پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - رهيافت پردازش طرحوارهاي به تبليغات غرب عليه جمهوري اسلامي ايران - بخشایش اردستانی احمد

رهيافت پردازش طرحواره‌اي به تبليغات غرب عليه جمهوري اسلامي ايران
بخشایش اردستانی احمد

مجيد اصغرزاده دهلق

مواضع تبليغاتي غرب عليه جمهوري اسلامي ايران از ديدگاه‌هاي مختلفي قابل تأمل و بررسي است. يكي از آن‌ها معطوف به ساخت‌هاي حافظه و پردازش آن از طريق توصيف، تبيين، كنترل و فرايند جست‌وجو مي‌باشد كه مقاله‌ي حاضر تحت عنوان پردازش طرحواره‌اي آن را مورد هدف و بررسي قرار داده است.
البته اين گونه پردازش، الگويي از پردازش اطلاعات است كه در آن طرحواره‌هاي موجود در حافظه، متناسب با اطلاعات حسي ورودي مورد شناسايي قرار گرفته و بر اساس طرحواره‌هاي فعال شده‌ي ناشي از رفتارها و واكنش‌ها از انسان سر مي‌زند.
در اين مقاله بيان شده است كه پردازش طرحواره‌اي، در عين حال كه كارِ سازماندهي و پردازش اطلاعات را اثربخش مي‌سازد، ولي با اين وجود همه‌ي طرحواره‌ها لزوما بيان‌گر حقايق نيستند. برخي طرحواره‌ها بر اساس اطلاعات غلطي كه فرد در معرض آن‌ها قرار مي‌گيرد، تحريف شده و اساس تصورات قالبي و نگرش‌هاي منفي محسوب مي‌شوند. در خصوص تبليغات غرب عليه جمهوري اسلامي ايران كه با استفاده از تكنولوژي و دانش‌هاي روز مكررا ذهن انسان‌ها را آماج حملات رواني خود قرار مي‌دهند، چنين طرحواره‌هاي تحريف شده‌اي به راحتي شكل گرفته و فرايند پردازش اطلاعات را در جهت تأمين اهداف غرب تحت تأثير قرار مي‌دهد. از اين رو مقاله‌ي حاضر در مقام جست‌وجوي شناخت و تبيين مكانيسم ياد شده برآمده كه در پي مي‌آيد.
طرحواره‌ها از هر نوعي كه باشند دو كار مهم و اساسي انجام مي‌دهند كه عبارتند از:
١. سازماندهي اطلاعات: طرحواره‌ها صرفا انواع مختلف اطلاعات نيستند، بلكه نقش فعالي در سازماندهي ريزشِ فراوان اطلاعات جديد ايفا مي‌كنند. فعال شدن يك طرحواره، انتخاب محرك را تحت تأثير قرار داده و يادآوري اطلاعات هماهنگ را از حافظه تسهيل مي‌كند. به عبارت ديگر، طرحواره‌ها داراي گزاره‌هاي اطلاعاتي هستند كه اين گزاره‌ها در نقش قواعد و فرضيات عمل مي‌كنند.(١) با عنايت به حجم وسيعي از داده‌ها و اطلاعاتي كه در معرض آن‌ها قرار مي‌گيريم و به‌دليل محدوديت در استعداد پردازش اطلاعات به ناچار از بين ريزش فراوان اطلاعات به برخي از حقايق متمركز شده و از برخي از آن‌ها چشم‌پوشي مي‌كنيم. اين فرايند غربال كردن اطلاعات، منجر به شكل‌گيري طرحواره‌ها مي‌شود.
٢. تصفيه‌ي داده‌ها و اطلاعات: در جذب اطلاعات جديد، همه‌ي اطلاعات به يك شيوه و به طور هم عرض پردازش نمي‌شوند، در نتيجه فقط اطلاعات معيني مي‌توانند جذب طرحواره‌ها، يا ساير ساختارهاي موجود در حافظه شوند. به عبارتي، طرحواره‌ها به عنوان يك «صافي شناختي»(٢) نيز عمل مي‌كنند، به اين معني كه به برخي از اطلاعات اجازه‌ي ورود و پردازش داده و جلو برخي ديگر را سد مي‌كنند. شيوه‌ي درك رويدادها را رنگ‌آميزي كرده و تعيين مي‌كنند كه ما به چه چيزي توجه مي‌كنيم و چه چيزي را به ياد مي‌آوريم و نهايتا اين كه در مورد خود و ديگران بايد چه احساساتي داشته باشيم.

طرحواره‌هاي تحريف شده
طرحواره‌ها در عين حال كه نقش بسزايي در سازماندهي و تصفيه‌ي اطلاعات جديد ايفا مي‌كنند و به صورت منسجم و اختصار بيانگر واقعيات موجود هستند، اما الزاما بيانگر همه‌ي حقايق نيستند. بنابراين به يك‌سري از طرحواره‌هايي كه مطابق با واقعيّت‌هاي موجود نباشند، يا اين كه بيانگر يك‌سري القائات غيرواقعي باشند، اصطلاحا طرحواره‌هاي «تحريف شده» مي‌گويند. نكته‌ي بسيار مهمي كه بايد در خصوص طرحواره و پرورش طرحواره‌اي گفته شود اين است كه طرحواره سبب مي‌شود تا ادراكات ما زير سلطه‌ي آن‌ها قرار گرفته و به همين دليل، در برابر تغيير مقاوم و در مقابل داده‌هاي نسبتا تازه، نفوذناپذير گردد. به عبارت ديگر، نوعي سوگيري در خصوص داده‌هاي تاييد كننده‌ي طرحواره‌هاي موجود ديده مي‌شود كه به آن اصطلاحا «آزمون فرضيه‌ي تاييدي» گفته مي‌شود. با اين اوصاف به خوبي معلوم مي‌شود كه طرحواره‌هاي تحريف شده نيز از ويژگي ثبات و سوگيري برخوردارند. بنابراين، مي‌توان نمونه‌هاي فراواني از طرحواره‌هاي تحريف شده را ذكر كرد كه در جهت دهي به رفتارها و فرايند تصميم‌گيري ما دخالت دارند. به عنوان مثال، زمينه‌يابي‌ها در ايالات متحده نشان داده‌اند كه افراد بزرگسال كه پيش از ٤ ساعت از وقت خود را در روز صرف تماشاي برنامه‌هاي تلويزيوني مي‌كنند ـ تحت تأثير القائات برنامه‌هاي پخش شده ـ در معرض يك سري طرحواره‌هاي «اجتماعي قالبي» قرارمي‌گيرند كه دقيقا با القائات شبكه‌هاي تلويزيوني اين كشور مطابقت دارند.(٣) لذا اين بينندگان باور داشتند كه سالخوردگان، بخش خيلي كوچكي از جمعيت جامعه‌ي امريكا را تشكيل مي‌دهند. كه هيچ كدام از اين برداشت‌ها با واقعيات موجود در جامعه‌ي امريكا همخواني ندارند، اما تماشاي مكرر برنامه‌هاي تلويزيوني كه در بطن برنامه‌هاي خود سعي در القاي موارد مزبور داشتند، آن‌ها را براي آزمودني‌هاي نمونه، مورد مطالعه‌ي واقعي قرار داده بود.
در خصوص طرحواره‌هاي تحريف شده، نكته‌ي جالب توجه اين است كه تا زماني كه مشاهدات، صحّت و سقم آن‌ها را بررسي نكرده‌اند، هم چنان به حيات خود ادامه داده و پردازش اطلاعات را تحت تأثير قرار مي‌دهند. مطابق ديدگاه نظريه‌پردازان «يادگيري اجتماعي» براي مثال «باندورا وراتر» اغلب آنچه را كه مردم انتظار ديدن آن را دارند و با انتظارات آنان هم‌آهنگي داشته باشد، از بين اطلاعات موجود و به صورت گزينشي، انتخاب كرده و بر اين اساس واكنشي نشان مي‌دهند كه به اين شيوه «سوگيري تاييدي» مي‌گويند. با عنايت به اين موضوع، فرايند «غيرتاييدي» ممكن است كه هرگز روي ندهد و از اين جا معلوم مي‌شود كه اگر طرحواره‌هاي شكل‌گرفته در سيستم حافظه با واقعيت‌ها و حقايق موجود همخواني نداشته باشند ـ هم‌چنان كه در مورد تبليغات منفي غرب عليه جمهوري اسلامي ايران صدق مي‌كند ـ منجر به شكل‌گيري غلط ايستارها، احساسات و رفتارهاي خاص شده و تا مدتّ‌ها به حيات خود ادامه خواهند داد.
گرچه طرحواره‌ها ميل به پايداري دارند، اما با اين وجود، تغييرناپذير هم نيستند. زماني كه طرحواره‌هاي موجود مكررا در معرض «شواهد متناقض» قرارگيرند، تغيير مي‌يابند و اين قضيه در مورد طرحواره‌هاي تحريف شده نيز صادق است. با عنايت به اين موضوع، به منظور تغيير در طرحواره‌هاي منفي ايجاد شده از جمهوري اسلامي ايران، مي‌توان از شواهد و مدارك متناقض بهره‌برداري نمود كه در ادامه‌ي نوشتار حاضر به آن پرداخته خواهد شد.
از ديدگاه باندورا(٤) طرحواره‌هايي كه ما از ديدن و مشاهده كردن رفتار و نگرش‌هاي ديگران به دست مي‌آوريم، افكار، احساسات و اعمال ما را تحت تأثير قرار مي‌دهند. تجارب روزانه سرشار از مثال‌هايي است كه نشان مي‌دهد، يكي از منابع شكل دهي به طرحواره‌ها، يادگيري «مشاهده‌اي» (٢)است. يكي از مهم‌ترين منابع يادگيري مشاهده‌اي رسانه‌هاي ارتباط جمعي هستند؛ رسانه‌هاي ارتباط جمعي با گزينش، حذف و برجسته‌سازي برخي از رويدادها و حوادث، نقش بسيار مهمي در ايجاد انگاره‌هاي جديد و از نوع تحريف شده دارند. براي مثال، در جنگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران، رسانه‌هاي صوتي و تصويري امريكا با تدارك برنامه‌هاي مختلف به انحاي گوناگون از رژيم عراق حمايت مي‌كردند و با ايجاد تصاوير ذهني مثبت از آن‌ها و شكل دهي انگاره‌هاي جديد در اين خصوص نقش بسيار مهمي را ايفا مي‌كردند، اما بر عكس در جريان جنگ خليج فارس، در داخل امريكا، پيش از حمله‌ي نظامي به عراق، تبليغات بسيار زيادي عليه عراق شروع شد و رسانه‌هاي بزرگ اين كشور از جمله (سي.بي.اس) و (اي.بي.سي) مدام تصاويري از شبكه‌هاي خود پخش مي‌كردند كه نفرت و كينه‌ي بينندگان را به عراقي‌ها و شخص صدام حسين برمي‌انگيخت.(٥) بنابراين، در دنياي امروز به منظور متقاعد ساختن افكار عمومي و شكل دهي به آن ـ به وسيله‌ي رسانه‌هاي ارتباط جمعي، از طريق شگردهاي خاص تبليغاتي ـ طرحواره‌هايي شكل مي‌گيرند كه دقيقا با اهداف و منافع مبلّغين هم‌آهنگي دارند.

پردازش طرحواره‌اي
مفهوم ديگر در نوشتار حاضر «پردازش طرحواره‌اي» است. به اين معني كه ما چگونه از ساخت‌هاي حافظه، براي پردازش اطلاعات استفاده مي‌كنيم. پردازش طرحواره‌اي عبارت است از فرايند جست‌وجوي ساخت‌هايي در حافظه كه با اطلاعات حسي ورودي همخوان باشند. لذا زماني كه در معرض اطلاعات حسي ورودي قرار مي‌گيريم ـ بر اساس اطلاعات موجود در حافظه ـ طرحواره‌هاي مرتبط با اين اطلاعات فعال شده و كار سازماندهي و پردازش اطلاعات را به شكل كارآمدي تحت تأثير قرار مي‌دهند. و در رفتار انسان تغييراتي را ايجاد مي‌كنند. تغييرات رفتاري، يا نگرش‌هايي كه متعاقب فعال شدن طرحواره از موجودات زنده سر مي‌زنند، محصول فعاليّت طرحواره‌ها و پردازش طرحواره‌اي هستند. طرحواره‌ها و پردازش طرحواره‌اي به ما اين امكان را مي‌دهند كه اطلاعات بسيار زيادي را به شيوه‌ي كارآمد، سازمان داده و پردازش كنيم. البته همان طور كه قبلاً نيز اشاره شد، اطلاعاتي كه به اين شكل سازمان داده مي‌شوند، تمام جزئيات را در برنمي‌گيرند، بلكه برجسته‌ترين ويژگي‌هاي يك شي‌ء، شخص، پديده يا موقعيّت را در برمي‌گيرند. براي مثال، فرض كنيد قرار است با فرد برون‌گرايي ملاقات نماييد، نخستين كاري كه مي‌كنيد اين است كه فوراً طرحواره‌اي برون‌گرايي را از حافظه فرا مي‌خوانيد تا در مورد اين ملاقات دست به پيش بيني بزنيد. طرحواره‌ي برون‌گرايي شامل ويژگي‌هاي به هم پيوسته‌اي؛ نظير مردم‌آميزي، اجتماعي بودن، خون‌گرمي و احتمالاً بلند حرف زدن و فعال بودن است.
به اين فرايند، پردازش طرحواره‌اي اطلاق مي‌شود؛ يعني فرايند جست‌وجوي ساخت‌هايي در حافظه كه با اطلاعات ورودي همخوان باشند. در خصوص جمهوري اسلامي ايران نيز هدف عمده‌ي غرب ايجاد يك طرحواره‌ي منفي از آن در افكار عمومي جهان است.
نكته‌ي ديگر در خصوص طرحواره و پردازش طرحواره‌اي آن است كه وقتي طرحواره‌اي شكل بگيرد، از آن به بعد فرايند پردازش طرحواره‌اي خيلي سريع اتفاق مي‌افتد. مهم ايجاد طرحواره‌هاي خاص است. بنابراين، طرحواره‌ها هم در بازيابي و هم در رمزگرداني و اندوختن اطلاعات نقش بسزايي ايفا مي‌كنند. به عبارت ديگر، فعال شدن يك طرحواره انتخاب محرك را براي شخص معين مي‌كند. با اين اوصاف به خوبي معلوم مي‌شود كه فرايند شكل‌گيري طرحواره‌ها نياز به آرايش خاص اطلاعات با استفاده از شگردهاي خاص و نيز صرف زمان دارد. بنابراين، امكان اين كه يك‌سري طرحواره‌هاي خاص را بتوان در افراد ايجاد كرد منتفي نيست، كاري كه اخيرا رسانه‌هاي غربي در سطحي كلان از طريق ارايه‌ي چهره‌ي منفي و خشن؛ همانند بنيادگرايي، خشونت ديني، اسلام راديكالي، طرفداري از تروريسم، در خصوص جمهوري اسلامي ايران انجام مي‌دهند. و اين مسأله حكايت از ايجاد طرحواره و پردازش طرحواره‌اي منفي از جمهوري اسلامي ايران دارد. با عنايت به مفاهيم بالا، بررسي كليشه‌هاي تبليغاتي غرب عليه جمهوري اسلامي ايران و تبيين شگرد آنان از طريق پردازش طرحواره‌اي مورد مداقّه قرار مي‌گيرد.
براي ايجاد و شكل‌گيري يك طرحواره ـ همان طور كه ذكر شد ـ بايستي يك سري اطلاعات منسجم، به صورت مجموعه‌اي ارايه گردند. لذا در بررسي تبليغات غرب عليه جمهوري اسلامي ايران، مي‌توان به يك‌سري نكات كليشه‌اي ثابت و منفي اشاره كرد كه همواره خوراك تبليغاتي رسانه‌هاي غربي عليه ايران بوده است. با نگاهي به روند تبليغات غرب بر اساس تحليل محتوا مي‌توان به موضوعات و سوژه‌هاي غيرواقعي؛ از جمله تضييع حقوق بشر و آزادي‌هاي مدني در ايران، تروريسم يا حامي تروريست بودن، كوشش در جهت دست‌يابي به تسليحات اتمي و سلاح‌هاي كشتار جمعي، بزرگ‌نمايي مشكلات داخلي و دامن زدن به اختلافات در ميان جناح‌هاي سياسي اشاره نمود.
بنگاه‌هاي تبليغاتي غرب با انتخاب موضوعات و سوژه‌هاي فوق در صدد ايجاد يك تصوير ذهني منفي (طرحواره منفي) از جمهوري اسلامي ايران در ابعاد داخلي و خارجي هستند، اين تصوير ذهني، ايران و ايراني را در نزد افكار عمومي جهاني با چهره‌ي خشن و ضد انساني به تصوير مي‌كشاند و ابعاد مثبت و انساني آن را تحت الشعاع طرحواره‌ي منفي ارايه شده از آن قرار مي‌دهد به طوري كه اگر نامي از ايراني و ايراني برده شود، يك‌سري صفات و خصوصيات منفي مربوط به آن‌ها در اذهان عمومي شكل مي‌گيرد و اين پديده در دراز مدت، ايران را در انزوا قرار مي‌دهد تا مشروعيّت سياسي و اقتدار ملي آن را از بين ببرد و اين مسأله، دقيقا فرايند پردازش طرحواره‌اي را در ذهن تداعي مي‌سازد.
با نگاهي به تبليغات امپرياليسم خبري ـ كه در بوق‌هاي تبليغاتي خود مي‌دمند ـ همواره اين گونه القا مي‌شود كه در ايران حقوق بشر و آزادي‌هاي فردي رعايت نمي‌شود و از طريق انتخاب سوژه‌ها و دلايل غيرواقعي در صدد تأسيس و القاي اين محور تبليغاتي هستند، در حالي كه درخود كشورهاي تحت حمايت اين رسانه‌ها، حقوق اقليت‌ها به صورت آشكارا تضييع مي‌شود(٦) و نيز آزادي اي كه غرب از آن دم مي‌زند، با فطرت و كرامت واقعي انسان‌ها در تضاد است، گرچه به خوبي به ظواهر و لوازم آن مي‌پردازد و از اين واژه به صورت يك بام و دو هوا سود مي‌جويد. در بعضي از كشورها؛ نظير عربستان سعودي، يا كويت و قطر هيچ‌گاه اعتراضي به تضييع حقوق بشر و آزادي‌هاي مدني نمي‌شود، لكن در كشورهايي مانند چين، ايران، كوبا و كره‌ي شمالي از واژه‌هاي آزادي و حقوق بشر سود جسته و آن كشورها را متهم به نقض حقوق بشر مي‌نمايند.
غرب از طريق رسانه‌هاي ارتباط جمعي، و نفوذي كه بر افكار عمومي جهاني دارد، شديدا بر افكار عمومي اعمال كنترل مي‌نمايد و مثال بارز اين پديده، جنگ اخير امريكا عليه كشور مظلوم افغانستان است كه با زور پول، اسلحه و جنگ زميني و تلفات از جبهه‌ي متحد شمال، عليه مسلمانان جنوب افغانستان و گروه طالبان تنظيم گرديد و علاوه بر آن، سانسور خبري شديدي بر رسانه‌هاي ارتباط جمعي به عمل آمد، به طوري كه محتواي اخبار و تصاوير، دقيقا آن چيزهايي بودند كه دولت مردان امريكايي در نظرداشتند، زيرا دولتمردان اين كشور به خوبي واقف هستند كه مشاهده‌ي تصاوير خشونت بار و بمباران‌هاي اين كشور در خاك افغانستان در افكار عمومي مردم امريكا و ساير كشورها، تبعات منفي‌اي زيادي را به دنبال دارد. در واقع افكار عمومي در اين كشورها آن چيزي است كه اغلب رسانه‌هاي ارتباط جمعي به آن شكل داده و طوري برنامه‌ريزي مي‌كنند كه مغز انسان‌ها در راستاي اهداف آنها عمل كنند. به عبارت ديگر، تصميمي كه فرد در كشورهاي مذكور (غربي) انتخاب مي‌كند ـ به طور مستقيم و يا غيرمستقيم ـ تحت اراده و كنترل صاحبان سرمايه و سياست‌مداران است، ولي اين‌گونه القا مي‌شود كه وي در انتخاب آزاد است.(٧) به عبارتي ديگر، در اين كشورها، ابزارها تعيين كننده‌ي رفتار هستند، نه شناخت‌ها و نگرش‌ها. حتي رسانه‌هاي غربي با استفاده از شگردهاي خاص تبليغاتي خود مي‌توانند يك حادثه‌ي واقعي را به انحراف بكشند و تصويري غيرواقعي از آن به جهانيان ارايه دهند. به عنوان مثال، در جريان دستگيري ١٣ نفر متهم به جاسوسي براي رژيم صهيونيستي در شيراز، امپرياليسم خبري غرب به منظور منحرف ساختن حادثه‌ي مذكور، از هر طريق ممكن براي القاي اين كه مسأله‌ي فوق صرفا مرتبط با مذهب و آيين اين افراد مي‌باشد، نه جاسوسي (علي‌رغم اعتراف صريح و علني متهمان به جاسوسي براي رژيم صهيونيستي) سود جست، تا به اين ترتيب، عدم آزادي‌هاي فردي و تضييع حقوق اقليت‌هاي مذهبي در ايران را القا كند.
طرحواره‌ي منفي ديگري كه در تبليغات غرب عليه جمهوري اسلامي ايران كاملاً مشهود است، مسأله‌ي زدن اتهام تروريست به ايران، يا حامي تروريسم بودن ايران است. بنگاه‌هاي تبليغاتي غرب هر مسأله، يا اتفاقي كه در گوشه و كنار جهان به نحوي مرتبط با تروريسم و يا اقدامات خراب‌كارانه باشد، فورا با استفاده از شگردهاي تبليغي خاص خود به جمهوري اسلامي ايران نسبت مي‌دهد. بنابراين با نگاهي به واقعيت‌هاي موجود در اين زمينه، به خوبي معلوم مي‌شود كه اقدامات تروريستي و خرابكارانه‌اي كه اغلب به عنوان اعتراضات داخلي در اين كشورها، يا در اقصي نقاط عالم روي مي‌دهد و يا اين كه گروه‌هاي تروريستي‌اي كه اغلب دست پرورده و مورد حمايت مادي و معنوي سازمان‌هاي اطلاعات و امنيتي اين كشورها هستند و به منظور انجام اقدامات خرابكارانه و تروريستي آموزش ديده‌اند، غرب به دليل ايجاد يك ذهنيّت منفي (طرحواره‌ي منفي) از جمهوري اسلامي ايران و فرافكني مشكلات داخلي به خارج، از اين حربه استفاده كرده و اين رويدادها و اتّفاقات را به ايران نسبت مي‌دهند. با اندكي تامّل در واقعيت‌هاي موجود در ايران بعد از انقلاب اسلامي، به خوبي مشهود است كه جمهوري اسلامي ايران خودقرباني خشونت و ترور بوده و انواع اقدامات خرابكارانه و نيز ترور شخصيت هايش را ديده است كه نمونه‌ي بارز خشونت همه جانبه‌ي غرب عليه جمهوري اسلامي ايران وقوع و استمرار جنگ تحميلي هشت ساله بود.
حربه‌ي ديگر غرب براي ايجاد تصوير ذهني منفي از ايران، القاي اين موضوع است كه ايران در صدد رسيدن به دانش و سلاح‌هاي كشتار جمعي و تكنولوژي‌هاي مرتبط با آن مي‌باشد. اگرچه كارشناسان آژانس انرژي اتمي بر بي‌ضرر بودن اين تكنولوژي و استفاده‌ي صلح‌آميز ايران از آن تأكيد كرده‌اند، اما با اين وجود، غرب براي تحت الشعاع قرار دادن تكنولوژي سلاح‌هاي كشتار جمعي رژيم صهيونيستي و زرّادخانه‌هاي اتمي اين كشور، همواره آن را به ايران فرافكني كرده است تا در راستاي ايجاد طرحواره‌ي منفي از ايران درست عمل كرده باشند. البته هدف غرب از اين ادعاهاي بي اساس، مشوّش ساختن اذهان كشورهاي منطقه؛ از جمله كشورهاي حاشيه‌ي حوزه‌ي خليج فارس و توجيه حضور خود در منطقه و فروش سلاح‌هاي خارج از رده‌ي خود به اين كشورهاست. با عنايت به اصول روان‌شناسي «يادگيري تداعي» و با توجه به تبليغات شرطي، زماني كه دو محرك مكررا با هم تكرار شوند، رفته رفته بين اين دو، نوعي رابطه‌ي تداعي ايجاد مي‌شود، به نحوي كه با حضور يكي، ديگري در ذهن متداعي مي‌گردد. بنابراين، زماني كه سلاح‌هاي كشتار جمعي و اتهامات وارده كه تداعي كننده‌ي خشونت دولتي مي‌باشند، مكررا به جمهوري اسلامي نسبت داده شوند در بلند مدت نوعي رابطه‌ي تداعي بين اين دو ايجاد مي‌شود و بدين ترتيب منجر به شكل‌گيري طرحواره‌ي منفي از جمهوري اسلامي ايران مي‌شود.
تبليغات القايي غرب عليه جمهوري اسلامي ايران جنبه‌ي ديگري نيز دارد و آن از بردن و تضعيف تدريجي انگيزه‌هاي مردم ايران مي‌باشد. از اين رو سوژه‌ها و موضوعاتي كه غرب براي تعقيب اين هدف برگزيده، عبارتند از: ١. بزرگ‌نمايي مشكلات داخلي؛ ٢. دامن زدن به اختلافات ميان جناح‌هاي مختلف؛ ٣. شعله ور ساختن و پرداختن به تنوعات قومي، قبيله‌اي و مذهبي. اين در حالي است كه تبليغات القايي غرب هيچ اشاره‌اي به نكات مثبت و پيشرفت‌هاي به دست آمده‌ي بعد از انقلاب اسلامي ندارد و اگر هم در مواردي به اجبار و به صورت موقت و محدود اشاره‌اي به جنبه‌هاي مثبت مي‌نمايد، اين اشارات اولاً: به آن اندازه‌اي نبوده‌اند كه تصوير مثبتي از ايران بعد از انقلاب ارايه داده باشند؛ ثانيا: اخبار مربوط به جنبه‌هاي مثبت در ايران از طريق شگردهاي پوشش خبري طوري در لفافه‌ي اخبار منفي پيچيده مي‌شوند كه در نهايت برآيند نيروها به سمت جنبه‌هاي منفي و ايجاد تصوير ذهني منفي از ايران مي‌باشد؛ ثالثاً براي آن كه تصويري در ذهن مخاطب قرار گيرد بايستي در خلط دست آوردهاي مثبت و منفي، در صد اخبار منفي كمتر از اخبار مثبت باشد تا كاملاً در ذهن مخاطب، جنبه‌ي منفي هضم گردد. براي مثال در جنگ امريكا عليه افغانستان براي آن كه روان‌شناسي منطقه‌ي خليج فارس همواره حاكي از ترس امريكا و احترام عميق به قدرت ايالات متحده باشد، رسانه‌هاي امريكا و اروپا مكررا طوري القا نموده كه پيروزِ نهايي جنگ، امريكا بوده است و تنها يك نفر تلفات داشته كه او هم «قهرمان ملي» است. وي همان فردي است كه جاسوس و بازپرس سازمان سيا بوده است. معمولاً رسانه‌هاي غربي از تلفات افغانستان و سختي وضع معيشتي و بمباران‌هاي بي‌رحمانه‌ي آن‌ها بر سر مردم فقير چيزي بيان نمي‌كنند و يا در مورد ايران، دستاوردهاي مثبت ايران را با لايه‌هايي از مباحث غيرواقعي و در عين حال پرطمطراق و غليظ شده به خورد افكار عمومي خود مي‌دهند و اين همان روشي است كه در ادبيات اسلامي از آن با عنوان «لا تَلْبِسوُا الحَقَّ بِالْباطِل» ياد مي‌شود كه نبايد حق را با باطل آغشته نمود، تا باطل جاي خود را باز نمايد. البته باطل بماهُوَ باطل جاي خود را باز نمي‌كند، مگر آن كه رگه‌هايي از آن با حق و حقيقت خلط شود. هدف از ذكر و القاي سوژه‌ها و موضوعات فوق عليه جمهوري اسلامي ايران نشان دادن ماهيّت واقعي تبليغات غرب نيست، زيرا با اندكي تعمّق، به راحتي مي‌توان به وجود خط‌مشي‌هاي تبليغاتي ثابت در رسانه‌هاي تبليغاتي غرب پي‌برد. نكته‌ي اساسي كه در اين مورد بايد به آن پرداخت، اين است كه چرا غرب در تبليغاتش عليه ايران از سوژه‌هاي القايي و خط‌مشي‌هاي كليشه‌اي ثابت بهره مي‌برد؟ در پاسخ به اين سؤال مي‌توان گفت: كه هدف اصلي در مقابله با جمهوري اسلامي ايران، مهار و جلوگيري از گسترش و نفوذ معنوي ايران در منطقه است. زيرا تئوري‌پردازان تبليغاتي غرب و جهت‌دهندگان به رسانه‌هاي ارتباط جمعي، كاملاً به اين نكته‌ي اساسي واقف هستند كه تغيير در واقعيّت‌ها دشوار و گاهي عملاً ناممكن است، اما تغيير دنياي ذهني انسان‌ها و افكار عمومي، با ارايه‌ي داده‌هاي غلط به آن‌ها امكان‌پذير است. بنابراين، در عمليات رواني دو فرضيه‌ي اساسي وجود دارد كه با توجه و عنايت به آن‌ها، ماشين تبليغاتي غرب در راستاي ايجاد طرحواره‌ي منفي از ايران سود مي‌برد.
اولين فرضيه اين است كه برداشت انسان‌ها از دنياي مادي، متفاوت است. و دومين فرضيه اين كه تغيير در برداشت‌ها منجر به تغيير ديدگاه‌ها و عكس‌العمل‌هاي رفتاري آن‌ها مي‌شود. مجريان عمليات رواني اين دو فرضيه را از رويكرد «پديدارشناسي» به عاريت گرفته‌اند. با عنايت به فرضيه‌هاي مذكور، در دنياي تبليغاتي كنوني با تغيير برداشت‌ها و نگرش‌ها از طريق ارايه‌ي موضوعات غيرواقعي و اطلاعات نادرست كه با شگردها و ترفندهاي خاصي صورت مي‌گيرد، غرب درصدد ايجاد يك تصوير ذهني منفي از ايران است، البته علي‌رغم اين كه واقعيّت‌هاي موجود در داخل ايران خلاف آن چيزهايي مي‌باشد كه غرب در صدد ارايه‌ي آن‌ها است. بنابراين، كاملاً مشخص است كه هدف از القاي سوژه‌هاي تكراري غيرواقعي ايجاد يك طرحواره‌ي منفي از ايران در افكار عمومي است. از ديدگاه پردازش طرحواره‌اي، زماني كه يك طرحواره‌ي منفي شكل بگيرد. رمزگرداني، اندوزش و بازيابي اطلاعات را در مورد محرك‌ها و داده‌هاي مربوط به آن طرحواره تحت تأثير قرار داده، و در مقابل داده‌هاي عيني حتّي اگر اين داده‌هاي جديد مغاير با طرحواره‌هاي اندوخته شده باشند، نوعي سوگيري در پردازشي اطلاعات جديد به نفع طرحواره‌هاي اندوخته شده‌ي قبلي ديده مي‌شود و درست با عنايت به اين سوگيري‌ها و تحريف‌هااست كه تصورات قالبي نسبت به ايران و مردم آن شكل مي‌گيرد، در حالي كه واقعيّت چيز ديگري است. از اينجا است كه رسالت دستگاه‌هاي خبري و ارتباطي در ايران نيز دو چندان مي‌شود؛ يعني وظايف‌شان در تقابل با اين حملات رواني بيشتر مي‌شود. ضروري است آن‌ها اطلاعات غلطي كه غرب عليه ايران ارايه مي‌دهد را دريافت نموده آن را تجزيه و تحليل نمايند و ماهيّت واقعي آن را نشان دهند. ارايه‌ي داده‌هاي عيني، مستند و روشن‌گري‌ها، بهترين حربه‌ي دفاعي در مقابل تهاجمات تبليغي است. زماني كه توانايي نشان دادن واقعيّت‌ها در ابعاد داخلي و خارجي (كه با كارها و اقدامات فرهنگي مناسب حاصل مي‌شوند) به صورت عيني و واقعي به مردم ارايه گردد، نتيجه‌ي آن اين است كه ماهيت و چهره‌ي واقعي تبليغات غرب بيان مي‌شود و به طور طبيعي طرحواره‌هاي منفي و الگوي پردازش طرحواره‌اي در خصوص ايران را به سود طرحواره‌هاي مثبت از جمهوري اسلامي ايران تغيير مي‌دهد.
آنچه از اين بحث مي‌توان نتيجه گرفت اين است كه امروزه در رويكردهاي جديد به روان‌شناسي، انسان به عنوان يك موجود پردازش كننده‌ي اطلاعات محسوب مي‌گردد. انقلابي كه از دهه‌ي ١٩٦٠ در اين حوزه روي داده، جهت‌گيري‌هاي نظري و كاربردي را از نگرش‌هاي زيستي ـ رفتاري صرف، به شناختي عقلاني تغيير داده است. با عنايت به اين نوع نگرش «درون داده‌ها» وارد محيط فكري انسان‌ها شده و در آنجا پردازش و در صورت لزوم بازيابي مي‌شوند. اگر درون داده‌هاي ارايه شده غيرواقعي و جهت دار باشند، مجموعه‌ي اطلاعات منسجمي كه بر مبناي آن‌ها در ذهن شكل مي‌گيرد، سودار بوده و در اين صورت در فراخواني و بازيابي نيز با نگرش‌ها و رفتارهاي سودار و غيرواقعي مواجه خواهيم بود. امروزه بنگاه‌هاي خبرپراكني غرب با حجم وسيعي از آرايش اطلاعات نادرست در خصوص جمهوري اسلامي ايران ـ كه با شگردهاي خاص تبليغاتي مثل تحريف، حذف و برجسته‌سازي و نيز تلفيق اين‌گونه اطلاعات ـ پردازش شده با آهنگ‌هاي احساسي و هيجاني در صدد ايجاد يك طرحواره‌ي منفي از ايران است.
با نگاهي به كليشه‌هاي تبليغي، به عنوان مواد خام اين طرحواره كه روي نكات ويژه‌اي متمركز شده‌اند، به‌خوبي مي‌توان وجود خط‌مشي‌هاي ثابت تبليغي جهت ارايه‌ي يك تصوير منفي از جمهوري اسلامي ايران را رديابي كرد.
به جاست گفته شود كه اگر در بلند مدت با امكانات وسيعي كه در اختيار رسانه‌هاي غربي وجود دارد، بر روي درون داده‌هاي منفي از ايران مكررا تأكيد شود، احتمال شكل‌گيري طرحواره‌هاي منفي از ايران منتفي نيست و نيز همان طور كه مي‌دانيم، در صورتي كه چنين طرحواره‌هاي منفي شكل‌بگيرند، نگرش‌ها و طرز تلقي‌ها را تحت تأثير قرار مي‌دهند. بنابراين، نبايد در قبال حملات رواني كه به صورت بي‌رحمانه‌اي واقعيّت‌ها را مغشوش جلوه مي‌دهند، موضع انفعالي به خود گرفت، بلكه بايستي اولاً: ماهيّت واقعي تبليغات منفي را نشان داد و افكار عمومي را در اين خصوص روشن ساخت. بهخوبي معلوم است كه اگر طرحواره‌هاي منفي از كشوري شكل‌بگيرند آن كشور از نظر سياسي در انزوا قرار گرفته و مشروعيت سياسي و در نتيجه، اقتدار ملي خود را از دست خواهد داد. ثانيا: براي مقابله و رفع طرحواره‌هاي منفي مي‌توان در ابعاد داخلي و خارجي اقداماتي را توصيه نمود. در ابعاد خارجي داشتن روابط ديپلماتيك فعال با كشورهاي جهان، برخورد انساني و اسلامي و حسن همجواري با كشورهاي منطقه، حضور فعال در صحنه‌هاي سياسي و بين المللي، طرح ابتكاراتي در سطح بين‌الملل؛ مثل طرح گفت‌وگوي تمدن‌ها(٨) و ايجاد تمهيداتي به منظور بسترسازي مناسب جهت جامه‌ي عمل پوشاندن به آن، حضور فعال در اقدامات بشر دوستانه و صلح‌آميز و... و در ابعاد داخلي، كوشش در جهت رفع مشكلات مردم، كاستن از تنش‌ها و اختلافات دروني، افزايش تفاهمات و همگرايي‌ها، بسترسازي مناسب براي سرمايه‌گذاري‌ها و ايجاد امنيت در همه‌ي زمينه‌ها، مشاركت هر چه بيشتر مردم در امور سياسي و تصميم‌گيري‌ها و... ، تدابيري هستند كه به جمهوري اسلامي ايران در جهت ايجاد طرحواره‌هاي مثبت و كاهش تأثير و نفوذ طرحواره‌هاي منفي كمك مي‌كنند.

پي نوشت‌ها:
١. بك (BECK) و امري (EMERY) ١٩٨٥، به نقل از بروين (BREWIN) ١٣٧٦، ص ٩١.
٢. Cognitive Filter
٣. گربنر (GERBENER) و گروس (GROSS)(١٩٧٦)، به نقل از ورتمن و همكاران، ١٩٩٩، صص ٢٠٦ـ٢٠٤).
٤. ١٩٨٦، به نقل از ورتمن و همكاران، ١٩٩٩، ص ٦٢١.
٥. نقل از هفته نامه‌ي سروش، شماره‌ي ١٠٥٥، مقاله‌ي «اين جا منطقه نظامي است، عكاسي ممنوع».
٦. براي مثال پس از حوادث ١١ سپتامبر پليس فدرال امريكا (FBI) هزاران تن از افراد مختلف؛ از جمله مسلمانان مقيم امريكا را بازجويي و در زندان‌هاي دراز مدّت بدون محاكمه نگاهداري مي‌نمايد و يا محاكم امريكا افراد متهم به خشونت و تروريست را در دادگاه‌هاي نظامي و غيرعلني كه جزيي ازتشييع حقوق اقليت‌هاي مي‌باشد. نگهداري مي‌كنند.
٧. طبق اسناد موجود، رييس جمهور امريكا در دهه‌ي ٦٠، آقاي ليندون جانسون بود. وي چندين بار در صحبت‌هاي خصوصي‌اش كه ضبط شده، با وزير دفاع آن روز امريكا، رابرت مك نامارا مذاكره كرده و مي‌گويد: فكر نمي‌كند امريكا در ويتنام پيروز شود و اصولاً به پيروزي امريكا در ويتنام بدبين بوده است. لكن در طول زمامداريش هرگز احساسات دروني خود را با مردم امريكا در ميان نگذاشت و با تواني هرچه بيشتر به ويتنام قشون و اسلحه فرستاد و از رسانه‌هاي مهم كمك خواست. مع ذالك به واسطه وخيم شدن وضع امريكا در آن ناحيه، جانسون در سال ١٩٦٨ تصميم مي‌گيرد كه نامزدي خود را براي دور دوم رياست جمهوري تكرار كند و متعاقب اين عمل سربازان امريكايي با سرخوردگي هرچه تمام‌تر ويتنام را ترك مي‌نمايند.
٨. يكي از ديپلمات‌هاي امريكا در سازمان ملل مي‌گويد: «ما براي متحد نمودن جهان و بالاخص مسلمانان عليه تروريسم افغانستان، ابتدا نگران بوديم كه اين موضوع؛ يعني گفت‌وگوي تمدن‌ها مانع كار ما در جريانات اخير شود، ولي با فعاليت و مواظبتي كه به كار برديم اشكال به وجود نيامد». نقل از كيهان، شماره‌ي ١٧٢٥٤، مقاله‌ي چشم انداز.