پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - جريانات فكرى - سياسى افغانستان
جريانات فكرى - سياسى افغانستان
اشاره:
دكتر محمد وحيد بينش، دكتراى علوم سياسى از دانشگاه تهران و رئيس مركز مطالعات راهبردى افغانستان است كه در دانشگاه خاتمالنبيين(ص) كابل، مديرگروه علوم سياسى است. در گفتگويى با وى، به بررسى اوضاع فعلى و جريانات فكرى - سياسى افغانستان پرداختهايم:
با تشكر از جنابعالى به خاطر فرصتى كه در اختيار ما قرارداديد، لطفاً براى شروع گفتوگو و نيز آشنايى بيشتر مخاطبان، گزارشى از آخرين تحولات و جريانات فكرى - سياسى موجود در افغانستان ارائه نماييد.
بنده هم از فرصتى كه به كشور افغانستان اختصاص داديد تشكر مىكنم. طبيعتاً اسلام در افغانستان نيز همانند ساير كشورهاى اسلامى، سابقه بسيار طولانى و درازمدتى دارد، ولى مردم مسلمان افغانستان، هميشه با دو پديده بسيار متضاد درگير بودهاند: يكى، سكولاريسم و ماترياليسم، و ديگرى، خرافات، خرافهپرستى و خرافهپسندى، كه در اين جامعه به دليل ساختار نظامهاى سياسى و فرهنگى، از قبل وجود داشته و مانع رشد فرهنگ پويا و اصيل اسلامى شده است.
در حال حاضر سه جريان فكرى قوى در افغانستان وجود دارد، كه عبارتند از:
١. جريان بازماندههاى رژيم كمونيستى قديم، كه با حمايت اتحاد جماهير شوروى سابق، سرمايهگذارىهاى كلانى درباره مسائل فرهنگى و نيز تغيير هويت و ذهنيت مسلمانان، به ويژه جوانان مسلمان افغانستان كردند و در مجموع، تغيير فرهنگى جامعه افغانستان را مد نظر داشته، هنوز هم دارند و با تغيير شعارها و لعابهاى جديد، اين مسئله را پىگيرى مىكنند.
٢. تفكر سكولار و ليبراليستى، كه غرب از قديم بهدنبال اين قضيه بود و از آن حمايت مىكرد و امروز نيز حضور مستقيم و بسيار فعالى دارد، كه طبيعتاً حمايتش چند برابر شده و با راهاندازى و حمايت از شبكههاى تلويزيونى، راديويى، ماهواره، اينترنت، نشريات گوناگون و تأسيس NGO هاى متعدد و حتى فعاليتهاى تبشيرى، درصدد تشكيك در افكار جوانان و مسلمانان جهت جذب به سوى مسيحيت و غرب هستند.
٣. جريان اسلامگراست، كه البته بايد قوىترين جريان باشد، چون هم در بدنه مردم و جامعه نفوذ دارد و هم مبارزات سختى را عليه استعمار، امپرياليسم و تجاوزگرى پشتسر گذاشته است.
اگر بخواهيم جريان اسلامگرا را دستهبندى كنيم، به چند گروه و زير شاخه قابل تقسيم است؟
جامعه افغانستان، جامعهاى است كه هم از نظر قوميت و هم از نظر مذهبى بسيار متنوع است. به همين دليل مىتوان جريانهاى فكرى و قومى فراوانى براى آن ترسيم كرد. ما در ميان مسلمانها، حداقل گروههاى شيعى و اهل سنت را داريم، كه شيعيان اكثراً دوازده امامى و به اصطلاح اماميه هستند. البته در برخى از نقاط؛ مانند دوشه، كيلهگى و بخشهايى از دره صوف و بدخشان، اسماعيليه، حضور فعالى دارند. در بين اهل سنت، نيز حنفىها از نفوذ بالايى برخوردارند. البته گروههاى ديگرى مانند جريان صوفيسم يا اهل تصوف و به ويژه جريانهاى وهابى و تكفيرى - كه از بيرون مرزهاى افغانستان، به ويژه عربستان و پاكستان وارد كشور شدند - تلاش بسيار زيادى دارند تا جريانهاى فكرى را تحتالشعاع خودشان قرار بدهند، اما در مجموع، جريانهاى فكرى اسلامگرا كه در افغانستان نقش زيادى دارند، جريانهاى شيعى و اهل سنت هستند كه هر دو جريان، در دوره اختناق، تلفات بسيار زياد و شهداى بسيار گرانقدرى را به اسلام و جامعه افغانستان تقديم كردند.
در كشور افغانستان، چون اصل نظام بر اساس نظام طبقاتى، قومى و نظام استبدادى استوار بوده، لذا برخى از گروههاى قومى و مذهبى؛ همچون هزارهها و شيعيان، سهمى در قدرت و حاكميت نداشتند، تا اين كه در افغانستان كودتاى كمونيستها صورت گرفت، كه از آن پس ديگر گروهها هم حضور پيدا مىكنند و در مناسبات قدرت و حاكميت تأثيرگذارند. در يكصد سال اخير، جريانهاى فكرى اسلامى در برابر جريان ماركسيستى قرار گرفته و در حقيقت، يك عكسالعملى بود در برابر آن چه كه ما آن را تحت عنوان جريان لائيك و يا جريان ضد الهى و ضد خدايى مىشناسيم.
يكى از جريانات فكرى اسلامى فعال در افغانستان، مسلمانان اهل سنت هستند، كه آنها براى اولين بار در حدود سالهاى ١٣٤٠ به بعد، مبارزه را از دانشگاه كابل شروع كردند. البته اين جريان اسلامى در دانشگاه كابل به همت تحصيلكردههايى از دانشگاه الازهر مصر شكل گرفت، كه منتسب و نزديك به اخوانالمسلمين است. مرحوم عبدالرحيم نيازى و برادرش غلاممحمد نيازى، از پيشتازان اين جنبش اسلامى هستند. غلاممحمد نيازى، استاد دانشكده الهيات دانشگاه كابل و عبدالرحيم نيازى ظاهراً در همان زمان، دانشجوى همان دانشگاه بود، كه بعدها همين جريان، آهسته آهسته به نام جمعيت اسلامى و حزب اسلامى شهرت پيدا كردند. از جوانترهاى اين جريان - كه امروز به عنوان انسانهاى مسن و رهبران مذهبى و سياسى افغانستان هستند - مىتوان برهانالدين ربانى را نام برد. همچنين مهندس گلبدين حكمتيار - كه در حال حاضر يكى از مخالفان فعلى نظام افغانستان است - و مولوى خالص، احمد شاه مسعود، عبدالرسول سياف و صبغتالله مجددى هم از ديگر چهرههاى شاخص اين جريان هستند، كه بعدها به اين گروه پيوستند.
شيعيان هم از همين دوران مبارزاتشان را شروع كردند و لذا درست از همين دورانى كه در دانشگاه كابل، برادران روشنفكر اهل سنت فعال شدند، جريانهاى اسلامى شيعى هم شكل گرفتند، كه دليل اين قضيه هم، بيشتر عكسالعملى بود در برابر حملات شديد خرافهپرستان اهل سنت، كه مذهب شيعى را يك مذهب جعلى و بدعت و در حقيقت يك نوع تحريف اسلام و جريان انحرافى مىدانستند و حملاتشان را عليه برنامههاى شيعى؛ مانند ماه محرم و مراسم عزادارى، سبگويى، لعنت بر يزيد و... تشديد مىكردند، لذا از همينرو بود كه عدهاى از عالمان شيعى؛ مانند علامه شهيد بلخى در اينجا قيام كردند و عدهاى هم مانند آيتالله سيد على احمد حجت و شاگردانش فعاليتهاى ارزشمندى در معرفى مذهب شيعه آغاز نمودند. از معروفترين شخصيتهاى اسلامگراى شيعى، مىتوان به شهيد اسماعيل بلخى اشاره كرد، كه سخنورى توانا و شاعر سياسى برجستهاى بود، كه در سخنرانىها و اشعار خود، مردم را بيدار و دستگاه حاكم را رسوا مىساخت. از ديگر شخصيتهاى مبارز شيعى، مىتوان به مرحوم مير علىاصغر شعاع و پدر بنده به نام محمد يوسف بينش، محمدحسين نهضت و محمد اسماعيل مبلغ و... اشاره كرد.
البته اكثر علماى شيعه افغانى در ابتداى دوران كمونيستها در نجف بودند و پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، عده زيادى به حوزه علميه قم آمدند و زمانى كه فضا براى فعاليتشان باز شد، به مبارزه كشانده شدند و تشكلهايى هم سامان دادند، كه شهيد عبدالعلى مزارى (اولين دبير كل حزب وحدت اسلامى)، آيتالله سيد على بهشتى (موسس شوراى انقلابى اتفاق اسلامى)، آيتالله محمد آصف محسنى (موسس و رهبر حركت اسلامى) و برخى ديگر از شخصيتهاى برجسته نيز هستند كه هر كدام فعاليتهاى ارزشمندى انجام دادند.
پس از اشغال افغانستان توسط روسها در دى ماه ١٣٥٧، دوره جهاد مقدس اسلامى آغاز شد، كه در پى آن هماهنگىهايى بين جريانهاى اسلامگراى شيعى و سنى صورت گرفت و اين گروهها توانستند در اين دوران، تفكرات خودشان را از نظر فكرى به هم نزديك نموده و در برابر افكارى كه جامعه اسلامى را تخريب و منحرف مىكردند، بيشتر هماهنگ بكنند.
بنابراين، چون جو غالب در آن زمان، تجاوز شوروى به صورت مسلحانه و اشغال كشور توسط روسها بود لذا دو تا ايده مطرح شد، كه ما در برابر نظام كمونيستى كدام شيوه مبارزاتى را در اولويت خودمان قرار بدهيم؟ آيا يك مبارزه فكرى - فرهنگى بكنيم يا يك مبارزه نظامى و مسلحانه؟ كه طبيعتاً، چون كشور اشغال شده بود، لذا نياز كشور به يك جنگ مسلحانه بيشتر احساس مىشد. و از همين جا بود كه جنگ در افغانستان از حالت فكرى خارج شده و به سمت يك جنگ نظامى سياسى تبديل شد. جنبه نظامىگرى، به خصوص در پاكستان، تقويت شد و قضيه افغانستان از شكل مبارزه بين كمونيستها و مردم افغانستان خارج و به يك چهره جهانى و بينالمللى تبديل شد، كه در بخش سياسى، بيشترين هدف بينالمللىاش، تخريب چهره روسها بود، تا آمريكايىها از آن منفعت ببرند. ضمن اينكه آمريكايىها با اين حمايتها مىتوانستند حريف خودشان را در افغانستان به زمين بزنند؛ يعنى كمكها اكثراً با اين نيت و انگيزه صورت مىگرفت، نه اين كه مردم افغانستان واقعاً به پيروزى و آرامش برسند. از اينرو، كمكهاى آمريكا به مجاهدين در پاكستان شروع شد و دولت پاكستان مسئوليت اين كمكرسانى و سازماندهى را بر عهده گرفت و لذا بسيار جالب است كه بدانيد اكثر احزاب اهل سنت، دستپرورده و ساخته شده توسط دولت پاكستان هستند.
در ايران، وضعيت متفاوت بود؛ چرا كه جمهورى اسلامى ايران از همان ابتدا با تجاوز شوروى به افغانستان مخالف بود و صريحاً آن را اعلام مىكرد. در همين زمان حضرت امام(ره) فرمودند: اينها وارد افغانستان شدند، ولى بيرون آمدنشان از آنجا مشكل است. و نيز فرمودند: ما به آنها گفتيم كه شما نمىتوانيد به افغانستان برويد و شما نبايد برويد وگرنه پايتان در افغانستان در گلگير مىكند، ولى روسها قبول نكردند. لذا حمايت بسيار قاطع حضرت امام(ره) از جهاد و مردم افغانستان سبب شد تا در بين شيعيان و مهاجران افغانى، تشكلهايى هم در جمهورى اسلامى سازماندهى شوند.
يك سئوال جدى و مهم اين است، كه چرا گروههاى مجاهد افغانى اين قدر پراكنده بودند و جداگانه فعاليت مىكردند؟
اين مسئله عمدتاً به ساختار قومى و نيز بسته بودن فضاى سياسى در گذشته افغانستان بر مىگردد. ما قبل از آمدن كمونيستها، حزب سياسى به اين مفهوم نداشتيم، فقط جريان كمونيستى بود كه بعدها هم به پيروزى رسيد. متأسفانه مسلمانان حزب سياسى نداشتند و لذا وقتى در يك عكسالعمل و واكنشى مقابل كمونيستها قرار مىگرفتند، به تشكلسازى و تحزب روى مىآوردند، كه البته متأسفانه انگيزه بيشتر اين تشكلها، نيز دريافت امكانات مادى و گرفتن سلاح و تجهيزات بود. لذا فعاليت جريانهاى اسلامى در دوران جهاد، از لحاظ فكرى و فرهنگى كم رنگ شد و همين امر سبب گرديد تا ما امروز، يك جريان فرهنگى سالم و كارآزموده اسلامى در افغانستان، چه در بين اهل سنت و چه در بين اهل تشيع نداشته باشيم.
در حال حاضر، مهمترين دغدغههاى اسلامگرايان در افغانستان چيست؟
دغدغه جريانهاى اسلامگرا مثل همه جريانات اسلامگراى كشورهاى مسلمان اين است كه اسلام به عنوان بزرگترين مذهب در اين كشورها بتواند حرف اوّل را بزند، و خودش را با پديدههاى زمان و روز كاملاً هماهنگ نموده، براى پديدههاى جديد، حرف نويى داشته باشد. مردم افغانستان -بر خلاف ديگرجوامع اسلامى- تجربههاى مختلفى را پشت سر گذاشتهاند. آنها عملاً چهار تا تجربه را ديدهاند: تجربه ماركسيستى و حكومت كمونيستها، تجربه انديشه ليبرال دموكراسى در جامعه امروز، تجربه اسلام طالبانى و تجربه اسلام جهادى؛ يعنى دوران حاكميت مجاهدين. حال سؤال اين است كه از بين اينها كدام را بايد گزينش كرد؟ وقتى مىگوييم اسلام ناب، بايد دقيقاً آن را تعريف كنيم. در دوران جهاد، مردم افغانستان، بدترين خاطره را از اين دوران دارند، چون مجاهدين در سطح داخلى هم دست به جنگهاى داخلى زده و برخى از اينها چنان ظلمها و جنايتهايى را مرتكب شدند، كه چهره جهاد و مجاهدين، كاملاً مخدوش شد و مردم از آنها متنفر و منزجر شدند و همين امر، زمينه را براى آمدن طالبان و بعدها نيروهاى بيگانه به افغانستان فراهم كرد. لذا وظيفه ما اين است كه يك چهره بسيار ظريف، شفاف و زيبا از اسلام به نمايش بگذاريم تا توانايىهاى انديشه اسلامى براى ساختن يك كشور مستقل، آباد، آزاد و سربلند را عملاً به مردم نشان بدهد.
جنابعالى چالشهاى پيش روى جريانهاى حال حاضر افغانستان، مانند ماركسيستها، ليبرالها و جريانهاى اسلامى را چه مىدانيد؟
چالشهاى پيش روى هر جريانى با توجه به ديدگاهشان متفاوت است. چالش جريان ماركسيستى اين است كه در جامعه دينى افغانستان جايگاه برجستهاى ندارد، لذا مرتب خودش را به وضعيتى غير آنچه كه به آن باور دارد غالب مىكند. آنها از يك طرف چون نمىتوانند ايدههايشان را در جامعه پخش بكنند، لذا دست به خرابكارى مىزنند. و از طرف ديگر چون رويكرد كمونيستى ديگر جايگاهى در افغانستان ندارد، لذا سعى مىكنند تا به بحثهاى ناسيوناليستى دامن بزنند. بنابراين، آنها از يك سو غرب را محكوم مىكنند كه به افغانستان آمده، اما تلاشى براى جامعه افغانستان ندارد و از سوى ديگر، مسلمانان را مرتب محكوم مىكنند كه اينها همان طالبان قديم و همان نيروهاى مرتجع، واپسگرا و... هستند.
و اما چالش غربىها و ليبرالها در افغانستان، بيشتر ناظر به اين است كه آنها دم از آزادى، حقوق بشر و بحثهاى سكولار مىزنند، اما اين مسئله در جامعه سنتى مثل جامعه افغانستان جايگاه ضعيفى دارد. لذا غرب در يك چالش بسيار بزرگ قرار گرفته است: از يك طرف مىخواهد يك جامعه مدرن بسازد و از طرف ديگر نمىتواند اذهان جوانان افغانى را تغيير دهد، لذا آنها با راهاندازى شبكهها و مراكز مختلف، درصدد تغيير هويت فرهنگى و مذهبى جوانان هستند.
چالش اسلامگرا هم كم از اين جريانها نيست؛ زيرا همانطور كه اشاره شد، تجربهاى كه مردم افغانستان از جريانهاى اسلامى دوران جهاد و طالبان دارند، اگر مسلمانان نتوانند اين ذهنيت و تصور عمومى را بازسازى كرده و به روز برسانند، يقيناً اين تفكر هم با چالش مواجه خواهد شد؛ زيرا اين انگها، تهمتها و افتراها از يك سو ساخته كمونيستها و غربىهاست و از طرف ديگر، اسلامگرايان نيز در درون خود انسجام و برنامهريزىاى براى پيشرفت ندارد، امّا اقبال زيادى به سمت مسلمانها و جريانات اسلامگرا وجود دارد. بنابراين، جامعه افغانستان براى پذيرش اسلام بسيار آماده است، منتها اسلامى كه بتواند جواب نيازهاى زمان را به آنها ارائه كند.
من در دستهبندىهاى شما شاهد نبودم كه بين جريانهاى فكرى، نقشى براى طالبان قائل شويد. به نظر شما، آيا طالبان يك جريان فكرى محسوب نمىشود؟
واقعاً طالبان يك جريان فكرى نيست، بلكه يك جريان ساخته دست بيگانگان است، كه بيشتر با هدف نظامى آمدند و ابتدا شعارهايى نيز دارند و مسائلى را مطرح كردند، امّا بعداً از آن عدول نمودند. آنها ابتدا آمدند و گفتند كه ما به نظام سياسى كارى نداريم، بلكه مىخواهيم پادشاه، مثلاً همان ظاهرشاه باشد، ولى بعد كه به قدرت رسيدند، بحث شريعت، خلافت و امارت را مطرح كردند. در ديگر مسائل جامعه نيز بيشتر ديدگاههاى سنتى و افراطى اختلافبرانگيز اسلامى را مطرح كردند. در رابطه با زنان، هيچ تفسير نويى ارائه ندادند و با اين ادعا كه زنان در جامعه امنيت ندارند، مانع تحصيل آنها شدند. انداختن عكس را حرام دانستند و جلوى آن را گرفتند. با تلويزيون، مدرسه، روزنامه و... مخالفت كردند. اسلام آنها هم يك اسلام كاملاً صورى و فرماليته بود، لذا مىتوان گفت كه اينها يك جريان فكرىنبودند، بلكه يك جريان نظامى، ساختگى و احساساتى با گرايشات قومى بودند كه بيگانگان به خصوص آمريكا، انگلستان، عربستان و پاكستان آن را ساختند. و شايد يكى از علل روى كار آمدن اينها اين بود، كه انديشههاى اسلامى را زير سئوال ببرند و جريان اسلامگرا را كه يك جريان رو به پيشرفت بود، كاملاً تخطئه نموده، و مخدوش جلوه بدهند، كه البته همين كار را هم كردند.
پيامدهاى فكرى، فرهنگى و اجتماعى حضور اشغالگران در افغانستان، بهويژه بر جريانات اسلامگرا چه بوده است؟
حضور اشغالگران براى اسلامگرايان پيامدهاى بسيارى داشت. شما مىبينيد كه وقتى غرب وارد افغانستان مىشود، در حقيقت جريان اسلامگرا را در سبك زندگى و نظام سياسى به مبارزه و معارضه مىطلبد، كه البته تعارضاش هم در بسيارى از مسائل است. مثلاً آزادىهاى بىرويهاى كه امروزه غرب، به نام آزادى زن، آزادى نسل جوان و آزادى و مد در افغانستان اعمال مىكند، در واقع يك نوع بىبند و بارى و فساد است.
بحث ديگر، بحث حقوق بشر است، كه اينها حتى در قانون اساسى افغانستان نيز گنجاندند كه قوانين افغانستان نبايد مغاير با حقوق بشر غربى باشد، در حالى كه بيشتر حقوق بشرى كه غرب تعريف كرده، با ديدگاههاى اسلامى كاملاً متناقض است و نمونه بسيار واضح و صريحاش، همجنسبازى است، كه اصلاً بحث حقوق بشرى نيست و يك بحث كاملاً انحرافى از حقوق بشر و كرامت انسانى است، ولى غربىها همين مسائل را به نام حقوق بشر در جامعه اسلامى افغانستان تبليغ مىكنند.
مسئله ديگر، تبليغات و شيوههاى انحرافى و زننده تبليغاتى است، كه متأسفانه بيشتر تبليغات تجارى كه در جامعه افغانستان مطرح مىشود، بسيار زننده، منحرف كننده و بدآموزى دارد.
در دانشگاهها و حتى مدارس هم متأسفانه فرهنگهاى غربى رو به رشد است؛ چرا كه كتابهاى زبان فارسى افغانستان، در واشنگتن چاپ مىشود و آنها با برنامهريزىهايى كه دارند، كتابهاى درسى دانشآموزان افغانى را به گونهاى مىنويسند كه بتوانند تفكر ليبرال دموكراسى و ضد اسلامى خود را وارد جامعه افغانستان بكنند.
جريانات اسلامگرا و گروههاى جهادى افغانستان در دوران كنونى چه رويكردهايى اتخاذ كردهاند؟
بعد از فروپاشى طالبان، رهبران جهادى توانستند وارد افغانستان شده، عدهاى همان تشكلها و گروهها را به احزاب سياسى تبديل كنند، كه هماكنون نيز در پارلمان و وزارتخانهها حضور دارند. و عده ديگر، مانند آيتالله محسنى نيز تلاش كردند تا بيشتر به كارهاى فكرى و فرهنگى بنيادى بپردازند، كه از تلاشهاى مهم ايشان مىتوان به ساختن حوزه علميه خاتمالنبيين(ص)، راهاندازى شبكه تلويزيونى و يك دانشگاه اشاره كرد.
به عنوان آخرين سئوال، چه انتظارى از حوزه علميه قم، جامعهالمصطفى(ص) و ديگر نهادهاى علمى و فرهنگى كشورمان داريد؟
ابتدا بايد از جمهورى اسلامى ايران تشكر كنيم، كه در دوران سى سال بحران افغانستان، صادقانه به اين ملت ستمديده خدمت كرد. و اما انتظار، از حوزههاى علميه اين است كه، چون كشور افغانستان يك كشور اسلامى است، لذا انتظار مردم اين است كه حوزههاى علميه بتوانند چهرههاى بسيار برجسته اى، هم از نظر علمى و هم از نظر شخصيتى، براى افغانستان تربيت نموده و سياستى را اتخاذ نمايند تا طلاب افغانى، كه آموزش ديدند و تحصيل علم كردند، برگشته و زمينههاى رشد فكرى جامعه خودشان را فراهم بكنند. واقعاً امروز جامعه افغانستان به علما، مجتهدين و دانشگاهيان، نياز مبرم دارند و هر چه قدر تعداد اينها بيشتر باشد، مصدر بركت و خير در جامعه خواهند بود، چنان كه آيتالله محسنى امروز توانسته يك چهره فراگير دينى در جامعه افغانستان - هم براى شيعيان و هم اهل تسنن - واقع شود.
نكته ديگر اينكه، هم اكنون جامعهالمصطفى(ص) و مركز فقهى ائمه اطهار(ع) نمايندگىهايى در كابل دارند، ولى كار بيشترى مىطلبد. علما، مراجع عظام و همچنين ديگر مراكز حوزوى، علمى و فرهنگى مىتوانند به افغانستان بيايند و براى ارتقاى فرهنگ و آموزش مردم و جوانان افغانى فعاليت كنند. به خصوص اينكه زمينه حضور چهرههاى روحانى و تداوم اقامتشان در افغانستان را فراهم كنند. تا حضور مداومى در اين كشور داشته باشند.