پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - فرهنگ تدفين در اديان - کاشانی محمد
فرهنگ تدفين در اديان
کاشانی محمد
انسان در طول تاريخ اجتماعات به اشكال گوناگون مردگانش را دفن كرده است. شكلهايى از تدفين وجود دارد كه با هنجارهاى فرهنگ ايرانى و اسلامى ما ناهمخوان است.
در اين ميان اما مرگ بىپرواترين و صريحترين سويهى زندگى و يك واقعيتِ مسلم است. به اين جهت يكى از مشكلات انسانها همواره اين بوده است كه مردگانشان را چگونه و كجا دفن كنند.
دفن در حالت جنينى: پيشينهى كهنترين گورهايى كه تاكنون يافت شده است، به پنجاه هزار سال پيش از ميلاد مسيح مىرسد. در كهنترين شكل تدفين، در عصر پيشاسنگى جنازه را مانند جنين در شكم مادر به پهلو در يك گور سنگى مىخواباندند.
تدفين به شكل جنين از يك سو اين توهم را ايجاد مىكرد كه جنازه به خواب فرورفته است و از سوى ديگر از اميد به بيدارىو تولدى ديگر پس از رستاخيز نشان داشت.
طناب پيچ كردن مردگان: اجداد ما در آن دوران بسيار دور جنازهى مردگان را طنابپيچ مىكردند. احتمالاً به اين دليل كه مىترسيدند مردگان زنده شوند و سراغ زندگان بيايند.
دفن در قبر هاى عظيم: مراسم تدفين در فرهنگهاى كهن كه پيشينهشان به سه هزار و پانصد سال پيش از ميلاد مسيح مىرسد بسيار اهميت داشت. گورهايى عظيم به طول دوازده متر كه با تختهسنگ بنا مىكردند از اهميت تدفين در اين فرهنگها نشان دارد.
در اين گورها يكصد جنازه جا مىگرفت و روى آن را با خاك مىپوشاندند. چنين گورهاى عظيمى به بناهاى باشكوه شباهت داشت و ساختن آنها وقت و هزينهى زيادى مىطلبيد.
در سدههاى ميانه، پيش از آغاز دوران روشنگرى كه همه چيز با افسانه درآميخته بود، برخى اروپائيان، از جمله آلمانىها اعتقاد داشتند كه اين گورها را غولها براى خودشان ساختهاند.
دفن در سنگ آهك: در يونان قديم مردگان را در تابوتى از سنگ آهك قرار مىدادند و اين تابوت سنگى را ساركوفاگوس يا "گوشتخوار" مىخواندند. واژهى تابوت در برخى زبانها مانند آلمانى و فرانسه را بعدها از همين واژهى ساركوفاگ استخراج كردند.
شتر و جواهرات، همراه ميت: در فرهنگ عرب جاهلى رسم بر اين بود يك شتر در حالى كه سرش به عقب برمىگشت همراه مرده دفن مىكردند و در نار او مقدارى پول قرار ميدادند تا در سراى اخرت هم پول براى خريد داشته باشد و هم مركبى براى سوار شدن
قلب جداى از جسم: در قرون وسطى گمان مىبردند كه روح انسان در قلب او جاى دارد. از اين رو برخى پادشاهان و هنرمندان بزرگ وصيت مىكردند كه قلبشان را جداگانه دفن كنند. ريچارد شيردل، ناپلئون بناپارت، دانته و شوپن از مشاهيرىاند كه قلب آنان جداگانه دفن شده است.
ميت در غار يا در كوه: در كنعان و در ايران، جنازهى ميت را در غار يا در دل كوه قرار مىدادند. در نقش رستم، در سينهى كوه مقبرههاى عظيمىاز دوران هخامنشى و ساسانى به يادگار مانده است.
داريوش كبير، اردشير، داريوش دوم و خشايارشا را در دل كوه دفن كردهاند.
و دفن مردگان هخامنشى در داخل كوه يكى از دلائلى است كه هخامنشيان گر چه اهورامزدا را به عنوان خدا قبول داشتند ولى به زرتشت و آيين وى اعتقادى نداشتند.
پس از تصليب مسيح، جنازهى او روى زمين مانده بود. روايت است كه ژوزفِ آريماتئا، از ياران مسيح، گور خود را كه در غارى قرار داشت به مسيح بخشيد و جنازهى او را در آن غار نهادند. مسيحيان اعتقاد دارند كه مسيح، سه روز بعد زنده شد و از اين غار به آسمان عروج كرد. اين واقعه كه در كتاب مقدس آمده است به روايتِ عيد پاك شهرت دارد و منشأ مهمترين عيد مسيحىست.
مردگان خوراك لاشخورها: مردگان را فقط در خاك يا در دل كوهها دفن نمىكردند. در فرهنگ ايرانى - زرتشتى تدفين در هوا مرسوم بود. در اين آئين زمين و آتش تبركى دارد و روح كه از بدن انسان بيرون رفت پيكر مرده بسيار پليد و ناپاك است و هر چيز را آلوده مىكند. به همين جهت مرده را نبايد به خاك يا به آتش سپرد.
زرتشتيان از زمان ساسانيان هر جا كه بودند دخمههايى مىساختند و مرده را به آنجا مىبردند و در هواى آزاد، كنار ديوارى مىنهادند تا مرغان شكارى و حيوانات درنده آنها را بدرند و متلاشى كنند و وقتى كه فقط استخوانى از مرده باقىمى ماند، استخوان او را برمىداشتند و در محوطهى كوچكى مىگذاشتند و به آن "ستودان" مىگفتند كه به روايت استاد فقيد، سعيد نفيسى مخفف كلمهى استخواندان است.
استاد نفيسى در خاطرات دوران جوانىاش از برخى اعتقادات خاص زرتشتيان ياد مىكند. اگر كلاغ يا لاشخور چشم راست مرده را درآورده بود، گمان مىكردند مرده آمرزيدهتر است. اگر دست راست زودتر از بدن جدا مىشد، باز هم مرده آمرزيدهتر بود. اگر مرده را كنار ديوار دخمهاى مىايستاندند و تعادل خود را از دست مىداد و براى مثال به پشت مىافتاد، آمرزيدهتر بود تا اين كه به رو افتاده باشد.
اگر روى پاى خود مىافتاد يا به حال نشستن درمىآمد، گمان مىكردند روح او معذب است. بدتر از همه مردهاى بود كه سرش از تنش جدا مىشد. بديهىست كه حوالى اين دخمهها هميشه هزاران كلاغ و مرغان لاشخوار در پرواز بودند.
دفن در تنه درخت: در آمريكاى شمالى، در فلوريدا قبيلهى سميول از قبايل سرخپوست مردگانش را در تنهى پوك درختان مىگذاشت تا به تدريج تجزيه شود. برخى قبايل سرخپوست هنگام كوچ از جايى به جايى ديگر مردگانشان را روى زمين مىگذاشتند و به كوچ خود ادامه مىدادند.
پيش مىآمد كه سالخوردگان اين قبايل، وقتى هنگام مرگشان فرامىرسيد، از قبيله جدا مىشدند و به كوه مىزدند و در آرامش و در انزوا مىمردند. جنازهى آنان در همان محل مىماند تا به تدريج تجزيه شود و از بين برود.
تدفين در آب: در تبت، هرگاه زنان باردار و جذاميان مىمردند، جنازهى آنان را به رود مىسپردند. وايكينگها نعش مردگانشان را سوار قايق كوچكى مىكردند و به آب مىسپردند. در آلمان اخيراً تدفين در آب مرسوم شده است. در اين نوع تدفين جنازه را ابتدا مىسوزانند و سپس خاكستر آن را در ظرفى قرار مىدهند كه در آب حل مىشود. ظرف را به آب مىسپارند.
هندوها، ژرمنها و سوزاندن مردگان: در هندوستان، سوزاندن مردهها مرسومترين شكل تدفين است. هزار و پانصد سال پيش از ميلاد مسيح ژرمنها مرده را مىسوزاندند و خاكستر آن را به همراه اشياى زينتى كه از مرده به جاى مانده بود، در يك ظرف گلى ساده جمع مىكردند.
در ميان هندوها رسم است كه وقتى كسى مىميرد، اگر داراى فرزند است، پسر ارشد مىبايست آتش را بيفروزد. هندوها اعتقاد دارند كه روح مرده با سوزندان جسم او آزاد مىشود.
در غرب سوزاندن مرده مرسوم است. خاكستر مرده و برخى حيوانات خانگى را در ظرفى مىنهند و اين ظرف را به خاك مىسپارند.
آميختگى، تدفين با مذهب: مراسم تدفين از يك سويهى تسلىدهنده براى بازماندگان برخوردار است. در زمان رومىها وقتى مردهاى در آتش مىسوخت، بازماندگان از ديدن دودى كه از جنازه برمىخاست تصور مىكردند كه روح مرده همراه با آن دود به آسمان مىرود و با اين فكر خود را تسلى مىدادند در حالىكه بعدها با آمدن مسيحيت و اسلام سوزاندن مرده، نشانگر بىاحترامىبه جسم انسان بود.
بهتر بود كه جسم انسان را در كفن بپيچانند يا در تابوت بگذارند و در قبر قرار دهند تا روز رستاخيز فرارسد و معاد اتفاق بيفتد. به همين جهت پس از فراگير شدن مسيحيت در اروپا، سوزاندن جنازهها كه تا پيش از آن مرسوم بود ورافتاد و به همين شكل پس از غلبهى مسلمانان بر ايرانيان نهادن جنازهها در دخمهها منسوخ شد.
در قرون وسطى تنها زنانى را كه به جادوگرى متهم مىشدند، پس از محاكمه در محاكم تفتيش عقايد با آتش مىسوزاندند. دليل مىآوردند كه با اين تمهيد روح شيطانى و پليد جادوگران همراه با جسمشان براى هميشه نابود شود.
با توجه به دگرگونى باورها و آئينهاى تدفين در تاريخ اجتماعات مىتوانيم بگوييم كه در همهى فرهنگها تدفين با مذهب درآميخته و به همين جهت با تغيير مذهب، آيين تدفين نيز دگرگون مىشده است.
تدفين در زمانهى ما: مسلمانان و يهوديان با سوزاندن مرده مخالفاند. در اسلام و يهوديت مىبايست مرده را حتماً در خاك دفن كرد. در يهوديت هر گور، تنها به يك جنازه اختصاص دارد.
اما در ايران با افزايش جمعيت، به تدريج از اوايل دههى پنجاه خورشيدى گورهاى دو و سه طبقه به وجود آمد. پيش مىآيد كه اعضاى يك خانواده را در يك گور سه طبقه قرار دهند. سنگى به نام سنگ لحد هر يك از اين طبقات را از هم جدا مىكند و به هر مرده يك سنگ قبر مجزا تعلق مىگيرد.
در اسلام و يهوديت، نبش قبر جايز نيست گورستان در اين مفهوم يك خانهى ابدى و از برخى لحاظ پندآموز است.
گورستان اهل تسنن، ساده است و پيش مىآيد كه گورها بىنام و نشان باشند و تنها سنگى ساده بر آن بنهند. در مراكش سنگ قبر را به اندازهى قامت مرده مىتراشند و جز اين هيچ نام و نشانى از مردگان باقى نمىگذارند.
اما در فرهنگ ايرانى و اسلامى، آرامگاه و سنگ قبر اهميت دارد، چنانكه بسيارى از آرامگاهها از نظر معمارى و بسيارىاز سنگ قبرها از نظر خوشنويسى ، شاهكارهايى به شمار مىآيند.
پس از دوران روشنگرى در غرب، سوزاندن جنازهها از نو مرسوم شد. كليساى كاتوليك تا سالها با اين نوع تدفين مخالف بود. با اين حال در سال ١٩٦٩ به دليل كمبود جا، كليسا مجبور شد با سوزاندن جنازه موافقت كند.
سوزاندن جنازه و دفن خاكستر آن، به مراتب ارزانتر از تهيهى تابوت و اجارهى يك گور به مدت پنج تا سى سال است. به همين جهت بسيارى از اشخاص در غرب وصيت مىكنند كه بعد از مرگ جنازهى آنان را بسوزانند.
در ايتاليا و در هلند، مرده را الزاماً نمىبايست در گورستان دفن كرد. اما در بسيارى از كشورها مانند ايران، آلمان و فرانسه، مرده بايد حتماً در گورستان دفن شود و براى اين كار، بازماندگان به جواز دفن نياز دارند.
در آلمان تا سال ٢٠٠٣ مرده را حتماً مىبايست در تابوت بگذارند و دفن كنند. اما در سال ٢٠٠٣ اين قانون را برداشتند و اكنون مسلمانان مىتوانند مشروط بر موافقت سازمان گورستان، مردههايشان را در كفن بپيچانند و به خاك بسپرند.
تدفين در زرتشت
زرتشتيان جسد رفتگان را ناپاك مى دانند ، جسم وى را متعفن و گنديده مى نامند و حتى تا گذشته اى نه چندان دور از دفن آن در زمين به شدت منزجربودند . مطابق سنت زرتشتى بدن مرده را بر فراز برجى كه دخمه نام دارد و در محلى دور افتاده واقع است مىگذارند تا طعمه ى پرندگان وحشى شود . نحوه ى انجام اين آيين چنين است كه مرده را تا سه روز و سه شب در اتاقى نگاه مى دارند و سپس بدن را به دخمه انتقال مى دهند . دخمه ساختمانى است كه در بالاى كوه مى سازند ، رسم بر اين است كه بدن مرده را به درون دخمه مى گذارند و پرندگان لاشخور در مدت كوتاهى تمام گوشتهاى بدن مرده را ظرف يكى دو ساعت مى خورند و استخوان را باقى مى گذارند !!!
معمارى دخمه
دخمه ديوار دايره اى ضخميمى به شكل برج است كه بر بالاى صخره ها و كوههاى نه چندان بلند از خشت و گل ساخته شده است و پلكانى زمين هموار را به درب دخمه متصل مى كرده است.
دخمه داراى چندين اتاق و احتمالا ٢ طبقه بوده است و يكى از اين اتاقها ويژهاى به آتش سوزها بوده. فاصله دخمه از اتاق آتش سوزها حدود ١٥٠ تا ٢٠٠ متر بود. كار آتش سوزها كه معمولا ٢ نفر بودند عبارت از اين بود كه از روزى كه تن در گذشته را بهداخل دخمه مى سپرند شبها تا ٣ شب در آن اتاق كه يك پنجره مستقيما" رو به دخمه داشت از سر شب تا بامداد آتش بسوزانند.
به درستى اين آيين از آنجا سرچشمه ميگيرد كه چون بنا بر باور زرنشتيان روان در گذشته تا ٣ شبانه روز در اطراف و بالاىسر تن در گذشته در پرواز است تا پس از شب سوم به آسمانه پرواز كند در اين مدت ٣ شب نخست پس از مرگ از تاريكى و تنهايى نترسد.
سطح دايره داخل دخمه به چهار بخش تقسيم بندى شده است بخش ويژه مردها، زنها، كودكان و در پايان بخش چهارم كه در مركز دايره قرار داشته به چاه استودان نامدار است. استودان، چاهى است كه در مركز دخمه كنده شده كه پس از پاك شدن استخوانهاى تن در گذشته از گوشت، پوست و غيره (به وسيله مرغان لاشخور)، استخوانها را در آن چاه مى ريخته اند.
گيرشمن در كتاب ايران از آغاز تا اسلام به اين نكته اشاره مى كند كه پيشينيان مرده را نمى بايست به خاك بسپارند يا بسوزانند و يا در آب غرق كنند زيرا بيم داشتند كه بدين وسيله سه آخشيج مقدس زمين، آتش و آب را آلوده سازند پس مىتوان عنوان كرد كه عرضه تن مردگان به پرندگان در دخمه از زمانهاى خيلى دور شايد از زمان مادها در سرزمين ايران رايج شده است و هدف پاكيزه ماندن خاك، آتش و آب بوده است.
(: روش تدفين در ايران باستان، فريدون شير مرد فرهمند، موسسه انتشاراتى فروهر ١٣٧٧)
سپس مامورين دخمه استخوانها را در چاهى كه وسط دخمه قرار دارد مى ريزند و روى آن آهك و گوگرد مى ريزند تا بسوزد و خاكستر شود و سپس به وسيله باران به چهار چاهى كه اطراف چاه اصلى است برود .
البته چنديست كه ديگر زرتشتيان مردگان خود را دفن مى كنند و از روش قديمى استفاده نمى كنند !!! ( تا چند دهه پيشتر اين رسم اجرا مى شد و هنوز هم هستند كسانى كه اجراى اين مراسم را به خاطر مى آورند )
با اين حال بايد دانست كه دفن مردگان از نظر آيين زرتشتى بسيار ناپسند و گناهى بزرگ است !!!
در ونديداد فصل اول بند ١٣ آمده است : گناهى كه توبه ى آن قبول نمى شود دفن كردن مردگان است ( رك : اديان زده ىجهان / رابرت هيوم / ص ٣٢٦ )
( براى مطالعه ى بيشتر در اين مورد رك : زرتشت پيامبرى كه از نو بايد
شناخت {فروغ مزديسنى} / ارباب كيخسرو شاهرخ ، ديدى نو از دينى كهن /
دكتر فرهنگ مهر ص ١٧٤ و همچنين نگرشى بر اسلام و زرتشت / موريس شيخى )
تدفين در هندو
طبق قوانين هندو هندوان بايد مردگان خود را به آتش بسوزانند
قوانين، مقررات و عقايد هندوها بر اساس مقاصد چهار گانه اى بنا شده است كه عبارتند از:
١. كامه: كه همان كامرانى و طلب لذايذ جسمانى است.
٢. ارتهه: كه مراد از آن وظايف افراد نسبت به امور جهان مى باشد.
٣. دهرمه: به معناى شريعت و اخلاق و رفتار دينى.
٤. مكشه: به معناى هدف غايى انسان و آن عبارت است از نجات روح و رسيدن آن به مرتبه كمال كه از طريق نفى تمام بدبختى هاى زندگى مى باشد. [آريا، غلامعلى، آشنايى با تاريخ اديان، تهران، مؤسسه فرهنگى و انتشاراتى پايا، چاپ سوم، ١٣٧٩ش، ص ٥٥.]
درهندوئيزم در راستاى مقصد چهارم دو عقيده بنا شده به نامهاى:
١. سمساره: كه معناى آن انتقال ارواح يا تناسخ مى باشد [جان بى ناس، تاريخ جامع اديان، ترجمه على اصغر حكمت، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، ١٣٧٧ش، ص ١٥٥.] فلذا هندوها بر اين اساس معتقد مى باشند كه ارواح انسانها بعد از مرگ در قالب بدنهاى ديگر وارد اين جهان مى شوند و به زندگى مجدد مى پردازند.
٢. كرمه: كه معناى آن كيفيت و چگونگى تولد ثانوى است [ جان بى ناس، تاريخ جامع اديان، ترجمه على اصغر حكمت، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، ١٣٧٧ش، ص ١٥٥.] به عبارت ديگر بر اساس اين عقيده هندوها طريقه و راه عمل به سمساره كه در ادامه به آن اشاره مى شود بيان مى دارند. بنابر اين با توجه به آنچه كه بيان شد هدف غايى در دين هندو آزاد و رها شدن از محنت حيات است و بر اين اساس پيروان اين دين به دنبال اين هستند كه در تجسم و حلول بعدى، زندگى بهترىداشته باشند. [گواهى ، عبدالرحيم، جهان مذهبى، تهران، نشر فرهنگ، چاپ دوم، ١٣٧٨ش، ص٢٩٧.]
از اين رو هندوئيزم براى چگونگى توالد ثانوى (كرمه) قانون سوزاندن مردگان را وضع كرده اند و از اين رسم دو هدف را دنبال مى كنند كه عبارتند از:
١. عمل به كرمه: (چگونگى توالد ثانوى) يا به عبارت ديگر آنها بدين وسيله به روح در حال عزيمت اين امكان را فراهم مىكنند تا اين جهان را ترك كند و منزلت نياكان را به دست آورد و همانند شبح در اين جهان باقى نماند و به سرنوشت بعدىخود رهسپار شود. [ سيمن و تيمن، آيين هندو، ترجمه على موحديان عطار. قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، ١٣٨٢ش، ص ٧٤. ]
٢. رفع آلودگى: هندوها بر اين عقيده اند كه با مرگ فرد آلودگى گسترده اى آزاد مى شود كه تنها راه رفع اين آلودگىسوزاندن جنازه مرده ها مى باشد. [٦]
نتيجه آن كه هندوها به دو دليل مرده هاى خود را مى سوزانند:
اول آنكه: اين كار را (سوزاندن مرده) بهترين راه تسريع در رسيدن متوفى به زندگى بعديش مى دانند و دوم آنكه با اين كار در صدد برطرف كردن آلودگى ايجاد شده مى پردازند.
روش سوزاندن مردگان
هندو ها مرده را در حالى كه پارچه روى ان كشيدند به سمت محل مخصوص سوزاندن مردگان مىبرند.
اين همه چوب براى گرم شدن ابدى هستند . در هر محله مكانى مخصوص براى سوزاندن مردگان وجود دارد . روى خاك گودالى به عمق ٢٠ سانتيمتر حفر كرده اند . به اندازه اى كه يك نفر در آن دراز بكشد و هم سطح زمين شود . روى گودال با چوبهاى آماده سوختن پوشيده مى شود . ٢ ساعت طول مىكشد . نيمكتهايى براى همراهان مرده ها در نظر گرفته شده كه ٢ ساعت به انتظار بنشينند براى تماشا و گرفتن خاكستر .
انبرهايى كه به ديوار آويزون شدهاند براى اين كار هستند . دندانها ، ناخنها و مقدارى استخوان چيزهايى هستند كه بعد از ٢ ساعت باقى خواهند ماند براى سپرده شدن به گنگ مقدس
ادامه دارد
منابع:
Georg Schwikart
Tod und Trauer in den Weltreligionen
Philippe Aries
Geschichte des Todes
Marianne Mischke
Der Umgag mit dem Tod-vom Wandel in der abendlaendlichen Geschichte
سعيد نفيسى، خاطرات سياسى، ادبى، جوانى. بقه كوشش عليرضا اعتصام. نشر مركز، چاپ اول ١٣٨١