پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - اروپا و اسلام تاريخى از سوء تفاهم - مرادى مجيد
اروپا و اسلام... تاريخى از سوء تفاهم
مرادى مجيد
نام كتاب: اروبا و الاسلام... تاريخ من سوء التفاهم
نويسنده: فرانكو كاردينى
مترجم: عمار البغدادى
ناشر: دار شرقيات
محل و سال نشر: قاهره / ٢٠٠٨
اين كتاب در چارچوب تلاش شمارى از متفكران و نويسندگان غربى براى تحقيق در روابط تاريخى ميان اسلام و غرب مىگنجد و هدف از آن روشن ساختن عوامل سوء تفاهم ميان مسلمانان و اروپاييان براى رسيدن به فهمى بهتر از اين مرحله تاريخى است كه برخى صاحب نظران آن را نقطه اوج نگرانى غرب از گسترش اسلام و جنبشهاى اسلامى و به ويژه پس از حادثه يازدهم سپتامبر ٢٠٠١ مىدانند.
نويسنده كتاب فرانكو كاردينى استاد تاريخ قرون وسطى در دانشگاه فلورانس ايتاليا است كه مترجم بخش زبان ايتاليايى دانشگاه عين شمس قاهره نيز هست.
هدف از تأليف اين كتاب چنان كه نويسنده مىگويد، پىگيرى مسيرى است كه اروپا براى ارتباط و اتصال با اسلام پيموده و نيز روند تاريخىاى كه به گسترش روابط منتهى شده و نيز مطالعه مظاهر و مفاهيم و اشكال پيش داورىها و اطلاعات نادرستى كه بر نگره اروپا نسبت به اسلام تأثير نهاده است .
اسلام، دشمن احتمالى
در آغاز، نويسنده تأكيد مىكند كه سكولاريسم يا مدرنيسم غربى، نمىخواهد به اروپا به عنوان مجموعه و كيانى مسيحى نگريسته شود، در حالى كه اين تمايل به صورت گسترده در ميان اروپاييان وجود دارد كه اسلام را به چشم دشمنى محتمل بنگرند و اين نگرهاى تازه است.
با نگاهى تاريخى مىتوان گفت كه جنگهاى مكرر مسلمانان را اروپإ؛ طى قرن نهم و دهم و نيز در قرن چهاردهم و پانزدهم در بد نام شدن تصوير اسلام و ترويج اكاذيب و افسانهها پيرامون آن - آن هم در شرايط دشوارى ارتباطات ميان ملتها - سهيم بوده است. همين تصور منفى از اسلام در ساخت و پرداخت و تعيين نشانهها و شكلگيرى هويت اروپايى نقش داشت.
نويسنده، چالش ميان مسلمانان و اروپاييان در قرون هشتم و نهم و دهم ميلادى را مرور مىكند و به جنگهاى صليبى مىرسد و به ارتباط اين جنگها با نگرانى و هراس مسيحيت غرب از پايان يافتن جهان و نيز ارتباط آن با متغيرهاى محيطى و اجتماعى و نزاعهاى سياسى و دينىاى اشاره مىكند كه سبب شد تا مردم چنان نگاهشان به قدس متمركز شود كه گويى قرار است سرنوشت بشريت در آنجا مشخص شود.
در سال ١٠٣٣م بار ديگر انتظار و توقع پايان يافتن جهان شعله و رشد و سيل انسانهاى مؤمن و نگران روانه فلسطين شدند، به اميد اين كه شاهد پايان يافتن ناگهانى جهان در آنجا باشند و رعب و وحشت نسبت به پايان جهان، اروپا را تكان داد، زيرا متفكران با تمركز بر محاسبات فلكى و تفسيرهاى كتب مقدس همواره به فكر رسيدن به »آخرت« بودند. در نتيجه نمىتوان بدون توجه به اين مقدمات و بدون درك تاريخ طولانى اهداف معنوى حج براى مسيحيان شور و شوق عمومى حاكم بر اروپا را در نتيجه صدور پيام اورپانوس دوم در سال ١٠٩٥ م درك كرد.
نويسنده معتقد است، شكست حملات صليبى در اراضى مقدس و افزايش فرصتهاى تبادل تجارى و علمى ميان مسيحيان و مسلمانان به تغيير نگرش شيطانى اروپاييان نسبت به مسلمانان منجر شد و رفته رفته عنصر قدرشناسى و عواطف متقابل بدان اضافه شد.
اروپايىها معتقد بودند كه مسلمانان بتپرستند و عقيده اشان آنان را به انواع شرارتها و تباهىها واداشته است. در آينه شعر حماسى اروپايىها، مسلمانان صفات جادويى افسانهاى و حتى شيطانى داشتند و اين نگاه نادرست تودهها، براى مدت طولانى در حافظه و خيال جمعى اروپايى بر جاى ماند.
ترجمه قرآن كريم
نويسنده اشاره مىكند كه نخستين ترجمه قرآن كريم به زبان لاتين در قرن دوازدهم ميلادى و به وسيله »روبرتودى كيتون« انجام شد و توضيح مىدهد كه اين ترجمه چنان كه از متن آن پيداست از طريق ترجمه قرآن از عربى به عبرى و سپس قشتالى و سپس لاتين فراهم شده است و به رغم آشفتگى و نقصهاى فراوان و تكميل نبودن آن، اقدامى مهم بود و تا چهار صد سال بعد همچنان معتبر باقى ماند.
كاردينى معتقد است كه شبه جزيره اندلس، مادر حقيقى تجديد حيات علمى در غرب است و يكى از مهمترين و بزرگترين اركان مادى آن، صنعت كاغذ سازى بود كه مسلمانان از چينىها فرا گرفته بودند و در قرن دهم ميلادى در شهر تليته كارخانههاى كاغذ سازى تأسيس كردند. ارتباط غرب با فرهنگ عربى اسلامى در اين دوره در نتيجه تحول عظيمى كه در اقتصاد و تجارت رخ داد، عميقتر شد و جنبش ترجمه كتابهاى جغرافيا و رياضيات و طب و فلك و دارو سازى و ادبيات و فلسفه و... در سطحى گسترده به راه افتاد.
اما به رغم اين تبادل فرهنگى و تجارى، دشمنى غرب با »عربى شدن« يا »عرب گرايى« همچنان به شدت پا برجا ماند و اين مواضع عرب - مسلمان ستيزانه عمق بيشترى يافت تا به يكى از مؤلفههاى اساسى جنبش نو پديد اومانيسم تبديل شد.
با اختراع چاپخانه به وسيله »يوحنا گوتنبرگ« در قرن شانزدهم، كتابهايى منتشر شد كه به شدت با اسلام سر ستيز داشت و چهره اسلام را وارونه و نادرست تصوير مىكرد و يا به اسلام دشنام مىداد. تا اين زمان شناخت مسلمانان از مسيحيان بيش از شناخت آنان از ايشان بود، اما توجه به پيشرفت مسلمانان ترك در اروپا و افزايش شمار تاجران و سياحان اروپايى كه به سرزمينهاى اسلامى رفت و آمد مىكردند، به تدريج اين وضعيت را عوض كرد.
نويسنده توضيح و تفسير خود را از تهاجمات و جنگها و درگيرىها و شكست و پيروزىهاى مسلمانان و اروپايىها پى مىگيرد كه مجموع آنها تفكرها و تصورهاى بسيار بدى را از اسلام پديد آورد و قصهها و حكايات و حماسههاى خرافهاى و افسانهاى فراوانى در فرهنگ عامه بر جاى گذاشته. اما با ظهور عصر رنسانس و گسترش انديشه و عقلانيت، اروپا درك كرد كه اسلام در ادغام ملل و نژادهاى مختلف موفق بوده است، زيرا مسلمانان هزار گونه لباس مىپوشند و به هزار زبان سخن مىگويند، اما در همان حال در ساعاتى از شب و روز با توجه يك نقطه مشترك از زمين، نماز مىخوانند و همه عبارات و اورادى به يك زبان بر زبان مىآورند و اگر چه با لهجهها و لحنهاى متنوع و متعدد.
اگر اروپاى عصر روشنگرى به سمت تشخيص عقل و طبيعت و سعادت در حال حركت بود، اسلام چونان سايهاى بود كه نور درخشانى را بر دوش مىكشيد و در حالت سكوتى مرموز بود، زيرا دينى آسمانى بود كه مرزهاى عقل را در نورديده بود، ولى از دل آن مجموعهاى از درخشانترين چهرههاى فلسفه در تاريخ بشرى سر بر آوردند. با اين حال نبايد فراموش كنيم كه اسلام در دورهاى طولانى اروپا را دچار رعب و وحشت كرده بود.
حمله ناپلئون
نويسنده به پايان قرن هجدهم و آغاز حمله ناپلئون بناپارت به مصر و منطقه عربى مىرسد كه در سايه ضعف دولت عثمانى اتفاق افتاد و سپس به اشغال مصر از سوى انگليس و اشغال سوريه و الجزايز و تونس از سوى فرانسه و قرار گرفتن جهان عرب تحت سلطه غرب اشاره مىكند و سپس ظهور مشكل يهوديان در فلسطين از آغاز قرن نوزدهم را بررسى مىكند.
در نيمه دوم قرن نوزدهم شرايط و اوضاع زندگى يهوديان شرقى به ويژه در روسيه بسيار تيره شد و اين امر سبب مهاجرتهاى گسترده آنان شد. بسيارى از آنان ايالات متحده را براى اقامت برگزيدند و گروهى ديگر در اروپا و به ويژه فرانسه مستقر شدند، ولى حدود سى هزار نفر از آنان در سال ١٨٨٢ رو به فلسطين آوردند.
در ميان سالهاى ١٨٨٩ تا ١٨٩٥ انجمن دوستداران صهيون براى مستقر كردن و اسكان يهوديان در فلسطين مبالغ فراوانى گرد آورد و در سال ١٨٩٦ كتاب تئودور هرتزل درباره صهيونيسم منتشر شد، اما صهيونيسمى كه وى در پى آن بود، صهيونيسمى سكولار بود و نه دينى.
نويسنده بر آن است كه ديپلماسى بريتانيا سه هدف را محقق كرد كه سازگارى ميان آنها امكان ندارد و آنها عبارتند از تحريك عربها بر ضد تركها با وعده وطن عربى بزرگ و متحد و مستقل، طرد يهوديان صهيونيست كه غالب آنها ريشهاى آلمانى داشتند، از دايره نيروهاى محور در جنگ جهانى اول و سومى برآوردن نيازهاى حزبى جنبش صهيونيسم كه به هيچ سرزمينى براى اين ملت بى سرزمين رضايت نمىداد و تنها همين سرزمين (فلسطين) را مىخواست. هدفشان نيز از ارضاى صهيونيستها در اين كار، دور كردن آنها و يا كاهش تأثير پذيرى آنها از همدلى با آلمانها بود.
نويسنده معتقد است، مسئله اعراب و اسرائيل در طى سى سال اخير و با افول اروپا به عنوان قدرتى جهانى به ويژه پس از سال ١٩٨٩ و افزون بر آن ظهور نظام جديد جهانى كه نشانه برجسته آن، ظهور يك قدرت برتر به نام ايالات متحده است، به صورتى قوى و منفى بر روابط اروپا و اسلام تأثير گذاشته است. اعتمادى كه بسيارى از مسلمانان نسبت به غرب داشتند، پس از شكست عربها از اسرائيل در سال ١٩٦٧ عميقاً دچار خلل شد و امكان جهانى شدن اسلام نيز اين روابط اعتمادآميز را دچار آشفتگى كرد.
اروپاى حيرت آور و مبهم
اروپا اكنون اگر چه قدرت مالى و اقتصادى بزرگ دنيا است، اما ديگر محور سياسى جهان نيست، زيرا تا كنون از تشكيل نهادهاى يكپارچه ناتوان بوده و نتوانسته است، سياست بين المللى و خط ديپلماسى مستقلى در برابر همپيمان امريكايىاش ارائه كند و از اين رو در برابر دولتها و ملتهاى اسلامى، حيرت آور و مبهم نمود كرده است.
به نظر نويسنده چنين مىرسد كه روابط اروپا با ايالات متحده بر آزادى و استقلال اين اتحاديه چه در همكارى و چه در داورى در برابر كشورهايى مانند ايران تأثير مىگذارد، در حالى كه افكار عمومى اروپا همچنان از حقايق فاصله بسيار زيادى دارند و بسيار اندك از جنبشهاى دينى و فرهنگى جهان اسلام تأثير مىپذيرند و آنچه كه در برابرش قرار مىگيرد تمييزهاى تجريدى ميان سكولارها و تندروها است كه از دقت كافى برخوردار نيست.
اطلاعات پوچ و بى ارزشى كه از طريق رسانههاى عمومى در اختيار شهروندان اروپايى قرار مىگيرد، با پيش داورىهاى قديمى اى همراه است كه به صورتى مضحك بازسازى شده است، تا نگرهاى درست و منعطف و واقع نگرانه نسبت به اسلام شكل نگيرد.
نويسنده در پايان كتابش به افزايش جماعتهاى مسلمان در اروپا طى سالهاى اخير، از راه مهاجرت و يا گسترش پيروان اسلام اشاره مىكند. در مرحله كنونى اروپا در حال باز تعريف حساسى از خويش است و گر چه از قدرت برخوردار است، ولى در سطح اقتصادى و اجتماعى همگون نيست و گزينههاى سياسىاش را به روشنى مشخص نكرده است و در زمينه هويت سياسى نيز سرگشته است. در هر حال اين حقيقت روشنى است كه شمار شهروندان و ساكنان اروپا كه به اسلام مىگروند، روز به روز در حال فزونى است.