پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - مسلمانان در اروپا - غیاثی غلامرضا

مسلمانان در اروپا
غیاثی غلامرضا

چكيده‌ي مقاله: ظهور جوامع مسلمان روبه‌رشد در اروپا، چهارمين موج اسلام در اروپا است. مصطفي مالك ـ نويسنده‌ي مقاله‌ي حاضر ـ چشم‌انداز اين ظهورِ جديد مسلمانان را در قلب اروپا بررسي مي‌كند.
راهنماي من در الحمراء (قصر شگفت‌انگيز اندلسي در غرناطه‌ي اسپانيا) توجه مرا به باغ‌هاي سرسبزي جلب نمود كه در نسيمي آرام جلوه‌اي خاص يافته بودند. وي يوسف گارسيا نام داشت و بومي اسپانيا بود كه به اسلام گرويده بود. از من پرسيد آيا دليل چهارگوش بودن باغ‌ها را مي‌دانم و سپس خود افزود: عدد چهار عددي ميمون است؛ زيرا خداوند آن‌گونه كه در قرآن فرموده، چهار كتاب مقدس را براي بشر فرستاده است، چهار ملك مقرب وجود دارند و چهارمين نبرد پيامبر، باعث فتح مكه و دست‌يابي وي به كعبه، يعني مقدس‌ترين حرم اسلامي شد و... .
با خود انديشيدم اين نمونه‌ي ديگري است از اين‌كه چگونه مردم به دين رنگ اسطوره مي‌زنند. باز به خاطر دارم كه يك‌ماه بعد در مهماني ناهاري در بُن آلمان با يوسف گارسيا و حسن اوزدوگان رييس شوراي اسلامي آلمان ـ سازماني كه ٣٨ گروه مسلمان را تحت پوشش دارد ـ حضور داشتم. وي كه اهل تركيه است يادآور شد چهار قرن پيش، در سال ١٦٨٣ اسلاف آلمان و اتريش امروز، پيشرفت مسلمانان عثماني را به سوي اروپاي غربي مانع شدند و با لبخندي افزود: ما تنها براي ورود به اين سرزمين بايد تصميم مي‌گرفتيم.١
اروپاي غربيِ امروز، داراي ده تا دوازده ميليون مسلمان است. بيشتر اين مسلمانان، والدين‌شان يا همسران‌شان از آفريقا و آسيا در دهه‌هاي ١٩٥٠ و ١٩٦٠ براي جبران كمبود نيروي كار، و براي رونق اقتصادي پس از جنگ اروپاي غربي، به اين منطقه آورده شدند. امروز فرانسه داراي چهار ميليون مسلمان، آلمان داراي ٣ ميليون و بريتانيا داراي ٥/١ ميليون مسلمان است. بلژيك و هلند نيز هريك داراي نيم ميليون مسلمانند. در ديگر كشورهاي غربي، جمعيت مسلمانان يك عددي شش رقمي را تشكيل مي‌دهد.٢
ظهور جوامع مسلمانِ روبه‌رشد در كشورهاي غربي، تنها ويژگي قرن چهارم ـ كه عثمانيان عطش دست‌يابي به اروپا را داشتند ـ نيست كه مورد اشاره اوزدوگان بود، بلكه اين ظهور، نشان‌گر چهارمين موج مسلمانان به اروپا است. در اين مقاله من به بررسي حضور جديد مسلمانان در قلب اروپا خواهم پرداخت. آيا ـ به تعبير يوسف گارسيا ـ اين چهارمين موج حضور موفقِ اسلام خواهد بود؟
در اروپاي آزاد، برنامه و طرحي ضدمسلمان، كاملاً غيرمحتمل به نظر مي‌رسد، حتي اگر بحران اقتصادي طولاني، بتواند اوضاع را تغيير دهد.٣ جز در چنين اوضاعي، آنچه كه تعيين‌كننده‌ي سرنوشت اسلام در غرب است، همانا اين است كه آيا مسلمانان، مذهب و نقش فرهنگي جدايي را حفظ خواهد نمود يا در جوامع بومي جذب خواهند شد. به منظور كنكاش در اين مسئله، بررسي سرشت چالش‌هاي فراروي اسلام در اروپا، مناسب خواهد بود.
اولين پيشرفت اسلام در اروپا، تمدن اندلسي در اسپانيا در قرن هفتم بود كه توسط اسپانيايي‌هاي كاتوليك پس از فتح گرانادا در سال ١٤٩٢، نابود شد. در قرن سيزدهم تاتارهاي مسلمان در روسيه و بخش‌هايي از اروپاي شرقي، قلمرويي را بنا نهادند كه با عنواني تحقيرآميز، خانات قيزيل اردو [GoldenHorde] ناميده مي‌شود. روس‌ها در قرن پانزدهم، قلمرو تاتارها را در كام خود كشيدند، اما آنها هويت اسلامي خويش را حفظ كردند. ترك‌هاي عثمانيِ آناتولي، سومين موج مسلمانان به اروپا را در قرن چهاردهم ايجاد نمودند. استانبول تنها قلمرو اروپايي است كه هنوز تركيه ـ دولت جايگزين امپراطوري عثماني ـ در اختيار دارد.
در تمام سه‌مرحله‌ي گذشته، دين مسيحيت، رقيب اصلي مسلمانان بود. در آن زمان ملي‌گرايي هنوز به عنوان نيرويي الهام‌انگيز در وراي رقابت‌هاي نظامي و سياسي، زاده نشده بود. گستردگي مسيحيت و استفاده‌ي دفاعي از آن، بانگ فراخوان اروپاييان عليه مسلمانان بود. در واقع آخرين و قطعي‌ترين گام نبرد اسپانيا عليه اندليسان ـ كه با پيروزي آنان همراه بود ـ زماني آغاز شد كه پاپ كلونتِ پنجم، اعلاميه‌اي را صادر نمود كه در آن، حضور مسلمانان در خاك مسيحيت «توهين به خداوند» خوانده شده بود.٤
از هنگامي كه عثماني‌ها و تاتارها در صحنه اروپا ظاهر شدند، ترك‌ها و تاتارهاي مغول، تهديدي جديد براي مسيحيت قلمداد شدند؛ براي مثال جان كالوين به اروپاي مسيحي هشدار داد كه محمد كه فردي مرتد بود، تركان را از عيسي مسيح دور نگه داشته است و آنها را به پرستش شيطان به نام پرستش خدا واداشته است.٥ دعاهايي در كليسا معمول شد كه از خدا مي‌خواستند اروپاي مسيحي را از شر «توده‌هاي» مسلمان محفوظ بدارد.
نشانه‌اي ديگر از نقش اسلامي اروپاي غربي را مي‌توان در آن‌سوي قاره كه در آن ٢/٨ ميليون مسلمان زندگي مي‌كنند يافت.٦ اينان اخلاف كساني هستند كه در زمان عثماني تغيير دين داده‌اند و يا دودمان‌هاي تركي هستند كه در قبرس شرقي، بوسني هرزگوين، كوزوو، آلباني، مقدونيه و بلغارستان پراكنده شده‌اند. از نظرگاه تعامل ديني، آنها با غرب (و در جهان اسلام) مشكل فراروي آنها، هويت يا فرهنگ‌شان نيست. مسلمانان بالكان و اروپاي شرقي، هويت اسلامي خود را با غرور ابراز مي‌كنند. و يكي‌دو گروه از گروه‌هاي مسلمان در نقاط ديگر بهاي چنان سنگيني را براي فرهنگ اسلامي خود از جان و مال خويش پرداخته‌اند كه ديروز قبرسي‌هاي ترك، بوسنيايي‌ها، آلبانيايي‌هاي كوزوو پرداخته‌اند و امروز آلبانيايي‌هاي مقدونيه مي‌پردازند.
با اين‌همه محتواي اعتقادي آنها در طول قرون به گونه‌اي مشهود كاهش يافته است. مسلمانان بالكان و اروپاي شرقي ازجمله دنيوي‌ترين مردم جهانند. برخي اروپاييان اصطلاحي پنهاني در مورد آن دارند و آن «بوسنيايي كردن» است. اين اصطلاح در مورد مسلمانان بكار مي‌رود كه حاضرند براي هويت اسلامي خود جان‌شان را نثار كنند، در حالي كه زحمت عمل به دين را به خود نمي‌دهند. برخي از مسلمانان اروپاي غربي نگران آنند كه آيندگان آنها «بوسني‌زده» شوند. سكولاريزه كردن به معناي «افول دين در جامعه و در ذهن افراد است.»٧ تا دوره‌ي اخير، بيشتر جامعه‌شناسان برجسته، توافقي كلي با ماكس وبر و تالكوت پارسونز داشتند در اين‌كه علت سكولار شدن غرب، نوسازي اجتماعي و اقتصادي بوده است كه اين نوسازي به نوبه‌ي خود ره‌آورد اخلاق كار پروتستان بود. «تلاش‌گرايي» پروتستان، بر اساس اين بحث، ناشي از مفهوم اصلاح در مسئوليت فردي انسان در برابر خداوند است.
بعدها عده‌اي از مردم‌شناسان اجتماعي، ازجمله پيتر برگر، رابرت بِلاه و ديويد مارتين٨ نظريه‌ي وبر را پيرايش كرده و تغيير دادند. جالب‌ترين اين نظريه‌ها، فرايند سكولارسازي را به آغاز سنت يكتاپرستي مي‌رساند. و مي‌گويد: زماني كه بشر تحت قوانين مذهبي ابتدايي مي‌زيست، زندگي او از صبح تا شام جزيي از نظام كيهاني بود و هيچ دركي از خويشتن خود و ازخودبيگانگي نداشت.
بلاه مي‌گويد: «سوگيري اديان اوليه در مجموع به سوي كيهاني واحد است اين اديان چيزي در مورد جهاني به‌كلي متفاوت ـ كه كاملاً از ارزش‌ها تهي است ـ نمي‌دانند. مسئله‌ي اين اديان حفظ هماهنگي كيهاني، اجتماعي و شخصي و دست‌يابي به باران كافي، محصول پربار، فرزندان صالح و عافيت است ؛ مسايلي كه همواره مد نظر انسان بوده است با اين‌حال، هدف غالب رستگاري كه اديان ضددنيا را سرشار نموده است، در دين اوليه تقريبا مطرح نيست و حيات پس از مرگ در دنيايي واحد در مكاني مبهم در هاله‌اي از بود و نبود پنهان است٩.»
بر اساس اين نظريه، جدايي بشر از ابراهيم آغاز مي‌شود. او كه پدر يكتاپرستي و وحدانيت است، عالم خدايي بالا را از عالم مادي دون، متمايز ساخت و موسي اين روند را بر اساس آنچه كه خداوند به او فرمود، در برتري دادن قوم «برگزيده»ي بني‌اسرائيل بر ديگر نژادها شدت بخشيد.
وبر معتقد است «فردگرايي» بشر را مارتين لوتر به اوج رسانيد. لوتر انسان را حتي از جامعه‌اي كه موسي و كاتوليسم براي او تخصيص داده بودند، جدا ساخت و او را به طور مستقيم در برابر خدا مسئول دانست. از زمان لوتر، رنه دكارت متفكر عصر روشنگري تفاوتي اندك با اين نگرش داشت و انسان را بريده از خدا و تنها در جست‌وجوي شادي و سعادت، از طريق كسب فضايل و خوبي‌ها در زمين ديد.
بلاه و ديگران مي‌گويند پيامبر اكرم، حدود يك هزار سال پيش از لوتر در مورد مسئوليت مستقيم فرد در برابر خداوند سخن گفته است، اما آنها معتقدند كه اين پيام اسلامي اصالت فرد در ساختار اجتماعي قبيله‌اي عرب، ابتر ماند. سنت، مسلمان را چونان هميشه در چارچوب جامعه‌ي قبيله‌اي گرفتار ساخت. به عقيده‌ي بلاه، مفهوم اسلامي آزاديِ فرد «بسيار نوتر از آن بود كه امكان موفقيت داشته باشد. در آن هنگام زيرساخت اجتماعي لازم براي پذيرش چنين امري وجود نداشت.»١٠ به عبارت ديگر اسلام را به عنوان بازنگري در مسيحيت مي‌شناختند. و عرب بيابان‌گرد دركي دقيق از آن نداشت.
اين انديشه در خلال سفرهاي تحقيقي من در اروپاي جنوب شرقي در سال‌هاي ٩٩ـ١٩٩٨ به ذهنم خطور كرد. در قبرس متوجه شدم كه قبرسي‌هاي ترك، به گونه‌اي مشهودتر نسبت به قبرسي‌هاي يوناني (كه اسقف اعظم خود را به عنوان نخستين رييس جمهور خود برگزيدند) داراي انديشه‌هاي سكولار هستند. در آتن يك نفر به‌اصطلاح «ترك يوناني» كه فارغ‌التحصيل رشته‌ي شيمي بود به من گفت: مسلمانان در همه‌جاي عالم به دليل «نگرش ديني واپس‌گرايي» خود رنج مي‌برند. در استانبول اعضاي جامعه‌ي روشنفكران ترك در ساعت يازده صبح شما را به نوشيدن مشروب دعوت مي‌كنند و براي مباهات به بي‌ديني، برادران مسلمان خود در جهان عرب را به تمسخر مي‌گيرند. مسلمانان بوسني و آلباني به سكولار بودن مشهورند. به قول يك كارشناس فرانسوي حوزه‌ي بالكان، بازگشت پس از كمونيست، هويت اسلامي آنها «حيات و شكوفايي ديني واقعي» را در آنها برنينگيخته است.١١
به نظر مي‌رسد بوسنيايي كردن در اروپاي غربي نيز به‌خوبي در جريان است. ترديد ندارم كه مساجد بسياري در اروپاي غربي مملو از نمازگزاران است، اما بيش از نود درصد اين شركت‌كنندگان در مراسم مذهبي را مسلمانان مهاجري تشكيل مي‌دهند كه از نظر فرهنگي و مذهبي، اصالتا از جوامع اسلامي خاورميانه، آفريقاي شمالي يا آسياي جنوبي هستند.١٢ نسل دوم يا سوم مسلمانانِ زاده‌ي اروپا كه پنجاه درصد جمعيت مسلمانان اروپاي غربي را تشكيل مي‌دهند،١٣ گروهي محدود در مساجدند كه اغلب يكي‌دو رديف آخر حضار را تشكيل مي‌دهند.
بر اساس تحقيق عزيز گردزي تنها چهاردرصد از مسلماناني كه در اروپا متولد شده‌اند به طور منظم يا نسبتا منظم نماز مي‌خوانند.١٤ قومي عزالدين روشنفكر الجزايري مي‌گويد در مارسيِ فرانسه كمتر از شش تا هشت درصد فرزندان مسلمانان مهاجر آفريقاي شمالي ـ كه در فرانسه متولد شده‌اند ـ به طور «منظم» يا «نسبتا منظم» نماز مي‌خوانند.١٥ در آمستردام يك پاكستاني كه در مورد سياستِ مهاجرتِ هلند مطالعه مي‌كرد گفت: «حدود ٣٠ درصد از فرزندان مسلمانان تا زماني كه زير پانزده تا شانزده سال هستند در تعطيلات پايان هفته با والدين خود به مسجد مي‌روند، اما پس از اين سن ديگر نمي‌توان آنها را در مساجد ديد.»١٦
من نماز را به عنوان مبناي سنجش سكولارسازي برگزيدم؛ زيرا روند «سكولار شدن» آن‌گونه كه يك دانشمند علوم اجتماعي مي‌گويد «با كاهش حضور در كليسا مشخص است.»١٧ در حقيقت نماز شاخص‌ترين نماد اعتقاد مسلمان است؛ ثانيا نيايش مبناي مشترك ميزان سكولار بودن ميان مسلمانان و مسيحيان است؛ زيرا هردو گروه، نيايش را يك ضرورت ديني بنيادين مي‌دانند. با مقايسه‌ي آمار نمازگزاران ميان مسيحيان اروپاي غربي و مسلمانان متولد اروپا، مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه ميزان سكولار بودن آنها تقريبا يكسان است. درصد مسيحيان اروپاي غربي كه «اصحاب دائمي» كليسا تلقي مي‌شوند. در ايرلند شمالي ٢٣ درصد، در بريتانيا سيزده درصد، در آلمان دوازده درصد، در بلژيك و پرتغال نه درصد و در فرانسه و نروژ پنج درصد است.١٨ بر اساس تحقيق يك محقق «ايمان مذهبي الجزايري‌ها در فرانسه بيش از كاتوليك‌هاي فرانسه نيست.»١٩ وي معتقد است كه در مورد نسل دوم و سوم مسلمانان در سراسر اروپاي غربي نيز مي‌توان همين قضاوت را داشت.
بسياري از روشنفكران مسلمان و غيرمسلمان اروپاي غربي معتقدند كه افزايش سكولار بودن مسلمانان، اثبات‌كننده‌ي نظريه‌ي ماكس وبر در باب سكولار شدن از طريق نوسازي است. اين گروه شامل روشنفكران مسلماني چون محمد اركون، طاهر ژلان، گَردزي و نيز انديشمندان بومي اروپايي در حوزه‌ي اسلام به نام اوليور روي و لوست والنسي است. والنسي كه مدير مؤسسه‌اي در پاريس است مي‌گويد: مسلمانان همانند ديگر مهاجراني كه از اواخر قرن نوزدهم به فرانسه سرازير شدند، همانند جامعه‌ي فرانسه خواهند شد.٢٠ گَردزِي كه روزنامه‌نگاري است كه در راديو صداي آلمان در كولوگن آلمان فعاليت مي‌كند معتقد است اين همانندسازي در دو مرحله صورت مي‌پذيرد. گام نخست سكولار شدن آنها و گام بعدي همانند شدن آنها است.٢١
با اين‌حال، اين پيشينه‌شناسي و پيش‌بيني، توضيح‌گر موج موجود احياي ديني در برخي از جوامع مدرن و تجرديافته مانند ايالات متحده، اسرائيل، هند و بخش‌هايي از جهان مسلمان نيست. سكولار شدن تمدن‌هايي چون تمدن هِلِني و چيني و يا اروپايي پيش از مدرنيته‌ي چارلز كبير را توجيه نمي‌كند. اين جوامع دور از نوگرايي بودند و هيچ‌كس مارتين لوتر را نمي‌شناختند و با وحدانيت سروكاري نداشتند.
ظاهرا سكولار شدن دو عامل دارد: يكي از آن‌دو در معرض فرهنگ‌هاي ديگر قرار گرفتن و تعامل ميان فرهنگي داشتن است. اين عامل سكولار شدن را در جوامع پيش از نوگرايي هلني و نيز جوامع نوگرا (آلمان) برانگيخته است. بررسي جديدي كه جرهارد لنسكي در ديترويت انجام داد نشان مي‌دهد افرادي كه از مناطق قومي ـ مذهبي به مراكز شهري مهاجرت مي‌كنند، بيشتر حساسيت ديني خود را از دست مي‌دهند. وي اين دگرگوني را ناشي از تفكيكِ زندگي آنها ميان دو نيمه‌ي نهادهاي مدني و شغلي و نيمه‌ي «ديني» كليسا و خانواده مي‌داند.
فرد مهاجر در محيط كار و در كوي و برزن، در ميان افرادي با زمينه‌هاي فرهنگي متفاوت رها شده است. وي نخست مجبور به مدارا و سپس حرمت نهادن به آداب و رسوم ديني ديگران مي‌گردد. به‌تدريج نيمه‌ي ديني، حيات او «تجزيه مي‌گردد» و با «قالب مشتركي از هنجارهاي اخلاقي كه باورهاي مختلف يك جامعه بر آن اشتراك نظر دارند» خو مي‌گيرد. و اين همان سكولار شدن است.٢٢
برگر و ديگر جامعه‌شناسان به نتايج مشتركي رسيده‌اند. وي مي‌گويد: وقتي مردم با زمينه‌هاي فرهنگي متفاوت با يكديگر ارتباط برقرار مي‌كنند «شيوه‌ي زندگي متفاوت آنها، ارزش‌ها و باورهاي‌شان با يكديگر مي‌آميزد» و درمي‌يابند كه «شايد ديگران نيز نكات باارزشي داشته باشند.»٢٣
اين در معرض قرار گرفتن، آن‌گاه كه در محيط نوگرا واقع مي‌گردد، تأثيري سريع و پويا دارد. شايد بتوان گفت نرماندي محافظه‌كارترين ناحيه‌ي كاتوليك در فرانسه است. گابريل لبراس جامعه‌شناس پيشگام فرانسه در حوزه‌ي دين فرايند سكولار شدن مهاجران روستايي از استان نرماندي به پاريس را بررسي كرده است. وي مي‌گويد: اغواي سكولار شدن از لحظه‌ي ورود به ايستگاه قطار پاريس آغاز مي‌گردد؛ آن‌گاه كه نخستين تصور اين «جاويدشهر» در چشمان‌شان نقش مي‌بندد.٢٤
مهاجران مسلمان و فرزندان‌شان را از اغواي كثرت‌گرايي فرهنگي در اروپاي غربي متجدد گريزي نيست. محمد احنيف مهاجري از مراكش در آمستردام غم‌گنانه مي‌گويد كه او و همسرش تمام تلاش خود را صرف آموختن نماز، اخلاق اسلامي، خواندن قرآن و زندگي پيامبر به چهار فرزندشان كرده‌اند، اما آنها «به مدرسه مي‌روند و در كوچه و خيابان با كودكان (غيرمسلمان) ديگر ارتباط دارند، و به خانه برمي‌گردند و به تماشاي تلويزيون مشغول مي‌شوند.» مي‌گويد: دو پسر از سه پسر من كه در سنين حدود هفده سال هستند «تنها زماني نماز مي‌خوانند كه من در خانه هستم.» تنها دختر پانزده‌ساله‌ي او به نماز به‌موقع و ديگر آداب اسلامي اهميت مي‌دهد. وي مطمئن نيست كه پسرانش وقتي زندگي مستقل خود را آغاز كنند اصلاً نماز بخوانند. وي زندگي آنها را «در ميان مسيحيان، ملحدان، هم‌جنس‌بازان و تلويزيون» مسئول اين «بي‌تفاوتي» ديني مي‌داند.٢٥
گروه منسجمي از جوانان مسلمان در اروپا خود را وقف اسلام كرده‌اند. اينان عامل به شريعت هستند و آن را در ميان مسلمانان بيگانه با دين و گاه‌گاهي در ميان غيرمسلمانان تبليغ مي‌كنند. همايش‌ها و كلاس‌هاي آموزش اسلامي را برگزار مي‌كنند و در زمينه‌ي اهداف اسلامي به فعاليت مي‌پردازند. برخي از اين جوانان متولد اروپا و فرزندان والديني هستند كه در مورد مسايل مذهبي بي‌قيدند، اما اين جوانان گروهي اندكند. در برلين در يكي از نشست‌هاي شاخه‌ي محلي جوانان اسلاميِ آلمان شركت كردم كه به گسترش اسلام در آلمان اشتغال دارد. از تمام چهارده نفر شركت‌كنندگان در جلسه پرسيدم آيا چشم‌انداز مقاومت اسلامي را در برابر تأثير سكولارسازي اروپا، «عالي»، «خوب» يا «ضعيف» مي‌بينند؟ پاسخ يازده نفر از آنها «ضعيف» بود.٢٦
روند دين‌زدايي، به نظر مي‌رسد مسلمانان در برابر دومين مرحله‌ي دستورالعمل گردزي در مورد همانندسازي آنها، به‌شدت مقاومت مي‌كنند. و اين مرحله خود همگون‌سازي است. بيشتر مسلمانان اروپايي، اعم از سكولارها يا آنها كه در اين فرايند قرار دارند و من ملاقات‌شان كردم، تمايلي به حل شدن در فرهنگ‌هاي بومي از خود نشان نمي‌دادند. آنها بيشتر با مسلمانان مراوده داشتند. در بريتانيا تنها نزديك به سي درصد از مسلمانانِ جوان با غيرمسلمانان ازدواج مي‌كنند. اين درصد، در آلمان و فرانسه تنها اندكي بيشتر است.
مسلمانان جوان اروپاي غربي، از يكپارچگي سخن مي‌گويند كه منظورشان وفاداري به كشور و داشتن روابط خوب با ديگران، اما با حفظ و حراست از حيات فرهنگي اسلامي خودشان است. بسياري از اروپاييان بومي چنين بحثي را برنمي‌تابند. از نظر اينان يكپارچگي يعني جزيي از فرهنگ بومي شدن، جز حقِ داشتن اساميِ اسلامي، نماز خواندن و غذاهاي خاص خود را خوردن.
با اين‌حال، ترك‌ها در برلن، الجزايري‌ها در پاريس يا پاكستاني‌ها در برادفورد انگلستان، تمايل‌شان به همگون شدن با همسايگان مسيحي بيگانه با دين خود، بيش‌تر از تمايل مسلمانان بوسني، كوزوو و مقدونيه در اين مورد نيست.
به گفته‌ي محمد انور، استاد مطالعات نژادي و قومي دانشگاه وارويك انگلستان «مسلمانان در تركيب اروپا قشري جداگانه خواهند ماند». وي با اين بحث مخالف است كه تحصيل و زندگي پر رونق مادي مسلمانان را به همساني با جوامع اروپاي غربي ترغيب مي‌كند. از نظر وي «تحصيل و رفاه فرد، اعتماد به نفس بيشتري در مورد خود و هويت فرهنگي خويش مي‌دهد.»٢٧
عامل اصلي كه تا كنون مسلمانان را به مقاومت در برابر همگوني واداشته است، ويژگي منحصر به فرد: زندگي مسلمان است كه همانا پيوند امت، يعني جامعه‌ي اسلامي است. اين پيوند در اعتراض به كتاب آيات شيطاني كه در آن به اهل بيت پيامبر اهانت شده بود و نيز در اعتراض به ممنوعيت حجاب در مدارس فرانسه و نسل‌كشي در بوسني و كوزوو جلوه‌اي خاص داشت. مسلمانان كه بيشتر آنها جوان و بيگانه‌ي با دين بودند، از اقوام، مليت‌ها و گروه‌هاي سني مختلف، در اين تظاهرات، در انگليس و فرانسه شركت كردند.
هيچ گروه مذهبي ديگري به جز يهوديان، چنين رابطه‌ي چند قومي، چند نژادي و چند مليتي را به نمايش نگذارده است. يهوديان در اروپاي غربي، جامعه‌ي كوچكي را تشكيل مي‌دهند و از اين رو مسلمانان، تنها گروه اعتقادي را تشكيل مي‌دهند كه مرزهاي مختلف زباني و قومي را با ارتباطي اجتماعي به يكديگر پيوند زده است. بخشي از پيوند يهوديان، ريشه در بنياد قبيله‌اي آنان، بخشي ريشه در ايذا و اذيتي است كه در طول تاريخ كشيده‌اند و بخشي نيز ريشه در مأموريت آنها در حمايت از اسراييل دارد.
انسجام امت، آبشخوري متفاوت دارد و از شرايطي متفاوت تغذيه مي‌شود، مسايلي چون انتشار كتاب آيات شيطاني و محدوديت حجاب اسلامي روح مشترك مسلمانان را به شكلي شاخص به نمايش گذاشته؛ همان گونه كه مشكلات اسراييل در ميان يهوديان در غرب جلوه‌گر شده است. با اين حال از آنجا كه مسلمانان نتوانستند سرشت حقيقي و منشأ وحدت امت را به نمايش بگذارند به بيراهه رفتند. مكان‌هايي كه در آنها مي‌توان اين همبستگي را جست‌وجو نمود. نزديك مسجد عمر در پاريس جلسات هفتگي تفسير قرآن، نشست‌هاي سازمان مسلمانان جوان آلمان برنامه‌هاي جمع‌آوري اعانه براي مدرسه‌ي اسلامي در كانادا و تعامل‌هاي پرشور سايت‌هاي اسلامي اينترنت است.
اين همبستگي خود را در حرارت زندگي روزمره‌ي مسلمانان اروپاي غربي نيز نشان مي‌دهد. بعداز ظهر روز سي‌ام سپتامبر سال ٢٠٠٠ بيرون ايستگاه قطار امرسفورد در هلند با چهار مرد جوان روبرو شدم كه يكي از آنها متولد مراكش و سه نفر ديگر متولد هلند بودند. از سه نفر متولدين هلند يكي از والدين سنگالي يكي از والدين ترك و ديگري فرزند پدري تُرك و مادري هلند بود. آنها حدود يك سال، تنها با يك ديگر آشنا بودند. تا اينكه دو هفته پيش «حادثه‌اي بد» اين رابطه را به دوستي تبديل كرده بود. در اين حادثه، جوان اهل مراكش را به بهانه‌ي «پربودن ظرفيت» به سالن رقص راه نمي‌دهند. وقتي وي مشاهده مي‌كند كه پس از او چند نفر هلندي اجازه‌ي ورود به سالن را يافتند، به سه نفر ديگر تلفن مي‌كند. روز بعد هر چهار نفر به آنجا مي‌روند و از مسئولان آن جا در مورد حادثه شب قبل توضيح مي‌خواهند. مدير سالن از آنها عذرخواهي مي‌كند و اجازه مي‌يابند يك شب به طور رايگان از امكانات آن جا بهره‌مند شوند.
هيچ يك از آنها جز روزهاي جمعه و اعياد، اهل عبادت نبودند، با يك ديگر با زبان هلندي صحبت مي‌كردند و در منازل، زبان و غذاي‌شان متفاوت بود. چه چيزي مسلمان مراكشي را ترغيب نمود تا حمايت ديگران را در مورد حادثه طلب كند؟ و چه عاملي باعث حمايت آنها از وي شد؟
فرزند والدين ترك ـ هلندي پاسخ مي‌دهد كه «ما مسلمانيم»، پس از مكثي كه حكايت از نوعي ناراحتي دروني داشت، عذرخواهانه افزود كه نبايد «خيلي» به اين اماكن رفت و آمد كنند، بلكه بايد كمي به خود بيايند و در آينده «مسلماناني بهتر» باشند.
در سراسر اروپا مسلماناني از نژادها و اقوام مختلف كه زبان مادري‌شان متفاوت است لباس‌هاي متفاوت مي‌پوشند و غذاهاي متفاوت مي‌خورند دست به دست هم داده‌اند و مساجد و مدارس اسلامي مي‌سازند، با يكديگر نماز مي‌خوانند، اعياد را با يك ديگر جشن مي‌گيرند، در جشن ازدواج يكديگر شركت مي‌كنند، با يكديگر به گردش مي‌روند. و در ايام ماه مبارك رمضان در مهماني افطاري يك ديگر حضور مي‌يابند، جلسات قرائت قرآن دارند و در كمك رساني به مسلمانان چچن فعاليت مي‌كنند.
در كنار در ورودي مسجد مولانا در برلن، كافه‌ترياي وجود دارد. بعداز نماز عصر مي‌توان مسلمانان ترك بوسنيايي و پاكستاني و مسلمانان بومي آلمان را مشاهده نمود كه در آن‌جا گرد هم نشسته‌اند و علي رغم مشكلات ارتباط در آلمان، به نوشيدن قهوه‌ي ترك، گفتن لطيفه مشغولند. در جانب ديگر مسجد نيز كتابخانه‌اي اسلامي وجود دارد كه در آن طيفي از اقوام مختلف مسلمان غرق در مطالعه‌اند. در انتهاي مسجد، معلّم تركي را مي‌توان ديد كه با شور و احساس مي‌كوشد تا غيرممكني را به انجام برسند. وي مي‌كوشد به كودكاني از سه زبان مادري، اصول عقايد و نماز را بياموزد.

پي ‌نوشت‌ها:
١. peter L.Berger, A Far Glory: The Quest for Faith in an Age of Credulity (NewYork: The Free Press, ١٩٩٢), p.٧٢.

٢. Jorgen S.Nielsen, Fluid Identities: Muslims and Western Europes Nation States, "amended version" of paper presented at the International Center of Ethnicity, Migration and Citizenship, New School University, NewYork, January ٢٠٠٠, p.١.

٣. Berger, A Far Glory, p. ٧٢.

٤. John McManners, ed., Oxford Illustrated History of Christianity (NewYork: Oxford University Press, ١٩٩٠), p. ١٨٦.

٥. Yvonne Yazbeck Haddad and Wadi Z.Haddad, eds., Christian-Muslim Encounters (Gainesville, FL: University press of Florida, ١٩٩٥), pp.١٣١-٣٥.

٦. ×avier Bougarel, "The Balkan Islam," ISIM Newsletter, Leiden University, Leiden, Netherlands, No.٦, ٢٠٠٠, p.٣٢.

٧. Berger, "Desecularizatoin of the World: A Global Overview" in peter L.Berger, ed., The Desecularization of the World (Grand Rapids, MI.: William B.Eerdsman Publishing, ١٩٩٩). p.٢.

٨. Max Weber, The Protestant Ethic and the Spirit of Capitalism (NewYork: reprinted Routledge, ١٩٩٢); Roland Robertson, et al., Talcott Parsons: Theories of Modernity (London: Sage Publications, ١٩٩١); Robert N.Bellah, Beyond Belief. Essays on Religion in a Post-Traditionalist World (LosAngeles: University of California press, ١٩٩١); David Martin, A General Theory of Secularization (NewYork: Basil Blackwell, ١٩٧٨).

٩. Bellah, Beyond Belief, p.٢٣.

١٠. Ibid, p.١٥١.

١١. Interview with Selcuk Eren, Athens, Greece, September ٢٣, ١٩٩٨.

١٢. Interview with Ahmed Reza Khan, ph. D.student in "Islam in Europe," University of Paris, Paris, September ١٩, ٢٠٠٠.

١٣. Nielsen, Fluid Identities, p.٩.

١٤. Interview with Aziz Gardezi, Cologne, Germany, September ٢٩, ٢٠٠٠.

١٥. Interview with Toumi Azzedine, Marseilles, France, September ٨, ٢٠٠٠.

١٦. Interview with Inayet Kazim, researcher in immigration tends, Amsterdam, September ٣٠, ٢٠٠٠.

١٧. Peter Ester and Loek Halman, eds., The Individualizing Society: Value Change in Europe and North America (Tiburg, Netherlands: Tiburg University press, ١٩٩٣), p.٩.

١٨. Sheena Ashford and Noel Timms, What Europe Thinks: A Study of Western European Values (Aldershot, England: Dartmouth Publishing Company Limited, ١٩٩٢), p. ٤٦.

١٩. Rachid Tlemcani, "The French Have Themselves to Blame," Middle East Quarterly, March ١٩٩٧, p. ٣٦.

٢٠. Interview with Lucette Valensi, IISMM, Paris, October ٣١, ٢٠٠٠.

٢١. Interview with Gardezi.

٢٢. Gerald Lenski, The Religious Factor (Garden City, N×: Anchor Books, ١٩٦٣), pp. ٩-١١.

٢٣. Berger, A Far Glory, pp. ٣٨-٣٩.

٢٤. Ibid, p. ٢٧.

٢٥. Interview with Mohammed Ahnif, Amsterdam, September ٣٠, ٢٠٠٠.

٢٦. Interviews with members of the Muslim Youth of Germany, Berlin, October ١٦, ٢٠٠٠.

٢٧. Ibid.