پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - نگاهي تاريخي به امپرياليسم و دورههاي تكامل آن - تهرانیان مجید

نگاهي تاريخي به امپرياليسم و دوره‌هاي تكامل آن
تهرانیان مجید

نظام جهاني، سه مرحله‌ي مهم و مرتبط با هم را پشت‌سر گذارده است. گرچه ممكن است اين ديدگاه بيش از حدّ سهل‌انگارانه محسوب شود، ولي مي‌توان تاريخ جهان را از ديدگاه تكامل امپرياليسم در نظر گرفت كه از دوران امپرياليزم كشاورزي آغاز شده، سپس دوران صنعتي را طي نموده و اكنون مرحله‌ي انفورماتيك يا عصر اطلاعات را تجربه مي‌كند.
مرحله‌ي اول، با ويژگي دوران امپرياليزم كشاورزي مشاهده مي‌شود كه شامل ظهور و سقوط پي‌درپي امپراطوري‌هاي چندمليّتي است و با برخورداري از اقتصادي شكوفا، مراكز سياسي ـ مدني و اَنباشت سرمايه از طريق تجارت بين‌المللي كالاهاي تجملي ـ كه گواه آن جاده‌ي ابريشم و جادّه‌ي ادويه است) ـ مراحل پيشرفت را مي‌پيمودند. علت ظهور و سقوط نظام‌هاي امپراطوري در اين دوره، عموما با استفاده از نظريه‌ي ابن‌خلدون در مورد تاريخ قابل توضيح است؛ يعني غلبه‌ي مكرّر قبايل كوچ‌نشين بر جوامع شهري و غيرمهاجر كه آنها نيز خود غيرمهاجران و شهرنشينان پيشين را مغلوب ساخته بودند. البته در مورد كشور «چين» عكس حالت مذكور صادق است. ابن‌خلدون الگوهاي موجود در دنياي اسلام را شرح داده است، ولي در چين القاي فرهنگ چيني (چيني كردن) در ميان جوامع عقب‌مانده‌ي بياباني در امپراطوري چين قابل توجه‌ترين الگوها است. در واقع هدف از بناي ديوار چين، محافظت جوامع شهري و غيرمهاجر در برابر تعدّي و تجاوز قبايل بوده است. اگرچه در اكثر مواقع اين تدبير مؤثر بود، ولي گاهي نيز، همانند مسأله‌ي حمله‌ي مغول‌ها، اين ديوار نتوانست سدي در برابر آنها قرار گيرد.
جوامع قبيله‌اي، به دليل احتياجشان به همياري متقابل در كوچ‌هاي دايمي و نيز قدرت تطبيق آنها با شرايط دشوار اقتصادي، نسبت به جوامع شهري ميزان تشريك مساعي بالاتري نشان مي‌دهند. انسجام قبيله‌اي هنگامي كه با غيرت و تعصّب مذهبي آميخته شود، به يك نيروي خارق‌العاده تبديل مي‌گردد. در طي تاريخ اسلام و پيش از آن، آسياي غربي و افريقاي شمالي، شاهد غلبه‌ي مكرّر قبايل بر جوامع غيرمهاجر و مقيم بود كه طيّ آن سلسله‌هاي حكومتي يكي پس از ديگري بر اَريكه‌ي قدرت تكيه مي‌زدند. هر بار، فاتحان به افرادي «متمدّن» يا مقيم تبديل مي‌شدند، سپس موهبات و تجمّلات زندگي شهري آنها را سُست مي‌كرد و موجبات اُفولِ قدرت آنها را فراهم مي‌آورد و آنگاه نوبت به مهاجران بعدي مي‌رسيد كه يورش برند و قدرت را در دست گيرند.
پس از دوران كلاسيك، به دوره‌ي فراكلاسيك برمي‌رسيم كه از سال ٥٠٠ تا ١٠٠٠ ميلادي به طول انجاميد. در اين دوران، سه نظام و امپراطوري مهم به قدرت رسيدند: امپراطوري تانگ (tang) در چين، امپراطوري عباسي در جنوب غربي آسيا و شمال افريقا، و امپراطوريِ بيزانس در حوزه‌ي مديترانه‌ي شرقي. اين دوران با ظهور آنچه كه بِنتلي «عصر امپراطوري‌هاي قبايل صحرانشين» مي‌خواند، به پايان رسيد. طول دوره‌ي حكومت قبايل صحرانشين از حدود سال ١٠٠٠ تا ١٥٠٠ ميلادي بوده است. به نظر بنتِلي مهمترين رويداد اين دوران «قرن سيزدهم به وقوع پيوست؛ يعني هنگامي كه مغول‌ها و متحدانشان بيشتر قسمت‌هاي آسيا و اروپا را مورد تاخت‌وتاز قرار دادند و عظيم‌ترين امپراطوري تاريخ بشر را تأسيس نمودند، امپراطوري‌يي كه گستره‌ي آن از چين، منچوري و كُره در شرق آغاز مي‌شد و تا روسيه و دانوب در غرب امتداد مي‌يافت.»
.... مرحله‌ي امپرياليزم كشاورزي، با شروع دوران «پسا وست فاليايي»١ به پايان رسيد. در اين دوره اقتصاد صنعتي، حكومت‌هاي ملّي، و مهاجرت‌هاي عظيم جمعي از مناطق روستايي به نواحي شهري و از اروپا به ديگر مناطق جهان، موجب شكل‌گيري تعدادي از امپراتوري‌هاي صنعتي اروپايي شد كه با يكديگر در رقابت بودند. امپراتوري‌هاي صنعتي در حكومت‌هاي ملّيِ اروپايي تشكيل شدند و با توسّل به ايدئولوژي‌هاي ملّي‌گرايانه سعي بر يك‌دست كردن جمعيت خويش داشتند؛ آنها مي‌خواستند كه ملّتشان خود را از نظر نژادي يكي بدانند. ظهور ساخت حكومت ملي اروپايي يك سازمان سياسي جديد را فراهم آورد كه از نظام‌هاي امپراتوري پيشين بسيار منسجم‌تر بود. هنگامي كه ملل جديد، تحت امر نظام و قدرت اقتصاديِ حكومت صنعتي درآمدند، حتي بر قبايل متّحد و متعصّب نيز برتري پيدا كردند. بنابراين، حكومت‌هاي پيشرفته‌ي اروپايي كه در سراسر جهان گسترش يافتند، از لحاظ صنعتي و ملّي نهادينه شدند. همچنين آنها از طريق ممكن ساختن مهاجرت‌هاي دسته‌جمعي به سرزمين‌هاي قديم و جديد، شكل تازه‌اي از زندگي كوچ‌نشيني را به‌وجود آوردند. اما نقطه‌ي ضعف آنها در ايدئولوژي‌هاي صادراتي آنها بود. ملّي‌گرايي، ليبراليزم و ماركسيزم به نيروهاي محرّكي براي جوامع تبديل شدند، و مردم از طريق آن‌ها به مبارزه و رسواسازي استثمارگران پرداختند. البته حكومت‌هاي مختلف در مقابل چنين نهضت‌هايي روشهاي متفاوتي در پيش مي‌گرفتند. به طور كلي بريتانيا، از طريق به‌كارگيري ساختارهاي سنّتيِ قدرت به سود خويش، از سياست حكومت غيرمستقيم پيروي مي‌كرد. فرانسوي‌ها وارثان اصول انقلابي افتخارآميز خود بودند و طبيعتا خواستار آن بودند كه فرهنگ سياسي خويش را از طريق تعاليم اجرايي و زمينه‌هاي فرهنگي به مستعمرات خود صادر نمايند. ايالات متحده نيز با پيشينه‌اي ضدّاستعماري، در پي آن بود كه مستعمراتي چون هاوايي، آلاسكا، گوام و پرتوريكو را به سرزمين‌ها يا حكومت‌هاي خودمختار تبديل نمايد.
آنچه از حكومت‌هاي استعماري باقي ماند، دنيايي فرااستعماري بود كه ميان رقباي نژادگرا و ملّي‌گرا تقسيم شد. در دوران حكومت‌هاي فرااستعماري، الگوي اروپاييِ ملي‌گرايي محض با جوامع چندنژادي و چندقبيله‌اي سازگار نيفتاد. بنابراين، پس از دوره‌ي جنگ سرد، موجب بُروز منازعات نژادي در اكثر بخش‌هاي جهان گرديد. پيامد ديگر دوران امپرياليزم صنعتي، معكوس شدن مهاجرت‌ها از مستعمرات به سوي موطن افراد بود. ميليون‌ها تبعيدي به همراه خانواده‌هاي جديد خود اجبارا يا از روي اختيار به موطن خود بازگشتند. هجوم مهاجران اين‌چنيني به مراكز عظيم اروپا، امريكاي شمالي، روسيه و ژاپن به تنش‌هاي قومي و نژادي شدّت بخشيد. اين امر نيز يكي ديگر از دلايل احساس بيزاري نسبت به مهاجران جهان سوم گرديد.
مرحله‌ي سوم امپرياليزم جهاني هنوز تحقّق كامل نيافته است. وقوع تحوّل در اقتصادهاي صنعتيِ پيشرفته و تبديل وضعيت آنها به مرحله‌اي فراصنعتي و انفورماتيك نوع جديدي از سرمايه‌داري و امپرياليزم را موجب شده است. اين سيستم چندان بر مرزبندي‌هاي ارضي و كنترل سرمايه استوار نيست، بلكه اساس آن را آخرين دستاوردها و فن‌آوري‌هاي عظيم علمي تشكيل مي‌دهد. ديدگاه سرمايه‌داري جديد بيش از آنكه اقتصادي باشد، جهاني است. اين نظام خود را نَه بِه پرچم، بلكه به بازارهاي جهاني و فرصت‌هاي سودآور آن متعهّد مي‌داند. بنابراين، مي‌توان آن را «سرمايه‌داري محض» ناميد. فن‌آوري‌هاي اطلاع‌رساني براي بَقا و شكوفايي سرمايه‌داري محض نقش حياتي دارند. حدود هفتاد درصد درآمد كشورهاي عضو سازمان‌هاي همكاري و توسعه‌ي اقتصادي از طريق ارايه‌ي اين خدمات تأمين مي‌گردد و كشاورزي و توليد تنها سي درصد باقي‌مانده را تشكيل مي‌دهند. قسمت عمده‌ي اين خدمات را مي‌توان، خدمات اطلاع‌رساني دانست كه شامل توسعه و تحقيقات، تحصيلات، سرمايه‌گذاري، بانكداري، تبليغات و مطبوعات مي‌شود. بنابراين، امروزه بايد مراكز جهاني و قلمرو آنها را بر اساس اين حقيقت تعريف كرد كه آيا مي‌توانند به شبكه‌هاي اطلاع‌رساني راه يابند يا خير.
مرحله‌ي جديد امپراتوري را مي‌توان امپرياليزم اطلاع‌رساني (انفورماتيك) ناميد .مشخّصه‌ي اين مرحله برخورداري از ساختار اقتصاد اطلاعاتي «فرافورديست»، با انباشت انعطاف‌پذير است و رژيم‌هاي قابل تعديل و كنترل كشورها توسّط سازمان‌هاي موجود بين دولتها همچون بانك جهاني، مؤسّسه‌ي بين‌المللي پول٢، سازمان تجارت جهاني و اتحاديه‌ي بين‌المللي ارتباطات راه دور٣ اداره مي‌شوند. تقارن سرمايه‌داري محض و امپرياليزم صنعتي مرهون سه تحوّل اساسي است. نخست آنكه دستاوردهاي فنّي در ذخيره‌ي اطلاعات، طبقه‌بندي و بازيافت آنها، به‌كارگيري رايانه در امر طراحي و توليد، و استفاده از رباتها، موجب ايجاد يك ساختار توليد و اقتصاد نوين شد. به‌كارگيري فن‌آوري‌هاي اطلاعاتي براي توليد و انجام امور مالي موجب كاهش هزينه‌ها و تسهيل مديريت جهاني شركت‌هاي بين‌المللي شده است.
دوم، ساختارهاي جديد، انعطاف در اَمر انباشت سرمايه را ممكن و مطلوب ساخته است. انعطاف‌پذيري انباشت سرمايه، اين امكان را فراهم آورده است كه بتوان از مرزهاي خشك روش‌هاي خطّي توليد «فورديست» فراتر رفت و بدين ترتيب از طريق تخصيص توليد قسمت‌هاي مختلف يك محصولِ واحد به مراكز توليدي مختلف در سراسر جهان، ميزان برخورداري از تقسيم نيروي كار، مهارت و كيفيّت را افزايش داد.
سوم آنكه، تركيب اين دو عامل موجب تمركززداي بي‌سابقه‌اي در امر سرمايه و در نتيجه پخش آن در سراسر جهان شده است؛ يعني هرجا كه دستمزدها، اجاره‌ها، ماليات و مقرّرات دولتي پايين‌تر بوده، سود بيشتري را تضمين كرده است. بدين ترتيب و با توجه به آنچه گفته شد، مي‌توان پديده‌هاي زير را ريشه‌يابي كرد: كاهش استخدام نيروي كار، حضور شركت‌هاي ژاپني و كره‌اي در اَقصينقاط ايالات متحده و اروپا، انتقال صنايع امريكايي و اروپايي به آسياي شرقي و رقابت براي ورود به بازارهاي تازه‌ي جهاني در چين، اروپاي شرقي و جماهير شوروي سابق.
با توجه به اين شرايط، دولت‌هاي ملّيِ متوسّط يا كوچك از اهميت كمي برخوردارند؛ زيرا سياست‌هاي فرهنگي، نظامي و اقتصادي آنها به‌شدّت تحت‌الشّعاع بازيگران قدرتمند جديد عرصه‌ي جهاني قرار دارد؛ يعني اَبَردولت‌هايي كه عضو شركت‌هاي بين‌المللي و بين دُوَلي هستند، دست‌اندركاران شبكه‌هاي جهاني اطلاع‌رساني از راهي بسيار دور، يك نظام اطلاعاتي جهاني را به وجود آورده‌اند كه توانايي جمع‌آوري، ذخيره، طبقه‌بندي و بازيافت آن در تمامي طول تاريخ بشر بي‌نظير است. مبادلات پول الكترونيكي، گيرنده‌هاي راه دور ماهواره‌اي، برنامه‌هاي پخش مستقيم ماهواره‌اي، و ارتباطات سريع از طريق فاكس و اينترنت، شبكه‌ي جهاني و همايش‌هاي ويدئويي موجب تقويت كساني است كه به اين فن‌آوري‌ها دسترسي دارند. امپرياليزم جديد انفورماتيك يا سرمايه‌داري محض، هيچ مركز يا قلمرو خاصي ندارد؛ اين پديده خود را حاضر در همه جا، دانا بر همه چيز، و قادر بر همه‌ي اُمور مي‌داند.
«جاناتان فرايدمن» در زمينه‌ي مسأله‌ي مطرح‌شده در اين بحث مي‌گويد: «قومي‌سازي و آشفتگي سياسي و اجتماعي از نشانه‌هاي كم‌رنگ شدن يكدستگي و توفّق در ساختارهاي جهاني هستند.» اما اگر سرمايه‌داري محض را به عنوان اقتصاد سياسي فرآيند بين‌المللي سازي در نظر بگيريم، آنگاه مي‌توان مسأله را به گونه‌اي ديگر مطرح نمود: ممكن است اين موضوع صحّت داشته باشد كه هريك از ابرقدرت‌ها (ايالات متّحده، روسيه، چين، بريتانيا، فرانسه، آلمان و ژاپن) تا اندازه‌اي اقتدار سياسي خود را در قلمروهاي خود از دست داده‌اند، ولي با اين همه، قدرت‌هاي اقتصادي جهاني‌سازي تا حدودي در مراكز و قلمرو آنها نفوذ كرده‌اند كه كنترل سياسي اكنون به گونه‌اي بسيار ظريف‌تر و غيرمستقيم‌تر اعمال مي‌گردد. اِعمال «طرح تعديل ساختاري توسّط مؤسّسه‌ي بين‌المللي پول يا امتناع بانك جهاني از پرداخت وام و يا تصويب مصوّبات اقتصادي سازمان تجارت جهاني» مي‌تواند يك كشور متوسّط را به زانو درآوَرَد. نيروهاي فرامرزي معمولاً از طريق آميزه‌اي از خطّ‌مشي تشويق اِقتصادي و تنبيه سياسي عمل مي‌كنند. بنابراين سلطه‌جويي همچنان ادامه دارد، ولي شكل آن بسيار زيركانه‌تر و پيچيده‌تر شده است. استراتژي سرمايه‌داري محض براي حفظ حاكميّت وابسته به كنترل اطلاعاتي است، يعني كنترل منابع سرمايه، حقوق ثبت اختراعات، حقوق چاپ و نَشر، كنترل‌هاي سياسي و به خدمت درآوردن سياستمداران، تبليغات جهاني و تعريف الگوهاي مصرفي آن.

پي‌نوشت‌ها:
١_ Post _ West Phalian.
٢_ Internation Montary Fund.
٣_ International telecommunication union.