پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - ايالات متحده و خاورميانه بزرگ همسازى منافع و تحولات - حسنی سجاد

ايالات متحده و خاورميانه بزرگ: همسازى منافع و تحولات
حسنی سجاد

مقدمه
ايالات متحده آمريكا براى تسلط و حضور دائمى خود در منطقه خاورميانه، همواره برنامه‌ريزى‌هاى گسترده‌اى انجام داده است، لذا طرح خاورميانه بزرگ نيز از جمله برنامه‌هايى است كه مى‌توان آن رادر قالب يك استراتژى كلان و مدون براى سلطه همه جانبه ايالات متحده بر منطقه خاورميانه ارزيابى كرد. آنچه اهميت اين طرح را دو چندان مى‌سازد، تاكيد بسيار طراحان آن بر لزوم تمركز بر مسائلى است كه به شكل ريشه‌اى در اين منطقه وجود دارند؛ تمركز بر موضوعاتى هم‌چون ملل و مردم خاورميانه، مذهب آنان، فرهنگ‌هاى بومى ملى و نيز ساختار سنتى دولت‌هاى آنان، و اين امر نشان از اين دارد كه اين بار ايالات متحده با نگاهى عميق‌تر درصدد هم‌سو نمودن هرگونه تحول منطقه‌اى با منافع ملى خويش است و لذا در صورت اجراى موفق طرح خاورميانه بزرگ، اهداف آمريكا در اين منطقه بهتر و آسانتر محقق مى‌شود. فراتر از اين، تثبيت و تحكيم هژمونى آمريكا در نظام بين‌الملل نيز از طريق عملى شدن اهداف و آمال طرح مذكور تسهيل و تسريع مى‌شود. از اين‌رو، مهم‌ترين اهداف متصوره آمريكا از اين طرح به شرح ذيل مى‌باشد:

الف) امنيتى، نظامى
ايالات متحده در راستاى تثبيت هژمونى خود بر نظام بين‌الملل، تلاش دارد تا جايگاه خود را به عنوان قدرت هژمون در منطقه خاورميانه تثبيت نمايد و اين كار بدون حضور نظامى مستقيم در منطقه مورد نظر ميسر نمى‌باشد. بنابراين، طرح خاورميانه بزرگ يك استراتژى براى استمرار و افزايش حضور نظامى مستقيم آمريكا در منطقه است.
در حقيقت، آمريكا بعد از فروپاشى شوروى سابق رغبت زيادى براى تصرف كامل اين منطقه و توسعه پايگاه‌هاى نظامى خود در آن از خود نشان داده و در اين راستا، تقويت پايگاه‌هاى نظامى در كشورهاى غرب‌گراى حاشيه جنوبى خليج‌فارس و تقويت ناوگان دريايى آمريكا در منطقه را در دستور كار خود قرار داده است. آمريكا براى تحميل هژمونى نظامى خود بر منطقه، در راستاى تضمين مؤثر امنيت رژيم صهيونيستى و خلع سلاح عمومى كشورهاى منطقه به منظور ممانعت از دستيابى آنان به سلاح‌هاى كشتار جمعى و تغيير توازن قدرت به نفع تل آويو، امنيتى كردن فضاى منطقه را براى توجيه استقرار دائم نيروهاى نظامى خود در منطقه در دستور كار خود قرار داده، كه البته مبارزه با تروريسم و بنيادگرايى اسلامى دستاويز توجيه پذيرى را پس از ١١ سپتامبر، در اختيار آمريكا گذاشت تا فعاليت‌هاى سياسى و بالاخص نظامى خود را بر اين منطقه متمركز نمايد. هم‌چنين آمريكا جهت پيشبرد منافع اقتصادى و نظامى خود، به رشد نظامى‌گرى و افزايش روند صعودى خريد تسليحات نظامى از سوى كشورهاى منطقه پرداخته است. علاوه بر اين، آمريكا به اقداماتى هم‌چون، تقويت زمينه‌هاى قدرت مانور سراسرى منطقه اى در قالب افزايش توان نيروهاى واكنش سريع و باز دارنده، ممنوع كردن تمامى سلاح‌هاى كشتار جمعى، تحريم سيستم‌هاى تسليحاتى بى‌ثبات كننده، محدودسازى صنايع نظامى و راهبردى كشورهاى منطقه، تلاش براى آگاهى از ميزان قدرت نيروهاى مسلح كشورهاى منطقه، اعمال فشار به كشورهاى منطقه در جهت امضاى معاهدات خلع سلاح و يا كنترل تسليحات، خاموش كردن كانون‌هاى تهديد عليه اسرائيل، دست زده و از مانور كشورهاى مستقل و مخالف نظم نوين آمريكايى در منطقه ممانعت نموده است. ايالات متحده در راستاى حضور نظامى آشكار و چشم‌گير خود در منطقه به تحكيم روابط امنيتى با دولت‌هاى منطقه مبادرت نموده، كه در اين زمينه مى‌توان به امضاى يادداشت‌هاى تفاهم با چند كشور عضو شوراى همكارى خليج‌فارس از اوايل دهه ١٩٩٠ اشاره نمود. (١)
آمريكا در راستاى تحقق نظريات "ثبات مبتنى بر سيطره"(٢) سعى مى‌كند تا علاوه بر بهره‌گيرى از قدرت سخت‌افزارى، كشورهاى منطقه را با نظام ليبرال دموكراسى غربى نيز همگرا سازد و با برقرارى نظم دموكراتيك آمريكايى، نوعى نظام امنيتى هژمونيك محور و يكجانبه‌گرا مستقر سازد و با باوراندن آن به كشورهاى منطقه به عنوان سيستم امنيتى كارآمد و مداوم، نوعى امنيت وارداتى را به اين كشورها از رهگذر توسعه نظامى‌گرى و امنيتى كردن فضاى منطقه تحميل نمايد. آمريكا با نگرشى ساختار شكنانه و تغيير طلب در محيط خاورميانه، خواهان شكل‌بندى ساختار امنيتى نوين، با مشاركت كشورهاى منطقه و با نقش مؤثر و برتر آمريكا در راستاى اهداف خود است. واشنگتن به منظور نهادينه سازى و تثبيت حضور خود در منطقه، با نگاهى امنيت محور، سعى دارد تا ضريب امنيتى آمريكا را افزايش دهد و با افزايش كاركرد نظامى امنيتى رژيم صهيونيستى در منطقه، توان استراتژيك را در منطقه به نفع محور آمريكا- اسرائيل بر هم بزند. در همين رابطه، آمريكا به كوشش براى ايجاد اتحادهاى امنيتى جديد در منطقه، جلوگيرى از افزايش قدرت بازيگران منطقه‌اى، تلاش براى افزايش توافق‌نامه‌هاى سياسى غير رسمى با كشورهاى منطقه، ممانعت از شكل‌گيرى يك اتحاد منطقه‌اى قوى، جلوگيرى از ورود قدرت‌هاى فرامنطقه‌اى رقيب و محدود نمودن توسعه حوزه نفوذ امنيتى آنان، پرداخته است. (٣)
آمريكا در صدد وارد كردن ناتو به عنوان يك سازمان فرامنطقه‌اى در ترتيبات جديد امنيتى در منطقه خاورميانه است، به گونه‌اى كه نقش اين سازمان در مديريت بحران‌هاى منطقه افزايش يابد. نيكلاس برنز نماينده آمريكا در ناتو، در اجلاس »پراگ« كه با عنوان ناتو و خاورميانه بزرگ تشكيل شده بود، اظهار داشت: "ناتو بعد از اين بايد بر خاورميانه متمركز شود و اگر چنين شود ما شاهد پيمان ناتوى جديدى خواهيم بود."(٤) آمريكا به منظور يافتن توجيهى براى افزايش مداخله ناتو در منطقه، سعى دارد تا از عوامل تنش‌زا ميان كشورهاى منطقه بهره‌بردارى نمايد، و كشورهاى منطقه را به ايجاد روابط با ناتو در جهت حفظ امنيت‌شان ترغيب نمايد. در واقع، هدف آمريكا از تقويت ناتو، مقابله با چالش‌هاى عمده فراروى اين قدرت در نظام امنيتى جديد منطقه‌اى است.
تضمين بقا و امنيت اسرائيل به عنوان نماينده و متحد استراتژيك آمريكا از مهم‌ترين اهداف امنيتى سياست خارجى آمريكا محسوب مى‌شود. انديشه نو محافظه كاران - كه هدايت كننده سياست خارجى آمريكاست - بر سياست‌هاى ديكته شده صهيونيست‌هاى مسيحى استوار است. هدف اين صهيونيست‌ها اولويت دادن به منافع اسرائيل در منطقه خاورميانه و تأسيس اسرائيل بزرگ است، كه از نيل تا فرات را در برمى‌گيرد. مخالفت با تشكيل دولت فلسطينى و توجه به قدرت هژمون اسرائيل در منطقه، براى امنيت اسرائيل است و هدف آمريكا از طرح خاورميانه بزرگ نيز در درجه اول، امنيت اسرائيل و تغيير ساختار و شكل منطقه خاورميانه براى سركوب عامل تهديد منافع اسرائيل در اين منطقه است.(٥) اين در حالى است كه بزرگ‌ترين تهديد عليه امنيت و حيات اسرائيل، اسلام‌گرايى و گروه‌هاى اسلام‌گرا بوده است. بنابراين، تضمين امنيت اسرائل مى‌طلبد كه كانون‌هاى تهديد كننده اسرائيل، هم‌چون حزب‌الله لبنان، حماس، جهاد اسلامى و... از بين برود.
واكنش‌هاى صورت گرفته از حوادث ١١ سپتامبر، حكايت از برقرارى نوعى پيوند ميان مبارزات اسلامى و حمله تروريستى يازده سپتامبر دارد، تا جايى كه شمار زيادى از متفكرين و صاحب‌نظران غربى با الهام از نظريه برخورد تمدن‌هاى هانتينگتون، صحبت از تقابل ميان اسلام و غرب كردند و وضعيت حاضر به جنگ‌هاى صليبى و جنگ تمدن‌ها تعبير شد. نومحافظه كاران آمريكا تحت تأثير فضاى بوجود آمده، تلاش همه جانبه‌اى را در بوجود آوردن يك جنگ تمام عيار عليه مسلمانان و به‌ويژه گروه‌هاى مبارز اسلامى در جهت رسيدن به مطامع خود به بهانه مبارزه با تروريسم انجام دادند.
بنابراين، طرح خاورميانه بزرگ را از جهاتى مى‌توان در امتداد طرح‌هايى قرار داد كه هدف اصلى آن، تجديد ساختار منطقه بر اساس برترى دادن اسرائيل نسبت به كشورهاى منطقه است. تحقق امنيت در طرح خاورميانه بزرگ به معناى برقرارى امنيت براى بقاى اسرائيل و تثبيت هژمونى ايالات متحده آمريكا در سطح منطقه است. اين امنيت، آن گونه كه آمريكا و اسرائيل به آن نظر دارند، حذف افراطگرايى و خارج كردن پتانسيل اسلام سياسى از كشورهاى عرب و مسلمان است، كه اين دو، تهديدى جدى عليه منافع و خواسته‌هاى آمريكا و بالطبع اسرائيل محسوب مى‌شود.
در واقع، الزام دولت‌هاى خاورميانه در برخورد با جريانات اسلام‌گرا و طرف‌داران اسلام سياسى كه اساساً سر سازگارى با موجوديت دولت اسرائيل ندارند، امرى است كه به صورت جدى امنيت اسرائيل را تأمين مى‌نمايد. يكى از اهداف و انگيزه‌هاى اصلى ايالات متحده آمريكا در ارائه طرح خاورميانه بزرگ، مبارزه با ريشه‌هاى تروريسم در خاورميانه است. از اين‌رو، همه گروه‌هاى مسلمان فلسطينى و لبنانى، كه از سرزمين و هويت خود دفاع مى‌كنند، در ليست گروه‌هاى تروريستى دولت آمريكا قرار دارند و جلوگيرى از فعاليت اين گروه‌ها و برخورد با آنها از سوى كشورهاى منطقه به صورت يك امر الزامى در آمده است. كشورهايى كه هم‌چنان به عنوان تهديد براى امنيت آمريكا محسوب مى‌شوند، هر لحظه در معرض خطر حمله اسرائيل، آمريكا و ائتلاف با او در قالب ناتو و يا آرايش‌هاى نظامى ديگر به بهانه مبارزه با تروريسم يا سلاح‌هاى كشتار جمعى، قرار دارند.(٦)

ب) سياسى
ايالات متحده آمريكا، تحت عنوان فرونشاندن نيروهاى بى‌ثبات كننده، تأمين امنيت و ثبات در منطقه خاورميانه، اصلاحات سياسى را با هدف كم رنگ كردن نقش مذهب، ايدئولوژى و مبارزه با راديكاليسم و افراطگرايى مذهبى دنبال مى‌كند. آمريكا با هدف تثبيت هژمونى خود بر منطقه در چهارچوب "طرح خاورميانه بزرگ" سعى دارد، به بهانه مبارزه با تروريسم و با غير دموكراتيك خواندن كشورهاى مخالف، نوعى اصلاحات سياسى برون‌زا و تحميلى را با اعمال فشار براى تغيير رژيم‌ها و نظام‌هاى سياسى منطقه جامه عمل بپوشاند. آمريكا براى دستيابى به امنيت مطلق و نيز براى مقابله با تهديدات نامتقارن، مبارزه خود را جهت خشكاندن ريشه‌هاى تروريسم در منطقه متمركز كرده و با تقسيم كشورهاى منطقه بر سه دسته مخالف اصلاحات، حامى تروريسم و دوست آمريكا؛ گروه اول را مستعد اصلاحات سياسى با رويكرد نرم‌افزارى، گروه دوم را مستحق اعمال فشار سياسى و حتى توسل به قدرت نظامى، براى سرسپردن به دموكراسى و در صورت لزوم تغيير ساختار حكومتى به صورت برون‌زا و تحميلى و گروه سوم را برخوردار از امكان برقرارى دموكراسى قلمداد مى‌نمايد.(٧) هم‌چنين آمريكا به بهانه مبارزه با كانون‌هاى تروريسم، سياست مقابله با تفكرات افراطى گروه‌ها و جنبش‌هاى اسلامى را در راستاى تأمين هرچه بيشتر امنيت اسرائيل، دنبال مى‌كند. در حقيقت، طرح خاورميانه بزرگ جهت نهادينه كردن دموكراسى و آزادى با هدف از بين بردن بستر بروز و رشد جريان‌هاى دينى و مذهبى در منطقه خاورميانه در دستور كار سياست خارجى آمريكا قرار گرفته است. آمريكا بعد از حادثه تروريستى ١١ سپتامبر، منافع و در نتيجه، موفقيت خود را به عنوان يك قدرت برتر، در جهان مملو از دموكراسى‌ها، بيشتر از جهان مملو از هرج و مرج و رژيم‌هاى خودكامه جستجو مى‌كند. و لذا به اهميت نقش اصلاحات سياسى و دموكراسى در منطقه خاورميانه پى برده است. به همين دليل، به‌طور صريح در استراتژى امنيت ملى سال ٢٠٠٢ بيان شده كه آمريكا فعالانه از روندهاى مردم سالارى در جهان اسلام، بدون هيچ استثنايى حمايت خواهد كرد. در واقع، منطق آمريكا در ترويج دموكراسى و مردم‌سالارى، مبتنى بر اين ايده آمريكايى است كه جوامع خاورميانه مى‌توانند تندروها و تروريست‌ها را پرورش دهند و منافع غرب به طور عام و آمريكا به طور خاص را مورد تهديد قرار دهند.
مهم‌ترين دليل براين‌كه آمريكا براى برقرارى و ايجاد دموكراسى در خاورميانه محتاط بوده است را مى‌توان، ترس واشنگتن از روى كارآمدن اسلام‌گرايان دانست. آمريكا كاملاً آگاه است كه يك حركت ناگهانى به سمت دموكراسى در كشورهاى اكثراً مسلمان، مى‌تواند قدرت احزاب اسلامى را افزايش دهد. كارشناسان حوزه "بين‌المللى گرايان ليبرال" مانند فريد زكريا و دانيل برومبرگ، در آثار خود به لزوم تفكيك ميان دموكراسى، آزادى و اشاعه آن در منطقه خاورميانه هشدار مى‌دهند. آنها تصريح مى‌كنند كه دموكراسى بدون ليبراليسم در منطقه خاورميانه تنها موجب ايجاد نظام‌هاى دموكراتيك، اما ضدسكولار ليبرال غربى خواهد شد. بنابراين، آمريكا بايد از ميان دو گزينه دموكراسى ليبرال و غير ليبرال، يك گزينه را انتخاب نمايد. بر اين اساس، از منظر نومحافظه كاران و بين‌الملل‌گرايان ليبراليست بدون تعميم حوزه سكولار و ليبراليسم، جامعه مدنى تنها باعث رشد اسلام‌گرايان و روى كار آمدن نظام‌هاى دموكراتيك غير ليبرال و مخالف غرب خواهد شد. بنابراين، آمريكا تعامل با نهادهاى اقتصادى و جوامع مدنى را به شكل تدريجى و آن هم در قالب سكولار، ليبراليستى و نه دموكراتيك، با حفظ نهادهاى موجود در منطقه خاورميانه و شمال افريقا و ليبراليزه كردن استبداد موجود در اين نهادهاى حكومتى، اولويت اصلى و اساسى خويش قرار داده است. (٨)

ج) اقتصادى
اهداف اقتصادى آمريكا در منطقه خاورميانه را از دو زاويه مى‌توان مورد توجه قرار داد: يكى، از زاويه كنترل منابع انرژى منطقه و ديگرى، از جنبه تشكيل منطقه آزاد تجارى. در زمينه هدف نخست، بايد اذعان داشت كه در قرن ٢١، نفت و پس از آن گاز طبيعى منبع اصلى انرژى جوامع صنعتى را تشكيل مى‌دهد. بدين ترتيب، ميان حاكميت بر اين منابع لجستيك و حاكميت جهانى، رابطه مستقيمى وجود دارد. بنابراين، امنيت انرژى از ابزار اصلى آمريكا در تداوم سياست تك قطبى در قرن بيست و يكم خواهد بود. از اين‌رو، حاكميت بر منابع نفتى خاورميانه، ضرورتى‌حياتى براى واشنگتن به حساب مى‌آيد. و لذا اهميت وابستگى اقتصادى آمريكا به نفت خاورميانه زمانى بيشتر خواهد شد كه بدانيم منطقه خاورميانه حدود ٦٥ درصد از ذخاير كشف شده جهانى را داراست و حال آنكه ميزان ذخاير نفتى در ايالات متحده و كانادا ٣ درصد، اروپاى غربى ٢ درصد، افريقا ٩ درصد، مكزيك و آمريكاى جنوبى ٩ درصد، آسيا ٦ درصد و اروپاى شرقى و روسيه ٧ درصد از ذخاير كشف شده جهانى را دارا مى‌باشند. (٩) وزارت انرژى آمريكا مطرح مى‌كند كه بيست سال آينده نياز جهانى نفت مى‌تواند از ٧٧ ميليون بشكه در روز به مقدار ١٢٠ ميليون بشكه در هر روز افزايش يابد، كه بيشترين افزايش تقاضا براى نفت در ايالات متحده آمريكا و چين خواهد بود. در حال حاضر ٢٤ درصد از واردات نفت آمريكا از منطقه خاورميانه است كه انتظار مى‌رود، اين مقدار با خشك شدن منابع نفتى جايگزين، افزايش نيز يابد. (١٠) نفت ديگر يك كالاى معمولى نيست كه در محدوده نسبى قوانين عرضه و تقاضا خريد و فروش شود، بلكه برعكس به عامل تعيين كننده قدرت، امنيت ملى و برترى جهانى تبديل شده است."(١١)
به همين دليل، آمريكا خواهان تسلط بر منابع انرژى منطقه خاورميانه در راستاى تأمين امنيت منابع انرژى موردنياز خود است. آمريكا به منظور احاطه بر انرژى منطقه، خواهان امنيت و ثبات منطقه مورد نياز براى كنترل منابع نفتى اين منطقه و دسترسى نامحدود آنها با قيمت مناسب و قابل قبول است.

د)فرهنگى، اجتماعى
آمريكا در كنار تغيير ساختار خاورميانه از طريق سخت‌افزارى، بر بعد نرم‌افزارى آن ساختار نيز در جهت رسيدن به منافعش توجه لازم را اعمال مى‌كند. جوزف ناى معتقد است كه قدرت نرم از برابرى با قدرت فرماندهى(١٢) برخوردار است، تا آنجا كه اگر دولتى بتواند اين توانمندى را در نظر ديگر دولت‌ها مشروع جلوه دهد، در برابر خواسته‌هايش با كمترين مخالفت مواجه خواهد شد. ناى منابع قدرت نرم را در ايدئووژى، فرهنگ جذاب، وابستگى متقابل و ارتباطات مشخص مى‌نمايد و در اين زمينه، از آمريكا به عنوان دولتى برخوردار از فرصت‌هاى كارآمد براى استفاده از قدرت نرم خود (بويژه فرهنگ آمريكايى، اصول ليبراليستى تأثيرگذار بر نهادهاى بين‌المللى اقتصادى، ايدئولوژى آمريكا و... ) ياد مى‌كند. علاوه بر اين، ناى با اشاره به عصر اطلاعات، تأكيد مى‌كند كه اين نوع قدرت بيش از هر نوع سخت آن (توانايى اقتصادى و نظامى براى اجبار) قانع كننده و جذاب خواهد بود. در اين راستا، وى ضرورت بهره‌گيرى از "جريان‌هاى اطلاعات" را به عنوان بستر و محملى كارآمد، براى انتقال آزادى و ارزش‌هاى آمريكايى و تأمين كننده منافع ملى اين دولت، مطرح مى‌نمايد.
جوزف ناى در مقاله جديد خود، از قدرت نرم به عنوان حربه‌اى نافذ و موفقيت‌آميز در سياست جهانى ياد مى‌كند و بر نقش كارآمد ارزش‌ها و فرهنگ آمريكايى براى تأثيرگذارى بر اراده ديگر جوامع و نهادهاى مدنى آنها و الگوى رفتارى كشورها و ملت‌هاى موردنظر تأكيد مى‌نمايد. ناى در اين اثر تصريح مى‌كند كه در زمينه امنيت آفرينى براى دولت آمريكا، همان ميزانى كه توفيقات نظامى سهم و نقش دارد، تسخير اذهان و افكار و قلوب انسان‌ها نيز سهيم است. (١٣)
آمريكايى‌ها براى دستيابى به سلطه فرهنگى معتقدند كه بايد مردم منطقه خاورميانه را از تاريخشان جدا نمود. آنها مى‌خواهند حافظه تاريخى اين ملت‌ها را پاك نمايند تا با تهى شدن از تاريخ خود، آماده پذيرش سلطه و رهبرى هژمونيك آمريكا شوند؛ زيرا با جدايى فرد از تاريخش، چيزى از وى گرفته مى‌شود كه نيچه آن‌را "اراده قدرت" مى‌نامد. در حقيقت، انسان‌هايى كه دچار مسخ فرهنگى شده‌اند تن به پذيرش قالب فكرى غربى مى‌دهند. انسان مسخ شده به راحتى تحت نفوذ قرار مى‌گيرد و اين يعنى دسترسى قدرت سلطه‌گر به ايده‌هايى كه متن جهان‌بينى و تصورات فرد را تشكيل مى‌دهد و اين نيز يعنى توانايى در شكل دادن به معانى و تفاسيرى كه فوكوياما از آن تحت عنوان فرايند لايه لايه‌سازى فرهنگ ياد مى‌كند.(١٤)
از طرف ديگر، هدف واشنگتن، مبارزه با كانون‌هاى مقاومت در كشورهاى اسلامى از طريق تقليل آستانه تحريك‌پذيرى شهروندان منطقه، در قبال خدشه‌به ارزش‌هاى آنان، دين‌سازى و عرفى‌سازى دين، تغيير الگوهاى ذهنى و هنجارى شهروندان منطقه بر اساس مدل‌هاى جبرگرا و تك‌خطى، عرفى‌سازى اديان و به حاشيه راندن دين با كشاندن آن به حوزه خصوصى و تغيير هنجارها، ارزش‌ها و باورهاى آنان است.

پى‌نوشت‌ها:
١. محمدرضا دهشيرى، " بررسى مقايسه‌اى راهبرد امنيتى ايالات متحده و اتحاديه اروپايى پس از ١١ سپتامبر"، فصلنامه سياست دفاعى، سال ١٢، شماره ٤٨، ١٣٨٣، ص ١١٧-١١٦.
.Hegemonic Stability .٢
٣. طاهره ابراهيمى فر، "چارچوب امنيتى كشورهاى منطقه خليج‌فارس"، مجموعه مقالات، (تهران: انتشارات دفتر سياسى و بين‌المللى، ١٣٧٥)، ص ٣٦-٣٢.
٤. نفيسه كوهنورد، هلسينكى خاورميانه، روزنامه همشهرى، ١٣٨٢/١٢/٢٣، ص ٦.
٥. حميدرضا ضابط، آرماگدون، صهيونيسم و پروتستانتيسم، روزنامه همشهرى، ١٣٨٢/١٠/٥/، ص ٣.
٦. عصام نعمان، "آمريكا و مسلمانان"، چالش روابط، ترجمه يدا... احمدى ملايرى، فصلنامه نهضت، سال ٣، ١٣٨١، ص ١٣٥.
٧. محمدرضا دهشيرى، پيشين، ص ١٢١-١٢٠.
٨. حسن حسينى، پيشين، ص ١٩٥-١٨٠.
Monthly ReviewDecember ٢٠٠٢ ,U.S Imparial Ambition and Irag ,The Editorial .٩
.P ٩ ,NO ٧ ,٥٤ ,VOL . .HTML .Cabs/ivaq .available in the following site.Gov/emeu .١٠
١١. رابرت دريفوس، "طرح سى ساله واشنگتن براى كنترل خليج‌فارس"، ترجمه مرتضى محيط، قابل دسترس در سايت زير: .Net/١٣٨٢ .Nou .www.Awre//:http
.command Power .١٢
١٣. اصغر كيوان حسينى، "نرم‌افزارگرايى در صحنه عراق"، فصلنامه سياست دفاعى، سال ١٢، شماره ٤٨، ١٣٨٣، ص ٣١-٢٨.
١٤. مهدى مطهرنيا، جهانى شدن، "نومحافظه كاران و مسأله عراق"، كتاب آمريكا ٢ (تهران: انتشارات ابرار معاصر تهران، ١٣٨٣)، ص ١٨.