پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - گفت و گوي تمدنها و چشم انداز آينده

گفت و گوي تمدن‌ها و چشم انداز آينده


نام گذاري سال ٢٠٠١ ميلادي، هزاره‌ي سوم ميلادي را، با نام «گفت و گوي تمدن‌ها» قرين ساخته است. اگر چه از اين مفهوم هنوز معنايي پيراسته ارايه نگرديده،پذيرش عام آن، چيرگي يك نظريه را مي‌نماياند، با اين وجود هنوز ديدگاه‌هاي ديگري در برابر اين نظريه‌اند كه ديدگاه گفت و گو را به چالش مي‌طلبند و از آن جمله‌اند:

١. ديدگاه عزت گرايانه
اين نگرش، جهان را به دو نيمه مي‌انگارد و در برابر نيمه‌ي نامحرم آن، انزوا مي‌گزيند. نگرش عزت گرايانه، در ميان پيروان تمدن‌هاي گوناگون اسلامي، هندويي، كنفوسويسي و مطرح است. اينان، بر بنياد حقيقت محوري، مطلق انگاري، تعصبات قومي ـ تمدني، بيگانه ستيزي و عواملي ديگر استوار بوده و باور دارند كه گفت و شنود عقيدتي ـ فرهنگي با جهان غير خودي نه لازم است و نه مفيد؛ زيرا سلطه‌ي تمدن غربي، به غروب گوهر جامعه‌ي خوديمي انجامد و حايي را براي هم سخني باقي نمي‌نهد.
اين ديدگاه گاهي با مباني انديشگي نيز همراه است كه نمي‌توان به سادگي از آن گذشت و با داغ و درفش تحجر و جمود، منكوب و مقهورش ساخت.

٢. ديدگاه خطي تارخي:
اين ديدگاه بر اين باور است كه تاريخ دوره‌هاي گوناگوني را گذرانيده است و اينك، دوره‌ي بلوغ تاريخ بشري است. نگرش خطي ـ تكاملي، در انديشه‌ي هگلي تاريخ نمايان است. هگل معتقد بود تاريخ مظهر عقل است و به گونه‌اي ديالكتيكي، تكامل مي‌يابد. وي هدف دست يابي به تكامل را، آزادي مي‌دانست. به نظر وي، تمدن‌هاي بشري در گذشته، از عقل و آزادي بهره‌اي نبرده بودند و تنها تمدن جديد است كه مظهر كامل‌تري از تحقق آزادي و عقل است.
كساني چون «توين بي» اظهار داشته‌اند شانزده تمدن باستاني نابود شده و در تمدن غربي استحاله يافته‌اند. «فوكوياما» نيز با نظريه‌ي «پايان تاريخ» باور دارد كه ما نه تنها شاهد پايان جنگ سرد، كه شاهد پايان تحو ايدئولوژيك بشريت و جهاني شدن دموكراسي غرب، به عنوان شكل نهايي حكومت هستيم.
اين نگرش‌ها كه بر بنياد روايت خطي از تاريخ استوارند، جايي را براي «گفت و گوي تمدن‌ها» باقي نمي‌گذارند؛ چه اين كه مغلوب، از وزانت هم سخني با تمدن قاهر بي بهره است.

٣. ديدگاه هرمنوتيكي ـ پست مدرني
برخي معتقدند زبان و مفاهيم، ارتباط نزديكي با صورت حيات دارد و در نتيجه با تغيير آفاق حيات، مفاهيم دگرگون مي‌شوند؛ به بياني ديگر از ديدگاه اينان، ارزش‌ها و باورهاي آدمي تعين تاريخي دارند. از اين رو باب واقعي گفت و شنود تمدن‌ها مسدود است؛ زيرا فهم هر زباني در چارچوب فهم تاريخي آن زبان ممكن است و كساني كه در افق يك تمدن مي‌زيند، نمي‌توانند به كنه زبان و مفاهيم زاييده‌ي تمدن ديگر، دست يابند.
هم چنين كساني مانند «كوهن» معتقدند كه تنها در ميان افرادي كه در پارادايم‌هاي واحد زيست مي‌كنند، هم زباني ممكن اس و يا «فوكو» مي‌گويد: فرهنگ‌ها و تمدن‌هاي مختلف، ره آورد شناخت‌هاي متفاوت است و هر معرفتي باشرايط و دوري خاص زماني ـ مكاني مرتبط است و
اين نگرش‌ها، هر چند از منظرهاي گوناگون، به استحاله يا دشواري گفت و شنود در فرا افق زيست تمدني ـ محيطي مي‌انجامند.

٤. ديدگاه تقابل و ستيز
در ميان مدافعان اين ديدگاه «هانتينگتون» شهرت دارد. نظريه وي، ره آورد شرايط دهه‌ي ٩٠ ـ ٨٠ ميلادي است. خيزش اقتصادي خاور دور (چين، ژاپن، كره و» و نهضت‌هاي بنياد گرايانه‌ي اسلامي (ايران، لبنان، عراق و ) به زايش و گسترش نظريه‌ي «برخورد تمدن‌ها» انجاميد.
«هانتينگتون» معتقد است هر تمدني داراي دو لايه‌ي عناصر عيني و عناصر ذهني است، به نظر وي، اين عناصر در تمدن غربي، عبارت اند از: ميراث كلاسيك (فلسفه‌ي يونان، فرهنگ لاتين و) مسيحيت غربي، زبان‌هاي اروپايي متولد از لاتين، جدايي اقتدار مادي و معنوي، جامعه‌ي مدني، فردگرايي و است. از نظر وي، تمدن‌هاي ديگر، هر چند مي‌توانند مدرنيزه شوند، اما غربي نمي‌شوند و در نتيجه تمدن‌هاي بشري در مسير ستيز و برخور پيش مي‌روند؛ زيرا اختلاف فرهنگي به تنازع تخاصم خواهد انجاميد.
اين چهار نگرش ـ كه اشاره‌ي موجز به آن‌ها شد ـ برخي از نگاه‌هاي فراروي نظريه‌ي «گفت وگوي تمدن‌ها» است. اگر چه ما هم اينك، شاهد چيرگي سياسي اين نظريه هستيم، آگاهان مي‌دانند كه نظريات فرهنگي در پرتوي مصوبات و رخدادهاي سياسي، مهر حقانيت دريافت نمي‌دارند. اين نظريه نيز مي‌بايد چون ديگر مباحث فرهنگي، از كاخ سياست به جهان فرهنگ تنزل يبد و در رويارويي با نظريان ناهم ساز خود، از سطح يك شعار سياسي فاصله گرفته و مانند يك نظريه علمي كاوش گران حقيقت را به سوي خود فرا خواند.
از اين رو ضروري مي‌نمايد اين نظريه، بر غناي مفهومي ـ كاركردي خود بيافزايد و معناي محصلي را از خود ارايه دهد و در برابر ابهامات و پرسش‌هاي مطرح و يا شايسته‌ي طرح شفافيت خود را بازنماياند. سؤالاتي از قبيل اين كه:
١. گفت و گو چه بار معنايي رابه همراه دارد؟ با مناظره، محاوره و چه تمايزي روشني دارد؟
٢. گفت وگوي تمدن‌ها، با عقايد وارزش‌هاي مطلق گونه‌ي اديان، چه نسبتي را برقرار مي‌كند؟
٣. آيا گفت و شنود، در سطح اعراض و عوض تمدن‌ها مطرح است يا در گوهر تمدن‌ها نيز ،راه تعامل و تبادل، برقرار است؟
٤. در شرايطي كه تمدن غربي از ابزارهاي سلطه‌ي سياسي ـ اقتصادي برخوردار است، گفت و گوي تمدن‌ها را در چه بستري مي‌توان قرار داد كه به نتيجه‌ي از پيش اشكار منتهي نشود و به اقتدار بيش‌تر غرب نينجامد؟
اين ابهامات، و پرسش‌هايي از اين دست، نظريه‌ي گفت وگوي تمدن‌ها را به مباحثه‌اي مفهومي، فرا مي‌خواند و وضوح آشكارتري را از آن مطالبه مي‌كند.