پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - رويكرد اسلام به انقلاب اطّلاعاتي جديد(٢)
رويكرد اسلام به انقلاب اطّلاعاتي جديد(٢)
نويسنده: پروفسور علي مزروعي
مترجم: محمّد رضا ظفري
با اين كه فنآوري اينترنت، آزاديها و امكانات جديدي را در اختيار انسان قرار داده است، ولي ضرورتا از تأثير و نفوذ نظامهاي نابرابر اقتصادي، سياسي و اجتماعيِ موجود رهايي نيافته است.
فن آوري رايانهاي جديد، انواع تازهاي از طبقهبنديها و اصلاحات را به كار ميبندد و كشورهاي اسلامي نيز خواه ناخواه تحت تأثير آن قرار ميگيرند. در دنياي امروز توزيع واقعي قدرت بر اين موضوع كه «چه كسي چه چيزي را در اختيار دارد» استوار نميباشد، بلكه بر اين اساس استوار است كه «چه كسي، چه اندازه ميداند». اين، نه قدرت مالكيّت و ثروت، بلكه قدرت تخصص و مهارت است كه بالاترين شاخص بينالمللي محسوب ميشود. براي مثال كشورهاي نفت خيز اسلامي؛ مانند عربستان سعودي يا كويت، قادر نبوده و نيستند كه از ذخاير نفتي خويش بدون تخصّصهاي شركتهاو مهندسان غربي بهرهبرداري نمايند.
پس چگونه ملتهاي مسلمان كه به مهارتها و تخصّصهاي غربي مثل اينترنت و... نياز دارند، با توجه به وجود آثار و نتايج منفي اينترنت و ارتباطات رايانهاي به اين فنآوريها روي آورند؟
در حال حاضر، حركت رو به رشدي ميان مسلمانان به وجود آمده است تا همگام با طرح و برنامهي مهمّ «اسلامي كردن تجددطلبي»، هر موضوع علمي و اشكال معرفتي ديگري را اسلامي نمايند. اسلامي كردن ارتباطات رايانهاي، هستهي اصلي اين كاوش محسوب ميشود. براساس تفسير «نسيم بوط»، چون فنآوريهاي اطلاعاتي به ابزاري اساسي براي اعمال تخصّص و نظارت تبديل شده است، به طور قطع دستيابي به اين ابزارها، عاملي براي نظارت و قدرت يا اعمال مهارت خواهد شد. بر اين اساس، راه پيشِ رو يقينا راهي نيست كه از اساس با فنآوريهاي اطلاعاتي مخالفت نموده و در پي حذف آن در نظام اجتماعي خود باشد، بلكه هدف آن اصلاح اين فنآوري تا آن جا كه با نيازها و اوضاع و احوال جامعهي مسلمان انطباق بيابد، ميباشد.
در همين راستا، «بوط» الگوي علمي جايگزيني را پيشنهاد ميكند كه مفروض آن، اعتقاد به ارزشهاي اسلامي بوده و برخي از اصول كلّي راهنما را براي اسلامي كردن علوم و فنآوري ارايه مينمايد. مسلمانان گوشهگير، غالبا در قول و عمل خود علم را با دين مغاير ميپندارند. با اين همه، در جديدترين ابتكاراتي كه براي تجديد حيات اسلامي صورت گرفته است، بر همگرايي و تقارب علم و دين تأكيد ميشود.
در حال حاضر، نسبت به سنتهاي علمي گذشته، نوعي احساس دلتنگي به وجود آمده است. طرفداران اين سنّتها در پي اين هستند كه شاخصهاي اخلاقي اسلام را در پژوهشهاي علمي، و مهمتر از آن، علوم كاربردي اعمال نمايند. امروزه، براساس برخي از تفسيرهاي اسلام شناسانه، هر نوع كار علمي كه حامل آثار و نتايج مضرّ يا غيرطبيعي باشد، غيراسلامي محسوب ميشود. بر اساس اين الگو، پژوهش دربارهي موضوع جنگ، بهطور كامل مردود ميباشد، امّا در مورد قلمرو منافع دو سويه و نسبي مانند مهندسي ژنتيك كه از يك سو داراي كاربردي سودمند و از سوي ديگر غيرطبيعي و مضرّ است، وضعيت چگونه ميباشد؟
هر گونه تصميم در اين موارد، به نوع بهرهگيري وابستگي مييابد. براي مثال سلاحهاي هستهاي در برابر صهيونيستها، هندوها، يا دشمنان غربي، سلاحي تدافعي محسوب ميشود. به اين ترتيب، طرح توسعهي سلاحهاي هستهاي پاكستان را ميتوان توجيهي بر اين تفسير دانست. همچنين اسلامي كردن علم را ميتوان در اشاره به تلاشي دانست كه به علم، هويت و ظاهر اسلامي بيشتري ميبخشد. بنابراين، لازمهي اين كاوش «بومي كردن» و «داخلي كردن» خواهد بود؛ بومي كردن نيز مستلزم اين است كه از منابع بومي، از نيروي انساني گرفته تا علوم متداول يك منطقه و ناحيه، به طور فزايندهاي استفادهي بهينه شود، تا آن علوم با مقتضيات عصر جديد پيوند بيشتري بيابند. همچنين داخلي كردن به معناي اين است كه اشكال وارداتي علوم و فنآوري جديد با نيازهاي بومي منطبق شود.
داخلي كردنِ فنآوري رايانهاي، با بهكارگيري نيروي انسانيِ خودي آغاز ميگردد. به نظر ميرسد براي اجراي اين اصل، پيش از هر چيز، تعهد شديد دولتها و مؤسسههاي اسلامي براي گسترش آموزشهاي لازم در سطوح مختلف ضروري باشد.
علاوه بر اين، وظيفهي دولتها و مؤسسههاي خصوصي اين است كه توان ايجاد انگيزه در ميان اقشار مختلف مسلمان را داشته باشند، به گونهاي كه همگان را جذب زمينههاي خاصّ اين فنآوري نمايند. همچنين بايد فشارهاي زيادي بر عرضهكنندگان خدمات رايانهاي وارد شود تا تسهيلاتي براي آموزش و همكاري در مسايل مربوط ايجاد كنند.
دُوَل مسلمان بايد نسبت به ورود كالاهاي رايانهاي نظارت بيشتري داشته باشند؛ بومي كردن نيروهاي انساني كيفي جهت بهكارگيري صنعت رايانهاي، راهي است كه كاربري اين فنآوري را به صورت مقتضي بومي خواهد كرد. وقتي تخصصيترين برنامههاي مربوط به صنعت رايانه، در كشوري مسلمان و در اختيار خود مسلمانان باشد، شكلهاي جديدي از اين برنامهها و فنآوريها ظهور و بروز مييابد. علاوه بر اين، اسلامي كردن نيروهاي انساني مربوط به اين صنعت بايد موجبات اسلامي كردن استفادهكنندگان از خدمات رايانهاي را فراهم آورد، در حالي كه بومي كردن و داخلي كردن رايانه ـ به صورتي كارآمد ـ همچنان به اقدامي تدريجي و طراحيشده نيازمند است.
اين مشكل با وابستگي فنآوري ناشي از همكاريهاي چندمليّتي و دولتهاي مربوط تشديد ميشود. همين كه سطح اين فنآوريها در كشورهاي اسلامي ارتقا مييابد، وابستگي اين كشورها به همكاريهاي خارجي ـ به منظور حفظ اين فنآوريها ـ نيز بيشتر ميشود. از اين رو، تعيين راهكارهاي جديد براي استعمارزدايي از فنآوري رايانهاي ضروري خواهد بود. اين راهكارها عبارتند از: گوناگون كردن منابعي كه يك كشور به آنها احتياج دارد، تأثيرپذيري كشورهاي مسلمان از فرهنگ يكديگر جهت تعامل و مراودات بيشتر با هم، و نفوذ متقابل فرهنگ كشورهاي مسلمان براي رسوخ در سنگرهاي قدرت غرب.
اين احتمال كه اينترنت موجب «اصلاحات اسلامي» شود، بر اين فرض استوار است كه تكتك مردان و زنان مسلمان، نقشآفرينان حقيقي انقلاب اطلاعاتي محسوب شوند؛ همچنين بنا به اين فرض همهي آنان مُولّدان دانش هستند و تنها خريدار آن نميباشند.
اكنون اين سؤالها مطرح ميشود كه آيا اين مردان و زنان موجب از بين بردن فاصلهي بين اسلام و غرب خواهند شد؟ آثار جهاني اصلاحات اسلامي چه خواهد بود؟ آيا ـ همانطور كه «ساموئل هانتينگتون» استاد دانشگاه هاروارد اظهار داشته است ـ اصلاحات مذكور، امت مسلمان را كه تجديد قوا يافتهاند، به سوي رويارويي تمدّنها نميكشاند؟
ميتوان چنين ادعا كرد كه تجديد حيات اسلام، نهتنها موجب جوشش دروني امت مسلمان ميگردد، بلكه با تقويت مجدّد روح اتحاد، راههاي برخورد سازنده با تمدّنهاي ديگر را مينماياند؛ چنانكه پيش از اين، اسلام در اوج عظمت خويش تلاش كرد تا از اقليتهاي ديني حمايت نمايد، به رغم اينكه خود مسلمانان اينگونه نبودند كه همواره به حقوق آنان احترامي بگذارند. يهوديان و مسيحيان، چون اهل كتاب و يكتاپرست محسوب ميشدند، موقعيّت و جايگاه ويژهاي داشتند. ديگر اقليتهاي ديني نيز در مراتب بعد با موقعيّت اهل ذمّه انطباق مييافتند. در چنين نظام اسلامياي بود كه عالمان يهودي به مقام والايي در كشور اسپانياي مسلمان دست يافتند. در دوران امپراتوري عثماني نيز بعضي از مسيحيان به مقامهاي بالاي سياسي منصوب شدند. «سلطان سليمان اوّل» (١٥٦٦ـ١٥٢٠) در دوران حكومت خويش، از وزيران مسيحي استفاده ميكرد، چنانكه «سلطان سليم سوّم» (١٨٠٧ـ١٧٨٩) نيز از چنين وزيراني برخوردار بود. امپراتوري مغول، مسلمانان و هندوها را در دولت ائتلافي هند مداخله ميداد، چنانكه «امپراتور اكبر» (١٦٠٥ـ١٥٥٦) بيش از همه، اين سياست را (آوردن هندوها به حكومت) دنبال كرد.
همهي اينها نشاندهندهي آن است كه اسلام ديني فراگير و آمادهي گفتوگو بوده است، اين برخوردها در مقاطعي انجام ميگرفت كه از لحاظ سياسي، اسلام نافذترين قدرت محسوب ميشد. بنا به همين سابقهي تاريخي است كه ميتوان گفت: در روند اصلاحات اسلامي، تجديد حيات اسلام قابل دستيابي ميباشد. از اين رو، اسلامي كه بتوان براي صلح و آرامش به آن اعتماد و اطمينان نمود، از اسلام صدمهديده و منفعل بهتر است.
منبع:
Ali Mazrui, the digital revolution and the new reformation, Harvard international review, ٢٠٠١ , institution for Global cultural studies.
در دنياي امروز، توزيع قدرت براساس اين كه «چه كسي چه چيز را در اختيار دارد. استوار نيست، بلكه بر اين استوار است كه «چه كسي چه اندازه ميداند.»