پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢

مريمِ (س) قرآن يا انجيل؟
حمد امیر

كارگردان: شهريار بحراني. فيلمنامه: محمدسعيد بهمن‌پور. فيلمبردار: حسن پويا. تدوين: بحراني. طراح صحنه و لباس: قديريان. موسيقي: مجيد انتظامي. صداگذار: اسحاق خانزادي. مدير توليد: داريوش ايران‌نژاد. طرح چهره‌پردازي: جلال‌الدين معيريان. دستيار كارگردان: حسن نجاريان. بازيگران: پرويز پورحسيني. محمد كاسبي. جعفر دهقان. حسين ياري. شبنم قلي‌خاني. مهدي فقيه. محسن زهتاب.
خلاصه‌ي داستان: فيلم مريم مقدس از دربار «هرود» پاشاه يهوديه، شانزده سال پيش از ميلاد مسيح آغاز مي‌شود. عمران پيامبر(ع)، چشم از دنيا فروبسته و همسرش حامله است. بنا به پيش‌بيني پيامبر قوم عمران(ع) اين فرزند مسيحاي موعود بايد باشد. سرپرستي خانواده به عهده‌ي زكرياست كه به اين پيشگويي معتقد است. هرود در حال كابوسي و اطرافيان ظاهرا دوست و باطنا دچار فساد، چشم‌به‌راه به دنيا آمدن مسيح موعود هستند. كودك به‌دنيا مي‌آيد، ولي پسر نيست. مادر اسم بچه را مريم يعني خدمت‌گزار معبد مي‌گذارد و به عهدش وفا مي‌كند، زيرا نذر كرده است كه مريم را علي‌رغم منع و خرافه‌ي كاهنان به خدمت معبد سليمان بگمارد. كاهنان مخالفت مي‌كنند، اما راه به جايي نمي‌برند. با وجود دشمني‌هاي فراوان، زكريا در جوار معبد اتاقي براي او بنا مي‌كند و او در آن‌جا مي‌بالد. سلوك و پرهيزپيشگي و رياضت مريم، باعث كمال معنوي او مي‌گردد. سرانجام روزي جبرئيل در خلوتگاهي بر او ظاهر مي‌شود و نويد تولد مسيح را مي‌دهد. حاملگي مريم زمينه‌ساز تهمت كاهنان مي‌شود. آن‌ها او را ناپاك مي‌خوانند و در نتيجه، او از معبد مي‌گريزد. در بيرون شهر، كودكش به‌دنيا مي‌آيد، معجزه‌ي جوشش آب از زمين و فروريختن خرما نشانه‌هاي قطعي پيامبري نوزاد است. مريم با مسيح(ع) به اورشليم بازمي‌گردد. عكس‌العمل منفي و پرانزجار مردم و كاهنان حكم مرگ مريم را قطعي مي‌كند، اما مريم(س) روزه‌ي سكوت مي‌گيرد. در همين زمان مسيح موعود به پيامبري و مسيح بودن خود گواهي مي‌دهد: «من عيسي مسيح پسر خدا هستم و بركت خدا با من خواهد بود. هركجا كه من باشم».
در پس فيلم مريم مقدس، يك تاريخ صدساله از بحث و گفت‌وگو درباره‌ي سينماي ديني پنهان است. مريم مقدس از آن دست آثار ديني است كه مستقيما به حكايات كتاب مقدس و آسماني متكي است.
ما مي‌دانيم كه به زعم عده‌اي به تصوير كشيدن اين روايات در سينما، شرط كافي براي ديني شمردن اين آثار نيست. پاره‌اي نيز براي آثار ديني حتي ارجاع به روايات كتب آسماني و اشخاص را شرط ضروري نمي‌دانند و معيارهايي براي اثر ديني قايلند كه مربوط به عناصر زيبايي‌شناختي و چگونگي بيان و انتقال تأثير متعال بر مخاطب و تذكر ذات متعال است. حال سؤال اين‌جاست آيا مريم مقدس(س) در چارچوب همان‌گونه‌ي عمومي خويش، فيلم موفقي بوده است؟
بحث موفقيت اثري مثل مريم مقدس، داراي درجات و نسبت‌هاي گوناگوني است؛ اولاً: آيا آن را در قالب يك سريال بررسي مي‌كنيم يا يك اثر سينمايي متعارف؟
ثانيا: با رجوع به آثار مبتني بر حكايات قرآن، درمي‌يابيم كه تا چه ميزان آثار سينمايي ساخته‌شده در ايران پرلكنت بوده‌اند؛ يعني چه پيش و چه پس از انقلاب اسلامي، اين نوع آثار سينمايي، عموما بسيار ضعيف و پيش‌پا افتاده بوده‌اند.
نيز ما مي‌دانيم عده‌اي از معتبرترين سينماگران نظير «پازوليني»، «زفيرلي» و «اسكور سيسي»، از منظر خود به اين حكايات كتاب مقدس نگريسته و آن نگاه را به فيلم تبديل كرده‌اند. آيا شهريار بحراني از منظري خلاق به مريم مقدس نگريسته و كوشيده است كاري هنري عرضه كند؟ يا اثري با جذابيت براي عامه‌ي مردم توليد كرده كه طبق قراردادهاي اين ژانر ساخته شده است؟ براستي قوت و ضعف كار او در كجاست؟
در وهله‌ي اوّل، فروش چشمگير مريم مقدس گوياي موفقيت آن در جلب توجه عمومي است. اين موفقيت البته ريشه‌هاي اجتماعي ـ عقيدتي گوناگوني دارد: فيلم به‌شدت بر هموطنان ارمني ما تأثير گذاشت و در صف‌هاي طولاني سينماها، آنان بخش چشمگيري از جمعيت را تشكيل مي‌دادند. آشنايي مردم با روايت مريم(س)، دليل ديگر اشتياق براي ديدن اين فيلم بود. البته باز شدن پاي بخش مهمي از مردم سنّتي و اهل ايمان را به سينما، براي ديدن يك فيلم مبتني بر كتاب آسماني بايد در نظر داشت و تأثير تبليغات استثنايي سينما را نيز نبايد ناديده گرفت. اما به‌هرصورت، در دوران هجوم ارزش‌هاي غربي كه بسياري از طهارت‌ها و پاكي‌هاي زن را در معرض دستبرد قرار داده، تصوير زندگي يك آيت طاهر و پاك الهي، انگيزه‌ي خوبي براي جلب مردم است.
آري، در اين شرايط، با اين اوصاف، مريم مقدس اثر موفقي به‌شمار مي‌آيد.
اما آيا از نظر ارزش‌هاي بياني و هنرمندانه و معنوي هم، فيلم به همين اندازه موفق است؟
مسلما، ساخته شدن آثار منسجم، مستحكم و پرتأثير در حوزه‌ي روايات ديني، مايه‌ي خرسندي هر مسلمان و خوشدلي همه‌ي مؤمنان است، اما براي يك رشد حقيقي، ما به چيزي فراتر از سليقه‌ي عامه نيازمنديم و آن: عنصر آگاهي از يك سو و زيبايي از سوي ديگر است؛ عناصري كه فيلم بحراني در هردوي آن‌ها دچار لغزش شده است.
«نقص آگاهي» مربوط به شيوه‌ي روايت خطي و اثرات آن است. قرآن كريم داستان مريم را در سوره‌هاي مباركه‌ي آل عمران، مريم، نساء، انبياء و تحريم باز گفته است. شيوه‌ي روايت قرآن در اين سوره‌ها، غيرخطي و اشارتي و مبتني بر چند تكنيك بسيار هنرمندانه و ظريف در بيان روايت است تا بيشترين تأثير، توجه، تأمل و معرفت‌آفريني را داشته باشد. مسلما هدف قرآن كريم، سرگرمي، هيجان، و صرفا بيان بي‌عبرت قصه نيست، لذا جذابيت آن در خدمت اهداف مهم‌تري از داستان‌گويي است. براي همين، در كلام خدا قالب و هنجارهاي داستان‌گويي خطي انجيل (به روايت متّي، لوقا، يوحنا و مرقس...) درهم شكسته شده است و شگردهاي بديع توازي، اشاره‌اي، جزء و كل، كولاژوار در خدمت قطع روايت خطي براي تأمل و انديشيدن، ارجاع و فاصله‌گذاري و قرينه‌پردازي و بازگشت به متن و جدايي از روايت و طرح خطاب و پيام و باز هم رجعت به حكايت، قرار مي‌گيرد.
براي درك روشن‌تر موضوع، خوب است عينا به متن انجيل و قرآن مجيد رجوع كنيم.
هر چهار روايت انجيل، مبتني بر روايتي خطي است كه ما يكي از آن‌ها يعني روايت متي را نقل مي‌كنيم:
عيسي در زمان سلطنت «هيروديس» در شهر «بيت‌لحم» يهوديه به‌دنيا آمد. در آن هنگام چند مجوس ستاره‌شناس از مشرق‌زمين به اورشليم آمدند و پرسيدند: «كجاست آن كودكي كه بايد پادشاه يهود گردد؟ ما ستاره‌ي او را در سرزمين‌هاي دوردست شرق ديده‌ايم و آمده‌ايم تا او را بپرستيم».
وقتي اين مطلب به گوش هيروديس پادشاه رسيد، سخت پريشان شد، او تمام علماي مذهبي قوم يهود را فراخواند و از ايشان پرسيد: طبق پيشگويي پيامبران، مسيح در كجا بايد به‌دنيا آيد؟ ايشان پاسخ دادند: بايد در بيت‌لحم متولد شود، زيرا «ميكاي نبي» چنين پيشگويي كرده است.
به دليل محدوديت فضاي مقاله، از تكرار تمام داستان انجيل چشم مي‌پوشيم. روايت با همين سياق داستاني و پله‌به‌پله ادامه مي‌يابد. عنصر قصه‌گويي و توقف در صورت رويدادها، مهم‌ترين ويژگي راوي (متّي) است كه انساني است گرويده به مسيح و ثبت‌كننده‌ي حكايت تولد او با يك نگاه تاريخي و زمان‌مند. بديهي است كه قبل از اين، او به همين سياق، پيشينه‌ي حكايت يعني روايت مريم مقدس را بيان مي‌دارد.يعني قصه را با همان رويدادهاي صوري نظير روايت خطي مذكور ادامه مي‌دهد.
اما قرآن كريم راه ديگري را براي روايت برمي‌گزيند و فرم روايت در قرآن بسيار مدرن و بديع است. براي اولين بار ما در سوره‌ي آل عمران با اين روايت آشنا مي‌شويم؛ آن هم در قالب‌هاي كاملاً غافل‌گيركننده! زيرا قبلاً سي و چهل آيه را مي‌خوانيم كه ظاهرا بيان كليّاتي بي‌ربط به داستان آل‌عمران است.
در اين جاست كه اين سؤال به ذهن مي‌رسد كه ارتباط اين بسترسازي و زمينه‌چيني با حكايت مريم چيست؟ آيا اساسا اين كليات بستر آن روايت است يا آن روايت فقط جزئي از يك كلي هدايت‌گر است؟
اين روايت در سوره‌ي آل عمران با يك «راز» با يك «تصوير معمايي» كه همان حروف مقطعه‌ي «الم» باشد آغاز مي‌گردد. با اين كه تفاسير گوناگوني درباره‌ي اين آغازها وجود دارد، ولي از منظر نحوه‌ي روايت كه به كار نقد فيلم مي‌خورد، اين آغاز يكي از نقاط تمايز روايت قرآني با روايت انجيلي است كه ما را به ياد نوترين تجربه‌هاي آوانگارد داستان‌گويي معاصر مي‌اندازد. در سينماي نوين نيز ما فيلم‌هايي داريم كه با ارايه‌ي تصاويري كاملاً تجريدي در آغاز فيلم، تماشاگر را از همان آغاز به جاي غرق شدن در داستان به انديشه وامي‌دارند.
در ادامه سوره، ما برخلاف انجيل با روايت مريم روبه‌رو نمي‌شويم؛ زيرا شروع سوره‌ي آل عمران، آن‌چنان گشوده و باز و بي‌آغاز است كه در حقيقت شروع نيست، بلكه يك فرم حدناپذير و بيان‌ناپذير است: «اللّه لا اله الاّ هو الحي القيوم». درواقع، اين آيه با نشانه‌هاي زباني خود، ما را به سرچشمه‌ي متعال متوجه مي‌كند.
بقيه آيه، توجه ما را به كتاب‌هاي آسماني يعني قرآن، تورات و انجيل جلب مي‌نمايد. در نتيجه آشكار است كه قصه‌ي آل عمران كه به‌زودي در اين سوره مطرح مي‌گردد تحت‌الشعاع يك آگاهي برتر و عالي‌تر قرار دارد، يعني چيزي شبيه تئاتر، كه فاصله‌گذاري اول در پيش صحنه، به ما هشدار مي‌دهد كه داستان كدام تويه و پيام را حمل مي‌كند.
اين سوره با تماس بي‌واسطه‌ي خطاب‌كننده (خداوند) با خواننده و قاري قرآن كريم و خطاب به پيامبر(ص) درباره‌ي همخواني قرآن كريم با انجيل و تورات و تذكر به راهنما بودن كتاب و سرنوشت عذاب‌آلود منكران آيات الهي و نشانه‌هاي خداوند، ادامه مي‌يابد، تا جايي كه به مسأله‌ي تأويل متشابهات (تقسيم كتاب به محكمات و متشابهات) مي‌رسد. تمامي اين آيات تا آيه ٣٤ همين ويژگي را دارند؛ مثل آن‌كه در سينما، بدون وارد شدن به فرم تك‌خطي طرح و توطئه، قطعاتي ظاهرا مجزا را نشان دهيم تا تماشاگر در متن تصاوير گوناگون گردشي كند و صرفا به خود آن رويدادهاي قطعه‌قطعه بيانديشد. آن‌گاه در انتها ناگهان همه‌ي موضوع و وحدت آن را بر او متجلّي سازيم.
البته ما هنوز نمي‌دانيم كه چرا داستان آل‌عمران يك‌مرتبه شروع نمي‌شود يا اين‌كه بين مفهوم آيات اول تا سي‌وچهارم سوره با داستان آل‌عمران چه نسبتي داشت؟
متأسفانه فرصت بيان اشاره‌هاي اين ٣٤ آيه كه سوره‌ي آل عمران را از بي‌آغازي آغاز مي‌كند و ما را درگير نشانه‌هاي متعدد و ناگشوده قرار مي‌دهد نيست. اما اميدوارم تاكنون متوجه شده باشيم كه فرم بيان، از دو عنصر بيان كليات و بيان نشانه‌هاي متعدد ساخته شده است كه به يك اصل متعال اشاره مي‌كنند. آيه‌ها همه پديدار مي‌شوند تا تذكردهنده‌ي آن سرچشمه و ايمان به او باشند. سخن از دوزخ و عذاب، محصول بي‌باوري به آن اصل متقن است. و بالاخره درست پيش از آيه‌ي ٣٣ خداوند به پيامبر مي‌گويد كه بگويد خدا مهربان است. آمرزگار است و شما را دوست دارد. سپس مي‌فرمايد: از خدا و پيامبر اطاعت كنيد كه خدا كافران را دوست ندارد. آن‌گاه درست در همين‌جا ناگهان از آدم و نوح و آل‌ابراهيم و آل عمران به عنوان برگزيدگان خدا سخن به ميان مي‌آورد و در آيه‌ي بعد مي‌فرمايد: بعضي از بعض ديگر گرفته شده بودند. از آن‌گاه آيه ٣٥: «و چنين بود كه همسر عمران گفت: پروردگارا! من آنچه در شكم دارم نذر كردم كه آزاد از هر قيد در بند خدمت تو باشد از من بپذير كه تو شنواي دانايي...». داستان مريم را مي‌آغازد. امّا در اين جا دو اتفاق مهم از نظر سبك هنري روي مي‌دهد: يكي آن كه ما به نحو اشارتي، ارتباط آيه‌ي محكم و متشابه، ارتباط فتنه‌جويي كج‌دلان و بي‌ياوري بي‌ايمانان و پايداري اهل ايمان و غيره را با رخدادهاي نمونه‌دار زندگي مريم درمي‌يابيم و مكالمه‌ي باطني آن كليّات و اين نمونه را متوجه مي‌شويم. ديگر آن كه خود روايت مريم(س) هم، لايه‌هاي نويي مي‌يابد و يك روايت موازي، فرمي قرينه‌پرداز و شگفت مي‌آفريند تا حكايت زاده شدن يحيي(ع) پيش از عيسي(ع) (بريده شدن سر يحيي و اقدام براي به صليب كشيدن عيسي و پرواز او به آسمان) همه يك سيستم نشانه شناسانه‌ي تو در تو ايجاد مي‌كند كه مدام از اصول يك روايت تك خطي به سوي يك روايت فراداستاني چند آوايانه گرايش مي‌يابد.
اين فرم اول، لايه‌ي باطني و تأويل داستان را بر روايت به نحو نو مقدم داشته است و اين فرم روايت به ما امكان يك ادراك چندوجهي و باطني‌گرا را مي‌دهد. گويي همه‌ي داستان ظاهري و معجزه، پله به پله در خدمت تأويل «و تأويلِ تأويل» و راه‌يابي به بطن و «بطنِ بطن» قرار دارد تا سطح و پوسته‌ي آن براي عامه و درجات ديگر آگاهي نهان در روايت براي خواص و خاص‌الخواص باقي بماند و روايت، امكاني براي رشد، مكاشفه، پيشرفت در معرفت و پيدا كردن نشانه‌هاي هر چه نزديك‌تر و عميق‌تر باشد.
بديهي است آن روايت تك خطي انجيلي و داستان‌پردازي متعارف، هرگز برآورنده‌ي خواست‌هاي متن قرآني نيست و هر يك منجر به آفرينش اثر هنري متفاوتي مي‌شوند؛ چنان كه شيوه‌ي زباني و كلامي و هنري و لايه‌مند قرآن، حافظ مي‌آفريند و دنباله‌روي از شيوه‌ي روايت انجيلي شعر شاملو را شكل مي‌دهد تا ناصري را بسرايد.
متأسفانه از منظر نوع آگاهي، مريم مقدس با همه‌ي تلاش آقاي بحراني ـ كه خداوند اجرشان دهد ـ مبتني بر آگاهي داستان‌پردازانه‌ي خطي و تبعيت از شيوه‌ي داستان‌گويي هاليوودي است و كارگردان نتوانسته است قالب سينمايي مناسبي با لايه‌مندي روايت قرآني و شكل كولاژگونه و اشارتي و سنت‌هاي قرينه‌پردازي گوناگون و چند وجهي دروني آن پيدا كند. سپس به سطح ماجرا و روايت اكتفا كرده است. براي همين، تأثير فيلم او پاينده و ژرف و انديشه‌انگيز نيست. اين مهم‌ترين خطاي بحراني است كه به دام يك بيان احساساتي و ساده از سرگذشت حضرت مريم(س) افتاده است.
البته بحراني ادعا دارد كه روايتش را بر حسب اطلاعات قرآني شكل داده است، اما او اتفاقا همه‌ي سبك و منظر فيلمش را براساس روايت انجيلي صورت‌بندي كرده است. براي همين، ما معناهاي سنگين و آگاهي‌هاي ژرف قرآني را در آن نمي‌يابيم و جز پوسته‌ي حوادث راه به جايي نمي‌بريم. ما در فيلم همان روايت انجيل‌نويسان را مي‌يابيم، نه نشاني از انواع تناسبات معنايي و معنوي كه از قرآن كريم براي آن شاهد آورديم.
كارگردان راه حلي براي كشاندن روايتش به اين قلمروهاي بيكران نيافته است و اين همان تفاوت اثر عمومي و سطحي با اثر ژرف و خلاقانه است.
از نظر ساختار تصويري، مريم مقدس گامي فراتر از آثار پارس فيلم نهاده است. بازي پورحسيني و كودكي و بزرگسالي حضرت مريم(س) قابل پذيرش است. با اين همه، در اين زمينه هم بحراني اگر نگرشي آفرينش‌گرانه برمي‌گزيد به دستامدهاي متعالي دست مي‌يافت. مشكلات ساختاري مريم مقدس دلايل متعددي دارد؛ مشكلاتي كه فيلم را از كسب يك ارزش معنوي خاص باز مي‌دارد:
١ـ فيلم روايت خطي طولاني انجيلي را كه زماني طولاني و روابطي متعدد را در برگرفته، به نحو ناشيانه‌اي خلاصه كرده است. براي همين، بسياري از روابط، كليشه‌اي و سياه و سفيد و فاقد زمينه‌چيني مناسب است. از اين رو، شخصيت‌ها و جدل آن‌ها غالبا زمينه‌هاي قابل پذيرش و تصوير شده‌اي ندارد.
٢ـ اين گزينش ماجراها، سبب نشد كه فيلم كشدار نباشد؛ يعني بدي تحمل‌ناپذير مريم مقدس آن است كه فيلم مي‌خواهد به شيوه‌اي سرگرم‌كننده داستان بگويد و سال‌هاي طولاني را خلاصه كند. با اين همه، چون ناتوان از ثبت ماجراهاي پركشش بوده، منقطع بودن فيلم، به كشدار بودن پاره‌اي از صحنه‌ها و تكراري بودن و ريتم سست كشيده شده است.
٣ـ كارگردان تلاشي براي گفت‌وگوها از خود به خرج نداده است. تنها قسمت‌هايي كه عين قرآن روايت مي‌شود، زبان زيبا و برگزيده است؛ ولي در ديگر مواقع زبان درخور موضوع و شخصيت‌ها نيست و اُفت شديدي دارد و از آسان‌ترين كليشه يعني سخن لفظ قلم استفاده شده است.
٤ـ فيلم پرداخت بصري ويژه‌اي ندارد. كارگردان براي ايجاد لحظه‌هاي سينمايي خاص و كاربرد شگردهاي تصويري هنرمندانه و مؤثر، هيچ انديشه‌اي به كار نبرده است و فيلم بيشتر فتورمان همان روايت خطي است.
٥ ـ در اين زمينه جاي بحث فراوان است، اما امكان بحث طولاني در اين جا نيست. لذا بايد اميدوار بود كه در گام‌هاي آينده، آثار ديني ضمن حفظ جذابيت عمومي داراي ارزش‌هاي ساختاري و خلاقانه و هنرمندانه‌تري گردند و روز به روز رشد يابند و بيشتر به روح جامع و زيباي نگره‌ي اسلامي نزديك شوند.
ناگفته نگذارم كه اين ايرادها متعلق به فيلم بود، اما سريال مريم مقدس ضمن داشتن آن مشكلات اصولي، داراي تمايزات مهمي است؛ اوّلاً سريال فرصت شخصيت‌پردازي را مغتنم شمرده و در اين راه گامي به پيش نهاده است. ثانيا: از آن ضعف و خلل‌هاي خلاصه كردن ناپخته نجات يافته است. ثالثا: رويدادهاي متعدد زمينه‌سازي شده و منطقي‌تر شده‌اند.
در واقع، مي‌توان گفت كه نسبت به سريال‌هاي موجود، سريال مريم مقدس با تصاوير شكيل و بازي‌هاي زيبا و روايت داستاني پخته‌تر، كاري قابل اعتناء و بسيار موفق‌تر از فيلم آن است.
سريال مريم مقدس بر خلاف فيلمش آبرويي براي سريال‌هاي تلويزيوني به شمار مي‌آيد و به مراتب از «تنهاترين سردار» و «ولايت عشق» زيباتر از آب درآمده است. متأسفانه نمايش فيلم، به سريال لطمه زده و سريال را از سر و صدا انداخته است.