پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - حكمت رسانهاى - فیاض ابراهیم

حكمت رسانه‌اى
فیاض ابراهیم

١. زمان يكى از دو ركن فرهنگ است و پويايى فرهنگ از زمان به وجود مى‌آيد كه به آن مقتضيات زمان گفته مى‌شود. مهم‌ترين عنصر زمان‌ساز، فناورى است كه ميزان تحرك اجتماع و جامعه را تعيين مى‌كند. تحرك‌هاى اجتماعى، زمان اجتماعى را توليد مى‌كند و مقتضيات زمان را تعيين مى‌كند و مهم‌ترين فناورى كه مقتضيات زمانى را شكل مى‌دهد، فناورى ارتباطى يا رسانه است، پس براى فهم زمانه، رسانه‌شناسى لازم است.
٢. رسانه‌ها در طول عمر بشرى، متنوع و متفاوت بوده‌اند و مقتضيات زمانى و مكانى بشر را ترسيم مى‌كرده‌اند و تاريخ رسانه‌ها، تاريخ تحرك فرهنگى اجتماعى بشر بر روى زمين و تاريخ مقتضيات زمانى بشر است. رمز آن اين است كه بشر با نرم‌افزارى به نام فرهنگ، زندگى مى‌كند و بدون فرهنگ، نمى‌تواند زندگى كند. اين فرهنگ براى اين‌كه بتواند، پا به پاى زندگى پيش بيايد، بايد پويايى مداوم داشته باشد و اين پويايى به وسيله ارتباطات رخ مى‌دهد و ارتباطات در گرو و هويت رسانه ماست؛ يعنى ارتباطات تابعى از رسانه ماست؛ هرچند در مرتبه نخست اين ارتباطات است كه رسانه را به وجود مى‌آورد.
٣. فرمول بنيانى نظام رسانه‌اى - ارتباطى بشر به اين گونه است كه غريزه و فطرت، زندگى مى‌آفرينند و زندگى براى خود، فرهنگ مى‌آفريند تا بتواند امور خود را جارى و سارى سازد و فرهنگ، براى اين‌كه خود را با زندگى تطبيق دهد و پويايى مداوم خود را حفظ كند. به ارتباطات نياز دارد؛ به عبارت ديگر، ارتباطات سازوكار و مكانيسم پويايى فرهنگ است و رسانه‌ها ارتباطات را شكل مى‌دهند. پس نوع رسانه‌ها نوع ارتباطات را شكل مى‌دهند و نوع ارتباطات نوع مقتضيات زمانى را شكل مى‌دهد، چون ارتباطات است كه تحرك فرهنگى - اجتماعى را به وجود مى‌آورد و زمان، ميزان سنجش اين تحرك است. و اين مبناى حكمت رسانه‌اى است.
٤. اگر زندگى بر غريزه و فطرت پيشى گيرد، و زياده‌طلبى زندگى خارج از اندازه‌اى باشد كه غريزه طلب مى‌كند، موجب مى‌شود كه فساد و بحران‌هاى اخلاقى به وجود آيد، چرا كه زندگى‌طلبى زياده بر غريزه و فطرت، به دنبال نرم‌افزار خود، يعنى فرهنگ مى‌گردد كه خارج از نياز، به ايجاد نياز و تقاضاى كاذب بپردازد تا لذت ايجاد شود و عرضه لذت نيز بإ؛ ايجاد فرهنگ‌هايى است كه بتواند اين نياز كاذب را ارضا كند، پس فرهنگ يا نرم‌افزار زندگى، به دنبال ايجاد نيازهاى كاذب و رفع آنها ميل خواهد كرد كه در غالب و بلكه همه تمدن‌ها در اواخر، به اين سرنوشت دچار مى‌شوند و اين نوع ارتباطاتى كه اين فرهنگ را ترسيم مى‌كنند، ارتباطات غيرحكيمانه و شهوت‌محورانه است.
٥. ارتباطات و رسانه‌هاى مربوط به آن در اين دوره غيرحكيمانه است، زيرا مرتبه‌هاى بعدى، بر مرتبه‌هاى قبلى پيشى مى‌گيرند و جامعه را بحرانى مى‌كنند. زندگى كه به غريزه و فطرت پيشى مى‌گيرد، بحران اخلاقى، جامعه را فرا مى‌گيرد و اگر فرهنگ به زندگى پيشى گيرد، مادى‌گرايى و قوانين مبتنى بر آن، جامعه را دربر مى‌گيرد (مانند سكولاريسم و حكومت قوانين طبيعى و حيوانى و گياهى در جوامع غربى امروز كه بقاى اصلح داروينى و تكامل بر جوامع انسانى). در نتيجه عقلانيتى ايجاد خواهد كرد كه عقلانيتى زيستى - اقتصادى خواهد بود و عواطف و احساسات انسانى را رها خواهد كرد.
٦. يكى از جنبه‌هاى غيرحكيمانه رسانه - ارتباطى، زمانى است كه ارتباطات بر فرهنگ پيشى بگيرد؛ يعنى پويايى فرهنگى اوج مى‌گيرد. فرهنگ، يعنى نرم‌افزار زندگى و ارتباطات، يعنى سازوكار پويايى فرهنگى و زمانى كه ارتباطات بر فرهنگ پيشى مى‌گيرد، يعنى پويايى اضافى و غيرضرورى فرهنگ كه به شتاب بخشيدن غيرضرورى، زندگى رخ مى‌دهد و اين جاست كه بحران فرهنگى و بحران زندگى رخ مى‌دهد.
٧. يكى از نظام‌هاى غيرحكيمانه ارتباطى - رسانه‌اى، زمانى است كه رسانه بر ارتباطات پيشى بگيرد؛ يعنى بيش از آن‌كه فرهنگ به پويايى نياز داشته باشد، توسط رسانه‌هاى جديد پويايى داده شود. بحران‌هاى مشروعيت، جامعه را فرا مى‌گيرد، چرا كه بر اثر آمدن فن‌آورى جديد، تمامى نظام قراردادهاى اجتماعى و فرهنگى، شكسته مى‌شوند و اين‌گونه، مقتضيات زمانه عوض مى‌شود، چرا كه قراردادهاى اجتماعى و فرهنگى، در نوعى حركت اجتماعى ترسيم شده‌اند كه با آمدن رسانه‌هاى جديد، حركت‌هاى اجتماعى به شدت متحول مى‌شوند، پس زمان اجتماعى نيز عوض مى‌شود و تغيير مى‌كند و فروپاشى اجتماعى رخ مى‌دهد.
٨. براى رسيدن به يك جامعه حكيمانه، بايد نظام رسانه‌اى - ارتباطى آن جامعه، به گونه‌اى ترسيم شود كه زندگى روزمره انسانى مختل نشود، پس غريزه تا كجا بايد رعايت شود، تا آنجا كه برخى معتقدند، زمانى كه ارتباطات شروع مى‌شود، غريزه كوتاه و محو مى‌شود. نيچه و فرويد مى‌گويند: زمانى كه درباره غريزه فكر مى‌كنيم، شروع نقطه ارتباطات درون فردى است و خود به خود موجب مى‌شود كه غريزه فروكش كند و اگر نظام‌هاى ارتباطى ديگر، مانند ميان فردى و رسانه‌هاى جمعى اضافه شوند، بر خمود غريزه كاسته مى‌شود و اين سرنوشت تمدن‌هاى بشرى است كه در تمدن خطى غرب به اوج رسيده است؛ ولى در ارتباطات حكيمانه غريزه بايد به گونه‌اى متعادل ارضا شود. چرا كه غريزه محرك زندگى است و حكمت زندگى محور است.
٩. اگر ارتباطات و رسانه بر فرهنگ چيره شوند، بحران فرهنگى به وجود مى‌آيد؛ به اين معنا كه گسل تاريخى رخ مى‌دهد؛ يعنى فقط آنچه در جامعه رخ مى‌دهد، تحرك به سوى آينده است؛ ولى آينده نامعلوم، چرا كه آينده از گذشته استخراج مى‌شود و آينده براساس گذشته بنيان مى‌شود. بدون گذشته آينده‌اى ديده نمى‌شود. باز توليد آينده از طريق گذشته در رسانه متعادل و نظام حكيمانه آن رخ مى‌دهد، پس براى جلوگيرى از گسل ميان گذشته و آينده، و رفتن به سوى آينده نامعلوم، بايد گذشته را در حال منعكس كرد و از حال به آينده نظر انداخت و اين به وسيله انعكاس گذشته در رسانه است (كه مبناى رسانه حكيمانه است).
١٠. عرفان فلسفى شده، مثل هگل به دنبال اين گونه رسانه بوده است؛ يعنى آنچه حكمت مى‌طلبد، اين است كه آينده از طريق گذشته ترسيم مى‌شود، بنابراين پيشرفت (Progress) ترسيم شد. پيشرفت راهى است كه از گذشته و سنت آغاز مى‌شود و سنت فعال مى‌گردد و مهم‌ترين عنصر سنت، دين است كه در ارتباطات حكيمانه نقش اساسى بازى مى‌كند؛ يعنى تحول‌هاى دينى نقش اساسى در پيشرفت بازى مى‌كنند و اين تحولات دينى، در اثر يك نظام ارتباطى و رسانه‌اى رخ مى‌دهد؛ يعنى طلوع و تجلى يك انسان پيام‌رسان، از طرف حقيقت مطلق در تاريخ (مجردين دين) كه در اثر آن تجدد دين رخ مى‌دهد؛ مانند مسيح (پيامبران) پس نوعى نظام رسانه‌اى - ارتباطى جديد پيرامون اين انسان ارتباطى شكل مى‌گيرد.
١١. نظام رسانه‌اى اين انسان‌هاى پيام‌رسان، كتاب‌هاى دينى آنها بوده است، كتاب، بنيادى‌ترين رسانه و تفكر برانگيزترين آن است و ارتباطات حكيمانه براساس كتاب بنا مى‌شده است و اديان با ديگر رسانه‌ها سرخوشى نداشته‌اند (ماكس وبر اين نكته را به خوبى فهميده است)، چرا كه با كتاب، به عنوان يك رسانه، مى‌توان توحيد را ترسيم كرد؛ ولى با ديگر رسانه‌ها، مثل رسانه‌هاى تصويرى نوعى تنزل از توصيه و نزديك شدن به شرك ترسيم مى‌شود. به همين دليل ارتباطات انسان محور، در بعد رسانه‌اى كتاب محور مى‌شود. حال اگر ديگر رسانه‌ها، براساس رسانه حكيمانه كتاب بنا شوند، به گونه‌اى كه با چارچوب رسانه‌اى كتاب، خود را تنظيم كنند و خود به رسانه‌اى مستقل تبديل نشوند، مى‌توان از آنها استفاده كرد.
١٢. نظام‌هاى توسعه محور (نه پيشرفت‌محور)، به دنبال رسانه‌هايى هستند كه جدايى از گذشته را رقم زنند و سنت را نابود و مدرنيسم و تجدد را حاكم سازند، پس انقطاع رسانه‌اى و ارتباطى، يكى از اهداف نظام‌هاى توسعه‌محور باشد كه به دنبال نرم‌افزارى به نام فلسفه و عرفان است، پس روز به روز بر رسانه‌هاى انقطاعى تكيه مى‌كنند، تا اين انقطاع از تاريخ رخ دهد (مانند رسانه‌هاى مطبوعاتى دوران مشروطه در ايران و تكيه بر راديو و تلويزيون در دوران پهلوى و اينترنت، در زمان دولت‌هاى بازسازى و نوسازى در ايران پس از جنگ تحميلى در ايران). تمدن غربى بر اين انقطاع بسيار مطالعه كرده است (مثل داينال لرند در خاورميانه و ايران)، براى اين‌كه پيشرفت تنها در خودش باشد و توسعه در ديگر كشورهاى حاشيه‌اى و امروزه با يك انقلاب رسانه‌اى، در حال عدول از رسانه‌هاى فلسفى سوژه محور، مانند راديو و تلويزيون به رسانه‌هاى عرفان محور، و ميان ذهنيتى چون اينترنت هستند كه باز همان توسعه محورى است (مثل فيس بوك و تويتر)، چون پردازش مركزى در كشورهاى مركز است (با محوريت كتاب).