پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - تحولات منطقه، ملاحظات ايران و مناسبات بينالمللى - دلاور پوراقدم مصطفی

تحولات منطقه، ملاحظات ايران و مناسبات بين‌المللى
دلاور پوراقدم مصطفی

قسمت دوم

٨. تغيير آرايش پايگاه‌هاى نظامى آمريكا در خاورميانه جديد و شمال آفريقا
نقطه عطف تغييرات سياسى شمال آفريقا با حمايت ايالات متحده از تقسيم سودان به دو قسمت شمالى و جنوبى، در قالب برگزارى همه پرسى در نهم تا پانزدهم ژانويه ٢٠١١ آغاز و با بركنارى »زين‌العابدين بن على« و »حسنى‌مبارك« رؤساى جمهور تونس و مصر و احتمال شكل‌گيرى منطقه خودمختار در شمال ليبى وارد فاز جديدى شده، كه بر تراكم و موقعيت پايگاه‌هاى نظامى آمريكا در شمال آفريقا، به ويژه شاخ آفريقا تأثيرگذار است. در مجاورت سرزمينى جمهورى اسلامى ايران نيز به لحاظ جغرافياى نظامى، كشورهاى بحرين، كويت و قطر از اهميت ويژه‌اى براى آمريكا برخوردارند؛ زيرا بحرين محل استقرار فرماندهى ناوگان پنجم نيروى دريايى، كويت محل استقرار فرماندهى منطقه‌اى نيروى زمينى و قطر نيز محل فرماندهى نيروى هوايى منطقه‌اى آمريكاست.
البته، اهميت حفظ پايگاه‌هاى نظامى آمريكا در كشورهاى عرب حوزه خليج فارس، هنگامى بيشتر مى‌شود، كه واشنگتن متعهد شده تا ٣١ دسامبر ٢٠١١ نيروهاى نظامى خود را از عراق خارج كند، لذا مذاكره وزير دفاع ايالات متحده با مقام‌هاى عراقى در هشتم آوريل ٢٠١١ (١٩ فروردين ١٣٩٠) پيرامون آمادگى امريكا براى تداوم حضور در عراق پس از پايان سال ٢٠١١، ناشى از اهميت حفظ پايگاه‌هاى نظامى آمريكا و تغيير اولويت‌بندى عرصه‌هاى سياسى، امنيتى و نظامى امريكا در منطقه است.(١٩)
بحرين پس از سال ١٩٩١ به صورت پلكانى، همكارى‌هاى خود با ايالات متحده رإ؛ افزايش داد، بطورى‌كه بين سال‌هاى ١٩٩١ تا ١٩٩٨، مقر منطقه‌اى بازرسان تسليحاتى سازمان ملل از عراق بود.
تسهيلات بحرين به ايالات متحده پس از حوادث ١١ سپتامبر، به ويژه در »فرودگاه المحرق«،(٢٠) بندر سلمان، »پايگاه هوايى شيخ عيسى«(٢١) و پايگاه نظامى »الجفير«(٢٢) در نزديكى منامه، افزايش يافته و ناوگان پنجم نيروى دريايى آمريكا در پايگاه نظامى الجفير مستقر است، كه نظارت بر خطوط كشتيرانى جمهورى اسلامى ايران به بهانه حسن اجراى قطعنامه‌هاى شوراى امنيت، پشتيبانى از نيروهاى نظامى آمريكا در عراق و افغانستان، مبارزه با تروريسم و مقابله با دزدان دريايى در درياى سرخ، درياى عمان و خليج فارس از مهم‌ترين وظايف اين مقر معرفى شده است. رياست كنونى فرماندهى ناوگان پنجم نيروى دريايى آمريكا برعهده دريادار »مارك فاكس«(٢٣) است، كه زير نظر »فرماندهى‌مركزى نيروى دريايى آمريكا«(٢٥) انجام وظيفه مى‌كند.
در فوريه ٢٠٠٨ بحرين قرارداد ٦٠ ساله‌اى را با آمريكا براى استقرار ناوگان پنجم نيروى دريايى ايالات متحده منعقد كرده و در اين پايگاه ٥٠٠٠ نيروى دريايى امريكا حضور دارند.(٢٥)
كشور امارات، كم‌ترين آمار نيروهاى آمريكايى را در خاكش دارد، اما پس از قطر، بيشترين آمار هواپيماهاى جاسوسى، سيستم‌هاى رادارى و سامانه‌هاى موشكى آمريكا در اين كشور قرار دارد.(٢٦) براى مثال، »شركت ريتون«(٢٧) در ١٨ دسامبر ٢٠٠٨ (٢٨ آذر ١٣٨٧) با استقرار »سامانه موشكى پاتريوت«(٢٨) در امارات موافقت كرد و اين كشور به يازدهمين دارنده اين سامانه موشكى پيوست. با گسترش خيزش‌هاى مردمى و تغيير موازنه قوا به نفع جمهورى اسلامى ايران، احتمال انعقاد توافق‌نامه‌هاى نظامى امنيتى جديد بين امارات و ايالات متحده افزايش خواهد يافت.(٢٩)
براساس »نظريه سرزمين حاشيه«، اين سناريو پررنگ است، كه در ميان مدت حضور نظامى آمريكا در »جمهورى سودان جنوبى«(٣٠) و ليبى افزايش يابد، بطورى‌كه يكى از دلايل حمايت واشنگتن از همه‌پرسى تقسيم سودان، مقدمه‌سازى براى تقويت حضور نظامى در جغرافياى استراتژيك شاخ آفريقاست؛ چرا كه رايزنى واشنگتن با »سالوا كر مايارديت«(٣١) اولين رئيس جمهور منتخب سودان جنوبى جهت احداث پايگاه هوايى در همين چارچوب ارزيابى مى‌شود و قرار است در اين پايگاه شمارى از هواپيماهاى دورپرواز بمب افكن B٥٢ ، هواپيماى غول‌پيكر ترابرى-S AOS٥ -١٤١ و هواپيماى سوخت‌رسان ١٣٥ KS براى پشتيبانى از انجام حملات هوايى در كشورهاى‌خاورميانه و شمال آفريقا مستقر شود. در همين چارچوب، دولت جمهورى سودان جنوبى موافقت خود را براى اجاره بخش‌هايى از سرزمين خود به ايالات متحده براى احداث پايگاه نظامى اعلام كرده و احتمال مى‌رود كه با تحقق اين هدف، پايگاه بمب‌افكن‌هاى B٥٢ و هواپيماهاى دورپرواز مستقر در جزيره ديه‌گوگارسيا در نقاط دوردست اقيانوس هند به پايگاه‌هاى نظامى آمريكا در شاخ آفريقا، كه به خاورميانه نزديك‌تر است منتقل شود.
يكى ديگر از كانون‌هاى حضور نظامى آمريكا، كشور يمن است، چرا كه دو طرف توافق‌نامه‌هاى دفاعى و اطلاعاتى را با همديگر منعقد نموده‌اند. پايگاه‌هاى نيروى دريايى و هوايى امريكا در خليج عدن و خليج باب المندب، توان نظامى امريكا را در درياى سرخ افزايش داده است.(٣٢) يكى از برنامه‌هاى پنتاگون، احداث مركز نظامى در »جزيره سوكوترا«(٣٣) واقع در ٣٦٠ كيلومترى جنوب شرق عدن، كه ايجاد و گسترش اعتراضات مردمى، ابهاماتى را در احداث اين مركز بوجود آورده، كه بالتبع، هرگونه تغيير ساختار قدرت و پيروزى احزاب اسلام‌گرا مى‌تواند تهديدى براى تداوم استقرار پايگاه‌هاى نظامى آمريكا در اين كشور باشد.
اهميت جغرافياى نظامى يمن براى ايالات متحده آمريكا به حدى است، كه كنگره اين كشور در فوريه ٢٠١٠، كمك ٥٨ ميليون و ٤٠٠ هزار دلارى به يمن را تصويب كرد. كنگره، هم‌چنين مبلغ ١٥٠ ميليون دلار براى آموزش و تأمين برخى‌تجهيزات نيروهاى امنيتى يمن اختصاص داد.
تأثير تحولات يمن بر امنيت ملى آمريكا به حدى است كه در دستور كار صد و دوازدهمين كنگره آمريكا نيز قرار گرفته است. در همين راستا، مركز پژوهش‌هاى مجلس امريكا با ارائه گزارشى به كنگره در ٢٢ مارس ٢٠١١، اعلام كرد كه يمن به سمت سناريوى »دولت ناكام« در حركت است. و اين خود مبين اين واقعيت است، كه نظريه دولت ناكام در حال تبديل شدن به يك ابزار مداخله جويانه در سياست خاورميانه‌اى امريكاست، كه مى‌تواند در ميان مدت احتمال مداخله نظامى واشنگتن در برخى كشورهاى برخوردار از خيزش‌هاى مردمى را بوجود آورد.(٣٤)
از طرفى، يمن يكى از خاستگاه‌هاى مهم رهبران القاعده محسوب مى‌شود و هرگونه كاهش نظارت امريكا بر اين كشور مى‌تواند عقايد ضد امريكايى را در منطقه گسترش دهد، بطورى‌كه وزير امنيت داخلى امريكا در گزارش به كنگره اعلام كرد كه هرگونه تغيير موازنه قوا در يمن مى‌تواند به سياست‌هاى ضد تروريستى امريكا ضربه وارد كند.
عربستان و مصر نيز از كشورهايى هستند كه هرگونه بى‌ثباتى در آن‌ها مى‌تواند موازنه منطقه‌اى را به نفع جمهورى‌اسلامى ايران تغيير دهد.

٩. پررنگ شدن مداخلات بشردوستانه در دكترين امنيتى ناتو
رفتاركاوى نحوه مديريت آمريكا در قبال خيزش‌هاى مردم منطقه، مبين برنامه‌ريزى واشنگتن براى پررنگ كردن نقش ناتو در معادلات منطقه‌اى، يا رويه سازى مداخلات بشردوستانه اين سازمان در ساختار حقوق امنيت بين‌الملل است، كه براى اولين بار در مورد كوزوو اجرا شد و مداخله ناتو در ليبى به بهانه بازوى شوراى امنيت سازمان ملل براى‌اجراى قطعنامه ١٩٧٣ و پيش‌گيرى از بروز »فاجعه انسانى«(٣٦) در همين چارچوب قابل ارزيابى است. ١٩ مارس ٢٠١١ آغاز عمليات نظامى آمريكا و فرانسه به ليبى است.(٣٧) »آندره فوگ راسموسن، دبير كل پيمان آتلانتيك شمالى«(٣٨) در ٢٤ مارس ٢٠١١ (چهارم فروردين ١٣٩٠) اعلام كرد: ناتو فرماندهى نظارت بر منطقه پرواز ممنوع بر فراز ليبى را بدست مى‌گيرد. البته هر چند ناتو رهبرى عمليات نظامى در ليبى را برعهده گرفته، ولى دستيابى به يك توافق جامع به سختى حاصل شد. ابهام پيرامون رفتار ليبى در بكارگيرى موشك‌هاى اسكاد، تسليحات شيميايى و مجاورت سرزمينى آن با اروپا برخى ملاحظات ناتو در اتخاذ تصميم منسجم و فورى براى مقابله با معمر قذافى بودند.
روندكاوى فعاليت ناتو مبين اين واقعيت است، كه اين سازمان در حال بازتعريف كارويژه‌هاى جديدى براى خود است.
با توجه به برنامه‌ريزى ناتو براى عضوگيرى از كشورهاى عرب حوزه خليج فارس و تفسيرهاى جهت‌دار و نسبى اين سازمان از مقوله »آستانه تهديد«،(٣٩) ترسيم نقشه ريسك دورنماى توسعه »كاركردى، ساختارى و جغرافيايى«(٤٠) ناتو، بايستى به عنوان يكى از اولويت‌هاى مديريت راهبردى امنيت ملى مورد توجه نهادهاى ذى‌ربط قرار گيرد.
رفتاركاوى ناتو بيانگر بازسازى به سمت نقش‌پذيرى جهانى است، بطورى‌كه اين سازمان بين امنيت نظام‌هاى‌منطقه‌اى و منافع راهبردى خود، يك رابطه پايدار را تعريف مى‌كند.
مقابله با تروريسم بين‌الملل، جلوگيرى از مهاجرت‌هاى غيرقانونى، نظارت‌هاى دريايى به بهانه عدم تكثير تسليحات كشتار جمعى، مقابله با جرايم سازمان يافته؛ مانند قاچاق انسان و مواد مخدر، مقابله با دزدى دريايى و نظارت بر آتش‌بس، بخشى از اهدافى است كه ناتو با استناد به آنها در راستاى گسترش برد و تعميق مداخلات جهانى خود استفاده مى‌كند.
با توجه به افزايش صدور برخى قطعنامه‌هاى سازمان‌هاى بين‌المللى، كه با ويترين حمايت از هنجارهاى بشردوستانه مزين شده‌اند و هم‌چنين افزايش نقش و حضور ناتو در لايه‌هاى منظومه امنيتى پيرامون جمهورى اسلامى ايران، بايسته است تا نهادهاى ذى‌ربط ارزيابى استراتژيكى از نقش مداخلات بشردوستانه، يا مقابله با منع تكثير تسليحات اتمى در دورنماى دكترين امنيتى اين سازمان داشته باشند.

١٠. ضرورت بازتعريف جغرافياى سياسى شيعه در ساختار امنيتى خاورميانه جديد
شيعيان در كشورهاى جمهورى اسلامى ايران، عراق، بحرين و جمهورى آذربايجان از اكثريت جمعيت و در لبنان، سوريه و عربستان داراى جمعيت اقليت قابل‌توجه‌اند. براى مثال، توزيع نامتناسب و ناعادلانه قدرت بين شيعيان و سنى‌ها در بحرين و نيز بروز ناآرامى‌ها در مناطق شيعه‌نشين عربستان، برخى از دلايلى هستند كه اهميت نقش ژئوپليتيك شيعه در ساختار امنيتى خاورميانه را پررنگ‌تر كرده‌اند.
يكى از بازخوردهاى افزايش اهميت جغرافياى سياسى شيعه، برنامه‌ريزى كشورهاى منطقه براى مديريت آمايش جمعيتى شيعيان است، كه احتمال دارد در صورت پايان اعتراضات و باقى ماندن حاكمان فعلى در كانون قدرت، سياست شيعه زدايى و برقرارى موازنه جمعيتى بين شيعه و سنى در كشورهايى، مانند بحرين يا امارات به صورت جدى دنبال شود. در مقابل، افزايش محدوديت‌ها و سركوب شيعيان بحرين و عربستان سعودى، نه تنها احساس همدردى بين شيعيان منطقه را تقويت نموده، بلكه تعلق خاطر شيعيان اين دو كشور به جمهورى اسلامى ايران را نيز افزايش داده است.
در اين ميان، جايگاه نيروى مقاومت حزب‌الله لبنان نيز در ترتيبات امنيتى منطقه پررنگ شده و يك سناريوى‌احتمالى اين است كه شيعيان بحرين يا معترضان يمنى پس از ناكامى در بكارگيرى شيوه‌هاى مسالمت‌آميز، از شيوه‌هاى نبرد نامتقارن حزب‌الله براى تحقق آرمان‌هاى خود استفاده كنند.

١١. اشراف نسبى امريكا از شيب و جهت خيزش‌هاى مردمى منطقه
يكى از خطاهاى استراتژيك امريكا در طرح خاورميانه بزرگ اين بود كه نقش عوامل مذهب و فرهنگ را در معادلات منطقه‌اى به خوبى تحليل نكرده و اصلاحات را در قالب پياده سازى مكتب ليبرال دموكراسى تعريف كرده بود، در حالى‌كه اصلاحاتى كه در خيزش‌هاى مردمى منطقه مشاهده مى‌شود مبتنى بر مبانى اسلامى است.
رفتاركاوى نحوه ارزيابى ايالات متحده از تحولات منطقه به صورت نسبى بوده است. جامعه اطلاعاتى امريكا نسبت به وجود بسترهاى لازم براى بروز اعتراضات مردمى در برخى كشورهاى منطقه آگاه بود، ولى اشراف اطلاعاتى‌دقيقى از چهار عامل شيب، سرعت، موقعيت و زمان شكل‌گيرى زنجيره خيزش‌هاى مردمى را نداشت. نهادهاى جاسوسى و امنيتى امريكا پس از خطاى ارزيابى پيرامون شيب و سرعت گسترش امواج اعتراضات مردمى، وارد فاز مزيت‌سازى از طريق مديريت بحران شده‌اند، بطورى‌كه رايزنى پنتاگون با سران ارتش، مداخله نكردن نيروهاى نظامى در سركوب معترضان، نقش محورى ارتش در برگزارى سريع برخى اصلاحات؛ مانند اصلاح قانون اساسى، محدود شدن حداكثر زمان رياست جمهورى به دو دوره، محاكمه برخى سران دولت حسنى مبارك، برگشت آرامش نسبى بدون قدرت‌گيرى جنبش اخوان المسلمين و عدم ايجاد تهديد جدى براى اسرائيل مبين برنامه‌ريزى آمريكا براى مديريت خيزش مردم مصر است، در حالى‌كه رفتاركاوى آمريكا در قبال تحولات بحرين و يمن بيان‌گر غافلگيرى نهادهاى جاسوسى و امنيتى ايالات متحده از سرعت و شيب گسترش خيزش‌هاى مردمى است. به همين دليل در اين دو كشور رقابت بازيگران منطقه‌اى و جهانى براى‌اثرگذارى حداكثرى بر معادلات قدرت بيشتر است.

١٢. پررنگ شدن نظريه دولت ناكام در دكترين امنيتى ايالات متحده
در انگليس براى اولين بار در سند بازبينى دفاع راهبردى، كه در جولاى ١٩٩٨ توسط وزير دفاع به پارلمان اين كشور ارائه شد، »دولت‌هاى ورشكسته« در كنار تسليحات كشتار جمعى، و تروريسم بين‌الملل در رديف مهم‌ترين تهديدهاى انگليس معرفى شدند.(٤٢)
نظريه دولت ورشكسته در ايالات متحده پس از حوادث يازده سپتامبر توسط »رابرت راتبرگ« پررنگ‌تر شد، براى‌مثال يكى از دلايل آمريكا براى توجيه تداوم حضور نظامى در افغانستان، استناد به اين نظريه و تداعى اين شائبه است كه دولت حامد كرزاى از قابليت و توان لازم براى مقابله با نيروهاى شبه نظامى طالبان برخوردار نيست. اين نظريه در مورد پاكستان و دورنماى عراق نيز بكار برده مى‌شود، بنابراين اين سناريو محتمل است كه در ماه‌هاى آتى‌دامنه ناامنى و بمب‌گذارى‌ها در عراق افزايش يابد تا به بهانه آن واشنگتن خواستار تداوم حضور خود در اين كشور شود.
اين احتمال نيز وجود دارد كه در صورت گسترش بى‌ثباتى در برخى كشورهاى خاورميانه و شمال آفريقا، ايالات متحده با پياده سازى »نظريه دولت ورشكسته، يا نظريه دولت ناكام«(٤٣) و هم‌چنين ناكارآمد نشان دادن دولت براى استقرار امنيت به بهانه پيش‌گيرى از كشتار غيرنظاميان و استقرار نظم و امنيت، مقدمه حضور نظامى در اين كشورها را بوجود آورد.
پياده سازى اين نظريه در كشورهايى عملياتى مى‌شود كه ايالات متحده به دليل سرعت تحولات، جايگزين مناسبى براى دولت‌هاى فعلى مشخص نكرده باشد، يا چنين ارزيابى كند كه ادامه روند موجود تهديدى جدى براى منافع خاورميانه‌اى امريكا خواهد بود.
منازعات قومى فرقه‌اى، افزايش تنش‌هاى مذهبى، احتمال نفوذ و رشد نيروهاى القاعده، ضعف كشورهاى عربى‌براى مقابله با نفوذ جمهورى اسلامى ايران در منطقه، افزايش كشتار غيرنظاميان و تهديد امنيت انرژى، تنها بخشى از دلايلى هستند كه احتمال دارد واشنگتن با استناد به آنها، نظريه دولت ورشكسته را در برخى كشورهاى عرب حوزه خليج فارس اجرايى كند.

١٣. افزايش اهميت مقوله‌هاى حقوق شهروندى و سرمايه اجتماعى در معادلات امنيت ملى
يكى از دلايل بروز خيزش‌هاى مردمى شمال آفريقا و خاورميانه، خودكامگى حاكمان، تشريفاتى نگه داشتن حقوق شهروندى، غفلت از توسعه سرمايه اجتماعى نهادهاى حاكميتى و نبود سوپاپ اطمينان براى انتقال نارضايتى‌ها بود، كه در نهايت تراكم نارضايتى‌ها باعث شد تا خود را به صورت انفجارى از مطالبات ساختارشكن نشان دهد. بالتبع اين تحولات كاتاليزورى خواهد شد تا در ميان مدت كشورهاى عرب خاورميانه، نگاه معقولانه‌ترى نسبت به توليد امنيت نرم با بهره‌گيرى از ذخيره‌سازى سرمايه اجتماعى داشته باشند. البته تأثيرگذارى مقوله‌هاى مرتبط با امنيت نرم به حدى است كه برخى دولت‌هاى مستبد عرب منطقه به منظور كاهش اعتراضات، در نوع نگاه خود در قبال حقوق شهروندى؛ مانند قوانين انتخاباتى بازنگرى كرده‌اند. براى مثال، مى‌توان به اصلاحات نظام انتخاباتى مصر و يمن و تشكيل »كميسيون ويژه انتخابات و همه پرسى«(٤٣) در يمن اشاره كرد.

١٤. احتمال گسترش خيزش‌هاى مردمى به جمهورى‌هاى آذربايجان
يكى از نواحى كه احتمال بروز ناامنى را دارد، قفقاز جنوبى و آسياى مركزى است، كه اهميت بالايى را در معادلات امنيت منطقه‌اى جمهورى اسلامى ايران دارد. در اين راستا بستر بروز خيزش‌هاى مردمى در جمهورى‌هاى آذربايجان فراهم‌تر است. جمهورى اسلامى ايران با توجه به وجود اكثريت شيعه، مجاورت سرزمينى با اين كشور، وجود برخى علقه‌هاى فرهنگى، سنت‌هاى مشترك و قرابت‌هاى خويشاوندى و هم‌چنين برنامه‌ريزى آمريكا و رژيم صهيونيستى‌براى حضور نظامى اطلاعاتى فعال در جمهورى آذربايجان، بايسته است سناريوهاى مختلف بروز ناآرامى در اين جمهورى را از منظر امنيت ملى بررسى كند. بالتبع بازيگران تأثيرگذار در تحولات جمهورى آذربايجان تفاوت‌هايى را با بازيگران درگير در تحولات خاورميانه و شمال آفريقا خواهد داشت، به طورى كه نقش روسيه و تركيه نيز در معادلات امنيتى سياسى قفقاز جنوبى پررنگ خواهد بود.

١٥. افزايش اهميت جايگاه ايران در تأمين انرژى پايدار
يكى از الزامات سرمايه‌گذارى كشورها براى تأمين انرژى، وجود ثبات سياسى امنيتى است، كه در اين راستا اعتراضات مردمى در مناطق نفت‌خيز شيعه نشين عربستان، پتانسيل بروز خيزش‌هاى مردمى در كويت و جنگ داخلى در ليبى، جايگاه و اهميت جمهورى اسلامى ايران براى تأمين انرژى پايدار را افزايش داده است.

نتيجه‌گيرى:
پيامد خيزش‌هاى مردمى منطقه براى جمهورى اسلامى ايران؛ همانند شمشير داموكلس، داراى فرصت و تهديد است، به طورى كه هر نوع حركت درست استراتژيك مى‌تواند توليد فرصت و برعكس، هر نوع خطاى استراتژيك به دليل عدم ارزيابى دقيق از جنس و ماهيت خيزش‌ها، مى‌تواند هزينه‌هاى بالايى را در بازى شطرنج تحولات منطقه‌اى به نظام تحميل كند. به همين دليل، نهادهاى ذى‌ربط بايسته است گام‌هاى ذيل را در سياست راهبردى خود اتخاذ كنند:
گام اول: رصد موشكافانه تمامى تحركات آمريكا، عربستان و ساير بازيگران زيرمنطقه‌اى؛
جمهورى اسلامى ايران بايستى در حوزه‌هايى تمركز كند كه داراى مزيت استراتژيك هستند، كه از مصاديق آن مى‌توان به لبنان، عراق، سوريه و بحرين اشاره كرد. تحولات سياسى در هر كدام از اين چهار كشور به صورت توأمان داراى فرصت‌هاى امنيتى، سياسى و نظامى است. مصر در درجه دوم اهميت قرار دارد و داراى فرصت‌هاى سياسى‌است. خيزش مردم يمن نيز از لحاظ فرصت‌هاى نظامى و احتمال بازنگرى امريكا در آرايش پايگاه‌هاى نظامى‌خود براى جمهورى اسلامى ايران حائز اهميت است.
گام دوم: اقدام براساس نظريه بازى‌ها و محاسبه دقيق وزن فوايد و هزينه‌هاى حمايت از دولت‌هاى كنونى يا جريان‌هاى مخالف؛
در اين بخش، شناخت دقيق نهادهاى ذى‌ربط و متوليان امر از اولويت‌هاى امنيت منطقه‌اى جمهورى اسلامى ايران و اشراف اطلاعاتى آنان نسبت به مختصات خيزش‌هاى مردمى، بويژه جنس، ماهيت و اهداف معترضان و بررسى ميزان همسويى آن با منافع استراتژيك نظام از اهميت بالايى برخوردار است.
گام سوم: ترسيم نقشه جامع تهديدها و فرصت‌ها در ساختار خاورميانه جديد؛
جمهورى اسلامى ايران به منظور اولويت‌بندى و تضمين تأمين منافع ملى، مطابق با اهداف تعريف شده در افق برنامه پنجم و ايران ١٤٠٤، بايستى بازتعريف دقيقى از تهديدها و فرصت‌هاى نوين براساس ساختار خاورميانه جديد داشته باشد، لذا پيش‌بينى مى‌شود كه در كوتاه مدت دور جديدى از تراكم تهاجم تبليغاتى با تمركز بر سپاه هراسى در منطقه سازماندهى شود، كه در صورت غفلت نهادهاى ذى‌ربط مى‌تواند هزينه‌هايى را به نظام اسلامى تحميل نموده و كشور را به سمت تنش‌سازى با كشورهاى منطقه سوق دهد. بخشى از پازل جنگ تبليغاتى آمريكا از طريق تداعى شائبه برنامه‌ريزى سپاه پاسداران براى ايجاد نسخه شبيه‌سازى شده‌اى از حزب‌الله لبنان در بحرين و يمن سازماندهى مى‌شود.
ترسيم الگويى پايدار براى حل تعارض در سياست خارجى و امنيتى متناسب با مختصات بومى منطقه بايستى به عنوان يك اصل مديريت تنش مورد توجه نهادهاى ذى‌ربط قرار گيرد. براى مثال، جمهورى اسلامى ايران بايستى با رويكرد مديريت پيش‌رويدادى بحران‌هاى دفاعى، مشخص كند كه بر فرض بازگشت آرامش به بحرين و عدم تغيير محسوس در اين كشور، چه الگويى را براى كاهش تعارض ترسيم نموده است. نهادهاى ذى‌ربط، هم‌چنين بايستى در تمام سناريوهاى غيرمطلوب، استراتژى خروج از بحران را نيز مشخص كنند.
اقدام ديگرى كه بايستى در اولويت‌هاى پدافند ملى مورد توجه قرار گيرد، هوشيارى، آمادگى و رصد دقيق تحركات گروهك‌هاى تروريستى بويژه پژاك، جندالشيطان و گروهك منافقين است؛ زيرا بخشى از پازل بحران‌سازى موازى‌عربستان و امارات با سرمايه‌گذارى بر اين گروه‌ها و با هدف بى‌ثبات‌سازى امنيت استان‌هاى مرزى، بويژه سيستان و بلوچستان و كردستان دنبال خواهد شد. افزايش ناگهانى اقدام‌هاى تروريستى در كردستان يا انفجار خطوط لوله نفت و گاز مى‌تواند با اين موضوع مرتبط باشد.
تقويت روابط با قطر، حمايت منطقى و استراتژيك از سوريه و توسعه رابطه با دولت نورى المالكى، تقويت حوزه نفوذ در لبنان و احتمال بازنگرى در روابط با مصر، بخشى از استراتژى جمهورى اسلامى ايران براى ايجاد موازنه قوا در منطقه محسوب مى‌شود. از طرفى، توسعه روابط با مصر مى‌تواند اشراف اطلاعاتى جمهورى اسلامى ايران از تحولات فلسطين اشغالى را نيز افزايش دهد.
با توجه به اينكه ايالات متحده مدعى است كه يكى از ابزارهاى جمهورى اسلامى ايران براى اعمال نفوذ بر خيزش‌هاى مردمى بحرين، جنبش مقاومت حزب‌الله لبنان است، اين احتمال وجود دارد كه امريكا و عربستان با ايجاد بحران‌هاى موازى و حمايت از جريان ١٤ مارس، بخشى از ظرفيت جنبش مقاومت حزب‌الله را به سمت تعارض‌هاى داخلى يا بروز جنگ داخلى مديريت كنند. به عبارتى، خيزش‌هاى مردمى خاورميانه بايستى در قالب يك تغييرات كلان بررسى شود، كه بخشى از پازل آن در ميان مدت، لبنان خواهد بود.

پى‌نوشت‌ها در دفتر مجله موجود مى‌باشد.