پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - خلاهاى راهبردى در رويكردى به آمريكاى لاتين

خلاهاى راهبردى در رويكردى به آمريكاى لاتين


آيا آمريكاى لاتين ارزش كار و سرمايه‌گذارى سياسى، فرهنگى و حتى علمى دارد؟
آمريكاى لاتين ارزش كار زيادى دارد. ما مى‌توانيم در آمريكاى لاتين سرمايه‌گذارى بكنيم. در آنجا كشش‌هايى هست و نيز ما حرف‌هايى در عرصه‌هاى مختلف سياسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و دينى براى گفتن داريم؛ اما ممكن است اكنون در شيوه كار دولت دكتر احمدى‌نژاد كه در اين روابط، تمركز خاصى بر شخص هوگو چاوز، رئيس‌جمهور ونزوئلا دارد، درست نباشد يا آن را نپسنديم. اين يك مثال است و اصرارى هم ندارم كه اين شيوه غلط است يا درست. مى‌توان روش‌ها و رويكردهاى توجه به آمريكاى لاتين و نوع فعاليت‌ها را نقد كرد؛ اما هنوز توجه لازم، جامع و مناسب را به اين منطقه نكرده‌ايم، و اين منطقه هنوز هم به پرداخت و توجه بيشتر و جامع‌ترى نياز دارد. اين منطقه چند نكته راهبردى مشترك با ما دارد:
نخست اينكه از استعمار زياد لطمه خورده است؛ يعنى از قربانيان استعمار و استكبار جهانى و بى‌عدالتى در جهان بوده است. پس از مظلومينى هستند كه انقلاب اسلامى داعيه حمايت از آنها را داشت و دارد، به خصوص با توجه به راهبرد »ما شريك همه مظلومان جهانيم« حضرت امام(ره).
دوم اينكه در عين مظلوميت، آگاهى‌ها و ظلم‌ستيزى‌هايى در اين قاره وجود داشته است؛ مثل آفريقا نبوده است. آفريقا سرزمينى است با مردم ستمديده و مظلوم، اما تقريباً بى‌خبر از ظلم و ستم. در گذشته نزديك، غالب آفريقايى‌ها خبر نداشتند كه چه بر سرشان آمده است. در طول اين سال‌ها ما حتى شاهد يك حركت آزادى‌بخش و رهايى‌بخش عدالت‌خواهانه در آفريقاى سياه نبوديم؛ غير از مثال خاص آفريقاى جنوبى كه آن هم بيشتر بحث برابرى با سفيدها و مبارزه عليه سياست‌هاى‌نژادپرستانه را مطرح مى كرد و به آن معنا عدالت‌خواهانه نبود. غير آن مورد، ما حركت مطرح و جدى در آفريقا نداشتيم؛ اما در آمريكاى لاتين شاهد چندين مورد حركت عدالت‌خواهانه و آزادى‌بخش بوديم؛ يعنى روحيه انقلابى و ظلم‌ستيزانه در آنجا شناخته شده است، پس زخم ديده بودن از استعمار، از يك طرف و دوم اين كه روحيه انقلابى در آنجا شناخته شده است، از ويژگى‌هاى مردم آمريكاى لاتين است.
اين منطقه، سرزمين انقلابيون بوده است. حتى روى كارهاى آنها سرود ساختيم. فيلم »حكومت نظامى« گوستاو گابراس، سمبل انقلابى دانشجويان انقلابى در سال‌هاى ٥٥ و ٥٦ بود كه در ايران ممنوع بود. آهنگ اين فيلم هم آهنگ كوچه و بازار بود. اوايل پيروزى انقلاب، راديوى جمهورى اسلامى، تنها آن آهنگ را پخش مى‌كرد. اين فيلم كاملاً انقلابى و ضدآمريكايى‌بود. كارگردان و عوامل سازنده‌اش براى ساخت همين فيلم، بسيار لطمه ديدند. اين فيلم، به محاكمه و صلابه كشيدن آمريكا در خصوص تجاوزطلبى و استعمارگرى بود كه آهنگش از سال ٥٧ تا٥٩، لحظه به لحظه از راديو پخش مى‌شد.
سوم اينكه در آنجا فضاى معنوى وجود دارد، زيرا اكثر مردم آمريكاى لاتين، كاتوليك هستند و كاتوليك‌ها معنوى‌تر و معنويت‌گراتر از پروتستان‌ها هستند. اين‌ها معنويت‌گراتر از اروپايى‌ها و آمريكاى شمالى هستند. اين معنويت‌گرايى و احساس عاطفى به دين، فضا را براى تبليغ دين و مبارزه با الحاد فراهم مى‌سازد. يعنى كسانى كه سابقه كاتوليك دارند، مى‌توانند گرايش بيشترى به اسلام داشته باشند تا كسانى كه پروتستان هستند يا سابقه مذهبى ندارند؛ يعنى ما مى‌توانيم كشش مذهبى هم در آنجا داشته باشيم.
بحث چهارم هم مسلمانان مهاجر هستند كه عمدتاً سورى يا لبنانى‌اند كه سرپل‌هاى خوبى براى ارتباط و تعاملات اقتصادى و صنعتى هستند و بعضاً هم موقعيت‌هاى مالى خوبى دارند؛ ما در برخى مناطق و كشورهاى دنيا، سر پل براى ارتباط نداريم؛ اما در اين منطقه داريم.
مسئله بعدى اين است كه در دنياى فعلى، ما قاعدتاً اولويت اول‌مان نبايد با غرب استعمارگر و استكبارى باشد مانند اروپاى‌غربى و آمريكاى شمالى و متحدان شرقى‌شان مانند ژاپن و كره. آن هم وقتى كه ما هم يك غرب استعمارديده داريم كه در واقع، در حاشيه تمدن غرب است؛ مثل آمريكاى لاتين يا آسياى مركزى كه از لحاظ فرهنگى و هويتى به ما بسيار نزديك هستند، يا منطقه آفريقا كه منطقه اى سرشار از منابع معدنى و غذايى با مردمانى ستمديده است. از اين لحاظ، در بين گزينه‌هاى موجود جهانى، براى ما قطعاً اولويت همكارى و فعاليت و سرمايه‌گذارى در آمريكاى لاتين بسيار بيشتر از همكارى‌و فعاليت با اروپاى غربى و آمريكاى شمالى است.
ششم اين‌كه ما مشكلات مشتركى داريم؛ مانند تورم، اقتصاد تك‌محصولى، اجراى سياست‌هاى تعديل. جالب است كه هم ما و هم آن‌ها، قربانى سياست‌هاى بانك جهانى در خصوص سياست‌هاى تعديل هستيم. اين سياست نخستين در آنجا انجام شد و از حدود سى سال، در كشور ما اجرا شد. زمينه‌هاى مشترك فراوانى داريم و رابطه ما از هر جا شروع شود، كشش براى ادامه و ارتقاى روابط وجود دارد. مؤسسه فرهنگى ميثاق در ايام جشنواره فيلم فجر چند سال پيش، در بخش بين‌المللى به نام "سينماى سوم"، مشخصاً فيلمى درباره پيامدها و تبعات اجراى سياست‌هاى تعديل در آرژانتين آورده بود كه اگر شما آن فيلم را مى‌ديديد، اصلاً فكر مى‌كنيد كه درباره ايران است؛ يعنى اجراى سياست‌هاى تعديل، همان بلا را بر سر آنها آورد كه در سال‌هاى بعد سر ما آورد. از اين‌رو مقايسه تطبيقى اين‌گونه بسيار ضرورت دارد. كسى كه آن فيلم را ببيند، بسيارى مسائل برايش حل مى‌شود و به ضرورت مقايسات تطبيقى پى مى‌برد. اين يك پرونده بازى است كه جاى كار بسيار دارد.

ما براى فعاليت‌ها و تعاملاتمان در كشورها و مناطق غيراسلامى، مانند آمريكاى لاتين، بايد به چه شرايط و ظرافت هايى‌توجه كنيم؟
اين مسئله به كشور، فرهنگ و مسائل سياسى و اجتماعى بستگى دارد؛ براى مثال ما در آرژانتين يا برزيل سر پل داريم؛ يعنى مسلمانان و شيعيان لبنانى تبار در آنجا بسيارند كه به جمهورى اسلامى و امام(ره) علاقمند هستند. ما مى‌توانيم از آنها كمك و مشاوره بگيريم كه براى مثال در آرژانتين نحوه تعاملات و فعاليت‌هايمان چگونه باشد؟ چه مسائلى را در اولويت قرار دهيم؟ و... در برخى كشورها مى‌توانيم با اهرم شخصيت‌هاى سياسى، مانند چاوز، وارد منطقه شويم. بعضى جاها هم مى‌توانيم با روابط اقتصادى شروع كنيم و نحوه تعامل و فعاليت‌مان به اوضاع سياسى، اجتماعى و اقتصادى آن كشورها بستگى‌دارد،از اين‌رو براى اين قاره فرمولى خاص نمى‌توان داد. اين شيوه، شيوه هاى مرسومى است كه غالب كشورها به كار مى گيرند خصوصاً آمريكايى ها كه با برنامه ريزى دقيق و با ابزارهاى مختلف مذهبى، رسانه اى، ورزشى، فرهنگى، اقتصادى، نظامى و سياسى وارد مناطق مورد نظر خود مى شوند.

در تعامل با كشورهاى اسلامى چطور؟
بازهم به كشور و شرايط وابسته است؛ يك جايى مى‌توانيم با دولت آن كشور، رابطه برقرار مى‌كنيم كه غالباً روابط ما با دولت آن كشور، سياسى و اقتصادى است؛ اما زمانى هست كه نمى توانيم مستقيم با دولت ارتباط بگيريم، سراغ فعالان سياسى‌و اقتصادى يا تجارى مى‌رويم، يا اينكه مى‌خواهيم بين مردم برويم. از اين‌رو ممكن است در تعامل با يك كشور، از چند استراتژى به طور همزمان استفاده كنيم؛ البته بايد بر مباحث فرهنگى بيشتر تمركز كنيم كه داعيه انقلاب ما هم يك انقلاب فرهنگى است و ايجاد يك بينش جديد در مسائل مختلف. اين مباحث فرهنگى مى‌تواند، درباره ضرورت معنويت و دين گرايى‌باشد كه يك ويژگى مشترك ميان ما و مسيحيت كاتوليك است.
با اين كه اكثراً اسپانيولى زبان و هم فرهنگ‌اند و عليرغم سرنوشت و فضاى مشترك، آنها هم بين خود، اختلافات و مشكلاتى‌دارند. از اين‌رو يك فرمول براى تعامل و ارتباط اين قاره نمى‌توان داشت و منطقى هم نيست.

علت اينكه در گذشته به منطقه آمريكاى لاتين و آفريقا توجه جدى نمى‌شده چيست؟
به دليل اين كه سياست خارجى ما پس از انقلاب اسلامى، تابعى از سياست خارجى عصر پهلوى بوده است. ما تنها در چند عرصه محدود با عصر پهلوى تفاوت داشتيم. رويكرد اصلى ايران در عصر پهلوى به غرب بود. از اين‌رو مى‌بينيد كه غالب مسئولان و سياست‌مداران ما در دوره هاى گذشته و همچنين برخى ديپلمات‌هاى كنونى، غرب‌گرا و غرب‌زده هستند. هنوز هم رويكرد اصلى‌مان به غرب است و مهم‌ترين سفارت‌خانه‌هاى ايران در جهان، در انگليس، كانادا، فرانسه و آلمان است؛ يعنى‌دقيقاً همان سفارت‌خانه‌هايى كه در زمان پهلوى هم مهم بودند؛ اما حالا به واسطه انقلاب اسلامى، چند اولويت هم به اولويت‌هاى عصر پهلوى اضافه شد: يعنى خاورميانه عربى، سوريه و لبنان است. در غير اين‌صورت سياست خارجى ما، ميراث همان زمان است. در عصر پهلوى، دليلى وجود نداشت كه با آمريكاى لاتين ارتباط داشته باشند؛ ما هم پس از انقلاب، به نوعى‌اين سياست را ادامه داديم و كم و بيش ادامه مى دهيم. آفريقا هم همين‌طور؛ غير از دو كشور مصر و آفريقاى جنوبى كه به دليل علايق پهلوى‌ها و نوع حكومت‌هايشان، با آن‌ها روابطى داشتيم كه آن هم در راستاى تأمين منافع غرب و همسو با سياست هاى غرب بود.

آيا اين بحث درست است كه كششى از سوى آن منطقه به سمت انقلاب اسلامى نبوده است؛ وگرنه انقلابيون ايران، سواى حركت‌هاى دولتى، خود روابطى را با آن مناطق برقرار مى‌كردند.
نه! چون شناخت و ارتباطمان كم بود، در آن حوزه كمتر سرمايه‌گذارى و تحقيق كرديم، يا بهتر بگويم، سرمايه‌گذارى و تحقيق نكرديم. افراد انقلابى حرفه‌اى ما ارتباطى با آنجا نداشتند. تنها برخورد انقلابيون ايرانى و انقلابيون آمريكاى لاتين، سمينارى بود كه احتمالاً در سال ١٣٥٩، دانشجويان پيرو خط امام برگزار كردند كه از همه آزادى‌خواهان دنيا، از سرخ‌پوستان آمريكا گرفته تا انقلابيون كوبا و نيكاراگوئه و مستضعفان نهضت‌هاى آزادى‌بخش دنيا را دور هم جمع كردند. آن كنفرانس به نظر تنها و مهم‌ترين برخورد ميان انقلابيون ايران و انقلابيون آمريكاى لاتين بود، چراكه پس از آن، هيئت‌هاى ديپلماتيك رفتند؛ از اين‌رو ما سرخطهايى از اين دست زياد داريم.

در مقايسه با آفريقا چطور؟
ما در آفريقا سرمايه‌گذارى‌هايى كرديم. ارتباطات ما با آمريكاى لاتين بسيار كم بود و شناخت درستى از آن مناطق نداشتيم. جالب اينكه هر وقت كسى به صورت موردى به سراغ آمريكاى لاتين رفته، دست خالى برنگشته است.
اكنون سفرهاى مسئولان ايرانى به كشورهاى اين منطقه و روابط سياسى و اقتصادى توانسته است، فرصت‌هاى سياسى و اقتصادى بسيارى را براى ما فراهم كند و فعاليت‌هاى استقلال طلبانه و سياست‌هاى ضداستعمارى را در منطقه دامن بزند، حداقل اينكه مانند سابق در خدمت سياست‌هاى آمريكا نباشند. همين مسئله موجب خشم آمريكا و صهيونيست‌ها شده است تا حضور ايران را در منطقه خلاف منافع خود ببينند و كشورهاى منطقه را عليه ايران تحريك بكنند.
ما هيچ وقت به صورت جدى، برنامه‌ريزى شده و حساب شده به سراغ آمريكاى لاتين نرفتيم. از طرفى آنها هم شناخت درستى از ما نداشتند. اين ما بوديم كه بايد به سراغ‌شان مى رفتيم. هر چند آنها اوايل انقلاب، گاهى سراغى از ما گرفتند؛ مانند اسقف كاپوچى يا برخى وزراى نيكاراگوئه؛ ليكن سياست خارجى ما، بر اساس نظم و اولويت‌هاى دوران پهلوى، با اندك تغييراتى شكل گرفته و اصلاً تمايل و كششى وجود نداشته است كه به آمريكاى لاتين نگاه و توجهى متناسب با انقلاب ما بشود. قطب و محور سياست خارجى ما، معاونت اروپا و آمريكا بود، آن هم تمركز بر روى بلوك غربى استعمارى.

ظاهراً به نظر شما، ضعف و بى برنامگى درباره كشورهاى آمريكاى لاتين و آفريقا، كمابيش در كشورهاى عربى، آسياى مركزى، قفقاز و همسايه‌هاى‌مان هم وجود دارد؟
به نظر من، حتى در جايى به نام لبنان هم خوب كار نكرديم. ما در افغانستان كه مشكلى نداشتيم و به مرز ما چسبيده است و جزئى از خاك ما، تا حدود ١٥٠ سال پيش بود، و به نوعى حيات خلوت ما بود، عملكرد خوبى نداشتيم، حالا شما چه توقعى‌داريد كه مثلاً با كلمبيا، پرو و اكوادور روابط خوب داشته باشيم. ما در پاكستان و افغانستان عملكردهاى شايسته انقلاب و نظام اسلامى را نداشتيم؛ كشورهاى جنوبى خليج‌فارس را تقريباً رها كرديم؛ شيعيان عربستان را رها كرديم؛ در حالى كه چشم اميدشان به ما بود. در آسياى ميانه هم اين كوتاهى‌ها و بى‌توجهى‌ها وجود داشت. تاجيكستان در مقطعى خود را در خدمت انقلاب درآورد؛ اما ما در دوره‌هاى گذشته آنها را در چنگال گرگ رها كرديم. در آذربايجان هم به همين صورت عمل كرديم؛ عملكردمان با ادعاها و شعارهايى كه مى‌دهيم، فاصله دارد. رويكرد و علاقه ما بيشتر به اروپاى غربى و آمريكاست.

سواى از حركت دولت و دستگاه ديپلماسى و فرهنگى ما، چرا نيروهاى مذهبى و انقلابى ما به سمت اين نقاط توجه نمى‌كنند؟
مشكل عمده، كم سوادى يا بى‌سوادى است؛ يعنى غالباً فضاى كنونى آمريكاى لاتين را نمى‌شناسند؟ اينكه چه مشتركات و تمايزاتى با ما دارند؟ اغلب اطلاعاتشان قديمى و به دهه‌هاى گذشته مربوط است. حتى برخى از ورود به فضاهاى جديد و مناطق جديد پرهيز مى‌كنند. از اين‌رو مشكل اينجاست كه نيروهاى حزب‌اللهى و دانشجويان مذهبى ما، جهان را نمى‌شناسند.
دوم اينكه تفكر انقلاب اسلامى را به درستى و جامعيت نمى‌شناسند. اگر تفكر انقلاب اسلامى را بشناسند، آن‌گاه به دنبال شناخت جهان مى‌روند. لذا از لزوم برقرارى ارتباط با جهان، مستضعفان و مظلومان جهان را مى‌شناسند و ضرورت حمايت از آنها را در مى‌يابند و سياست صدور انقلاب را پيگيرى و مطالبه مى‌كنند؛ اما غالباً از لزومش بى‌خبر هستند. صدور انقلاب را هم وظيفه حكومتى مى‌دانند. پس سراغ آشنايى با جهان هم نمى‌روند؛ نه از وظيفه‌شان خبر دارند؛ نه از حوزه‌اى كه نسبت به آن تكليف دارند، يعنى مستضعفان جهان. بى‌خبرى و جهالت محض!

چه كارهايى مى‌توان در اين راستا انجام داد؟
كار بسيار است. ما در اين زمينه حتى چند تا حزب‌اللهى كه دغدغه انقلاب اسلامى و اسلام ناب مد نظر امام(ره) را داشته باشد و زبان اسپانيولى هم بلد باشد، نداريم. شايد ده بيست حزب‌اللهى كه زبان پرتغالى بلد باشند، نداريم. اين سنگ بناى اول است كه بايد آن مناطق را بشناسيم و زبان آن مناطق را فرا بگيريم. و با آنها ارتباط برقرار كنيم. حتى ما با شيعيان عرب‌زبان آرژانتين ارتباط نداريم و از اوضاع آنها خبر نداريم. تعاملات فردى و محدود استثنا است؛ ولى به صورت قاعده در نيامده است. اكنون كشورهاى اروپايى و به خصوص چين سرمايه گذارى‌هاى فراوانى در آن منطقه مى‌كنند.

مهم‌ترين كارهايى كه در حال حاضر مى‌توان انجام داد، از نظر شما چيست؟
آموزش و تربيت نيرو در اين حوزه، بايد از اولويت‌هاى ما باشد. ما بايد نيروهايى آشنا به آن منطقه و زبان و فرهنگ آنها داشته باشيم، تا بتوانيم به راحتى با آنها ارتباط برقرار كنيم. به خصوص الآن با ابزار اينترنت، كارهاى بسيارى مى‌توان كرد. مهم‌ترين اولويت ارتباط با آنهاست. برخى ساكنان آنجا چون عرب‌زبان و عرب‌تبارند، مى‌توانيم از طريق زبان عربى، با آنها ارتباط داشته باشيم. ما در زمينه ارتباطات ضعيف هستيم؛ اينكه آيا سايتى دارند؟ با افزايش ارتباطات مى‌توانيم فرصت‌هاى‌زيادى را شناسايى كنيم و براى آنها برنامه‌ريزى داشته باشيم. پس مهم‌ترين كارها به نظر من آموزش نيرو و افزايش ارتباطات دولتى و غير دولتى فرهنگى، سياسى، اقتصادى و حتى علمى است.

در زمينه تحقيقات چطور؟
ما تحقيقات بسيار كمى در خصوص اين منطقه، آفريقا و حتى آسياى مركزى و آسياى جنوب شرقى داشتيم و داريم. از اين‌رو يكى از مشكلات ما، ضعف منابع است و همين ضعف و كمبود منابع، موجب شده است كه تحقيقات و پايان‌نامه‌هاى‌معدودى درباره اين حوزه‌ها داشته باشيم. اصلاً درس "سياست و حكومت در آمريكاى لاتين" از درس‌هاى‌مرده است. اين درس، از دروس مصوب رشته علوم سياسى است كه من تابه‌حال نديدم كسى آن را درس بدهد و شايد هم استادى كه اين درس را تدريس كند، نداشته باشيم. به تازگى در دانشكده مطالعات جهان دانشگاه تهران، در اين زمينه گام‌هايى‌برمى دارند.

آيا درباره آفريقاهم، چنين درسى وجود دارد؟
بله! يعنى مصوبه يا واحد اختيارى تدريس "سياست و حكومت در آفريقا" وجود دارد؟ ولى جايى تدريس نمى‌شود. اما در سرفصل‌هاى اصلى رشته علوم سياسى نديدم.

نكته ناگفته درباره اين منطقه؟
اين منطقه آن‌قدر عرصه خالى و بكرى است كه شما در هر عرصه‌اى دست بگذاريد، جاى كار وجود دارد. در هر زمينه‌اى، فعاليت‌هاى فرهنگى، اقتصادى، كشاورزى، علمى، باستان شناسى و ...
ما شناخت و اطلاعات‌مان بسيار اندك است. اكنون شناختى كه از اين منطقه داريم، به دوران حضور و حاكميت ديكتاتورها در اين منطقه است. در حالى كه حاكميت ديكتاتورها در اين منطقه نزديك به ٢٠ سال است كه به پايان رسيده است. اكنون نزديك به ٢٠ سال است كه از آمريكاى لاتين، به معناى سرزمين كودتاها و ديكتاتورها فاصله گرفته‌ايم ولى در رشته علوم سياسى ما يا روابط بين‌الملل ما، آمريكاى لاتين، هنوز سرزمينى است كه در آن كمپانى يونايتدفرود كار مى‌كند. ما كتاب‌هايى‌كه اوضاع جديد منطقه را تحليل كنند، كم داريم؛ يعنى منابع مطالعاتى و تحقيقاتى مناسب در اين زمينه بسيار اندك است. مگر در سال چند كتاب درباره اين منطقه منتشر مى‌شود؟ اگر هم چيزى منتشر بشود، غالباً درباره ادبيات اين منطقه است.
اغلب ما آمريكاى لاتين را تنها با فوتبال مى‌شناسيم و به تازگى با چاوز؛ يعنى شناخت جامع و درستى از اين منطقه نداريم. شايد شناخت ما در حد يكى دو كتاب ژورناليستى، مثلاً درباره چه‌گوارا و چند خبر درباره چاوز باشد. آمريكاى لاتين اصلاً مساوى چه‌گوارا نيست يا آمريكاى لاتين اصلاً مساوى فوتبال نيست و جالب اينجاست كه صدا و سيماى ما تيم خبرى به آمريكاى‌لاتين مى فرستد كه برنامه‌اى مستند درباره فوتبال بسازند. نمى‌روند برنامه مستند درباره مسلمانان برزيل و ديگر كشورهاى منطقه و فرصت‌هاى مختلف اين قاره براى كشور ما بسازند.

فكر نمى‌كنيد كه ما از ظرفيت‌هاى رسانه در اين خصوص غفلت كرديم؟
بله. ببينيد در جمهورى اسلامى، غالب حوزه‌ها را جدى نگرفتيم. زبان اسپانيولى نخستين راه‌كار ارتباط با اين منطقه است، غير از برزيل كه پرتغالى‌زبان است. ما در زمينه آموزش نيروهاى متخصص ضعيف عمل كرديم و عمل مى‌كنيم. اكنون فارغ‌التحصيلان زبان اسپانيولى ما كجا هستند و چه مى‌كنند؟ برنامه‌مان براى فارغ‌التحصيلان اين رشته چيست؟ چند تا كتاب ترجمه‌اى و پژوهش درباره آمريكاى لاتين داريم؟ شناخت درست و جامع دومين راه است و... جدى گرفتن، رفتارى معقول و عالمانه، فكرشده و برنامه‌ريزى شده به همراه دارد.