پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - تحليل گفتمانى اسلام هراسى در فضاى قطبى گرايى - نوروزی رسول

تحليل گفتمانى اسلام هراسى در فضاى قطبى گرايى
نوروزی رسول

با پايان جنگ سرد و فقدان حضور كنش‌گرى قدرتمند در عرصه روابط بين‌الملل در برابر غرب، و نيز خروج نظام بين‌الملل از فضاى دو قطبى به سمت عصر تك قطبى، آمريكا در صدد برآمد تا با استفاده از مقدورات خود روياى هژمونى خود بر جهان را واقعيت بخشيده و آرزوى خود، »عصر آمريكايى« را محقق نمايد. پذيرش سيادت آمريكا از سوى كشورهاى قدرتمند غربى و كشورهاى سابقا كمونيست، نگاه آمريكا را به سمت حوزه پيرامونى غرب؛ يعنى جهان اسلام معطوف داشت. هر چند تقابل غرب با اسلام ريشه در حوادث تاريخى؛ يعنى از بدو ظهور اسلام تا كنون دارد، اما آغاز تقابل آمريكا (غرب) با جهان اسلام در دوران معاصر، ناشى از دو فرايند تعارض‌آميز است:

الف: حركت آمريكا براى تبديل شدن به قدرت هژمون؛
ب: روند بيدارى و نوزايى در كشورهاى اسلامى(اسلام گرايى).
اين دو فرايند در دوران جنگ سرد به دليل دو قطبى بودن فضاى عملياتى سياست بين‌الملل اجازه بروز و ظهور نمى‌يافت و يا آن‌كه به علت فربه بودن تعارضات ميان شرق و غرب و داغ بودن تنور جنگ سرد نمودى نداشت.
فرايند تبديل آمريكا به بازيگرى هژمون، ناشى از رسالت گرايى، برترى طلبى، هنجارسازى، جهان‌گرايى، دشمن‌سازى، و مذهب گرايى خاص آمريكايى در قرن ٢١ است.(متقى،١٣٨٧، ص ١٤٥) براساس اين مولفه‌هاى شش گانه، تعريف منافع و تهديدات براى اين كشور در گستره جهانى صورت گرفت و در نتيجه، مناطق ژئوپلتيك جهان؛ نظير خاورميانه در كانون توجه نظريه پردازان و سياست‌مداران آمريكايى قرار گرفت. از سويى ديگر بيدارى جنبش‌هاى اسلام‌گرا در جهان اسلام و بخصوص در اين منطقه، بر شدت تعارض ميان آمريكا و اسلام‌گرايان خاورميانه افزود (سراج،١٣٨٧) به عبارت ديگر »تعارض ژئوپلتيكى« با »تعارض فعال ايدئولوژيكى« به يك‌ديگر پيوستند تا نشانه‌هايى از آغاز جنگى صليبى در عصر پست مدرن را آشكار سازند؛ زيرا تحولات درونى جهان اسلام، كه سال‌ها قبل از فروپاشى نظام دو قطبى با حوادثى؛ هم‌چون انقلاب اسلامى ايران و ساير جنبش‌هاى انقلابى در منطقه و بازتاب‌هاى آن در عرصه بين‌الملل؛ نظير موجوديت يافتن جنبش‌هاى اسلامى در جهان اسلام و افزايش روند اسلام‌گرايى در درون جوامع غربى، موسوم به سونامى اسلامى (انصارى، ١٣٨٨) خود را نمايان ساخته بود، سبب شد تا غرب به رهبرى آمريكا در صدد چاره جويى براى مبارزه با روند نوزايى درونى در حوزه پيرامونى خود كه سال‌ها به دنبال خاموش نگه داشتن آن بوده، برآيد. بنابراين اين بار پس از سال‌ها فترت ناشى از خمودگى جهان اسلام و نيز وجود قدرت‌هاى رقيب ديگر در برابر غرب، دو رقيب ديرينه بار ديگر به صف‌آرايى در برابر هم پرداخته‌اند. بنابراين دو قطبى شدن دوباره فضاى عملياتى سياست بين‌الملل امرى اجتناب ناپذير شد و بيدارى جهان اسلام، سبب شدت يافتن اين تعارضات گرديده و امريكا تلاش نمود تا با ترفندهاى مختلف به نوعى روند اين بيدارى را مهار نمايد. تقويت شدن جنبش‌هايى؛ نظير حزب الله و حماس در منطقه خاورميانه، تا جايى كه توانستند ارتش مشهور اسراييل را در طى دو جنگ به زانو درآورند، و نيز ناكامى‌هاى آمريكا در عراق و افغانستان، جلوه‌هايى از پيشرفت و رشد روند بيدارى اسلامى مى‌باشد. (سراج، همان) پيام مقام معظم رهبرى(حفظه الله) به حجاج بيت الله الحرام و اشاره ايشان به اين فرايند، نشان دهنده اهميت بيدارى اسلامى و نيز اهميت پروژه اسلام هراسى مى‌باشد. ايشان در فرازى از اين پيام اين‌گونه مى‌فرمايند: »تبليغات وسيع دشمن در جهت اسلام‌هراسى، تلاش شتاب‌زده‌اى كه براى ايجاد اختلاف ميان فرقه‌هاى اسلامى و برانگيختن تعصب‌هاى فرقه‌اى مى‌كند، دشمن تراشى‌هاى كاذب از شيعه براى سنى و از سنى براى شيعه، تفرقه‌افكنى ميان دولت‌هاى مسلمان و كوشش براى‌تشديد اختلافات و تبديل آن به دشمنى‌ها و معارضه‌هاى لاينحل، استفاده از سازمان‌هاى اطلاعاتى و جاسوسى براى تزريق فساد و فحشاء ميان جوانان، همه و همه واكنش‌هاى سرآسيمه‌گون و آشفته در برابر حركت متين و گام‌هاى استوار امت اسلامى به سوى بيدارى و عزت و آزادگى است«.

جنگ نرم در فضاى گفتمانى
اگرچه فضاى عملياتى بين‌الملل به سمت دو قطبى شدن حركت نمود، اما از آنجايى كه هر عصرى جنگ مخصوص به خود را نيز مى‌سازد، مولفه‌هاى خاص عصر پست مدرن سبب شد تا جنگِ خاص اين عصر با ابزارهايى نوين ظهور يابد. همانگونه كه دوره پيشامدرن و مدرن، جنگ‌هاى خاص خود را رقم زدند، در دوره پست مدرن نيز، گفتمانى شدن جهان، عاملى شد تا اين جنگ صليبى در حوزه‌هاى معنايى آغاز گردد و پس از آن است كه فاتح اين حوزه مى‌تواند سربازهاى خود را براى فتح سرزمينى به ميدان كارزار بفرستد. به عبارت ديگر، هدف اصلى‌در اين نبرد تغيير گفتمان حاكم بر حوزه ايمانى است و كاركردهاى جنگ نرم مهم‌ترين راهكار براى اين پيروزى قلمداد مى‌شوند؛ يعنى پيروزى در جنگ نرم مقدمه‌اى است بر پيروزى در جنگ سخت كه مى‌تواند هزينه‌هاى جنگ كلان و سخت را به شدت كاهش دهد و به مراتب تاثيرپذيرى بيشترى داشته باشد. پيروزى در جنگ نرم، عبارت است از ايجاد ايستارها و ادراك‌هايى در راستاى منافع كشورهاى برتر. اين ايستارها مى‌توانند از راه‌هاى گوناگونى تغيير يابند، كه مهم‌ترين راهكار آن تبليغ شاخصه‌هاى فرهنگى است كه از طريق محصولات و بسته‌هاى فرهنگى مختلف به ساير نقاط جهان القا مى‌گردد. محتويات اين بسته‌ها مى‌توانند شلوارهايِ جين غربي باشند و يا فيلم‌هاى هاليوودى و حتى مجله‌ها و كتاب‌هاى علمى، تخيلى و.... كه به نوعى تبليغ‌كننده آرمان‌هاى ليبرال در جهان غير غربى باشند.
بنابراين در عصر پست مدرن، كشورها بايستى بر فضاى گفتمانى آن حاكميت يابند تا بتوانند از اين سلطه در راستاى شكل‌دهى به فضاى ادراكى موجود در درون جهان گفتمانى بهره‌بردارى نمايند؛ زيرا سلطه بر جهان گفتمانى برابر است با فتح جهان بدون ريخته شدن قطره خونى. به عبارت ديگر؛ يعنى فتحى خاموش در شب ظلمانى بى‌بصيريّتى.

فرايند شكل گيرى اسلام هراسى
تجربه آمريكا پس از جنگ جهانى دوم در مبارزه با كمونيسم و هزينه‌هاى هنگفت مادى و معنوى آن، كه در برابر اين كشور جلوه‌گر شد، سبب گرديد تا در برابر دشمنى نوين كه آفريده سياست‌سازان آمريكايى است، به سبكى جديد نيروهايش را سازماندهى نمايد. آمريكا با استفاده از امكانات سياسى، اقتصادى، فرهنگى، و... خود به منظور انسجام بخشيدن جهان غرب عليه جهانِ غيرمنسجمِ اسلام، پروژه دشمن‌سازى را در دستور كار خود قرار داد(متقى، همان، ٨٦) و با استفاده از قدرت نرم توانست »اسلام هراسى« (ISLAMPHOBIA) را به عنوان كليدى ترين دغدغه جهان غرب در قرن ٢١ معرفى كند. وقوع حوادثى تروريستى، كه مهم‌ترين آن حادثه يازده سپتامبر بود، موجب تكميل شدن فرايند اسلام هراسى در غرب شد. همان‌گونه كه آمارها نشان مى‌دهند، پس از حوادث ١١ سپتامبر و انفجارهاى لندن، اسلام هراسى رشدى چشم‌گير داشته و نمود اين اسلام هراسى را مى‌توان در رفتار شهروندان اروپايى مشاهده نمود. حمله به مراكز مسلمانان، درگيرى خيابانى با زنان محجبه، حمله به مردانى كه چهره آنان به مسلمانان شبيه است، آزاررسانى به كودكان مسلمان در مدارس عمومى، (ابانلو، ١٣٨٤) ترسيم كاريكاتورهاى موهن و نيز اخيرا قرآن‌سوزى كشيش آمريكايى، از جمله مواردى است كه پس از شيوع پديده اسلام هراسى به وقوع پيوسته است. طبق نظرسنجى اخير نشريه »واشنگتن پست« نزديك به ٤٨ درصد از مردم آمريكا تصور خوبى نسبت به اسلام ندارند، كه اين رقم ١٠ درصد بيش از ميزانى است كه در نظرسنجى منتشر شده يك ماه پس از حملات ١١ سپتامبر اعلام شده بود.(سراج، همان)
هر چند به بهانه مبارزه با تروريسم (اسلام) دو جنگ در منطقه خاور ميانه به وقوع پيوست، اما آنچه كه در اين ميان براى غرب از اهميت برخوردار است، تغيير الگوها و ادراكات حاكم بر فضاى فكرى اسلام گرايان منطقه و جهان است. بنابراين، امريكا براى استمرار سلطه و هژمونى خود بر جهان نيازمند فتحِ جهان، همراه با آمريكايى سازى است و گستره ايمانى جهان اسلام مهم‌ترين مانع در برابر دست يابى به اين هدف محسوب مى‌گردد.
پس از آن‌كه غرب توانست »اسلام هراسى« را به عنوان دغدغه اصلى خود به افكار عمومى ساكنان نيم كره غربى القا كند -كه تبلور عينى آن را مى‌توان در انجام حركات نژاد پرستانه شهروندان غربى عليه شهروندان مسلمانان مشاهده نمود- در مرحله بعد مى‌بايست بتواند با اقناع افكار عمومى جهان اسلام مبتنى بر غيرانسانى (تروريستى) بودن آموزه‌هاى اسلامى، فرايند هژمون‌سازى و امپراتورى خود را تكميل كند. به عبارت ديگر، بايستى به انسان‌هايى كه به وحدانيت خداوند و رسالت محمد(ص) به عنوان آخرين فرستاده او اقرار نموده‌اند، بقبولانند كه اسلام سياسى با مفاهيم مدرن؛ نظير تكثرگرايى، دموكراسى و حقوق زنان [غربى] ناسازگار است (كوهن،٢٠٠٨) و برايند پذيرش الهيات اسلامى چيزى جز خشونت بنيادين نخواهد بود. اين فرايند، همان نبرد صليبى در عصر پست مدرن است كه در بُعد گفتمانى و معنايى در حال شكل‌گيرى است.
همانگونه كه امريكا در تجربه‌هايى؛ نظير جنگ ويتنام، جنگ ايران و عراق، و... دريافت كه با آتش افروزى نمى‌توان باورها را تغيير داد، به جنگ نرم روى آورد. بنابراين، گام دومى كه آمريكا براى حفظ منافع ملى خود در جهان اسلام بايستى برمى‌داشت، اقناع افكار عمومى جهان اسلام براى پذيرش انديشه‌ها و چارچوبه‌هاى فكرى آمريكايى بود. اين مرحله خود داراى دو فاز سلبى و ايجابى است؛ يعنى در ابتدا بايستى با مخدوش سازى هنجارها و ارزش هاى‌پذيرفته شده جهان اسلام، اين قلمرو ايمانى را دچار خلأ تئوريك نمايد و سپس با ترويج همزمان هنجارها و آموزه‌ها و ارزش‌هاى خود، به غربى سازى جهان اسلام اقدام كند. به عبارت ديگر، غرب پس از آن‌كه توانست »خود« »self« را تعريف نمايد و در پرتو آن »ديگرى« »other« را خلق نمايد، به سمت شكل دهى نوع مبارزه با دشمن خود حركت نمود. اما از آن‌جايى كه هر چه »ديگرى« از انسجام و شفافيت بيشترى برخوردار باشد، »خود« مى‌تواند منظم تر و منسجم تر عمل نمايد، آمريكا با مانعى به نام منسجم نبودن حوزه ايمانى جهان اسلام مواجه گرديده است. بنابراين آنچه كه در اين بين از اولويت برخوردار است، ارئه تعريفى مشخص و معين از دشمن است. فعاليت‌هاى آمريكا براى معادل‌سازى اسلام با تروريسم و اين‌كه آموزه‌هاى قرانى مروج تروريسم‌اند، و هم‌چنين تعيين نمودن محور شرارت و اولويت بخشى به مبارزه با اين محورها و... در همين راستا قابل ارزيابى مى‌باشد.
هرچند اسلام هراسى سبب دو نزاع نظامى در منطقه شده است، اما از آنجايى كه طراحان اسلام هراسى مى‌دانند كه رويارويى غرب معاصر با جهان اسلام نبردى است در حوزه جنگ نرم، لذا كارآمدترين ابزار در اين نبرد، رسانه‌ها هستند؛ رسانه‌هايى؛ نظير هاليوود كه كاركرد اصلى آن پس از آغاز پروژه اسلام هراسى فعاليت در اين عرصه بوده است (عباسى،١٣٨٩) نقش مهمى را در شكل دهى به افكار عمومى غرب ايفا مى‌كنند. بنابراين، در فرايند مخدوش سازى هنجارهاى اسلامى و نقطه مقابل آن ترويج هنجارهاى غربى به منظور جايگزينى با فرهنگ و آموزه‌هاى اسلامى، رسانه‌هاى غربى اصلى ترين نقش را برعهده دارند؛ زيرا ايجاد ترس از اسلام يك صنعت جهانى است، كه در بستر جهل رشد مى‌كند(كوهن، همان) و وظيفه جاهل و غافل نمودن مسلمان را هاليوود و ساير رسانه‌هاى غربى به دوش مى‌كشند.
به تعبير »ادوارد سعيد«: رسانه‌ها و كارشناسان آمريكايى و غربى، تعيين مى‌كنند كه ما نسبت به بقيه جهان (ديگران) چه انديشه‌اى داشته باشيم. اين‌كه ما به جاى بحث آكادميك در مورد اسلام، تنها روزنامه نگارانى را مشاهده مى‌كنيم كه خبرى را دست چين كرده و آن را مجددا گزافه پردازى نموده و در رسانه خود منتشر مى‌كنند. سعيد، اسلام رسانه‌ها را كنشى يك جانبه مى‌داند كه نشان مى‌دهد، آنچه اعراب و مسلمانان انجام مى‌دهند در بالاترين سطح عيوب ذاتى‌قرار دارد و آنها مردم را با ابزار رسانه، از اسلام مى‌ترسانند. در بسيارى از موارد، نه تنها اسلام با بى دقتى آشكار ترسيم شده است، بلكه تبيين‌هاى قوم گرايانه بى در و پيكر، نفرت‌هاى فرهنگى و حتى نژادى و دشمنى‌هاى ژرف و در همان حال متناقض، و دلخواه نيز در اين اطلاع رسانى‌ها مشاهده مى‌شود.(سعيد،١٣٧٩،ص ٥١). رسانه‌ها، عصبيت اسلامى و خشونت طلبى مسلمانان را به تصوير مى‌كشند، بدون آنكه مبنايى تئوريك در پس اين صحنه‌ها باشد. استناد به افراطى‌گرى‌هاى فرقه‌هايى؛ نظير القاعده كه به اجماع شيعه و سنى از اسلام راستين به دوراند، با ادعاهاى علم‌گرايى غربى و آزادانديشى فاصله بسيار زيادى دارد. شهروندان امريكايى بدون آنكه فرصتى براى مطالعه دين اسلام داشته باشند؛ تنها مسحور افسون‌هاى رسانه‌هايى شده‌اند كه رفتار افراطى بخشى از به ظاهر پيروان محمد(ص) را جلوه‌گرى مى‌نمايند. اگر چه در برخى مواقع در اين فيلم‌ها سعى مى‌كنند تا به كليت جامعه اسلامى احترام بگذارند و به همه آنها تروريست لقب ندهند اما به گونه اى كاملا زيركانه تلاش مى‌كنند تا مسلمان بودن همه تروريست‌ها را اثبات نمايند.

اهداف اسلام هراسى
اگرچه مى‌توان اهداف كلى پروژه اسلام هراسى را در دو مساله تكميل فرايند سلطه گرى آمريكا بر جهان اسلام و كنترل بيدارى نهضت اسلامى خلاصه نمود، اما بايستى خاطر نشان نمود كه امريكا با تعقيب پروژه اسلام هراسى اكتساب اهداف ديگرى را نيز تعقيب مى‌نمايد. مهم‌ترين اهدافى كه امريكا در پرتو پروژه اسلام هراسى تعقيب مى‌نمايد عبارتند از:
١. ايجاد تقابل مسيحيت با اسلام: اگر امريكا موفق شود كه در فرايند پروژه اسلام‌هراسى، مسلمانان و همپاى آنها مسيحيان را وارد ميدان مبارزه نمايد، شاهد وقوع جنگى صليبى خواهيم بود كه شايد كنترل آن به زمان و نيز انرژى بسيارى نيازمند باشد. بنابراين، هوشيارى رهبران امت اسلامى در اين بين مى‌تواند نقش موثرى ايفا نمايد. به عنوان مثال، در بحث قرآن سوزى كه تنها از سوى يك كشيش افراطى اتفاق افتاد، مسلمانان جهان اين عمل را صرفا رفتارى شخصى‌تلقى نمودند و آن‌را به تمام جامعه مسيحيت تعميم ندادند و با پيروى از بيانيه‌هاى رهبران اسلامى، خود را از ورود به عرصه مبارزه‌اى بى‌ثمر رهانيدند. فراست مقام معظم رهبرى در مورد قرآن سوزى، از جمله مواردى است كه قابل ذكر است و هوشيارى ايشان سبب شد تا آمريكا نتواند به اهداف مد نظر خود دست يابد.
٢. مهار جمهورى اسلامى ايران: از آنجايى كه تصميم سازان آمريكايى به نقش كليدى ايران در منطقه و جهان اسلام باور دارند و بازتاب‌هاى انقلاب اسلامى در جهان اسلام را مشاهده نموده‌اند، لذا اسلام هراسى را برابر با ايران هراسى در نظر گرفته‌اند تا به نوعى ايران را به انزوايى سياسى كشانده و اعراب منطقه را از ايران دور نمايند. نظامى جلوه دادن فعاليت‌هاى هسته‌اى ايران، محور شرارت قرار دادن ايران، تاثيرات ايران بر حزب الله لبنان و... سبب شده تا ايران هراسى در امتداد اسلامى‌هراسى، جزء اهداف سلطه طلبانه آمريكا گردد.
٣. جلوگيرى از رويكرد مردم غرب به اسلام: زمانى كه انتشار قرآن كريم در امريكا به سرعت رشد پيدا مى‌كند و بر اساس آمار، سالانه ٢٥ هزار نفر در امريكا مسلمان مى‌شوند، مثنوى مولانا كه تفسيرى از قرآن كريم است در ليست پرفروش‌ترين كتاب‌ها در ايالات متحده قرار مى‌گيرد، براى رهبران كشور امريكا راهكارى باقى نمى‌ماند، جز آن‌كه به فكر حفظ جامعه خود بر آيند. وضعيت اروپا نيز به گونه اى پيچيده تر از امريكا است تاجايى كه آمارها نشان مى‌دهند، ممكن است در دهه‌هاى آتى شاهد اروپايى مسلمان باشيم. ايجاد سازوكارى براى ممانعت از مهاجرت مسلمانان به غرب و نيز فراهم سازى امكانات مهاجرت معكوس و نيز جلوگيرى از مسلمان شدن مسيحيان غرب، از جمله اهدافى است كه در چارچوب اسلام هراسى مى‌گنجد و اسلام هراسى مى‌تواند شيوه مناسبى براى تعديل نمودن اين فرايند محسوب گردد.
٤. ممانعت از روند واگرايى اروپا نسبت به آمريكا: آمريكا با بهره‌گيرى از القاء خطر كمونيسم، موفق شده بود تا در طول جنگ سرد، غرب را به عنوان متحد استراتژيك در كنار خود حفظ نمايد، كه با فروپاشى شوروى سابق و منتفى شدن خطر كمونيزم، روند واگرايى اروپا نسبت به سياست‌هاى آمريكا تدريجا آغاز گرديد، كه ادامه اين روند، آمريكا را در مناسبات بين‌الملل و مهار چالش‌هاى پيش رو تنها مى‌ساخت. بر اساس اسلام هراسى و اسلام ستيزى در واقع بازار بيگانه هراسى را به عنوان يك الزام براى حفظ وضع موجود و همراهى اروپا با سياست‌هاى آمريكا فراهم مى‌سازد.(سراجف همان).
اگرچه مى‌توان براى اسلام هراسى اهداف ديگرى را نيز ذكر نمود، اما ذكر چند نمونه، صرفا جهت اهميت اجراى اين پروژه براى غرب كافى است. بنابراين، اسلام هراسى فرايندى است كه در راستاى دو قطبى شدن جهان پس از جنگ سرد براى مقابله نرم با اسلام و مسلمانان آغاز شده و به عبارت ديگر، با نگاهى تاريخى به روابط اسلام و غرب از آغاز تاكنون اين نتيجه قابل برداشت است، كه نزاع، امرى دائمى و اجتناب ناپذير بوده، هر چند شكل و نوع آن تغيير يافته و در هر دوره‌اى نوع خاصى از درگيرى با ابزارهاى خاص آن وجود داشته است.
در فرايند مبارزه غرب با جهان اسلام، موانعى وجود دارد، كه مهم‌ترين مانع در اين مسير براى غرب، غيرمنسجم بودن جهان اسلام به علت نامحدود بودن حيطه جغرافيايى- كه حتى مى‌تواند كشورهاى غربى را نيز در بر گيرد- و نيز نامحدود بودن حوزه ايمانى آن است؛ به اين معنا كه طيف‌هاى وسيعى از مذاهب مختلف اسلامى را در بر مى‌گيرد. هر چند اسلام گرايان راديكالى، نظير القاعده به عنوان خط مقدم اين نبرد معرفى شده‌اند، اما نوك پيكان اين تهاجم به سمت تشيع و آموزه‌هاى آن است؛ زيرا آمريكا توانسته است اكثر كشورهاى مسلمان نشين غير شيعى را با اجراى سياست‌هاى خاصى فتح نمايد. به عبارت ديگر، آنچه كه به طور مستقيم برايند پروژه اسلام هراسى مى‌باشد، مسئله ايران هراسى است، كه امريكا در صدد است تا مستحكم‌ترين سنگر ايمانى در جنگ صليبى را در حوزه جنگ نرم فتح نمايد.

منابع
١. متقى، ابراهيم، رويارويى غرب معاصر با جهان اسلام، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، ١٣٨٧.
٢. انصارى، محمد مهدى، از اسلام هراسى تا سونامى اسلامى.باشگاه انديشه، ١٣٨٥.
٣. عباسى، حسن، اسلام هراسى كاركرد اصلى هاليوود، به نقل از جوان آنلاين، ٨٩/٢/١٦.
٤. ادوارد، سعيد، اسلام رسانه‌ها، ترجمه اكبر افسرى، تهران، نشر توس، ١٣٧٩، ص ٥١.
٥. كوهن، راجر،باشگاه انديشه ١٣٨٧/٠٤/١٧ T، به نقل از نيويورك تايمز ٢٦ ژوئن ٢٠٠٨.
٦. ابانلو، مژگان، ميراث شوم بن لادن، همشهرى، ١٣٨٤/٥/٥.
٧. سراج، رضا، موج سوم اسلام هراسى، خبر گزارى فارس، ٨٧/١٢/١٤.