پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - اسلام گرايى سياسى در تركيه
اسلام گرايى سياسى در تركيه
غالب كارشناسان معتقدند كه مسئله تركيه و به ويژه تجربه اسلام سياسى در اين كشور اهميتى ويژه در جهان اسلام و غنا بخشى به تجارب جنبشهاى اسلامى دارد.
تجربه اسلام سياسى در تركيه به همان اندازه كه از حيث مطالعه و بررسى ابعاد پيروزى و ناكامى هايش حائز اهميت است، از حيث الگوگيرى و درسگيرى از آنان نيز اهميت دارد.
غلب جنبشهاى اسلامى از آغاز ظهور خود اعلام كردهاند كه خاستگاه اصلى اشان اسلام است و هم او است كه بر پايه ريزى نظام سياسى نمونه و ايده آل توانايى دارد و هم او است كه از پيش الگوى فرهنگى را پديد آورده كه نه تنها بر افرادى كه بر آن گردن نهادند، تأثير نهاده است كه بر همه جهان تأثيرى روشن بر جاى نهاده است.
در اين سياق، تركيه يكى از كشورهايى است كه اهتمام پژوهشگران و مطالعه گران مسائل جنبشهاى اسلامى را به خود معطوف داشته است. زيرا اين كشور اسلامى، هنوز هم نماد تمدن و تاريخ خلافت عثمانى است كه قرنها تداوم داشته و سلطنت خود را بر بسيارى از مناطق جهان اسلام بسط داده بود.
فروپاشى ناگهانى اتحاد جماهير شوروى و سقوط ديوار برلين در سال ١٩٨٦ نشانه حتميت بروز تحولات و تغييراتى در نقشه جغرافياى سياسى جهان بود كه نشانههاى آن از همان زمان شكل گرفت و ظهور يافت و مظاهر و اشكال متعددى يافت.
آهنگ تحولاتى كه با اين پديدههاى جهانى همزمان شد به طرز قابل توجهى رو به تندى نهاد و شكافهاى عميقى در كمر بندهاى قدرتهاى مسلط بر جهان آشكار شد و از پس آن موج تندى از تحركات به رهبرى غرب امپرياليست از راه رسيد. همه اينها يك هدف را تعقيب مىكردند و آن ايجاد ساختار جديدى بود كه به تمدن غرب امكان جهت دهى و دستكارى در نقشه جغرافياى سياسى را از راه برانگيختن واكنشها و براى تحقق فروپاشىها در طرف شرق مىبخشيد تا در نتيجه اين فرايند، ديگران زير سايه و سلطه و سيادت غرب در آيند و هيچ قدرت رقيب تازهاى در براب غرب سر بر نياورد.
طبعاً اسلام از آن رو كه حامل نظامى از ارزشها و انديشههايى است كه مىتواند يكه تازى غرب سرمايه دارى را در جهت دهى امور جهان تهديد كند و به پيروان خود قدرت پر كردن خلاهاى قدرت و بالا رفتن از نردبان قدرت را ببخشد به عنوان دشمن جايگزين كمونيسم معرفى شد و نيروهاى امپرياليست غربى آن را به جاى دشمن ديرينه شكست خورده خود نشاندند.
در غرب هم، كسانى بر آن بودهاند كه اسلام، رقيب نخست غرب است؛ رقيبى كه در درون خود مؤلفههايى از قدرت و امكانات آبادانى جهان را دارد و مىتواند بنيان تمدن غرب را تهديد كند و بر سر حاكميت بر جهان با غرب وارد نزاع شود. به اين ترتيب، غرب، راه رويارويى و توطئه گرى ضد اين قدرت سركش اسلامى »راه« را برگزيد و بر همين مبنا، برنامهريزى كرد.