوفگرا را ميتوان گفت ليبراليسمِ ايراني شده، است. بعد از افول ماركسيسمِ دولتيشده يا ماركسيسم ارتدكس يا ماركسيسم غيرمنعطف و مدرن، ليبراليسم در ايران به تبع جريان جهاني افول يك رقيب و سربرآوردن رقيب ديگر، سر برآورد، ولي در ايران با تصوف در همآميخت؛ همانطور كه دوره قبلي آن يعني دوره تسلط ماركسيسم نيز، ماركسيسم در ايران با تصوف تفسير شده به ديالكتيك، مخلوط شده بود.
اما اينكه چرا ليبراليسم با تصوف در هم آميخته شده است نكته بسيار اساسي مهمي است كه روشنفكري مذهبي فعلي ايران را روشن و تبيين ميكند.
روشنفكر يعني كسي كه فاعل معنا است؛ معنايي كه پيامبري نيست؛ بوي آسمان نميدهد و فقط بوي خاك و زمين از آن به مشام ميرسد. معناهاي دنيوي، تفسير دنيوي آخرت و تفسير زميني آسمان و تفسير غريزي اخلاق و تفسير «انسانمحورِ» خدا و جهان و خود انسان.
يعني روشنفكر فاعل است و عالم مفعول او.
اين گزاره برخاسته از غرب، تنها با يك راهبرد موجود در ايران ميتواند همراه شود و آن تصوف است. تصوف يكي از مكاتب مذهبي است كه هيچ قيد و بندي را در معرفت ديني برپاي انسان نميگذارد و ميگويد به عدد افراد، ميتواند معرفت مذهبي وجود داشته باشد. پس با فردگرايي كه اساس ليبراليسم (آزادي فردي) است، جور درميآيد.چون اساس ليبراليسم، فردگرايي معرفتي است كه بر اساس آن آزادي بيان ترسيم ميشود و تصوف و ليبراليسم، هر دو بر اساس فردگرايي معرفتي بنيان ميشوند.
اما نتايج اين پيوند در ايران ميتواند اين باشد:
١. مخالفت با قوانين و قواعد و هنجارهاي ضابطهساز
از ديدگاه ليبراليسم به نقد و رد قوانين ضابطهساز ميپردازند و از موضع تصوفگرايي با فقه مخالفت ميكنند.
با ديدگاه ليبراليستي سعي در تضعيف عمومي و عام قانون در جامعه دارند تا حدي كه در نوع افراطي آن به يك نوع آنارشيسم قانوني در جامعه نزديك ميشوند و به طرف هر نوع ملاكهاي وحدتساز و سازمانساز و ضابطهساز قانوني، مثل قانون اساسي نيز هجوم ميبرند. پس بيقانوني يا بياعتباري قانوني در جامعه رواج خواهد يافت. از طرف ديگر جنگ تصوف و فقه، و صوفي و فقيه، و تعين و عدم تعين را قدرتي و بُعدي جديد ميبخشند و سعي ميكنند با ايمان بر جبهه عمل و يا با طريقت بر سرزمين شريعت حمله برند.
٢. اباحيگري در جامعه
زماني كه قانون در سطح جامعه و فقه در سطح زندگي خصوصي و سپس عمومي نفي شد، آنگاه اباحيگري پديد ميآيد؛ چرا كه در مرحله نخست، با تكيه بر اعتقادگرايي و ايمانگرايي، عمل نفي ميشود، ولي نفي عمل، در مرحله بعدي، به نفي ايمان و اعتقاد ميانجامد كه در نسل بعدي ليبرال ملي تصوفمنش ديده ميشود.
پس اباحيگري در مرحله عمل و سپس اعتقاد رواج خواهد يافت.
٣. احساس ناامني و عدم آرامش در جامعه
انسانها با اعتقادات و سنتها در سطح جامعه آرامش ميبابند. زماني كه اين اعتقادات و سنتهاي مبتني بر اعمال مذهبي، دچار تزلزل در سطح ذهن انسانها شود، آنگاه احساس امنيت عمومي خدشه ميپذيرد و انسانها چه از نظر دروني و چه از نظر بروني، دچار وحشتزدگي ميشوند و چون قانون نيز تزلزلپذيراست، ناامني واقعي در جامعه رخ ميدهد؛ ناامني كه تمام تاروپود اجتماع را مختل ميكند و جلو هر نوع توسعه و رشد متوازن و جامع را خواهد گرفت و يك كشور را به سوي ورطه سقوط اقتصادي و فرار مغزها و سرمايهها ميكشاند و در نتيجه عدم تركيب سرمايه و فكر به وجود ميآيد و يك كشور را به فلج تمام عيار نزديك ميند.
٤ ـ از بين رفتن اخلاق عمومي
يك اصل اخلاقي لحظهاي مورد اعتماد براي عمل قرار ميگيرد كه از نظر اعتبار عمومي مخدوش نشده باشد. اگر در اثر نفي قانون و فقه، اصول عموميِ اخلاقيِ عمومي خدشهدار شود، مردم در زندگي عمومي خود از سطح روابط بين فردي تا سطح اجتماعي كلان، دچار بياخلاقي و احساس عدم اعتماد در روابط بين فردي ميشوند كه بر بحران روحي جامعه بطور شديد خواهد افزود و بحرانهاي عام اجتماعي پديد خواهد آورد و اين از سطح بحران خانوادگي و فروپاشي خانواده شروع و تا فحشا در سطح اجتماع و بحران در روابط اجتماعي دولت و ملت و سپس مسئولين و كارمندان در سطح اداري و... پيش ميرود.
٥ ـ فروپاشي اجتماعي
چون رهروان اين رهيافت، بيشتر درصدد تجزيه و تحليل اجتماعياند تا تركيب، و همين دليل به فلسفه تحليلي و منطق تحليلي پناه بردهاند، تحليل معرفتي يورش به ساختار اجتماعي و در نهايت به يك فروپاشي اجتماعي منتهي ميشود و چون فروپاشي اجتماعي رخ دهد، فروپاشي كشوري در سطح دروني پيش ميآيد و سپس با يك حمله خارجي كشور در هم خواهد ريخت و تجزيه كشور را در پي خواهد داشت. آيا به آن روز خواهيم رسيد؟ بستگي به نظم اجتماعي جامعه خواهد داشت. بايد آينده را ديد!
تصوف و ليبراليسم هر دو براساس فردگرايي معرفتي بنيان ميشوند.