پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - عزادارى امام حسين رويكردهاى نظرى و تاريخى - آقا جانی علی
عزادارى امام حسين: رويكردهاى نظرى و تاريخى
آقا جانی علی
مبانى نظرى عزاداران
عزادارى امام حسين (عليه السلام) مقولهاى الهى - انسانى است و سرشتى دوگانه دارد كه آميخته از سنت الهى و سنت بشرى است. از اين رو، بايد مبانى آن را در اين دو امر يافت. پس ناگزير از عرضه عزادارى به منابع استنباط اسلامى هستيم كه در اين مقال بدان دست مىيازيم.
١. عزادارى از نگاه عقل
هر مقولهاى و پديدهاى در كهكشان دانش بشرى، براى ماندگارى، به سنجش در ترازوى عقل، تحكيم مبانى عقلانى و به ديگر سخن، توسعه و تقويت ظرفيت برهان پذيرى آن نياز دارد. حال آيا عزادارى امام حسين(عليه السلام) و ائمه اطهار (عليهمالسلام) اين استحكام عقلانى را دارد يا نه؟ آيا مىتوان با برهانهاى عقلى، به تبيين آن پرداخت يا آن كه تنها با مقولاتى فراعقلانى چون عشق، قابل شرح است؟ از نگاه ما، اساس عزادارى حسينى و هسته مركزى آن، كاملاً قابليت برهان پذيرى و تبيين عقلانى را دارد. البته ذكر اين نكته لازم است كه منظور، عقلانيتى چند بعدى و ناظر به تمامى جنبههاى حيات انسانى است و نه فقط عقلانيت ابزارى غرب بر اين پايه، جنبههاى توجيه عقلانى عزادارى را بر مىشماريم:
الف - اصالة الاباحة: اين اصل كه خاستگاهى اصولى دارد، به بيان اين نكته مىپردازد كه اساس قضاوت در خصوص اشياء جايز بودن و مباح بودن آن است، مگر آن كه دليلى بر جايز نبودن آن يافت شود. بنابراين، چون دليلى بر حرام بودن عزادارى نداريم، تا هنگامى كه به عمل ناشايست خارج از اصل عزادارى آلوده نشود، امرى جايز است. اين اصل، اگر چه دليل تبيينى به شمار نمىآيد، ولى توجيهى عقلانى است. مرحوم سيد محسن امين، از مطرح كنندگان و مدافعان اين اصل است.(١)
ب - از بديهيات عقلى آن است كه انسان در سوگ عزيزانش، به حزن و اندوه مىنشيند و در فراق آنان، گريان و نالان مىشود. رفتار هر انسان آراسته به اخلاق انسانى، هنگام از دست دادن يار، عزيز و بزرگى چنين است. درست به همان شكل كه آدم بر هابيل، يعقوب بر يوسف، پيامبر(ص) بر حمزه و... گريستند و ناليدند كه ما شرح گزارش اين گريهها و عزادارىها را در قسمت عزادارى از ديدگاه قرآن و روايات خواهيم آورد. حال هر چه مقام و عظمت شخصيت از دست رفته والاتر باشد، شيوههاى بيان اين سوگ مندى بيشتر و پررنگتر مىشود و صورتى عقلانى پيدا مىكند.
ممكن است اين پرسش پيش آيد كه در سوگ بزرگان و نزديكان تازه از دست رفته نيكوست، ولى آيا اين كه پس از هزار و چهارصد سال، هنوز بر كسى چون حسين به على(ع) بگرييم نيز زيبنده و رواست؟
پاسخ اين پرسش آن است كه تشيع، مكتب امامت است و امامت، بر پايه ارتباط قلبى و عاطفى امت و امام استوار شده است. حال اگر اين ارتباط قلبى و عاطفى، آن گونه عميق است كه پس از هزار و چهارصد سال نيز با ذكر و يادآورى مظلوميت امامى چون حسين بن على(ع)، اشك در چشمان شيعه پيرو او حلقه مىزند، مىتوان آن را غير عقلانى خواند و به ملامتش پرداخت؟
ج - وجوب شكر منعم: اين استدلال، استدلالى كلامى است كه عزادارى را به دليل سپاسگذارى از حسين بن على (ع)، لازم مىداند. از منظر عقلى، قدردانى و سپاسگذارى از خدمات ديگران و كارهاى نيك آنها نيكو و لازم است و چنان چه اين خدمت فداكارانه و ايثارگرانه هم باشد، شكر و سپاس، لزوم بيشترى پيدا مىيابد. از اين رو، امام حسين(ع) كه در راه عظمت اسلام، زنده نگه داشتن قرآن و حمايت از مسلمانان به قيام پرداخته و همه چيز را در اين راه تقديم كرده، شايسته سپاس است. بنابراين، گرامى داشت ياد و راه او و ابراز احساسات به ساحتش، كمترين و كوچكترين كارى است كه مىتوان انجام داد. حاج مهدى سراج انصارى، از روشنفكران مذهبى و روحانيون فرهيخته دههها ى ٢٠ تا ٣٠ كه نقشى مهم در تكوين مطبوعات دينى داشته، از مطرح كنندگان اين استدلال است. وى مىنويسد: »... حسينِ بزرگ با قيام خود با مبارزه اساسى و خونين خود، بار ديگر اسلام را زنده نمود و بدين وسيله، حقى بر گردن مسلمانان جهان گذاشت كه تا انقراض عالم، وظيفه هر فرد مسلمان است كه در هر دوره از ادوار زندگى خود، از آن سالار شهيدان قدردانى نمايد. قدردانى از آن رادمرد بزرگ آن است كه با عزادارى، با تشكيل مجالس عزا، با روانه ساختن دستههاى ماتم، همه ساله، فاجعه خونين زنده نگه داشته شود. اين عملى كه عقلاً و فطرتاً يك عمل بسيار نيك است. نه تنها نبايد نكوهش شود، بلكه بايد هر فرد متفكرى، به ترويج آن اهتمام نمايد«.(٢)
د - يكى ديگر از دلايلى كه مىتوان براى بعد عقلانى عزادارى بر شمرد و به رويكرد روان شناسانه عزادارى نظر دارد، جنبه تبليغاتى و برانگيزاننده آن است. حال چگونه اين موضوع با عقلانى بودن عزادارى پيوند مىخورد؟ واقعيت آن است كه منشأ تحرك و تكاپوى آدمى، بيش و پيش از عقل، احساسات اوست، به طورى كه بسيارى از دين شناسان و روان شناسان بر آنند كه انسان ابتدا ايمان مىآورد و سپس به دنبال برهانى كردن آن مىرود. از اين رو، حتى عالمان و دانشمندان، از احساسات خود بى نياز نيستند. به طور معمول اين تبليغات و تحريك احساسات است كه انسان را به نفع يا ضرر كسى يا چيزى بر مىانگيزد و به او شور و حال دفاع و مبارزه مىبخشد. بنابراين از آنجا كه شهادت حسين(ع) زنده كردن دوباره اسلام بود، براى اينكه هماره اين روند و مشعل فروزان اسلام ناب جاويد و پايدار باقى بماند، به عامل برانگيزاننده نياز دارد. در دل سنت ديرپاى انسانها، اين عامل عزادارى است و به همين دليل در سنت اسلامى و شيعى، مفهومى ويژه مىيابد و نقشى بنيادين پيدا مىكند.
٢. عزادارى از ديدگاه قرآن و سنت
اين بحث از آن جهت اهميت دارد كه دريابيم آيا در قرآن و سنت، نشانهاى بر تأييد عزادارى و صورتهاى آن يافت مىشود يا خير؟ تنها نشانهاى كه مىتوان در قرآن كريم بر تأييد اين مطلب يافت، موضوع گريه طولانى حضرت يعقوب در فراق يوسف و نابينايى او به جهت بسيارى گريه است؛ چنان كه در آيات ٨٤ و ٨٥ سوره يوسف مىخوانيم: و روى برتافت از ايشان و گفت دريغ بر يوسف شد، ديدگان او از اندوه (پسران او) گفتند به خدا ترك نكنى ياد كردن يوسف را تا بيمارى فسرده گردى يا بشوى از نابود شدگان.
اما در سنت، مجموعه روايات، رفتارها و تقريرهاى پيامبر(ص) و امامان (ع) بيش از آن است كه بتوانيم همه شان را در اينجا گرد آوريم؛ بنابراين تنها به گزيدهاى از آنها بسنده مىكنيم.
احمد بن حنبل در مسند خود، روايتى از ابن عباس نقل مىكند كه هنگام وفات رقيه، دختر رسول خدا(ص) زنان بر او مىگريستند. در همان حال، خليفه دوم، عمر بن خطاب، با تازيانه آنها را از اين كار نهى مىكرد، ولى پيامبر(ص) مانع او شد و فرمود: بگذار تا بگريند.(٣)
هم چنين در چند جاى ديگر، نهى عمر از گريستن بر شهيدان و مردگان و منع پيامبر از نهى او جايز كردن آن ذكر شده است.(٤)
همچنين نسايى از جابربن عبدالله انصارى نقل مىكند كه هنگام شهادت پدرم در جنگ احد، من بر پدرم مىگريستم و مردم مرا از گريستن نهى مىكردند، ولى از پيامبر(ص) نهى اى نديدم.(٥) سنن نسائى نيز روايتى را آورده كه در آن، بر منع نكردن پيامبر از صيحه و گريه زنان، تصريح شده است.(٦)
٣. عزادارى امام حسين (ع) در روايات شيعى
در روايات شيعى و از زنان اهل بيت(ع)، سخنان فراوانى نقل شده كه بر توصيه ايشان بر گريستن و عزادارى بر امام حسين(ع) دلالت دارد. نيز روايات بى شمارى، با مضمون گريستن چهارده معصوم(ع) بر آن حضرت، حتى پيش از شهادت ايشان وارد شده كه در اينجا، به برخى از آنها اشاره مىكنيم.
حضرت رسول(ص) در مكانهاى متعددى بر فرزندش حسين(ع) گريسته است. در روز ولادت حسين(ع)، آن حضرت در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه خواند و سپس فرزندش را در دامنش نهاد و گريست.(٧)
در روايت ديگرى است كه »امام حسين(ع) در هنگامى كه رسول خدا در حالت وحى بود، بر ايشان وارد و بر پشت پيامبر سوار شد و مشغول بازى گرديد. در اين حال جبرئيل عرضه داشت: امت پس از تو دچار فتنه مىشوند و اين فرزندت كشته مىشود. پس دست برد و مقدارى خاك برگرفت و گفت در اين زمين كه نام آن »طفّ« است. پس از رفتن جبرئيل، پيامبر در حالى كه آن خاك را در دست داشت، گريه مىكرد به سوى اصحابش رفت. آنان پرسيدند: اى رسول خدا براى چه گريانى؟ فرمود: جبرئيل خبر داد كه پس از من فرزندم حسين، در زمينى به نام »طفّ« كشته مىشود«.(٨)
از اين دست روايات در خصوص پيامبراكرم(ص) در مورد گريستن بر امام حسين(ع) فراوان يافت مىشود.(٩) گريستن على (ع) هنگام عبور از كربلا در جريان جنگ صفين نيز به صورت متواتر نقل شده است.(١٠)
از امام صادق(ع) روايت شده است كه حضرت زهرا(س) بر مصيبت فرزندش حسين(ع) مىگريست.(١١) درباره گريستن، عزادارى و مجلس به پا داشتن امام صادق (ع)(١٢) و امام كاظم(ع)(١٣) نيز اخبار و گزارش در دست است. اين همه روايات، بيانگر حزن و اندوه امامان در مصيبت حسين(ع) است.
پس از آنجا كه گفتار، كردار و تأييد عمل ديگران از سوى آن بزرگواران حجت است، تمسك به شيوه رفتار آنها لازم خواهد بود. البته به جز اين روايات، در روايات بسيار ديگرى، به گريستن و برپايى مجلس عزادارى امام حسين(ع) امر شده و ثواب آن بيان گرديده است. امام صادق(ع) ابو عماره را، به خواندن شعرى در رثاى امام حسين(ع)(١٤) امر كردند. نيز امر آن حضرت به جعفربن عفان و سخن آن حضرت در اين باره كه هر كه در مرثيه حسين(ع) بگريد و بگرياند، خداوند او را بيامرزد و بهشت را بر او واجب گرداند،(١٥) در زمره اين احاديث قرار مىگيرد. كلام امام رضا(ع) هم كه فرمود: »پس به مثل حسين بايد بگريند گريه كنندگان، همانا گريه بر آن حضرت، گناهان بزرگ را فرو ريزد«.(١٦)
و نيز سخن ايشان كه »هر كه مصيبت ما را به ياد آورد و پس از ما بگريد يا بگرياند، هنگامى كه همه چشمها گريان مىشوند، او نخواهد گريست و هر كه بنشيند در مجلسى كه در آن امر ما احيا مىشود، قلب و دل او هنگامى كه همه دلها مىميرند، نخواهد مرد«.(١٧)
از همين دست روايات است. به هر حال، روايات بر پاداشتن مجالس و گروه و نوحه بر حسين(ع) بسيار است كه در اين مجال، فرصت ذكر همه آنها نيست.(١٨)
٤. عزادارى در نگاه اهل سنت
عزادارى در نگاه اهل سنت، از دو منظر قابل تبيين است:
الف - روايات متعدد اهل سنت در خصوص عزادارى در سيره پيامبر(ص) و گريستن آن حضرت بر امام حسين(ع) و مسائلى اين چنينى درباره آن حضرت؛
ب - ديدگاههاى مختلف عالمان سنى مذهب.
از نگاه اول، روايات بسيارى از اهل سنت وجود دارد كه پيامبر و صحابه در سوگ عزيزانشان مىگريستهاند و عزادارى مىكردهاند ؛ همانند گريستن پيامبر بر اهل بيتش،(١٩) نيز گريه ايشان بر حمزه،(٢٠) جعفر بن ابى طالب، زيد بن حارثه،(٢١) ابراهيم و فرزندشان(٢٢) و عثمان بن مظعون، نيز بايد به مرثيههاى اصحاب پيامبر در سوگ حمزه اشاره كرد. پس از شهادت حمزه كسانى چون صفيه، خواهرش، كعب مالك و حسان بن ثابت(٢٣) او را رثا گفتهاند.
البته در ديگر سو، رواياتى در مذمب شيون و گريه بر مردگان(٢٤) در احاديث اهل سنت وجود دارد كه بيشتر آنها به خليفه دوم باز مىگردد. در توضيح اين احاديث چند نكته حايز اهميت است:
اول - هم چنان كه ابن عباس از قول عايشه نقل مىكند - در صورت درستى اين نوع احاديث از رسول خدا(ص) - آن حضرت، اين گفتار را از اساس درباره زياد شدن عذاب كافران با گريه بستگانشان فرموده است.(٢٥)
دوم - در سيره خليفه دوم به موارد متضاد و معارض با اينگونه روايت بر مىخوريم كه وى اشك ريختن و گريه كردن و سوگوارى را بدون كارهاى زايد اجازه مىداده است؛ همانند اجازه او بر گريستن زنان بر مرگ خالد بن وليد،(٢٦) و گريه او در مرگ نعمان.(٢٧)
سوم - اصولا اين روايات از نظر سند قابل تأملاند.
از نگاه دوم، يعنى از نظر عالمان اهل سنت و فتاواى فقهى، آنان نيز، تحريم مطلق عزادارى جايى ندارد. نيز آنچه مكروه قلمداد شده، شيون، زارى، فرياد زدن است. ولى گريستن جايز دانسته شده است.(٢٨)
در مجموع، عالمان اهل سنت، گريه بدون فرياد زدن را مباح دانستهاند، ولى در خصوص گريه با صدا، دو ديدگاه وجود دارد. مالكيان و حنفيان، گريه با فرياد را حرام مىدانند، ولى شافعيان و حنبلىها آن را روا دانستهاند.(٢٩)
پى نوشتها:
١. سيد محسن امين عاملى، اقناع اللائم على اقامة الماتم، تحقيق، محمد البدرى، قم، مؤسسه معارف اسلامى، چ ١، ١٤١٨ه.ق.م،ص ٥٣.
٢. مجله آيين اسلام، شمارههاى ٣٣٦ - ٣٦٠ (١٣٣٣-٣٤ ش) به نقل از برگهايى از تاريخ، حوزه علميه قم، رسول جعفريان، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامى، چ ١، ص ١٣٨١، ص ٦٢-٦١.
٣. مسند احمد بن حنبل، بيروت - لبنان، دارالفكر، بى تا، ج ١، ص ٣٣٥.
٤. همان، ص ٣٣٣.
٥. سنن نسائى، شرح جلال الدين سيوطى، بيروت - لبنان، دارالمعرفه، چ ٣، ١٤١٤ ق، ج ٣، ص ٣١٨.
٦. همان.
٧. علامه مجلسى، بحار الانوار، بيروت - لبنان، دار احياء التراث العربى، چ ٣، ١٤، ٣، ج ٤٣، ص ٢٣٩.
٨. محمد بن حسن طوسى، امالى طوسى، قم، مكتبة الداورى، ج ١، ص ٣٢١، ٣٢٤.
٩. امالى صدوق، شيخ صدوق، بيروت- لبنان، اعلمى، ص ١١٦.
١٠. وقعة الصفين، نصر بن مزاحم منقرى، تحقيق عبد السلام هارون، بيروت، مؤسسة العربية الحديثة، چ ٢، بى تا، ص ١٤٠.
١١. كامل الزيارات، ابن قولويه، نجف، مطبعة الحيدرية، ص ٨٢.
١٢. امالى صدوق، ص ١١٨.
١٣. همان، ص ١١١.
١٤. همان، مجلس ٢٩، ص ٢٠٥.
١٥. اختيار معرفة الرجال، كشى، تصحيح ميرداماد، تحقيق، سيد مهدى رجايى، قم مؤسسه آل البيت(ع)، ١٤٠٣ ق، ج ٢، ص ٥٧٤.
١٦. امالى صدوق، مجلس ٢٧، ص ١٢٨.
١٧. همان، ص ٢٦٩ - ٢٦٨.
١٨. براى مطالعه بيشتر رجوع كنيد به اقناع اللائم على اقامة الماتم، سيد محسن امين، ص ١٨٣، ١٩٩.
١٩. الصواعق المحرقة، احمد بن حجر هيتمى، تصحيح عبدالوهاب عبد اللطيف، قاهره - مصر، مكتبة القاهره، بى تا، ص ٢٣٩.
٢٠. السيرة الحلبية، على بن برهان الدين حلبى، بيروت - لبنان، بى تا، ج ١، ص ٥٣٤.
٢١. صحيح بخارى، به حاشيه سندى، بيروت - لبنان، دارالكتب العلمية، چ اول، ١٤١٢ ق، ج ٢، ص ٣٩٣.
٢٢. سنن ابن ماجه، ج ١، ص ٥٠٦.
٢٣. سيرت رسول الله(ص)، اسحاق بن محمد همدانى، تصحيح اصغر مهدوى، تهران، خواندنى، ١٣٦١ش، ج ٢، ص ٦٧٣ و ص ٧٠٠ - ٧٠٢ و ٦٩٣ -٧٠٠.
٢٤. صحيح بخارى، كتاب الخبائز، ج ٢، ص ٤٤٢؛ كنز العمال، حسام الدين متقى هندى، تصحيح صفوة السقاء، بيروت - لبنان، موسسة الرسالة، چ ١، ١٤٠٩ق، ج ١٥، ص ٧٣١ - ٧٣٣.
٢٥. مسند احمد، ج ١، ص ٤٢.
٢٦. اسد الغابة فى معرفة الصحابة، عزالدين ابن اثير، تحقيق: على محمد معوض، عادل احمد عبدالموجود، بيروت - لبنان، دارالكتب العلمية، چ١، ١٤١٥ ق، ج ٢، ص ١٤٣.
٢٧. كنزل العمال، ج ١٤، ص ٧٢٧.
٢٨. الفتاوى الهنديه فى مذهب الامام ابى حنيفة ؛ شيخ نظام و گروهى از فقهاى حنفى هند، با حاشيه فتاواى قاضى خان، بيروت - لبنان، دارالفكر، چ ٢، ١٤١١ ق، ج ١، ص ١٦٢.
٢٩. الفقه على المذاهب الاربعة، عبد الرحمان جزيرى، بيروت - لبنان، دارالفكر، چ ١، ١٤١٧ق، ج ١، ص ٥٠٢.