پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - اشو و بازى عشق و عرفان - مظاهری سیف حمید رضا
اشو و بازى عشق و عرفان
مظاهری سیف حمید رضا
فطرت ما شاهد زيبايى و كمال مطلقى بوده است كه مشاهدهاش تمام هستىمان را به عشق تبديل كرده و به خود جذب كرده است. قلبما شيدا و سرگردان عشق است و در اين دنيا نمىتوانيم بدون عشق زندگى كنيم. اگر چه از اين شاخه به آن شاخه بپريم و معشوقى ابدى پيدا نكنيم ولى عشق ازلى كه با جانمان آميخته ماندگار و ابدى است. به اين علت در جريانهاىمعنويتگراى نوين عشق نقش پررنگى دارد بويژه در انديشههاى اشو نقش محورى پيدا كرده است.
اشو معتقد است شكوفايى معنوى انسان با عشقورزى و مراقبه امكان پذير است و منظور او از عشق، عشق جنسى است. او معتقد است كه با روابط آزاد محض و تأكيد تنها بر عشق انسان از خود بيگانه شده و نمىتواند نيروى اللهى را در خويش كشف كند و شكوفا سازد. همانطور كه با مراقبه محض در آيينهاى شرقى نمىتواند راهى به سوى حقيقت گشايد. هم آنها كه تنها عشق را دنبال مىكنند خود را به عشق فروخته و مرعوب آن شدهاند و هم آنها كه از آن مىگريزند مرعوب و هراسان اند. در مقابل عشق ترس است و تا ترس از بين نرود نمىتوان به خوبى عشق ورزيد و تا به طور كامل عشق نورزى نمىتوانى به مراقبه بپردازى. پس بايد با شهامت عشق بورزيم و مراقبه را دنبال كنيم.
شهامت يعنى نه به عشق پناه ببرى و نه از آن بگريزى. انسان از ترس تنهايى به عشق چنگ انداخته و آن را تباه مىكند. و از ترس عشق به عزلت و رياضت رو مىآورد. »تا كنون فقط دو نوع بزدلى روى زمين زندگى كرده است.«١ راه درست اين است كه تا وقتى عشق به تو شور و شادى مىبخشد عشق بورزى و هنگامى كه دلزده شدى به عزلت و نيايش و مراقبه روى آورى و خود را بازيابى. جمع ميان عشق و مراقبه راه نجات و مسير آينده خواهد بود. به نظر اشو انسان نوين بايد عشق و مراقبه را به هم بياميزد. »آميزش بايد بزرگترين هنر مراقبه شود. اين پيشكش تانترا به دنياست.«٢ انسان راه يافته در عشق و آميزشش مراقبه كرده، در اوج عشق ورزى و رابطه، مراقبه داشته، خود را مشاهده مىكند. براى او »عشق يك آينه است. رابطه واقعى آينهاىاست كه در آن دو عاشق چهره يكديگر را مىبينند و خدا را باز مىشناسند. اين راهى به سوى پروردگار است.«٣ پروردگارى كه همانا لذت و خوشى است. وقتى عشق با مراقبه آميخته شود، رابطه بدون تعلق و در حال نظاره صورت مىگيردگويى تو عامل نيستى و در پايان رابطه و هنگام دلزدگى و خستگى و جدايى چيزى از دست نمىدهى. »انسان دانا به مانند يك آينه در عالم زندگى مىكند. از هر آنچه جلويش قرار بگيرد خوشحال مىشود. اگر گلى را ببيند شاد شده و آن را منعكس مىكند و اگر انعكاسش را باز پس گيرد، او در آن مىبيند. اگر كسى در جلويش قرار نگيرد وقتى همه آينه خالى باشد او خدا را در تهى بودن آن مىبيند.«٤
در آميزش مقدس شخص مستقل است به آينده رابطه نمىانديشد به گذشته آن كارى ندارد، شادمانى و هيجان لحظه را مىبيند و خود را نيز تماشا مىكند چنانكه در آينه خويش را مىبيند، پيوند و جدايى را بدون اينكه وابسته شود، مشاهده مىكند. لذت مىبرد و شاد است حتى اگر افسردگى و اندوه هم سراغ او بيايد. او با تمام وجودش رنج نمىبرد زيرا از آن جهت كه ناظر است، فقط شاهد اندوه است و خود گرفتار آن نيست. چنين كسى مى تواند شادتر باشد، با لذت زندگى در لحظه و هميشه با خدا بودن. اين خوشى و شادى كه البته خالى از رنج و افسردگى نيست مذهب اشوست »در اين دنيا، هم اينجا هم اينك بمان و به راهت ادامه بده با قهقه اى برخواسته از عمق وجودت ادامه بده. راهت را به سوى خدا برقص، راهت را به سوى خدا بخند، راهت را به سوى خدا آواز بخوان.«٥
اشو به طور شگفت انگيزى ادبياتى كه عارفان و فرزانگان تاريخ بشريت در همه تمدن ها و سرزمين ها به كار گرفتهاند تا ارتباط روح انسان با ماوراء و خدايى كه همه هستى و كمالات از اوست بيان كنند؛ در يك دستگاه مفهومى ديگر به كار مى گيرد. و همه آن لذتهاى روحانى و شادمانىهاى عميق معنوى را كه در ارتباط با خداى واقعى مىتوان تجربه كرد، در منطق و مذهب اشو به لذت جنسى و همين خوشى و شادى اين جهانى تبديل مىشود. همين شادىهايى كه همه ما مىشناسيم و فقط اشو به ما مىآموزد كه سعى كنيد با تمام توجه از اين شادىها لذت ببريد و خود را در آن ببينيد و احساس كنيد. با تمام وجود اين شادىها را لمس كنيد كه لايههاى عميقتر آگاهىتان از آن سيراب شود و سپس احساس ناكامى را با فراموش كردن خاطره آن و از دست رفتن و تمام شدنش را بإ؛ ّّ در لحظه زيستن و توجه به زمان حال دور بريزيد.
او در موضع گيرى در قبال عشق سرگردان و پريشان است. در مواردى عشق جنسى را مانعى معرفى مىكند كه مطمئنترين راه برطرف كردن آن برداشتن مرزها و محدوديتهاى جنسى است. در جاى ديگر آن را وسيله نه هدف و مرحلهاى گذرا دانسته، تأكيد مىكند كه عشق جنسى ابزار و وسيلهاى براى سير و سلوك است. و در نهايت نظرش اين است كه هدف همين لذت و شادمانى در روابط جنسى و عشقبازى است.
تمام كوشش او در تبيين و تعليم تز »عشق + مراقبه« اين است كه مراقبه لذت و شادى لحظه عشقبازى را افزايش داده و اندوه و افسردگى پس از آن را فروكاهيده، تحمل پذيرتر مىكند. اهميت و ضرورت آميختن يا جمع ميان عشق و مراقبه به اين خاطر است كه ذهن هم موقع لذت بردن مزاحم بوده، مانع اين مىشود كه با تمام حواست از معاشقه لذت ببرى و هم پس از آن اندوه به بار مىآورد. زيرا به گذشته معطوف است و خاطراتى به همراه دارد، خاطراتى از پايان لذت از خطاهايى كه وجدان اخلاقى آنها را نپذيرفته، با طبيعت و فطرت انسان سازگار نيست. هم از اين رو توصيه مىكند كه ذهن و انديشه را در فرايند مراقبه كنار گذاشته، از اميال و هوسهاى طبيعى خود پيروى كنيد، تا از لذت و خوشى زندگى بهرمند شويد. »نداى درونتان را ارج بنهيد و از آن اطاعت كنيد. بخاطر داشته باشيد: من تضمين نمىكنم كه آن ندا هميشه شما را به راه راست هدايت كند. بيشتر اوقات شما را به گمراهى مىبرد،... اين حق شماست كه آزادانه به گمراهى برويد. اين بخشى از كرامت شماست. حتىدر مقابل خداوند بايستيد. ...درستى و نادرستى امور را به كنار بگذاريد.«٦
گريز اشو از خويش و از گذشته تا حدّى است كه بارها نام خود را تغيير داده٧ و تصريح مىكند كه گذشته ارزش يادآورىندارد. و نيز مى گويد كه »من پاسخگوى حرفهاى ديروزم نيستم.«٨ او مىكوشد بحران معنويت انسان معاصر را بدون تغيير در شالودههاى فكرى و اصول اخلاقى آن برطرف سازد لذا معنويت و عرفان را در همين هوسپرستى تزريق كرده، تفسيرى از عرفان ارائه مىدهد كه اميال و اهواء انسان هبوط كرده و از خدا دور افتاده را مباح شمرده و تأمين كند. و همين كامجويىها را خدا معرفى مىكند و در اين باره از ميراث و ادبيات عرفانى شرق نهايت سوء استفاده و تحريف را اعمال مىكند. در يك كلام اوشو يك فريب بزرگ در آستانه هزاره سوم بود كه خودفريبى انسان معاصر براى توجيه هوسرانىها و نادانىهايش را نمايندگى كرد. و اين اعتراف اوست كه خود را »سرآغاز خودآگاهى مذهبى كاملاً نوينى«٩ معرفى كرده و در باره مذهب و اين طور اظهار نظر مىكند كه: »همه آيينها بر پايه دستاويزى ساختگى بنا شده است. همه شيوهها دروغين اند... مىتوان دستاويزهاى تازهاى به بار آورده و دينهاى تازهاى پديد آورد. دستاويزهاى كهنه فرسوده مىشوند. دروغهاى كهنه از رنگ و بو مىافتند و به دروغهاى نوترى نياز خواهد بود.«١٠
انسان پيش از حيات دنيايى عشقى عميق را تجربه كرده و در اين زندگى نيز آواره آن عشق است و تا در اين دنيا به سر مىبرد نمىتواند تمام آن عشق را درك كند. هم از اين رو در اين دنيا بايد نمادى از آن عشق داشته باشد و در اين رابطه خداوند مرد و زن را براى هم آفريد، آنها را مايه آرامش يكديگر قرار داد و در سنت نبوى ازدواج را يك آيين ضرورىقلمداد كرد و سرانجام در كلام خود اين پيوند را سرشار از آيات عشق و مهربانى معرفى كرد.١١ تا با اين پيوندى كه از عشق و معنويت و آيات و نشانههاى اللهى لبريز است، عشقى معنوى و پايدار را بيازمايند و براى بازگشت به آغوش عشق اللهى آماده شوند.
منابع
١. اشو، الماسه هاى اشو ترجمه مرجان فرجى تهران: انتشارات فرودسى چاپ چهارم ١٣٨٢.
٢. اُشن گوروجى (اشو) تفسير آواهاى شاهانه ساراها (تعليمات تانترا ٤) ترجمه هما ارژنگى تهران: نشر حم چاپ اول ١٣٨٣.
٣. اُشن گوروجى (اشو) تفسير آواهاى شاهانه ساراها (تعليمات تانترا٣) ترجمه هما ارژنگى. تهران: نشر حم چاپ اول ١٣٨٣.
٤. اشو، شهامت، ترجمه خديجه تقى پور . تهران: انتشارات فردوسى چاپ دوم ١٣٨٠.
٥. اشو، يك فنجان چاى، ترجمه مسيحا برزگر. تهران: انتشارات دارينوش اول ١٣٨٢.
٦. اشو، آوازسكوت، ترجمه مير جواد سيد حسينى. اصفهان: انتشارات هودين چاپ اول ١٣٨٤.
٧. اشو، پيوند. ترجمه عبدالعلى براتى . تهران: انتشارات نسيم دانش ٨٥. دوم.
٨. اشو، عشق رقص زندگى، ترجمه بابك رياحىپور و فرشيد قهرمانى. تهران: انتشارات آويژه و انتشارات نگارستان كتاب. چاپ ششم ١٣٨١.
٩. اشو، ريشهها و بالها. ترجمه مسيحا برزگر. تهران: انتشارات آويژ چ اول ١٣٨٢.
١٠. اشو، اينك بركهاى كهن. ترجمه سيروس سعدونديان. تهران: انتشارات نگارستان چ دوم ١٣٨٢.
١١. اشو، آينده طلايى، ترجمه مرجان فرجى. تهران: انتشارات فردوسى چاپ اول ١٣٨١.
١٢. اشو، ضربان قلب حقيقت مطلق (تفسيرى از ايشاباش اوپانيشاد) ترجمه لوئيز شنكايى. تهران: انتشارات فردوسى ١٣٨١ چاپ اول.
١٣. اشو، آفتاب در سايه، مترجم عبدالعلى براتى. تهران: نشر نسيم دانش چاپ دوم ١٣٨٢.
١٤. اشو، مراقبه هنر وجد و سرور، ترجمه فرامرز جواهرى نيا. تهران: انتشارات فردوسى چ اول ١٣٨٠.
پىنوشتها:
١. الماس هاى اشو ص ٢٣١.
٢. همان اشو ص٢٤٠.
٣. همان اشو ص٣٣.
٤. ضربان قلب حقيقت مطلق ص١٧٢.
٥. الماس هاى اشو ص ٣٢.
٦. شهامت ص٢٦م٢٧.
٧. اينك بركه اى كهن ص ٤١.
٨. ريشهها و بالها ص١٧٥.
٩. الماسهاى اشو ص٣٦٦.
١٠. مراقبه هنر وجد و سرور ص٢٠.
١١. و من آياته أن خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودةً و رحمةً.