پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - برگزيده تحولات سياسى جهان - احمدی لفورکی بهزاد
برگزيده تحولات سياسى جهان
احمدی لفورکی بهزاد
قانون افزايش استقراض در آمريكا
- تقابل بىسابقه جمهوريخواهان و دموكراتها: با امضاء طرح افزايش سقف بدهى ها و تبديل آن به قانون توسط باراك اوباما، اكنون دولت ايالات متحده مىتواند بدهىهاى خود به طلبكاران را بپردازد تا از بروز بحران در بازارهاى مالى جهان جلوگيرى نمايد.
- در حالى كه بازارهاى مالى جهان روزهاى سختى را پشتسر مىگذارند كنگره و كاخ سفيد بر سر طرح اسقراض كنگره به توافق رسيدند.اين طرح پس از آنكه به تصويب سنا رسيد براى امضاء به باراك اوباما، رئيس جمهور ارائه گرديد. اوباما در دقيقه نود طرح كنگره را به امضاء رساند تا قابليت اجرايى پيدا كند. بر اساس اين طرح اوباما پذيرفت كه ماليات اقشار ثروتمند را افزايش ندهد. رئيس جمهور آمريكا پس از امضاء اين طرح اظهار داشت كه براى كسرى بودجه تنها نمىشود به كاهش هزينهها و افزايش ماليات تكيه كرد. وى افزود:توافق دو حزب جمهوريخواه و دموكرات مستلزم همكارى آنها براى طرحىگستردهتر براى كاهش كسرى بودجه است كه براى بهبود اقتصاد آمريكا در بلند مدت مهم است. اوباما ادامه داد از آنجايى كه نمىتوان كسرى بودجه را تنها با صرفهجويى اقتصادى رفع كرد، بايد رويكردى متعادل پيش گرفت تا بتوان با آن همه گزينهها را مدنظر قرار داد. به گفته كارشناسان مسائل مالى اگر اين طرح به تصويب نمىرسيد دلار سقوط كرده و بحرانهاى مالى بازارهاى جهانى را فرا مىگرفت؛ بازارهايى كه هنوز از بحران مالى ٢٠٠٨ را از ياد نبردهاند. لازم به يادآورى است كه سقف بدهى آمريكا به مردم، شركتها، دولتهاى خارجى و به دولت ١٤ تريليون و ٣٠٠ ميليون دلار مىباشد كه اكنون با تصويب طرح استقراض كنگره ٢ تريليون و ٤٠٠ ميليارد دلارديگر افزايش مىيابد تا دولت بتواند بدهىهاى خود را پرداخت كند. البته در عوض دولت هم بايد طى ده سال آينده تقريباً به همين ميزان هزينههاى خود را كاهش دهد. اين امر براى حفظ توان بازپرداخت بدهىها اين كشور اهميت دارد.
با افزايش بحران بدهى در ايالات متحده، باراك اوباما و دموكراتها خواستار افزايش ميزان ماليات از ثروتمندان آمريكا شدند .اما اين امر با مخالفت جمهوريخواهان روبرو شد زيرا كه معتقد بودند افزايش مالياتها به ضرر رشد اقتصادى كشور است. جمهوريخواهان خواستار كاهش بودجه خدمات اجتماعى بودند نه افزايش ماليات ها. باراك اوباما هنگاميكه كه قدرت را به دست گرفت بودجه خدمات درمانى و هزينههاى اجتماعى را بالا برد اما اين امر با مخالفت جمهوريخواهان روبرو شد.از طرفى ديگر، دموكراتها مخالف كاهش هزينههاى اجتماعى تا سطح ٣ هزار ميليارد دلار در طول ده سال بودند. لذا اين امر باعث شد كه دموكراتهاى كنگره اعلام كنند در صورتى حاضر به كاهش در بودجه برنامههاى بهداشتى براى آمريكايىهاى فقير و سالخورده هستند كه ماليات شهروندان ثروتمند اين كشور افزايش يابد. اين موضع گيرى ها باعث شد كه ميان كاخ سفيد و كنگره بحث و جدل پيش آيد. اختلاف ميان دموكراتها و جمهوريخواهان بر سر استقراض باعث شد كه رئيس جمهور آمريكا در يك نطق تلويزيونى حاضر شود و جمهوريخواهان را مسئول بحران مالى ايالات متحده بداند. وى در اين سخنرانى از رهبران سنا و مجلس نمايندگان خواست تا در مورد افزايش سقف استقراضى دولت به توافق برسند. به اين دليل كه دولت مىبايست تا(٢ اوت / ١١ مرداد) توان بازپرداخت بدهىهايش را به طلبكاران داشه باشد. به همين دليل اوباما خواستار توافق ميان دموكراتها و جمهوريخواهان شد و عدم رسيدن به چنين توافقى را "كوته فكرى" خواند. اين در حالى بود كه صندوق بينالمللى پول در گزارش سالانه خود در مورد اقتصاد آمريكا هشدار داد كه در صورت ادامه اين وضعيت در بودجه آمريكا، هم اعتماد سرمايهگذاران در ايالات متحده به خطر افتد و هم ريسك خطرناك و منفى متوجه اقتصاد جهانى شود. اين عوامل باعث شد كه بالاخره دو حزب جمهوريخواه و دموكرات بر سر موضوع استقراض آمريكا به ميزان ٢ تريليون و سيصد دلار به توافق برسند و باراك اوباما در دقايق آخر آن را به امضاء رساند. به اين ترتيب رئيس جمهور آمريكا يكبار ديگر بحرانى را پشتسر گذراند و مناقشهاى را حل و فصل كرد. مناقشهاى كه از آن به عنوان يك سازش ياد مىشود. به اين دليل كه افزايش سقف بد هى ها يكى از واقعيت هاى جامعه آمريكا مىباشد، موضوعى كه در سال هاى گذشته هم وجود داشته و هر بار حل و فصل شده است. صرفه نظر از اينكه اين امر يك مشكل اقتصادى محسوب مى شود ، شبكه خبرى بى بى سى معتقد است مناقشه كنونى در آمريكا بر سر ميزان بدهىهاى دولت هم جنبه سياسى و ايدئولوژيك دارد و هم عرصهاى است براى آماده شدن براى انتخابات رياست جمهورى سال ٢٠١٢ ميلادى. انتخاباتى كه دموكرات ها وباراك اوباما قبل از آن سعى مى كنند بتوانند بر مشكلات جامعه آمريكا و جامعه جهانى فائق آيند.
برخى از تحليلگران معتقدند بخشى از بدهىهاى كنونى دولت آمريكا به دوران جرج دبليو بوش مربوط مىشود. هزينه دو جنگ افغانستان و عراق در دوران بوش دوم باعث بحران اقتصادى كنونى در آمريكا شده است .اگرچه هزينه تأمين خدمات اجتماعى دولت باراك اوباما و نيز كمك ٧٥٠ ميليارد دلارى دولت براى خارج كردن اقتصاد آمريكا از پيامدهاى بحران سال ٢٠٠٨ هم مىتواند عاملى ديگر بر اين بحران اقتصادى باشد.
بحث استقراض در دولت آمريكا بحث تازهاى نيست. به طورىكه دولت آمريكا در ٥٠ سال گذشته ٧٧ بار سقف بدهىهاى مجاز دولت را افزايش داده است. در دوران رونالد ريگان ١٨ بار سقف استقراض و در دوران جرج دبليو بوش ٧ بار سقف استقراض بالا رفت. ولى اينبار به دليل اينكه دموكراتها اكثريت را در مجلس نمايندگان از دست دادهاند و در سنا هم داراى اكثريت مطلق نمىباشند اين توافق سختتر به دست آمد. از طرفى حضور جنبش تى پارتى در مجلس نمايندگان و فشار انها بر اى افزايش سقف استقراض دولت اين امر را كمى مشكلتر كرد. ٥٧ نماينده از ٢٤٢ نماينده عضو فراكسيون جمهورىخواه به جنبش محافظهكار تى پارتى (جنبش چاى) تعلق دارند. جنبشى كه نقش مهمى در تصميمات حزب جمهوريخواه دارد و اكنون هم در مورد طرح استقراض و عدم افزايش ماليات ها نقش مهمى را بازى كرد.
به اين ترتيب دولت باراك اوباما بار ديگر توانست بحرانى را پشتسر بگذارند بحرانى كه به نظر برخى از صاحبنظران بحران دموكراسى نام گرفت. به اين دليل كه دولت و كنگره سعى كردند منافع ايالات متحده را در نظر بگيرند نه منافع خود را. سعيد ليلاز معتقد است سازش اخير كنگره با دولت دليل كارآمدى سيستم سياسى آمريكا است، به اينمعنا كه سيستم دو حزبى كه اكنون دولت در دست دموكراتها و مجلس نمايندگان به دست جمهوريخواهان است بر سر منافع كشور خود با هم كوتاه نمىآيند و در نهايت به نتيجهاى رسيدند كه برنده نهايى ايالات متحده است و نه دولت اوباما و جمهوريخواهان يإ؛ ّّ دموكراتها، (به نقل از سايت ديپلماسى ايران). وى معتقد است كه آمريكا ديگر نميتواند به بىانضباطىهاى مالى خود همانند دوران بوش ادامه دهد و ناچار است انضباطهاى مالى جدىتر را اعمال كند. بىانضبا طى هائى كه جامعه آمريكا را براى چند سال دچار بحران مالى كرد.
راست گرائى افراطى در اروپا
تراژدى نروژ: كشتار خونين در كشور دموكرات نروژ به گمان اكثر تحليل گران نشانه رشد راست گرائى افراطى در اروپا ميباشد. كشتارى كه حس انتقامجوئى جامعه ومردم را برنيانگيخت .اين حس عدم انتقام را مى توان در سخنان نخست وزير نروژ كه اظهار داشت كشورش با دموكراسى بيشتر به مقابله با اين جنايت ميرود ،احساس كرد.
به دنبال حملاتى كه در شهر اُسلو، پايتخت نروژ و جزيره اتوئيا رخ داد "آندرس برينگ بريويك" متهم به كشتار بيش از هفتاد نفر شد. اين بنياد گراى مسيحى با گروههاى افراطى مسيحى كه نسبت به دين اسلام بدبين هستند در ارتباط بوده است. بريويك در نخستين جلسه دادگاه خود گفت "براى نجات نروژ و اروپا از دست ماركسيستها و مسلمانانيكه كوچ گروهى ميكنند دست به اين كار زده است. وى بر طبق قوانين نروژ به ارتكاب اعمال جنايى، كشتار و تروريسم، صدمه به جامعه، مردم و دولت ، ايجاد ترس و هراس گسترده در ميان شهروندان متهم شده است.
آندرس برينگ بريويك ، متهم حملات جنائى در نروژ كه از مدتها قبل براى اين اقدامات جنايتكارانهاش زمينه سازى مى كرده داراى مانيفيستى است كه خود آن را مانيفيست (٢٠٨٢، بيانيه استقلال اروپا" نامگذارى كرده. وى در اين مانيفيست اعلام كرده كه اروپا تا يازده سپتامبر ٢٠٨٣ از شر مسلمانها رهائى مييابد. بريويك از چند فرهنگى و آنچه كه استعمار اروپا به دست مسلمانان خوانده انتقاد كرده است. اين بنيادگراى مسيحى علت اين امر را به دولتمردان نروژ و حزب حاكم كشورش نسبت داده كه به مسلمانان و ديگر مهاجران اجازه زندگى را در اين كشور دادهاند. چند فرهنگى بودن و حضور مهاجران در نروژ باعث ايجاد چنان نفرتى در بريويك شد كه فكر ميكرده هويت ملى و دينياش در حال تهديد ميباشد. لذا براى حفظ هويت خود و ديگر اروپائيان دست به اين گونه اقدامات خونين وهراسناك زده است. از آنجاييكه معمولاً راست گرايان افراطى به راه حلهاى راديكال و اقدامات خشن دست ميزنند بريويك هم تصميم گرفت كه با اين عمل خود توجه دولتمردان كشورش را به تهديد چند فرهنگى بودن جلب نمايد. بريويك در صفح? تويترش نقل قولى از جان استوارت ميل آورده: يك مرد با اعتقاد راسخ برابر است با صد هزار مردى كه فقط منفعت را در نظر دارند. وكيل برويك ميگويد: "او از نظر سياسى فعال بوده و متوجه شده كه با روشها و ابزارهاى معمول سياسى موفق نميشود، به همين دليل به خشونت روى آورده . به نحويكه بعد از دستگيرى اش توسط پليس نروژ گفته كه "اين كشتار وحشيانه، اما لازم بوده است."
آنگلا مركل، صدراعظم آلمان و ديويد كامرون، نخست وزير بريتانيا در واكنش به كشتار در نروژ تكثرگرائى فرهنگى را زير سئوال بردند، سخنان اين سيا ستمدارن نشان از نگرانى رهبران اروپا از حضور مهاجران كه داراى فرهنگهاى گوناگون از جوامع مختلف جهان ميباشند، را مى دهد .. اين سخنان به راست گرايان افراطى اجازه فعاليت بيشترى ميدهد و اين امر ميتواند تهديدى براى امنيت اروپا باشد. البته بايد ياد آورشد كه اقدام هولناك يك نفر در كل حامعه اروپا را نمى توان بطور يقين نشانه اى از تنفر راست گرايان اروپائى از مسلمانان دانست كه رهبران اروپا را نگران كند.
راست گرائى در ادبيات سياسى به نوشته ويكى پديا به مواضعى اطلاق ميشود كه خواهان حفظ نظم و سلسله مراتب سنتى هستند. ريشه اصلاحات راست وچپ به انقلاب فرانسه بر مى گردد وبه محل نشستن اعضاى پارلمان اشاره دارد. كسانيكه در گذشته در سمت راست مى نشستند از حفظ نهادهاى پادشاهى، آريستوكراسى و مذهب رسمى حمايت ميكردند.راست گرايان افراطى نخبه ستيز هستند و به جاى ارائه راه حلهاى نرم و منعطف به راه حلهاى تند و افراطى ميپردازند. امروزه راست گرايان افراطى در اروپا وبويژه در كشورهاى اسكانديناوئى رشد قابل ملاحظه اى پيدا كرده و در برخى از كشورهاىاروپائى همچون مجارستان در ائتلاف دولت سهيم هستند. اما راست گرائى افراطى در نروژ رشد چندانى نداشته و از نظمى خاصى برخوردار نيست. برخلاف راستهاى افراطى در سوئد، اين حزب از لحاظ تاريخى حزبى كوچكى در نروژ است و چندان سازمان يافته و فعال نميباشد. "حزب پيشرفته" نروژ كه برويك تا ده سال پيش عضو آن بوده، از سال ٢٠٠٩ دومين حزب بزرگ پارلمان اين كشور است. اما حزب راست افراطى سوئد با ٢٠ كرسى در پارلمان اين كشور حضور دارد. اين حزب خواستار اصلاحات جدى براى محدوديت بيشتر قوانين مهاجرت خارجيان سوئد است. حزب "فنلانديهاىواقعى " در فنلاند ١٩ كرسى را در پارلمان به خود اختصاص داده و اكنون به سومين قدرت سياسى در اين كشور تبديل شده است. در دانمارك حزب افراطى مردم كه توانسته در دولت ائتلافىشركت جويد، چهارمين قدرت سياسى در اين كشور ميباشد. حزب آزادى هلند هم توانست در انتخابات سال ٢٠١٠ به پيروزى چشمگير دست يابد. اين حزب سومين نيروى سياسى در هلند است. در همين راستا،راست گرايان افراطى در انتخابات پارلمانى اتحاديه اروپا در سال ٢٠٠٩ موفق شدند قدرت خود را افزايش دهند. آنها اگر چه توانستند نمايندگان خود را به ٣٩ عضو در پارلمان اروپا برسانند اما نتوانستند در تأسيس فراكسيون مشترك خود در اتحاديه اروپا موفق شوند .لازم به يادآورى است كه تمام احزاب راست اروپا با مهاجرت مسلمانان به اروپا و تنوع فرهنگى در اين قاره مخالف هستند.
به اين ترتيب اين نوع اقدامات خونين توسط فردى افراطى و شايد هم ديوانه در كشورى كه مرفهترين وآرامترين كشور دنيا محسوب ميشود و از جنگ جهانى دوم تا كنون شاهد چنين اقدامات وحشيانه نبوده ،وحشتى را به راه انداخت كه باعث ميشود رهبران اروپا تأمل و تعمق بيشترى به رشد راست گرائى افراطى در اين قاره داشته باشند. گرچه روزنام? آفتن پوستن به نقل از سايت بى بى سى مينويسد آنچه كه به اين وحشت ميافزايد تركيبى از ركود اقتصادى، بيكارى، روند رو به افزايش نژاد پرستى و عقايد ضد اسلامى در كشور نروژ است.