پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - نخبگان روانشناسي دين
نخبگان روانشناسي دين
ويليام جيمز: (١٩١٠ ـ ١٨٤٢)
ويليام جيمز، فيلسوف و روان شناس امريكايي، رئيس انجمن روانشناسي امريكا بود و يكي از نخستين كتب روانشناسي را نگاشته است. نفوذ جيمز در روانشناسي دين هنوز پايدار مانده است. كتاب «تنوع تجربهي ديني» او اثري سنتي در اين رشته به شمار ميآيد و مطالعهي آن براي هر شخص علاقهمند به روانشناسي و دين ارزشمند است. در حقيقت ارجاع به عقايد جيمز دركنفرانسهاي تخصصي امري متداول است.
جيمز ميان مذهب نهادينه و مذهب شخصي تمايز قائل است. مذهب نهادينه به گروههاي ديني و سازمانهاي مربوط است و در فرهنگ جامعه نقشي مهم ايفا ميكند؛ ولي مذهب شخصي ـ كه در آن شخص داراي تجربهي عرفاني است با قطع نظر از فرهنگ تجربه ميشود. جيمز به درك تجربهي مذهب شخصي علاقهي بيشتر نشان ميدهد و آن را برتر ميشمارد.
اهميت جيمز در روانشناسي دين و به طور كلي در روانشناسي بسيار است. او در مقولههاي فراوان كه نگرانيهاي اساسي جامعهي امروز را شكل ميدهد ـ بحث كرده است.
زيگموند فرويد (١٩٣٩ ـ ١٨٥٦)sigmund Freud
زيگموند فرويد، روان پزشك اتريشي، بنياد روانكاوي را بنا نهاد و بر فرهنگ مدرن تأثيري شگرف گذاشت.
عقايد بسياري از مردم دربارهي مسائلي چون پدرو مادر، كودكي و فكر ناخودآگاه واز افكار فوريد سرچشمه ميگيرد. او د رنظريه هايش ميكوشد دربارهي اين كه چگونه وقايع گذشته و مسائل خارج از ضمير ناخودآگاه، بر ما تاثير ميگذارد توضيح دهد.
فرويد به سادگي به بحث در مورد تجربهي مردم ميپردازد و آن را كشمكشي بين آنچه ما ميخواهيم انجام دهيم (نهاد) و آنچه جامعه ما را به انجام آن ملزم ميكند (فرا خود) ميداند. اين كشمكش با درجات كمتر و بيشتر توسط عامل سومي به نام «خود» تفكيك ميگردد.
دين از ديدگاه فرويد، سرچشمهي روابط پدر و فرزند است. از اين رو در بسياري از فرهنگها خدا را به ديد «پدر آسماني» مينگرند. با اين تصور، دين بازتاب تلاش براي انجام خواشتهها و روياهاي ما است.
فرويد ميكوشيد شخصي واقع نگر باشد؛ هر چند معيارهايي كه او در فرضياتش استفاده كرده سبب شده اطلاعاتش تحت نفوذ تعصباتش قرار گيرد.
نفوذ فرويد با گذشت زمان به افول گراييد و امروزه تنها كمتر از ١٠ درصد انجمنهاي روانشناسي امريك خود را داراي ديدگاههاي روانكاوانهي فرويد توصيف ميكنند.
در «جامعهي رواشناسي امريكايي» اين رقم به كمتر از ٥ درصد تنزل ميكند بااينت همه هنوز تفاسير روانكاوانهي او از دين در برخي محالفل شهرتي خاص دارد.
آلفرد آدلر ١٩٣٧ ـ ١٨٧٠ Afred Adler
آدلر روان پزشكي اترشي است كه راه خويش از از فرويد جدا ساخت و بر نقش اهداف و انگيزهها در «روانشناسي فردي» تاكيد ورزيد. يكي از مشهورترين عقايد آدلر اين است كه انسان هواره در جهت جبران حقارتهايي كه در وجود خويش مشاهده ميكند، ميكوشد يكي از ويژگيهاي اعتقاد يه خداوند تلاش و تكامل ما به سوي كمال و برتري است و در روانشناسي آدلر، دين بر اين بنياد توضيح داده ميشود؛ براي مثال در بسياري از اديان، خداوند مظهر كمال و صاحب قدرت مطلق به شمار ميآيد و مردم نيز به كمال دعوت ميشوند. پيشوايان اين آيينها يادآوري ميكنند كه انسان در صورت برخورداري از چنين كمالي به يكي از همراهان خدا تبديل ميشود.
در اين مكتب با شناخت خداوند عدم كمال و احساس حقارتمان جبران ميگردد. براساس آراي آدلر عقايد انسان درباره خدا با گذشت زمان تغييز مييابد. آدلر معتقد است اين عقده كه انسان بر اساس يك انتخاب طبيعي به تكامل رسيده، جايگزين اين باور سنتي شده كه انسان خلقت نهايي خداوند در روي زمين است.
اين امر با ديدگاهي كه خداوند را هستي واقعي نميداند و تصيري انتزاعي از قدرتهاي طبيعت بر ميشمرد مطابقت دارد.
در اين شيوه، بينش ما درباره خداوند ازيك مسئلهي عيني و خاص به يك موضوع عمومي نغيير مييابد .اين روش از نظر آدلر دركي بي نتيجه از خداوند است؛ زيرا بسيار عادي است كه در بيان راه و هدف قصور پيش آيد.
بسيار از آثار آدلر به جنبشهاي اجتماعي اختصاص دارد. در اين زمينه دين در دو جنبه مهم مينمايد:
١. آدلر در عقيده به خداوند، به عنوان انگيزه، علاقهي بسيار نشان ميدهد؛ ولي در توضيه بودن با نبودن خداوند رغبتي اظهار نميدارد. درنظر وي مهم اين است كه عقيده به خداوند مردم را به آنجام دادن اعمالي كه پي آمدهايي مثبت دارد ترغيب ميكند. آدلر ياد آور ميشود، اگر فرض كنيم قدرتي برتر پيرامون خود داريم، ميتوانيم از آن در جهتي كه براي جهان سودمند است، بهره گيريم. ديدگاه ما در مورد خداوند مهم است؛ زيرا مبين اهداف ما است و رفتارهاي اجتماعي ما را در مسيري خاص قرار ميدهد.
٢. دين بر محيط اجتماعي نفوذ بسيار دارد. و به تنهايي از اهميتي برابر جنبشهاي اجتماعي قدرتمند برخوردار است. دين درمقايسه با ديگر جنبش اجتماعي يعني علم، از پيشرفت فزونتر برخوردار است؛ زيرا مردم را به صورت فعالتر به انجام دادن كارهاي نيك ترغيب ميكند.
كارل يونگ ١٩٦١ ـ ١٨٧٥ Carl yung
كارل يونگ از شاگردان فرويد بود، ولي وقتي با اهميت در «تمايلات جنسي» و «معنويات» در بسط روانشناسي يك فرد مخالفت ورزيد، از مكتب فرويد جدا شد. فرويد بر اصالت و اهميت ارتباط تمايلات جنسي نسبت به معنويان تاكيد ميورزيدو يونگ عقيدهيي بر خلاف وي داشت. جدايي آنان چنان حاد بوده كه گويي يونگ از سوي فرويدها مورد تفكير شده باشد.
يونگ به تأثير متقابل نيروهاي خودآگاه و ناخود آگاه پرداخت. او، در طبقهبندي ضمير ناخودآگاه آن را به دو دستهي شخصي و گروهي تقسيم ميكند .بخش اول به آن دسته مسائل ما كه بايد فراموش كنيم مربوط است. ناخودآگاه گروهي به وقايعي مربوط است كه به علت برخورداري از يك ميراث مشترك در آن سهيم هستيم؛ وجود يك قهرمان اسطورهيي در تمامي فرهنگها، دراين زمينه مثالي روشن به شمار ميآيد.
يونگ ـ كه در مورد اديان مسيحي و شرقي سخنان بسيار دراد ـ شيفتهي ديدگاههاي غير غربي است و دربارهي زمينههاي مشترك ميان شرق و غرب بينشي خاص دارد. يونگ درتجربيات از ديدي گسترده برخوردار است. در نظر او، اگر تنها يك شخصي چيزي را تجربه كند، ديد وي يك مشاهدهي تجربي است. اكثر دانشمندان معاصر دين موضوع را مشاهدهي تجربي به شمار نميآورند.بدين سبب، متأسفانه در راستاي روانشناسي دين از ديدگاه يونگ پژوهش كافي انجام نگرفته است.
گردون آلپرت Gordon Allport
آلپرت در روانشناسي شخصيتي سهمي مهم داشته، خدمات بسيار انجام داده است. علاقهي او در تفاوت قائل شدن ميان افراد، سبب پديد آمدن اثار ويدر روانشناسي دين شده است. كتاب «فرد و دين او» نشان دهندهي علاقهي او به مردم، به عنوان افراد، است. اين موضوع همچنين مبين چگونگي به كارگيري جنبههاي مختلف دين توسط مردم است. آلپرت عقيدهي دين بالغ، را در موردشخصي به كار ميبرد كه به دين نگرش پويا و عاري ازتعصب دارد و ميتواند بين ناسازگارها پيوند پديد آورد.
در نظر او دين نابالغ عموماً بيان گر پندارهاي منفي مردم دربارهي دين است. بعدها آلپرت ورز (Ross) به منظور اندازهگيري اين دو نگرش دربارهي دين معيارهاي گرايش ديني را ابداع كردند. در اين زمينه، ميتوان به دو نوع گرايش دروني و بيروني اشاره كرد. گرايش دروني بازتب علاقه به دين است؛ و گرايش بيروني به سوي دين نوعي وسيله به اهداف ديگر به شمار ميآيد.گرايش ديني در روانشناسي دين نقطهي كانوني باي مانده و برخلاف برخي انتقادات دورهيي، از اهميت فزونتر برخوردار است.
آبراهام مازلو ١٩٧٠ ـ ١٩٠٨
از نظر روانشناسي چه عاملي باعث تندرستي انساني ميشود؟ اين پرسش انگيزهي پديد آمدن آثار مازلو شد. او بر روانشناسي فرد و تفكر منفي بسيار تاكيد ميورزيد و ميكوشيد جاي آنها به وسيلهي ورانشناسي بهداشت پرگردد.
بدين منظور، سلسله مراتب نيازها و گسترش داد و از پايينترين سطح روانشناسي نيازها يعني عشق و تعلقات تا خود ساختگي به مرتب كردن آنها پرداخت.
در نظر وي، افراد خود ساخته كساني اند كه به نيروي بالقوهي تحولات شخصي خود رسيده باشند. مازلو ادعا ميكرد عارفان خود ساختهتر از ديگر مردم هستند و به تجربيات والاي فزونتر دست پيدا كردهاند؛ تجربه هايي كه به انسان احساس وحد و شادي ميبخشد.
گرچه سلسله مراتب نيازهاي مازلو خوشايند به نظر ميرسد، اما محققان در پشتيباني از اين نظريه با مشكلاتي رو به رويند.
انتقاد مهم مازلو بر روانشناسي، تلاش دانشمندان براي دور نگه داشتن ارزشها از كار بود. اكثرروانشناسان اين امر را تلاش براي جلوگيري از انحراف ميدانند؛ ولي مازلو اين مسئله را فقدان ارزش براي چيزهاي مهم ميشمارد. بر اساس آراي مازلو، دانشمند فاقد ارز شها نميتواند قتل و نسل كشي را بد جلوه دهد.
از منظر او ميتوان اين كاستي را با رويكردهاي صحيح و ارتباط باارزشها و صفا پسنديدهي مردم درمان كرد. يكي از نتايج آثار مازلو روانشناسي تغيير شخصيت است كه در آن به رفاه معنوي افراد توجه شده، قاطعانه از ارزشها دفاع ميشود.
روانشناسان تغيير (Trans Personal) در انديشهي ادغام مذهب شرقي و عرفان غربي در قالبي نوين به سر ميبرند. اين روان شناسان به تدريج روشهاي گوناگون اتخاذ شده توسط روان شناسان را ـ كه در علوم طبيعي به كار ميرود ـ رد ميكنند.
نفوذ جنبش تغيير شخصيتي (Trans Personal) اندك است، اما شواهدي بر رشد آن گواهي ميدهد.
مترجم: سيد محمد موسوي