پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - امام على و ايرانيان دولت كريمه و رفتار كريمه - ذاکرى على اکبر

امام على و ايرانيان: دولت كريمه و رفتار كريمه
ذاکرى على اکبر

قسمت اول

اسلام دين عدل و مساوات است. همه در برابر قانون يكسانند. نژاد، قبيله و خويشاوندى برترى آفرين نيست.
كسى كه مسلمان شود، از حقوق كامل يك شهروندِ مسلمان برخوردار است و غير مسلمانِ معاهد و در پناه اسلام نيز از حقوق ويژه خود برخوردار، شخصيت او محترم و برابر ضوابط با او عمل مى‌شود و نژاد او تأثيرى در شخصيتاش ندارد. بلال حبشىِ آفريقايى مؤذن پيامبر(ص) مى‌شود. سلمان فارسىِ با تجربه، مشاور ايشان و عمار ياسر غلام‌زاده مورد توجه حضرتش قرار مى‌گيرند. مصعب بن عمير، جوان اشراف زاده قرشى نماينده وى در مدينه و پرچمدار سپاه اسلام مى‌گردد. ابن ام مكتوم نابينا پيشنماز و جانشين پيامبر(ص) در مدينه مى‌شود؛ چرا كه ملاكِ تساوى حقوق، اسلام است و ملاك برترى اجتماعىِ افراد، تقوا است اما، پس از درگذشت پيامبر اسلام(ص) ارزش ها رنگ مى‌بازد و برترىِ نژاد عرب مطرح مى‌شود. غير عرب مسلمان تحقير مى‌شود. مسلمانان حجاز در برابر ديگر مسلمانان حريم مى‌گيرند و تساوى در برابر قانونِ اسلام و سهم بيت المال ناديده گرفته مى‌شود. على بن ابى طالب(ع) با اصرار مردم به خلافت مى‌رسد و تصميم به احياى سنت نبوى مى‌گيرد، اما مورد اعتراض مسلمانان با سابقه قرار مى‌گيرد. مركز خلافت آن در شهرى است كه اطراف آن را غير عربها تشكيل داده‌اند. او به خاطر برخورد نيكاش با ايرانيان، مورد اعتراض واقع مى‌شود. امتيازطلبى مسلمانان و افزون خواهى آنها باعث مى‌شود كه آنان تساوى در تقسيم بيت المال را كه سنت نبوى است بر نتابند و بر عدم تفاوت بين عرب و عجم در اين سهم‌برى اعتراض كنند. اما آنچه براى اميرمؤمنان اهميت دارد، رفتار براساس اسلام است كه همان بنيان عدل مى‌باشد، از اين رو است كه بررسى رفتار امام على (ع) با ايرانيان براى ما مهم است و اين رفتار از سه زاويه قابل توجه و بررسى است:
١.ايرانيان مردمانى غير عرب بودند كه به جمع مسلمانان پيوستند و از آنجا كه اسلام از ناحيه مسلمانان عرب رو به گسترش نهاد، لذا حكومت هاى قبل از امام على (ع) با آنان برخورد خوبى نداشتند، حال بايد ديد رفتار على با آنان چگونه بوده است ؟
٢.بسيارى از ايرانيان، مجوس و غير مسلمان بودند، به گونه‌اى كه نوشته‌اند: "در منطقه سواد عراق، غير نماز خوانان ساكن بودند".١ على (ع) مركز خلافت اسلامى را از مدينه به كوفه منتقل كرد؛ شهرى كه در اطراف آن غير مسلمانانِ ايرانى ساكن بودند و با مركز خلافت رفت و آمد داشتند و لذا رفتار اميرالمؤمنين (ع) با ايرانيانِ غير مسلمان از جهت شيوه رفتار با غير مسلمان، قابل توجه و بررسى است؛ چه در ارتباطات حضورى، چه در گردآورى خراج و چه در دفاع از آنان كه در حوزه حفاظت حكومت اسلامى بودند.
٣.ايرانيان، چه آنان كه مسلمان شدند و چه آنان كه بر مذهب خويش (مجوس، مسيحى و يهود) باقى ماندند، مردمانى مغلوب و شكست خورده به حساب مى‌آمدند - كه به طور معمول، ملت هاى غالب برخورد تحقيرآميزى با ملت هاى مغلوب خود دارند - از اين رو، رفتار مسلمانان با ايرانيان نيز از اين قاعده مستثنى نبود. حال بايد ديد كه آيا امام على (ع) نيز به ديد تحقير به آنها مى‌نگريسته و يا اين كه ملاك هاى اسلامى و انسانى را در رفتار با آنها مورد توجه قرار داده و با روش حاكمان گذشته مخالفت كرده است.

ايرانيان
محدود ايران دوران ساسانى با آنچه امروز به عنوان ايران شناخته مى‌شود، متفاوت است. در آن زمان ايرانى كه تحت سلطه مسلمانان قرار گرفته بود، شامل تمام ايران و عراق،تمام منطق? خليج فارس، محدوده سيستان و بلوچستان و تمام افغانستان، آذربايجان، ارمنستان، مرو و ... را شامل مى‌شد.واژه‌هايى كه درباره مردم ايران به كار مى‌رفت يكسان نبود، چرا كه برخى از آنها تحقيرآميز بود، كه در اين جا به نمونه هايى از اين واژه‌ها اشاره مى‌شود:
الف:عجم
از تعبيراتِ رايج آن زمان، كاربرد واژه عجم درباره ايرانيان بود.عرب ها ديگرانى را كه به زبان عربى سخن نمى‌گويند، عجم مى‌خوانند. اين واژه افزون بر ايرانيان، شامل روميان و ترك زبانان نيز مى‌شد، ولى در بسيارى از موارد، عجم مرادف با ايرانى و فارسى زبانها به كار مى‌رفت.
در گزارش هاى مربوط به دوران حكومت علوى "علوج" يا"علوج عجم" نيز درباره ايرانيان به كار رفته است.عُلُوج، جمع عِلج است و آن را به مرد كافر عجمى يا مرد قوى تناور٢ معنى كرده‌اند. از روايات مربوط به زمينه‌هاى خراجيه استفاده مى‌شود، كه علج به ايرانيان غير مسلمانى گفته مى‌شده كه به عنوان كشاورز روى زمين ها كار مى‌كردند و خراج مى‌پرداختند.٣ البته كار آنها بر روى زمين، از دورانِ حكومت ساسانيان بوده و گاهى نيز همراه زمين به ديگرى منتقل مى‌شدند.
دكتر عماره در معناى علج گويد:
"علج، مردِ از كفار عجم است، و به كشاورزانِ زمين هاى زراعى عجم در هنگام فتح عرب، گفته مى‌شده، كه ارتباط آنها با زمين مانند ارتباط با بردهها بوده است (يعنى برده‌اى كه پدر و مادرش برده بودند) پس آنان غير از صاحبان زمين و مالكان آنها بودند، كه آزاد بودند و آنان غير از بردگانى بودند كه در بازارها خريد و فروش مى‌شدند".٤
بنابراين، برابر طبقاتى كه در جامه ساسانى وجود داشت، آنان كشاورز زادگانى بودند كه فقط مى‌بايد روى زمين كار مى‌كردند و حقِّ تغيير شغل و طبقه خويش را نداشتند و طبيعتاً با زمين خريد و فروش مى‌شدند؛ مانند كفش دوزى كه انوشيروان به وى اجازه نداد فرزندش سواد بياموزد و وارد طبقه ديگرى شود.
ب:دهقان
دهقان - كه جمع آن دهاقين است- يكى ديگر از واژه‌هايى است كه درباره ايرانيان به كار رفته است. در نهج البلاغه، واژه "دهاقين" درباره ايرانيان به كار رفته است.٥ برخى دهقان را معرّب ده بان دانسته‌اند و برخى نيز آنها را معرّب ده خان، يعنى خان ده دانسته‌اند به معناى رئيس روستا و رهبر كشاورزان عجم يا تواناى در تصرف٦ البته به معناى تاجر و مرد متموّل نيز ذكر شده است.٧
بنابراين، دهقان ها مالك و صاحب اختيار زمين هاى كشاورزى بودند كه علوج با نظارت آنها و روى زمين ها كار مى‌كردند و از تشخص اجتماعى برخوردار بودند. امروزه دهقان به كشاورزان جزء و يا كارگران روى زمين هاىِ كشاورزى ديگران گفته مى‌شود، كه با معناى گذشته آن تفاوت دارد. كاربرد آن در گذشته تشخص و بزرگى شخصِ صاحب لقب را مى‌رسانده و در آن جنبه تحقير نبوده است.
ج:موالى
موالى، جمع مَولى است، كه به معانى گوناگونى به كار رفته است: به معناى بنده آزاد شده، معتِق به معنى آزاد كننده ، پسر عمو، يار و ياور، خويشاوند، هم پيمان و حليف.٨ بسيارى از راويان كه با قبيله‌اى عربى هم پيمان مى‌شدند، به نام آن قبيله خوانده مى‌شدند، و در كتاب هاى رجالى بعد از انتساب آنها به قبيله‌اى، تعبير "مولاهم" آمده٩؛ يعنى آنان اصلاً عربى نيستند، بلكه هم پيمان با اين قبيله عربى شده‌اند. كاربرد واژه مولى درباره برده آزاد شده، همراه با نوعى احترام نيز بوده است، در برابر عبد يا عبد معتق، كه قرآن دستور مى‌دهد "آنها را به نام پدرانشان بخوانيد زيرا در نزد خدا به او نزديك تر است، پس اگر شما پدرانشان را نمى‌شناسيد، برادران دينى شما و موالى شما هستند"١٠.
گفته شده كه آيهاى درباره زيد بن حارثه، غلام رسول خدا(ص) نازل شد كه به وى زيد بن محمد گفته مى‌شد، يا پيامبر(ص) اين عنوان را به وى داد. آيهاى نازل شد كه آنان را به نام پدرانشان بخوانيد و يا به عنوان برادر دينى و يا موالى خويش، از اين رو به وى زيد مولى رسول الله مى‌گفتند١١. درباره ابورافع هم مى‌گفتند مولى رسول الله .
كاربرد موالى نسبت به ايرانيان و ديگر اقوام مناطق فتح شده، كه مسلمان شدند، يا بر اين اساس بوده كه با برخى قبايل عربِ مسلمان هم پيمان مى‌شدند و يا براساس اين بوده كه آنان را نوعى بردگان آزاد شده مى‌دانستند، از اين رو موالى را درباره آنها به كار مى‌بردند. به نظر مى‌رسد كه احتمال دوم درباره ايرانيان قوى تر است؛ زيرا در معناى موالى گفته‌اند:
"و لقد اطلق لفظ الموالى على العجم باعتباران: اغلب بلادهم قد فتحت عنوة و أعتق اَهلها حقيقة أو حكماً"١٢.
واژه موالى بر غير عرب اطلاق شده، بدان جهت كه بيشتر شهرهاى آنان با زور گشوده شده و مردم آن مناطق به طور حقيقى آزاد شدند يا در حكم رهاشدگان از ستم مى‌باشند.
يعنى آنان از تحت سلطه ستم آزاد شدند، از اين رو، به آنها موالى گفته‌اند. يا چون شهرهاى آنها به زور فتح شده، حكم برده را داشتند، اما مسلمانان آنان را آزاد كردند و به بردگى نگرفتند. پس آنان مولى و موالى هستند. ظاهراً بيان دوم، منظور تعريف ارائه شده است و شواهدى بر آن وجود دارد كه در آينده بيشتر بحث خواهيم كرد. موالى يا ايرانيان مسلمان چون در دوران حكومت بنى اميه مورد ستم واقع شدند و از حقوق مدنى برخوردار نبودند و از بسيارى از حقوق اجتماعى محروم گرديدند، از اين رو، آنان در حركت هاى ضدّ حكومت شركت داشتند.
در رواياتى كه از امام باقر و صادق(عليهم السلام) نقل شده، از ايرانيان با تعبير موالى تجليل شده است .١٣
د:الحمراء
از واژه‌هاى ديگرى كه درباره ايرانيان به كار رفته "الحمراء" است؛ يعنى سرخ روى. به سفيدى كه همراه با سرخى باشد حمراء گفته مى‌شود، يعنى گندم گون. عرب به عجمى كه رنگِ سفيد غالبِ رنگ چهره آنها بوده؛ مانند روم و فارسيان اطلاق مى‌كرده است.١٤
در كوفه گروهى از ايرانيان بودند كه به نام "حمراء ديلم" ناميده مى‌شدند. در آغاز جمعيت آنها ٤٠٠٠ نفر بود، كه مسلمان شدند و پس از جنگ قادسيه در كوفه ساكن گرديدند. بعدها جمعيتِ آنها رو به گسترش نهاد، به گونه‌اى كه نوشته‌اند بيشتر ياران مختار را اين گروه تشكيل مى‌دادند. مختار بيست هزار نفر از حمراء (ايرانيان مقيم كوفه) را براى كمك در اختيار ابراهيم بن مالك اشتر نهاد.١٥
ه : اهل فارس
اهل فارس ، فرزندان فارس و مردان فارس، تعبير محترمانه‌اى است كه رسول خدا(ص) به مردم ايران داده است. در رواياتى كه به گونه‌هاى متفاوت نقل شده آن حضرت با دست گذاشتن بر سر سلمان فارسى فرمود:
"لو أنّ الإيمان بالثريا، لنا له رجال من اهل فارس"؛١٦اگر ايمان در ثريا باشد مردانى از مردم ايران به آن دست خواهند يازيد.
در نقلى ديگر، به جاى ايمان، علم ذكر شده است: "لَوْ كَانَ الْعِلْمُ بِالثُّرَيَّا لَتَنَاوَلَهُ نَاسٌ مِنْ أَبْنَاءِ فَارِسَ١٧"؛ اگر دانش در ستاره ثريا باشد، مردانى از فرزندان فارس به آن دست خواهند يافت .
در منابع اوليه روايى شيعه١٨ فقط با تعبير علم نقل شده كه داراى سند معتبر است.
و در روايتى ديگر پيامبر اكرم فرمودند: "أعظمُ النّاسِ نَصيباً فِى الاسلامِ أهْلُ الْفارسِ"١٩؛ نصيب و بهره ايرانيان در اسلام از همه ملت هاى ديگر بيشتر است.
اين ها بهترين تجليلى است كه از "مردم ايران " شده است .
بايد توجه داشت كه واژه‌هايى؛ مانند "زط" يا " سبابجه" نيز در هنگام جنگ جمل و راجع به گروهى از نگهبانان بيت المال بصره به كار رفته، كه مربوط به ايرانيان نيست، بلكه اين دو گروه از مردمان سند هندوستان بودند كه در بصره سكونت داشتند.٢٠

سيره اميرالمؤمنين در ارتباط با ايرانيان
برخورد و رفتار اميرالمؤمنين(ع) با ايرانيان را در سه مقطع مى‌توان مورد توجه قرار داد: دوران پيامبر(ص) دوران خلفاء و زمان خلافت حضرت على(ع).
دوران پيامبر(ص)
در زمان حيات رسول گرامى اسلام (ص)، امام على(ع) با برخى از ايرانيان برخورد داشته است. اولين برخورد آن حضرت با مردم ايران را به هنگام سفر على(ع) به يمن دانسته‌اند، كه مربوط به گروه ابناء يا "احرار"يمنى است ؛ يعنى ايرانيانى كه ساكن يمن بودند و مدتى حكومت آن منطقه در اختيار آنها بوده است.٢١ گزارش روشنى از اين ديدار در دست نيست، اما گفته شده كه قبيله هَمْدان كه يكى از قبائل مسلمان شده به دست على (ع) بودند، با احرار هم پيمان بودند٢٢ و اين مسأله كليت ديدار را تأييد مى‌كند. البته آن حضرت برخوردى هم با گروه اعزامى خسروپرويز داشت. البته در جمع ياران پيامبر(ص) افرادى؛ مانند سلمان فارسى بودند كه جزو اولين مسلمانان ايرانى و از شيعيان على(ع) بودند. برخى ابورافع، مولى رسول الله را نيز ايرانى دانسته و نام وى را هرمز ذكر كرده اند.٢٣ او نيز از ياران و طرفداران اميرالمؤمنين بود و فرزندانش عبيدالله و على از نيروهاى ادارى حكومت علوى بودند.٢٤
دوران خلفاء
آنچه مهم است، بررسى سيره اميرالمؤمنين (ع) با ايرانيان در زمان خلفاء و در دوران حكومت حضرت است.اهميت اين برخورد در دوران خلفاء از آن جهت است كه ايران در دوره خليفه دوم فتح شد و از اين رو به عنوان ملل مغلوب با ايرانيان برخورد مى‌شد و ديگر اين كه، مردم از سيره پيامبر در برخورد عادلانه با مسلمانان فاصله گرفته بودند.
در دوران خليفه اول گزارش خاصى نداريم و اين دوره شامل خلافت عمر و عثمان مى‌شود، كه شهرهاى ايران فتح شد و عده‌اى از ايرانيان مسلمان و گروهى با پرداخت جزيه و خراج بر آيين خود باقى ماندند. در اين دوره ميتوان به دو حادثه مهم اشاره كرد، كه در آن امام على(ع) نظرى خاص داشته است، به گونه‌اى كه دفاع از ايرانيان و اجراى قوانين اسلامى در آن، مورد توجه قرار گرفته است.
١.وضع خراج و جلوگيرى از فاجعه انسانى
ايران در زمان خلافت عمر فتح شد و بخش هاى عمده آن در اختيار مسلمانان قرار گرفت. خراج بر سرزمين هاى فتح شده وضع گرديد و ديوان پرداخت حقوق از بيت المال ايجاد شد. آن چه مسلم است، پيشنهاد وضع خراج از سوى على بن ابى طالب ارائه و مورد تأييد خليفه قرار گرفت. اما اين پيشنهاد فوائد فراوانى در پى داشت، كه يكى از آنها جلوگيرى از يك فاجعه انسانى گسترده به نام برده دارى در دنياى اسلام بود، كه كمتر مورد توجه مورخان و محققان قرار گرفته است. روشن شدن اين مطلب و بيان فوائد اين پيشنهاد نياز به توضيح دارد، كه به بيان آن مى‌پردازيم.
به طور معمول، سرزمين هايى كه با زور و غلبه گشوده مى‌شد، بخش هايى از آن سر زمين كه در هنگام فتح آباد بود، در اختيار مجاهدان قرار مى‌گرفت و به عنوان غنيمت از آن بهره مى‌بردند. ديدگاه تعدادى از فقهاى اهل سنت همين است كه مى‌توان زمين هاى فتح شده را بين مجاهدان تقسيم كرد.٢٥ كفار هم اگر قبل از اسارت در پناه مسلمانى قرار مى‌گرفتند و بنابر نقلى قبل از تقسيم اسراء مسلمان مى‌شدند، آزاد شمرده مى‌شدند.٢٦ كاربرد موالى در مورد چنين افرادى بوده است. اما در عراق و روم، كسانى بودند كه روى زمين كار مى‌كردند و كارشان فقط كشاورزى بود، لذا آنان كارگر زمين بودند و به آنان علوج مى‌گفتند كه در قبل معناى آن ذكر شد. اينان نيز جزو اسرا شمرده شدند، كه بايد بين مجاهدان تقسيم شوند. پس از جنگ قادسيه در سال ٢٠ هجرى، خليفه دوم درصدد برآمد تا سرزمين هاى فتح شده را بين مجاهدان تقسيم كند و از آنجا كه كشاورزانِ زمين نيز جزو اسراء شمرده مى‌شدند و هر كشاورزى برابر تقسيمات دوره ساسانى، مقدار معينى از زمين ها را در اختيار داشتند، لذا تصميم گرفتند تا زمين ها را براساس تعداد كشاورزان تقسيم نمايند. آمار كشاورزانى را كه روى زمين كار مى‌كردند گرفته، به اين نتيجه رسيدند كه به هريك از مجاهدان بين دو تا سه كشاورز، كه همان علوج بودند مى‌رسد. نظر عمر خليفه دوم اين بود كه زمين ها٢٧ و كشاورزان بين مجاهدان تقسيم شود و اين خواست مجاهدان بود. از طرف ديگر، خليفه ديد كه اگر زمين هاى حاصل خيز عراق در اختيار آنها قرار گيرد، مشكلاتى براى مسلمانان و دستگاه خلافت ايجاد مى‌كند، زيرا:
١. مسلمانانِ عرب آشنايى لازم با مسائل كشاورزى در منطقه حاصل خيز عراق نداشتند؛
٢. اشتغال آنها به كار كشاورزى آنان را از جهاد باز مى‌دارد؛
٣. پادشاه ايران به عنوان يك قدرت تهديدكننده پس از شكست در قادسيه به سمت اصفهان و قم رفته و خود را براى حمله به مناطق تحت اشغال مسلمانان آماده مى‌كند.
در نتيجه، پرداختن مجاهدان به كار كشاورزى و لو به صورت نظارت بر كشاورزان زمين، مسلمانان را با خطر جدّى مواجه خواهد كرد. از اين روى، براى تصميم‌گيرى نهايى گروهى را براى مشورت دعوت كرد، كه افزون بر مهاجران ده تن از انصار نيز در آن حضور داشتند. پنج تن از قبيله اويس و پنج تن از قبيله خزرج.٢٨ در جمع مشاوران، على بن ابى طالب نيز حضور داشت (شايد براى اولين بار بود كه دستگاه خلافت از على (ع) رسماً براى مشورت در امور سياسى دعوت كرده بود). البته در گذشته در مسائل قضائى و مشكلات علمى از على (ع) استمداد مى‌طلبيدند، اما در مسائل سياسى، گزارشِ روشنى از مشورت خواهى از آن حضرت به نظر نرسيده است.
دستگاه خلافت پس از ده سال به خوبى دريافت كه على(ع) براى حفظ مصالح مسلمين و حفظ وحدت جامعه اسلامى از هيچ گونه تلاشى در جهت مطرح كردن خويش به عنوان جانشين پيامبر(ص) به عمل نياورده است. افرادى مانند سلمان هم كه به خاطر آشنايى با زبان ايرانيان در برخى فتوحات شركت داشتند، هيچ گونه تلاشى در جهت بيان ديدگاه سياسى خود در باب امامت و خلافت على (ع) انجام ندادند و اكنون تهديد ايرانيان جدى است. از اين رو، از على (ع) نيز به عنوان يكى از مهاجرانِ با تجربه و آگاه دعوت به عمل آمد و او نظر و پيشنهاد خويش را مطرح، و مورد پذيرش قرار گرفت. اين روايت را حارثة بن مضرّب -كه مورد اعتماد رجاليون اهل سنت است و از ثقات اميرالمؤمنين على(ع) شمرده شده٢٩- به نقل از عمر اين گونه نقل كرده است:
عن عمر، أنّه أراد أن يقسّم السواد بين المسلمين، فأمر بهم أنْ يُحْصَوْا فوجد الرجل يُصيبه ثلاثة من الفلاحين (يعنى العلوج)٣٠ فشاور فى ذلك، فقال علىّ بن أبى طالب (ع): "دعهم يكونوا مادَّةً للمسلمين" فتركهم و بعث عليهم عثمان بن حنيف فوضع عليهم ثمانية و اربعين و اربعة و عشرين و اثنى عشر"؛٣١ از عمر نقل شده كه تصميم گرفت، سرزمين عراق را بين مسلمانان تقسيم كند، لذا دستور داد آنها را بشمارند پس ديد كه به هر مرد (مجاهد) سه نفر از كشاورزان (كه همه علوج بودند) مى‌رسد. در اين باره مشورت كرد، على بن ابى طالب فرمود: "آنها را رها كن تا ذخيره و ماده براى تمام مسلمانان باشند" پس آنها را ترك كرد و عثمان بن حنيف را به سوى آنان فرستاد، وى ١٢، ٤٨،٢٤ درهم بر آنان خراج وضع كرد".
اين روايت در منابع گوناگونى آمده است. افزون بر ابوعبيد و يحيى بن آدم قرشى،ابويوسف٣٢، بلاذرى٣٣ و يعقوبى٣٤ با توضيح، ديدگاه حضرت را نقل كرده‌اند. بايد توجه داشت كه ضمير جمع "هم" در جمله "دعهم" اشاره به ذوى العقول است. چون مسؤولان خلافت تصميم داشتند زمين ها را براساس كشاورزان تقسيم كنند، اما حضرت آنان را از اين كار نهى كرد و از بَرْده شدن علوج، كه همان كشاورزان بودند جلوگيرى كرد. اين پيشنهاد على (ع) نه تنها در عراق، بلكه در تمام مناطق آزاد شده به اجرا درآمد و لذا جلو بردگى انسان هاى فراوانى را گرفت و باعث موفقيت بيشتر مسلمانان در فتوحات بعدى شد.
بنابراين، آنچه در كتاب "خلاف" شيخ طوسى آمده و در كتاب هاى ديگر فقهى از ايشان نقل كرده‌اند، كه حضرت فرمود:"دعها عُدّة للمسلمين"٣٥ دقيق به نظر نمى‌رسد. از گزارش ديگرى كه ابويوسف نقل كرده، گرچه در مواردى دقيق نيست، اما از آن هم به خوبى استفاده مى‌شود كه قرار بوده زمين ها با كشاورزان تقسيم شوند. در سخنى كه از عمر خليفه دوم نقل كرده، اين مطلب استفاده مى‌شود، كه عمر گفت:
"فكيف بمن يأتى من المسلمين، فيجدون الأرض بعلوجها قد اقتسمت و ورثت عن الآباء و حيزت؟ ما هذا برأى... فاذا قسمت أرض العراق بعلوجها و أرض الشام بعلوجها فمايسدّ به الثغور و ما يكون للذرّية و الأرامل بهذا البلد و بغيره من أرض الشام و العراق؟ فاكثروا على عمر...قال (عمر): و قد رأيت اَنْ أحْبس الأرضين بعلوجها و أضع عليهم فيها الخراج و فى رقابهم الجزيه يؤدّونها فتكون فيئاً للمسلمين: المقاتلة و الذرية و لمن يأتى من بعدهم. أرأيتم هذه الثغور لابدّ لها من رجال يلزمونها، أرأيتم هذه المدن العظام- كالشام و الجزيرة و الكوفة و البصرة و مصر -لابد لها من أن تشحن بالجيوش و ادار العطاء عليهم فمن أين يعطى هؤلاء إذا قسمت الأرضون و العلوج؟ فقالوا جميعاً: الرأى رأيك"؛ پس چگونه خواهد بود، حال مسلمانانى كه مى‌آيند و مشاهده مى‌كنند، زمين ها و كشاورزان تقسيم شده و از طرف پدران به ارث رسيده و حيازت شده؟ اين نظر، نظر خوبى نيست...؛ زيرا زمانى كه زمين عراق با كشاورزان و زمين شام با علوج و كشاورزان آن تقسيم شود، با چه چيز مرزها حفظ گردد و چه چيزى براى فرزندان و بيوگان در اين شهر و ديگر شهرهاى شام و عراق باشد؟ پس مردم به شدت با عمر مخالفت كردند...(عمر پس از مشورت) گفت: من چنين ديدم كه زمين ها را همراه با كشاورزان نگه دارم. بر زمين ها خراج و برگردن مردم آن جزيه قرار دهم، كه ماليات براى مسلمانان باشد؛ چه جنگجويان و چه بچه‌ها و چه كسانى كه بعد مى‌آيند. آيا مى‌بينيد كه براى مرزها چاره‌اى جز داشتن مردانى نيست كه از آنها محافظت كنند؟ مى‌بينيد كه در اين شهرهاى بزرگ؛ مانند شام، جزيره، كوفه، بصره و مصر چاره‌اى نيست كه از سپاه پر شود و مرتب به آنها عطا و حقوق داده شود. پس در اين صورت از كجا به آنها داده شود، در صورتى كه زمين ها و كشاورزان تقسيم شوند. همه گفتند: نظر، نظر توست؟"٣٦.
اين گزارش نشان مى‌دهد كه عمر با مخالفت هاى جدياى روبه رو بوده از اين رو، با تشكيل جلسه مشورتى و نظرخواهى اين مشكل مهم را حل كرده است.
البته چنين به نظر مى‌رسد، كه قبل از پيشنهاد على (ع) خليفه نظر خود را كه تقسيم اراضى بود، درباره بخشى از زمين ها به اجرا گذاشته بود، اما از آنجا كه قبيله بجيله سهم زيادى در فتوحات ايران داشتند، خليفه يك چهارم سواد عراق را به آن قبيله واگذار كرد. سرپرستى قبيله بجيله به عهده جرير بن عبدالله بجلى و قيس بن ابى حازم بود. پس از پيشنهاد على (ع) و اعزام عمار ياسر به عنوان حاكم كوفه، چنين به نظر مى‌رسد كه قبيله بجيله با آن موافق نبودند، از اين رو، عمار ياسر و جرير بن عبدالله شخصاً نزد عمر رفتند و خليفه از جرير خواست كه قبيله بجيله رسماً زمين ها را پس دهد تا برابر تصميم جديد با آن عمل گردد و هشتاد دينار نيز به جرير بن عبدالله داد.٣٧


ادامه دارد

پى نوشت‌ها:
١.نهج السعاده، محمد باقر محمودى، ج١ ،ص ٦٣٧، وزارة الثقافة و الارشاد الاسلامى.
٢ . تاج العروس، محمد مرتضى زبيدى، تحقيق على شيرى، ج٣، ص٤٣٦، دارالفكر، بيروت.
٣ . وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، ج١٣، ص٢١٣، دار احياء التراث العربى، بيروت.
٤ . قاموس المصطلحات الاقتصاديه فى الحضارة الاسلاميه، دكتر محمد عماره، ص ٣٨٨، دارالشروق، مصر.
٥ . نهج البلاغه، نامه ١٩.
٦ . معجم المعربات الفارسيه، سباعى، محمد، ص ٨١، مكتبة لبنان، ناشرون.
٧ . همان ؛ تاج العروس ، ج١٣ ، ص ١٥٢، تحقيق على شيرى.
٨ . تاج العروس، ج ٢٠، ص ٣١١؛ الجامع لأحكام القرآن، محمد بن احمد قرطبى، ج ٥، ص ١٦٦، دار احياء التراث العربى، بيروت.
٩ . ر.ك، رجال الطوسى، محمد بن حسن طوسى، ص ٧١،٧٢،٧٤،٧٥،١٠٥،١٠٦،١١٩، منشورات الرضى، قم.
١٠ . سوره احزاب، آيه ٥.
١١ . الميزان، محمد حسين طباطبايى، ج ١٦، ص ٢٨١، مؤسسه اعلمى، بيروت.
١٢ . قاموس المصطلحات الاقتصاديه، ص ٥٧٥.
١٣ . نور الثقلين، عبد على حويزى، ج ٥، ص ٤٦، اسماعيليان، قم.
١٤ . تاج العروس، ج ٦، ص ٣٠٢؛ لسان العرب، ابن منظور، ج ٤، ص ٢١٠، نشر أدب الحوزه، قم.
١٥ . اخبار الطوال، دينورى، ترجمه، محمود مهدوى، ص ٣٣٨، نشر نى، تهران.
١٦ . الميزان، ج ١٩، ص ٢٦٩؛ نهج الفصاحه، ابوالقاسم پاينده، ص ٤٩٤، شماره ٢٣٣٣، انتشارات جاويدان، تهران.
١٧ . ابن حبان ، صحيح ، ج ١٦،ص ٢٩٩؛ أخبار أصبهان ، ج ١ ، ص ٢٩٩ ؛جامع الأحاديث ، ج ١١ ، ص ١٠٥.
١٨ . "لَوْ كَانَ الْعِلْمُ مَنُوطاً بِالثُّرَيَّا لَتَنَاوَلَهُ رِجَالٌ مِنْ فَارِسَ" ،حميرى، قرب الإسناد ، ص ١٠٩؛ بحارالأنوار، ج ١ ،ص ١٩٥ و ج ٦٤ ، ص١٧٤.
١٩ . كنز العمال، متقى هندى، ج ١٢، ص ٩٠، شماره ٣٤١٢٦، مؤسسه الرساله، بيروت.
٢٠ . تاج العروس، ج ١٠، ص ٢٧٠؛ معجم المعربات الفارسيه، ص ١٠٢، "سبابجة و هم قوم من السِنْد يُرافقون رئيس السفينة البحرية أو كانوا حُرّاس السجن فى البصره".
٢١ . ر.ك، خدمات متقابل اسلام و ايران، ج ١، ص ٨٢، استاد مرتضى مطهرى، انتشارات صدرا.
٢٢ . نقش قبايل يمنى در حمايت از اهل بيت، اصغر منتظر القائم، ص ٧٨، بوستان كتاب، قم.
٢٣ . لغت نامه دهخدا، ج ١، ص ٣٢٨، چاپ سوم، انتشارات دانشگاه تهران.
٢٤ . رجال النجاشى، ابوالعباس احمد نجاشى، تحقيق محمد جواد نائينى، ج ١، ص ٦٢، شماره ١، دارالأضواء، بيروت.
٢٥ . كتاب الخلاف، شيخ طوسى، ج ٤٩، ص ١٩٥، مؤسسه نشر اسلامى، قم؛ الاحكام السلطانيه، ماوردى، ص ١٤٦، مكتب العلوم الاسلامى، قم.
٢٦ . الخراج، يحيى بن آدم قرشى، ص ٤٨، دارالمعرفه، بيروت؛ الاحكام السلطانيه، ص ١٤١.
٢٧ . كتاب الخلاف، ج ٤، ص ١٩٥.
٢٨ . الخراج، ابو يوسف، ص ٢٥، دارالمعرفه، بيروت.
٢٩ . بحار الانوار، علامه مجلسى، ج ٣٠، ص ٧، دارالرضا؛ حكومت و سياست، على اكبر ذاكرى، ص ٥٩، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، قم.
٣٠ . كتاب الخراج، يحيى بن آدم، ص ٤٢، تعبير يعنى العلوج در اين كتاب آمد.
٣١ . همان؛ الاموال، ابو عبيد، ص ٧٤، در حاشيه اين كتاب آمده است "اين فتواى موفقى است از على(ع) كه مانع اشتغال مسلمانان به امور دنيوى و مانع عداوت صاحبان زمين گرديد."
٣٢ . كتاب الخراج، ابويوسف، ص ٣٦؛ كنز العمال، ج ٤، ص ٤٩٦، شماره ١١٤٧٢؛ معجم البلدان، ياقوت حموى، ج ٣، ص ٢٧٥، دار احياء التراث العربى.
٣٣ . فتوح البلدان، بلاذرى، ص ٢٦٦، انتشارات اروميه، قم؛ تاريخ دمشق، ابن عساكر، تحقيق، على شيرى، ج ٢، ص ١٩٣؛ فتح البارى، ابن حجر، ج ٦، ص ٢٢٤، ذيل حديث ٣١٢٥، دار احياء التراث العربى، ٣٥ . كتاب الخلاف، ج ٤، ص ١٩٦؛ جواهر العلما، محمد حسن نجفى، ج ٢١، ص ١٦١، دار احياء التراث العربى، بيروت. در نقل شيخ طوسى ضمير "دعها" مؤنث آمده، كه اشاره به زمين هاست و بقيه روايت تلخيص شده. محققين چاپ جديد خلاف نيز نوشته‌اند: با داشتن منابع فراوان اين حديث را در منابع نيافتيم. با توجه به آن چه ذكر شد، متن خلاف بايد تصحيح شود و يا حداقل اين نكته در پاورقى آمده و ذكر گردد.
٣٦ . الخراج، ابويوسف، ص ٢٤ و ٢٥.
٣٧ . الخراج، يحيى بن آدم، ص ٤٥.