پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - تهديدهاي احساسي؛ زمينهها و احتمالات
تهديدهاي احساسي؛ زمينهها و احتمالات
رييس جمهور آمريكا، اخيراً در نطق سالانهي خود، كرهي شمالي، عراق و ايران را حاميان تروريسم خواند و در يك جملهي احساسي و به دور از فرهنگ و ادبيات ديپلماتيك، اين كشورها را محور شيطان ناميد. از محتواي سخانان بوش ميتوان رويكردهاي احتمالي ايران و امريكا را پيش بيني كرد، امّا پيش از هر چيز بايد توجه داشت كه ادعاي بوش در چه قالبي ارزيابي است؟
نظام سياسي ايالات متحدهي امريكا، نظام سياسي «رياستي» است. در اين گونه نظامها رييس جمهور، يا رييس دولت، نفوذ قدرت، اختيار و اقتدار فراواني در داخل كشور دارد. به همين دليل است كه سخنراني رييس جمهور امريكا تا اين اندازه ميتواند مهم جلوه نمايد.
منافع ملي ما ايجاب ميكند، با دقت و تأمل فراوان اين نظام و جريان زخم خورده را زير نظر داشته باشيم. امريكا سال هاست كه به ايران اتهام «تروريست» يا دست كم «حامي تروريست» را وارد ميكند.
با توجه به زمينههاي به وجود آمده پس از يازدهم سپتامبر ٢٠٠١ م، بايد دقت بيشتري را مبذول سياست خارجي نمود.
روابط ايالات متحدهي امريكا با ايران پس از ماجراي تسخير سفارت اين كشور وارد مرحلهي تنشآميز و ستيز گونهاي گرديد كه تا امروز نيز ادامه يافته است و تغيير لحن ايالات متحده پس از دوم خرداد نيز صرفاً به اين اميد صورت گرفت كه آنان ميپنداشتند، اين تحولات بخشي از فرايند غربي شدن جامعهي ايران است؛ به عبارت ديگر، آنان گمان ميكردند اصلاحات سرانجام ايران را به اردوي غرب باز خواهد گرداند. بنابراين ميتوان سخنان اخير بوش را بخشي از اقدامات امريكا براي خروج از بن بست سياسي خود در ايران دانست. و بر اساس سه الگو به تحليل سخنان وي پرداخت.
الگوي اول اين كه سخنان اخير بوش احساسي نسنجيده و به دور از ژرف نگري و تعمق بوده است و مانند مساءلهي جنگ مذاهب ناچار به تعديل گفتههاي خود خواهد شد.
الگوي دوم نيز ميتواند، اين سخنان را يك مانور ديپلماتيك به حساب آورد؛ به اين ترتيب كه مانند همهي تهديدات گذشتهي امريكا اين سخنان نيز يك بلوف سياسي محسوب شود.
الگوي سوم نيز بر جدي گرفتن اين تهديدها مبتني است.
با توجه به وضعيت كنوني امريكا و قدرت رييس جمهوري در تصميمگيريهاي اين كشور و اهميت اين سخنراني كه در كنگرهي امريكا صورت گرفت، عمدهي تحليلها از الگوي سوم پيروي نموده است.
البته برخي تحليلها نيز از سوي روزنامه نگاران، نخبگان سياسي و پژوهندگان مسايل سياسي با توجه به الگوي اول و دوم صورت گرفته است. امّا جو غالب بر جدي بودن اين سخنان مبتني بوده است.
در خارج از ايران ضمن توجه به سخنراني بوش و جدي گرفتن آن، ظاهراًنه تنها از آن استقبالي نشده، بلكه با انتقادات شديدي هم مواجه گرديد. «مادلين آلبرايت» وزير امور خارجهي كلينتون و «زيبگنيو برژنيسكي» مشاور امنيت ملي كارتر، با بوش مخالفت كردند و «گنادي سلزنيف» رييس دوماي روسيه آن را محكوم كرد. برخي ديگر نيز به تلطيف و تعديل سخنان بوش پرداختند؛ «اري فليشر» سخن گوي كاخ سفيد به صراحت تأكيد كرد اين جملات نوعي شعار بودهاند و به معناي حملهي قريب الوقوع به ايران نيست. «ويليام برند» معاون وزير خارجهي امريكا هم بر اهميت ايران در منطقهي مهم خاورميانه تأكيد نمود. سخن گوي دولت «توني بلر» نيز تأكيد كرد: جرج بوش سخني از حملهي امريكا به ايران به ميان نياورده است. برخي دولتهاي اروپايي از جمله فرانسه هم نسبت به اين سخنان اعلام بيتوجهي نمودند و بر ادامهي مناسبات خود با ايران تأكيد كردهاند.
در داخل كشور پاسخ گويي مسئولين به اين سخنان، نشان از اهميت دادن به آن دارد ليكن تحرك اندك دپيلماتيك در خارج نشان ميدهد كه تهديد امريكا زياد جدي گرفته نشده است و يا دست كم در كوتاه مدت آن را مقدور نميپندارند. با اين همه تمام گروههاي داخلي بر حفظ اتحاد در برابر تعارض و خطر بيگانه تأكيد كردهاند.
آيا در فضاي كنوني ميتوان پيشبيني كرد كه چه اتفاقي روي خواهد داد؟ امكان پيش بيني اين مسأله به بررسي دقيق و روان كاوانهي بوش و مشاورانش از افكار عمومي جهان نسبت به ايران، وضعيت منطقه، آرايش نظامي و مشروعيت سياسي دولتهاي دو كشور، ديپلماسي كشورها، ميزان نفوذ صهيونيستهاي افراطي به كاخ سفيد، رفتار و واكنش سياست مداران ايران و دهها متغير ديگر وابسته است، ليكن ميتوان با يك مطالعهي نسبي از ميان احتمالات بيشمار، چند احتمال محدود را پيش رو نهاد.
با اندكي تأمل معلوم ميشود كه ممكن است بوش تحت تأثير برخي از پديدههاي داخلي امريكا و تبليغات رسانهاي قرار گرفته باشد. تأثيري كه احتمالاً بخش عمدهاي از مردم امريكا نيز پذيرا شدهاند. به نظر ميرسد با توجه به تند خويي جمهوري خواهان و شخص بوش عليه ديگر اديانه و ملتها بايد به اين نگرش اهميت بيشتري داد.
در حال حاضر بسياري در غرب و به خصوص در امريكا از دو ناحيه احساس خطر ميكنند: افزايش قدرت و دشمني مسلمانان عليه آنان و افزايش بي رويه ي شمار مهاجرين و زاد و ولد در كشورهاي غربي و امريكا.
پت بوچانن (يكي از مشاوران در دورههاي نيكسون، فورد و ريگان) در جديدترين اثر خود با عنوان «انقراض دنياي غرب» نوشته است: «سقوط امريكا و اروپا به واسطهي كاهش جمعيت بومي، افزايش بيرويهي شمار مهاجرين و شكست باورهاي سنتي در جنگهاي فرهنگي، امري حتمي است.»
همچنين كتاب معروف «برخورد تمدنها» نيز صفحات فراواني را به اين دو مسأله اختصاص داده و بخشهاي مهم اين كتاب را دو مسألهي مهاجران و درگيري با اسلام تشكيل ميدهد.
حضور صهيونيستها پيرامون بوش و القائات ضد اسلامي آنان نيز عامل مؤثر ديگري در همين راستا است. به همين دليل، بايد سخنان بوش را مهم و به مقصد عمل فرض نمود.
اگر چه امريكا سربازان فراواني به منطقه اعزام نموده و امكانات نظامي و پايگاههاي زيادي را در منطقه در اختيار دارد، امّا همهي آنها را براي افغانستان نياز دارد و به نظر نميرسد كه بتواند حداقل در شش ماه آينده آنان را براي نبردي دوباره و البته سهمناك و خطر بار بسيج كند. بنابراين امريكا احتياج به تجهيز نيرويي جداگانه دارد كه تجهيزات آن نبايد كمتر از تجهيزات و نفرات حمله به عراق باشد.
از طرف ديگر از نظر افكار عمومي نيز ملت آمريكا آمادهي چنين حملهاي نيست. در چنين حملاتي رسم بر اين است كه هدف مورد نظر به عنوان يك خطر عيني، فوري و همه جانبه براي مردم مطرح شود، به نحوي كه خواب خوش از مردم گرفته شود. حال آن كه دربارهي ايران چنين مساءلهاي اتفاق نيفتاده است. تبليغات رسانهاي عليه ايران، در همان حد و اندازههاي معمول دو دههي گذشته است.
اگر امروز جنجال كشتي حامل سلاح مطرح است در گذشته نيز همواره جنجال هايي؛ چون حقوق بشر دادگاه ميكونوس، سلمان رشدي جزاير سه گانه، سلاحهاي هستهاي، انفجارات بوينوس آيرس، ظهران عربستان و... مطرح بوده است. تحركات رسانهاي امريكاييها در چنين مواقعي معمولاً آن چنان گسترده و پردامنه است كه از هدف قدرتي ويرانگر، گسترده و ملموس به تصوير ميكشد. امّا همدردي ايران با حادثه ديدگان حوادث يازده سپتامبر، محكوميت تروريسم و طرح گفت و گوي تمدنها، همگي امكان چنين بسيجي را در افكار عمومي كاهش ميدهد. علاوه بر اين كه امريكا در اين ارتباط از سوي متحدان خود حتي انگليس تنها ميماند.
ايران افغانستان نيست ايران با كشورهاي مهم و بزرگي؛ چون روسيه فرانسه، آلمان چين و هند منافع مشترك مهم و گستردهاي دارد. علاوه بر اين با تركيه پاكستان عربستان سوريه لبنان و كشورهاي بسيار ديگر روابط دوستانه و حتي صميمانهاي دارد كه تأمين كنندهي منافع هر دو طرف است. لذا بسيج كشورهاي جهان عليه ايران به سادگي جنگ افغانستان نخواهد بود.
موضعگيريهاي ايران بايد به نحوي باشد كه زمينه ساز مخالفت افكار عمومي جهان برضد سياستهاي ايران نشود. اين جملهي عضو كميسيون امنيت ملي مجلس «محمد كيانوش راد» نشان ميدهد كه ايرانيان بر خلاف طالبان از نظام جهاني و ساز و كارهاي آن آگاه هستند. امّا از سوي ديگر نيز نشان ميدهد كه امكان نغيير وضع موجود به زبان ايران منتفي نيست. مخالفت كشورهاي گوناگون اروپايي و غربي با امريكا براي حمله به يك نقطه امر جديدي نيست. آنها همواره مخالفت ميكنند، به اين ترتيب هم وجهي بين المللي خود را بالا ميبرند و خود را ضذ جنگ نشان ميدهند و هم در داخل مخالفان خود را خنثي ميكنند در نهان نيز از امريكا تقاضاي امتياز براي همراهي ميكنند اگر امريكاييها بتوانند به آن بقبولانند كه منافعشان در ايران پس از حمله نيز حفظ خواهد شد، آنها احتمالا حاضر نخواهند شد به بهاي دوستي با ايران، امريكا را از خود برنجانند. در حمله به افغانستان خيلي زود معلوم شد كه امريكا قادر است، مخالفتهاي اوليه را در پايان به موافقت تبديل كند. ليكن همين چانهزنيها نيز به زماني طولاني نياز دارد.
وضعيت منطقهاي نيز نشان ميدهد كه حملهي امريكا در كوتاه مدت ميسور نخواهد بود. وضعيت مناطق شرقي ايران به شدت متشنج است. در غرب ايران نيز عراق با وضعيتي بيثبات و مشابه افغانستان رو به رو است و مرزهاي تركيه با ايران نيز به واسطهي كردهاي تركيه از امنيت برخوردار نيست. در اين ميان، ايران مانند ديواري مانع به هم پيوستگي اين مناطق متشنج است. بنابراين حداقل تا برقراري آرامش نهايي در افغانستان و عراق، حمله به ايران مقدور نخواهد بود.
از نظر استحكام دروني و مشروعيت در نظام جمهوري اسلامي نيز بيگمان وضعي متفاوت از عراق يا افغانستان مشاهده ميكنيم. مشروعيت مردمي جمهوري اسلامي به هيچ وجه با مشروعيت بعثيها يا طالبان قابل مقايسه نيست. از همه مهمتر، واكنش فوري جدي و متحد همهي گروههاي رقيب در ايران نسبت به تهديد خارجي است كه بلافاصله پس از سخنان بوش مشاهده گرديد.
نتيجهگيري:
امكان حمله به ايران به شرايط ويژهاي وابسته است: همراهي جهانيان با امريكا، آمادهسازي منطقه، بسيج كامل نيروهاي امريكايي و ناتو، ايجاد و حفظ هيجان عمومي در امريكا و جهان عليه تروريسم و وحشت از آن معرفي ايران به عنوان خطري عظيم.
براي ايجاد موارد اول، دوم و سوم زمان زيادي لازم است. گذشت چنين زماني موارد چهارم و پنجم را از ميان برخواهد داشت. ضمن آن كه جلب رضايت روسيه متحد ايران نيز با توجه به نفوذ فراوان امريكا در پاكستان و افغانستان كاري به ظاهر ناممكن يا دست كم دشوار ميباشد. تنها امكان نزديك، اشتباهات ديپلماسي از سوي مقامات ايراني است كه آن نيز امري بعيد به نظر ميرسد.
گذشت زمان هيجان برآمده از حادثهي يازده سپتامبر را خواهد كاست و بهانههاي امريكا براي تهديد ايران از دست خواهد رفت. ضمن آن كه امريكا پيش از هر اقدامي عليه ايران ناچار خواهد بود تكليف عراق را روشن كند. كه تا آن زمان ايران فرصت آن را دارد كه با گسترش مناسبات خود با كشورهاي جهان، مانع همراهي آنها با امريكا شود و به تنوير افكار عمومي جهانيان بپردازد و چهرهي واقعي و آتشي جويانهي خود را به جهانيان معرفي نمايد.