پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - انديشه سياسى شيخ محمد غزالى

انديشه سياسى شيخ محمد غزالى


احمد برصان(١)
ترجمه سيدابراهيم ربانى(٢)

مقدمه
يكى از برجسته‌ترين فراخوانندگان به اسلام در سده بيستم، شيخ محمد غزالى
(١٩٩٦-١٩٩٧)(٣) بود. وى از جمله شناخته شده‌ترين احياگران انديشه اسلامى در تاريخ معاصر اسلامى به شمار مى‌رود، كه پيرو مكتب اصلاح‌گرايانه رشيد رضا و حسن بنا بود. بيش از نيم قرن، به تبليغ اشتغال داشت. در زمانه‌اى به تبليغ مشغول بود كه انديشه سكولار و سرمايه‌دارى، انديشه ماركسيستى و سوسياليستى و انديشه ملى‌گرايى عربى، عرصه را بر انديشه اسلامى تنگ كرده بودند.
پژوهش در انديشه غزالى از آن جهت اهميت دارد كه وى نسلى از روشنفكران وابسته به جنبش‌هاى اسلامى در جهان عرب - به گونه‌اى خاص - و در جهان اسلام - به گونه‌اى عام - از خود به يادگار گذاشته است. انديشه‌هاى وى از ميان نوشته‌هاى فراوانش گسترش يافت. بيشتر نوشته‌هايش درباره فراخواندن به اسلام و نقد جريان‌هاى انديشه‌اى مخالف اسلام است.
نگارش ساده و روشن وى سبب روى‌آوردن مردم به نوشته‌هاى غزالى شد، اما غزالى تنها با نگارش بر مردم تاثير نگذاشت، بلكه رفتار وى به عنوان واعظ و مدرس در كشورهاى گوناگون عربى نيز در روى‌آورى مردم به وى موثر بود. ميانه‌روى و شيوه ويژه غزالى در فراخواندن ديگران به اسلام، سبب نفوذ وى در دل مردم كشورهاى عربى - به رغم وجود اختلاف‌هاى گوناگون سياسى- شد؛ مردمى با رويكردهاى گوناگون سياسى و انديشه‌اى در آن هنگام كه پست‌هاى دينى مصر بدو روى مى‌آورند، وى راهى عربستان سعودى شده و مبلغ سلفى‌گرى مى‌شود. سپس به الجزائر سوسياليست راديكال مى‌رود و اين همه بدان جهت بود كه وى بر شنوندگان خويش قدرت تاثيرگذارى داشت.
غزالى متعصب نبود و بسته نمى‌انديشيد و در روشنفكرى و احياگرى، ويژه بود. همگان شيفته وى بودند. دكتر محمد عماره وى را چنين توصيف مى‌كند:" غزالى، خرد فقيه مجدد آگاه به دانش روز را با تبليغ جمع كرد."(٤) بدين جهت از وى فراوان تقدير شد.
نوشته‌هاى غزالى و يادگارهاى به جاى مانده از وى در زمينه انديشه، فرهنگ، روشنگرى و ظهور جريان‌هاى اسلامى - از راستى‌ترين تا چپى‌ترين - و تلاش براى مشاركت سياسى - مسالمت‌آميز و خشونت‌آميز - ضرورت پژوهش در انديشه سياسى وى از سوى علاقه‌مندان به انديشه سياسى معاصر اسلامى را توجيه مى‌كند.

شيوه پژوهش
اين پژوهش برپايه منابع دست اول - نوشته‌هاى شيخ محمد غزالى - است. نوشته‌هاى وى، بيش از ٥٠ تاليف در زمينه‌هاى گوناگون اسلامى است.

هدف پژوهش
پژوهش حاضر، بررسى ديدگاه‌هاى غزالى درباره موضوع‌هاى گوناگون را خواستار است. اين موضوع‌ها، از آغاز سده بيستم ميلادى، در انديشه سياسى عربى و اسلامى به شدت تاثير گذاشت. اين پژوهش ديدگاه‌هاى غزالى درباره پاره‌اى از مسايل سياسى را دربر مى‌گيرد.

ملى‌گرايى و اقليت‌هاى قومى و دينى از ديدگاه غزالى
غزالى از ديدگاهى اسلامى به ملى‌گرايى توجه مى‌كند. وى بر اين باور است كه عرب‌گرايى با اسلام پيوستگى دارد. عرب‌گرايى، كالبد و اسلام روح آن است. به باور وى، گسستگى عرب‌گرايى و دين - چونان كه جريان ملى‌گرا و احزاب وابسته به آنها خواستار آن هستند - فتنه مبلغين مسيحى است. غزالى مى‌گويد:" از ظهور انديشه ملى‌گرايى در اروپا بيش از دو قرن نمى‌گذرد. استعمار فرهنگى سبب ورود چنين انديشه‌اى به سرزمين ما شد. برخى بر اين باور پوچ هستند كه پيشتر عرب چنين انديشه‌اى را شناخته بود و تحت تاثير چنين انديشه‌اى با روم و ايران رفتار مى‌كرد."(٥)
شيخ بر اين باور است كه اسلام جايگاه و منزلت عرب را بالا برد و آنها را عزيز كرد و اگر عرب به سيره پدران مسلمان خويش تاسى نكند، شرفى ندارد. غزالى چنين تعبير مى‌كند:" آيا عرب - بدون اسلام - براى كارى صلاحيت دارد و آيا خدمتى به بشر كرده است؟"(٦) در حاليكه احزاب ملى‌گرا مخالف انديشه غزالى مى‌انديشند.
غزالى بر اين باور است، كه ملى‌گرايى‌اى كه عرب پيشتر آنرا شناخته، با اسلام پيوستگى دارد و نژادپرستانه - چونان ملى‌گرايى نازى‌ها در آلمان و صهيونيست‌ها در فلسطين اشغالى - نيست. عدالت و تسامح از ويژگى‌هاى آن است. فتوحات اسلامى و پيوند عرب با غير عرب، نژاد خالصى را برجاى نگذاشته تا كسى به آن افتخار كند و پژوهش‌هاى امروزه، اين موضوع را تاييد مى‌كنند. غزالى اشاره مى‌كند:" ادعاى خالص بودن نژاد و جنس، افسانه‌هاى بيش نيست. مردم با يكديگر پيوند برقرار مى‌كنند و نژادها و خون‌ها با يكديگر آميخته مى‌شوند."(٧)
غزالى به شدت ديدگاه‌هايى كه انديشه ملى‌گرايى را پايه و اساس فتوحات اسلامى مى‌داند، رد مى‌كند و عرب عراق را بدترين دشمن اسلام مى‌داند. به باور غزالى، ملى‌گرايى به جنس و نژاد نيست، به زبان - زبان قرآن - است. زبان عربى‌با اسلام پيوستگى دارد. عرب‌گرايى به زبان است و هر سخنگوى به زبان عربى، عرب است. و پيغمبر (ص) كه سلمان و صهيب را، اهل بيت معرفى كرد، به همه سلمان فارسى‌ها و صهيب رومى‌ها نظر داشت. غزالى درباه خود مى‌گويد:" من مصرى عرب مسلمان هستم، و اگر زبان وحى نبود، ميان من و عرب و زبان عربى پيوندى نبود. خون، نژاد و پوست نمى‌توانستند مرا به زبان وحى پيوند دهند.هاشمى بودن شادم نمى‌كند. در نزد من اسلام، شرف و بزرگى‌است."(٨)
به باور غزالى ، اگر ملى‌گرايى با آموزه‌هاى اسلام تعارضى داشته باشد، وارداتى از غرب است؛ زيرا عرب خود را پيام رسان رسالت اسلامى مى‌داند و با نژادگرايى بيگانه است.
درباره مسئله اقليت‌ها، غزالى راه ميانه و معتدلى برگزيده است. وى ميان قوميت و اسلام پيوند برقرار مى‌كند و مى‌گويد:" ديدگاهى كه راه افراط رفته، پايه و اساس قوميت را منكر است."(٩) وى بر اين باور است، جهت جذب قوميت‌هاى گوناگون كه عربى سخن مى‌گويند، اما مسلمان نيستند، به اعتبار زبان با مسلمان‌ها - كه پايه و اساس آنها زبانى‌است - ادغام شوند.
بدين شيوه، غزالى موضوع اقليت‌ها و پيامدهاى سياسى آنها را درمان مى‌كند. وى دين را اساس و پايه قرار مى‌دهد و اقليت‌هاى دينى ديگر را استثنا مى‌كند. غزالى بر اين باور است، كه استعمارگران از موضوع اقليت‌ها سوءاستفاده و عليه مسلمان‌ها استفاده كرده‌اند و آنها را - عليه مصالح عربى - برجسته مى‌كنند. غزالى در پاسخ به جريان ملى‌گرايى افراطى مى‌گويد:" اگر نژادگرايى عربى را برپا كنيد با اقليت‌ها چه مى‌كنيد؟"(١٠)
غزالى بر اين باور است، كه استعمار پشت پرده فريادهاى فرقه‌گرايى دينى است و مى‌گويد:" استعمار ... از ظلم اكثريت به اقليت دينى داستان‌هاى بيپايه و اساسى ساخته ...."(١١)
غزالى به دو شيوه، اقليت‌ها را به اكثريت پيوند مى‌دهد. نخست، اقليتى كه زبان آنها با اكثريت مشترك است؛ پس، از راه زبان به اكثريت مى‌پيوندند و دوم، اقليتى كه دين مشترك با اكثريت دارند؛ پس، از راه دين به اكثريت مى‌پيوندند. بدين شيوه، غزالى تلاش دارد كوشش بيگانگان جهت ايجاد اختلاف ميان يك جامعه را جلوگيرى كرده يا به كم‌ترين برساند.
غزالى اتحاديه عرب را اتحاد ملت عرب مسلمان مى‌داند. غزالى مى‌گويد:" دشمنان، اتحاديه عرب مخالف اسلام مى‌خواهند و ما، موافق اسلام مى‌خواهيم."(١٢) از اين سخن، جهت سياسى و استراتژيك ديدگاه وى آشكار مى‌شود. وى تلاش مى‌كند كوشش انگليسى‌ها جهت محلى و منطقه‌اى كردن اتحاديه عرب و رو در رو قراردادن آن با جريان اسلامى را خنثى كند.
غزالى درباره اقوام ديگر گرويده به اسلام، واقع‌بينانه و بيطرفانه داورى مى‌كند. اكثر آبادانى‌ها و دستاوردهاى انديشه‌اى و مادى جهان عرب و اسلام، حاصل تلاش و كوشش مسلمان‌هاى غير عرب بوده است. مسلمان‌هاى غير عرب، اكثر مسجدهاى مصر را ساخته‌اند و اكثر اديب‌ها، مسلمان‌هاى غير عرب بودند، اما از جهت فرهنگى، زبانى و دينى، عرب بودند.(١٣) به ديگر سخن، اين اسلام است كه انسان را منزلت و كرامت بخشيد.
غزالى باور دارد كه ملى‌گرايى - اگر از خاستگاهش جدا شود - نژادپرستى است و جهان اسلام را نابود خواهد كرد.

دموكراسى و تكثرگرايى حزبى از ديدگاه غزالى
غزالى، تكثرگرايى سياسى را ستايش و تاييد مى‌كند؛ زيرا منافع و مصالح همگان را برآورده مى‌كند.(١٤) وى‌دموكراسى غربى و تكثرگرايى سياسى را - از جهت رعايت منافع و مصالح همگان - ستايش مى‌كند. در اين نظام‌ها، حزب‌ها، منافع بيشترى خواستار هستند و انحراف از منافع و مصالح و ناديده گرفتن حقوق مردم، سرنگونى دولت را سبب مى‌شود. سپس ديگر حزب‌ها با انتخابات آزاد و كسب اكثريت، دولت را بدست خواهند گرفت.
غزالى بر اين باور است، كه مخالف‌هاى تكثرگرايى سياسى و حزبى، توجيه‌گران نظام‌هاى وراثتى در كشورهاى عربى و اسلامى هستند، و از ديدگاه غزالى چنين نظام‌هايى مخالف شريعت اسلامى است.
از ديدگاه غزالى، تكثرگرايى سياسى به شرط رعايت ثوابت قطعى شريعت اسلامى جايز است. وى در موضوع منافع و مصالح همگانى، اجتهاد را جايز مى‌داند و لذا وجود و حضور احزاب سياسى - پايبند به ثوابت اسلامى و منافع همگانى - جايز است.(١٥)
غزالى رسيدن به حكومت از راه تقلب را محكوم مى‌كند. چونانكه سكوت برخى دينباوران را درباره تقلب در انتخابات به شدت محكوم كرد. به باور وى، حكومت اقليت سياسى متقلب، حكومتى غير شرعى است. غزالى‌مشروعيت سياسى نظام را برخواسته از انتخابات آزاد منصفانه مى‌داند.(١٦) هر كسى از راه‌هاى غير شرعى به قدرت برسد مورد انتقاد جدى غزالى است؛ راه شرعى، از ديدگاه غزالى، راه ملت است. راهى كه ملت با مشاركت در انتخابات از ميان حزب‌هاى گوناگون پايبند به ثوابت اسلامى رهبران سياسى خود را انتخاب مى‌كند.
تاكيد غزالى بر وجه مثبت و ايجابى دموكراسى است و براين باور است كه غصب قدرت، غصب اراده ملت است. غاصب قدرت با مردم مشورت نخواهد كرد و در تصميم‌گيرى‌ها مستبد خواهد بود. غاصب قدرت، مشروعيت ندارد. غزالى‌اين غصب را بت‌پرستى سياسى مى‌داند و اعلام مى‌كند: اسلام به شدت از آن بيزار است.(١٧)
چنان كه گفته شد، غزالى مشروعيت حكومت را برخاسته از اراده ملت مى‌داند و حكومت رويگردان از مشورت با خردمندان - كه همان اهل حل و عقد هستند - مشروعيت ندارد. غزالى اشاره مى‌كند:" حكومتى كه بازتاباننده امينى‌براى اراده و خواسته ملت باشد مقبول است. حاكمى مشروعيت دارد كه مردم وى را وكيل، امين و دوستدار خود بدانند. مشهور است كه زبان خلق، قلم‌هاى حق است. بايد اين سخن در شأن ملت و حاكم اسلامى باشد."(١٨)
برگزارى انتخابات آزاد جهت انتخاب رييس دولت يا خليفه، مورد تأييد غزالى است. وى بر اين باور است كه انتخابات شيوه درست بيعت است.
غزالى با ديدگاه دموكراسى غربى درباره سرچشمه قدرت سلطان همراهى مى‌كند و باور دارد كه تنها ملت، سرچشمه و منبع قدرت سلطان است. عمل به خواسته ملت، واجب است و عدم عمل به خواسته ملت، تمرد و نافرمانى‌است.(١٩) در نظام دموكراسى، ملت، خاستگاه قواى سه‌گانه است، اما در اسلام، ملت، خاستگاه قدرت سلطنت است و شرع حاكميت دارد. به ديگر سخن، ملت صلاحيت اختيار حاكم را دارد و خداوند قانونگذار است.
از ديدگاه غزالى، رييس دولت در برابر شورا بايد پاسخگو باشد.(٢٠) به باور وى، حاكم - همانند نظام دموكراسى - بايد تابع رأى اكثريت باشد. بايد توجه داشت كه قوه مقننه در قوه مجريه دخالت نكند، اما محاسبه و نظارت بر رفتار و كردار حاكم - جهت اصلاح امور ملت - ضرورى است. اگر شورا در برابر حاكم هيچ مسئوليتى نداشته باشد و بر رفتار و كردار وى نظارت نكند؛ حاكمى با اختيارات فراوان خواهيم داشت و اين ديكتاتورى و استبداد است. از ديدگاه غزالى، امروزه - متاسفانه - جهان اسلام گرفتار اين مساله است. وى بر اين باور است كه چنين حكومت تك نفره‌اى در فقه اسلامى پايه و اساسى ندارد.(٢١) وى براين باور است كه ٩٠ درصد قوانين اساسى گرته‌بردارى شده از غرب - به جهت توجه به شورا، تضمين آزادى‌ها و منافع همگانى - اهداف اسلامى را دربردارد؛ در صورتيكه قوانين اساسى اسلامى تنها ١٠ درصد با اهداف اسلامى هماهنگى دارد.
غزالى به شدت نگران است كه برخى از فقها، دموكراسى را نظام كفر تلقى مى‌كنند(٢٢) و به نظر مى‌رسد كه سرمنشا نگاه مثبت غزالى به غرب به جهت سفرهاى فراوان و آگاهى و دانش وى درباره غرب است. در اين سفرها وى نظام دموكراسى و آزادى انديشه و سياسى را لمس كرد.
غزالى ديدگاه خود درباره دموكراسى را توضيح مى‌دهد. از ديدگاه وى، دموكراسى، دين نيست تا جايگزين اسلام شود؛ بلكه تنظيم‌كننده روابط ميان حاكم و محكوم است. نگاه غزالى به دموكراسى از جهت انتشار كرامت و شأن انسانى است. از نگاه وى، دموكراسى با برپا ساختن ديوارهاى قانونى، از طغيان و ظلم حاكم جلوگيرى كرده است. از ديدگاه وى، شجاعت نقد دولت و رييس دولت بدون هيچ ترسى از مخالفت، ارمغان دموكراسى است. اين آزادى را قانون تضمين كرده است.(٢٣)
به باور غزالى، انتخاب رييس دولت براى زمانى معين از مصالح مرسله است. لذا زمان‌مندى و بيزمانى دوره حكومت حاكم را تاييد مى‌كند، و چنين تصميمى را شان ملت مى‌داند.(٢٤) از ديدگاه وى، مصلحت ملت در زمانمند بودن دوره زمامدارى است. وى آشكارا با نظام‌هاى وراثتى پادشاهى خانوادگى و خاندانى مخالفت مى‌كند و انحطاط و زوال جهان اسلام را برپايى نظام وراثت خليفه مى‌داند. از ديدگاه وى، اسلامى كه وراثت در امور مالى را پذيرفته، به شدت وراثت در امور روحانى يا مدنى و ... را رد كرده است. به باور وى، بدعت معاويه در غصب قدرت و موروثى‌كردن و گماردن بيكفايتى در آن، از جمله عوامل زوال تمدن اسلامى در سده‌هاى آينده بود(٢٥) و چنين رخدادهايى پيامدهاى ديگرى نيز خواهند داشت.
غزالى، نماينده مكتب اسلام متجدد است. وى نافى مسئله وراثت در قدرت است و حكومت موروثى را كشنده و نابود كننده ملت مى‌داند. در تعيين رييس دولت بر انتخابات آزاد تاكيد مى‌كند. تفكيك قوا را خواستار است و حاكم پاسخگو به شورا را طلب مى‌كند.
غزالى، در جبهه مخالفان سياسى - هر حكومت ناپايبند به روش‌هاى اسلامى - است. ايستادگى در برابر ديكتاتورى و ظلم را خواستار است. وى ملت‌هايى را كه حاكم و دولت منحرف خود را تربيت مى‌كنند، مى‌ستايد؛ لذا تصميم‌گيرى فرانسوى‌ها درباره محاكمه و اعدام لوييس شانزدهم را ستايش مى‌كند.(٢٦) چنين موضع‌گيرى‌اى نشان از آن دارد كه غزالى ايستادگى در برابر ديكتاتور - حتى اگر لازم باشد از خشونت و زور استفاده شود - را تاييد مى‌كند. غزالى هشدار مى‌دهد كه هيچ كس نبايد اراده ملت يا اكثريت را كم شمارد.(٢٧) شاهد مثال وى ترور رزم‌آرا در ايران است. وى ترور رهبران ديكتاتور را پديده مثبتى مى‌داند؛ زيرا دست ظالم را كوتاه مى‌كند.(٢٨) با دقت در آراى غزالى، وى از ايستادگان در برابر ظلم با جلالت و بزرگى ياد مى‌كند.(٢٩) غزالى تغييرات مسالمت‌آميز را خواستار است، اما بر اين باور است كه ملت مى‌تواند تربيت، محاكمه و مجازات حاكم ظالم را انجام دهد.
غزالى تمايل دارد تا خلافت ميان عرب‌ها باشد،(٣٠) اما مخالف تصدى خلافت از سوى ديگر اقوام و نژادها نيست. و لذا گاهى از عرب‌ها انتقاد مى‌كند. وى در نوشته‌هاى واپسينش آشكارا به حق ملت در انتخاب خليفه - بى توجه به عرب يا غير عرب بودن - اشاره كرده است. به نظر مى‌رسد كه ديدگاه وى درباره تصدى خلافت از سوى عرب‌ها از باب استحباب است، نه واجب، چونان‌كه برخى فرقه‌هاى اسلامى بدان باور دارند.(٣١)
غزالى با حمايت‌هاى نژادى - قبيله‌اى براى رسيدن به قدرت و حكومت مخالف است.(٣٢) غزالى آشكارا دموكراسى‌هاى غربى معاصر را براى گردش قدرت و انتخاب حاكم از سوى ملت مى‌ستود و باور داشت كه رياست يا خليفگى، حق هر مسلمانى است كه داراى شرايط آن باشد.(٣٣)
غزالى براين باور است كه با غاصبان قدرت بايد برخورد كرد و اسلام براى مسلمان‌ها پذيرش خوارى و ذلت همانند شرب خمر و ديگر پليدى‌ها و زشتى‌ها را حرام كرده است.

وابستگى سياسى - اقتصادى از ديدگاه غزالى
غزالى وابستگى اقتصادى را پيشدرآمد وابستگى سياسى مى‌داند و كمك‌هاى امريكا و كشورهاى صنعتى و سرمايه‌دارى به كشورهاى جهان سوم را كسب منافع سياسى و اقتصادى معرفى مى‌كند.(٣٤)
غزالى پيشرفت صنعتى را خواستار است و معتقد است كه جهت تامين امينت كشور بايد توليدات نظامى داشت. عدم وابستگى‌اقتصادى - از ديدگاه غزالى - استقلال واقعى است.(٣٥) چگونه ادعا كنيم در كشورى مستقل زندگى مى‌كنيم، در صورتى كه وابسته به بيرون هستيم؟ غزالى به تجربه صنعتى شدن ژاپن بسيار علاقهمند بود. به باور وى، ژاپن از غرب تكنولوژى گرفت و فرهنگ و سنت خود را پاسداشت و به ثبات سياسى رسيد. غزالى درباره پيوند ملت و دولت در ژاپن مى‌گويد:" دولت، جسم و ملت، روح آن بود و بالعكس. در عزم و اراده هيچ شكافى نبود. در هدف هيچ اختلافى نبود. به پست و منصب هيچ حسادتى نبود."(٣٦)
غزالى وابستگى سياسى و اقتصادى و مسايل درونى جهان اسلام را وابسته به يكديگر مى‌داند. به باور وى، پيامد اختلاف‌هاى مذهبى، اختلاف‌هاى سياسى است. بنابر اين، وى خواستار غربالگرى و بازنگرى در انديشه‌ها، مذهب‌ها و عرف‌هاى حاكم است. بدين جهت، به ديدگاه ابن قيم جوزى استناد مى‌كند كه فتوا، به جهت زمان و مكان و نيت‌ها و حالت‌ها تغيير مى‌كند.(٣٧) غزالى مى‌گويد:" به دليل اختلاف‌هاى كوچك فقهى، برپايى بيش از يكبار نماز در يك مسجد را شاهد هستيم. هيچ گروهى به گروه ديگر اقتدا نمى‌كند."(٣٨) به باور وى، اختلاف‌هاى مذهبى از سوى غرب و مستشرقين، مورد سو استفاده قرار گرفت و ميان كشورهاى اسلامى را برهم زدند.
غزالى، دولت و ملت را مسئول نادانى و تعصب مى‌داند. نادانى و تعصب، وابستگى به كافر را سبب مى‌شود، لذا عالم، فقيه و حاكم بايد به مذاهب ديگر توانا باشد.(٣٩)

حقوق بشر از ديدگاه غزالى
اتخاذ سياست بيطرفى مثبت از سوى كشورهاى بيطرف در دوره جنگ سرد مورد تاييد غزالى است. وى باور داشت كه چنين انديشه‌اى، راه رهايى از وابستگى به بيگانگان است. تلاش‌هاى سازمان ملل متحد در جهت يارى رساندن به كشورهاى ضعيف را نكوهش مى‌كرد؛ زيرا چنين تلاش‌هايى در راستاى تسلط بر كشورهاى ضعيف است. غزالى برپايى‌حقوق بشر اسلامى را خواستار بود،(٤٠) تا انسانى بودن تمدن اسلامى را نمايش دهد. وى رفتار سازمان ملل متحد در موضوع حقوق بشر را دلبخواهى مى‌دانست و برخورد با اين مساله را خواستار بود؛ لذا تاسيس دفترى در وزارتخانه‌هاى امور خارجه كشورهاى عربى جهت توجه و مراقبت درباره اقليت‌هاى اسلامى را پى‌گيرى مى‌كرد.(٤١)
از ديدگاه غزالى، اسلام، در رفتار با ديگران، بر تسامح تاكيد كرده است. اسلام پيشتر از تمدن غرب و ميثاق حقوق بشر، حق و حقوقى براى انسان‌ها قايل بوده است. ماده يك اعلاميه جهانى حقوق بشر مى‌گويد: تمام افراد بشر آزاد و با شأن و حقوق برابر به دنيا مى‌آيند. همه از موهبت عقل و وجدان برخوردارند و بايد نسبت به يكديگر با روحيه برادرگونه رفتار كنند. و اين، متن سخنى است كه پيشتر عمر بن خطاب گفته بود:" كى مردم را به بردگى گرفتيد؟ در حالى‌كه مادرانشان آنها را آزاد آفريدند."(٤٢)
درباره حقوق سياسى، ديدگاه غزالى پى‌گيرى اشتباه‌هاى حاكم از راه نقد است. نقد، حقى الهى است و عدم نقد، كوتاهى است.(٤٣)
ديدگاه غزالى درباره ارتداد اين است كه، مجازات آن هزينه خيانت است. يهود و نصارى جبرى در پذيرش اسلام نداشتند، اما هر زمان به اسلام گرويدند بايد به اسلام پايبند باشند. ارتداد، جنگ روانى و توهين به اسلام است. اسلام جهت تامين حقوق مردم و امنيت دولت و پاكيزه نگاهداشتن جامعه اسلامى، عدم حضور مرتدين را خواستار است.(٤٤)
درباره بردگى، باور دارد، اسلام بردگى را بوجود نياورده است؛ بلكه اسلام آزادى را خواستار است و در آيه‌هاى فراوان قرآن كريم بر آزاد كردن برده‌ها تاكيد شده است.(٤٥)

زنان و مشاركت سياسى آنان از ديدگاه غزالى
غزالى در موضوع زنان و مشاركت سياسى، راهى ميانه غرب و مسلمان‌هاى افراطى را اخذ كرده است. از ديدگاه وى، خروج زن از خانه براى نماز جايز است. نيز جهت مشاركت در ساختن جامعه بى اشكال است و استناد وى به دوره نبوى (ص) است و بر اين باور است كه دوره‌هاى جاهلى كه مانع مشاركت اجتماعى زنان بودند با آن قابل قياس نيست.(٤٦)
درباره حقوق سياسى و مشاركت زنان در سياست بر اين باور است، كه آنها همانند مردان حقوق سياسى دارند. به ديگر سخن، بيعت، انتخاب و تاييد دولت، حق آنهاست. زنان حق مخالفت سياسى دارند.(٤٧) به باور غزالى اگر برخى‌بيخردان، زنان را محدود كردهاند به جهت سطحى و كمى دانش و فقهشان است. غزالى مى‌گويد:" كمى علم چون كمى خون است. هيچ كمكى به نشاط و شادابى نمى‌كند و از آن نتيجه‌اى حاصل نمى‌شود."(٤٨)
درباره تصدى پست‌هاى عمومى در قواى سه‌گانه از سوى زنان، غزالى، اشكالى نمى‌بيند. پا فراتر گذاشته و اعلام مى‌كند: زن - اگر شرطها را داشته باشد - مى‌تواند رييس دولت هم بشود؛ البته از راه درست سياسى و راه درست سياسى، اراده و تمايل مردم است. تمايل مردم از راى‌هاى قرارگرفته در صندوق‌هاى راى آشكار مى‌شود. به باور غزالى، مسئله ولايت مرد بر زن، به درون خانه و خانواده مربوط است و ارتباطى به فعاليت‌هاى بيرون از خانه ندارد.(٤٩) غزالى به برخى‌زنان موفق اشاره نكرده و مى‌گويد:" روزگار زمامدارى ملكه ويكتوريا در قرن نوزدهم ميلادى دوره طلايى‌انگلستان بود."(٥٠)
غزالى مى‌افزايد:" اگر اجازه دادند زنان حاكم باشند، قاضى باشند، وزير باشند، سفير باشند ... از ديدگاه فقهى‌اشكالى ندارد. ... بهتر است آنان كه ناآشنا به فقه هستند دهان بندند و به اسلام آسيب نزنند."(٥١)

پى نوشت‌ها:
١. استاد علوم سياسى دانشگاه حسين بن طلال اردن
٢. دانش‌آموخته حوزه علميه و دانشگاه آزاد اسلامى قم
٣. ٥ ذيحجه ١٣٣٥ - ٢٠ شوال ١٤١٦ ه.ق. (م)
٤. محمد عماره، الشيخ الغزالى، مجدد العصر الذى نعيشه، مجله التصوف الاسلامى، سال ١٨، شماره ١١، آوريل ١٩٩٦، ص ١٥. جعفر عبدالسلام، جانشين رييس دانشگاه الازهر، مى‌گويد: غزالى مصداق سخن رسول خدا (ص) است كه فرمود: در آغاز هر صد سال، براى امتم فرستاده‌اى خواهد آمد تا ايمانشان را احيا كند، همان، ص ١٩.
٥. محمد غزالى، مائه سوال عن الاسلام، چاپ چهارم، قاهره: دار ثابت للنشر و التوزيع، ١٩٨٩، ص ٣٣٤.
٦. همان، ص ٣٨٤.
٧. محمد غزالى، حقيقه القوميه العربيه و اسطوره البعث العربى، چاپ سوم، قاهره: دار الكتب الحديثه، ١٩٧٧، ص ٢٥.
٨. محمد غزالى، مائه سوال عن الاسلام، ص ٣٣٥.
٩. محمد غزالى، حقيقه القوميه العربيه و اسطوره البعث العربى، ص ١١.
١٠. همان، ص ١٢.
١١. محمد غزالى، علل و ادويه: دراسات فى امراض امتنا و وسائل الاستشفاء منها مع تصحيح لما وجه فى التاريخ الاسلامى من اخطاء، چاپ دوم، قاهره: دار الدعوه للطبع و النشر والتوزيع، بيتا.
١٢. محمد غزالى، حقيقه القوميه العربيه و اسطوره البعث العربى، ص ١٢٥.
١٣. همان، ص ١١٣.
١٤. محمد غزالى، علل و ادويه، ص ٢١٢.
١٥. همان، ص ١٨٩.
١٦. همان، ص ١٨٩.
١٧. محمد غزالى، الاسلام فى وجه الزحف الاحمر، قاهره: دار الكتب الاسلاميه، ١٩٦٦، ص ١٤٧ و ١٤٨.
١٨. همان، ص ١٥٠.
١٩. محمد غزالى، الاسلام و الاستبداد السياسى، چاپ سوم، قاهره: دار الكتب الاسلاميه، ١٩٨٤، ص ٥٤.
٢٠. همان، ص٥٥.
٢١. محمد غزالى، دستور الوحده الثقافيه بين المسلمين، چاپ دوم، كويت: دارالقلم، ١٩٨٣، ص ١٧٠.
٢٢. همان، ص ١٩٢.
٢٣، همان، ص ١٧٠.
٢٤. همان، ص ٤٥.
٢٥. محمد غزالى، حقيقه القوميه العربيه، ص ٢٣٧.
٢٦. محمد غزالى، تاملات الدين و الحياه، قاهره: دار الدعوه للطبع والنشر والتوزيع، ١٩٩٠، ص ٢٢.
٢٧. همان، ص ٢٣.
٢٨. همان، ص ٢٤.
٢٩. همان، ص ٣٥.
٣٠. محمد غزالى، حقيقه القوميه العربيه، ص ٢٥٦.
٣١. درباره فرق اسلامى و خلافت، بنگريد احمد محمد صبحى، النظريات السياسيه لدى الفروق الاسلاميه، مجله عالم الفكر، جلد ٢٢، اكتوبر ١٩٩٣، ص ١٣٤، ١٧٥.
٣٢. محمد غزالى، سر تاخر العرب و المسلمين، قاهره: دار الريان للتراث، ١٩٨٧، ص ٣٦.
٣٣. محمد غزالى، مائه سوال، ص ٢٦٨.
٣٤. درباره وابستگى و استعمار، بنگريد عصام الخفاجى، التبعيه فى عالم متغير، دمشق: موسسه عيبال للدراسات والنشر، ١٩٩٢.
٣٥. محمد غزالى، دستور الوحده الثقافيه، ص ٩٧.
٣٦. به نقل از نعمات احمد فواد، الامام الغزالى: حين يكون علم الدين علامه العصر، نشريه اللواء، ٢٤/٤/١٩٩٦.
٣٧. محمد غزالى، دستور الوحده الثقافيه، ص ١٢٦.
٣٨. همان، ص ٨٣.
٣٩. همان، ص ١٨٧.
٤٠. نعمات احمد فواد، ١٩٩٦.
٤١. همان.
٤٢. عثمان خليل عثمان، تطور مفهوم حقوق الانسان، مجله عالم الفكر، جلد اول، شماره ٤، ١٩٧١، ص ٣٨٤٣، ١١.
٤٣. محمد غزالى، حقوق الانسان بين تعاليم الاسلام و اعلان الامم المتحده، چاپ اول، اسكندريه: دار الدعوه للطباعه و النشر و التوزيع، ١٩٩٣، ص ٩٧
٤٤. همان، ص ٩١-٩٤.
٤٥. همان، ص ١١٢و ١١٣.
٤٦. محمد غزالى، قضايا المراه بين التقاليد الراكده والوافده، چاپ سوم، قاهره: دار الشروق، ١٩٩١، ص ٦-١٠،
٤٧. محمد غزالى، دستور الوحده الثقافيه، ص ١٦٤.
٤٨. همان، ص ٩٩.
٤٩. محمد غزالى، السنه النبويه بين اهل الفقه و اهل الحديث، چاپ دهم، قاهره: دار الشروق، ١٩٩٢، ص ٥٥ و ٥٦.
٥٠. همان، ص ٥٨.
٥١. همان، ص ٦٠.